بهرام (۱)
معرف
نام‌ ایزدی‌ در دین‌ زردشتی‌، ستاره‌ای‌ در فلک‌ پنجم‌ (رجوع کنید به مریخ‌ * ) و نام‌ چند تن‌ از پهلوانان‌ و سرداران‌ و شاهان‌
متن
بهرام‌(1) ، نام‌ ایزدی‌ در دین‌ زردشتی‌، ستاره‌ای‌ در فلک‌ پنجم‌ (رجوع کنید به مریخ‌ * ) و نام‌ چند تن‌ از پهلوانان‌ و سرداران‌ و شاهان‌.1) پیش‌ از اسلام‌ . واژة‌ بهرام‌ در اصل‌ به‌ معنای‌ «در هم‌ شکنندة‌ مقاومت‌» است‌، و در گزارش‌ پهلوی‌ اوستا به‌ «پیروزگر» برگردانده‌ شده‌، ولی‌ صورت‌ فارسی‌ باستان‌ آن‌ دیده‌ نشده‌ است‌. «ورهران‌/ ورهرام‌/ وهرام‌» در فارسی‌ میانه‌، به‌ صورت‌ نام‌ خاص‌ مردان‌ کاربرد فراوان‌ دارد. بهرام‌ جوهر اولیة‌ پیروزی‌ و یکی‌ از چهره‌های‌ بزرگ‌ در ایزدکدة‌ زردشتی‌ است‌. بهرام‌، ایزد بزرگ‌ جنگ‌، در برگیرندة‌ عناصر بسیاری‌ از روزگار پیش‌ از زردشتی‌ است‌ و آشکارا به‌ دوره‌ای‌ هند و اروپایی‌ تعلق‌ دارد (تیمه‌ ، ص‌ 312ـ314).در اوستا ، ورثرغنه‌ (بهرام‌) تمام‌ ویژگیهای‌ یک‌ ایزد باستانی‌ جنگ‌ را داراست‌؛ نیرویی‌ که‌ بر هر مقاومتی‌ غلبه‌ می‌کند و به‌ همین‌ سبب‌ با «وِنئینتی‌ اوپَرتات‌» (برتری‌ پیروزمندانه‌) یکجا ستوده‌ شده‌ است‌ (یشت‌ 14، بند 64). او همواره‌ در جنگ‌ با دشمنان‌ خود، مردمان‌ و دیوان‌، جادوان‌ و پریان‌، کَویها و کَرَپانها است‌ ( یشت‌ 14، بندهای‌ 4و 62). بهرام‌ یشت‌ (یشت‌ چهاردهم‌ اوستا) از این‌ ایزد تصویری‌ جامع‌ و زنده‌ ارائه‌ می‌کند و ده‌ نوع‌ تناسخ‌ از ورثرغنه‌ را در شکل‌ حیوان‌ و انسان‌ برمی‌شمارد ( یشت‌ 14، بندهای‌ 2ـ 5، 9، 11ـ13، 17، 19ـ21، 23، 25، 27)؛ سپس‌ استعدادها و تواناییهایی‌ که‌ ورثرغنه‌ به‌ زردشت‌ ارزانی‌ داشته‌، از جمله‌ پیروزی‌ در اندیشه‌، گفتار و کردار را برمی‌شمارد. در تصورات‌ عامیانه‌تر، بهرام‌ با عناصر و اعمال‌ جادویی‌ همراه‌ است‌ (گایگر، ص‌ 66 به‌ بعد؛ لومل‌، 1927، ص‌ 134ـ135؛ بنونیست‌ و رنو، ص‌ 30ـ31).گر چه‌ نیروی‌ اعطایی‌ ایزد بهرام‌ به‌ آریاییها به‌ حدی‌ است‌ که‌ آنان‌ تمام‌ دشمنان‌ خود را ناتوان‌ می‌کنند، قدرت‌ بهرام‌ به‌ جنگ‌ و خونریزی‌ و پیروزی‌ نظامی‌ محدود نیست بلکه‌ صفات‌ و ویژگیهایی‌ چون‌ مردانگی‌، توانایی‌ جنسی‌ و سلامت‌ و تمامیت‌ جسمی‌ نیز دارد که‌ سیمای‌ وی‌ را پیچیده‌تر می‌کند.در دورة‌ بعد، بهرام‌ بویژه‌ به‌ عنوان‌ ایزد حامی‌ مسافران‌ (بویس‌، 1975، ج‌ 1، ص‌ 62 و پانویس‌ 267) ستایش‌ می‌شود. معادل‌ وِدایی‌ «ورثرغنه‌»، «ورترَهان‌ » است‌ که‌ یکی‌ از ویژگیهای‌ او کشتن‌ اژدها، «ورتره‌ »، بوده‌ است‌. ظاهراً این‌ اسطورة‌ ورثرغنة‌ کشندة‌ اژدها در «وهگن‌ » ارمنی‌ در ایران‌ به‌ جا مانده‌ است‌.صفت‌ ورثرغنه‌ احتمالاً لقب‌ آتش‌ نیز بوده‌ است‌. «ورثرغنه‌ آتر» (آتش‌ پیروزمند) به‌ احتمال‌ بسیار نیای‌ آدوروَرَهران‌ کتیبه‌های‌ کردیر (قرن‌ سوم‌ میلادی‌) و آتش‌ بهرام‌ دورة‌ ساسانی‌ است‌.در دورة‌ سلوکیان‌ و اشکانیان‌، و به‌ عبارت‌ دیگر زیر نفوذ یونانی‌مآبی‌ (هلنیسم‌)، ورثرغنه‌ به‌ آرِس‌ و هِراکِلس‌ ترجمه‌ و تعبیر شد و به‌ صورت‌ یکی‌ دانسته‌شدن‌ بهرام‌ و آرس‌ در نجوم‌ نیز بازتاب‌ یافت‌. در متون‌ پهلوی‌، سیارة‌ مارس‌ (مریخ‌)، وهرام‌ نامیده‌ می‌شد (برای‌ قطعة‌ مناسبی‌ از بندهش‌ رجوع کنید به مکنزی‌، ص‌ 513).ورثرغنه‌، از اختصاصات‌ جهان‌ ایرانی‌، در ارمنستان‌ که‌ کاملاً زیر تأثیر ایران‌ دورة‌ اشکانی‌ بود، [ با نام‌ وَهگَن‌ ] با هراکلس‌ یکی‌ شد (هوبشمان‌، ص‌ 75ـ78، 508 به‌ بعد). در شرق‌ دنیای‌ ایرانی‌، ورثرغنه‌ در شکل‌ «اُرلانگو» (ماریک‌، ص‌ 426) و در میان‌ ایزدانی‌ که‌ بر سکه‌های‌ کوشانی‌ نامشان‌ نقش‌ بسته‌ ظاهر شده‌ است‌. معادل‌ او در ایزدکدة‌ سغدی‌، «وشغن‌» است‌ (هنینگ‌، ص‌ 252).در متون‌ پهلوی‌ و فارسی‌ میانه‌، ورهرام‌ در سه‌ روز نخست‌ پس‌ از مرگ‌ تا چهارمین‌ سپیده‌دم‌، روح‌ را در سفر به‌ جهان‌ مینوی‌ همراهی‌ و راهنمایی‌ می‌کند ( مینوگ‌ خرد ، قسمت‌ 2). پیوند او با مهر، رَشن‌ و سروش‌ انعکاسی‌ از مفاهیم‌ مربوط‌ به‌ او در اوستاست‌ (قس‌ گرشویچ‌، ص‌ 193 به‌ بعد).بهرام‌ در جوامع‌ زردشتی‌ همواره‌ بسیار محبوب‌ بوده‌ است‌ و حتی‌ بعد از دورة‌ ساسانی‌، موقعیت‌ برجستة‌ خود را مرهون‌ پیوند با آدور ورهران‌ یا آتش‌ بهرام‌ است‌، و نیز نقش‌ خود را به‌ عنوان‌ حامی‌ مسافران‌ و در راه‌ماندگان‌ حفظ‌ کرده‌ است‌ (بویس‌، 1979، ص‌ 218ـ289).منابع‌:ـ. Benveniste and L. Renou, Vr ¤tra et Vr ¤ q ragna. ـtude de mythologie indo-iranienne , Paris 1934; M. Boyce, A history of Zoroastrianism , HO I, VIII, 1/2, 2A, Leiden and Cologne 1975-; idem, Zoroastrians . Their religious beliefs and practices , London 1979; J. Duchesne- Guillemin, Zoroastre. ـtude critique avec une traduction commentإe des Gہthہ , Paris 1948, 43-46; B. Geiger, Die Am ىa Sp ntas. Ihr Wesen und ihre ursprدngliche Bedeutung , Vienna 1916; I. Gershevitch, The Avestan hymn to Mithra , Cambridge 1959; L. Gray, Foundations of the Iranian religions , Bombay 1930, 117-119; W. B. Henning, "A Sogdian god", BSOAS , 28 (1965); H. Hدbschmann, Armenische Grammatik. Erster Teil:armenische Etymologe , Leipzig 1897; H. Lommel, Der arische Kriegsgott , Frankfurt 1939; idem, Die Yجىt's des Awesta , Gخttingen 1927; D. N. MacKenzie, "Zoroastrian astrology in the Bundahiىn", BSOAS , 27 (1964); A. Maricq. "La grande inscription de Kaniska et l'إtإo-tokharien, I'ancienne langue de la Bactriane", JA , 246 (1958); P. Thieme, "The `Aryan' gods of the Mitanni treaties", JAOS , 80 (1960).2) در ادبیات‌ فارسی‌ .الف‌) ستارة‌ بهرام‌ . در ادبیات‌ فارسی‌، ستاره‌ای‌ از ستارگان‌ هفتگانه‌ و نماد جنگ‌ و خونریزی‌ است‌. جایگاه‌ بهرام‌ را آسمان‌ پنجم‌ دانسته‌ (عمادی‌، ص‌ 417) و اقلیم‌ سوم‌ را به‌ او نسبت‌ داده‌اند (دهخدا، ذیل‌ مادّه‌). این‌ موقعیت‌ نجومی‌، بی‌گمان‌، از هنگامی‌ است‌ که‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ زیر نفوذ فرهنگهای‌ یونانی‌ و بابلی‌ قرار گرفت‌ و ورهرام‌ با آرس‌ یونانی‌، مارس‌ رومی‌ و نِرگال‌ بابلی‌ یکی‌ دانسته‌ شد ( ایرانیکا، ذیل‌ مادّه‌). در این‌ مفهوم‌ بهرام‌، اغلب‌ در نظم‌ فارسی‌، در کنار دیگر سیارات‌ از قبیل‌ کیوان‌ و برجیس‌ (برای‌ رعایت‌ تناسب‌ الفاظ‌) به‌ کار رفته‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به دقیقی‌، ص‌ 104؛ خاقانی‌، 1368 ش‌، ص‌ 455؛ مسعود سعد سلمان‌، ص‌ 373؛ اثیر اخسیکتی‌، ص‌ 262، 368)؛ و همچنین‌ مظهر خونریزی‌، خشم‌ و سطوت‌ و خودکامگی‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به دقیقی‌، ص‌ 107؛ ظهیرالدین‌ فاریابی‌، ص‌ 52، 98؛ اثیر اخسیکتی‌، ص‌ 170، 185؛ سنایی‌، ص‌ 699). در معنای‌ اخیر از آن‌ با ترکیبات‌ کنایی‌، مانند «تُرک‌ زمام‌ کش‌» (انوری‌، ج‌ 1، ص‌ 369)، «شحنة‌ میدان‌ پنجم‌» (حسن‌ غزنوی‌، ص‌ 21)، «ناظم‌ فلک‌» (انوری‌، ج‌ 1، ص‌ 8)، «ترک‌ خنجرکش‌» (خواجوی‌ کرمانی‌، ص‌ 168) یادشده‌ و استعارة‌ او با ملازمات‌ و علایقی‌ که‌ عمدتاً جنگ‌افزارند، همراه‌ است‌ (مسعود سعد سلمان‌، ص‌ 289، 324ـ325، 429؛ اثیر اخسیکتی‌، ص‌ 423؛ عماد فقیه‌، ص‌ 209). اشاره‌ به‌ خونریزی‌ بهرام‌، در ادبیات‌ عصر حاضر نیز دیده‌ می‌شود (اخوان‌ ثالث‌، 1361 ش‌، ص‌ 105، 118؛ همو، 1362 ش‌، ص‌ 144).در گاهشماری‌ قدیم‌ ایرانیان‌، بهرام‌ نام‌ روز بیستم‌ ماه‌ (مسعودی‌، ج‌ 2، ص‌ 344) و ایزد روز سه‌شنبه‌ است‌ (عمادی‌، ص‌ ـ419). بهرام‌ با رنگ‌ سرخ‌ و آهن‌ نیز ملازمت‌ دارد که‌ از نقش‌ وی‌ در ایزدکدة‌ زردشتی‌ مایه‌ می‌گیرد (رجوع کنید به ایرانیکا ، همانجا). آمیزه‌ای‌ از دو مفهوم‌ روز سه‌شنبه‌ و رنگ‌ سرخ‌، که‌ بهرام‌ نماد آنها شمرده‌ شده‌، در هفت‌ پیکر ، داستان‌ «گنبد سرخ‌ شاهزادة‌ روس‌»، منعکس‌ است‌ (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌؛ نیز مریخ‌ * ).ب‌) پادشاهان‌ و پهلوانان‌ .بهرام‌ گودرز . از پهلوانان‌ روزگار کیکاووس‌ و کیخسرو است‌ که‌ به‌ سبب‌ نرمخویی‌ و بردباری‌ و وفاداری‌، از محبوبترین‌ چهره‌های‌ شاهنامه‌ به‌ شمار می‌رود. او از خاندان‌ گودرزیان‌ است‌ که‌ شاهزادگان‌ اشکانی‌ بوده‌اند (صفا، 1352 ش‌، ص‌ 575). بهرام‌ و برادرانش‌ بیژن‌ * و گیوورهام‌، پسران‌ نامدار گودرز، از میان‌ 78 فرزند او و نوادة‌ کشواد زرّین‌کلاه‌ ظاهراً از نسل‌ کاوة‌ آهنگرند (همانجا؛ فردوسی‌، ج‌ 2، ص‌ 78؛ رستگار فسایی‌، 1369ـ1370 ش‌، ج‌ 2، ذیل‌ «کشواد»، ص‌ 790، پانویس‌2).نخستین‌ اشاره‌ به‌ بهرام‌ در شاهنامه‌ آنجاست‌ که‌ از حضور او در مجلس‌ رستم‌ * در نَوَند سخن‌ می‌رود (فردوسی‌، ج‌ 2، ص‌ 157)؛ سپس‌ در ماجراهایی‌ است‌ که‌ به‌ رفتن‌ سیاوش‌ * به‌ توران‌ می‌انجامد. بهرام‌ در آنجا مشاور و پهلوانی‌ است‌ که‌ سیاوش‌ سپاه‌ خود را به‌ او می‌سپارد (همان‌، ج‌ 3، ص‌ 68ـ69).مهمترین‌ و چشمگیرترین‌ حضور بهرامِ گودرز در شاهنامه‌ در «داستان‌ فرود» است‌ که‌ در لشکرکشی‌ بزرگ‌ ایرانیان‌ به‌ توران‌، با درفش‌ غُرم‌نشان‌ شرکت‌ می‌کند و از سوی‌ طوس‌، سپهسالار ایران‌، مأمور گفتگو با فرود، فرزند سیاوش‌ و جریره‌، می‌شود تا او را به‌ تسلیم‌ دژ خود فراخواند. گرچه‌ فرود با رهنمود مادر، بهرام‌ را ـ با مغفر سیاوش‌ ـ یار نزدیک‌ پدر می‌داند، اما از رفتن‌ نزد طوس‌ سرباز می‌زند. بهرام‌ بیهوده‌ می‌کوشد تا طوس‌ را از کشتن‌ فرود منصرف‌ سازد (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 43ـ 148)، اما طوسِ خشمگین‌، در پی‌ احساس‌ حقارت‌، او را به‌ دنباله‌روی‌ از رقابت‌ دیرین‌ گودرزیان‌ و نوذریان‌ متهم‌ می‌کند (رجوع کنید به خالقی‌ مطلق‌، ص‌ 74ـ 78). با کشته‌شدن‌ فرود به‌ دست‌ بیژن‌، بهرام‌ با اندوه‌ بسیار، کشتن‌ او را اشتباهی‌ جبران‌ناپذیر با پیامدهایی‌ ناگوار می‌داند. در نبردهای‌ کاسه‌رود، بهرام‌ کبودة‌ تورانی‌ را می‌کشد (فردوسی‌، ج‌ 4، ص‌ 75)، و پس‌ از مرگ‌ ریونیز، شهزادة‌ ایران‌، تاج‌ او را با دلاوری‌ نزد ایرانیان‌ بازمی‌آورد (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 99ـ100)؛ اما تازیانة‌ خود را که‌ نامش‌ بر آن‌ نگاشته‌ شده‌ در میدان‌ بر جا می‌گذارد. بدین‌سبب‌، بازمی‌گردد و پس‌ از پیکاری‌ دلیرانه‌، با سپاه‌ توران‌، به‌ دست‌ تژاو کشته‌ می‌شود (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 101ـ 108).داستان‌ کوتاه‌ تازیانة‌ بهرام‌، از بخشهای‌ زیبا و نیرومند شاهنامه‌ است‌. تازیانة‌ بهرام‌ با داشتن‌ نام‌ پهلوان‌ بر خود، نماد نام‌ و ننگ‌، و درگیری‌ روانی‌ میان‌ نام‌ و ننگ‌ هستة‌ اصلی‌ غمنامة‌ بهرام‌ است‌ (خالقی‌ مطلق‌، ص‌ 90؛ قریب‌، ص‌ 145). دلبستگی‌ بهرام‌ به‌ چیزی‌ بی‌بها نظیر تازیانه‌ در واقع‌ نشانة‌ غرور و پایبندی‌ او به‌ «شرف‌» است‌ (میلانیان‌، ص‌ 117)، ضمن‌ آنکه‌ اندوه‌ سنگین‌ مرگ‌ فاجعه‌بار فرود به‌ دست‌ یک‌ تن‌ از گودرزیان‌، و تلاش‌ بهرام‌ برای‌ بیرون‌آمدن‌ از زیر بار این‌ گناه‌، انگیزة‌ دیگر او در استقبال‌ از خطر مرگ‌ عنوان‌ شده‌ است‌ (ثاقب‌ فر، ص‌ 26). اصرار بهرام‌ در حفظ‌ و بازیابی‌ دوبارة‌ تازیانه‌ (نوعی‌ جنگ‌افزار) را شاید بتوان‌ نماد یکی‌ از وظایف‌ ایزد بهرام‌ ـ پاسداری‌ از جنگ‌افزارها ـ دانست‌.بهرام‌ گور . پادشاه‌ نامی‌ ساسانی‌، بهرام‌ پنجم‌ (حک : 420ـ 438میلادی‌) پسر یزدگرد اول‌ است‌. زندگی‌ وی‌ سراسر بزم‌ و رزم‌، سرور و خوشگذرانی‌ همراه‌ با نیروی‌ جسمی‌ بسیار بود، چنانکه‌ ضرب‌ شمشیر وی‌ را پدیدآورندة‌ دره‌ها دانسته‌اند (رجوع کنید به ناصرخسرو، ص‌ 116). او نخجیرکاری‌ زبردست‌ (نیبرگ‌، ص‌ 37)، شاهی‌ سخاوتمند و محبوب‌ (رجوع کنید به کریستن‌ سن‌، ص‌ 146، 299، 431) و مسامحه‌کار نسبت‌ به‌ رعایا (همان‌، ص‌ 435، 436) است‌ و در ادبیات‌ فارسی‌ و افسانه‌های‌ مردمی‌، دستمایة‌ داستانهای‌ پهلوانی‌ و عاشقانه‌ بوده‌ که‌ از آن‌ جمله‌ است‌ داستان‌ «خره‌ بماه‌ با بهرام‌ گور» (سعدالدین‌ وراوینی‌، ص‌ 37ـ43؛ نیز رجوع کنید به صفا، 1372 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 176) و از این‌ نظر شاید شخصیتی‌ بی‌نظیر باشد.روال‌ کم‌ و بیش‌ یکسان‌ داستان‌ زندگی‌ بهرام‌ گور در متون‌ دورة‌ اسلامی‌، وجود قصة‌ مستقلی‌ دربارة‌ وی‌ را از دورة‌ ساسانی‌ محتمل‌ می‌سازد (صفا، 1352 ش‌، ص‌ 92)، چنانکه‌ داستان‌ خروج‌ دیلمان‌ بر وی‌ در مجمل‌ التواریخ‌ (ص‌ 70) از مأخذی‌ به‌ نام‌ پیروزنامه‌ نقل‌ می‌شود و یا اشارة‌ نظامی‌ در هفت‌ پیکر به‌ «سواد بخاری‌ و طبری‌» به‌ عنوان‌ مأخذ داستان‌ گواه‌ دیگری‌ بر این‌ امر است‌ (رجوع کنید به محجوب‌، 1370 ش‌، 688).نخستین‌ اشارات‌ به‌ بهرام‌ گور، در متون‌ تاریخی‌ اولیة‌ دورة‌ اسلامی‌ و به‌ اعتبار شخصیت‌ تاریخی‌ اوست‌. نام‌ و داستان‌ زندگی‌ وی‌ در تاریخ‌ طبری‌ (ج‌ 2، ص‌ 69ـ81)، اخبارالطوال‌ دینوری‌ (ص‌ 78، 84ـ86)، مروج‌ الذهب‌ مسعودی‌ (ج‌ 1، ص‌ 302ـ303)، تاریخ‌ ثعالبی‌ (ج‌ 1، ص‌ 348ـ 358)، تاریخ‌ گردیزی‌ (ص‌ 74ـ 78) و فارسنامة‌ ابن‌بلخی‌ (ص‌ 74ـ82) آمده‌ است‌. برخی‌ از خاندانهای‌ ایرانی‌ که‌ پس‌ از اسلام‌ در پی‌ کسب‌ اعتبار سیاسی‌ بودند، نام‌ وی‌ را به‌ عنوان‌ نیای‌ خود ذکر کرده‌اند، و این‌ نیز از اسباب‌ ماندگاری‌ و راهیابی‌ نام‌ او به‌ منابع‌ اسلامی‌ بوده‌ است‌؛ صفاریان‌ ( تاریخ‌ سیستان‌ ، ص‌ 200)، آل‌بویه‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 38؛ مجمل‌ التواریخ‌ ، ص‌ 390ـ391) و خاندان‌ میکائیلیان‌ در نیشابور (دهخدا، ذیل‌ «آل‌ میکال‌»؛ دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ ، ذیل‌ «آل‌ میکال‌») از آن‌ جمله‌اند.معروفترین‌ داستانهای‌ منظوم‌ دربارة‌ بهرام‌گور، در شاهنامه‌ و هفت‌پیکر و شمار بسیاری‌ از منظومه‌های‌ تقلیدی‌ از خمسه‌ آمده‌ است‌. افزون‌ بر این‌، استفادة‌ تلمیحی‌ از شخصیت‌ و عناصری‌ از داستانهای‌ زندگی‌ او در جای‌ جای‌ ادب‌ فارسی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. انتساب‌ سرودن‌ نخستین‌ شعر فارسی‌ به‌ او نیز نام‌ وی‌ را در تذکره‌ها و تاریخ‌ ادبیات‌ وارد کرده‌ است‌ (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).داستان‌ بهرام‌ گور در بخش‌ تاریخی‌ شاهنامه‌ و شمار بسیار ابیاتی‌ که‌ به‌ سرگذشت‌ او اختصاص‌ یافته‌، نشان‌ از علاقة‌ فردوسی‌ به‌ شخصیت‌ او دارد (محجوب‌، 1370 ش‌، ص‌ 689ـ 690). پرورش‌ او در یمن‌، ماجراهای‌ شکار و یارگزینی‌ او در این‌ سرزمین‌، بازگشت‌ نزد پدر و آزردگی‌ او و سفر دوباره‌ به‌ یمن‌، ربودن‌ تاج‌ شاهی‌ از میان‌ دوشیر، گنج‌ بخشی‌، برخوردش‌ با «لَنبک‌ آبکش‌» و «براهام‌ جهود»، میگساری‌، بزم‌آرایی‌ و نخجیر مدام‌ او، جنگ‌ با خاقان‌ و پیروزی‌ بر او، سفر به‌ سند و دامادی‌ شنگل‌، شاه‌ آن‌ سرزمین‌، خواستن‌ رامشگر و لوری‌ برای‌ ایرانیان‌ و سرانجام‌ تاج‌سپاری‌ او به‌ فرزند و مرگ‌ طبیعی‌ سرفصلهای‌ مهم‌ سرگذشت‌ او در شاهنامه‌ است‌ (ج‌ 7، ص‌ 266ـ453) که‌ خطوط‌ اصلی‌ آن‌، کم‌ و بیش‌ در منابع‌ دیگر آمده‌ است‌ و تنها مرگ‌ بهرام‌ است‌ که‌ در دیگر مآخذ غیرطبیعی‌ ذکر شده‌ است‌، چنانکه‌ در نهایة‌الارب‌ نویری‌ (ج‌ 15، ص‌ 182) و مجمل‌ التواریخ‌ (ص‌ 71) بهرام‌ در پی‌ آهو یا گوری‌ به‌ چاه‌ یا باتلاقی‌ فرو می‌افتد به‌ طوری‌ که‌ جسدش‌ نیز هرگز پیدا نمی‌شود (قس‌ نظامی‌، هفت‌ پیکر ، ص‌ 350ـ353).بهرام‌ گور شخصیت‌ نخست‌ «هفت‌پیکر»، چهارمین‌ مثنوی‌ خمسة‌ نظامی‌ است‌. روال‌ داستان‌ همانند داستان‌ شاهنامه‌ است‌، با این‌ تفاوت‌ که‌ نوشخواریهای‌ بهرام‌ و بویژه‌ قصة‌ هفت‌ شاهزادة‌ همسر او، محور داستان‌ قرار می‌گیرد، و همین‌ سنگینی‌ کفة‌ کامجوییهای‌ بهرام‌ از هفت‌ شاهزاده‌ و قصه‌گویی‌ آنان‌ است‌ که‌ موجب‌ شده‌ است‌ تا داستان‌ به‌ نام‌ مهمترین‌ قسمت‌ آن‌ «هفت‌ پیکر» یا «هفت‌ گنبد» نامیده‌ شود و نه‌ «بهرامنامه‌». در این‌ منظومه‌ بهرام‌ با دیدن‌ تصاویر هفت‌ شاهدخت‌ بر دیوار قصر خُوَرنَق‌ به‌ آنان‌ دل‌ می‌سپارد (ص‌ 77ـ79) و این‌ زمینة‌ اصلی‌ قصه‌ است‌. قصر هفت‌ گنبد با طرح‌ شیده‌، شاگرد سنمار، معمار خورنق‌، منزلگاه‌ بهرام‌ و همسران‌ اوست‌ که‌ رنگ‌ گنبدها در آن‌ به‌ ترتیب‌ سیاه‌، زرد ، سبز، سرخ‌، پیروزه‌ای‌، به‌ رنگ‌ صندل‌ و سپید و هر یک‌ جایگاه‌ یکی‌ از هفت‌ شاهدخت‌ است‌ (ص‌ 141ـ144، 146، 182، 197، 214، 235، 267، 292). بهرام‌ هر یک‌ از روزهای‌ هفته‌ را با پوشیدن‌ لباسی‌ به‌ رنگ‌ همان‌ گنبد، با یکی‌ از شاهدختها می‌گذراند که‌ با گفتن‌ داستانی‌ او را سرگرم‌ می‌کنند (ص‌ 146ـ315). این‌ هفت‌ گنبد نمادی‌ از هفت‌ اقلیم‌ و هفت‌ فلک‌ است‌ و سیر بهرام‌ در این‌ هفت‌ گنبد مفهومی‌ نمادین‌ دارد (رجوع کنید به چلکوفسکی‌، ص‌ 716). پس‌ از پایان‌یافتن‌ قصه‌های‌ هفتگانة‌ شاهزادگان‌، سرگذشت‌ بهرام‌ جز در داستان‌ به‌ جزا رساندن‌ وزیر ستمکار، راست‌ روشن‌، (نظامی‌، هفت‌ پیکر ، ص‌ 321ـ346؛ نظام‌الملک‌، ص‌ 31ـ39) تاهنگام‌ مرگ‌ اسرارآمیز و ناپیدایی‌ او (ص‌ 350ـ353)، فراز و فرود قابل‌توجهی‌ ندارد.ماجراهای‌ بهرام‌ گور موضوع‌ آثار ادبی‌ مستقل‌ دیگری‌ نیز بوده‌ است‌. معروفترین‌ آنها عبارت‌اند از: هشت‌ بهشتِ امیر خسرو دهلوی‌ (صفا، 1372 ش‌، ج‌ 3، ق‌ 2، ص‌ 785)؛ هفت‌ منظرِ عبدالله‌ هاتفی‌ (منزوی‌، ج‌ 4، ص‌ 3324؛ مجلة‌ ایران‌شناسی‌ ، ص‌ 854ـ855) و هفت‌ کشورِ فیضی‌ دکنی‌ (منزوی‌، همانجا). هفت‌ پیکر منثور عامیانه‌ نیز، آمیزه‌ای‌ است‌ از هفت‌ پیکر نظامی‌ و هشت‌ بهشت‌ و روایتهای‌ دیگر هفت‌ پیکر (رجوع کنید به محجوب‌، 1370 ش‌، ص‌ 691ـ702).بهرام‌ گور نه‌ تنها در سیمای‌ قهرمان‌داستانها بلکه‌ به‌ عنوان‌ پدیدآورنده‌ و خالق‌ در عرصة‌ ادب‌ مطرح‌ است‌. نوشته‌های‌ پراکنده‌ای‌ از دورة‌ پیش‌ از اسلام‌ به‌ او نسبت‌ داده‌اند؛ از جمله‌: خطبة‌ کوتاه‌ او هنگام‌ جلوس‌ (نظامی‌، هفت‌ پیکر ، ص‌ 99ـ100؛ و نیز رجوع کنید به تفضلی‌، ص‌ 238)؛ خطابه‌ای‌ در روز بارعام‌ دربارة‌ پدرش‌ (طبری‌، ج‌ 2، ص‌ 71؛ نولدکه‌، ص‌ 160ـ161) و توقیعی‌ از او (تفضلی‌، ص‌ 241). طبری‌، همراه‌ با ستایش‌ شیوایی‌ سخن‌ بهرام‌، به‌ نامه‌ای‌ از وی‌ اشاره‌ کرده‌ است‌ که‌ پس‌ از پیروزی‌ برخاقان‌ نوشته‌، در آن‌ با شرح‌ نبردهای‌ خود، به‌ شکرانة‌ پیروزیش‌، خراج‌ سه‌ ساله‌ را می‌بخشد (ج‌ 2، ص‌ 77). ابن‌ندیم‌ (ص‌ 624) و نیز مسعودی‌ (ج‌ 1، ص‌ 302)، کتابی‌ در آیین‌ تیراندازی‌ که‌ ترجمة‌ عربی‌ آن‌ با نام‌ آئین‌الرمی‌ وجود داشته‌، به‌ بهرام‌ گور و گاه‌ به‌ بهرام‌ چوبین‌ (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌) نسبت‌ داده‌اند. پرورش‌ بهرام‌ در سرزمینی‌ عربی‌ و آشنایی‌ او با فرهنگ‌ تازی‌ منشأ اخباری‌ در باب‌ توانایی‌ وی‌ در سرودن‌ اشعاری‌ به‌ عربی‌ شده‌ است‌ (ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 358؛ مسعودی‌، ج‌ 1، ص‌ 303ـ 304). در آثار ادبی‌ عرب‌، در دورة‌ اولیة‌ اسلامی‌، لطایف‌ و سخنان‌ حکمت‌آمیز بسیاری‌ از بهرام‌ گور نقل‌ شده‌ است‌ (تفضلی‌، ص‌ 205). اما مهمترین‌ و مشهورترین‌ اشاره‌ به‌ بهرام‌، به‌ صورت‌ انتساب‌ نخستین‌ شعر فارسی‌ دری‌ به‌ وزن‌ عروضی‌ به‌ اوست‌: «منم‌ آن‌ شیر گله‌، منم‌ آن‌ پیل‌ یله‌/ نام‌ من‌ بهرام‌ گور و کُنیتم‌ بوجبله‌»، که‌ در بیشتر تذکره‌های‌ فارسی‌ با اندک‌ تفاوتهایی‌ آمده‌ است‌ (ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 359؛ عوفی‌، ج‌ 1، ص‌ 19ـ20؛ صفا، 1372 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 173، 175، 177) و با اینکه‌ عوفی‌ (ج‌ 1، ص‌ 19) می‌گوید که‌ خود دیوان‌ بهرام‌ را دیده‌ است‌، بیت‌ یادشده‌ کاملاً جعلی‌ به‌ نظر می‌آید (بهار، ج‌ 1، ص‌ 89ـ90).بهرام‌ چوبین‌ . سپهبد شمال‌ (شهربان‌ آذربایجان‌ و ماد) پسر وهرام‌ گشسب‌ از دودمان‌ مهران‌، از مردم‌ ری‌ و سردارِ هرمز چهارم‌ (حک :579ـ590میلادی‌) بود که‌ بر وی‌ شورید و در زمان‌ خسروپرویز با توطئة‌ او و خُرّاد برزین‌ به‌ دست‌ قلون‌ کشته‌ شد (فردوسی‌، ج‌ 9، ص‌ 163ـ164).سرگذشت‌ بهرام‌ چوبین‌ ظاهراً موضوع‌ داستان‌ تاریخی‌ مستقلی‌ بوده‌ است‌، زیرا خداینامگ‌ ، مأخذ اصلی‌ شاهنامه‌ ، منحصر به‌ سرگذشت‌ شاهان‌ بوده‌ و داستان‌ بهرام‌ چوبین‌ باید از منبعی‌ غیر از آن‌ به‌ دست‌ گردآورندگان‌ شاهنامة‌ ابومنصوری‌ و فردوسی‌ رسیده‌ باشد (ریاحی‌، ص‌ 28، 60). بعلاوه‌، ابن‌ندیم‌ از کتابی‌ عربی‌ به‌ نام‌ «بهرام‌ شوس‌» از جبلة‌بن‌ سالم‌بن‌ عبدالعزیز یاد کرده‌ است‌ که‌ از اصلی‌ پهلوی‌ و مفقود ترجمه‌ شده‌ بوده‌ است‌ (ص‌ 606). مسعودی‌ (ج‌ 1، ص‌ 318) نیز به‌ اثری‌ در شرح‌ کارهای‌ بهرام‌ چوبین‌ اشاره‌ کرده‌ و ابراهیم‌ بیهقی‌ (ج‌ 1، ص‌ 203) متذکر شده‌ است‌ که‌ به‌ دستور خسروپرویز، شرح‌ جنگهای‌ او را با بهرام‌ چوبین‌ نگاشته‌ بوده‌اند و بنابراین‌، نمی‌توانسته‌ از شائبة‌ غرض‌ خالی‌ باشد (اسلامی‌ ندوشن‌، ص‌ 396). این‌ داستان‌ که‌ به‌ دور از خیالپردازی‌ نبوده‌، به‌ متون‌ پس‌ از اسلام‌ راه‌ یافته‌ است‌ (دینوری‌، ص‌ 111ـ130؛ طبری‌، ج‌ 2، ص‌ 174ـ181؛ بلعمی‌، ج‌ 2، ص‌ 1077ـ1089؛ ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 414ـ437؛ ابن‌بلخی‌، ص‌ 98ـ102؛ گردیزی‌، ص‌ 90ـ93).در شاهنامه‌ داستان‌ بهرام‌ چوبین‌ در حدود چهارهزار بیت‌ را در برمی‌گیرد (ج‌ 9، ص‌ 14ـ70، 105، 168). هرمز او را، که‌ سرداری‌ کشیده‌ بالا و لاغر اندام‌ و بدان‌ سبب‌ ملقب‌ به‌ چوبین‌ است‌ (برای‌ بحث‌ مبسوط‌ دربارة‌ لقب‌ وی‌ رجوع کنید به فریار، ص‌ 616ـ 617؛ عمادی‌، ص‌ 434ـ440)، با سپاهی‌ از چهل‌سالگان‌، همراه‌ درفش‌ شاهی‌، به‌ نبرد با ساوه‌ شاه‌ در دشت‌ مرو می‌فرستد. بعد از شکست‌ ساوه‌ شاه‌، بهرام‌ گنج‌ پرموده‌، پسر وی‌، را برای‌ هرمز می‌فرستد. اما آیین‌ گشسب‌، دبیر هرمز، چنین‌ می‌نماید که‌ بهرام‌ اندکی‌ از آن‌ گنج‌ را فرستاده‌ است‌. هرمز خشمگین‌، با فرستادن‌ نامه‌ای‌ توهین‌آمیز و دوکدان‌ و جامه‌ای‌ زنانه‌، به‌ کنایه‌ بهرام‌ چوبین‌ را تحقیر می‌کند. بهرام‌ سپاه‌ را به‌ داوری‌ می‌خواند و لشکریانش‌ او را به‌ شورش‌ بر ضد هرمز برمی‌انگیزند. دیدار اسرارآمیز بهرام‌ چوبین‌ با بانویی‌ در کاخ‌ جادو، سردار را دگرگون‌ می‌کند و او با فرستادن‌ خنجرهایی‌ خمیده‌ هرمز را تهدید به‌ شورش‌ می‌کند (رجوع کنید به بهرام‌ در موسیقی‌ و نقاشی‌، ادامة‌ مقاله‌). بهرام‌ چوبین‌ به‌ ری‌ می‌رود و با زدن‌ سکه‌ به‌ نام‌ خسرو، هرمز را بر پسر بدگمان‌ می‌کند. در پی‌ قتل‌ هرمز به‌ دست‌ بندویه‌ و بسطام‌، بهرام‌ چوبین‌ در تیسفون‌ بر تخت‌ شاهی‌ می‌نشیند و در نبرد نهروان‌ با شکست‌ خسرو او را وادار به‌ پناه‌ بردن‌ به‌ قیصر روم‌ می‌کند. بهرام‌ چوبین‌ بار دیگر با خسرو که‌ به‌ یاری‌ قیصر سپاهی‌ فراهم‌ آورده‌ در دشت‌ دوک‌ روبرو می‌شود و با وجود دلاوری‌، در نبرد نهایی‌، از برابر خسرو می‌گریزد و در راه‌ از پیرزنی‌ که‌ به‌ او نان‌ جوین‌ و «نبیدی‌ تیره‌» در کدو می‌دهد می‌شنود که‌ از نژادِ شاهی‌ خسرو شکست‌ خورده‌ است‌. داستان‌ با شرح‌ دلاوریهای‌ بهرام‌ چوبین‌ در دربار خاقان‌ ادامه‌ می‌یابد، اما سرانجام‌ با ضربة‌ خنجر ترکی‌ به‌ نام‌ قلون‌ در روز بهرام‌ (سه‌شنبه‌)، که‌ به‌ پیشگویی‌ اخترشماران‌ روز مرگ‌ او بوده‌ است‌، از پا درمی‌آید (فردوسی‌، ج‌ 9، ص‌ 161ـ162). گردویه‌، خواهر و همسر بهرام‌، سپاه‌ او را به‌ ایران‌ بازمی‌گرداند و به‌ همسری‌ خسرو درمی‌آید (ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 436ـ437؛ کریستن‌ سن‌، ص‌ 497).داستان‌ بهرام‌ چوبین‌ تنها نقل‌ اطلاعات‌ تاریخی‌ نیست‌؛ گرچه‌ بهرام‌ شخصیتی‌ تاریخی‌ است‌، با ویژگیهایی‌ به‌ جهان‌ اساطیری‌ پیوند می‌خورد. او اژدهاکش‌ است‌ که‌ ویژگی‌ پهلوانان‌ اسطوره‌ای‌ است‌ (قس‌ رستگار فسایی‌، 1365 ش‌، ص‌ 156ـ 159). سپردن‌ پرچم‌ رستم‌ به‌ او (ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 414)؛ دخالت‌ عوامل‌ جادویی‌ در جنگ‌ وی‌ با ساوه‌ شاه‌؛ خواب‌ او به‌ تلقین‌ مرد جادو (رجوع کنید به محجوب‌، 1369 ش‌، ص‌ 253ـ 255، 260)؛ دیدار او با بانوی‌ اسرارآمیز باغ‌ جادو همه‌ نشان‌ از آن‌ دارد که‌ وی‌ از مرز تاریخ‌ گذشته‌ و سیمایی‌ حماسی‌ یافته‌ است‌ (رجوع کنید به اسلامی‌ ندوشن‌، ص‌ 391، 406ـ 408). گفته‌اند که‌ تضاد میان‌ مشروعیت‌ (بودن‌ خسرو از خاندان‌ شاهی‌) و صلاحیت‌ (دلاوری‌ و کیاست‌ بهرام‌ چوبین‌) هستة‌ اصلی‌ مصیبت‌نامة‌ بهرام‌ چوبین‌ است‌ (خالقی‌ مطلق‌، ص‌ 90؛ قس‌ اسلامی‌ ندوشن‌، ص‌ 416ـ 418).گذشته‌ از سرگذشت‌ پیوستة‌ وی‌ در شاهنامه‌ ، عناصری‌ از داستان‌ نیز پشتوانة‌ تلمیحات‌ شعر و ادب‌ بوده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به خاقانی‌، 1362 ش‌، ص‌ 281؛ نظامی‌، 1333 ش‌، ص‌ 165، 185؛ سلیم‌ تهرانی‌، ص‌ 165؛ نیز رجوع کنید به شمیسا، ذیل‌ مادّه‌).دلاوریها و مهارت‌ وی‌ در سپاهیگری‌ در اندیشة‌ ایرانیان‌ چنان‌ نفوذ کرده‌ بود که‌ تنها داستان‌ پهلوانیهای‌ رستم‌ از آن‌ بالاتر محسوب‌ می‌شد (عمادی‌، ص‌ 412). ادعای‌ سامانیان‌ در رسیدن‌ نسبشان‌ به‌ او برای‌ کسب‌ مشروعیت‌ در حکومت‌ (ریاحی‌، ص‌ 38، 43؛ صفا، 1372 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 204)، از همین‌ روست‌. همچنین‌ در روایات‌ یهودیان‌ ایران‌، بهرام‌ چوبین‌ حامی‌ آنان‌ محسوب‌ شده‌ است‌ (کریستن‌ سن‌، ص‌ 466).در متون‌ تاریخی‌ و ادبی‌ پس‌ از اسلام‌ نیز از افراد دیگری‌، چون‌ چند تن‌ از پادشاهان‌ ساسانی‌ (رجوع کنید به ابن‌بلخی‌، ص‌ 20ـ22؛ ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 318ـ324؛ فردوسی‌، ج‌ 7، ص‌ 206ـ213؛طبری‌، ج‌ 2، ص‌ 53، 62؛ گردیزی‌، ص‌ 69؛ دینوری‌، ص‌ 78) و نیز بهرام‌، پسر شاه‌ روم‌، قهرمان‌ داستان‌ «بهرام‌ و گلندام‌» ( بهرام‌ و گلندام‌ ، ص‌ 2)، سخن‌ رفته‌ است‌ (برای‌ دیگر بهرامها رجوع کنید به صفا، 1352 ش‌، ص‌ 79، 83؛ ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 411؛ منزوی‌، ج‌ 4، ص‌ 2671ـ2672؛ رستگار فسایی‌، 1369 ش‌، ذیل‌ مادّه‌).3) در موسیقی‌ و نقاشی‌ . داستان‌ بهرام‌ گور نه‌ فقط‌ در ادبیات‌ بلکه‌ در نقاشی‌ و موسیقی‌ نیز دستمایة‌ آفرینش‌ آثاری‌ شده‌ است‌. سده‌های‌ پی‌درپی‌، مُهرها و ظرفها و قالیها و گونه‌هایی‌ از بافته‌های‌ ایرانی‌، چهره‌ و صحنه‌هایی‌ از داستان‌ زندگی‌ او را به‌ تصویر کشیده‌اند (کریستن‌ سن‌، ص‌ 299ـ300؛ زمانی‌، ص‌ 168ـ169، 177ـ 178). از شایعترین‌ نگاره‌ها، صحنة‌ شکار بهرام‌ سوار بر شتر و همراه‌ با کنیز چنگ‌نوازش‌، آزاده‌، است‌ (ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 351؛ پوپ‌، ج‌ 4، ص‌ 1563، 1602، ج‌ 6، ص‌ 2484؛ تیتلی‌، ص‌ 18 و جاهای‌ دیگر). ظاهراً این‌ نگاره‌ از دیوار کاخ‌ بهرام‌ گرفته‌ شده‌ (پوپ‌، ج‌ 2، ص‌ 890) و تا دورة‌ صفویان‌ تغییرناپذیر باقی‌ مانده‌ است‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 725ـ726) جز در دورة‌ مکتب‌ هرات‌ (همان‌، ج‌6، ص‌2654؛ بینیون‌ و دیگران‌، ص‌ 117). در این‌ صحنه‌، آزاده‌ قربانی‌ خشم‌ بهرام‌ شده‌ است‌ و ماجرا را بیانگر نمادین‌ قدرت‌ مردانه‌ای‌ دانسته‌اند که‌ نابودکنندة‌ عشق‌ خود است‌ و در نمادگرایی‌ ستاره‌شناختی‌، نشانة‌ محو نور زهره‌، ستارة‌چنگ‌نواز فلک‌، به‌ هنگام‌ برآمدن‌ صبح‌ و خورشید یا مهر است‌ که‌ با بهرام‌ ملازمت‌ دارد (پوپ‌، ج‌ 2، ص‌ 728، 890). جز این‌، نگاره‌هایی‌ از دیگر صحنه‌ها و ماجراهای‌ زندگی‌ بهرام‌ در دست‌ است‌، از جمله‌ نبرد با شیران‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 721، 730، ج‌ 4، ص‌ 2557، ج‌ 6، ص‌ 2741؛ بینیون‌ و دیگران‌، ص‌ 170، تیتلی‌، همانجاها)؛ گفت‌ و شنود با شاهدختهای‌ هفت‌ گنبد؛ ملاقات‌ با براهام‌ (تیتلی‌، ص‌ 51، 135)؛ بهرام‌ همراه‌ سپینود در بازگشت‌ از هند؛ آزادة‌ گاو بر دوش‌ (پوپ‌، ج‌ 2، ص‌ 730، ج‌ 4، ص‌ 1629، ج‌ 6، ص‌ 2654) و سرانجام‌ ساختن‌ قصر خورنق‌ (نظامی‌، هفت‌ پیکر ، ص‌ 61)، همه‌ از مجالس‌ مورد علاقة‌ نقاشان‌ و حکاکان‌ بوده‌ است‌. نگارگریهای‌ نسخ‌ هفت‌ پیکر ، منشأ مجموعه‌ای‌ از نگاره‌های‌ زیبا از بهرام‌ گور شده‌ است‌ (پوپ‌، ج‌ 3، ص‌ 1379، ج‌ 5، ص‌ 1857، 1896ـ1897). این‌ نگاره‌ها که‌ در مراکز فرهنگی‌ همچون‌ موزة‌ متروپولیتن‌، کاخ‌ گلستان‌ و کتابخانة‌ مدرسة‌ سپهسالار (مدرسة‌ عالی‌ شهید مطهری‌) نگاهداری‌ می‌شود اثر نگارگران‌ بنامی‌ چون‌ بهزاد، آقامیرک‌ و محمد زمان‌ است‌ (همانجاها). بهرام‌ گور و صحنه‌هایی‌ از زندگی‌ او از طریق‌ این‌ آثار و کتابهای‌ عامیانه‌تری‌ چون‌ هفت‌ پیکر منثور و بهرام‌ و گلندام‌ به‌ نقاشیهای‌ قهوه‌خانه‌ای‌ و عامه‌پسند راه‌ یافته‌ است‌ (کلانتری‌، ص‌ 4؛ بلوکباشی‌، ص‌ 115؛ سیف‌، ص‌ 163، 165) و گرچه‌ عدم‌ توازن‌ و تناسب‌ اجزا در این‌ آثار اعتراض‌ بهار را برانگیخته‌ (ج‌ 2، ص‌ 341ـ342) اما به‌ هر حال‌ اقبال‌ عمومی‌ را به‌ این‌ شخصیت‌ نشان‌ می‌دهد.شخصیت‌ بهرام‌ گودرز نیز به‌ نقاشیهای‌ قهوه‌خانه‌ای‌ راه‌ یافته‌ است‌ (کلانتری‌، ص‌ 11؛ تیتلی‌، فهرست‌، ص‌ 216). حضور بهرام‌ چوبین‌ در نگاره‌ها کمتر است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به بینیون‌ و دیگران‌، ص‌ 120، 182، 194).بهرام‌ گور در تاریخ‌ موسیقی‌ ایران‌ نیز چهره‌ای‌ شاخص‌ است‌. آورده‌اند که‌ وی‌ در روزگار اقامت‌ در حیره‌، موسیقی‌ را از اعراب‌ آموخته‌ بود (پوپ‌، ج‌ 6، ص‌ 2786). دعوت‌ او از هزاران‌ لولی‌ و رامشگر (زُت‌) از هند به‌ ایران‌ (همانجا؛ ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 364) و ارتقای‌ طبقة‌ نوازندگان‌ در سلسله‌ مراتب‌ اجتماعی‌ (مسعودی‌، ج‌ 1، ص‌ 287) نشان‌ علاقة‌ او به‌ موسیقی‌ بوده‌ است‌. در تاریخ‌ جهانی‌ موسیقی‌ نیز رد و نشان‌ بهرام‌ گور، غیرمستقیم‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. اپرای‌ توراندخت‌ از جیاکو پوچینی‌ (1858ـ1924) ملهم‌ از داستانی‌ است‌ که‌ شاهدخت‌ اسلاو (در هفت‌ پیکر : روس‌)، روز سه‌شنبه‌ در گنبد سرخ‌، برای‌ بهرام‌ حکایت‌ می‌کند (رجوع کنید به چلکوفسکی‌، ص‌ 715ـ721).منابع‌: ابن‌بلخی‌، فارس‌نامه‌ ، چاپ‌ گی‌لسترنج‌ و رینولد آلن‌ نیکلسون‌، لندن‌ 1921، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ ابن‌ندیم‌، الفهرست‌ ، چاپ‌ ناهدعباس‌ عثمان‌، دوحه‌ 1985؛ محمدبن‌ احمد ابوریحان‌ بیرونی‌، آثار الباقیة‌ عن‌ القرون‌ الخالیة‌ ، چاپ‌ زاخاو، لایپزیگ‌ 1923؛ اثیر اخسیکتی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ رکن‌الدین‌ همایونفرخ‌، تهران‌ 1337 ش‌؛ مهدی‌ اخوان‌ ثالث‌، ارغنون‌ ، تهران‌ 1361 ش‌، همو، زمستان‌ ، تهران‌ 1362 ش‌؛ محمد علی‌ اسلامی‌ ندوشن‌، زندگی‌ و مرگ‌ پهلوانان‌ در شاهنامه‌ ، تهران‌ 1348 ش‌؛ علی‌بن‌ محمد انوری‌، دیوان‌ ، ج‌ 1، چاپ‌ محمد تقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌ 1337 ش‌؛ محمدبن‌ محمد بلعمی‌، تاریخ‌ بلعمی‌: تکمله‌ و ترجمة‌ تاریخ‌ طبری‌ ، به‌ تصحیح‌ محمدتقی‌ بهار، چاپ‌ محمد پروین‌ گنابادی‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ علی‌ بلوکباشی‌، قهوه‌خانه‌های‌ ایران‌ ، تهران‌ 1375 ش‌؛ محمد تقی‌ بهار، بهار و ادب‌ فارسی‌ ، چاپ‌ محمد گلبن‌، تهران‌ 1351 ش‌؛ بهرام‌ و گلندام‌ ، متن‌ کردی‌ و ترجمة‌ فارسی‌، ضبط‌ و ترجمه‌ و توضیح‌ از قادر فتاحی‌ قاضی‌، تبریز 1347 ش‌؛ لورنس‌ بینیون‌، ج‌. و. س‌. ویلکینسون‌، و بازیل‌ گری‌، سیر تاریخ‌ نقاشی‌ ایرانی‌ ، ترجمة‌ محمد ایرانمنش‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ ابراهیم‌بن‌ محمد بیهقی‌، المحاسن‌ و المساوی‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌ [ تاریخ‌ مقدمه‌ 1380/1961 ] ؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، چاپ‌ محمدتقی‌ بهار، تهران‌ [ تاریخ‌ مقدمه‌ 1314 ش‌ ] ؛ احمد تفضلی‌، تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ ، چاپ‌ ژالة‌ آموزگار، تهران‌ 1376 ش‌؛ مرتضی‌ ثاقب‌فر، «سوگنامة‌ فرود»، جهان‌ نو ، سال‌26 (زمستان‌ 1349ـ بهار1350)؛ عبدالملک‌بن‌ محمد ثعالبی‌، تاریخ‌ ثعالبی‌ مشهور به‌ غرر اخبار ملوک‌ الفرس‌ و سیرهم‌ ، ج‌ 1، ترجمة‌ محمد فضائلی‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ پیتر چلکوفسکی‌، «آیا اپرای‌ توراندوت‌ پوچینی‌ بر اساس‌ کوشک‌ سرخ‌ هفت‌ پیکر نظامی‌ است‌؟»، مجلة‌ ایران‌شناسی‌ ، سال‌3، ش‌4 (زمستان‌1370)؛ حسن‌بن‌ محمد حسن‌ غزنوی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمد تقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ بدیل‌بن‌ علی‌ خاقانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ ضیاءالدین‌ سجادی‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ همو، منشآت‌ خاقانی‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ جلال‌ خالقی‌ مطلق‌، «عناصر درام‌ در برخی‌ از داستانهای‌ شاهنامه‌»، در تن‌ پهلوان‌ و روان‌ خردمند ، چاپ‌ شاهرخ‌ مسکوب‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ محمودبن‌ علی‌ خواجوی‌ کرمانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ احمد سهیلی‌ خوانساری‌، تهران‌ 1369 ش‌؛ دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ ، زیر نظر کاظم‌ موسوی‌ بجنوردی‌، تهران‌ 1367 ش‌ ـ ، ذیل‌ «آل‌ میکال‌» (از سیدعلی‌ آل‌ داود)؛ محمدبن‌ احمد دقیقی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمدجواد شریعت‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ علی‌اکبر دهخدا، لغتنامه‌ ، زیر نظر محمد معین‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ احمدبن‌ داود دینوری‌، اخبار الطوال‌ ، ترجمة‌ محمود مهدوی‌ دامغانی‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ منصور رستگار فسایی‌، اژدها در اساطیر ایران‌ ، شیراز 1365 ش‌؛ همو، فرهنگ‌ نامهای‌ شاهنامه‌ ، تهران‌ 1369ـ1370 ش‌؛ محمد امین‌ ریاحی‌، فردوسی‌: زندگی‌، اندیشه‌ و شعر او ، تهران‌ 1375 ش‌؛ عباس‌ زمانی‌، تأثیر هنر ساسانی‌ در هنر اسلامی‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ سعدالدین‌ وراوینی‌، مرزبان‌نامه‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ محمد قلی‌ سلیم‌ تهرانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ رحیم‌ رضا، تهران‌ 1349 ش‌؛ مجدودبن‌ آدم‌ سنایی‌، حدیقة‌ الحقیقة‌ و شریعة‌ الطریقة‌ ، چاپ‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌ 1359 ش‌؛ هادی‌ سیف‌، نقاشی‌ قهوه‌خانه‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ سیروس‌ شمیسا، فرهنگ‌ تلمیحات‌ ، تهران‌ 1371 ش‌؛ ذبیح‌الله‌ صفا، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌ و در قلمرو زبان‌ فارسی‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ همو، حماسه‌سرایی‌ در ایران‌ ، تهران‌ 1352 ش‌؛ محمدبن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌ الامم‌ و الملوک‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌ [ 1382ـ1387/1962ـ 1967 ] ؛ طاهربن‌ محمد ظهیر فاریابی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ هاشم‌ رضی‌، تهران‌ [ بی‌تا. ] ؛ علی‌بن‌ محمود عماد فقیه‌، پنج‌ گنج‌ ، چاپ‌ رکن‌الدین‌ همایونفرخ‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ عبدالرحمان‌ عمادی‌، «ورهرام‌ روز و بهرام‌ چوبین‌ رازی‌ در عقاید قدیم‌»، فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ ، ج‌ 26، (بهار1365)؛ محمدبن‌ محمد عوفی‌، لباب‌ الالباب‌ ، چاپ‌ ادوارد براون‌ و محمد قزوینی‌، لیدن‌ 1903ـ1906؛ ابوالقاسم‌ فردوسی‌، شاهنامة‌ فردوسی‌ ، متن‌ انتقادی‌، مسکو 1963ـ1971؛ حسین‌ فریار، [ دربارة‌ ] «زندگی‌ و مرگ‌ پهلوانان‌ در شاهنامه‌»، راهنمای‌ کتاب‌ ، سال‌12، ش‌9و10 (آذر و دی‌ 1348)؛ مهدی‌ قریب‌، بازخوانی‌ شاهنامه‌: تأملی‌ در زمان‌ و اندیشة‌ فردوسی‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ آرتور امانوئل‌ کریستن‌سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌ ، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، تهران‌ 1351 ش‌؛ منوچهر کلانتری‌، «رزم‌ و بزم‌ شاهنامه‌ در پرده‌های‌ بازاری‌ ' قهوه‌خانه‌ای‌ ، »، هنر و مردم‌ ، سال‌12، ش‌134 (آذر 1352)؛ عبدالحی‌بن‌ ضحاک‌ گردیزی‌، تاریخ‌ گردیزی‌ ، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ مجلة‌ ایران‌شناسی‌ ، سال‌3، ش‌4 (زمستان‌ 1370)؛ مجمل‌ التواریخ‌ و القصص‌ ، چاپ‌ محمدتقی‌ بهار، تهران‌ 1318 ش‌؛ محمد جعفر محجوب‌، «داستان‌ عوامانة‌ هفت‌ پیکر بهرام‌ گور»، مجلة‌ ایران‌شناسی‌ ، سال‌3، ش‌4 (زمستان‌ 1370)؛ همو، «شاهنامه‌ و فرهنگ‌ عامه‌»، مجلة‌ ایران‌شناسی‌ ، سال‌2، ش‌2 (تابستان‌ 1369)؛ مسعود سعد سلمان‌، دیوان‌ ، چاپ‌ رشید یاسمی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ علی‌بن‌حسین‌ مسعودی‌، مروج‌الذّهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ شارل‌ پلاّ ، بیروت‌ 1965ـ1979؛ احمد منزوی‌، فهرست‌ مشترک‌ نسخه‌های‌ خطی‌ فارسی‌ پاکستان‌ ، اسلام‌آباد 1362ـ1370 ش‌؛ هرمز میلانیان‌، «بینش‌ فلسفی‌ و اخلاقی‌ فردوسی‌»، در تن‌ پهلوان‌ و روان‌ خردمند ، چاپ‌ شاهرخ‌ مسکوب‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ ناصر خسرو، سفرنامة‌ ناصرخسرو ، چاپ‌ نادر وزین‌پور، تهران‌ 1367 ش‌؛ حسن‌بن‌ علی‌ نظام‌الملک‌، سیرالملوک‌ ( سیاستنامه‌ )، چاپ‌ هیوبرت‌ دارک‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ الیاس‌بن‌ یوسف‌ نظامی‌، خسرو و شیرین‌ ، چاپ‌ وحید دستگردی‌، تهران‌ 1333 ش‌؛ همو، هفت‌ پیکر ، چاپ‌ وحید دستگردی‌، تهران‌ [ بی‌تا. ] ؛ تئودور نولدکه‌، تاریخ‌ ایرانیان‌ و عربها در زمان‌ ساسانیان‌ ، ترجمة‌ عباس‌ زریاب‌، تهران‌ [ تاریخ‌ مقدمه‌ 1358 ش‌ ] ، احمدبن‌ عبدالوهاب‌ نویری‌، نهایة‌ الارب‌ فی‌ فنون‌ الادب‌ ، قاهره‌ [ 1923ـ1955 ] ؛ سعدالدین‌ وراوینی‌، مرزبان‌نامه‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ هنریک‌ ساموئل‌ نیبرگ‌، دینهای‌ ایران‌ باستان‌ ، ترجمة‌ سیف‌الدین‌ نجم‌آبادی‌، تهران‌ 1359 ش‌؛Encylopaedia Iranica , s.v. "Bahra ¦m. I: In old and Middle Iranian texts "(by G. Gnoli); Arthar Pope, A survey of Persian art , Tehran 1977; Norah Titley, Miniatures from Persian Manuscripts , London 1977.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

نولی ، تلخیص از ( ایرانیکا )

افسانه منفرد

حوزه موضوعی

ادبیات و زبان ها

هنرومعماری

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده