بوسنی و هرزگوین
معرف

کشوری‌ در جنوب‌ شرقی‌ اروپا

متن


بوسنی‌ و هرزگوین‌، کشوری‌ در جنوب‌ شرقی‌ اروپا. سابقاً با عنوان‌ جمهوری‌ سوسیالیستی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، بخشی‌ از جمهوری‌ فدرال‌ سوسیالیستی‌ یوگسلاوی‌ بود و در اسفند ۱۳۷۰/ مارس‌ ۱۹۹۲ اعلام‌ استقلال‌ کرد. بوسنی‌ و هرزگوین‌ از شمال‌ و مغرب‌ با کرواسی‌ و از مشرق‌ با جمهوری‌ فدرال‌ یوگسلاوی‌ همسایه‌ است‌. در جنوب‌ غربی‌ نیز باریکة‌ ساحلی‌ کوتاهی‌ به‌طول‌ بیست‌کیلومتر در دریای‌ آدریاتیک‌ دارد. مساحت‌ آن‌ ۱۲۹ ، ۵۱ کیلومتر مربع‌ و پایتخت‌ آن‌ سارایوو * است‌ ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌۶۵۰؛ > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ، ذیل‌ مادّه‌).بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ دو واحد جغرافیایی‌ تاریخی‌ تقسیم‌ می‌شود. بوسنی‌ به‌ قسمت‌ وسیعتر شمالی‌ اطلاق‌ می‌شود و هرزگوین‌ مشتمل‌ بر بخشهای‌ جنوبی‌ با حوضة‌ رود نرتوا ست‌. نام‌ بوسنی‌ از نام‌ رود بوسنا گرفته‌ شده‌ که‌ در اصل‌ ایلیریایی‌ است‌. پیشینة‌ نام‌ هرزگوین‌ به‌ نیمة‌ قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ باز می‌گردد که‌ یکی‌ از اعیان‌ موسوم‌ به‌ استپان‌ ووکچیج‌ کوساچا بر پادشاه‌ بوسنی‌ شورید و خود را «هرتسگِ (دوکِ) سنت‌ ساوا » خواند. بعدها این‌ ناحیه‌ «هِرتسه‌ گوینا » (سرزمین‌ هرتسگ‌)، در ترکی‌:هِرسِک‌ نامیده‌ شد ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ "Bosna" ).بوسنی‌ و هرزگوین‌ سرزمینی‌ عمدتاً کوهستانی‌ است‌. بوسنی‌ سرزمین‌ کوهستانی‌ با جنگلهای‌ انبوه‌ است‌، در صورتی‌ که‌ هرزگوین‌، بیشتر از تپه‌های‌ صخره‌ای‌ و کشتزارهایی‌ مسطح‌ تشکیل‌ شده‌ است‌. بخش‌ شمالی‌ حاصلخیزتر از بخش‌ جنوبی‌ است‌. رشته‌ کوه‌ آلپهای‌ دیناریک‌ در مرز غربی‌ آن‌ با کرواسی‌، گسترده‌ است‌. بخش‌ وسیعی‌ از جنوب‌ غرب‌ کشور را فلات‌ آهکی‌ و لم‌یزرع‌ کارست‌ تشکیل‌ می‌دهد. بلندترین‌ نقطة‌ کشور، کوه‌ ماگلیچ‌ ، ۳۸۶ ، ۲ متر ارتفاع‌ دارد.رود ساوا رود اصلی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ است‌ که‌ مرز کشور با کرواسی‌ را در شمال‌ پدید می‌آورد. رودهای‌ درینا بوسنا، ورباس‌ و اونا به‌ سمت‌ شمال‌ جریان‌ دارند و به‌ رود ساوا می‌پیوندند. رود درینا در مشرق‌ بخشی‌ از مرز کشور با جمهوری‌ فدرال‌ یوگسلاوی‌ را تشکیل‌ می‌دهد. رود نرتوا نیز با جریان‌ یافتن‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ به‌ دریای‌ آدریاتیک‌ می‌ریزد.آب‌ و هوا در جنوب‌، نزدیک‌ ساحل‌، مدیترانه‌ای‌ با زمستانهای‌ ملایم‌، تابستانهای‌ گرمتر از منطقة‌ شمالی‌ و بارانهای‌ ساحلی‌ است‌. بخش‌ بزرگ‌ شمالی‌ کشور دارای‌ آب‌ و هوای‌ برّی‌ همراه‌ با زمستانهای‌ سرد و برفی‌ و تابستانهای‌ گرم‌ است‌. ارتفاعات‌ بالاتر، تابستانهایی‌ کوتاه‌ و خنک‌ و زمستانهایی‌ سخت‌ و طولانی‌ دارد. میانگین‌ پایینترین‌ دما در کشور ْ۴ر۴- سانتیگراد و میانگین‌ بالاترین‌ دما ْ۷ر۲۵ سانتیگراد است‌. در اوایل‌ تابستان‌ بارندگی‌ زیاد است‌ اما در سرتاسر سال‌ بارش‌ پیوسته‌ای‌ وجود دارد. میانگین‌ بارش‌ سالانة‌ کشور ۹۳۲ میلیمتر است‌ ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ؛ > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ، همانجاها؛ > اطلس‌ جهانی‌ اینکارتا < ، ذیل‌ مادّه‌؛ یوسفیان‌، ص‌ ۱۶ـ ۱۸؛ سازمان‌ ملل‌ متحد، ص‌ ۲۷).بنابر سرشماری‌ رسمی‌ ۱۳۷۰ش‌/ ۱۹۹۱، جمعیت‌ کشور ۶۳۹ ، ۳۶۵ ، ۴ تن‌ بوده‌ است‌. به‌ علت‌ جنگ‌ داخلی‌، در ۱۳۷۵ش‌/ ۱۹۹۶ تنها حدود ۰۰۰ ، ۲۵۰ ، ۳ تن‌ در کشور زندگی‌ می‌کردند و بقیه‌ به‌ خارج‌ از کشور پناه‌ برده‌ بودند. در ۱۳۷۶ش‌/ ۱۹۹۷ شمار افراد ساکن‌ در کشور به‌ ۰۰۰ ، ۷۸۴ ، ۳ تن‌ رسید و روند بازگشت‌ آوارگان‌ به‌ کشور همچنان‌ ادامه‌ دارد. جمعیت‌ کشور در ۱۳۷۸ ش‌/ ۱۹۹۹، حدود ۰۰۰ ، ۵۲۰ ، ۴ تن‌ تخمین‌ زده‌ می‌شود. در ۱۳۷۵ش‌/ ۱۹۹۶ حدود ۴۱% مردم‌ در شهرها سکونت‌ داشتند. پرجمعیت‌ترین‌ شهرهای‌ کشور، بنابر سرشماری‌ ۱۳۷۰ش‌/ ۱۹۹۱، به‌ ترتیب‌ عبارت‌اند از: سارایوو، بانیا لوکا (بانه‌لوقه‌)، زنیتسا ، توزلا و موستار ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌۶۶۰؛ سازمان‌ملل‌متحد؛ > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ، همانجاها؛ > کتاب‌ سال‌ بریتانیکا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۵۶۰).پیش‌ از استقلال‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ از نظر اقتصادی‌ نسبت‌ به‌ دیگر جمهوریهای‌ یوگسلاوی‌ سابق‌ کمتر توسعه‌ یافته‌ بود. امروزه‌ محصولات‌ کشاورزی‌ اصلی‌ تنباکو، سیب‌زمینی‌ و میوه‌ است‌. دره‌های‌ ساوا و درینا از نظر کشاورزی‌ توسعة‌ زیادی‌ پیدا کرده‌ است‌ و میوه‌ در بوسنی‌ مرکزی‌ و شمالی‌ پرورش‌ داده‌ می‌شود؛ در هرزگوین‌ نیز تاکستانهای‌ فراوانی‌ وجود دارد. دامداری‌ از بخشهای‌ مهم‌ اقتصاد است‌ و با توجه‌ به‌ جنگلهای‌ وسیع‌، صنعت‌ چوب‌ نیز رونق‌ دارد. بوسنی‌ و هرزگوین‌ از ذخایر معدنی‌ وسیعی‌ برخوردار است‌. ذخایر بزرگی‌ از سنگ‌ آهن‌ و ذغال‌ سنگ‌ (لیگنیت‌)، همچنین‌ معادن‌ مهم‌ مس‌، سرب‌، روی‌، بوکسیت‌ و طلا در کشور وجود دارد. نیروگاههای‌ آبی‌ کشور ظرفیت‌ بالایی‌ دارند. پیش‌ از جنگ‌، منسوجات‌ و وسایل‌ الکتریکی‌ از محصولات‌ صنعتی‌ مهم‌ بود ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۸؛ > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ؛ بریتانیکا ، ذیل‌ مادّه‌؛ آسایش‌ زارچی‌، ص‌۲۷). پیش‌ از استقلال‌، سیاست‌ حکومت‌ فدرال‌ از توسعة‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ و دیگر مناطق‌ فقیر یوگسلاوی‌ سابق‌ حمایت‌ می‌کرد اما صنعت‌، تنها بخش‌ ناچیزی‌ از اقتصاد محلی‌ بود. با وجود شماری‌ از صنایع‌ سبک‌، در ۱۳۵۰ـ۱۳۷۰ ش‌/ ۱۹۷۱ـ۱۹۹۱ درّة‌ ساوا از نظر صنایع‌ سنگین‌ توسعه‌ پیدا کرد. کارخانه‌های‌ آهن‌ و فولاد در زنیتسا و همچنین‌ صنعت‌ تولید تسلیحات‌ اهمیت‌ داشت‌. در ۱۹۹۰ صنایع‌ سبک‌ و سنگین‌، حدود ۴۳% تولید ناخالص‌ داخلی‌ را تشکیل‌ می‌داد.اقتصاد بوسنی‌ و هرزگوین‌ بشدت‌ از جنگ‌ داخلی‌ در یوگسلاوی‌ که‌ از خرداد ۱۳۷۰/ ژوئن‌ ۱۹۹۱ آغاز شد، آسیب‌ دید. تا اواخر این‌ سال‌، تعداد بیکاران‌ به‌ بیشترین‌ تعداد از زمان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ رسید و نرخ‌ سالانة‌ تورم‌ نیز تا ۱۲۰% افزایش‌ یافت‌.بازسازی‌ رسمی‌ اقتصاد کشور از اواخر ۱۳۷۴ش‌/ ۱۹۹۵ به‌ دنبال‌ امضای‌ موافقتنامة‌ صلح‌ دیتون‌ شروع‌ شد. در ۱۳۷۵ش‌/ ۱۹۹۶ تولید ناخالص‌ داخلی‌ تا ۵۰% افزایش‌ یافت‌ که‌ عمدتاً پیامدی‌ از دریافت‌ کمکهای‌ مالی‌ بین‌المللی‌ بود. با اینهمه‌ کسری‌ تجاری‌ و بودجه‌ همواره‌ وجود داشته‌ است‌. با پیشرفت‌ صلح‌، فعالیت‌ صنعتی‌ دوباره‌ شروع‌ شد ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌۶۵۸ـ۶۵۹).گسترش‌ اسلام‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ بتدریج‌ صورت‌ گرفت‌ به‌ نحوی‌ که‌ تا ۱۰۳۲/ ۱۶۲۴ جمعیت‌ مسیحیان‌ بر مسلمانان‌ برتری‌ داشت‌. بنابر اسناد دوران‌ عثمانی‌، از این‌ سال‌ شمار مسلمانان‌ بر مسیحیان‌ پیشی‌ گرفت‌، چرا که‌ در برابر ۴۵۰ هزار مسلمان‌ تنها ۱۵۰ هزار کاتولیک‌ و حدود ۷۵ هزار ارتدوکس‌ وجود داشت‌ (ملکم‌ ، ص‌۵۳ ـ۵۴). در اوایل‌ قرن‌ دوازدهم‌/ اواخر قرن‌ هفدهم‌، با پیشروی‌ نیروهای‌ هابسبورگ‌ و ونتی‌ به‌ سوی‌ مجارستان‌ و کرواسی‌، مسلمانان‌ اسلاو این‌ مناطق‌ به‌ بوسنی‌ پناه‌ آوردند. همچنین‌ با عقب‌نشینی‌ عثمانی‌ از مونتنگرو و صربستان‌ مستقل‌ در اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌، این‌ اکثریت‌ قطعی‌ جمعیت‌ مسلمانان‌ همچنان‌ حفظ‌ شد. اما آمار نشان‌ می‌دهد که‌ در ۱۲۸۷/۱۸۷۰ جمعیت‌ مسلمانان‌ به‌ ۳ر۴۸% از کل‌ جمعیت‌ کاهش‌ پیدا کرد.اشغال‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ از سوی‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ در ۱۲۹۶/۱۸۷۸ و قانون‌ خدمت‌ سربازی‌ ۱۲۹۸/۱۸۸۱، اختلاف‌ با مقامات‌ اتریش‌ در ۱۳۱۸/۱۹۰۰، ضمیمه‌ ساختن‌ بوسنی‌ به‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ در ۱۳۲۶/۱۹۰۸ و سپس‌ الحاق‌ آن‌ به‌ یوگسلاوی‌ (قلمرو سلطنتی‌ صربها، کرواتها و اسلوونها) در ۱۳۳۶/۱۹۱۸، مهاجرت‌ عدّه‌ای‌ از مسلمانان‌ بوسنی‌ را، بویژه‌ به‌ قلمرو عثمانی‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ و باعث‌ شد که‌ مسلمانان‌ اکثریت‌ نسبی‌ خود را نیز از دست‌ بدهند (پنسون‌، ص‌۱۰۴ـ۱۱۰؛ باناک‌، ص‌ ۱۳۴؛ بوگارل‌، ص‌۱۳۵ـ۱۳۶).در جریان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، حدود صدهزار مسلمان‌ بوسنی‌ عمدتاً به‌ دست‌ شبه‌نظامیان‌ افراطی‌ صرب‌، موسوم‌ به‌ چِتْنیک‌، قتل‌عام‌ شدند. به‌ سبب‌ مهاجرت‌ بخش‌ دیگری‌ از مسلمانان‌ بوسنی‌ پس‌ از پیروزی‌ کمونیسم‌ در ۱۳۲۴ ش‌/ ۱۹۴۵، جمعیت‌ مسلمانان‌ باز هم‌ نسبت‌ به‌ دیگر اقوام‌ کاهش‌ یافت‌ (نظرزاده‌، ص‌ ۱۳۵؛ باناک‌، ص‌ ۱۳۴، ۱۴۵؛ گوتمان‌، ص‌ ۱۳؛ ملکم‌، ص‌ ۱۹۲؛ بوگارل‌، ص‌ ۱۳۶ـ۱۳۷، ۱۴۹؛ کوپو و یراسیموس‌، ص‌۲۲۳). در سرشماریهای‌ ۱۳۲۷ش‌/ ۱۹۴۸، ۱۳۳۲ش‌/ ۱۹۵۳، ۱۳۴۰ش‌/ ۱۹۶۱ صربها، پرشمارترین‌ گروه‌ قومی‌ این‌ جمهوری‌ بودند. از ۱۳۵۰ش‌/ ۱۹۷۱ که‌ مسلمانان‌ به‌ عنوان‌ ملتی‌ که‌ حق‌ دارند جمهوری‌ داشته‌ باشند شناخته‌ شدند، پرجمعیت‌ترین‌ گروه‌ را تشکیل‌ می‌دهند. در ۱۳۷۰ش‌/ ۱۹۹۱ مسلمانان‌ ۷ر۴۳%، صربها ۴ر۳۱%، کرواتها ۳ر۱۷%، یوگسلاوها ۵ر۵% و دیگران‌ ۱ر۲% جمعیت‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند (بوگارل‌، ص‌۱۳۷ـ۱۴۱). افزایش‌ نسبی‌ جمعیت‌ مسلمانان‌ در برابر کاهش‌ صربها، کرواتها و یوگسلاوها نشان‌دهندة‌ این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ تا پیش‌ از ۱۳۵۰ش‌/ ۱۹۷۱ شمار قابل‌ توجهی‌ از مسلمانان‌ اسلاو به‌ دلایل‌ سیاسی‌ خود را صرب‌، کروات‌ یا یوگسلاو معرفی‌ می‌کردند. بعلاوه‌، پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ همواره‌ رشد طبیعی‌ جمعیت‌ مسلمان‌ بیشتر از صربها و کرواتها، و مهاجرت‌ مسلمانان‌ نیز بیشتر در سطح‌ داخلی‌ بوده‌ است‌، در حالی‌که‌ صربها و کرواتها به‌ خارج‌ از بوسنی‌ و هرزگوین‌ مهاجرت‌ کرده‌اند.مسلمانان‌ در بوسنی‌ مرکزی‌، درّة‌ درینا (منطقة‌ مرزی‌ با صربستان‌)، پوساوینا (منطقه‌ای‌ که‌ به‌ طور تقریبی‌ در مربع‌ برچکو ، توزلا، تسلیچ‌ ، درونتا قرار دارد) و بالاخره‌ در شمال‌ غربی‌ بوسنی‌ متمرکز شده‌اند. با افزایش‌ جمعیت‌ مسلمانان‌ بین‌ سالهای‌ ۱۳۲۷ـ۱۳۷۰ش‌/ ۱۹۴۸ـ۱۹۹۱، مناطق‌ مسلمان‌نشین‌ به‌ طرف‌ مناطق‌ صرب‌نشین‌ یا کروات‌نشین‌ گسترش‌ یافته‌ است‌ (بوگارل‌، ص‌۱۳۸، ۱۴۰، ۱۴۳ـ ۱۴۸). با اعلام‌ استقلال‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ و در جریان‌ جنگ‌ داخلی‌ پس‌ از آن‌، بیش‌ از ۰۰۰ ، ۲۵۰ تن‌ که‌ بیشتر آنان‌ مسلمان‌ بودند عمدتاً به‌ دست‌ صربهای‌ افراطی‌ به‌ قتل‌ رسیدند و حدود سه‌ میلیون‌ تن‌ آواره‌ شدند. با وجود مقرّرات‌ موافقتنامة‌ صلح‌ دیتون‌ (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌) مبنی‌ بر آزادی‌ بازگشت‌ مردم‌ به‌ سکونتگاههای‌ پیشین‌ خود، این‌ امر هنوز با دشواریهایی‌ بویژه‌ از سوی‌ صربها و کرواتها روبروست‌. کشتار و اخراج‌ مسلمانان‌ از جمهوری‌ صرب‌ سبب‌ کاهش‌ جمعیت‌ مسلمانان‌ نسبت‌ به‌ ۱۳۷۰ش‌/ ۱۹۹۱ شده‌ است‌. در بوسنی‌ و هرزگوین‌ صربها پیرو کلیسای‌ ارتدوکس‌، کرواتها پیرو کلیسای‌ کاتولیک‌ رومی‌ و مسلمانان‌ عمدتاً سنّی‌ و پیرو فقه‌ حنفی‌اند.با اینکه‌ زبان‌ اصلی‌ مردم‌ کشور صربو ـ کروات‌ است‌، مسلمانان‌ و کرواتها در نوشتار الفبای‌ لاتین‌ و صربها الفبای‌ سیریلی‌ به‌ کار می‌برند ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌۶۵۰؛ > اطلس‌ جهانی‌ اینکارتا < ، همانجا؛ فاین‌، ص‌۲۴؛ نظرزاده‌، ص‌۲۷۲؛ یوسف‌وند، ص‌۱۰۸، ۱۱۳).نخستین‌ ساکنان‌ شناخته‌شدة‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، ایلیریها، در هزارة‌ اول‌ قبل‌ از میلاد در آنجا می‌زیستند. در قرن‌ دوم‌ و اول‌ قبل‌ از میلاد رومیها این‌ منطقه‌ را تصرف‌ کردند که‌ سلطة‌ آنها پنج‌ قرن‌ طول‌ کشید. هونها و آلانها (قومی‌ ایرانی‌ و اعقاب‌ اوستهای‌ امروزی‌ قفقاز) در قرون‌ چهارم‌ و پنجم‌ در منطقه‌ حضور یافتند. در قرن‌ ششم‌ آوارها (قومی‌ از شمال‌ قفقاز) و در اواخر قرن‌ ششم‌ اسلاوها به‌ بالکان‌ آمدند. اسلاوها تا ۶۲۰میلادی‌ احتمالاً در بیشتر بوسنی‌ و هرزگوین‌ کنونی‌ و مناطق‌ اطراف‌ آن‌ نفوذ کرده‌ بودند. مدت‌ کوتاهی‌ بعد دو طایفة‌ اسلاو، کرواتها و صربها، به‌ منطقه‌ رسیدند. امپراتور روم‌ شرقی‌ کرواتها را دعوت‌ کرد تا آوارها را از منطقه‌ بیرون‌ برانند. صربها نیز به‌ دنبال‌ کرواتها در همان‌ دوره‌ از شمال‌ دریای‌ سیاه‌ وارد بالکان‌ شدند. دانش‌پژوهان‌ امروز عقیده‌ دارند که‌ صربها و کرواتها اسلاوهایی‌ با طبقة‌ حاکم‌ سِرمِت‌ یا آلان‌ (هر دو قوم‌ ایرانی‌) بوده‌اند یا قبایلی‌ در اصل‌ ایرانی‌ بوده‌اند که‌ جذب‌ فرهنگ‌ اسلاوی‌ شده‌اند. پیش‌ از آمدن‌ این‌ دو گروه‌ به‌ منطقه‌، جمعیت‌ زیادی‌ از اسلاوها به‌ این‌ مناطق‌ آمده‌ بودند. ازینرو مردم‌ بوسنی‌ را به‌ طور کلی‌ می‌توان‌ مردمی‌ با ریشة‌ اسلاو (نه‌ صرب‌ و نه‌ کروات‌) دانست‌ که‌ از ایلیریها، رومیها، آلانها، آوارها و اقوام‌ دیگر اثر پذیرفته‌اند.بین‌ قرن‌ اول‌ تا پنجم‌/ هفتم‌ تا دوازدهم‌، امپراتوری‌ روم‌ شرقی‌ و در دوره‌های‌ کوتاهتری‌ حاکمان‌ کروات‌ یا صرب‌ بر این‌ منطقه‌ حکومت‌ می‌کردند. در اوایل‌ قرن‌ پنجم‌/ دوازدهم‌، بوسنی‌ تحت‌ حاکمیت‌ مجارستان‌ قرار گرفت‌، اما از سوی‌ حاکم‌ دست‌نشانده‌، با عنوان‌ «بان‌»، که‌ اقتدارش‌ بتدریج‌ افزایش‌ یافت‌، اداره‌ می‌شد. در ۵۶۲/۱۱۶۷ بوسنی‌ و هرزگوین‌ برای‌ مدت‌ کوتاهی‌ تحت‌ حاکمیت‌ روم‌ شرقی‌ قرار گرفت‌ (ملکم‌، ص‌۲ـ۱۱؛ فاین‌، ص‌۱۹ـ۲۰؛ یوسفیان‌، ۱۳ـ۱۴، ۲۵). در ۵۷۶/۱۱۸۰ با وجود ادعای‌ حاکمیت‌ مجارستان‌، بان‌ «کولین‌»، حاکم‌ بوسنی‌، استقلال‌ خود را اعلام‌ کرد. در اواخر قرن‌ ششم‌/ دوازدهم‌، مجارستان‌ از پاپ‌ درخواست‌ کرد تا بوسنی‌ را تحت‌نظر سراسقفی‌ آن‌ قرار دهد. همچنین‌ حاکم‌ زِتا (مونتنگروی‌ کنونی‌)، متحد مجارستان‌، کولین‌ و اطرافیانش‌ را به‌ بدعت‌ متّهم‌ کرد. اما بان‌کولین‌ بحران‌ را فرو نشاند. پس‌ از درگذشت‌ وی‌، مجارها که‌ از اعلام‌ استقلال‌ بوسنی‌ ناراضی‌ بودند به‌ بهانة‌ بدعت‌ در کلیسای‌ بوسنی‌ پاپ‌ را به‌ اعلام‌ جهاد با بوسنی‌ متقاعد کردند. مجارها به‌ بوسنی‌ حمله‌ کردند و از ۶۳۲/۱۲۳۵ تا ۶۳۹/۱۲۴۱ آنجا را در اختیار داشتند. حملة‌ مغولها به‌ مجارستان‌ موجب‌ عقب‌نشینی‌ آنها از بوسنی‌ شد. در ۶۵۰/۱۲۵۲ مجارها، پاپ‌ را راضی‌ کردند تا کلیسای‌ کاتولیک‌ بوسنی‌ را از قلمرو قدرت‌ اسقفِ راغوزه‌ (دوبروونیک‌ کنونی‌) بیرون‌ بیاورد و تابع‌ اسقف‌ مجاری‌ کند. اما بوسنیاییها، اسقف‌ مجار را از بوسنی‌ بیرون‌ کردند و کلیسای‌ مستقل‌ خود را تشکیل‌ دادند که‌ به‌ کلیسای‌ بوسنی‌ معروف‌ شد. با اینکه‌ بسیاری‌ از محقّقان‌ معتقدند که‌ این‌ کلیسا وگانه‌پرست‌ (بوگومیل‌ یا نئومانوی‌)بوده‌، شواهد نشان‌ می‌دهد که‌ کلیسای‌ بوسنی‌ اصول‌ اساسی‌ کاتولیک‌ را در سراسر قرون‌ وسطی‌ حفظ‌ کرده‌ اما از کلیسای‌ شرق‌ و بوگومیل‌ تأثیرگرفته‌ است‌.در ۷۲۲/۱۳۲۲ کوترومانیچ‌، حکومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. وی‌ قلمرو بوسنی‌ را در شمال‌ و مغرب‌ گسترش‌ داد. همچنین‌ در ۷۲۶/ ۱۳۲۶، بیشتر هیوم‌ (هرزگوین‌ کنونی‌) را که‌ از ۵۶۳/ ۱۱۶۸ مستقل‌ شده‌ بود و مردمش‌ اغلب‌ ارتدوکس‌ بودند، به‌ کشور ملحق‌ کرد. او ضمن‌ پذیرش‌ وجود کلیسای‌ انشعابی‌ بوسنی‌، در ۷۴۱/۱۳۴۰ برای‌ بهبود روابطش‌ با پاپ‌ پذیرفت‌ که‌ هیئت‌ مذهبی‌ فرانسیسکنها در بوسنی‌ مستقر شود. در ۷۴۸/ ۱۳۴۷ کوترومانیچ‌ کاتولیک‌ شد و از آن‌ پس‌ تقریباً همة‌ زمامداران‌ بوسنی‌ کاتولیک‌ بودند. پس‌ از مرگ‌ کوترومانیچ‌ در ۷۵۴/ ۱۳۵۳، برادرزاده‌اش‌ تورتکو (حک : ۷۵۴ـ۷۹۳/ ۱۳۵۳ـ ۱۳۹۱) جانشین‌ وی‌ شد. در نیمة‌ دوم‌ حکومت‌ تورتکو، قلمرو بوسنی‌ گسترش‌ یافت‌ و به‌ قدرتمندترین‌ دولت‌ در میان‌ دولتهای‌ بالکان‌ غربی‌ تبدیل‌ شد (فاین‌، ص‌ ۲۰ـ۲۳، ۲۵؛ ملکم‌، ص‌ ۱۳ـ ۲۰، ۳۶ـ ۳۸).برای‌ مآخذ این‌ قسمت‌ رجوع کنید به منابع‌ مندرج‌ در بخش‌ پایانی‌ همین‌ مقاله‌.بوسنی‌ و هرزگوین‌ در دورة‌ حکومت‌ عثمانی‌ . در ۷۸۸/ ۱۳۸۶، نخستین‌ حملة‌ ترکها به‌ بوسنی‌ صورت‌ گرفت‌ [ در ۷۹۰/ ۱۳۸۸، بخشی‌ از مهاجمان‌ ترک‌ به‌ هیوم‌ وارد شدند، اما نیروهای‌ تحت‌ فرمان‌ ووکوویچ‌ عثمانیان‌ را شکست‌ دادند. در ۷۹۱/ ۱۳۸۹، تورتکو در پاسخ‌ به‌ درخواست‌ لازار، متحد صرب‌ خود، سپاهی‌ را به‌ فرماندهی‌ ووکوویچ‌ برای‌ نبرد با ترکان‌ عثمانی‌ به‌ کوسوو (قوصوه‌) فرستاد (ملکم‌، ص‌ ۲۰) ] . در جریان‌ این‌ نبرد، سلطان‌ مراد بشدت‌ زخمی‌ شد و در پایان‌ جنگ‌ درگذشت‌، ولی‌ بایزید، جانشین‌ او، پیروز شد و لازار را اسیر کرد. پس‌ از نبرد کوسوو جانشینان‌ لازار بناچار دست‌نشاندة‌ ترکان‌ شدند. صربهای‌ دست‌نشانده‌ موقعیت‌ بوسنی‌ را بسیار تضعیف‌ کردند. به‌ جانشین‌ تورتکو اجازه‌ داده‌ شد که‌ بر سرزمینهای‌ متعلّق‌ به‌ او حکمروایی‌ کند ولی‌ بخش‌ اعظم‌ بوسنی‌ در دست‌ افراد قدرتمندی‌ بود که‌ مستقلاً بر مناطق‌ خویش‌ حکومت‌ می‌کردند. فتح‌ اسکوپیه‌ [ اسکوپلیه‌ ] به‌ دست‌ ترکان‌ در ۷۹۴/ ۱۳۹۲ به‌ تشکیل‌ قلمرو مرزی‌ ترکها انجامید که‌ به‌ صربستان‌ و بوسنی‌ محدود می‌شد [ همچنین‌ بخشهایی‌ از بوسنی‌ به‌ تصرف‌ عثمانیها درآمد (همانجا) ] . از ۸۱۸/ ۱۴۱۵ به‌ بعد، نفوذ ترکان‌ در امور داخلی‌ کشور و نفاق‌ میان‌ اشراف‌ و مدعیان‌ تاج‌ و تخت‌ در بوسنی‌ افزایش‌ یافت‌. پس‌ از جلوس‌ تورتکوی‌ دوم‌ (۸۲۳ ـ ۸۴۷/ ۱۴۲۰ـ۱۴۴۳)، که‌ حاکمیت‌ ترکها را پذیرفت‌، پادشاهان‌ بوسنی‌ (از ۸۳۲/ ۱۴۲۹) وادار به‌ پرداخت‌ خراج‌ به‌ دولت‌ عثمانی‌ شدند. ترکها بارها شماری‌ از شهرها را تصرف‌ و پادگانهایی‌ در آنها تأسیس‌ کردند. در نیمة‌ قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌، ترکها در شهر هودیجد و نواحی‌ آن‌ ـ بخش‌ سارایووی‌ کنونی‌ ـ مستقر شدند. این‌ نواحی‌ زیر نظر مستقیم‌ یک‌ مقام‌ عالیرتبة‌ ترک‌، با عنوان‌ وُی‌ودا، و به‌ دست‌ عیسی‌ بیگ‌، حاکم‌ اسکوپیه‌ و پسرش‌ اسحاق‌ بیگ‌ اداره‌ می‌شد. این‌ منطقه‌ از حکومتی‌ مضاعف‌ برخوردار بود، زیرا لردهای‌ بوسنیایی‌ در بخشهای‌ مجاور، دست‌نشاندگان‌ ترکها بودند. [ در ۸۴۴/۱۴۴۰ ترکان‌ سربرنیتسا را تسخیر کردند. پس‌ از مرگ‌ تورتکوی‌ دوم‌، استپان‌ توماش‌ (حک : ۸۴۷ ـ ۸۶۵/ ۱۴۴۳ـ۱۴۶۱) جانشین‌ وی‌ شد (ملکم‌، ص‌ ۲۲) ] . وی‌ برای‌ رهایی‌ از تعهد پرداخت‌ خراج‌ به‌ ترکان‌، از پاپ‌ کمک‌ خواست‌ اما موفق‌ نشد. پاپ‌ برای‌ کمک‌ به‌ شاه‌، خواهان‌ گرویدن‌ وی‌ به‌ مذهب‌ کاتولیک‌ و سرکوب‌ «بدعت‌» شد [ ازینرو در ۸۶۳/۱۴۵۹، شاه‌ توماش‌ با بی‌میلی‌ از روحانیان‌ کلیسای‌ انشعابی‌ بوسنی‌ خواست‌ تا به‌ آیین‌ کاتولیک‌ درآیند یا از بوسنی‌ خارج‌ شوند. بیشتر آنان‌ دست‌ کم‌ به‌ صورت‌ اسمی‌، کاتولیک‌ شدند و اقلیتی‌ نیز به‌ هرزگوین‌ یا مناطق‌ تحت‌ تصرف‌ ترکان‌ پناه‌ بردند. با فتح‌ کامل‌ بوسنی‌ به‌ دست‌ ترکان‌ عثمانی‌، پیروان‌ کلیسای‌ بوسنی‌ به‌ دین‌ اسلام‌، و آیینهای‌ ارتدوکس‌ و کاتولیک‌ پیوستند. پس‌ از درگذشت‌ توماش‌، پسرش‌ استپان‌ توماشویچ‌ (حک : ۸۶۵ ـ۸۶۷/ ۱۴۶۱ـ۱۴۶۳)، آخرین‌ پادشاه‌ بوسنی‌، جانشین‌ وی‌ شد. توماشویچ‌ از پاپ‌ و همچنین‌ از ونیزیها برای‌ مقابله‌ با حملة‌ وسیع‌ ترکها درخواست‌ کمک‌ کرد، اما به‌ درخواستهای‌ وی‌ پاسخی‌ داده‌ نشد. در ۸۶۷/۱۴۶۳، که‌ پادشاه‌ از پرداخت‌ خراج‌ خودداری‌ کرد، لشکریان‌ عثمانی‌ به‌ فرماندهی‌ سلطان‌ محمد دوم‌ به‌ بوسنی‌ حمله‌ور شدند و بسرعت‌ آنجا را تسخیر و توماشویچ‌ را دستگیر و اعدام‌ کردند (ملکم‌، ص‌ ۲۳ـ ۲۴؛ فاین‌، ص‌ ۲۴) ] . چندی‌ بعد که‌ نیروهای‌ عثمانی‌ از بوسنی‌ خارج‌ شدند، ماتیاس‌ کوروینوس‌ ، پادشاه‌ مجارستان‌، به‌ بوسنی‌ حمله‌ کرد و شهر یایتسه‌ و نواحی‌ مجاور آن‌ را اشغال‌ کرد. نیروهای‌ مجار در سالهای‌ پس‌ از آن‌ سربرنیک‌ را تصرف‌ کردند و دو ایالت‌ مرزی‌ (بانات‌) که‌ کرسی‌ یکی‌ یایتسه‌ و دیگری‌ سربرنیک‌ بود، تشکیل‌ دادند. در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌، مجارها از این‌ محل‌ چندین‌ یورش‌ ترتیب‌ دادند که‌ یکی‌ از این‌ حمله‌ها به‌ تصرف‌ سه‌روزة‌ سارایوو منجر شد.محمد بیگ‌ منّت‌ اوغلو نخستین‌ «سنجق‌بیگی‌» بوسنی‌ بود. «سنجق‌» هرزگوین‌ در ۸۷۴/۱۴۷۰ بنیاد نهاده‌ شد (ترکها بقیة‌ هرزگوین‌ را در پایان‌ ۸۸۶/ اوایل‌ ۱۴۸۲ تصرف‌ کردند). بعدها سنجق‌ دیگری‌ که‌ کرسی‌ آن‌ در زورنیک‌ بود، ایجاد شد. ترکها در ۹۱۸/۱۵۱۲ بانات‌ سربرنیک‌ را تصرف‌ کردند، و پس‌ از نبرد موهاچ‌ (در ۹۳۳/۱۵۲۷ یا ۹۳۴/۱۵۲۸) یایتسه‌ و بانیالوکا را نیز اشغال‌ کردند. از بوسنی‌ به‌ لیکا نفوذ کردند و بخش‌ اعظم‌ دالماسی‌ را به‌ انضمام‌ قلعة‌ کلیس‌ متصرف‌ شدند. سنجق‌بیگی‌ بوسنی‌ در اشغال‌ اسلاوونیا شرکت‌ کرد.تا نیمة‌ قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌، سارایوو کرسی‌ سنجق‌ بوسنی‌ بود و غازی‌ خسروبیگ‌ (متوفی‌ ۹۴۸) که‌ در ۹۲۶/۱۵۲۰ سنجق‌بیگی‌ آنجا شد، بناهای‌ مجلّل‌ بسیاری‌ در سارایوو ساخت‌. در آن‌ زمان‌ شهر سارایوو به‌ موضعی‌ مهم‌ تبدیل‌ شده‌ بود. با این‌ حال‌، حدود نیمة‌ قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌ کرسی‌ سنجق‌ به‌ بانیا لوکا انتقال‌ یافت‌. فرهاد سوکولویچ‌ (صُقُلْلی‌)، حاکم‌ بوسنی‌، طرح‌ و بنای‌ بانیا لوکا را به‌ صورت‌ شهری‌ اسلامی‌ تکمیل‌ کرد. صُقُلْلی‌ نخستین‌ پاشای‌ بوسنیایی‌ (بیگلربیگی‌) بود. در ۹۸۸/ ۱۵۸۰ ایالت‌ بوسنی‌ مشتمل‌ بر هفت‌ سنجق‌ (بوسنی‌، هرزگوین‌، کلیس‌، کرکا ، پاکراتس‌ ، زورنیک‌ و پوژگا ) تشکیل‌ شد و کرسی‌ آن‌ بانیا لوکا بود. این‌ ایالت‌، علاوه‌ بر بوسنی‌ و هرزگوین‌ کنونی‌، شامل‌ قسمتهایی‌ از اسلاوونیا، لیکا و دالماسی‌ و نیز بخشهای‌ مرزی‌ صربستان‌ بود. در ابتدای‌ قرن‌ یازدهم‌/ پایان‌ قرن‌ شانزدهم‌ این‌ ایالت‌ مشتمل‌ بر هشت‌ سنجق‌ بود و در پایان‌ نخستین‌ دهة‌ قرن‌ یازدهم‌/ ابتدای‌ قرن‌ هفدهم‌، سنجق‌ پوژگا به‌ ایالت‌ نوبنیاد کانیزسا منضم‌ شد.دست‌ یافتن‌ ترکان‌ بر بوسنی‌ و هرزگوین‌، در بافت‌ اجتماعی‌ و روابط‌ اقتصادی‌ آنجا تغییرات‌ بسیاری‌ داد. جمعیت‌ کشور دستخوش‌ تغییرات‌ بزرگ‌ دینی‌ و قومی‌ شد و اسلام‌ در سطحی‌ وسیع‌ منتشر گردید. اسلام‌ پیروانی‌ در میان‌ دهقانان‌، اربابان‌ زمیندار و اهالی‌ شهرها پیدا کرد. دربارة‌ ترویج‌ اسلام‌ نظریات‌ متفاوتی‌ ارائه‌ شده‌ است‌. تا قبل‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌، نظریة‌ غالب‌ این‌ بود که‌ پیروان‌ کلیسای‌ بدعت‌گذار (بوگومیلها) ظاهراً به‌ سبب‌ شباهتی‌ که‌ میان‌ احکام‌ اخلاقی‌ خود و اسلام‌ می‌دیدند، و از طرفی‌ دیگر به‌ دلیل‌ آزار و تعقیب‌ از سوی‌ کلیسای‌ رم‌، دسته‌جمعی‌ به‌ اسلام‌ گرویدند. اشراف‌ بوسنی‌ به‌ این‌ ترتیب‌ توانستند املاک‌ خویش‌ را حفظ‌ کنند و بافت‌ سنّتی‌ مالکیت‌ ارضی‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ تا قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ تغییری‌ نکرد. اما تحقیقات‌ بعدی‌ نشان‌ داد که‌ انتشار اسلام‌ بتدریج‌ رخ‌ داده‌ است‌ و استقرار نظام‌ «تیمارداری‌» در روابط‌ زراعی‌ گواهی‌ بر این‌ است‌ که‌ اعیان‌ بوسنی‌ پس‌ از اشغال‌ کشور املاک‌ خود را از دست‌ دادند، و نظام‌ مالکیت‌ ارضی‌، به‌ صورتی‌ که‌ در قرن‌ دوازدهم‌ ـ سیزدهم‌/ هجدهم‌ ـ نوزدهم‌ رواج‌ داشت‌، بتدریج‌ در چارچوب‌ نظام‌ زراعی‌ قدیم‌ تکوین‌ یافت‌.پیش‌ از ۸۶۷/۱۴۶۳، که‌ ترکان‌ قسمتی‌ از بوسنی‌ را در دست‌ داشتند، تیولداران‌ بوسنی‌ بمرور به‌ جانب‌ ترکان‌ جلب‌ شدند، زیرا ناچار بودند که‌ برای‌ حل‌ و فصل‌ دعاوی‌ خویش‌ به‌ ترکان‌ متنفذ متکی‌ باشند. هرتسگ‌ استپان‌ ووکچیج‌ ، حاکم‌ بوسنی‌، تابع‌ ترکان‌ بود. پسران‌ وی‌ نیز ناگزیر به‌ ترکان‌ متکی‌ بودند. کوچکترین‌ پسر او اسلام‌ آورد و به‌ نام‌ هرتسک‌زاده‌ احمد پاشا در زمان‌ سلطنت‌ بایزید دوم‌ و سلیم‌ اول‌ پنج‌ بار به‌ صدراعظمی‌ رسید. شمار زیادی‌ از افراد خانواده‌های‌ زمیندار مسلمان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، به‌ مقام‌ وزارت‌ و صدراعظمی‌ دست‌ یافتند. محمدپاشا سوکولوویچ‌، از برجسته‌ترین‌ دولتمردان‌ عثمانی‌ و صدراعظم‌ (۹۷۲ـ ۹۸۷/ ۱۵۶۴ـ۱۵۷۹)، از خاندان‌ سرشناس‌ صرب‌ در بوسنی‌ بود که‌ خویشاوندان‌ مسیحی‌ وی‌ پس‌ از اعادة‌ مقام‌ اسقفی‌ پچ‌ (۹۶۴/۱۵۵۷) اسقف‌ صربستان‌ بودند.اخلاف‌ مسلمان‌ سپاهیان‌ مسیحی‌ و اعضای‌ خانواده‌هایی‌ که‌ اسلام‌ آورده‌ و در حکومت‌ ترکان‌ به‌ دارایی‌ خویش‌ افزوده‌ بودند، بعدها به‌ مراتب‌ مهم‌ نظامی‌ و سیاسی‌ رسیدند. از آنجا که‌ بوسنی‌ سرزمینی‌ مرزی‌ بود، اهمیت‌ داشت‌ و راه‌ را برای‌ به‌ قدرت‌ رسیدن‌ مسلمانان‌ بومی‌ هموار می‌ساخت‌. در صربستان‌، پس‌ از آنکه‌ ترکها مجارستان‌ را اشغال‌ کردند، گرویدن‌ به‌ اسلام‌ تقریباً متوقف‌ شد، در حالی‌ که‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ قشرهای‌ وسیعی‌ از شهرها و روستاها اسلام‌ آوردند.پس‌ از استقرار حکومت‌ ترکها، شهرهای‌ بوسنیایی‌ پدیدار شدند و رو به‌ رشد گذاشتند. همة‌ شهرهایی‌ که‌ ترکها بنا کردند بر سر راههای‌ ارتباطی‌ قرار داشت‌. در قرن‌ نهم‌/پانزدهم‌، رواج‌ اسلام‌ در شهرکهای‌ بوسنیایی‌ قدیم‌، در مقایسه‌ با شهرهای‌ جدید که‌ ترکها احداث‌ کرده‌ بودند، به‌ کندی‌ پیش‌ می‌رفت‌. برای‌ نمونه‌ می‌توان‌ به‌ شهرهای‌ سارایوو و بانیا لوکا اشاره‌ کرد که‌ کرسی‌نشین‌ مقامات‌ ترک‌ و مراکز صنعتگران‌ و کوچ‌نشینهای‌ بازرگانی‌ بودند. به‌ سبب‌ مهاجرت‌ مسلمانان‌ از نقاط‌ مختلف‌ که‌ آداب‌ و شیوه‌های‌ زندگی‌ شرقی‌ را با خود می‌آوردند، و حضور مأموران‌ و سربازان‌ ترک‌، جمعیت‌ شهرهایی‌ از این‌ قبیل‌ افزایش‌ می‌یافت‌. شهرهای‌ بوسنی‌ در زمانی‌ کوتاه‌ به‌ صورت‌ پایگاه‌ مستحکم‌ قدرت‌ ترکها و فرهنگ‌ اسلامی‌ درآمد. ضمناً شهرها بر روستاها نیز نفوذ داشتند و شمار زیادی‌ از اهالی‌ مناطق‌ روستایی‌ را به‌ خود جلب‌ می‌کردند. بیشتر مهاجران‌، دهقانانی‌ بودند که‌ اسلام‌ آورده‌ بودند و چندی‌ نپایید که‌ سایرین‌ نیز به‌ اسلام‌ گرویدند. شمار مسیحیان‌ و یهودیان‌ در شهرها اندک‌ بود.گرایش‌ به‌ اسلام‌، از شهرها و بخشهای‌ روستایی‌ پیرامون‌ آنها آغاز شد. در ابتدای‌ این‌ دوره‌، دهقانانی‌ که‌ در سنجق‌ بوسنی‌ اسلام‌ آورده‌ بودند فقط‌ در حوالی‌ سارایوو یافت‌ می‌شدند. از سوی‌ دیگر، آزار و اذیت‌ مسیحیان‌ بدعتگذار از سوی‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ و ارتدوکس‌، باعث‌ فروپاشی‌ کلیساهای‌ بوگومیلها شد. گرایش‌ مقامهای‌ مهمی‌ چون‌ هرتسگ‌ استپان‌ ووکچیج‌ به‌ کلیسای‌ ارتدوکس‌ نیز در تضعیف‌ موضع‌ کلیسای‌ بوسنی‌ در هرزگوین‌ بی‌تأثیر نبود. دولت‌ عثمانی‌ کلیسای‌ ارتدوکس‌ صرب‌ را به‌ رسمیّت‌ شناخت‌ و به‌ آن‌ حقوق‌ و امتیازات‌ بسیار اعطا کرد. سلطان‌ محمد فاتح‌ نیز به‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ امتیازاتی‌ داد. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ بدعت‌گذاران‌ بوسنیایی‌ در بیشتر نواحی‌ به‌ کلیسای‌ ارتدوکس‌ یا کاتولیک‌ گرویده‌ بودند. این‌ امر، گرویدن‌ دسته‌جمعی‌ پیروان‌ کلیسای‌ بوسنی‌ به‌ اسلام‌ را نفی‌ می‌کند. به‌ هر تقدیر، از قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ به‌ بعد، تکوین‌ شهرها به‌ صورت‌ مراکز اسلامی‌، و تأثیر آنها بر روستاهای‌ اطراف‌، به‌ رواج‌ مستمر اسلام‌ در میان‌ دهقانان‌ برخی‌ نواحی‌ منجر شد.در ۱۰۰۰/۱۵۹۲، حسن‌پاشا پردویویچ‌ ، بیگلربیگی‌ بوسنی‌، بیهاچ‌ را به‌ تصرّف‌ درآورد. سال‌ بعد، حسن‌پاشا در سیساک‌ به‌ سختی‌ شکست‌ خورد و این‌ امر باعث‌ بروز جنگ‌ میان‌ ترکها و هابسبورگها شد.ساختار حکومتی‌ و وسعت‌ ایالت‌ بوسنی‌ که‌ در اوایل‌ قرن‌ یازدهم‌/ هفدهم‌ شکل‌ قطعی‌ خود را یافت‌، تقریباً تا پایان‌ قرن‌ به‌ همان‌ صورت‌ باقی‌ ماند. در این‌ زمان‌، حاکم‌ ایالت‌ دارای‌ عنوان‌ وزیر بود. در ۱۰۴۹/ ۱۶۳۹، کرسی‌نشین‌ حکومت‌ از بانیا لوکا به‌ سارایوو منتقل‌ شد.جنگ‌ طولانی‌ ۱۰۰۱ـ ۱۰۱۵/ ۱۵۹۳ـ۱۶۰۶ به‌ تضعیف‌ مستمر منابع‌ و نیروی‌ انسانی‌ عثمانیان‌ منجر شد و بوسنی‌ نیز که‌ کاملاً در معرض‌ این‌ حملات‌ بود بیشترین‌ صدمه‌ را متحمّل‌ شد. چه‌ در طی‌ جنگ‌ و چه‌ بعد از آن‌، شورشهای‌ متعدّد صربهای‌ هرزگوین‌ مشکلات‌ فراوانی‌ پدید آورد. سلطان‌ احمد (۱۰۱۲ـ ۱۰۲۶)، بر اثر فشار سپاهیان‌ بوسنیایی‌ که‌ از سوی‌ پاشا نیز پشتیبانی‌ می‌شدند، فرمانی‌ صادر کرد و تیمارهایی‌ برقرار کرد که‌ حقوق‌ وراثت‌ خانوادگی‌ را به‌ رسمیّت‌ می‌شناخت‌.افزایش‌ مالیات‌ بر اراضی‌ دهقانان‌ مسیحی‌، شکافهای‌ موجود میان‌ آنها و دهقانان‌ مسلمان‌ را عمیق‌تر کرد. این‌ امر فرار دهقانان‌ مسیحی‌ به‌ آن‌ سوی‌ مرز و شمار روزافزون‌ یاغیان‌ راهزن‌ را در پی‌ داشت‌.افتتاح‌ بندر اسپلیت‌ (۱۰۰۰/۱۵۹۲) که‌ رقیب‌ بندر دوبروونیک‌ بود، اهمیت‌ فراوانی‌ برای‌ بازرگانی‌ بوسنی‌ داشت‌. در نیمة‌ دوم‌ قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌ و نیمة‌ اول‌ قرن‌ یازدهم‌/ هفدهم‌، به‌ وسعت‌ و اهمیت‌ برخی‌ از شهرها، بویژه‌ سارایوو، افزوده‌ شد. شکاف‌ عمیق‌ میان‌ ثروتمندان‌ و طبقة‌ فقیر شهرنشین‌، موجب‌ ناآرامی‌ و اغتشاش‌ قشر فقیر و غالباً مسلمان‌ سارایوو شد.در نیمة‌ دوم‌ قرن‌ یازدهم‌/ هفدهم‌، بر اثر دو جنگ‌، سطح‌ زندگی‌ و وضع‌ اقتصادی‌ ایالت‌ بوسنی‌ بحرانی‌ شد. جنگ‌ با ونیز (۱۰۵۴ـ۱۰۸۰/ ۱۶۴۴ـ۱۶۶۹) و جنگ‌ با هابسبورگها (۱۰۷۳ـ۱۰۷۴/ ۱۶۶۳ـ۱۶۶۴) در نواحی‌ متعلق‌ به‌ ایالت‌ بوسنی‌ رخ‌ داد و این‌ ایالت‌ بارها مورد تهاجم‌ قرار گرفت‌. بسیاری‌ از مسیحیانی‌ که‌ به‌ همین‌ سبب‌ راه‌ فرار در پیش‌ گرفتند به‌ ارتش‌ ونیز ملحق‌ شدند. ناآرامی‌ و قیام‌ در مردم‌ هرزگوین‌ نیز دیده‌ می‌شد. جنگ‌ به‌ دوران‌ صلحی‌ چهارده‌ساله‌ منجر شد که‌ به‌ طور کلی‌ باعث‌ تحکیم‌ قدرت‌ عثمانی‌ گردید. حمله‌ به‌ وین‌ آغاز جنگ‌ با اتحاد مقدس‌ بود که‌ مدت‌ مدیدی‌ طول‌ کشید (۱۰۹۴ـ ۱۱۱۱/ ۱۶۸۳ـ ۱۶۹۹). این‌ بار نواحی‌ بوسنی‌ واقع‌ در جنوب‌ ساوا صحنة‌ اصلی‌ نبرد نبود، ولی‌ لشکری‌ از بوسنی‌ در جنگ‌ شرکت‌ کرد و وظیفة‌ دفاع‌ از مرزها را بر عهده‌ داشت‌. در ۱۰۹۹/ ۱۶۸۸، نیروهای‌ اتریش‌ موقتاً بعضی‌ از بخشهای‌ جنوب‌ ساوا را متصرف‌ شدند و نُه‌ سال‌ بعد شاهزاده‌ اوژن‌ ، پس‌ از نبرد سنتا ، تا سارایوو پیشروی‌ کرد و آنجا را در ۱۱۰۹/۱۶۹۷ به‌ آتش‌ کشید. مسیحیان‌، بویژه‌ پیروان‌ کلیسای‌ واتیکان‌، همراه‌ سپاهیان‌ مهاجم‌ که‌ عقب‌نشینی‌ کرده‌ بودند، زیستگاه‌ خود را ترک‌ گفتند.بر اساس‌ پیمان‌ صلح‌ کارلوویتس‌ (۱۱۱۰/۱۶۹۹)، ایالت‌ بوسنی‌، گذشته‌ از تغییراتی‌ مختصر، مرزهای‌ کنونی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را در شمال‌ و غرب‌ حفظ‌ کرد. در این‌ زمان‌، ایالت‌ شامل‌ پنج‌ سنجق‌ (بوسنی‌، هرزگوین‌، کلیس‌، زوُرنیک‌ و بیهاچ‌) بود ولی‌ پس‌ از چندی‌ سنجق‌ بیهاچ‌ از بین‌ رفت‌. در این‌ دوره‌ کرسی‌ بوسنی‌ از سارایوو به‌ تراونیک‌ انتقال‌ یافت‌.پناهندگان‌ مسلمان‌ از نواحی‌ مجارستان‌، اسلاوونیا، کرواسی‌ و دالماسی‌ که‌ در دست‌ مسیحیان‌ بود به‌ اراضی‌ بوسنی‌ که‌ متروک‌ یا کم‌ جمعیت‌ بود نقل‌ مکان‌ کردند.بر اساس‌ پیمان‌ صلح‌ پاساروویتس‌ (۱۱۳۰/۱۷۱۸؛ رجوع کنید به پاساروفچه‌ * ) باریکه‌ای‌ از اراضی‌ واقع‌ در جنوب‌ ساوا به‌ اتریش‌ واگذار شد و قسمتی‌ از نواحی‌ اطراف‌ مرز غربی‌ نیز به‌ اتریش‌ و ونیز ملحق‌ شد. با وجود صدماتی‌ که‌ طاعون‌ به‌ بار آورد و تلفات‌ سنگینی‌ که‌ سپاهیان‌ بوسنی‌ متحمل‌ شدند، لشکر بوسنی‌ به‌ فرماندهی‌ حکیم‌ اوغلوعلی‌پاشا در ۱۱۵۰/۱۷۳۷ نیروهای‌ اتریشی‌ را در بانیا لوکا به‌ سختی‌ شکست‌ داد. طی‌ پیمان‌ بلگراد (۱۱۵۲/ ۱۷۳۹)، اتریش‌ بجز قلعة‌ فوریان‌ ، کلیة‌ مناطقی‌ را که‌ بر اساس‌ پیمان‌ پاساروویتس‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود از دست‌ داد.بازگشت‌ ینی‌چریها از نواحی‌ از دست‌ رفته‌ به‌ بوسنی‌، موقعیت‌ ممتاز برخی‌ از شهرها، بویژه‌ سارایوو، را تحکیم‌ بخشید. در این‌ زمان‌ به‌ این‌ شهرها عملاً خودمختاری‌ داده‌ شده‌ بود. در دورة‌ علی‌پاشا شورایی‌ از اعیان‌ شهری‌، فرماندهان‌ نظامی‌ (قپودانها) و افراد برجستة‌ دیگر، به‌ منظور نظارت‌ بر اعمال‌ وزیر، تشکیل‌ شد.وزیران‌ بوسنی‌ برای‌ کسب‌ ثروت‌ و جبران‌ مالیاتها و رشوه‌هایی‌ که‌ جهت‌ کسب‌ مقام‌ پرداخته‌ بودند به‌ میزان‌ مالیات‌ می‌افزودند و مالیاتها و عوارض‌ جدیدی‌ برقرار می‌کردند. این‌ امر در حدود نیمة‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌، به‌ مدت‌ ده‌ سال‌، باعث‌ شورشها و قیامهایی‌ از سوی‌ شهروندان‌ فقیر و دهقانان‌ مسلمان‌ شد. این‌ وضع‌ تأثیر نامطلوبی‌ بر دادوستد در شهر و روستا داشت‌ و باعث‌ تنزّل‌ جدی‌ رشد اقتصادی‌ کشور شد. در جنگ‌ میان‌ عثمانی‌ و اتریش‌ (۱۲۰۲ـ ۱۲۰۵/ ۱۷۸۸ـ۱۷۹۱) وظیفة‌ دفاع‌ از بخشهای‌ مرزی‌ به‌ نیروهای‌ بوسنی‌ واگذار شد. نیروهای‌ اتریشی‌ گذشته‌ از اشغال‌ برخی‌ از دژهای‌ مرزی‌ توفیق‌ چندانی‌ نیافتند. بر اساس‌ پیمان‌ صلح‌ سویشتوف‌ ، عثمانی‌ از قسمت‌ کوچکی‌ از اراضی‌ خود صرف‌ نظر کرد و اتریش‌ دژهای‌ مرزی‌ اشغال‌شده‌ را تخلیه‌ نمود.سلطان‌ سلیم‌ سوم‌ در آغاز قرن‌ سیزدهم‌/ پایان‌ قرن‌ هجدهم‌ به‌ اصلاحات‌ و اقداماتی‌ دست‌ زد که‌ قدرت‌ ینی‌چریها را محدود می‌کرد و با نفوذ اعیان‌ مسلمان‌ و موضع‌ ممتاز سکنة‌ مسلمان‌ ایالت‌ بوسنی‌ مغایرت‌ داشت‌.اصلاحات‌ جدید، که‌ مخلّ ساختار نظامی‌ موجود و برخلاف‌ منافع‌ ینی‌چریها و سپاهیان‌ بود، خشم‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ را برانگیخت‌. شمار بسیاری‌ از بیگها و آغاها و جمعیت‌ شهرنشین‌ بوسنی‌ در چندین‌ لشکرکشی‌ برای‌ سرکوب‌ شورشیان‌ صربستان‌ شرکت‌ کردند، ولی‌ لشکر بوسنی‌ در میشار (۱۲۲۱/ ۱۸۰۶) با شکست‌ سختی‌ مواجه‌ شد. کمی‌ پس‌ از آن‌، چندین‌ قیام‌ از سوی‌ دهقانان‌ صرب‌ در بوسنی‌ روی‌ داد، اما دیری‌ نپایید که‌ سرکوب‌ شدند. مسلمانان‌ بوسنی‌ در سرکوب‌ شورش‌ صربستان‌ در ۱۲۲۸/۱۸۱۳ نیز شرکت‌ داشتند.در دوره‌ای‌ که‌ ناپلئون‌ به‌ محاصرة‌ دریایی‌ اقتصادی‌ دست‌ زد، وضع‌ دادوستد محلی‌ بهبود یافت‌. در این‌ دوره‌، بازرگانان‌ یهودی‌ و صرب‌ از راههای‌ بوسنی‌ برای‌ حمل‌ و نقل‌ پنبه‌ استفاده‌ کردند و بسیاری‌ از آنان‌ ثروتمند شدند. سارایوو استقلال‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ کسب‌ کرده‌ بود، و موارد متعددی‌ از منازعات‌ جدّی‌ میان‌ شهروندان‌ و وزیر پیش‌ آمد. با انتصاب‌ و ورود جلال‌الدین‌ پاشا در ۱۲۳۵/۱۸۲۰، نظم‌ و قانون‌ به‌ بهای‌ از دست‌ رفتن‌ جان‌ افراد بسیاری‌ دوباره‌ برقرار شد. برچیده‌ شدن‌ سپاه‌ ینی‌چریها به‌ قیام‌ دیگری‌ از سوی‌ مردم‌، بویژه‌ در سارایوو، انجامید که‌ به‌ دست‌ عبدالرحمان‌ پاشا سرکوب‌ شد. در ۱۲۴۶/۱۸۳۱ در پی‌ اصلاحات‌ و تجدید سازمان‌ ارتش‌، شورشی‌ به‌ سرکردگی‌ اعیان‌ مسلمان‌ بوسنی‌ و به‌ رهبری‌ حسین‌ قپودان‌ گراداشچویج‌ رخ‌ داد. شورشیان‌ خواهان‌ خودمختاری‌ کامل‌ برای‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ و حق‌ انتخاب‌ وزیر خویش‌ شدند و پذیرفتند که‌ بوسنی‌ خراجی‌ سالانه‌ به‌ سلطان‌ بپردازد. ولی‌ از ابتدا قپودانهای‌ هرزگوین‌، به‌ رهبری‌ علی‌آغا رضوان‌ بیگوویچ‌، از این‌ نهضت‌ کناره‌ گرفتند. این‌ قیام‌ در ۱۲۴۸/۱۸۳۲ سرکوب‌ شد و هرزگوین‌ به‌ صورت‌ پاشالیق‌ (پاشانشین‌) درآمد و علی‌ پاشا رضوان‌ بیگوویچ‌ به‌ حکومت‌ آن‌ منصوب‌ شد (۱۲۴۹/۱۸۳۳).با اینهمه‌، ستیز میان‌ وزیران‌ و شهروندن‌ سارایوو ادامه‌ یافت‌. سرانجام‌ عمر پاشا با اختیارات‌ ویژه‌ همراه‌ با نیروی‌ نظامی‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ به‌ بوسنی‌ اعزام‌ شد. وی‌ توانست‌ نفوذ سیاسی‌ چشمگیر اعیان‌ بوسنی‌ را درهم‌ شکند و اصلاحات‌ دولت‌ عثمانی‌ را به‌ اجرا درآورد. او همچنین‌ علی‌پاشا را به‌ قتل‌ رساند و پاشالیق‌ هرزگوین‌ را برانداخت‌. شهر سارایوو به‌ مقرّ رسمی‌ وزیر تبدیل‌ شد.در زمان‌ حکومت‌ توپال‌ عثمان‌پاشا (۱۲۷۷ـ۱۲۸۶/ ۱۸۶۱ـ ۱۸۶۹) اصلاحات‌ دیگری‌ نیز در ادارة‌ امور ایالت‌ بوسنی‌ به‌ اجرا در آمد. نخستین‌ راه‌آهن‌ بانیا لوکا به‌ نووی‌ در ۱۲۸۹/۱۸۷۲ افتتاح‌ شد. در دهة‌ ۱۲۷۷/ ۱۸۶۰ چاپخانة‌ ولایتی‌ آغاز به‌ کار کرد و تعدادی‌ مدرسه‌ تأسیس‌ شد. بر اثر این‌ اصلاحات‌، وضع‌ بازرگانی‌ و دادوستد بهبود یافت‌. بسیاری‌ از خانواده‌های‌ صرب‌، شهرنشین‌ ثروتمند شدند و در نتیجه‌ نفوذ شهروندان‌ صرب‌ بتدریج‌ به‌ بخشهای‌ روستایی‌ نیز گسترش‌ یافت‌. اما این‌ اصلاحات‌ نتوانست‌ کشاورزی‌ را عمیقاً متحول‌ سازد. مالیاتهای‌ سنگین‌ که‌ غالباً خودسرانه‌ تعیین‌ می‌شد، سبب‌ شورش‌ مکرر دهقانان‌ شد. در ۱۲۶۴/۱۸۴۸ طاهرپاشا، وزیر بوسنی‌، حل‌ مشکلات‌ ارضی‌ و نظام‌ اجاره‌داری‌ را که‌ موجب‌ نارضایتی‌ دهقانان‌ شده‌ بود، بر عهده‌ گرفت‌. پس‌ از تصویب‌ قانون‌ اراضی‌ زراعتی‌ (در ۱۲۷۴)، چندین‌ اقدام‌ ناموفق‌ صورت‌ گرفت‌ تا اینکه‌ با فرمان‌ ۱۲۷۶/۱۸۵۹، وضع‌ اجاره‌داران‌ اراضی‌ زراعی‌ روشن‌ شد. اما در این‌ فرمان‌، نظام‌ یکسانی‌ برای‌ وضع‌ مالیات‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ پیش‌بینی‌ نشده‌ بود. مقررات‌ فرمان‌ دربارة‌ نظام‌ مالکیت‌ ارضی‌ تا ۱۳۳۶/۱۹۱۸ به‌ قوّت‌ خویش‌ باقی‌ ماند.اوضاع‌ نامناسب‌، موجب‌ بروز چندین‌ قیام‌ دهقانی‌ در حدود نیمة‌ قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ شد. در قیام‌ بزرگ‌ ۱۲۹۲/۱۸۷۵ دهقانان‌ مسیحی‌، آغاها و بیگها با یکدیگر متحد شدند. با پیوستن‌ صربهای‌ شهرنشین‌ و مردم‌ مونتنگرو و نبرد آنان‌ با عثمانی‌، این‌ شورش‌ رنگ‌ سیاسی‌ به‌ خود گرفت‌. قیام‌ در هرزگوین‌ نهضتی‌ همگانی‌ بود، ولی‌ تنها بخشهای‌ مرزی‌ بوسنی‌ در آن‌ شرکت‌ داشتند. این‌ قیام‌ به‌ دخالت‌ قدرتهای‌ بزرگ‌ منجر شد. به‌ موجب‌ پیمان‌ سان‌استفانو ، دولت‌ عثمانی‌ با دادن‌ خودمختاری‌ به‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ موافقت‌ کرد.کنگرة‌ برلین‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ را تحت‌ قیمومت‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ درآورد. نیروهای‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ که‌ برای‌ اشغال‌ آن‌ کشور اعزام‌ شدند، با مقاومت‌ غیرمترقبة‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ مواجه‌ شدند. رهبری‌ شورشیان‌ به‌ دست‌ افرادی‌ از طبقات‌ پایین‌ بود. شورشیان‌ مردم‌ را به‌ قیام‌ در برابر اشغالگران‌ و استقرار حکومت‌ مردمی‌ در سارایوو تشویق‌ می‌کردند. اشغال‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ در ۲۹ رجب‌/ ۲۹ ژوئیه‌ آغاز و در ۲۳ شوال‌ ۱۲۹۵/ ۲۰ اکتبر ۱۸۷۸ تکمیل‌ شد. مقاومت‌ شدید در پاره‌ای‌ از مناطق‌، بویژه‌ سارایوو و اطراف‌ آن‌، بشدت‌ سرکوب‌ شد.فرهنگ‌ اسلامی‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ . اسلام‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ پس‌ از سلطة‌ ترکهای‌ عثمانی‌ رواج‌ یافت‌ و بر بافت‌ زندگی‌ و فرهنگ‌ کشور اثر گذاشت‌. کوچ‌نشینان‌ شهری‌ ارکان‌ اصلی‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ را در بوسنی‌ و هرزگوین‌ تشکیل‌ می‌دادند. ولی‌ پس‌ از حکومت‌ ترکها، به‌ سبب‌ نفوذ فرهنگ‌ اروپا، بویژه‌ در میان‌ مسیحیان‌، عناصر فرهنگ‌ شرقی‌ رو به‌ زوال‌ رفت‌. در پی‌ الحاق‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ یوگسلاوی‌، این‌ روند ادامه‌ یافت‌. بااینهمه‌ حتی‌ امروز نیز ویژگیهای‌ فرهنگ‌ شرقی‌ کاملاً از میان‌ نرفته‌ است‌. در شیوة‌ زندگی‌، زرگری‌، قالیبافی‌ و بسیاری‌ از هنرهای‌ دیگر، هنوز رسوم‌ شرقی‌ رواج‌ دارد.پایاترین‌ آثار فرهنگ‌ اسلامی‌ را می‌توان‌ در زمینة‌ معماری‌ و شهرسازی‌ یافت‌. بهترین‌ یادگارهای‌ سبک‌ معماری‌ اسلامی‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ تا حدود پایان‌ قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌ در این‌ کشور ساخته‌ شد. برای‌ نمونه‌، می‌توان‌ به‌ این‌ موارد اشاره‌ کرد: مسجد آلاجه‌ (۹۵۷/۱۵۵۰) در فوچه‌، مسجد غازی‌ خسروبیگ‌ (۹۳۶/ ۱۵۳۰) و مسجد علی‌پاشا (۹۶۸/۱۵۶۱) در سارایوو، مسجد فرهادپاشا (۹۸۷/۱۵۷۹) در بانیا لوکا، مدرسة‌ غازی‌ خسروبیگ‌ (۹۴۴/۱۵۳۷) موسوم‌ به‌ سلجوقیه‌ و بعدها کورشوملیه‌ و حمام‌ غازی‌ خسروبیگ‌ (قبل‌ از ۹۶۴/۱۵۵۷) و «بزستان‌» [ بازار سرپوشیده‌ ] بورسه‌ * (۹۵۸/۱۵۵۱) در سارایوو.تا پایان‌ قرن‌ یازدهم‌/ هفدهم‌، بجز چند بنای‌ بزرگ‌ که‌ ساختة‌ حکّام‌ یا مقامات‌ عالیرتبة‌ عثمانی‌ است‌، مانند تکیة‌ حاجی‌ سنان‌ (۱۰۵۰/۱۶۴۰) در سارایوو، بناهای‌ دیگر اهمیت‌ چندانی‌ ندارد. از این‌ زمان‌ تا پایان‌ حکومت‌ عثمانیها نشانه‌هایی‌ از انحطاط‌ در معماری‌ دیده‌ می‌شود. در اواخر این‌ دوره‌ نفوذ افکار اروپایی‌ و نیز تقلید از سبکهای‌ رایج‌ در شهرهای‌ ترکیه‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. با این‌ حال‌، نمونه‌های‌ جالبی‌ از ابتکار فنی‌ نیز در این‌ دوره‌ دیده‌ می‌شود. توسعة‌ شهر تراونیک‌، که‌ مقرّ رسمی‌ وزیر بود، نمونة‌ گویایی‌ از معماری‌ این‌ دوره‌ است‌.در نمونه‌های‌ معماری‌ اسلامی‌، که‌ پس‌ از دوران‌ عثمانیان‌ ساخته‌ شده‌، نشانه‌های‌ بارزی‌ از انحطاط‌ دیده‌ می‌شود. دولتهای‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ کوشیدند با تقلید از سبک‌ معماری‌ اسلامی‌ در اسپانیا ویژگیهای‌ هنر معماری‌ اسلامی‌ را گسترش‌ دهند. بناهایی‌ که‌ بدین‌ سبک‌ ساخته‌ شد با چشم‌انداز سرزمین‌ بوسنی‌ و با شرایط‌ اقلیمی‌ آنجا هماهنگ‌ نبود.بسیاری‌ از واژه‌ها و اصطلاحات‌ روزمرة‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، ریشة‌ ترکی‌، عربی‌ و فارسی‌ دارند. در قیاس‌ با مناطقی‌ که‌ به‌ زبان‌ صرب‌ و کرواتی‌ سخن‌ می‌گویند، رواج‌ این‌ واژه‌ها و اصطلاحات‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ بیشتر است‌. همزمان‌ با تکوین‌ زبان‌ صرب‌ و کرواتی‌ و تحت‌ نفوذ آن‌ زبان‌، از ۱۲۹۵/ ۱۸۷۸ و بویژه‌ از ۱۳۳۶/۱۹۱۸ به‌ بعد، کاربرد عناصر ترکی‌ در زبان‌ این‌ منطقه‌ کاهش‌ یافت‌. در دورة‌ حکومت‌ عثمانیان‌، مسلمانان‌، بویژه‌ اعیان‌ بومی‌ مسلمان‌، در مکاتبات‌ خصوصی‌ خود از نوعی‌ الفبای‌ شکستة‌ سیریلی‌ استفاده‌ می‌کردند. مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ متون‌ ادبی‌ صرب‌ و کرواتی‌ را به‌ الفبای‌ عربی‌ می‌نوشتند. ولی‌ از ۱۳۰۹ش‌/ ۱۹۳۰ به‌ بعد، این‌ الفبا حتی‌ در متون‌ مذهبی‌ هم‌ تقریباً به‌ کار نرفته‌ است‌.اشعار حماسی‌ متقدم‌ یا «گوسلار »های‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ دارای‌ ویژگیهای‌ بنیادین‌ شعرهای‌ حماسی‌ و سنتی‌ صرب‌ و کرواتی‌ است‌. تنها تفاوت‌ در نگرش‌ سیاسی‌ و مذهبی‌، کاربرد اصطلاحات‌ ترکی‌، توجه‌ کمتر به‌ اشعار قهرمانی‌ و گرایش‌ به‌ شعرهای‌ تغزّلی‌ نهفته‌ است‌.شاعران‌ مسلمان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، که‌ به‌ زبانهای‌ شرقی‌ شعر سروده‌اند، آثارشان‌ بیشتر به‌ زبان‌ ترکی‌ است‌ تا فارسی‌ و عربی‌. برخی‌ از نویسندگان‌ و شاعران‌ برجستة‌ ترک‌ اصل‌ و نسب‌ بوسنیایی‌ داشته‌اند، از جمله‌: درویش‌ پاشا (مقتول‌ ۱۰۱۲)، متولد موستار؛ محمد نرگسی‌، صاحب‌ سبک‌ سرشناس‌ (متوفی‌ ۱۰۴۴)، متولد سارایوو؛ احمد سودی‌ (متوفی‌ ۱۰۰۵)، شارح‌ معروف‌ سعدی‌ و حافظ‌. شیخ‌ فوزی‌ اهل‌ موستار (متوفی‌ ح ۱۱۶۰) از جمله‌ کسانی‌ است‌ که‌ اشعار زیادی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ سروده‌ است‌ و آثاری‌ نیز به‌ زبان‌ ترکی‌ دارد. حسن‌ قائمی‌ اهل‌ سارایوو (متوفی‌ ۱۱۳۰) و اسکوفی‌ بوسنوی‌، معروف‌ به‌ هوایی‌ (متوفی‌ ح ۱۰۶۱)، متولد توزلا دنیا ، و نیز چند شاعر دیگر بوسنی‌ و هرزگوین‌، آثار خود را به‌ دو زبان‌ ترکی‌ و صرب‌ و کرواتی‌ نوشتند. اسکوفی‌ بوسنوی‌ برای‌ زبان‌ صرب‌ و کرواتی‌ فرهنگ‌ منظومی‌ به‌ ترکی‌ تألیف‌ کرد.آثار نویسندگان‌ مسلمان‌ متقدم‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ بیشتر به‌ زبان‌ عربی‌ و غالباً دربارة‌ فقه‌، کلام‌، امور حکومتی‌ و تاریخ‌ است‌. عبدالله‌ بوسنوی‌ (متوفی‌ ۱۰۵۴) نویسندة‌ رسائل‌ عرفانی‌ و فلسفی‌ و مفسّر فصوص‌الحکم‌ ابن‌عربی‌ است‌. حسن‌ کافی‌ (متوفی‌ ۱۰۲۵)، متولد آق‌حصار، نویسندة‌ معروفی‌ است‌ که‌ آثارش‌ در زمینه‌های‌ فقه‌ و سیاست‌، منصب‌ قضا را مادام‌العمر در موطنش‌ از آن‌ او ساخت‌. کافی‌، گذشته‌ از نوشته‌های‌ دیگر، مؤلف‌ کتاب‌ معروف‌ نظام‌العالم‌ بود. شماری‌ از مورخان‌ مشهور عثمانی‌ نیز به‌ خانواده‌های‌ مسلمان‌ بوسنیایی‌ تعلق‌ داشتند. از تاریخنگاران‌ برجستة‌ بوسنی‌ در قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ که‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ کتاب‌ تألیف‌ کرده‌ است‌ قاضی‌عمر نووی‌ و مؤلف‌ غزوات‌ حکیم‌ اوغلو علی‌ پاشا ست‌ که‌ وقایع‌ تاریخ‌ بوسنی‌ را از محرم‌ ۱۱۴۹/۱۷۳۶ تا پایان‌ جمادی‌الاولی‌ ۱۱۵۲/۱۷۳۹ در بر می‌گیرد. وقایع‌نگاران‌ برجسته‌ای‌ (مصطفی‌ باشِسْکی‌، صالح‌ صدقی‌) در دوران‌ انتقال‌ بین‌ پایان‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ و آغاز قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ شرح‌ وقایع‌ معاصر را ثبت‌ کردند. نخستین‌ مورخ‌ نوین‌ دوران‌ عثمانی‌ و نخستین‌ دانش‌پژوه‌ شرقی‌ که‌ شاعر هم‌ بود، صفوت‌ بیگ‌ باشاگیچ‌ (۱۲۸۷ـ۱۳۵۳/ ۱۸۷۰ـ۱۹۳۴) است‌. از ۱۲۹۵/ ۱۸۷۸، و بویژه‌ از ۱۳۳۶/۱۹۱۸ به‌ بعد، آثار ادبی‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ به‌ نحو روزافزونی‌ با ادبیات‌ صربی‌ و کرواتی‌ درهم‌ آمیخته‌اند.قدیمترین‌ مدرسة‌ دورة‌ عثمانی‌ در سارایوو به‌ ربع‌ اول‌ قرن‌ دهم‌/ آغاز قرن‌ شانزدهم‌ تعلق‌ دارد. در ۹۴۳/۱۵۳۷ مدرسة‌ غازی‌ خسروبیگ‌ با کتابخانه‌اش‌ به‌ همت‌ غازی‌خسروبیگ‌، سنجق‌بیگی‌ بوسنی‌، ساخته‌ شد. مجموعة‌ فعلی‌ کتابخانة‌ مدرسه‌ شامل‌ مجلّدات‌ اصلی‌ به‌ زبانهای‌ شرقی‌ و نیز شمار زیادی‌ از نسخ‌، دست‌نوشته‌ها و اسناد به‌ زبان‌ ترکی‌ است‌.فرقه‌های‌ گوناگون‌ دراویش‌ نیز به‌ تعالیم‌ عرفانی‌ و مطالعة‌ آثار فارسی‌ مشغول‌ بوده‌اند. نخستین‌ تکیة‌ درویشان‌ ظاهراً قبل‌ از سقوط‌ نهایی‌ بوسنی‌ بنا شده‌ است‌. خانقاهی‌ که‌ به‌ امر غازی‌خسروبیگ‌ بنا شد، حاوی‌ جزئیات‌ معماری‌ جالبی‌ است‌. گسترش‌ آموزش‌ و پرورش‌ و نهادهای‌ آموزشی‌ به‌ دوران‌ وزارت‌ توپال‌ عثمان‌ پاشا باز می‌گردد. در این‌ دوره‌، نخستین‌ «رشدیه‌» و «مکتب‌ حقوق‌»، و به‌ دنبال‌ آن‌ قرائتخانة‌ عمومی‌ و چاپخانه‌ احداث‌ شد. در اواخر حکومت‌ عثمانی‌، یک‌ مدرسة‌ نظامی‌، یک‌ دانشکدة‌ تربیت‌ معلم‌ و یک‌ مدرسة‌ بازرگانی‌ در سارایوو دایر بود.مقامات‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌، بدون‌ دخالت‌ در مدارس‌ مذهبی‌، به‌ استقرار نظام‌ آموزش‌ دولتی‌ خویش‌ دست‌ زدند. در مدارس‌ دولتی‌ تعلیمات‌ دینی‌ اجباری‌ بود. در ۱۳۲۷/۱۹۰۹ رشدیه‌ها مدارس‌ ابتدایی‌ کودکان‌ مسلمان‌ به‌ شمار آمدند و فقط‌ در شهرهای‌ پرجمعیت‌ باقی‌ ماندند. مکتبها، که‌ از نظر جامعة‌ مسلمانان‌ حضور در آنها برای‌ مسلمانان‌ اجباری‌ شمرده‌ می‌شد تا ۱۳۳۱ش‌/ ۱۹۵۲ وجود داشتند.دانشگاه‌ سارایوو (تأسیس‌: ۱۳۲۸ش‌/ ۱۹۴۹) دارای‌ کرسی‌ زبان‌شناسی‌ شرقی‌ (ترکی‌، عربی‌ و فارسی‌) است‌. انستیتوی‌ شرق‌شناسی‌ سارایوو (تأسیس‌: ۱۳۲۹ ش‌/ ۱۹۵۰) مجموعة‌ ارزشمندی‌ از دست‌نوشته‌های‌ شرقی‌ را گرد آورده‌ است‌. بدین‌ترتیب‌، زمینة‌ گسترده‌ای‌ از مطالعات‌ مربوط‌ به‌ زبانهای‌ ترکی‌، فارسی‌ و عربی‌، تاریخ‌ منطقه‌ در دورة‌ عثمانی‌ و بسیاری‌ شاخه‌های‌ دیگر از دانشهای‌ اسلامی‌ وجود دارد.



منابع‌: جان‌ وی‌. ای‌. فاین‌، «ریشه‌های‌ تاریخی‌ جامعة‌ بوسنی‌ مدرن‌ در دورة‌ عثمانی‌ و قرون‌ وسطی‌»، در مسلمانان‌ بوسنی‌ ـ هزرگووین‌: تاریخچه‌ تحولات‌ از قرون‌ وسطی‌ تا زمان‌ انحلال‌ یوگسلاوی‌ ، ویراستار و گردآورنده‌ مارک‌ پنسون‌، ترجمة‌ مهوش‌ غلامی‌، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌ ] ؛F. Bajraktarevic ¨, O nas §im mevludima , Belgrade ۱۹۳۷; S. Bas §agic ¨, Kratka uputa u pros §lost Bosne i Hercegovine , Sarajevo ۱۹۰۰; M. Begovic ¨, Lإgislation relative ب l&#۳۹;organisation des affaires rإligieuses des musulmans en Yougoslavie, Annuaire de l&#۳۹;Association yougosl. de droit int., Belgrade-Paris ۱۹۳۴; A. Bejtic ¨, Spomenici osmanlijske arhitekture u Bosni i Hercegovini, Prilozi za orijentalnu filologiju, III-IV , Sarajevo ۱۹۵۲-۱۹۵۳; V. C §ubrilovic ¨, Bosanski ustanak ۱۸۷۵-۱۸۷۸ , Belgrade ۱۹۳۰; H. Hadz §ibegic ¨, "Turski dokumenti o poc §etku ustanka u Hercegovini i Bosni ۱۸۷۵", Prilozi za orijentalnu filologiju , I (۱۹۵۰); M. Handz §ic ¨, Islamizacija Bosne i Hercegovine i porijeklo bosanskohercegovac §kih muslimana , Sarajevo ۱۹۴۰; idem, Knjiz §euni rad bosansko-hercegovac ¨kih muslimana , Sarajevo ۱۹۳۴; idem, Pogled na sudstvo u Bosni i Hercegovini za vrijeme turske vlasti , Sarajevo ۱۹۴۰; A. Hangi, Die Moslims in Bosnien-Hercegovina-ihre Lebensweise, Sitten und Gebrجuche , Sarajevo ۱۹۰۷; K. Hخrman, Narodne pjesme muslimana u Bosni i Hercegovini , I-II, Sarajevo ۱۹۳۳; J. Koetschet, Osman Pascha der letzte grosse Wesir Bosniens und seine Nachfolger , Sarajevo ۱۹۰۹; H. Kres §evljakovic ¨, Kapetanije u Bosni i Hercegovini , Sarajevo ۱۹۵۴; ]Noel Malcolm, Bosnia: a short history , London ۱۹۹۴[; Monumenta Turcica historiam Slavorum Mer. illustrantia, I, Kanuni i kanun-name , vol. I, ed. Oriental Inst. of Sarajevo, Sarajevo ۱۹۵۷; H. S §abanovic ¨, "Najstarije vakufname u Bosni", Prilozi za orijentalnu filologiju , II (۱۹۵۱), III-IV (۱۹۵۲); A. S §kaljic ¨, Turcizmi u narodnom govoru i narodnoj knjiz §ernosti Bosne i Hercegovine , I-II, Sarajevo ۱۹۵۷; V. Skaric ¨, Sarajevo i njegova okolina od najstarijih vremena do austro- ugarske okupacije , Sarajevo ۱۹۳۷; V. Skaric ¨, O. Nuri Hadz §ic ¨and N. Stojanovic ¨, Bosna i Hercegovina pod austrougarskom upravom, Srpski narod u XIX veku , Belgrad ۱۹۳۸.برای‌ صورت‌ کامل‌ منابع‌ رجوع کنید به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ "Bosna" .



تاریخ‌ معاصر بوسنی‌ و هرزگوین‌. تا ۱۳۲۶/۱۹۰۸ که‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ منضم‌ شد، حقوق‌ سلطان‌ عثمانی‌ بر این‌ ایالت‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ می‌شد. اما از آن‌ پس‌، وضع‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ در این‌ پادشاهی‌ دوگانه‌، بیشتر به‌ سبب‌ قانون‌ اساسی‌ دوگانة‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌، نامشخص‌ باقی‌ ماند.بوسنی‌ و هرزگوین‌، چه‌ قبل‌ و چه‌ پس‌ از انضمام‌، تحت‌ نظارت‌ دوگانة‌ وزارت‌ دارایی‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ قرار داشت‌. در ۱۳۲۸/۱۹۱۰، کشور از قانون‌ اساسی‌ و یک‌ مجلس‌ برخوردار شد. مجلس‌ مرکب‌ از هفتاد و دو نماینده‌ و بیست‌ عضو انتصابی‌ بود. اعضای‌ انتصابی‌ از نمایندگان‌ مذهبی‌ (از جمله‌: رئیس‌ العلما، رئیس‌ اوقاف‌ و سه‌ مفتی‌)، و مقامات‌ عالیرتبه‌ تشکیل‌ می‌شد. قانون‌ اساسی‌ اختیارات‌ مجلس‌ را در برابر دولت‌ بسیار محدود کرده‌ بود، و در عین‌ حال‌ دولت‌ نیز در برابر وزارت‌ دارایی‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ از قدرت‌ چندانی‌ برخوردار نبود. مجلس‌ در جریان‌ جنگهای‌ بالکان‌ و جنگ‌ جهانی‌ اول‌ تشکیل‌ نشد ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ "Bosna" ).دولت‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ سازمان‌ حکومتی‌ جدیدی‌ به‌ وجود آورد، به‌ بازرگانی‌ (بویژه‌ صنایع‌ چوب‌ و معدن‌) توسعه‌ بخشید، به‌ ساختن‌ راه‌ و راه‌آهن‌ و تأسیس‌ مدارس‌ و شماری‌ مؤسسات‌ علمی‌ پرداخت‌، اما چارچوب‌ جامعه‌ در بسیاری‌ موارد بدون‌ تغییر باقی‌ ماند (همانجا).از ۱۲۹۹/۱۸۸۲ تا ۱۳۲۱/۱۹۰۳، بنیامین‌ کالاّ ی‌ ، وزیر دارایی‌ پادشاهی‌ دوگانه‌، که‌ مورّخ‌ مشهوری‌ نیز بود، سهم‌ عمده‌ای‌ در تعیین‌ سیاست‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ برعهده‌ داشت‌. کالاّ ی‌ برای‌ اینکه‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را به‌ صورت‌ «واحدی‌ مجزّا » در درون‌ پادشاهی‌ دوگانه‌ نگاه‌ دارد و از انتشار ملی‌گراییِ صربی‌ و کرواتی‌ جلوگیری‌ کند، کوشید «ملت‌ بوسنیایی‌» و «زبان‌ بوسنیایی‌» به‌ وجود آورد. ولی‌ تعداد طرفداران‌ این‌ سیاست‌ در میان‌ اهالی‌ بومی‌ به‌ حدّ مطلوب‌ نرسید، زیرا که‌ صربها و کرواتها نسبت‌ به‌ ملّیت‌ خود حساس‌ شده‌ بودند و فقط‌ بخش‌ کوچکی‌ از روشنفکران‌ و زمینداران‌ مسلمان‌ از «ملی‌گرایی‌ بوسنیایی‌» جانبداری‌ می‌کردند (همانجا).در ۱۳۱۷/۱۸۹۹، به‌ رهبری‌ جابیچ‌ ، مفتی‌ موستار، مبارزه‌ای‌ خلل‌ناپذیر برای‌ کسب‌ خودمختاری‌ مذهبی‌ و آموزشی‌ برای‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ آغاز شد. این‌ مبارزه‌ با نهضت‌ (صربهای‌) ارتدوکس‌ پیوند یافت‌. جابیچ‌ مصرّانه‌ خواستار حداکثر امتیازات‌ بود ولی‌ در اقلیّت‌ قرار گرفت‌. در ۱۳۱۸/ ۱۹۰۰، طرحی‌ برای‌ بهبود جامعة‌ مذهبی‌ اسلامی‌ به‌ کالاّ ی‌ تقدیم‌ شد. در این‌ طرح‌، بر حقوق‌ سلطنتی‌ عثمانیان‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ تأکید ویژه‌ای‌ شده‌ بود، و این‌ اصلی‌ بود که‌ مقامات‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ راضی‌ به‌ پذیرش‌ آن‌ نبودند. در ۱۳۲۰/ ۱۹۰۲، که‌ جابیچ‌ برای‌ مشورت‌ با سلطان‌ به‌ استانبول‌ رفت‌، بازگشت‌ وی‌ به‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ ممنوع‌ شد. در ۱۳۲۱/ ۱۹۰۳، پس‌ از درگذشت‌ کالاّ ی‌، بوریان‌ جانشین‌ او شد. وی‌ به‌ برخی‌ از گروهها اجازة‌ فعالیتهای‌ قابل‌قبول‌ سیاسی‌ داد. این‌ اقدام‌ سبب‌ تقویت‌ ساختار سازمانی‌ مسلمانان‌ شد (پنسون‌، ص‌ ۱۱۲ـ ۱۱۳؛ د. اسلام‌ ، همانجا).مقررات‌ جدید آشتی‌جویانه‌ در ۱۳۲۳/۱۹۰۵، به‌ کلیسا و مدارس‌ استقلال‌ نسبی‌ داد، اما وضع‌ مالیاتهای‌ تازه‌ برای‌ تأمین‌ مدارس‌ سبب‌ نارضایتی‌ مسلمانان‌ و پایان‌ دورة‌ سکون‌ شد. از ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶، مبارزة‌ مسلمانان‌ شکل‌ سازمان‌ یافته‌تری‌ پیدا کرد. کمیتة‌ اجرایی‌ سازمان‌ خلق‌ مسلمان‌ به‌ ریاست‌ علی‌بیگ‌ فردوس‌ تشکیل‌ شد. این‌ سازمان‌ در عین‌ حمایت‌ از منافع‌ طبقات‌ متموّل‌، با دولت‌ نیز برای‌ کسب‌ خودمختاری‌ مذهبی‌ وارد مذاکره‌ شد، اما مذاکرات‌ به‌ جایی‌ نرسید. متعاقب‌ منضم‌ شدن‌ کشور به‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌، امپراتور با تصویب‌ اساسنامه‌ای‌، به‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ در امور مذهبی‌ (وقف‌ ـ معارف‌) استقلال‌ داد. این‌ اساسنامه‌ تا۱۳۰۹ش‌/ ۱۹۳۰ به‌ قوّت‌ خود باقی‌ ماند (پنسون‌، ص‌ ۱۱۳؛ د. اسلام‌ ، همانجا).بیلینیسکی‌، جانشین‌ بوریان‌ که‌ اقتصاددان‌ معروفی‌ بود، در دوران‌ خدمت‌ خود (۱۳۳۰ـ۱۳۳۳/ ۱۹۱۲ـ ۱۹۱۵) اصلاحات‌ اداری‌ متعدّدی‌ انجام‌ داد، اما از آنجا که‌ در دورة‌ او جنگهای‌ بالکان‌، بحران‌ پارلمانی‌ بوسنی‌ و جنگ‌ جهانی‌ اول‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌ از نظر اقتصادی‌ پیشرفت‌ چندانی‌ حاصل‌ نشد (پنسون‌، ص‌۱۲۳؛ د. اسلام‌ ، همانجا). در ۴ شعبان‌ ۱۳۳۲/ ۲۸ ژوئن‌ ۱۹۱۴، فرانتس‌ فردیناند، ولیعهد پادشاهی‌ هابسبورگ‌، در سارایوو به‌ دست‌ دانشجوی‌ صرب‌ بوسنیایی‌، عضو گروه‌ بوسنی‌ جوان‌، ترور شد. در پی‌ آن‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌ به‌ صربستان‌ اعلام‌ جنگ‌ داد و جنگ‌ جهانی‌ اول‌ آغاز شد (ملکم‌، ص‌۱۵۳ـ۱۵۵، ۱۵۷). در ۱۳۳۶/۱۹۱۸، پادشاهی‌ صربها، کرواتها و اسلوونها ایجاد، و بوسنی‌ و هرزگوین‌ نیز به‌ آن‌ منضم‌ شد. این‌ کشور نوبنیاد، تحت‌ حاکمیت‌ پادشاه‌ صربستان‌ قرار گرفت‌ (همان‌، ص‌۱۶۱ـ۱۶۲، ۱۶۹؛ > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ؛ ص‌۶۵۰؛ بریتانیکا ، ذیل‌ مادّه‌). مسلمانان‌ برای‌ حفظ‌ منافعشان‌ دست‌ به‌ تأسیس‌ چند سازمان‌ سیاسی‌ زدند. مهمترین‌ آنها، سازمان‌ مسلمانان‌ یوگسلاو ، در ۱۳۳۷/۱۹۱۹ در سارایوو بنیان‌ نهاده‌ شد که‌ از ۱۳۴۰/۱۹۲۱ رهبری‌ آن‌ با محمد اسپاهو بود. وی‌ فعالانه‌ در صحنة‌ سیاسی‌ کشور حضور داشت‌ و در چند کابینة‌ ائتلافی‌ بین‌ ۱۳۴۰/۱۹۲۱ تا ۱۳۴۸/۱۹۲۹ سمت‌ وزیر را به‌ همراه‌ چند وزیر مسلمان‌ دیگر بر عهده‌ داشت‌ (باناک‌، ص‌۱۳۷، ۱۴۰؛ ملکم‌، ص‌۱۶۳). درپی‌ تنش‌ در روابط‌ صربها و کرواتها در ۱۳۴۷/۱۹۲۸، الکساندر اول‌ قانون‌ اساسی‌ را به‌ حال‌ تعلیق‌ درآورد و نام‌ کشور را به‌ یوگسلاوی‌ تغییر داد. فعالیت‌ احزاب‌ قومی‌ یا صنفی‌، از جمله‌ سازمان‌ مسلمانان‌ یوگسلاو، ممنوع‌ شد. شاه‌ الکساندر قلمرو یوگسلاوی‌ را به‌ نُه‌ واحد تشکیلاتی‌ تازه‌، موسوم‌ به‌ بانات‌، تقسیم‌ کرد. بوسنی‌ و هرزگوین‌ بین‌ چهار بانات‌ تقسیم‌ شد، که‌ شامل‌ بخشهایی‌ از کرواسی‌، صربستان‌ و مونتنگرو نیز می‌شد. بجز یک‌ بانات‌ که‌ شامل‌ بخشهایی‌ از منطقة‌ ساحلی‌ دالماسی‌ می‌شد، در همه‌ جا هدف‌ اصلی‌ این‌ بود که‌ صربها اکثریت‌ را تشکیل‌ دهند. مسلمانان‌ بشدت‌ از این‌ تقسیم‌ ناراضی‌ بودند، زیرا در هر چهار بخش‌ در اقلیّت‌ قرار گرفته‌ بودند (ملکم‌، ص‌ ۱۶۸ـ۱۶۹؛ باناک‌، ص‌ ۱۴۰ـ۱۴۱). از ۱۳۳۶ـ ۱۳۴۹/ ۱۹۱۸ـ۱۹۳۰، مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، صربستان‌، مقدونیه‌ و مونتنگرو دارای‌ سازمان‌ مذهبی‌ جداگانه‌ای‌ بودند، اما به‌ دنبال‌ الغای‌ نظام‌ پارلمانی‌ در یوگسلاوی‌، در ۱۳۰۹ش‌/ ۱۹۳۰ قانونی‌ دربارة‌ جامعة‌ مذهبی‌ مسلمانان‌ و اساسنامة‌ آن‌ در کشور پادشاهی‌ یوگسلاوی‌ به‌ تصویب‌ رسید. بدین‌ترتیب‌، جوامع‌ خودمختار پیشین‌ مسلمانان‌ متحداً تحت‌ ریاست‌ رئیس‌العلما و یک‌ هیئت‌ عالی‌ مرکب‌ از رئیس‌ العلما و دو رئیس‌ مجلس‌ علما، قرار گرفتند. اقامتگاه‌ رسمی‌ رئیس‌العلما و مرکز هیئت‌ جامعة‌ مذهبی‌ مسلمانان‌ به‌ بلگراد انتقال‌ یافت‌؛ بعلاوه‌، دو مجلس‌ علما و دو شورای‌ وقف‌ ـ معارف‌ نیز، همراه‌ با کمیته‌های‌ اداری‌ آنها وجود داشت‌ که‌ دفترهای‌ مرکزی‌ آنها در سارایوو و اسکوپیه‌ بود.بر اساس‌ قانون‌ ۱۳۰۹ش‌/ ۱۹۳۰، شاه‌ نظارت‌ زیادی‌ بر جامعة‌ مسلمانان‌ داشت‌ و تنها بعد از مرگ‌ الکساندر (۱۳۱۳ش‌/ ۱۹۳۴) بود که‌ از این‌ نظارتها کاسته‌ شد. طبق‌ اساسنامة‌ جدید (۱۳۱۵ش‌/ ۱۹۳۶) اقامتگاه‌ رسمی‌ رئیس‌العلما در سارایوو قرار گرفت‌ و مقام‌ مفتی‌ منسوخ‌ شد ( د.اسلام‌ ، همانجا؛ ملکم‌، ص‌۱۷۰).اصلاحات‌ کوچک‌ در مرز باناتها و قانون‌ اساسی‌ اصلاحی‌ ۱۳۱۰ش‌/ ۱۹۳۱، نشانی‌ از تغییر روش‌ استبدادی‌ رژیم‌ سلطنتی‌ نداشت‌. سازمان‌ مسلمانان‌ یوگسلاو در بیانیه‌ای‌ خواستار واگذاری‌ بیشترین‌ قدرت‌ به‌ واحدهای‌ سیاسی‌ ـ تاریخی‌ (شامل‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌) شد. در ۱۳۱۱ ش‌/ ۱۹۳۲، رهبر کرواتها و اسلوونها به‌ همراه‌ اسپاهو به‌ سبب‌ صدور بیانیه‌ای‌ که‌ در آن‌ بازگشت‌ دموکراسی‌ و پایان‌ استیلای‌ صربها را خواسته‌ بودند، دستگیر شدند. هر چند اسپاهو و رهبر اسلوونها کمی‌ بعد آزاد شدند (ملکم‌، همانجا؛ باناک‌، ص‌ ۱۴۱).در ۱۳۱۴ ش‌/ ۱۹۳۵، سازمان‌ مسلمانان‌ یوگسلاو به‌ ائتلاف‌ حاکم‌ پیوست‌. سیاست‌ سازمان‌، استفاده‌ از فرصتها برای‌ حفظ‌ منافع‌ مسلمانان‌ بود. در ۱۳۱۸ش‌/ ۱۹۳۹، اسپاهو و جعفربیگ‌ کولنوویچ‌ به‌ همراه‌ سه‌ وزیر دیگر، در اعتراض‌ به‌ سیاست‌ سلطه‌جویانة‌ صربها استعفا دادند. توافق‌ مرداد ۱۳۱۸/ اوت‌ ۱۹۳۹ ضربة‌ دیگری‌ به‌ جامعة‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ بود. بر اساس‌ این‌ توافق‌، کرواسی‌ خودمختار بخشهایی‌ از جنوب‌ ساوا، نواحی‌ مرکزی‌ و جنوب‌ غربی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ غربی‌ را تصاحب‌ می‌کرد و بیشتر بوسنی‌ و هرزگوین‌ نیز به‌ صربستان‌ ملحق‌ می‌گشت‌. در واقع‌، در این‌ تقسیم‌بندی‌ مسلمانان‌ به‌ طور کامل‌ نادیده‌ گرفته‌ شده‌ بودند. پس‌ از مرگ‌ اسپاهو در همان‌ سال‌، جانشین‌ وی‌، کولنوویچ‌، با این‌ تقسیم‌ مخالفت‌ کرد. وقتی‌ تلاشهای‌ او بی‌ثمر ماند، او و سازمان‌ مسلمانان‌ یوگسلاو درصدد برآمدند تا بوسنی‌ را به‌ صورت‌ موقت‌ در یک‌ کرواسی‌ مستقل‌ سازمان‌ بخشند. از فروردین‌ ۱۳۲۰/ آوریل‌ ۱۹۴۱، یعنی‌ زمان‌ اشغال‌ یوگسلاوی‌ به‌ دست‌ نیروهای‌ متحدین‌، تا پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ بخش‌ جدایی‌ناپذیر کشور خودمختار کرواسی‌ تبدیل‌ شد. دیکتاتوری‌ اوستاشا به‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ خودمختاری‌ اعطا نکرد و کشور را بر خلاف‌ مرزهای‌ تاریخی‌ آن‌ به‌ دوازده‌ استان‌ تقسیم‌ کرد (ملکم‌، ص‌۱۷۱ـ۱۷۳؛ باناک‌، ص‌۱۴۱ـ۱۴۳).در ۱۳۲۴ ش‌/ ۱۹۴۵، پارتیزانهای‌ تیتو ، بوسنی‌ و هرزگوین‌ را از اشغال‌ متحدین‌ آزاد کردند و حکومت‌ خلق‌ بوسنی‌ به‌ وجود آمد. مسلمانان‌ در اوایل‌ دورة‌ حکومت‌ کمونیستی‌ تیتو در یوگسلاوی‌ تحت‌ آزار قرار گرفتند. در ۱۳۲۵ش‌/ ۱۹۴۶، از فعالیت‌ دادگاههای‌ اسلامی‌ و همچنین‌ برگزاری‌ مراسم‌ و اعیاد اسلامی‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ آمد. در ۱۳۲۹ش‌/ ۱۹۵۰، حجاب‌ برای‌ زنان‌ ممنوع‌ شد. در همین‌ سال‌ مکتبهای‌ قرآنی‌ جهت‌ آموزش‌ کودکان‌، تعطیل‌ و آموزش‌ کودکان‌ در مساجد جرم‌ شناخته‌ شد. در ۱۳۳۱ش‌/ ۱۹۵۲، فعالیت‌ جمعیتهای‌ درویشی‌ ممنوع‌ و انجمنهای‌ آموزشی‌ و فرهنگی‌ مسلمانان‌ بسته‌ شد. البته‌ بر مبنای‌ مفاد اساسنامة‌ جامعة‌ مذهبی‌ اسلامی‌ مصوبِ مجمع‌ اعلای‌ اوقاف‌ در ۱۳۲۶ش‌/ ۱۹۴۷، به‌ منظور هماهنگی‌ با ساختار حکومت‌ فدرال‌، مجلسهای‌ علما و مجامع‌ اوقاف‌ به‌ طور جداگانه‌ در چهار جمهوری‌ به‌ وجود آمد. رئیس‌العلما و چهار عضو از چهار مجمع‌ اوقاف‌ عالیترین‌ مقام‌ تصمیم‌گیرنده‌ بودند که‌ آنان‌ را مجمع‌ اعلای‌ اوقاف‌ انتخاب‌ می‌کرد. البته‌ این‌ مجمع‌ نیز که‌ تنها مجمع‌ رسمی‌ فعال‌ بود، تحت‌ نظارت‌ دولت‌ بود. بر اساس‌ قانون‌ مصوب‌ ۱۳۳۲ش‌/ ۱۹۵۳، مدرسه‌ای‌ نیز تحت‌نظارت‌ شدید به‌ آموزش‌ روحانیان‌ مسلمان‌ می‌پرداخت‌. تا ۱۳۴۳ش‌/ ۱۹۶۴، مسلمانان‌ اجازة‌ نشر متون‌ اسلامی‌ را نداشتند. تعدادی‌ از مساجد مسلمانان‌ به‌ موزه‌، انبار و اصطبل‌ تبدیل‌ شد و بعضی‌ نیز که‌ در جنگ‌ بشدت‌ آسیب‌ دیده‌ بود، تعمیر نشد. بسیاری‌ از قبرستانهای‌ مسلمانان‌ به‌ پارک‌ یا ساختمانهای‌ اداری‌ و مسکونی‌ تبدیل‌ شد. در ۱۳۳۷ش‌/ ۱۹۵۸ زمینهای‌ کشاورزی‌ وقفی‌، ملی‌ شد. همچنین‌ بسیاری‌ از مدارس‌ مذهبی‌ از جمله‌ مدرسة‌ غازی‌خسروبیگ‌ بسته‌ شد (ملکم‌، ص‌۱۹۱، ۱۹۵ـ۱۹۶؛ د.اسلام‌ ، همانجا؛ نظرزاده‌، ص‌۱۶۱). در اواخر دهة‌ ۱۹۵۰ و دهة‌ ۱۹۶۰ برخورد با جامعة‌ اسلامی‌ تعدیل‌ شد، زیرا از این‌ جامعه‌ برای‌ پیشبرد سیاست‌ خارجی‌ تیتو، مبتنی‌ بر عدم‌ تعهد، استفاده‌ می‌شد. ازینرو تا نیمة‌ دهة‌ ۱۳۳۹ش‌/ ۱۹۶۰، سیاستمداران‌ مسلمان‌ برجسته‌ای‌ از بوسنی‌ در چند کشور عربی‌ و اندونزی‌ خدمت‌ می‌کردند. از نظر تقسیمات‌ کشوری‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ دوباره‌ به‌ عنوان‌ واحدی‌ مجزّا به‌ مرزهای‌ تاریخی‌ خود دست‌ یافت‌. نخستین‌ کنگرة‌ حزب‌ کمونیست‌ با وجود فشار صربها اعلام‌ کرد که‌ به‌ علت‌ آمیختگی‌ جمعیت‌ نمی‌توان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را تقسیم‌ کرد (ملکم‌، ص‌۱۹۶ـ ۱۹۸؛ > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، همانجا). با وجود این‌، مقامات‌ حاکم‌ تا مدتها مسلمانان‌ را به‌ صورت‌ رسمی‌ به‌ عنوان‌ ملت‌ شناسایی‌ نمی‌کردند. روشنفکران‌ مسلمان‌، مانند پروفسور محمد فیلیپویچ‌ و عاطف‌ پوریواترا، برای‌ شناسایی‌ مسلمانان‌ به‌ عنوان‌ ملت‌ دست‌ به‌ مبارزه‌ زدند. اما حزب‌ کمونیست‌، فیلیپویچ‌ را در ۱۳۴۶ش‌/ ۱۹۶۷ اخراج‌ کرد. سرانجام‌، از ۱۳۵۰ش‌/ ۱۹۷۱، برای‌ نخستین‌ بار مسلمانان‌ به‌ عنوان‌ ملت‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شدند (ملکم‌، ص‌۱۹۷ـ۱۹۹). بهبود موقعیت‌ مسلمانان‌ در یوگسلاوی‌ در حدی‌ بود که‌ جمال‌ بیدیچ‌، نخست‌وزیر مسلمان‌، ادارة‌ حکومت‌ را از ۱۳۵۰ ش‌/ ۱۹۷۱ تا ۱۳۵۶ش‌/ ۱۹۷۷ در دست‌ داشت‌. بیدیچ‌ نیز بر به‌رسمیت‌ شناختن‌ ملّیت‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ پافشاری‌ می‌کرد. در این‌ دهه‌ مسلمانان‌، برخلاف‌ میل‌ صربهای‌ بوسنی‌، به‌ عنوان‌ گروهی‌ مهم‌ و مسلط‌ در جمهوری‌ خود پدیدار شدند (باناک‌، ص‌۱۴۷).در اواخر دهة‌ ۱۳۴۰ ش‌/ ۱۹۶۰ و دهة‌ ۱۳۵۰ ش‌/ ۱۹۷۰، در بوسنی‌ همزمان‌ با جنبش‌ غیر دینی‌ ملی‌گرایی‌ مسلمانان‌، اعتقادات‌ اسلامی‌ نیز شاهد تجدید حیات‌ بود. این‌ تجدید حیات‌ مذهبی‌ ضد کمونیستی‌ بیشتر ناشی‌ از سیاست‌ عدم‌ تعهد تیتو بود که‌ موجب‌ تماس‌ بیشتر مسلمانان‌ بوسنی‌ با جهان‌ اسلام‌ و در پی‌ آن‌ رشد مطالعات‌ اسلامی‌ در بوسنی‌ شد. در ۱۳۵۶ش‌/ ۱۹۷۷ دانشکدة‌ الهیات‌ اسلامی‌ در دانشگاه‌ سارایوو تأسیس‌ شد. پس‌ از مرگ‌ تیتو (۱۳۵۹ش‌/ ۱۹۸۰) تجدید حیات‌ اسلامی‌ با رشد ملی‌گرایی‌ صربی‌ روبرو شد که‌ در برابر مسلمانان‌ کوسوو، و مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ جهت‌گیری‌ ضد اسلامی‌ داشت‌. از طرف‌ دیگر، مقامات‌ نیز در برابر اسلامگرایی‌ حساسیت‌ بیشتری‌ پیدا کردند. تعدادی‌ از روحانیان‌ مسلمان‌ در بوسنی‌ آشکارا از نظام‌ کمونیستی‌ انتقاد می‌کردند و پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ حتی‌ تصاویری‌ از آیت‌الله‌ خمینی‌ در بوسنی‌ پخش‌ شد. این‌ مسائل‌ باعث‌ شد که‌ مقامات‌ حاکم‌ از رشد اعتقادات‌ اسلامی‌ جلوگیری‌ کنند (ملکم‌، ص‌ ۲۰۰ـ ۲۰۸؛ باناک‌، ص‌ ۱۴۷ـ ۱۴۸؛ نظرزاده‌، ص‌ ۱۸۵، ۲۰۰). در ۱۳۶۲ ش‌/ ۱۹۸۳ دادگاهی‌ در سارایوو، علی‌ عزّت‌ بگوویچ‌ و دوازده‌ تن‌ دیگر را به‌ جرم‌ اعمال‌ ضد انقلابی‌ و ملی‌گرایی‌ به‌ زندان‌ محکوم‌ کرد (ملکم‌، ص‌ ۲۰۸، ۲۱۸).پس‌ از سقوط‌ حزب‌ کمونیست‌ در دی‌ ۱۳۶۸/ ژانویة‌ ۱۹۹۰، در بوسنی‌ و هرزگوین‌ نیز احزاب‌ سیاسی‌ متعددی‌ شکل‌ گرفتند. در انتخابات‌ همان‌ سال‌، احزاب‌ ملی‌گرا به‌ آسانی‌ بر کمونیستهای‌ اصلاح‌طلب‌ غلبه‌ کردند. در این‌ انتخابات‌، حزب‌ اقدام‌ دموکراتیک‌، به‌ رهبری‌ علی‌ عزّت‌ بگوویچ‌، بیشترین‌ کرسی‌ را به‌ خود اختصاص‌ داد. عزّت‌ بگوویچ‌ به‌ ریاست‌ جمهوری‌، یوره‌ پلیوان‌ از کرواتها به‌ نخست‌وزیری‌ و مومچیلو کرایشنیک‌ از صربهابه‌ ریاست‌ مجلس‌ برگزیده‌ شدند و حکومتی‌ ائتلافی‌ از سه‌ حزب‌ اصلی‌ به‌ ریاست‌ عزّت‌ بگوویچ‌ تشکیل‌ شد (باناک‌، ص‌ ۱۴۸ـ ۱۴۹؛ ملکم‌، ص‌۲۱۸، ۲۲۲؛ > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، همانجا). در ۱۳۷۰ش‌/ ۱۹۹۱، صحنة‌ سیاسی‌ یوگسلاوی‌ و بوسنی‌ و هرزگوین‌ تحت‌ تأثیر تنش‌ در روابط‌ صربها و کرواتها قرار گرفت‌. در اوایل‌ این‌ سال‌، میلوشویچ‌ ، رئیس‌جمهور صربستان‌، حفظ‌ تمامیت‌ ارضی‌ یوگسلاوی‌ را خواستار شد و با هر گونه‌ استقلال‌ و جدایی‌طلبی‌ بشدت‌ مخالفت‌ کرد. حتی‌ وی‌ اعلام‌ کرد که‌ در غیر این‌ صورت‌ تمامی‌ کرواسی‌ و بوسنی‌ را به‌ صربستان‌ ضمیمه‌ خواهد ساخت‌. با وجود این‌، در ۴ تیر ۱۳۷۰/ ۲۵ ژوئن‌ ۱۹۹۱، کرواسی‌ و اسلوونیا استقلال‌ خود را اعلام‌ کردند. بلافاصله‌ صربهای‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ نیز اظهار داشتند که‌ در فدراسیون‌ یوگسلاوی‌ (یا در یک‌ صربستان‌ بزرگتر) باقی‌ خواهند ماند ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، همانجا؛ ملکم‌، ص‌ ۲۲۲ـ ۲۲۵؛ آسایش‌ زارچی‌، ص‌ ۳۱). درگیریهای‌ نظامی‌ بویژه‌ بین‌ صربهای‌ کرواسی‌، با حمایت‌ ارتش‌ خلق‌ یوگسلاوی‌ و حکومت‌ کرواسی‌، به‌ افزایش‌ تنش‌ در سرتاسر کشور منجر شد. در همان‌ حال‌، مناطق‌ صرب‌نشین‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ خودمختاری‌ اعلام‌ کردند. در مهر ۱۳۷۰/ اکتبر ۱۹۹۱، ارتش‌ خلق‌ یوگسلاوی‌ با زیر نظر گرفتن‌ بیشتر هرزگوین‌، بندر دوبروونیک‌ در کرواسی‌ را محاصره‌ کردند. در این‌ عملیات‌، صدها صرب‌ هرزگوین‌ نیز شرکت‌ داشتند. عزّت‌ بگوویچ‌ بیطرفی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را در درگیری‌ بین‌ کرواسی‌ و صربستان‌ اعلام‌ کرد اما کاراجیچ‌ ، رئیس‌ حزب‌ دمکراتیک‌ صرب‌، این‌ عمل‌ را اقدامی‌ بر ضد صربها دانست‌. از آنجا که‌ فدراسیون‌ یوگسلاوی‌ تحت‌ سلطة‌ صربها، خوشایند مسلمانان‌ و کرواتها نبود، نمایندگان‌ مسلمان‌ و کروات‌ به‌نفع‌ استقلال‌ با مرزهای‌ موجود رأی‌ دادند. در همه‌پرسی‌ ۱۰ و ۱۱ اسفند ۱۳۷۰/ ۲۹ فوریه‌ و ۱ مارس‌ ۱۹۹۲ از حدود ۶۴% شرکت‌کننده‌ که‌ شامل‌ چند هزار صرب‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ نیز می‌شد قریب‌ به‌ اتفاق‌ به‌ استقلال‌ کامل‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ رأی‌ دادند. به‌ دنبال‌ اعلام‌ نتیجة‌ همه‌پرسی‌ درگیری‌ میان‌ شبه‌نظامیان‌ صرب‌ و گروههای‌ قومی‌ دیگر در سارایوو و سایر مناطق‌ آغاز شد ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ؛ آسایش‌ زارچی‌، همانجاها؛ ملکم‌، ص‌ ۲۲۷ـ ۲۲۸، ۲۳۱).در اسفند ۱۳۷۰/ پایان‌ فوریة‌ ۱۹۹۲ طی‌ ملاقاتی‌ در اتریش‌ میلوشویچ‌ و توجمان‌ ، رئیس‌ جمهور کرواسی‌، و کاراجیچ‌ دربارة‌ تجزیة‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ گفتگو کردند. میلوشویچ‌ و توجمان‌ در اسفند/ مارس‌ (ملکم‌، ص‌۲۳۱) و اردیبهشت‌/ مه‌ (گیبو، ص‌ ۳۳۴) ۱۹۹۱ نیز در این‌ باره‌ با یکدیگر ملاقات‌ کرده‌ بودند. در ۷ فروردین‌ ۱۳۷۱/ ۲۷ مارس‌ ۱۹۹۲، جمهوری‌ صرب‌، که‌ ۶۵% کشور را شامل‌ می‌شد به‌ مرکزیت‌ بانیا لوکا تشکیل‌ شد. با وجود این‌، در ۱۸ فروردین‌/ ۷ آوریل‌، جامعة‌ اروپایی‌ و چند کشور دیگر استقلال‌ بوسنی‌ را به‌ رسمیّت‌ شناختند. این‌ امر از تشدید جنگ‌ میان‌ ارتش‌ خلق‌ یوگسلاوی‌ که‌ در سلطة‌ صربها بود و نیروهای‌ مسلمان‌ و کروات‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ جلوگیری‌ نکرد و صربها چند شهر از جمله‌ سارایوو را به‌ محاصره‌ درآوردند. در اول‌ خرداد/ ۲۲ مه‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ عضویت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پذیرفته‌ شد. در ۹ خرداد/ ۳۰ مه‌، سازمان‌ ملل‌، جمهوری‌ فدرال‌ یوگسلاوی‌ (تنها شامل‌ صربستان‌ و مونتنگرو) را به‌ علت‌ دخالت‌ در درگیریهای‌ بوسنی‌ تحریم‌ اقتصادی‌ کرد. کرواتها نیز سه‌ ماه‌ پس‌ از آغاز حملة‌ نظامی‌ صربها به‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، اتحادیة‌ کروات‌ هرتسگ‌ ـ بوسنا را که‌ ۳۰% کشور را دربر می‌گرفت‌ اعلام‌ کردند. در همان‌ حال‌، کاراجیچ‌ پیشنهاد کرد که‌ صربها و کرواتها بوسنی‌ و هرزگوین‌ را میان‌ خود تقسیم‌ کنند. با اینهمه‌، عزّت‌ بگوویچ‌ و توجمان‌ با وجود اختلاف‌ سیاسی‌، پیمان‌ دوستی‌ و همکاری‌ را در مرداد/ ژوئیه‌ امضا کردند ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۱؛ ملکم‌، ص‌ ۲۳۲ـ۲۳۳). در پایان‌ همان‌ ماه‌، همزمان‌ با افزایش‌ شمار تلفات‌ درگیری‌ بوسنی‌، عزّت‌ بگوویچ‌ در اعتراض‌ به‌ شورای‌ امنیّت‌، تحریم‌ تسلیحاتی‌ یوگسلاوی‌ را به‌ نفع‌ صربها دانست‌، زیرا فرصت‌ دفاع‌ را از بوسنی‌ و هرزگوین‌ سلب‌ می‌کرد. سازمان‌ ملل‌ به‌ این‌ اعتراض‌ واکنشی‌ نشان‌ نداد و حکومت‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ تصمیم‌ گرفت‌ که‌ از جهان‌ اسلام‌ کمک‌ بخواهد. افشای‌ سیاست‌ پاکسازی‌ قومی‌ و نقض‌ حقوق‌ بشر توسط‌ صربها و کشف‌ اردوگاههای‌ بازداشت‌، به‌ صدور قطعنامة‌ شورای‌ امنیّت‌ منجر شد که‌ این‌ اردوگاهها و مسئولان‌ نقض‌ حقوق‌ بشر را محکوم‌ می‌کرد. در مهر ۱۳۷۱/ سپتامبر ۱۹۹۲، کمیتة‌ دفاعی‌ مشترک‌ کرواسی‌ و بوسنی‌ و هرزگوین‌ شکل‌ گرفت‌. با وجود این‌، در همان‌ سال‌، درگیری‌ بین‌ کرواتها و مسلمانان‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ آغاز شد و کرواتها چند شهر را به‌ تصرف‌ درآوردند و موستار را پایتخت‌ اتحادیة‌ کروات‌ هرتسگ‌ ـ بوسنا اعلام‌ کردند. این‌ درگیریها باعث‌ شد که‌ صربها به‌راحتی‌ یایتسه‌ را تصرف‌ کنند. در آبان‌ ۱۳۷۱/ اکتبر ۱۹۹۲، طرح‌ ونس‌ ـ اوئن‌ ارائه‌ شد. این‌ طرح‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را به‌ ده‌ استان‌ خودمختار تقسیم‌ می‌کرد که‌ به‌ هر جناح‌ سه‌ استان‌ داده‌ شده‌ بود و سارایوو نیز استانی‌ با موقعیت‌ ویژه‌ (بی‌طرف‌ و آزاد) بود، و حکومت‌ مرکزی‌ تنها به‌ دفاع‌ ملی‌ و سیاست‌ خارجی‌ می‌پرداخت‌. اما مناطق‌ تحت‌ تصرف‌ صربها به‌ یکدیگر پیوسته‌ بود و فرماندهان‌ نظامی‌ صرب‌ بهیچوجه‌ قبول‌ نمی‌کردند که‌ این‌ مناطق‌ بر اساس‌ طرح‌ از هم‌ جدا شود. این‌ امر آنها را ترغیب‌ به‌ الحاق‌ به‌ صربستان‌ می‌کرد. همچنین‌ به‌ علت‌ استقلال‌ قوای‌ مقننه‌، مجریه‌ و قضاییه‌ و نیروی‌ پلیس‌ هر استان‌، آوارگان‌ برای‌ بازگشت‌ به‌ استانهای‌ تحت‌ حکومت‌ صربها احساس‌ امنیّت‌ نمی‌کردند. از طرف‌ دیگر، نهایی‌ نبودن‌ مرز استانها و اعطای‌ قلمرو وسیعی‌ از کشور به‌ کرواتها باعث‌ شد که‌ آنان‌ برای‌ تصرف‌ مناطقی‌ که‌ در طرح‌ به‌ آنها داده‌ شده‌ بود به‌ مسلمانان‌ حمله‌ کنند. همانطور که‌ انتظار می‌رفت‌، در دی‌ ۱۳۷۱/ ژانویة‌ ۱۹۹۳، کرواتها طرح‌ ونس‌ ـ اوئن‌ را پذیرفتند. اما صربها آن‌ را رد کردند و مسلمانان‌ بخشی‌ از طرح‌ را قبول‌ کردند. کرواتها در همان‌ سال‌، به‌ حملات‌ بر ضد نیروهای‌ مسلمان‌ ادامه‌ دادند. به‌ این‌ ترتیب‌، طرح‌ ونس‌ ـ اوئن‌ جنگ‌ داخلی‌ را تشدید کرد و اتحاد مسلمانان‌ ـ کرواتها را که‌ تنها مانع‌ بر سر راه‌ صربها بود، تضعیف‌ کرد. با وجود این‌، مسلمانان‌ در چند ناحیه‌ صربها را عقب‌ راندند ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، همانجا؛ ملکم‌، ص‌ ۲۴۷ـ ۲۴۸؛ آسایش‌ زارچی‌، ص‌ ۱۴۵ـ۱۴۶).با اینکه‌، تحت‌ فشار سازمان‌ ملل‌ و جامعة‌ اروپا، کاراجیچ‌ طرح‌ ونس‌ ـ اوئن‌ را در ژنو امضا کرد، دو روز بعد مجلس‌ صربها قاطعانه‌ این‌ طرح‌ را رد کرد، زیرا بر اساس‌ آن‌ صربها می‌بایست‌ بخشی‌ از مناطق‌ تحت‌ اشغال‌ خود را واگذار می‌کردند. در ماه‌ خرداد/ مه‌، امریکا، فرانسه‌، روسیه‌، بریتانیا و اسپانیا در اعلامیه‌ای‌ از ادامة‌ تحریم‌ تسلیحاتی‌ یوگسلاوی‌ حمایت‌ و اعلام‌ کردند که‌ نیروهای‌ نظامی‌ بین‌المللی‌ به‌ نفع‌ مسلمانان‌ مداخله‌ نخواهند کرد. آنها در عوض‌، شش‌ ناحیة‌ امن‌ (سارایوو، بیهاچ‌، توزلا، گوراژده‌، سربرنیتسا و ژپا) را برای‌ حفاظت‌ از مسلمانان‌ در برابر حملة‌ صربها پیشنهاد کردند. این‌ طرح‌ از ۲ بهمن‌/ ۲۲ ژانویه‌ به‌ اجرا درآمد. در اردیبهشت‌ ۱۳۷۲/ مه‌ ۱۹۹۳، صربها و کرواتها با نقض‌ آتش‌بس‌ مناطق‌ تحت‌ تصرف‌ خود را توسعه‌ دادند. در تیر/ ژوئن‌ همان‌ سال‌، نیروهای‌ مشترک‌ صرب‌ و کروات‌ به‌ شهر مسلمان‌نشین‌ ماگلای‌ در شمال‌ حمله‌ کردند، در ماه‌ بعد نیز نبرد شدیدی‌ میان‌ مسلمانان‌ و کرواتها برای‌ تصرف‌ موستار درگرفت‌. در ۸ مرداد ۱۳۷۲/ ۳۰ ژوئیة‌ ۱۹۹۳، سه‌ جناح‌ در حال‌ جنگ‌، در ژنو با طرح‌ اوئن‌ ـ استولتنبرگ‌ موافقت‌ کردند. بر اساس‌ این‌ طرح‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ کنفدراسیونی‌ متشکل‌ از سه‌ دولت‌ قومی‌ بود که‌ اتحادیة‌ جمهوریهای‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ نامیده‌ شد. اختیارات‌ حکومت‌ مرکزی‌ در این‌ کشور محدود به‌ سیاست‌ خارجی‌ و تجارت‌ خارجی‌ می‌شد. براساس‌ این‌ طرح‌، ۵۲% خاک‌ بوسنی‌ به‌ صربها، ۱۷% به‌ کرواتها، ۳۰% به‌ مسلمانان‌ (که‌ در آن‌ زمان‌ ۷۰% قلمرو کشور را در اختیار داشتند) داده‌ می‌شد و یک‌ درصد باقی‌مانده‌ (سارایوو بجز بخشداری‌ پاله‌) نیز برای‌ یک‌ دورة‌ انتقالی‌ دو ساله‌ تحت‌ نظارت‌ سازمان‌ ملل‌ قرار می‌گرفت‌. با وجود این‌ توافقنامه‌، جنگ‌ ادامه‌ یافت‌ ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۲؛ آسایش‌ زارچی‌، ص‌ ۱۷۷، ۱۸۳ـ۱۸۴). در شهریور ۱۳۷۲/ سپتامبر ۱۹۹۳، فکرت‌ عبدیچ‌ ، عضو مسلمان‌ شورای‌ ریاست‌ جمهوری‌ دولت‌ بوسنی‌ و رقیب‌ عزّت‌ بگوویچ‌ ایجاد استان‌ خودمختار بوسنی‌ غربی‌ را که‌ قرار بود بخشی‌ از اتحادیة‌ جمهوریهای‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را شکل‌ دهد، اعلام‌ کرد. در پی‌ این‌ امر وی‌ از شورای‌ ریاست‌ جمهوری‌ برکنار شد و جنگ‌ بین‌ نیروهای‌ عبدیچ‌ و حکومت‌ آغاز شد. در مهر/ اواخر سپتامبر همان‌ سال‌، به‌ سبب‌ مخالفت‌ مجالس‌ صرب‌ و کروات‌، طرح‌ اوئن‌ ـ استولتنبرگ‌ با شکست‌ روبرو شد ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، همانجا).به‌ دنبال‌ برقراری‌ آتش‌بس‌ بین‌ کرواتهای‌ بوسنی‌ و حکومت‌ بوسنی‌، در ۲۷ اسفند ۱۳۷۲/ ۱۸ مارس‌ ۱۹۹۴، مسلمانان‌ و کرواتها در واشنگتن‌ موافقتنامه‌ای‌ برای‌ ایجاد فدراسیون‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ امضا کردند. در همان‌ سال‌، صربها گوراژده‌ را تصرف‌ کردند. پس‌ از انتقاد شدید جامعة‌ بین‌المللی‌ از روسیه‌، به‌ سبب‌ پشتیبانی‌ از صربها، روسیه‌ اعلام‌ کرد که‌ با زور بر ضد صربها مخالفتی‌ ندارد. به‌ دنبال‌ این‌ امر و تهدید صربها به‌ حملات‌ هوایی‌ از سوی‌ ناتو، نیروهای‌ صرب‌ در اواخر فروردین‌/ آوریل‌، از گوراژده‌ خارج‌ شدند. گروه‌ تماس‌ (متشکل‌ از نمایندگان‌ روسیه‌، امریکا، فرانسه‌، آلمان‌ و بریتانیا) در تیر ۱۳۷۳/ ژوئیة‌ ۱۹۹۴، طرحی‌ ارائه‌ کرد که‌ بر مبنای‌ آن‌ فدراسیون‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ ۵۱% قلمرو کشور را به‌ دست‌ می‌آورد. این‌ طرح‌ همانند طرح‌ دیگر گروه‌ تماس‌، به‌ علت‌ نداشتن‌ ضمانت‌ اجرایی‌، با مخالفت‌ صربهای‌ بوسنی‌ روبرو شد. جنگ‌ بین‌ ارتش‌ بوسنی‌ و نیروهای‌ شورشی‌ عبدیچ‌ در محدودة‌ بیهاچ‌، سبب‌ شد که‌ مناطق‌ تحت‌ تصرف‌ نیروهای‌ عبدیچ‌ به‌ تصرف‌ ارتش‌ بوسنی‌ درآید. نیروهای‌ حکومتی‌ و کرواتهای‌ بوسنی‌ در ۱۲ آبان‌/ ۳ نوامبر، شهر کوپرس‌ در بوسنی‌ مرکزی‌ را که‌ در دست‌ صربها بود، تصرف‌ کردند. این‌ اولین‌ پیروزی‌ قاطع‌ نیروهای‌ حکومتی‌ از زمان‌ آغاز درگیریها بود. با وجود این‌، در اواخر همین‌ ماه‌ بیشترِ بیهاچ‌ دوباره‌ به‌ دست‌ صربها افتاد. در بهمن‌ ۱۳۷۳/ فوریة‌ ۱۹۹۵، دادگاه‌ جنایتکاران‌ جنگی‌ یوگسلاوی‌ سابق‌ (که‌ به‌ دستور شورای‌ امنیّت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد در ۱۳۷۱ش‌/ ۱۹۹۳ تشکیل‌ شد) ۲۱ صرب‌ را به‌ جنایت‌ در حق‌ انسانها و نسل‌کشی‌ در اردوگاه‌ کار اجباری‌ اومارسکا در شمال‌غربی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ متهم‌ کرد. این‌ در حالی‌ بود که‌ صربها همچنان‌ به‌ جنگ‌ و گلوله‌باران‌ بیهاچ‌ ادامه‌ می‌دادند و از ورود کمکهای‌ بشردوستانه‌ به‌ شهر ممانعت‌ می‌کردند، که‌ قحطی‌ و تلفات‌ غیرنظامیان‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌ (همان‌، ص‌ ۶۵۲ـ۶۵۳).صربها در اردیبهشت‌ ۱۳۷۴/ مه‌ ۱۹۹۵، سارایوو و توزلا را به‌ سختی‌ گلوله‌باران‌ کردند که‌ به‌ کشته‌ شدن‌ شمار زیادی‌ از غیر نظامیان‌ انجامید. آنان‌ همچنین‌ برای‌ جلوگیری‌ از حملات‌ بیشتر ناتو بیش‌ از دویست‌ پاسدار صلح‌ سازمان‌ ملل‌ متحد را به‌ گروگان‌ گرفتند. به‌ علت‌ گروگان‌ بودن‌ پاسداران‌ صلح‌ در دست‌ صربها، سازمان‌ ملل‌ به‌ حملة‌ شدید صربها به‌ منطقة‌ امن‌ گوراژده‌ پاسخ‌ نداد. در حالی‌که‌ سازمان‌ ملل‌ معامله‌ با صربهای‌ بوسنی‌ را انکار می‌کرد، همزمان‌ با خروج‌ پاسداران‌ صلح‌ سازمان‌ ملل‌ از قلمرو صربها در حومة‌ سارایوو، گروگانها آزاد شدند. بعلاوه‌ هواپیماهای‌ صرب‌ آزادانه‌ در منطقة‌ ممنوعه‌ برفراز بوسنی‌ و هرزگوین‌ پرواز می‌کردند. سرانجام‌، در تیر ۱۳۷۴/ ژوئن‌ ۱۹۹۵، ناحیة‌ امن‌ سربرنیتسا و ژپا بدون‌ واکنش‌ نیروهای‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ تصرف‌ صربها درآمد. در این‌ دو منطقه‌ هزاران‌ غیرنظامی‌ مسلمان‌ به‌ دست‌ صربها قتل‌عام‌ شدند. بیهاچ‌ نیز مورد حملة‌ مشترک‌ صربهای‌ بوسنی‌، صربهای‌ کرواسی‌ و مسلمانان‌ شورشی‌ به‌ رهبری‌ عبدیچ‌ قرار گرفت‌. موقعیت‌ بحرانی‌ بیهاچ‌ موجب‌ شد تا عزّت‌ بگوویچ‌ و توجمان‌ در ۳۱ تیر/ ۲۲ ژوئیه‌ موافقتنامة‌ همکاری‌ نظامی‌ امضا کنند. نیروهای‌ حکومت‌ کرواسی‌ کراینا را از تصرف‌ صربها خارج‌ کردند، غیرنظامیان‌ صرب‌ به‌ صورت‌ جمعی‌ به‌ نواحی‌ تحت‌ تصرف‌ صربها در بوسنی‌ و هرزگوین‌ و صربستان‌ گریختند و حملة‌ مشترک‌ نیروهای‌ حکومت‌ بوسنی‌ و کرواسی‌ محاصرة‌ بیهاچ‌ را درهم‌ شکست‌. پس‌ از مذاکرات‌ صلح‌ بین‌ وزرای‌ خارجه‌ یوگسلاوی‌، کرواسی‌ و بوسنی‌ و هرزگوین‌ در ژنو و نیویورک‌، یک‌ آتش‌ بس‌ دو ماهه‌ در مهر/ اکتبر به‌ اجرا درآمد. در ۱۰ آبان‌ ۱۳۷۴/ اول‌ نوامبر ۱۹۹۵، مذاکرات‌ صلح‌ در دیتون‌، در ایالت‌ اوهایوی‌ امریکا، شروع‌ شد و در آن‌ رؤسای‌ جمهور عزّت‌ بگوویچ‌، توجمان‌ و میلوشویچ‌ (به‌ نمایندگی‌ از جمهوری‌ فدرال‌ یوگسلاوی‌ و صربهای‌ بوسنی‌) و نمایندگان‌ گروه‌ تماس‌ و اتحادیة‌ اروپا حضور داشتند. در ۳۰ آبان‌/ ۲۱ نوامبر، هر سه‌ رئیس‌ جمهور موافقتنامة‌ صلح‌ را به‌ صورت‌ مقدماتی‌ امضا کردند. بر اساس‌ این‌ توافق‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ نسبت‌ ۵۱% متعلق‌ به‌ فدراسیون‌ و ۴۹% متعلق‌ به‌ جمهوری‌ صرب‌ تقسیم‌ و تأکید شد که‌ رابطه‌ با کشورهای‌ همسایه‌ نباید ناقض‌ حاکمیّت‌ و تمامیّت‌ ارضی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ باشد. همچنین‌ حکومت‌ مرکزی‌ شامل‌ شورای‌ ریاست‌ جمهوری‌ منتخب‌ و پارلمانی‌ مستقر در سارایوو شد. مقرراتی‌ نیز برای‌ ایجاد نظام‌ پولی‌ و بانک‌ مرکزی‌ واحد و مؤسساتی‌ برای‌ بازسازی‌ کشور پیش‌بینی‌ شده‌ بود. موافقتنامه‌ تصریح‌ می‌کرد که‌ همة‌ آوارگان‌ و رانده‌شدگان‌ حق‌ بازگشت‌ به‌ منازلشان‌ را دارند و باید اموال‌ ضبط‌شدة‌ خود یا غرامت‌ منصفانة‌ آن‌ را دریافت‌ کنند. از نکات‌ اصلی‌ موافقتنامه‌ قرار گرفتن‌ سراسر شهر سارایوو در فدراسیون‌ بود. به‌ این‌ ترتیب‌ قرار شد حومة‌ سارایوو که‌ در تصرف‌ صربها بود به‌ حاکمیّت‌ فدراسیون‌ درآید، و صربهای‌ بوسنی‌ نیز کنترل‌ سربرنیتسا و ژپا را حفظ‌ کنند. گوراژده‌ نیز که‌ تحت‌ حاکمیّت‌ فدراسیون‌ باقی‌ ماند از طریق‌ دالانی‌ تحت‌ مدیریت‌ فدراسیون‌ به‌ سارایوو پیوند داده‌ می‌شد. دربارة‌ عرض‌ دالان‌ استراتژیک‌ و حیاتی‌ پوساوینا که‌ دو بخش‌ شمالی‌ و جنوبی‌ جمهوری‌ صرب‌ را به‌ هم‌ متصل‌ می‌کرد و کنترل‌ شهر برچکو که‌ در این‌ منطقه‌ قرار گرفته‌ بود توافقی‌ حاصل‌ نشد اما سه‌ طرف‌ توافق‌ کردند که‌ این‌ مقوله‌ را به‌ داوری‌ بین‌المللی‌ ارجاع‌ دهند. همچنین‌ بنا شد شصت‌ هزار نیروی‌ بین‌المللی‌ تحت‌ فرماندهی‌ ناتو جایگزین‌ نیروهای‌ پاسدار صلح‌ سازمان‌ ملل‌ متحد شوند. این‌ نیرو، نظارت‌ بر خروج‌ طرفهای‌ در حال‌ جنگ‌ از مناطق‌ یکدیگر، نظارت‌ بر معاوضة‌ قلمرو بر اساس‌ موافقتنامة‌ صلح‌، حل‌ اختلافات‌ مرزی‌، ایجاد شرایط‌ امن‌ برای‌ برگزاری‌ انتخابات‌ آزاد و واکنش‌ در برابر خشونت‌ علیه‌ غیر نظامیان‌ را برعهده‌ داشت‌. در ۲۳ آذر ۱۳۷۴/ ۱۴ دسامبر ۱۹۹۵، موافقتنامة‌ صلح‌ دیتون‌ به‌ صورت‌ رسمی‌ به‌ وسیلة‌ عزّت‌ بگوویچ‌، توجمان‌ و میلوشویچ‌ در پاریس‌ به‌ امضا رسید. ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۴ـ۶۵۵).اگرچه‌ تلاشهای‌ جامعة‌ بین‌المللی‌، بویژه‌ ایالات‌ متحدة‌ امریکا، کشورهای‌ عضو اتحادیة‌ اروپایی‌ و روسیه‌ به‌ عقد پیمان‌ صلح‌ دیتون‌ منجر شد که‌ البته‌ تأمین‌کنندة‌ حقوق‌ کامل‌ مسلمانان‌ نبود، پایداری‌ سرسختانة‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ برای‌ حفظ‌ تمامیّت‌ ارضی‌ این‌ کشور و باقیماندة‌ جمعیت‌ مسلمانان‌ این‌ بخش‌ از اروپا نیز از اهمیت‌ خاصی‌ برخوردار است‌.چون‌ طی‌ جنگ‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌، افکار عمومی‌ مسلمانان‌ همانند دیگر مردم‌ جهان‌، تحت‌تأثیر فعالیت‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ ـ که‌ به‌ خوبی‌ نسل‌کشی‌ و جنایات‌ صربها در حق‌ مسلمانان‌ را منعکس‌ می‌کردند ـ تهییج‌ شده‌ بود، شمار قابل‌توجهی‌ داوطلب‌ مسلمان‌ از کشورهایی‌ چون‌ ایران‌، مصر، ترکیه‌، عربستان‌ سعودی‌، سودان‌ و برخی‌ دیگر از ملل‌ مسلمان‌ برای‌ کمک‌ به‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ راهی‌ آنجا شدند. بسیاری‌ از کشورهای‌ اسلامی‌ نیز در طول‌ جنگ‌ کمکهای‌ مادّی‌ خود، شامل‌ محموله‌های‌ غذایی‌ و دارویی‌ را به‌ آنجا می‌فرستادند. همچنین‌ برخی‌ از کشورهای‌ اسلامی‌، بویژه‌ ایران‌، حتّی‌ قبل‌ از آنکه‌ سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ در تیر ۱۳۷۴/ ژوئیة‌ ۱۹۹۵ تحریم‌ تسلیحاتی‌ سازمان‌ ملل‌ دربارة‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را بی‌اعتبار اعلام‌ کند، از ارسال‌ کمکهای‌ تسلیحاتی‌ دریغ‌ نمی‌کردند. این‌ کمکها تا اندازه‌ای‌ از فشار تحریم‌ تسلیحاتی‌ سازمان‌ ملل‌ و حملات‌ صربها به‌ مسلمانان‌ می‌کاست‌ ( > سالنامة‌ آمریکانا ۱۹۹۶ < ، ص‌ ۹۱، ۴۳۶؛ اوبالانس‌ ، ص‌ ۵۴ ـ ۵۵، ۹۲ـ۹۳، ۹۶، ۲۲۷).سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌، نخستین‌بار، در ششمین‌ جلسة‌ سران‌ کشورهای‌ اسلامی‌ در داکار (آذر ۱۳۷۰/ دسامبر ۱۹۹۱)، با توّجه‌ به‌ رویدادهای‌ یوگسلاوی‌ سابق‌، نگرانی‌ خود را از سرنوشت‌ مسلمانان‌ آن‌ کشور، بویژه‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، ابراز کرد. کشورهای‌ اسلامی‌ در قالب‌ این‌ سازمان‌، با پیگیری‌ سیاستی‌ واحد، ضمن‌ پشتیبانی‌ از حاکمیّت‌ و تمامیّت‌ ارضی‌ و استقلال‌ سیاسی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، برای‌ تأثیرگذاری‌ بر مجامع‌ بین‌المللی‌ بویژه‌ سازمان‌ ملل‌ تلاش‌ کردند تا از این‌ راه‌ بتوانند با رفع‌ تحریم‌ تسلیحاتی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، جامعة‌ بین‌المللی‌ را برای‌ پایان‌ دادن‌ به‌ نسل‌کشی‌ مسلمانان‌ به‌ مداخلة‌ نظامی‌ ترغیب‌ کنند. گروه‌ تماس‌ کشورهای‌ عضو سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ متشکل‌ از ایران‌، ترکیه‌، پاکستان‌، عربستان‌ سعودی‌، مصر، مالزی‌، تونس‌ و سنگال‌، از اردیبهشت‌ ۱۳۷۲/ مه‌ ۱۹۹۳، برای‌ پیگیری‌ سیاستهای‌ سازمان‌، کار خود را آغاز کرد. متعاقباً این‌ سازمان‌، با تعیین‌ مهلت‌ تهدید کرد که‌ اگر سازمان‌ ملل‌ تحریم‌ تسلیحاتی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را لغو نکند و اقدام‌ قاطعی‌ برای‌ جلوگیری‌ از فجایع‌ صربها اتّخاذ نکند، رأساً به‌ ارسال‌ اسلحه‌ برای‌ حکومت‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ اقدام‌ خواهد کرد. در جلسه‌ای‌ دیگر، هفت‌ کشور اسلامی‌ آمادگی‌ خود را برای‌ اعزام‌ حدود هجده‌ هزار نیروی‌ نظامی‌ به‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ در قالب‌ نیروهای‌ پاسدار صلح‌، در صورت‌ درخواست‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ و تحت‌ امر آن‌ سازمان‌، اعلام‌ کردند. پیشنهاد سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ با استقبال‌ شورای‌ امنیّت‌ روبرو نشد، و امریکا و برخی‌ از کشورهای‌ اروپایی‌ نیز آشکارا با اعزام‌ نیروهای‌ پاسدار صلح‌ کشورهای‌ اسلامی‌، بویژه‌ ایران‌، مخالفت‌ کردند (ظریف‌، ص‌ ۶۷۴ـ ۶۷۵؛ مصفا، ص‌ ۸۱۳؛ احمدی‌، ص‌ ۷۲۴؛ اوبالانس‌، ص‌ ۱۹۱؛ آسایش‌ زارچی‌، ص‌ ۱۳، ۲۲۸ـ۲۲۹؛ نظرزاده‌، ص‌ ۲۴۴ـ۲۴۷).هر چند که‌ درخواستهای‌ سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌، با بی‌توجهی‌ شورای‌ امنیت‌، مجامع‌ اروپایی‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا روبرو می‌شد، موضعگیری‌ مستقل‌ و نسبتاً یکپارچة‌ کشورهای‌ اسلامی‌، نقشی‌ مثبت‌ در تحریک‌ افکار عمومی‌ به‌ نفع‌ مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ ایفا کرد، که‌ این‌ امر نقطة‌ قوّتی‌ برای‌ هیئت‌ بوسنیایی‌ در مذاکرات‌ صلح‌ به‌ شمار می‌آمد. رویهمرفته‌، سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌، مساعی‌ خود را برای‌ دفاع‌ از مسلمانان‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ به‌ کار برد و با توجه‌ به‌ اوضاع‌ مساعد بین‌المللی‌، در راه‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود، موفقیتی‌ نسبی‌ به‌ دست‌ آورد (ولایتی‌، ص‌ ۶۶۹؛ احمدی‌، همانجا؛ عراقچی‌، ص‌ ۷۴۳؛ دانش‌پور، ص‌ ۹۵۲، اوبالانس‌، ص‌ ۱۳۷؛ فوزی‌ تویسرکانی‌، ص‌ ۹۲؛ یوسف‌وند، ص‌ ۲۰۶).در هر حال‌، پس‌ از حدود چهار ماه‌ از امضای‌ رسمی‌ موافقتنامة‌ صلح‌ دیتون‌، پیشرفت‌ عمده‌ای‌ در اجرای‌ آن‌ حاصل‌ شد. جناحهای‌ در حال‌ جنگ‌ خروج‌ مرحله‌بندی‌ شده‌ از مناطق‌ و مبادلة‌ سرزمینها را تکمیل‌ کردند و بیشتر زندانیان‌ جنگی‌ آزاد شدند. در دی‌ ۱۳۷۵/ ژانویة‌ ۱۹۹۶، هنگام‌ انتقال‌ حومة‌ سارایوو به‌ فدراسیون‌ جمع‌ زیادی‌ از صربها از آنجا خارج‌ شدند. صربها به‌ هنگام‌ تخلیة‌ این‌ منطقه‌ بخش‌ بزرگی‌ از خانه‌ها و ساختمانهای‌ دولتی‌ را تخریب‌ کردند و مقامات‌ صرب‌ با تهدید ساکنان‌ صرب‌ این‌ منطقه‌ آنان‌ را به‌ ترک‌ خانه‌هایشان‌ و اسکان‌ مجدد در شهرهای‌ واقع‌ در جمهوری‌ صرب‌ که‌ مسلمانان‌ در طی‌ جنگ‌ از آنجا رانده‌ شده‌ بودند، مجبور کردند. تا فروردین‌ ۱۳۷۶/ مارس‌ ۱۹۹۶، تنها ۱۰% از صربهای‌ ساکن‌ سارایوو باقی‌ ماندند. موافقتنامة‌ صلح‌ دیتون‌ جنایتکاران‌ جنگیِ تحت‌ تعقیب‌ دادگاه‌ جنایی‌ بین‌المللی‌ را از داشتن‌ مقام‌ دولتی‌ منع‌ می‌کرد. با وجود این‌ کاراجیچ‌، رئیس‌ جمهور صرب‌، که‌ به‌ سبب‌ شرکت‌ در محاصرة‌ سارایوو و قتل‌ عام‌ در سربرنیتسا و راتکوملادیچ‌، فرمانده‌ نیروهای‌ مسلح‌ صربها، که‌ به‌ سبب‌ جنایات‌ جنگی‌ تحت‌ تعقیب‌ بودند، هنوز در مقامهای‌ خود باقی‌ بودند. بر اثر فشارهای‌ بین‌المللی‌ کاراجیچ‌ سرانجام‌ در تیر ۱۳۷۵/ ژوئیة‌ ۱۹۹۶، از ریاست‌ جمهوری‌ و رهبری‌ حزب‌ دموکراتیک‌ صرب‌ استعفا داد. در ۲۳ شهریور/ ۱۴ سپتامبر ۱۹۹۶ انتخابات‌ ملی‌ برای‌ شورای‌ ریاست‌ جمهوری‌ و قوّة‌ مقننه‌، انتخابات‌ شورای‌ ریاست‌جمهوری‌ و قوّة‌ مقننة‌ جمهوری‌ صرب‌ و انتخابات‌ قوّة‌ مقننه‌ و مقامات‌ فدراسیون‌ بوسنی‌ برگزار شد. در انتخابات‌ شورای‌ ریاست‌ جمهوری‌ کشور عزّت‌ بگوویچ‌ بیشترین‌ آرا را به‌ دست‌ آورد و به‌ ریاست‌جمهوری‌ رسید ( > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۵ـ۶۵۶).با وجود خاتمة‌ جنگ‌، بسیاری‌ از مسلمانان‌ در جریان‌ بازگشت‌ به‌ منازلشان‌ در قلمرو صربها اخراج‌ و تعدادی‌ نیز کشته‌ شدند. حکومت‌ صربهای‌ بوسنی‌ نیز با وجود فشار جامعة‌ بین‌المللی‌ از تحویل‌ جنایتکاران‌ جنگی‌ به‌ دادگاه‌ امتناع‌ کرد. سرانجام‌، در ۱۳۷۶ش‌/ ۱۹۹۷، تعدادی‌ از جنایتکاران‌ جنگی‌ در دادگاه‌ لاهه‌ محاکمه‌ شدند. دیوان‌ بین‌المللی‌ داوری‌ نیز در اسفند ۱۳۷۷/ مارس‌ ۱۹۹۹ اعلام‌ کرد که‌ شهرِ عمدتاً مسلمان‌نشین‌ برچکو به‌ عنوان‌ منطقه‌ای‌ بیطرف‌ باقی‌ خواهد ماند و به‌ هیچ‌ یک‌ از دو نهاد حکومتی‌ در بوسنی‌ و هرزگوین‌ واگذار نخواهد شد. صربها به‌ این‌ رأی‌ بشدت‌ اعتراض‌ کردند، اما علی‌ عزّت‌ بگوویچ‌ اعلام‌ کرد که‌ تصمیم‌ محکمة‌ بین‌المللی‌ برچکو این‌ شهر را از بیعدالتی‌ کامل‌ نجات‌ داد ( ایران‌ ، ص‌۴؛ > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۷ـ ۶۵۸).قانون‌ اساسی‌ فعلی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ ضمیمه‌ای‌ از موافقتنامة‌ صلح‌ دیتون‌ است‌. مطابق‌ این‌ قانون‌، کشور شامل‌ فدراسیون‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ و جمهوری‌ صرب‌ است‌ و هر فرد هم‌ تابعیت‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ و هم‌ تابعیت‌ یکی‌ از دو بخش‌ داخلی‌ آن‌ را دارد. مقررات‌ دایر بر حقوق‌ بشر و آزادیهای‌ بنیادین‌ و دسترسی‌ به‌ دادگاه‌ بین‌المللی‌ جنایات‌ جنگی‌، در قانون‌ اساسی‌ غیر قابل‌ اصلاح‌ یا حذف‌ است‌. نهادهای‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌، سیاست‌ خارجی‌ (شامل‌ تجارت‌ و حقوق‌ گمرکی‌)، سیاست‌ مالی‌ به‌ صورت‌ کلی‌، مسئلة‌ مهاجرت‌ و آوارگان‌، تسهیلات‌ ارتباطات‌ بین‌المللی‌ و مشترک‌، ترابری‌ بین‌ دو بخش‌ و نظارت‌ بر عبور و مرور هوایی‌ را به‌ عهده‌ دارند. همچنین‌ مناسبات‌ با کشورهای‌ همسایه‌ نباید ناقض‌ حاکمیّت‌ و تمامیّت‌ ارضی‌ کشور باشد، همچنانکه‌ مقررات‌ قانونی‌ یا قانون‌ اساسی‌ هر دو بخش‌ نیز نباید قانون‌ اساسی‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ را نقض‌ کند. مجمع‌ پارلمانی‌ کشور دارای‌ دو مجلس‌ است‌: مجلس‌ اقوام‌ که‌ بوسنیاییها، کرواتها و صربها هر یک‌ در آن‌ پنج‌ نماینده‌ دارند. نمایندگان‌ بوسنیایی‌ و کروات‌ را بوسنیاییها و کرواتهای‌ مجلس‌ نمایندگان‌ فدراسیون‌ انتخاب‌ می‌کنند، و نمایندگان‌ صرب‌ را مجلس‌ ملی‌ صرب‌ برمی‌گزیند. دو سوم‌ مجلس‌ نمایندگان‌ نیز از اعضای‌ قلمرو فدراسیون‌ و یک‌ سوم‌ از قلمرو جمهوری‌ صرب‌ به‌ صورت‌ مستقیم‌ انتخاب‌ می‌شوند. مجمع‌ پارلمانی‌ در سارایوو بر پا می‌شود و ریاست‌ هر دو مجلس‌ به‌ طور متناوب‌ بین‌ سه‌ گروه‌ قومی‌ گردش‌ می‌کند > کتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا ۱۹۹۸ < ، ص‌ ۶۵۸، ۶۶۲).شورای‌ ریاست‌ جمهوری‌ متشکل‌ است‌ از یک‌ بوسنیایی‌ و یک‌ کروات‌ که‌ از فدراسیون‌ انتخاب‌ می‌شوند و یک‌ صرب‌ که‌ از جمهوری‌ صرب‌ برگزیده‌ می‌شود. این‌ شورا برای‌ چهار سال‌ ادارة‌ امور را به‌ دست‌ می‌گیرد و مسئول‌ سیاست‌ خارجی‌ و روابط‌ بین‌المللی‌ کشور است‌، همچنین‌ سالانه‌ بودجة‌ مرکزی‌ را با توصیة‌ شورای‌ وزرا به‌ پارلمان‌ ارائه‌ می‌کند. این‌ شورا نخست‌وزیر را با تأیید مجلس‌ نمایندگان‌ منصوب‌ می‌کند. هیئت‌ دولت‌ فقط‌ شامل‌ وزیرخارجه‌ و وزیر تجارت‌ خارجی‌ است‌ که‌ برگزیدة‌ نخست‌وزیرند و به‌ تأیید مجلس‌ نمایندگان‌ می‌رسند (همان‌، ص‌ ۶۶۳).



منابع‌: محمدجواد آسایش‌ زارچی‌، بحران‌ بوسنی‌ ـ هرزگووین‌ و مذاکرات‌ صلح‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ کورش‌ احمدی‌، «سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ در شرایط‌ جدید بین‌المللی‌»، مجلة‌ سیاست‌ خارجی‌ ، سال‌ ۱۱، ش‌ ۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛ ایران‌ ، سال‌ ۵، ش‌۱۱۸۶، ۱۶ اسفند ۱۳۷۷؛ آیوو باناک‌، «مسلمانان‌ بوسنی‌ از جامعة‌ مذهبی‌ به‌ ملیت‌ سوسیالیستی‌ و شرایط‌ بعد از دورة‌ کمونیسم‌»، در مسلمانان‌ بوسنی‌ ـ هرزگووین‌: تاریخچة‌ تحولات‌ از قرون‌ وسطی‌ تا زمان‌ انحلال‌ یوگسلاوی‌ ، ویراستار و گردآورنده‌ مارک‌ پنسون‌، ترجمة‌ مهوش‌ غلامی‌، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ گزاویه‌ بوگارل‌، «بوسنی‌ ـ هرزگوین‌: تشریح‌ یک‌ انبار باروت‌»، در مسئلة‌ صربستان‌ و یوگسلاوی‌ سابق‌ ، [ ویرایش‌ ] ایولاکست‌، ترجمة‌ عباس‌ آگاهی‌، تهران‌ ۱۳۷۳ ش‌؛ مارک‌ پنسون‌، «مسلمانان‌ بوسنی‌ ـ هرزگووین‌ در زمان‌ حاکمیت‌ اتریش‌ ـ مجارستان‌»، در مسلمانان‌ بوسنی‌ ـ هرزگووین‌ ؛ محمدجعفر دانش‌پور، «ارزیابی‌ عملکرد سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ در گذشته‌ و راههای‌ آینده‌»، مجلة‌ سیاست‌ خارجی‌ ، سال‌ ۱۱، ش‌ ۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛ محمدجواد ظریف‌، «ضرورت‌ اصلاحات‌ در سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌»، مجلة‌ سیاست‌ خارجی‌ ، سال‌ ۱۱، ش‌ ۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛ عباس‌ عراقچی‌، «سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌: آینده‌ای‌ ناامیدکننده‌؟»، مجلة‌ سیاست‌ خارجی‌ ، سال‌ ۱۱، ش‌ ۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛ جان‌وی‌. ای‌.فاین‌، «ریشه‌های‌ تاریخی‌ جامعة‌ بوسنی‌ مدرن‌ در دورة‌ عثمانی‌ و قرون‌ وسطی‌» در مسلمانان‌ بوسنی‌ ـ هرزگووین‌ ؛ یحیی‌ فوزی‌ تویسرکانی‌، سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌: ساختار، عملکرد و روابط‌ آن‌ با ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌؛ اتیین‌ کوپو و استفان‌ یراسیموس‌، «بوسنی‌ از دیدگاه‌ بسفور»، در مسئلة‌ صربستان‌ و یوگسلاوی‌ سابق‌ ؛ ژان‌ ـ کلود گیبو، «ممکن‌ بود جلوی‌ صربها را گرفت‌»، در مسئله‌ صربستان‌ و یوگسلاوی‌ سابق‌ ؛ نسرین‌ مصفا، «سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ و همکاری‌ با سازمان‌ ملل‌ متحد»، مجلة‌ سیاست‌ خارجی‌ ، سال‌ ۱۱، ش‌ ۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛ عبدالله‌ نظرزاده‌، بوسنی‌ و هرزگوین‌ در بستر تاریخ‌ ، قم‌ ۱۳۷۲ ش‌؛ علی‌اکبر ولایتی‌، «سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌: ضرورت‌ تحرک‌ پس‌ از جنگ‌ سرد»، مجلة‌ سیاست‌ خارجی‌ ، سال‌ ۱۱، ش‌ ۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛ علی‌ یوسف‌وند، بوسنی‌ و هرزگوین‌ تراژدی‌ قرن‌ بیستم‌ ، قم‌ ۱۳۷۲ ش‌؛ جواد یوسفیان‌، نگاهی‌ به‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ بوسنی‌ و هرزگوین‌ ، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌؛The Americana annual ۱۹۹۶ , Danbury ۱۹۹۶; Encarta world atlas , U.S.A.: Microsoft, ۱۹۹۸ (computer disk), s.v. "Bosnia and Herzegovina"; EI ۲ , s.v. "Bosna" (by Branislav Djurdjev); The Europa world yearbook ۱۹۹۸ , London ۱۹۹۸; Noel Malcolm, Bosnia: a short history , London ۱۹۹۴; The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ۱۹۸۵, Micropaedia ; ۱۹۹۸ Britannica book of the year , Chicago ۱۹۹۸; Edgar O&#۳۹;ballance, Civil war in Bosnia: ۱۹۹۲-۹۴ , New York ۱۹۹۵; United Nations. Department of Economic and Social Affairs. Statistics Division, World statistics pocket book: containing data available as of ۳۱ August ۱۹۹۷ , New York ۱۹۹۸; The World book encyclopedia , London ۱۹۹۵.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهدی کریمی

ب . جورجف ، تلخیص از ( د. اسلام )

مهدی کریمی

حوزه موضوعی

اسلام معاصر

جغرافیا

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده