بهْآفرید
معرف
بِهْآفرید ،# بدعتگذار در آیین‌ زردشت‌ و مدعی‌ پیامبری‌، مقتول‌ در 131 در اواخر حکومت‌ اموی‌.
متن
بِهْآفرید ، بدعتگذار در آیین‌ زردشت‌ و مدعی‌ پیامبری‌، مقتول‌ در 131 در اواخر حکومت‌ اموی‌.در میان‌ جنبشهایی‌ که‌ در سدة‌ دوم‌ در ایران‌ روی‌ داده‌، آگاهی‌ ما از جنبش‌ به‌آفرید اندک‌ است‌ (صدیقی‌، ص‌ 111). منابع‌ تاریخی‌ به‌ این‌ جنبش‌ اشاره‌ای‌ نکرده‌اند، و دانسته‌های‌ ما دربارة‌ آن‌ از کتابهای‌ غیر تاریخی‌ است‌. در منابع‌ کهن‌ و معتبر عربی‌، از او یاد نشده‌ و آنچه‌ نیز به‌ جای‌ مانده‌ متناقض‌ است‌ و بیشتر رنگ‌ افسانه‌ دارد. کهنترین‌ این‌ اطلاعات‌، نوشتة‌ ابواسحاق‌ ابراهیم‌ صولی‌ (متوفی‌ 243) در کتاب‌ الدولة‌ العباسیة‌ است‌ که‌ اینک‌ در دست‌ نیست‌، اما گزارش‌ او را ابن‌ندیم‌ (ص‌ 665) نقل‌ کرده‌ است‌ (رجوع کنید به صدیقی‌، ص‌ 111ـ 115؛ عزیزی‌، ص‌ 136 به‌ بعد؛ موسکاتی‌، ص‌ 488ـ494). از دیگر منابع‌ مهم‌، کتاب‌ الاصلاح‌ ابوحاتم‌ احمدبن‌ حمدان‌ رازی‌ (متوفی‌ 322) است‌ که‌ ظاهراً کهنترین‌ نوشتة‌ اسماعیلی‌ است‌ که‌ کلام‌ اسماعیلیان‌ را بر مبنای‌ فلسفة‌ نوافلاطونی‌ بیان‌ کرده‌ است‌. بخشی‌ از گزارش‌ ابوحاتم‌ رازی‌ (ص‌ 160ـ162) دربارة‌ به‌آفرید منحصر به‌ فرد است‌ و ازینرو ارزش‌ ویژه‌ای‌ دارد. به‌آفرید، پسر ماه‌ فروَدین‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 210) یا به‌آفرید فروردینان‌، یا به‌آفرین‌ ماه‌ فروردین‌ (خوارزمی‌، ص‌ 56؛ عوفی‌، قسم‌3، ج‌ 1، ص‌ 226) یا پسر ماهفیروزین‌ (مروزی‌، گ‌7ر) در سیراوَند، قصبة‌ خواف‌ ظهور کرد. او از اهالی‌ زُوزَن‌، یکی‌ از آبادیهای‌ خواف‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا؛ حمدالله‌ مستوفی‌، ص‌ 154) بوده‌ است‌، اما ابن‌ندیم‌ (همانجا) او را از آبادیِ روی‌، از ولایت‌ ابرشهر، ذکر می‌کند. روی‌ ظاهراً تحریف‌ زُوزن‌ و ابرشهر نام‌ نیشابور است‌ (رجوع کنید به یاقوت‌ حموی‌، ج‌ 3، ص‌ 158). نوشتة‌ مجد خوافی‌ (ص‌ 280) دایر بر این‌ که‌ زادگاه‌ به‌آفرید زاوه‌ بوده‌، دقیق‌ به‌ نظر نمی‌رسد. از تاریخ‌ تولد و آغاز زندگی‌ او اطلاعاتی‌ در دست‌ نیست‌؛ آنچه‌ از او می‌دانیم‌ این‌ است‌ که‌ زردشتی‌ بوده‌ است‌. ابوحاتم‌ رازی‌ (ص‌ 160) او را همانند سُنباد * از غلات‌ مجوس‌ برشمرده‌ است‌. نام‌ وی‌ و پدرش‌ نیز مؤید این‌ نظر است‌ (صدیقی‌، ص‌ 116). در منابع‌ موجود، تاریخ‌ روشنی‌ برای‌ شروع‌ و دورة‌ فعالیت‌ و زمان‌ دقیق‌ کشته‌ شدن‌ او ذکر نگردیده‌ و بیشتر به‌ ظهور او در روزگار ابومسلم‌ اشاره‌ شده‌ است‌ (مروزی‌، همانجا). به‌ نوشتة‌ ابوریحان‌ بیرونی‌ (ص‌ 210ـ211)، هنگامی‌ که‌ ابومسلم‌ به‌ نیشابور آمد، موبدان‌ دربارة‌ به‌آفرید و بدعتی‌ که‌ در دین‌ زردشتی‌ آورده‌ بود با او سخن‌ گفتند (برای‌ مقایسة‌ به‌آفرید با زردشت‌، مزدک‌، مانی‌ و دیصان‌ رجوع کنید به ابوحاتم‌ رازی‌، همانجا). به‌آفرید در 127، کتابی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ پرداخت‌ که‌ در آن‌، برای‌ سازش‌ دادن‌ دین‌ زردشت‌ با آرای‌ اسلامی‌، کوشش‌ بسیار به‌ کار برده‌ بود (اشپولر، ص‌ 196). چون‌ به‌آفرید کتابی‌ نوشته‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ او فرهنگ‌ و دانشی‌ داشته‌ است‌ (صدیقی‌، همانجا). ابوریحان‌ بیرونی‌ (ص‌ 210) تصریح‌ می‌کند که‌ به‌آفرید برای‌ پیروان‌ خود کتابی‌ به‌ فارسی‌ ساخت‌ (رجوع کنید به خوارزمی‌، همانجا؛ شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 238)، اما از نوشتة‌ او نمی‌توان‌ دانست‌ که‌ این‌ کتاب‌ به‌ خط‌ عربی‌ بوده‌ یا به‌ خط‌ و زبان‌ پهلوی‌ (صدیقی‌، ص‌ 122). با توجه‌ به‌ این‌ نکته‌، آغاز کار به‌آفرید، پیش‌ از حضور ابومسلم‌ به‌ عنوان‌ سرپرست‌ امور دعوت‌ در خراسان‌ بوده‌ است‌؛ ولی‌ با توجه‌ به‌ رویدادهای‌ روزگار ابومسلم‌، شاید بتوان‌ زمان‌ تقریبی‌ انجام‌ کار به‌آفرید را تخمین‌ زد. به‌ نوشتة‌ گردیزی‌ (ص‌ 266) او مغ‌ بوده‌ است‌. این‌ امر بعید نیست‌، زیرا اطلاع‌ بر دین‌ زردشتی‌، به‌ او امکان‌ داد تا به‌ فکر تلفیق‌ آن‌ آیین‌ با اندیشه‌های‌ اسلامی‌ بیفتد. به‌آفرید از اسلام‌ نیز آگاهی‌ داشته‌ و از امتیازات‌ آن‌ متأثر شده‌ است‌. آنگونه‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد، کوشش‌ به‌آفرید بر این‌ بوده‌ است‌ که‌ مواردی‌ از آیین‌ زردشتی‌ را که‌ با احکام‌ اسلامی‌ اختلاف‌ فاحشی‌ داشته‌ حذف‌ کند.به‌آفرید در ابتدای‌ امر، هفت‌ سالی‌ به‌ چین‌ رفت‌ و چون‌ بازگشت‌، با خود طرفه‌هایی‌ همراه‌ آورد؛ از جمله‌ پیراهن‌ سبزی‌ که‌ به‌ سبب‌ نهایت‌ نرمی‌ و نازکی‌ در مشت‌ جا می‌گرفت‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌؛ مروزی‌؛ مجدخوافی‌، همانجاها). ثعالبی‌ (ص‌ 34) به‌ نقل‌ از پیران‌ نیشابور، از جمله‌ ابوزکریا یحیی‌بن‌ اسماعیل‌ حیری‌، می‌نویسد که‌ به‌آفرید چندی‌ پس‌ از بازگشت‌ از چین‌، مقداری‌ خوراکی‌ ساده‌ تهیه‌ دید و در دو کیسه‌ نهاد و آنها را به‌ صورت‌ دو بالش‌ درآورد و پنهان‌ نمود؛ آنگاه‌ چنان‌ وانمود کرد که‌ گویی‌ مردنش‌ حتمی‌ است‌ و دستور داد برای‌ او گنبدی‌ بسازند با آبراهه‌ای‌ که‌ آب‌ باران‌ در آن‌ روان‌ شود و از همسر خود خواست‌ تا پیکر او را با همان‌ بالشها و جامة‌ سبز که‌ در پارچه‌ای‌ پیچیده‌ بود در گنبد نهد و هر هفته‌ به‌ کنار گنبد آید و روی‌ خود را در آن‌ آب‌ باران‌ بشوید. زن‌ چنین‌ کرد و به‌آفرید مدت‌ یک‌ سال‌ با آن‌ خوراک‌ و آب‌ زیست‌ تا آن‌ که‌ وقت‌ درو رسید و مردم‌ به‌ آن‌ ناحیه‌ آمدند. آنگاه‌ به‌آفرید در حالی‌ که‌ آن‌ پیراهن‌ و ردای‌ سبز را پوشیده‌ بود، بیرون‌ آمد و گفت‌: ای‌ مردم‌، من‌ فرستادة‌ خدا نزد شمایم‌. خداوند، چنان‌ که‌ شنیده‌اید، از یک‌ سال‌ پیش‌ مرا میرانده‌ بود و اینک‌ زنده‌ گردانید و خلعت‌ بهشتی‌، که‌ نظیر آن‌ در جهان‌ نیست‌، بر من‌ پوشانید و آنچه‌ به‌ شما خبر خواهم‌ داد وحی‌ اوست‌ (برای‌ روایتهای‌ دیگر رجوع کنید به ابوحاتم‌ رازی‌، ص‌ 161؛ ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا؛ صورالاقالیم‌ ، ص‌ 91؛ مجد خوافی‌، ص‌ 280ـ281).به‌آفرید دعوی‌ پیامبری‌ کرد (قس‌ ابوحاتم‌ رازی‌، ص‌ 160) و مردم‌ را به‌ سوی‌ خود خواند و با بیشتر آداب‌ مذهبی‌ مجوسان‌ مخالفت‌ ورزید و گروهی‌ از مردم‌ خواف‌ و زوزن‌ و زاوه‌ بر او گرد آمدند (ثعالبی‌، همانجا؛ مجدخوافی‌، ص‌ 280). نویسندة‌ صورالاقالیم‌ (همانجا) پیروان‌ او را هزار مرد برشمرده‌ است‌. به‌آفرید زردشت‌ و آنچه‌ را که‌ او آورده‌ بود قبول‌ داشته‌، اما برخی‌ از مراسم‌ زردشتیان‌ را رد می‌کرده‌ است‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا). از جمله‌ دستورهای‌ او برای‌ پیروان‌ خود تعیین‌ پنج‌ نوبت‌ نماز بدون‌ سجده‌ و به‌ طرف‌ چپ‌ قبله‌ بود (ابن‌ندیم‌، همانجا؛ ابوحاتم‌ رازی‌، ص‌ 161). اما در بیشتر منابع‌، از هفت‌ نوبت‌ نماز یاد شده‌ که‌ برای‌ هر یک‌ مناسبتی‌ قائل‌ بوده‌ است‌. با توجه‌ به‌ اهمیت‌ عدد هفت‌ برای‌ وی‌، مانند اقامت‌ هفت‌ سالة‌ او در چین‌ و اختصاص‌ دادن‌ یک‌ هفتم‌ دارایی‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ وقف‌، هفت‌ نوبت‌ نماز درست‌تر به‌ نظر می‌رسد (رجوع کنید به ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 211؛ آمورتی‌، ص‌ 515). این‌ نمازها عبارت‌ بودند از: 1) نمازی‌ برای‌ توحید خدا؛ 2) نمازی‌ برای‌ آفرینش‌ آسمانها و زمین‌؛ 3) نمازی‌ در آفرینش‌ جانوران‌ و روزیهایشان‌؛ 4) نمازی‌ در مرگ‌؛ 5) نمازی‌ برای‌ روز رستاخیز و روزشمار؛ 6) نمازی‌ دربارة‌ بهشتیان‌ و دوزخیان‌ و سرنوشت‌ آنان‌؛ 7) نمازی‌ در ستایش‌ بهشتیان‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 210؛ گردیزی‌، ص‌266ـ 267). او پیروانش‌ را به‌ سجده‌ کردن‌ در برابر خورشید، در حالی‌ که‌ بر یک‌ زانو هستند، امر کرد. آنان‌ در نماز خود باید به‌ سوی‌ خورشید هر جا که‌ باشد، رو کنند اما نمی‌دانیم‌ چه‌ نسبتی‌ میان‌ خدا و خورشید قرار می‌داده‌ است‌ (صدیقی‌، ص‌ 124)؛ موهایِ سرِ خود فرو نهند و زمزمه‌ را هنگام‌ طعام‌ خوردن‌ فرو گذارند و چهارپایان‌ را سر نبُرند، مگر هنگام‌ پیری‌ آنها. از خوردن‌ شراب‌ و گوشت‌ مردار و از ازدواج‌ با محارم‌ بپرهیزند و در تعیین‌ کابین‌ زنان‌ به‌ چهارصد درهم‌ بسنده‌ کنند (ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 210ـ 211؛ ثعالبی‌؛ گردیزی‌، همانجاها؛ شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 238ـ 239). به‌آفرید، برای‌ اصلاحات‌ اجتماعی‌، از پیروان‌ خود خواست‌ تا یک‌ هفتم‌ از اموال‌ و دارایی‌ خود را برای‌ تعمیر راهها و پلها، ساختن‌ کاروانسراها (ثعالبی‌؛ ابوریحان‌ بیرونی‌؛ شهرستانی‌، همانجاها)، پرستاری‌ از بیماران‌، کمک‌ به‌ افراد نیازمند و دیگر امور عام‌المنفعه‌ وقف‌ کنند (صدیقی‌، ص‌ 126).از عقاید و دستورهای‌ به‌آفرید به‌ پیروانش‌ چند نکته‌ استنباط‌ می‌شود: با توجه‌ به‌ آشفتگیها و تفرقه‌ای‌ که‌ در آن‌ زمان‌ در میان‌ زردشتیان‌ وجود داشته‌، به‌آفرید لزوم‌ اصلاحاتی‌ را احساس‌ کرده‌ و بویژه‌ به‌ تغییر آن‌ قسمتهایی‌ از دین‌ زردشت‌ پرداخته‌ که‌ بیشتر مورد انتقاد بوده‌ است‌. افزون‌ بر این‌، شباهت‌ برخی‌ از آرای‌ او با آنچه‌ در اسلام‌ مقرر است‌، مانند حرام‌ داشتن‌ ازدواج‌ با محارم‌ و منع‌ خوردن‌ شراب‌، این‌ گمان‌ را پدید می‌آورد که‌ به‌آفرید قصد نوعی‌ تلفیق‌ بین‌ آیین‌ گذشتة‌ ایرانیان‌ و اسلام‌ را داشته‌ است‌ (همان‌، ص‌ 127؛ اشپولر، همانجا؛ ایرانیکا ، ذیل‌ مادّه‌). تأثر غیرمستقیم‌ او از برخی‌ تعالیم‌ اسلام‌ و غلبة‌ جنبة‌ عملی‌ و اجتماعی‌ آرای‌ او بر جنبة‌ روحانی‌ و معنوی‌ آن‌، این‌ نکته‌ را به‌ ذهن‌ محققان‌ القا کرده‌ است‌ که‌ جنبش‌ به‌آفرید بنیان‌ اجتماعی‌ داشته‌ است‌ (صدیقی‌، ص‌117، 122)؛ علی‌الخصوص‌ که‌ آغاز جنبش‌ او با گرفتاری‌ نصر * بن‌ سیّار حکمران‌ بنی‌امیه‌ در خراسان‌ در مقابله‌ با حارث‌ * بن‌ سُرَیج‌ مُرجی‌ و مأموریت‌ یافتن‌ ابومسلم‌ خراسانی‌ به‌ دعوت‌ مردم‌ برضد امویان‌ در خراسان‌، توام‌ بوده‌ است‌. لذا اقدام‌ او در این‌ دوره‌، موقع‌شناسی‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ به‌آفرید را نشان‌ می‌دهد (همان‌، ص‌ 117). این‌ که‌ در مدتی‌ کوتاه‌ گروه‌ کثیری‌ به‌ او گرویده‌اند، حکایت‌ از پیشرفت‌ دعوت‌ وی‌ دارد.ظهور به‌آفرید و گردآمدن‌ پیروانی‌ به‌ دور او و دستور اصلاحات‌ و تصفیه‌هایی‌ در آداب‌ مذهبی‌ زردشتیان‌ که‌ به‌آفرید مطرح‌ ساخت‌، از قدرت‌ معنوی‌ و مادی‌ روحانیان‌ زردشتی‌ کاست‌ و موقعیت‌ آنان‌ را تضعیف‌ کرد. در 131، پس‌ از آمدن‌ ابومسلم‌ به‌ نیشابور، گروهی‌ از موبدان‌ و هیربدان‌ زردشتی‌ به‌ او شکایت‌ بردند که‌ به‌آفرید هم‌ در دین‌ اسلام‌ و هم‌ در دین‌ زردشتی‌ تباهی‌ و خدشه‌ وارد کرده‌ است‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 211؛ گردیزی‌، ص‌ 267). ابومسلم‌ چون‌ از دعوت‌ به‌آفرید آگاه‌ شد، به‌ دو نفر از کسان‌ خود به‌ نامهای‌ شبیب‌بن‌ واج‌ (ابن‌ندیم‌، همانجا: داح‌) و عبدالله‌بن‌ شعبه‌ (سعید) از داعیان‌ خراسان‌، دستور داد تا فتنه‌ را خاموش‌ گردانند. عبدالله‌بن‌ سعید با لشکری‌ ده‌هزار نفری‌، به‌ زوزن‌ رفت‌ و به‌آفرید را در بادغیس‌ دستگیر کرد و به‌ نیشابور آورد. به‌ گزارش‌ ابن‌ندیم‌ (همانجا) شبیب‌بن‌ واج‌ و عبدالله‌بن‌ سعید اسلام‌ را بر او عرضه‌ کردند، به‌آفرید اسلام‌ آورد و جامة‌ سیاه‌ پوشید، ولی‌ به‌ اتهام‌ کهانت‌، حکم‌ قتل‌ او را صادر کردند. ابومسلم‌ به‌ قتل‌ او فرمان‌ داد و در باب‌ الجامع‌ در نیشابور، بر دارش‌ کردند و پیروانش‌ را نیز کشتند (ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا؛ ثعالبی‌، ص‌ 35؛ گردیزی‌، همانجا؛ شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 239؛ مروزی‌، همانجا). اما گزارش‌ ابوحاتم‌ رازی‌ به‌ گونة‌ دیگری‌ است‌. به‌ روایت‌ او، ابومسلم‌ به‌آفرید را به‌ اسلام‌ فراخواند و او در ظاهر پذیرفت‌. در حالی‌که‌ بر کفر خود اصرار داشت‌. آنان‌ به‌ یکدیگر دستان‌ روا می‌داشتند و حقیقت‌ این‌ بود که‌ ابومسلم‌ و به‌آفرید در غُلوّ و تناسخ‌ * هم‌ رأی‌ بودند. هنگامی‌ که‌ ابومسلم‌ به‌ او دست‌ یافت‌، به‌ قَحْطبَه‌ فرمان‌ قتل‌ او را داد و قحطبه‌ نیز سَلَمَة‌بن‌ محمد طائی‌ را مأمور اجرای‌ حکم‌ کرد (همانجا).به‌ نوشتة‌ بیرونی‌ و شهرستانی‌ (همانجاها) خادم‌ او و پیروانش‌ می‌گفتند که‌ به‌آفرید سوار بر اسبی‌ زردرنگ‌ بر آسمان‌ صعود کرده‌ است‌ و بزودی‌ باز خواهد گشت‌ و از دشمنان‌ انتقام‌ خواهد گرفت‌. مقابلة‌ ابومسلم‌ با به‌آفرید که‌ به‌ سود موبدان‌ و مغان‌ به‌ پایان‌ رسید، نشان‌دهندة‌ کنار آمدن‌ ابومسلم‌ حتی‌ با گروههای‌ مخالف‌ اسلام‌ برای‌ کسب‌ پیروزی‌ شمرده‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به کلیما، ص‌ 51). همانگونه‌ که‌ موبدان‌ دین‌ زردشت‌ با به‌آفرید مخالف‌ بوده‌اند، ابومسلم‌ نیز به‌ عنوان‌ یک‌ مسلمان‌ می‌بایست‌ با او مخالفت‌ کرده‌ باشد (فرای‌، ص‌ 30؛ ایرانیکا ، همانجا). به‌ نظر می‌رسد که‌ بعد از به‌آفرید، پیروان‌ و معتقدان‌ به‌ اندیشه‌ها و تعالیم‌ او همچنان‌ باقی‌ مانده‌ بودند که‌ به‌ آنان‌ «به‌آفریدیه‌/ بهافریدیه‌» یا «سیسانیه‌» (شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 238) می‌گفتند. اشپولر احتمالاً بر پایة‌ نوشتة‌ گردیزی‌ (ص‌ 276) از پیوستن‌ یاران‌ به‌آفرید به‌ قیام‌ استادسیس‌ * (150) خبر می‌دهد (ص‌ 196). ظاهراً پیروان‌ به‌آفرید پس‌ از قتل‌ او، در خارج‌ از روستاهای‌ نیشابور به‌ فعالیت‌ پرداختند؛ زیرا از اشاراتی‌ که‌ ابن‌ندیم‌ (همانجا)، مقدسی‌ (ج‌ 1، ص‌ 176)، ابوریحان‌ بیرونی‌ (همانجا)، ثعالبی‌ (همانجا)، شهرستانی‌ (ج‌ 1، ص‌ 239) و نویسندة‌ حدود العالم‌ (ص‌ 94) در آثار خود کرده‌اند، این‌ گروه‌ تا زمان‌ نگارش‌ کتابهای‌ آنان‌ باقی‌ بوده‌اند. به‌ نوشتة‌ بغدادی‌ (ص‌ 354ـ 355) به‌آفریدیان‌ در زمرة‌ چهار فرقة‌ مجوس‌اند که‌ ذبایح‌ جمیع‌ ایشان‌ و نیز نکاح‌ زنانشان‌ حرام‌ است‌. افزون‌ بر این‌، پذیرش‌ جزیه‌ از آنان‌ روا نیست‌ (رجوع کنید به صدیقی‌، ص‌ 131).منابع‌: ابن‌ندیم‌، الفهرست‌ ، چاپ‌ ناهد عباس‌ عثمان‌، دوحه‌ 1985؛ احمدبن‌ حمدان‌ حمدان‌ رازی‌، کتاب‌ الاصلاح‌ ، چاپ‌ حسن‌ مینوچهر و مهدی‌ محقق‌، تهران‌ 1377 ش‌؛ محمدبن‌ احمد ابوریحان‌ بیرونی‌، الا´ثار الباقیة‌ عن‌ القرون‌ الخالیة‌ ، چاپ‌ ادوارد زاخائو، لایپزیگ‌ 1923؛ عبدالقاهربن‌ طاهر بغدادی‌، الفرق‌ بین‌ الفرق‌ ، چاپ‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌ [ بی‌تا. ] ؛ حدود العالم‌ من‌ المشرق‌ الی‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابی‌بکر حمدالله‌ مستوفی‌، کتاب‌ نزهة‌ القلوب‌ ، چاپ‌ گی‌لسترنج‌، لیدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌؛ محمدبن‌ احمد خوارزمی‌، مفاتیح‌ العلوم‌ ، چاپ‌ ابراهیم‌ ابیاری‌، بیروت‌ 1404/1984؛ محمدبن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌ ، چاپ‌ محمد سید کیلانی‌، قاهره‌ 1387/1967؛ محمدبن‌ محمد عوفی‌، جوامع‌ الحکایات‌ و لوامع‌ الروایات‌ ، قسم‌3، ج‌ 1، چاپ‌ بانو کریمی‌ (مصفّا)، تهران‌ 1352 ش‌؛ عبدالحی‌بن‌ ضحاک‌ گردیزی‌، تاریخ‌ گردیزی‌ ، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ مجد خوافی‌، روضة‌ خلد ، چاپ‌ حسین‌ خدیو جم‌، تهران‌ 1345 ش‌؛ شرف‌الزمان‌ طاهر مروزی‌، طبایع‌ الحیوان‌ ، میکروفیلم‌ نسخة‌ خطی‌ کتابخانة‌ مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌، ش‌5091؛ مطهربن‌ طاهر مقدسی‌، کتاب‌ البدء و التاریخ‌ ، چاپ‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌ 1899ـ1919، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1962؛ هفت‌ کشور، یا، صورالاقالیم‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌ البلدان‌ ، بیروت‌ 1399/1979؛B. M. Amoretti, "Sects and heresies", in The Cambridge history of Iran , IV, Cambridge 1975; Mohsen ـ Azizi, La domination arabe et l'إpanouissment du sentiment national en Iran , Paris 1938; Encyclopaedia Iranica , s.v. "Beha ¦far ¦âd" (by G ¦ola ¦m-H ¤osayn Yu ¦sof ¦â); R. N. Frye, "The role of Abu ¦Muslim in the ـ Abba ¦sid revolt", Muslim world , vol. 37 (1947); Otakar Klima, Beitrجge zur geschichte des Mazdakismus , Praha 1977; Sabatino Moscati, "Studi su Abu ¦Muslim", in Rendiconti della reale accademia dei Lincei , vol. IV, Rome 1949-1950; Gholam Hossein Sadighi, Les mouvements religieux iraniens au II e et au III e siةcle de l'hإgire , Paris 1938; Bertold Spuler, Iran in frدh- islamisher Zeit , Wiesbaden 1952; ـ Abd Al -Malik b. Muh ¤ammad Th ـ a ¦lib ¦â, G ¦orar , "Bih ف afrid", ed. M. Houtsma, in Wiener Zeitschrift fدr die Kunde des Morgenlandes , vol. III (1889).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رضا رضازاده لنگرودی

حوزه موضوعی

کلام و فرق

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده