بوشنج (فوشنج / بوشنگ / پوشنگ )
معرف
شهر کهن‌ ایرانی‌ در خراسان‌ که‌ ویرانه‌های‌ آن‌ امروزه‌ در مغرب‌ افغانستان‌ است‌
متن
بوشنج‌ (فوشنج‌ / بوشنگ‌ / پوشنگ‌)، شهر کهن‌ ایرانی‌ در خراسان‌ که‌ ویرانه‌های‌ آن‌ امروزه‌ در مغرب‌ افغانستان‌ است‌. این‌ ویرانه‌ها در مغرب‌ شهر هرات‌، در مشرق‌ آبادی‌ غوریان‌ نزدیک‌ آبادی‌ امروزی‌ فوشنج‌، به‌ جا مانده‌ است‌. شهر تاریخی‌ در مسیر جادة‌ قدیمی‌ بوزجان‌ * ـ هرات‌ قرار داشت‌. احداث‌ پوشنگ‌ و پل‌ بزرگ‌ آن‌ (بر رود هرات‌) را به‌ شاپور اول‌ نسبت‌ داده‌اند (صادق‌ هدایت‌، ص‌ 418). اسفزاری‌ (ج‌ 1، ص‌ 119) عمارت‌ پوشنج‌ را از پشنگ‌، پسر افراسیاب‌، می‌داند و به‌ نوشتة‌ ابن‌خرداذبه‌ [ در دورة‌ ساسانیان‌ ] خراسان‌ در دست‌ یک‌ اسپهبد بادوسبان‌ بود و چهار مرزبان‌ زیردست‌ او بودند که‌ هریک‌ بر ربع‌ خراسان‌ فرمانروایی‌ می‌کردند (ص‌18) و شاهِ هرات‌ و بوشنج‌ و بادغیس‌، بُرازان‌ خوانده‌ می‌شد (همان‌، ص‌ 40). ظاهراً تقسیمات‌ سیاسی‌ ساسانیان‌، در اوایل‌ دورة‌ اسلامی‌ نیز به‌ همان‌ صورت‌ باقی‌مانده‌ بود. به‌ نوشتة‌ بلاذری‌ (ص‌ 564)، عبدالله‌بن‌ عامربن‌ کُریز در دورة‌ خلافت‌ خلیفة‌ سوم‌ (سال‌ 30)، در حمله‌ به‌ خراسان‌، بوشنج‌ را گشود. در زمان‌ جنگ‌، بزرگِ هرات‌ با ابن‌عامر دربارة‌ هرات‌ و بادغیس‌ و بوشنج‌ مصالحه‌ کرد. در دورة‌ معاویة‌بن‌ ابی‌سفیان‌ اهل‌ هرات‌ و بوشنج‌ و بلخ‌ همچنان‌ از دستورهای‌ دستگاه‌ خلافت‌ سرپیچی‌ می‌کردند (همان‌، ص‌ 569). ظاهراً در همین‌ هنگام‌، پوشنگ‌ اسقف‌نشین‌ هم‌ بوده‌ است‌ (مارکوارت‌، ص‌ 77، پانویس‌1). در 180، بوشنج‌ و دیگر بلاد خراسان‌ به‌ دست‌ حمزة‌بن‌ اَتْرَک‌ (حمزة‌ * آذرک‌، متوفی‌ ح . 213)، از رؤسای‌ خوارج‌ در سیستان‌، افتاد (ابن‌اثیر، ج‌ 6، ص‌ 150) و مدتی‌ در دست‌ او بود.در 253، یعقوب‌لیث‌ از هرات‌ وارد پوشنگ‌ شد و قشون‌ ابراهیم‌بن‌ الیاس‌ را که‌ شورش‌ کرده‌ بود درهم‌ شکست‌، و او ناچار نزد محمدبن‌ طاهر طاهری‌ (حک : 248ـ259)، آخرین‌ امیر سلسلة‌ طاهریان‌، رفت‌ ( تاریخ‌ سیستان‌ ، ص‌208). ظاهراً فوشنج‌ مدتی‌ دارالملک‌ طاهریان‌ بوده‌ است‌ (خواندمیر، ج‌ 2، ص‌ 344). ابوریحان‌ بیرونی‌ (ص‌ 489) ذوالیمینین‌ را طاهر بوشنجه‌ ضبط‌ کرده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ اصطخری‌ (ص‌ 267ـ 268) در حدود 333، بوشنج‌ دیوار و خندق‌ و سه‌ دروازه‌ داشت‌. او از آبادیهای‌ دیگرِ [ ناحیه‌ یا ولایت‌ ] بوشنج‌ نیز نام‌ برده‌ است‌، از جمله‌ کوسوی‌ (=کوسویه‌)، خرکِرد (خرگرد)، و فرکِرد که‌ کوچکتر از خرگرد بود. در حدود 367 ابن‌حوقل‌ (ص‌440)، ضمن‌ نقلِ مطالب‌ اصطخری‌، اندازة‌ بوشنج‌ را نصف‌ هرات‌ نوشته‌ و افزوده‌ است‌ که‌ هر دو شهر (بوشنج‌ و هرات‌) در دشت‌ قرار دارد و بناهای‌ بوشنج‌ از گچ‌ ساخته‌ شده‌ و مانند بناهای‌ هرات‌ نیست‌، و شهر درختان‌ فراوان‌ دارد، بویژه‌ درخت‌ عَرعَر که‌ مانند آن‌ در سراسر خراسان‌ پیدا نمی‌شود. آب‌ آنجا از رود هرات‌ است‌ که‌ به‌ سوی‌ سرخس‌ جریان‌ دارد و در زمستان‌ از میان‌ شهر می‌گذرد. شهر بوشنج‌ سه‌ دروازه‌ داشته‌ است‌: دروازة‌ علی‌ رو به‌ سوی‌ راه‌ نیشابور؛ دروازة‌ هرات‌ به‌ سوی‌ هرات‌؛ و دروازة‌ قهستان‌ که‌ از آن‌ به‌ قهستان‌ می‌رفتند (ابن‌حوقل‌، همانجا) و احتمالاً مسافرانی‌ که‌ از دروازة‌ علی‌ به‌ سوی‌ نیشابور می‌رفته‌اند از شهر بوزجان‌ می‌گذشته‌اند. طبق‌ مطالب‌ حدودالعالم‌ (تألیف‌ 372)، «پوشنگ‌ چند نیمه‌ از هریست‌ [ = هرات‌ است‌ ] ؛ و از گِردِ وی‌ خندق‌ است‌ و او را حصاریست‌ استوار، و اندر وی‌ درخت‌ عرعرست‌ و اندر وی‌ گیاهی‌ است‌ کی‌ شیر او تریاکست‌ [ = پادزهر است‌ ] زهرمار و کژدم‌ را» (ص‌92). در دورة‌ غزنویان‌، حکومت‌ هرات‌ و فوشنج‌ به‌ اقطاع‌ به‌ بُغراجُق‌ (متوفی‌ 389)، برادر سبکتکین‌، داده‌ شد و به‌ دنبال‌ آن‌، بین‌ طاهر پسر خلف‌بن‌ احمد، از امرای‌ معروف‌ سلسلة‌ صفاریان‌، در حدود 387 با بغراجق‌ جنگی‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ پس‌ از مدتی‌ بغراجق‌ کشته‌ شد (خواندمیر، ج‌ 2، ص‌ 375ـ376؛ عتبی‌، ص‌ 206). در 390، مقدسی‌ (ص‌ 307) نیز بوشنج‌ را مهمترین‌ ناحیة‌ هرات‌ می‌داند. به‌ نوشتة‌ سمعانی‌ (متوفی‌ 562) عالِمان‌ و ادیبان‌ بسیاری‌ اهل‌ بوشنج‌ بوده‌اند (ج‌ 2، ص‌ 359). در 573، در زمان‌ سلطان‌ غیاث‌الدین‌، محمد سام‌ (ح 536 ـ599)، از بزرگترین‌ سلاطین‌ غور، فوشنج‌ ضمیمة‌ مرکز غور شد ( آریانا ، ج‌ 5، ص‌ 990). در این‌ زمان‌، بوشنج‌ مرکز علم‌ و ادب‌ بود. به‌ نوشتة‌ یاقوت‌ حموی‌ (ج‌ 1، ص‌ 758ـ759) پیش‌ از یورش‌ مغولان‌، بوشنج‌ شهری‌ کوچک‌، و دارای‌ دارالحدیث‌ و مرکز علم‌ بوده‌، و در ده‌فرسنگی‌ هرات‌ قرار داشته‌ است‌، و بسیاری‌ از اهل‌ دانش‌ به‌ آنجا منسوب‌ بوده‌اند. در 617، لشکریان‌ مغول‌، پس‌ از گذشتن‌ از رود جیحون‌، آنجا را ویران‌ و همة‌ مسلمانان‌ را شهید کردند (منهاج‌ سراج‌، ج‌ 2، ص‌ 108). پس‌ از آن‌، بار دیگر شاهزاده‌ تولی‌خان‌، پسر چهارم‌ چنگیزخان‌ (متوفی‌ 627)، با ده‌ هزار مرد حصارهای‌ «کوسویه‌» و «توی‌فوشنج‌» را گرفت‌ و آنها را با خاک‌ یکسان‌ کرد (سیفی‌ هروی‌، ص‌ 65ـ66). پیش‌ از استیلای‌ امیرتیمور بر خراسان‌، پوشنگ‌ در دست‌ امرای‌ کَرْت‌ بود (اسفزاری‌، ج‌ 1، ص‌ 401). در این‌ دوره‌، صدرالدین‌ ربیعی‌ پسر خطیب‌ پوشنگ‌ که‌ صدر شعرای‌ دربار هرات‌ بود، در تاریخ‌ هرات‌ و ملوک‌ کرت‌ یک‌ مثنوی‌ سرود و آن‌ را «کرت‌نامه‌» نامید (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 260). ظاهراً در این‌ دوره‌، ولایت‌ فوشنج‌ اهمیت‌ خود را بازیافته‌ بود. به‌ نوشتة‌ حمدالله‌ مستوفی‌ (ص‌ 152ـ153) در نیمة‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌، «فوشنج‌ از اقلیم‌ چهارم‌، شهری‌ کوچک‌، و ولایتی‌ بسیار از توابع‌ آن‌ است‌ و قصباتِ کوسوی‌، خسروگرد و روح‌ داخل‌ آن‌ ولایت‌ بوده‌ است‌؛ موضع‌ معتبر دارد و باغستان‌ بسیار و انگور و خربزه‌، و میوه‌اش‌ نیکو می‌باشد و صد و چند نوع‌ انگور دارد و آسیاهای‌ آن‌ همه‌ به‌ باد می‌گردد. احتمالاً حمداللّه‌ مستوفی‌ نیز مطالب‌ خود را از گذشتة‌ بوشنج‌ نقل‌ کرده‌، زیرا در دورة‌ او، طبق‌ منابع‌ تاریخی‌، شهر ویران‌ بوده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ او (ص‌ 153) جاماسب‌ حکیم‌ در کوسوی‌، یکی‌ از آبادیهای‌ بوشنج‌، مدفون‌ است‌.در حملة‌ تیمور به‌ خراسان‌ در 782، قلعه‌ و قصبة‌ فوشنج‌ محاصره‌، و پس‌ از یک‌ هفته‌ مقاومت‌، تسخیر و با خاک‌ یکسان‌ شد (خواندمیر، ج‌ 3، ص‌430). از این‌ دوره‌ به‌ بعد، نام‌ بوشنج‌ به‌ عنوان‌ آبادی‌ در کتابها کمتر دیده‌ می‌شود و فوشنج‌ به‌ نام‌ ولایت‌ در منابع‌ ضبط‌ شده‌ است‌؛ گرچه‌ حافظ‌ ابرو (متوفی‌ 833) دربارة‌ قصبه‌ فوشنج‌ ـ که‌ «جای‌ بزرگ‌ است‌ و بازاری‌ دارد» ـ مطالبی‌ آورده‌ و درخت‌ عرعر آن‌ را ناژو (= ناژون‌) ضبط‌ کرده‌ که‌ احتمالاً نام‌ محلی‌ درخت‌ عرعر است‌ (ص‌ 42). بوشنج‌ دارای‌ مسجد بزرگی‌ بوده‌، چنانکه‌ اسفزاری‌ در قرن‌ نهم‌ نوشته‌ است‌: «ابراهیم‌ خلیل‌ [ علیه‌السلام‌ ] را دو مسجد بود: یکی‌ مسجد حرام‌ و دیگر مسجد بوشنج‌» (ج‌ 1، ص‌ 96) که‌ عظمت‌ مسجد بوشنج‌ را نشان‌ می‌دهد، اما از این‌ مسجد در دورة‌ پیش‌ از حملة‌ مغولان‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. در 868، میرزا سلطان‌ ابوسعید (حک : 855 ـ873) با سپاهیان‌ خود به‌ خراسان‌ حمله‌ آورد و ولایت‌ فوشنج‌ را تصرف‌ کرد (خواندمیر، ج‌ 4، ص‌ 129ـ130). در 913، فوشنج‌ ولایت‌ شمرده‌ می‌شد و داروغه‌ هم‌ داشت‌ (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 388). در 924، امیر غیاث‌الدین‌ محمد (پسر امیر یوسف‌) که‌ نسب‌ او به‌ امام‌ حسین‌ علیه‌السلام‌ می‌رسد و از مدرسان‌ حوزة‌ مذهبی‌ هرات‌ بود، پس‌ از رسیدن‌ به‌ هرات‌، در سر پل‌ فوشنج‌ با استقبال‌ سادات‌ و علما و موالی‌ و اشراف‌ و فضلا و اهالی‌ روبرو شد (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 577؛ پارسادوست‌، ص‌ 327). در 942، در دورة‌ صفویه‌، در جنگ‌ فرمانده‌ قزلباشها با امرای‌ عبیدخان‌ ازبک‌، مدتی‌ هرات‌ (احتمالاً فوشنج‌ هم‌) به‌ دست‌ ازبکان‌ افتاد (روملو، ج‌ 12، ص‌ 345ـ347). ظاهراً تا دورة‌ ظهور نادر (حک : 1148ـ1160) این‌ کشمکش‌ در خراسان‌ ادامه‌ داشته‌ است‌ تا اینکه‌ نادرشاه‌ در 1151 با دوازده‌ هزار تن‌ از عساکر خود از طریق‌ بوشنج‌ وارد قندهار می‌شود (مروی‌، ج‌ 2، ص‌ 764ـ 765). به‌ نوشتة‌ اعتمادالسلطنه‌ (ج‌ 1، ص‌ 478)، در دورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌ (1264ـ1313) هنگامی‌ که‌ او از نیشابور به‌ هرات‌ می‌رفته‌، از دور فوشنج‌ را دیده‌ است‌. سرانجام‌، در دورة‌ قاجاریه‌ به‌ موجب‌ عهدنامة‌ صلح‌ پاریس‌ بین‌ ایران‌ و انگلستان‌ در 1206/1857، افغانستان‌ (از جمله‌ هرات‌ و بوشنج‌) از ایران‌ جدا شد (مهدیقلی‌ هدایت‌، ص‌ 80ـ82). از مردان‌ بزرگ‌ که‌ از اهل‌ بوشنج‌ بوده‌اند باید از ابوالحسن‌ علی‌بن‌ احمدبن‌ سهل‌ بوشنجی‌ * و نام‌ برد.منابع‌: آریانا دائرة‌المعارف‌ ، کابل‌ 1328ـ 1348 ش‌؛ ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ، بیروت‌ 1385ـ1386/1965ـ1966؛ ابن‌حوقل‌، صورة‌ الارض‌ ، چاپ‌ کرامرس‌، لیدن‌ 1967؛ ابن‌خرداذبه‌، کتاب‌ المسالک‌ و الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمدبن‌ احمد ابوریحان‌ بیرونی‌، کتاب‌ التفهیم‌ لاوائل‌ صناعة‌ التنجیم‌ ، چاپ‌ جلال‌الدین‌ همائی‌، تهران‌ 1362 ش‌، معین‌الدین‌ محمد اسفزاری‌، روضات‌ الجنات‌ فی‌ اوصاف‌ مدینة‌ هرات‌ ، چاپ‌ محمد کاظم‌ امام‌، تهران‌ 1338ـ1339 ش‌؛ ابراهیم‌بن‌ محمد اصطخری‌، کتاب‌ مسالک‌ الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمدحسن‌بن‌ علی‌ اعتمادالسلطنه‌، مراة‌ البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوائی‌ و میرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1367ـ 1368 ش‌؛ احمدبن‌ یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌ البلدان‌ ، ترجمة‌ محمد توکل‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ منوچهر پارسادوست‌، شاه‌ اسماعیل‌ اول‌ ، تهران‌ 1375 ش‌؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، چاپ‌ محمدتقی‌ بهار، تهران‌ [ تاریخ‌ مقدمه‌ 1314 ش‌ ] ؛ عبدالله‌بن‌ لطف‌الله‌ حافظ‌ابرو، جغرافیای‌ حافظ‌ ابرو ، چاپ‌ مایل‌ هروی‌، تهران‌ 1349 ش‌؛ حدودالعالم‌ من‌ المشرق‌ الی‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌، حمدالله‌بن‌ ابی‌بکر حمدالله‌ مستوفی‌، کتاب‌ نزهة‌ القلوب‌ ، چاپ‌ گی‌ لسترنج‌، لیدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌؛ غیاث‌الدین‌ بن‌ همام‌الدین‌ خواندمیر، تاریخ‌ حبیب‌السیر ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ حسن‌ روملو، احسن‌ التواریخ‌ ، ج‌ 12، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌ 1357 ش‌؛ عبدالکریم‌بن‌ محمد سمعانی‌، الانساب‌ ، ج‌ 2، چاپ‌ عبدالرحمان‌بن‌ یحیی‌ معلمی‌ یمانی‌، حیدرآباد دکن‌ 1383/1963؛ سیف‌بن‌ محمد سیفی‌ هروی‌، تاریخ‌نامة‌ هراة‌ ، چاپ‌ محمد زبیر صدیقی‌، کلکته‌ 1362/1943؛ محمدبن‌ عبدالجبار عتبی‌، ترجمة‌ تاریخ‌ یمینی‌ ، از ناصح‌بن‌ ظفر جرفادقانی‌، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ 1357 ش‌؛ محمد کاظم‌ مروی‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌ ، چاپ‌ محمد امین‌ ریاحی‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌ التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌ الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ عثمان‌بن‌ محمد منهاج‌ سراج‌، طبقات‌ ناصری‌، یا، تاریخ‌ ایران‌ و اسلام‌ ، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ صادق‌ هدایت‌، نوشته‌های‌ پراکنده‌ : «شهرستانهای‌ ایران‌»، تهران‌ [ 1341 ش‌ ] ؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، گزارش‌ ایران‌ ، چاپ‌ محمد علی‌ صوتی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌ البلدان‌ ، چاپ‌ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛J. Marquart, E ¦ra ¦ns §ahr , Berlin 1901.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

خسرو خسروی

حوزه موضوعی

جغرافیا

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده