بهار (بیهار؛ در سانسکریت : وهاره )
معرف
ایالتی‌ در هند
متن
بِهار (بیهار؛ در سانسکریت‌: وِهاره‌)، ایالتی‌ در هند. از مغرب‌ به‌ اوتارپِرادِش‌، از شمال‌ به‌ نپال‌، از مشرق‌ به‌ بنگال‌ و بنگلادش‌، و از جنوب‌ به‌ اُریسه‌ * محدود است‌ [ وسعت‌ آن‌ 877 ، 173 کیلومتر مربع‌ است‌. جمعیت‌ آن‌ در 1370 ش‌/ 1991، 853 ، 338 ، 86 تن‌ بوده‌، که‌ 14% آنان‌ مسلمان‌ بوده‌اند ( > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ، ذیل‌ مادّه‌). ] . لهجه‌های‌ اکثریت‌ هندو مذهب‌ آن‌ بهج‌پوری‌ و میتهیلی‌ و ماگهی‌ است‌ که‌ آنها را لهجه‌های‌ بِهاری‌ می‌نامند و به‌ بنگالی‌ * بیشتر شبیه‌اند تا به‌ هندی‌؛ اما هندی‌، زبان‌ رسمی‌ اداری‌ و آموزشی‌ است‌. این‌ ناحیه‌ به‌ سبب‌ صنایع‌ سنگین‌ آهن‌ و معادن‌ زغال‌ سنگش‌، اهمیت‌ اقتصادی‌ بسیاری‌ دارد.نام‌ ایالت‌ بهار از شهر بِهار، محصور در میان‌ صومعه‌های‌ بودایی‌، گرفته‌ شده‌ است‌. در دورة‌ سلطة‌ بریتانیا، از 1179/ 1765 جزو فرمانداری‌ بنگال‌ * بود. بعدها از لحاظ‌ اداری‌ به‌ اریسه‌ پیوست‌. بهار از اوایل‌ استیلای‌ اسلام‌ در هند، غیرمستقل‌ بود تا اینکه‌ در دهة‌ 1329ـ1339 ش‌/ 1950، مرزهایش‌ تعیین‌ شد.در 589 اختیارالدین‌ محمدبن‌ بختیار خَلجی‌ به‌ بِهار حمله‌ و شهر مونگیر را تصرف‌ کرد، و به‌ دستور سلطان‌ دهلی‌، قطب‌الدین‌ اَیبک‌، شهر در دست‌ او باقی‌ ماند. در سدة‌ هفتم‌، قسمتهایی‌ از بهار واحد اداری‌ جداگانه‌ای‌ را تشکیل‌ می‌داد (شمس‌الدین‌ ایلتِمش‌ در 622 در بهار حکمرانی‌ منصوب‌ کرد). در 730، محمدبن‌ تُغلق‌، بهار را ضمیمة‌ دهلی‌ کرد و از 799 به‌ جَوْنپور تعلق‌ گرفت‌ و در 893 هنگام‌ یورش‌ سکندر لودی‌ بار دیگر جزو دهلی‌ شد، و بعدها، پیش‌ از سلطة‌ مغولان‌ بر آن‌، در قلمرو پادشاهان‌ بنگال‌ قرار گرفت‌. پایتخت‌ همچنان‌ شهر بهار بود تا اینکه‌ در سدة‌ دهم‌ شیرشاه‌ سوری‌ (متوفی‌ 952)، پتنه‌ را پایتخت‌ اعلام‌ کرد. در 990، در عهد اکبرشاه‌ (963ـ1014)، این‌ ناحیه‌ «صوبه‌»ای‌ [ = عنوان‌ رسمی‌ ایالت‌ بزرگ‌ هند از دورة‌ اکبرشاه‌ ] تشکیل‌ می‌داد مرکب‌ از هشت‌ «سَرکار» که‌ از صوبة‌ بنگال‌ تبعیت‌ می‌کرد. این‌ منطقه‌ تا دورة‌ مغولان‌ هند، از آن‌ روی‌ اهمیت‌ داشت‌ که‌ میان‌ اَوَدْه‌ * و بنگال‌ منطقه‌ای‌ بیطرف‌ بود و از آن‌ پس‌ به‌ عنوان‌ راهی‌ مواصلاتی‌ میان‌ آنها اهمیت‌ یافت‌، و پلهای‌ خوبی‌ که‌ فرمانروایان‌ مغول‌ در آنجا ساخته‌اند، از این‌ امر حکایت‌ می‌کند.نفوذ زبان‌ فارسی‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ در بهار سابقه‌ای‌ کهن‌ دارد. هخامنشیان‌ بر امپراتوری‌ باستانی‌ ماوریا در بهار (322ـ185ق‌م‌) تأثیر داشتند. رولند (ص‌ 39) ویرانه‌های‌ به‌ جای‌ مانده‌ از قصر پاتَلیپوتْره‌ را نخستین‌ نشانة‌ تأثیر هنر پادشاهی‌ هخامنشی‌ بر ماوریاییهای‌ هند دانسته‌ و گفته‌ است‌ که‌ «اقتباس‌ آگاهانة‌ ماوریاها از نقشة‌ کاخهای‌ ایرانی‌ فقط‌ جزئی‌ از اسباب‌ و شکوه‌ شاهنشاهی‌ بود که‌ آنان‌ از غرب‌ وارد کردند».موج‌ بعدی‌ نفوذ فرهنگ‌ ایرانی‌ در بهار، که‌ تاکنون‌ نیز ادامه‌ دارد، آنگاه‌ آغاز شد که‌ بختیار خَلْجی‌، در 596، به‌ بهار تاخت‌ و حکومت‌ ترکان‌ را در آنجا تثبیت‌ کرد. فارسی‌، زبان‌ مادری‌ بختیار خلجی‌ و سربازانش‌ نبود، او و لشکریانش‌ اصلاً از عشایر صحراگرد بودند اما سنن‌ حکومت‌ ایران‌ و زبان‌ فارسی‌ در بخش‌ شرقی‌ جهان‌ اسلام‌ پذیرفته‌ شده‌ بود. ازینرو در دورة‌ سلطنت‌ حکّام‌ دهلی‌ و بنگال‌ بر بهار (مجموعاً از 602 تا 932)، فارسی‌، زبان‌ دیوانی‌ و زبان‌ نوشته‌های‌ تاریخی‌ این‌ خطه‌ گردید. فارسی‌، زبان‌ صوفیان‌ بهاری‌ نیز بود. برجسته‌ترین‌ آنان‌ در علو مقام‌ روحانی‌ و نیز از حیث‌ انشای‌ آثار ادبی‌ به‌زبان‌ فارسی‌، شیخ‌ شرف‌الدین‌ مَنیری‌ (متوفی‌ 783) است‌. مجموعه‌های‌ متعدد نامه‌های‌ او، بویژه‌ مکتوبات‌ صدی‌ ، حاکی‌ از استادی‌ او در بیان‌ صریح‌ و عمیق‌ طریقت‌ صوفیه‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ است‌. نثر او فارغ‌ از هر گونه‌ تکلّف‌ است‌ و ابیات‌ مناسبی‌ که‌ به‌ آن‌ افزوده‌، لطف‌ آن‌ را بیشتر کرده‌ است‌. احمد چرم‌پوش‌، عموزادة‌ شیخ‌، نیز دیوانی‌ دارد. همچنین‌ مرید برجستة‌ شیخ‌، مظفر شمس‌ بلخی‌، و نیز خواهرزادة‌ شیخ‌، حسین‌ مُعزّ بلخی‌ هر یک‌ مجموعة‌ مکتوباتِ درخور توجهی‌ از خود باقی‌ گذاشته‌اند. زین‌ بدر عربی‌ «ملفوظات‌» متعددی‌ از منیری‌ فراهم‌ کرده‌ است‌، از جمله‌ معدن‌ المعانی‌ ، خوانِ پُرنعمت‌ ، وفاتنامه‌ که‌ شرح‌ مؤثری‌ از درگذشت‌ اوست‌. دربارة‌ حسین‌ معزّ بلخی‌ نیز «ملفوظی‌» با عنوان‌ گنج‌ لایخفی‌ گرد آورده‌ است‌. مجموعه‌ای‌ از نوشته‌ها دربارة‌ فردوسی‌ نقطة‌ اوج‌ آثار ادبی‌ فارسی‌ است‌ که‌ در این‌ دوره‌ در بهار تقریر شده‌ است‌. زبان‌ فارسی‌ در خانقاهها نیز حکمفرما بوده‌ است‌. منیری‌ تفسیر قرآنی‌ به‌ فارسی‌ منسوب‌ به‌ امام‌ زاهدی‌ را ترجیح‌ می‌داد و دیگران‌ نیز با او هم‌عقیده‌ بودند (جکسن‌ ، ص‌ 84، 130، 137ـ139، 141). بررسی‌ گورنوشته‌های‌ این دوره‌ نشان‌ می‌دهد که‌، گرچه‌ به‌ طور معمول‌ به‌ زبان‌ عربی‌ شروع‌ می‌شده‌اند، بخش‌ اصلی‌ نوشته‌ها را غالباً ابیات‌ فارسی‌ تشکیل‌ می‌داده‌ است‌.در دورة‌ مغول‌، استفاده‌ از زبان‌ فارسی‌ برای‌ امور دیوانی‌، از جمله‌ صدور «فرمان‌»، «حکمنامه‌»، «پروانه‌» و «نشان‌»، بیشتر شد. بعلاوه‌، برای‌ ترویج‌ زبان‌ فارسی‌ آگاهانه‌ کوشش‌ می‌شد. زبان‌ فارسی‌ علاوه‌ بر خانقاهها، در مدارس‌ نیز جا افتاده‌ بود؛ از جمله‌ در مدرسة‌ زینبیه‌ در «پهلواری‌ شریف‌» نزدیک‌ پتنه‌، در مدرسه‌ سیف‌خان‌ در پتنه‌ و در مدارس‌ دیگری‌ در بهار شریف‌، گایا و بره‌ . در این‌ مدارس‌ علاوه‌ بر اینکه‌ زبان‌ فارسی‌ را به‌ محصلان‌ می‌آموختند، اصولاً فارسی‌، زبان‌ آموزش‌ بود. بعلاوه‌ پهول‌واری‌ شریف‌، از مراکز قادریه‌ به‌ شمار می‌آمد و سلسلة‌ بزرگی‌ از اولیا در آنجا تربیت‌ شدند که‌ به‌ سبب‌ آثاری‌ که‌ به‌ فارسی‌ نوشته‌اند مقامی‌ والا دارند. وحیدالحقّ اَبدالی‌ (متوفی‌ 1199) از آن‌ جمله‌ است‌.نخستین‌ معلم‌ اورنگ‌ زیب‌، ملاصالح‌ از اهالی‌ چپرا ، بود. سپس‌ اورنگ‌ زیب‌ دوازده‌ سال‌ نزد مُهن‌ بهاری‌ درس‌ خواند. در هیئتی‌ نیز که‌ اورنگ‌ زیب‌ مأمور کرد تا فتاوای‌ عالمگیری‌ را تألیف‌ کنند، چند تن‌ به‌ نمایندگی‌ از بهار شرکت‌ داشتند که‌ عبارت‌ بودند از: ملاشفیع‌، برادر زن‌ وی‌ ملافائق‌، مولانا رضی‌الدین‌ و مولانا حفیظ‌الله‌.به‌ دلیل‌ شهرت‌ پتنه‌ که‌ کانون‌ مطالعات‌ فارسی‌ و عربی‌ شده‌ بود، در حدود 1186/1772، راجه‌ رام‌ مهن‌ روی‌ را از بنگال‌ به‌ آن‌ شهر فرستادند. او چنان‌ در زبان‌ فارسی‌ مهارت‌ پیدا کرد که‌ به‌ خدمت‌ کمپانی‌ هندشرقی‌ در آمد، همچنین‌ توانست‌ تحفة‌ الموحدین‌ را نیز به‌ فارسی‌ تألیف‌ کند و بر آن‌ مقدمه‌ای‌ به‌ عربی‌ بنویسد.پیروان‌ طریقة‌ شَطّاریه‌ نیز آثار عرفانی‌ بسیاری‌ تألیف‌ کرده‌اند، مانند مُقتبَس‌ الانوار و ملفوظ‌ رکنی‌ که‌ شرح‌ زندگی‌ و تعالیم‌ قاسم‌الله‌ شطاری‌ به‌ قلم‌ دامادش‌ خواجه‌ علی‌ از اهالی‌ راجگیر است‌. آثار صوفی‌ برجسته‌، محمد منعم‌ پاک‌ (متوفی‌ 1185) را نیز نباید از نظر دور داشت‌: الهامات‌ منعمی‌ ، مکاشفات‌ منعمی‌ و مشاهدات‌ منعمی‌ (نیز رجوع کنید به مارشال‌، ص‌ 353). تألیفات‌ فارسی‌ در زمینة‌ تاریخ‌ عبارت‌ است‌ از: تاریخ‌ مظفری‌ و بحرالمواج‌ از محمد علی‌ انصاری‌، سِیَرالمتأخرین‌ تألیف‌ غلام‌حسین‌ و همچنین‌ نشتر عشق‌ از حسینقلی‌ خان‌ که‌ تذکره‌ای‌ در شرح‌ احوال‌ شعرای‌ ایرانی‌ است‌. علی‌ ابراهیم‌ خان‌ نیز علاوه‌ بر تاریخ‌ مراتهه‌ ، چندین‌ گلچین‌ از اشعار فارسی‌ گردآورد، از جمله‌ گلزار ابراهیم‌ ، خلاصة‌ الکلام‌ و صحف‌ ابراهیم‌ .نام‌ همة‌ شخصیتهای‌ برجسته‌ای‌ را که‌ در زمینة‌ ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ دوره‌ به‌ مقام‌ شامخی‌ رسیدند، نمی‌توان‌ در این‌ مقاله‌ برشمرد، اما ذکر نام‌ بعضی‌ از نویسندگان‌ هندو که‌ به‌ مقامی‌ والا دست‌ یافتند، ضروری‌ است‌. راجه‌ رام‌ نارایَن‌ متخلّص‌ به‌ «موزون‌»، و برادرش‌ دهیرج‌ از آن‌ جمله‌اند. مکاتبات‌ ناراین‌ با معلم‌ سابقش‌ شیخ‌ علی‌ حزین‌، بویژه‌ درخور ذکر است‌. راجه‌ پیاری‌ لال‌ متخلّص‌ به‌ «اُلفَتی‌»، به‌ سبب‌ غزلیاتش‌ و نیز مثنوی‌ نیرنگ‌ تقدیر ، شهرت‌ دارد. از جدّ مادری‌ او، راجه‌ اوجگرچند متخلّص‌ به‌ «الفت‌»، در مجموعة‌ عالی‌ از نامه‌هایی‌ که‌ به‌ سبکی‌ متکلف‌ نوشته‌ شده‌ به‌ نامهای‌ انشای‌ غریب‌ و انشای‌ الفت‌ و نیز یک‌ دیوان‌ به‌ جای‌ مانده‌ است‌.ابیات‌ فارسی‌ همچنان‌ زینت‌ بخش‌ کتیبه‌های‌ بناهای‌ عظیم‌ نیز بوده‌ است‌. در کاشیهای‌ منقور نیز فارسی‌ به‌ کار می‌رفت‌، از جمله‌ در مسجدی‌ که‌ به‌ همت‌ یکی‌ از مریدان‌ شایسته‌ خان‌ ساخته‌ شده‌ بود، و نیز در آرامگاه‌ سید محمد سیستانی‌ واقع‌ در بهار شریف‌، متعلق‌ به‌ قرن‌ هشتم‌ (دوران‌ تُغلُقیان‌).پتنه‌ یکی‌ از مراکزِ مشهور نقاشی‌ بر روی‌ عاج‌ بود. نقش‌ پرندگان‌، حیوانات‌ و آدمها در این‌ نقاشیها، نفوذ هنر ایرانی‌ را نشان‌ می‌دهد. خوشنویسی‌ به‌ خط‌ فارسی‌ نیز مرسوم‌ و بسیار مورد توجه‌ بود و عزّالدین‌، یکی‌ از خوشنویسان‌ بزرگ‌ این‌ خطه‌، اثری‌ به‌ وجود آورد که‌ در آن‌ نمونه‌های‌ گوناگون‌ خط‌ را نوشته‌ بود.در زمان‌ حکومت‌ انگلیسیها نیز فارسی‌ به‌ کار می‌رفت‌. برای‌ مثال‌، نقشة‌ بیوکانان‌ از پتنه‌ (مورخ‌ 1227/1812) ـ که‌ بی‌تردید دیگران‌ آن‌ را برای‌ او تهیه‌ کرده‌ بودند ـ به‌ فارسی‌ است‌. در اوایل‌ سدة‌ حاضر، هنوز بعضی‌ وکلای‌ هندو، مانند سینگ‌ بَیجناته‌ ، آن‌قدر فارسی‌ می‌دانستند که‌ بتوانند برخی‌ از آثار منیری‌ را به‌ انگلیسی‌ ترجمه‌ کنند. هنوز هم‌ در پتنه‌ ادبایی‌ با زبان‌ فارسی‌ مأنوس‌اند، مانند عطاءالرحمان‌ عطاء کاکُوی‌ و سیدحسن‌.در بهار، هیچگونه‌ معماری‌ هندی‌ ـ اسلامی‌ با ویژگیهای‌ بهاری‌ وجود ندارد. زیباترین‌ مجموعة‌ بناها در سَهسَرام‌ قرار دارد، از جمله‌: مقبرة‌ شیرشاه‌ (تاریخ‌ کتیبة‌ آن‌: 952) که‌ در ارتفاع‌ پنجاه‌متری‌ یک‌ دریاچة‌ مصنوعی‌ بزرگ‌ قرار گرفته‌، و دارای‌ شهرت‌ بسیار است‌. معمار آن‌، علی‌ وال‌خان‌، استادکاری‌ بود که‌ در دستگاه‌ لودیهای‌ دهلی‌ خدمت‌ می‌کرد، اما شیوة‌ کارش‌ در ساختن‌ این‌ مقبرة‌ هشت‌ضلعی‌ از معیارهای‌ عهد لودیان‌ فراتر می‌رود. شیرشاه‌، قلعة‌ رُهتاسگره‌ را در 946 از راجة‌ هندوی‌ آن‌ گرفت‌، و بنای‌ «جامع‌ مسجد» نیز به‌ او منسوب‌ است‌. از بناهای‌ دیگر، باروها و استحکامات‌ بازسازی‌ شده‌ و چند قصر و آرامگاه‌ و مسجد حَبَش‌خان‌ است‌ که‌ تاریخشان‌ به‌ زمان‌ راجه‌ مان‌سنگه‌ (988ـ 1008) در عهد سلطنت‌ اکبرشاه‌ می‌رسد. مسجدی‌ در ناحیة‌ هَدَف‌، نزدیک‌ راج‌ محل‌، نیز به‌ مان‌ سنگه‌ منسوب‌ است‌. مشهور است‌ که‌ قلعة‌ شهر مونگیر را پادشاهان‌ نخستین‌ بنگال‌ بنا کرده‌اند، اما سبک‌ آن‌ مغولی‌ به‌ نظر می‌رسد. به‌ روایتی‌، راجه‌ تودر مال‌ در 988 استحکامات‌ را تعمیر کرده‌ است‌. دو قلعة‌ پَلَماو که‌ به‌ فرمان‌ راجه‌های‌ محلی‌ چِرو در قرن‌ یازدهم‌ ساخته‌ شده‌ بود، به‌ دست‌ داوودخان‌ قریشی‌، فرمانروای‌ مغول‌، که‌ به‌ ساختمان‌ یک‌ مسجد (1070) و بناهای‌ دیگر همت‌ گماشت‌، تسخیر شد. «ناگپوری‌ دروازه‌»، که‌ به‌ سبک‌ معماری‌ دوران‌ جهانگیر بنا شده‌ است‌، از بناهای‌ زیبا و پرشکوه‌ «نَیاقلعه‌» است‌. مقبرة‌ مخدوم‌ شاه‌ دولت‌ (چهوتی‌ درگاه‌ ) در مَنیر ، که‌ در 1017ـ1026 به‌ دستور ابراهیم‌خان‌ حکمران‌ ساخته‌ شده‌، ارزش‌ ویژه‌ای‌ دارد (برای‌ آگاهی‌ دربارة‌ بناهای‌ دیگر رجوع کنید به محمد حمید قریشی‌).منابع‌:ASI annual report , 1922-1923, 34-41; Bihar and Orissa district gazetteers , Patna c. 1930 ) برای‌ تاریخهای‌ محلی‌ ); Percy Brown, Indian architecture: Islamic period , Bombay n.d., chap. XVI; Cambridge history of India , vol. III, Cambridge 1928, IV (1937) ) برای‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ مربوط‌ به‌ بهار ); A Cunningham, ASI report , XI, 1880; H. Goetz, The mausoleum of Sher Shah at Sasaram , in Ars Islamica , V/I, 97; Imperial gazetteer of India , vol. VIII, Oxford 1908 ) برای‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ مربوط‌ به‌ بهار ); P. Jackson, Khwa ¦n-i pur ni ـ mat , Delhi 1986; Muh ¤ammad H ¤am ¦âd K ¤uraish ¦â, List of ancient monuments... in Bihar and Orissa , ASI, NIS , vol. l â, Calcutta 1931, 54-66, 139-141, 146-191, 197-202, 207- 219; D. N. Marshall, Mughals in India: a bibliographic survey , vol. I: Manuscripts , Bombay 1967; B. Rowland, The art and architecture of India , Harmondsworth, 3rd ed., 1967; ] The World book encyclopedia , London 1995, s.v. "Bihar"[.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ج . برتن ـ پیج ( د.اسلام ) ؛ سیدحسن عسکری ( ایرانیکا )

حوزه موضوعی

شبه قاره هند و جنوب شرق آسیا

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده