بوزچلو (بزچلو)
معرف
از طوایف‌ ترک‌زبان‌ و شیعه‌مذهبِ عراقِ عجم‌ که‌ گروههایی‌ از آنان‌ از قرن‌ یازدهم‌ به‌ نواحی‌ آذربایجان‌ انتقال‌ یافته‌اند
متن
بوزچلّو (بزچلّو)، از طوایف‌ ترک‌زبان‌ و شیعه‌مذهبِ عراقِ عجم‌ که‌ گروههایی‌ از آنان‌ از قرن‌ یازدهم‌ به‌ نواحی‌ آذربایجان‌ انتقال‌ یافته‌اند.1) بوزچلّوهای‌ عراق‌ عجم‌. این‌ طایفه‌ در ناحیه‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌، واقع‌ در اراک‌ کنونی‌ ساکن‌ بوده‌اند. در جهانگشای‌ خاقان‌ (ص‌380) تألیف‌ نیمة‌ قرن‌ دهم‌، در شرح‌ وقایع‌ 916، از برخی‌ بزرگان‌ بوزچلّو نام‌ برده‌ شده‌ است‌. در این‌ سال‌، عزیزآقا بوزچلّو معروف‌ به‌ آدی‌ بهادر، که‌ در جنگ‌ صفویان‌ با شیبک‌خان‌ در مرو شرکت‌ داشت‌، پس‌ از کشته‌ شدن‌ شیبک‌، سر او را برای‌ شاه‌ اسماعیل‌ اول‌ آورد (نیز رجوع کنید به اسکندر منشی‌، ج‌1، ص‌33). در اوایل‌ قرن‌ بعد، در 1006، سلطان‌ علی‌ بیگ‌یوزباشی‌ بوزچلّو از جملة‌ فرماندهان‌ سپاه‌ شاه‌عباس‌ در جنگ‌ با ملک‌ جهانگیر حاکم‌ کجور بود (منجم‌ یزدی‌، ص‌160ـ161)، اما با اینهمه‌، در تاریخ‌ قزلباشان‌ (ص‌24) تألیف‌ سالهای‌ نخستین‌ قرن‌ یازدهم‌، تنها به‌ ذکر نام‌ بوزچلّو، آن‌ هم‌ در کنار عنوان‌ «بیات‌»، بسنده‌ شده‌ و در ذیل‌ آن‌ عنوان‌، فقط‌ دربارة‌ بیاتها توضیحاتی‌ آمده‌ است‌.با وجود انتقال‌ اجباری‌ گروههایی‌ از بوزچلّو به‌ مناطق‌ شمال‌ غربی‌ ایران‌ (رجوع کنید به دنبالة‌ مقاله‌) دسته‌های‌ باقی‌ مانده‌ همچنان‌ رقم‌ معتنابهی‌ را تشکیل‌ می‌داده‌اند، چنانکه‌ نام‌ ناحیة‌ بزچلّو ـ که‌ از این‌ پس‌ غالباً به‌ همین‌ صورت‌ ضبط‌ شده‌ ـ در اوایل‌ قرن‌ دوازدهم‌، در کنار هشت‌ ناحیة‌ دیگر عراق‌ عجم‌ از قبیل‌ آشتیان‌، فراهان‌ و کزّاز آمده‌ است‌ (سپهر، ج‌1، ص‌68). در قرن‌ بعد، در ضمن‌ حوادث‌ تاریخی‌ دورة‌ محمدشاه‌ (1250ـ 1264) و ناصرالدین‌ شاه‌ قاجار (1264ـ1314) نام‌ بزرگان‌ بزچلّوهای‌ عراق‌ عجم‌ نیز به‌ چشم‌ می‌خورد؛ از آن‌ جمله‌اند عباسقلی‌ خان‌ سرهنگ‌ فرمانده‌ فوج‌ بزچلّو در جنگهای‌ هرات‌، و محمدخان‌ سرتیپ‌ فرمانده‌ فوج‌ بزچلّو، که‌ در 1296 بالغ‌ بر هشتصد عضو داشت‌ (همان‌، ج‌1، ص‌730، ج‌3، ص‌284ـ285؛ ناصرالدین‌ قاجار، ص‌111؛ اعتمادالسلطنه‌، ج‌4، ص‌2383). پس‌ از محمدخان‌، پسرش‌ ملقب‌ به‌ عاصم‌السلطنه‌، در 1315 جانشین‌ او شد ( دفتر فرامین‌ القاب‌ و عطایا ، ج‌1، ص‌532). بر پایة‌ گزارش‌ وکیلی‌ طباطبائی‌ تبریزی‌ (ص‌ 388ـ 390) که‌ در 1334 به‌ عراق‌ عجم‌ سفر کرده‌ بود، بلوک‌ بزچلّو واقع‌ در غرب‌ این‌ سرزمین‌ و مجاور همدان‌، شامل‌ 81 پارچه‌ آبادی‌ می‌شده‌ و از بلوک‌ وَفس‌ که‌ در جانب‌ شمال‌ آن‌ قرار داشته‌، بزرگتر بوده‌ است‌. پس‌ از تقسیمات‌ جدید کشوری‌، بزچلّو تا 1365ش‌ با مساحت‌ 725 کیلومترمربع‌، یکی‌ از سه‌ دهستان‌ تابع‌ بخش‌ وفس‌ از استان‌ مرکزی‌ بوده‌ و در حدود دهة‌ چهل‌، 44 آبادی‌ داشته‌ است‌؛ و مردم‌ آن‌، علاوه‌ بر کشاورزی‌ و دامداری‌، به‌ قالیبافی‌ نیز مشغول‌ بوده‌اند (مرکز آمار ایران‌، 1366ش‌، ص‌111؛ دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، ذیل‌ «بزچلّو»). اما از 1366ش‌ این‌ دهستان‌ به‌ دو دهستان‌ با نامهای‌ خِنِجین‌ و اسفندان‌ تقسیم‌ شده‌، و نام‌ بزچلّو از تقسیمات‌ بخشداری‌ وفس‌ بکلی‌ حذف‌ گردید. جمعیت‌ این‌ دو دهستان‌ در 1375ش‌ مجموعاً 21797 تن‌ بوده‌ است‌ (سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ استان‌ مرکزی‌، ص‌22، 24).2) بوزچلّوهای‌ کوچیده‌ به‌ آذربایجان‌. در اوایل‌ قرن‌ یازدهم‌، شاه‌ عباس‌ گروههایی‌ از این‌ طایفه‌ را به‌ نواحی‌ میان‌ تفلیس‌ و آقستاقا و سرحد گرجستان‌ انتقال‌ داد (باکیخانف‌، ص‌173؛ اوبن‌، ص‌108). اینان‌ بتدریج‌، در برخی‌ نواحی‌ همجوار همچون‌ ایروان‌ پراکنده‌ شدند. از همین‌ رو این‌ نواحی‌ بعدها بوزچلّو نام‌ گرفت‌. عیسی‌خان‌، سلطان‌ بوزچلّو در 1048 حاکم‌ طایفة‌ بوزچلّو و مناطق‌ لوری‌ و پنبک‌ و آقچه‌قلعه‌ بود (حسینی‌ استرآبادی‌، ص‌258؛ خواجگی‌ اصفهانی‌، ص‌279). این‌ حکومت‌ در سازمان‌ اداری‌ صفویه‌ تابع‌ بیگلربیگی‌ قراباغ‌ بود (نصیری‌، ص‌80؛ میرزا سمیعا، ص‌77). در زمان‌ فتحعلی‌شاه‌ (1212ـ 1250)، رئیس‌ این‌ طایفه‌، نقی‌بیگ‌ یا نقی‌خان‌ بوزچلّو بود که‌ عباس‌ میرزا را در جنگ‌ با روسها همراهی‌ کرد و دلاوریهای‌ بسیاری‌ از خود نشان‌ داد (مفتون‌ دنبلی‌، ص‌ 219ـ 220؛ سپهر، ج‌1، ص‌110، 194، 217). این‌ گروه‌ از طوایف‌ بوزچلّو ظاهراً پیش‌ از اتمام‌ جنگهای‌ دوم‌ ایران‌ و روسیه‌ و انعقاد قرارداد ترکمن‌چای‌، از حدود ایروان‌ به‌ آناطولی‌ وارد شدند و پس‌ از چندی‌ به‌ ایران‌ آمدند و به‌ دستور عباس‌ میرزا، در ناحیة‌ بزرگ‌ و آباد سُلدوز که‌ امروزه‌ از توابع‌ شهرستان‌ نقده‌ است‌، استقرار یافتند. این‌ طایفه‌ در جریان‌ مهاجرت‌، تغییر نام‌ یافت‌ و به‌ قراپاپاق‌ یا قراپاپاخ‌ مشهور شد. این‌ نام‌ را ظاهراً مردم‌ بومی‌ مناطقی‌ که‌ بوزچلّوها از آن‌ نقاط‌ عبور می‌کردند، به‌ سبب‌ کلاههای‌ سیاه‌ مردان‌بوزچلّو، به‌ آنان‌ اطلاق‌ کردند (اوبن‌، ص‌ 108ـ 109؛ رضوی‌، ص‌20ـ23). با اینهمه‌ نام‌ بوزچلّو از رواج‌ نیفتاد، چنانکه‌ در سلطنت‌ رضاشاه‌ که‌ صدور شناسنامه‌ و انتخاب‌ نام‌ خانوادگی‌ الزامی‌ شده‌ بود، خانواده‌های‌ زیادی‌ از قراپاپاق‌، نام‌ خانوادگی‌ بوزچلّو را برگزیدند. جمعیت‌ آنان‌ در آغاز ورود به‌ سلدوز قریب‌ 200 ، 2 خانوار و مرکب‌ از هشت‌ تیره‌ به‌ نامهای‌ سارال‌، ترکاون‌، شمس‌الدین‌لو، چاخرلو، جان‌احمدلو، قزاق‌، اولاشلو و عربلو بود که‌ اغلب‌ یکجانشین‌ شدند و به‌ زراعت‌ و دامداری‌ پرداختند (رضوی‌، ص‌21، 151ـ152). جمعیت‌ قراپاپاق‌ در دهة‌ سوم‌ قرن‌ چهاردهم‌ حدود پنجهزار خانوار بود (اوبن‌، ص‌109). این‌ طایفه‌ از هنگام‌ ورود به‌ سلدوز تا سالهای‌ پایانی‌ سلطنت‌ قاجاریه‌، از نیروهای‌ اجتماعی‌ مؤثر در غرب‌ آذربایجان‌ به‌ شمار می‌آمد و در تعدادی‌ از نبردهای‌ محلی‌ و جنگهای‌ دولت‌ با دشمنان‌ خارجی‌ شرکت‌ داشتند (سپهر، ج‌3، ص‌258، 261؛ افشار محمودلو، ص‌382، 388، 504 ـ 505، 516). در انقلاب‌ مشروطیت‌، قراپاپاقها نقشی‌ نداشتند؛ اما در سالهای‌ پس‌ از آن‌، سرزمینشان‌ آسیب‌ فراوان‌ دید و به‌ ویرانه‌ای‌ تبدیل‌ شد. با استقرار صلح‌ و آرامش‌، قراپاپاقها دوباره‌ به‌ سلدوز بازگشتند و آنجا را آباد کردند (رضوی‌، ص‌126 به‌ بعد، 142 به‌ بعد). در دورة‌ سلطنت‌ رضاشاه‌ سازمان‌ اداری‌ خوانین‌ قراپاپاق‌ در سلدوز برچیده‌ شد، گرچه‌ نفوذ آنان‌ همچنان‌ برقرار ماند (همان‌، ص‌219). پس‌ از تشکیل‌ دولت‌ فرقة‌ دموکرات‌ آذربایجان‌ و جمهوری‌ خودمختار مهاباد، ناحیة‌ سلدوز به‌ جمهوری‌ مهاباد تعلق‌ گرفت‌؛ نقی‌خان‌ بوزچلّو، پسر رضا قلیخان‌ رشیدالسلطنه‌، همراه‌ شوهر خواهر خود، محمدتقی‌خان‌ جان‌احمدلو، عضو حزب‌ دموکرات‌ شدند و ادارة‌ امور ارومیه‌ را نیز به‌ عهده‌ گرفتند (رضوی‌، همانجا؛ ایگلتون‌، ص‌42ـ43). از سرنوشت‌ نقی‌خان‌ پس‌ از فروپاشی‌ فرقة‌ دموکرات‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. از این‌ زمان‌ تا بهار 1358 که‌ درگیریهای‌ خونینی‌ در نقده‌ رخ‌ داد، نامی‌ از قراپاپاق‌ در منابع‌ نیامده‌ است‌ (رضوی‌، ص‌226). گروههایی‌ از طایفة‌ قراپاپاق‌ به‌ هنگام‌ استقرار در سلدوز، به‌ چادرنشینی‌ و گله‌داری‌ پرداختند. از تعداد اولیة‌ آنان‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌، اما طبق‌ آمار سرشماری‌ 1366 ش‌، جمعیت‌ چادرنشین‌ آنان‌ 541 تن‌ و 71 خانوار بود (مرکز آمار ایران‌، 1369ش‌، ص‌13، 18).منابع‌: اسکندر منشی‌، تاریخ‌ عالم‌ آرای‌ عباسی‌ ، چاپ‌ اسماعیل‌ برادران‌ شاهرودی‌، تهران‌ 1364ش‌؛ محمدحسن‌بن‌ علی‌ اعتمادالسلطنه‌، مرآة‌ البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوائی‌ و میرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1367ـ 1368ش‌؛ عبدالرشیدبن‌ محمد شفیع‌ افشار محمودلو، تاریخ‌ افشار ، چاپ‌ محمود رامیان‌ و پرویز شهریار افشار، [ ارومیه‌ ] 1346 ش‌؛ اوژن‌ اوبن‌، ایران‌ امروز 1906ـ1907: ایران‌ و بین‌النهرین‌ ، ترجمة‌ علی‌ اصغر سعیدی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ ویلیام‌ ایگلتون‌، جمهوری‌ 1946 کردستان‌ ، ترجمة‌ محمد صمدی‌، مهاباد 1360 ش‌؛ عباسقلی‌ آقا باکیخانف‌، گلستان‌ ارم‌ ، چاپ‌ عبدالکریم‌ علیزاده‌... [ و دیگران‌ ] ، باکو 1970؛ تاریخ‌ قزلباشان‌ ، چاپ‌ میرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ جهانگشای‌ خاقان‌ ( تاریخ‌ شاه‌ اسماعیل‌ )، چاپ‌ الله‌ دتّا مضطر، اسلام‌آباد 1364 ش‌؛ حسن‌بن‌ مرتضی‌ حسینی‌ استرآبادی‌، تاریخ‌ سلطانی‌: از شیخ‌ صفی‌ تا شاه‌ صفی‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقی‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمد معصوم‌ خواجگی‌ اصفهانی‌، خلاصة‌ السیر: تاریخ‌ روزگار شاه‌ صفی‌ صفوی‌ ، تهران‌ 1368 ش‌؛ دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، به‌ سرپرستی‌ غلامحسین‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345ـ1374 ش‌؛ دفتر فرامین‌ القاب‌ و عطایا ( دورة‌ مظفرالدین‌ شاه‌ قاجار )، مجموعة‌ شخصی‌ مجید تفرشی‌؛ مهدی‌ رضوی‌، ایل‌ قاراپاپاق‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ استان‌ مرکزی‌. معاونت‌ آمار و اطلاعات‌، آمار جمعیت‌ و خانوار آبادیهای‌ دارای‌ سکنة‌ استان‌ مرکزی‌ در سرشماریهای‌ 45 تا 75 ، اراک‌ 1376ش‌؛ محمدتقی‌ سپهر، ناسخ‌ التواریخ‌ ، چاپ‌ جهانگیر قائم‌ مقامی‌، تهران‌ 1337 ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، سرشماری‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ عشایر کوچندة‌ ایران‌ 1366: نتایج‌ تفصیلی‌ استان‌ آذربایجان‌ غربی‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ همو، مساحت‌ تقریبی‌ شهرستان‌، بخش‌ و دهستانهای‌ کشور، بر اساس‌ قانون‌ تقسیمات‌ کشوری‌ در مهرماه‌ 1365 ، تهارن‌ 1366ش‌؛ عبدالرزاق‌بن‌ نجفقلی‌ مفتون‌ دنبلی‌، مآثر سلطانیه‌: تاریخ‌ جنگهای‌ ایران‌ و روس‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ صدری‌ افشار، [ چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] 1351 ش‌؛ جلال‌الدین‌ محمد منجم‌ یزدی‌، تاریخ‌ عباسی‌، یا، روزنامة‌ ملاجلال‌ ، چاپ‌ سیف‌الله‌ وحیدنیا، تهران‌ 1366 ش‌؛ میرزا سمیعا، تذکرة‌ الملوک‌ ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ ناصرالدین‌ قاجار، شاه‌ ایران‌، سفرنامة‌ عراق‌ عجم‌: ( بلاد مرکزی‌ ایران‌ )، تهران‌ 1362 ش‌؛ علی‌نقی‌ نصیری‌، القاب‌ و مواجب‌ دورة‌ سلاطین‌ صفوی‌ ، چاپ‌ یوسف‌ رحیم‌لو، مشهد 1372 ش‌؛ رضا وکیلی‌ طباطبائی‌ تبریزی‌، «تاریخ‌ عراق‌ (اراک‌)»، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ ، ج‌ 14، تهران‌ 1345ـ1346 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

علی پورصفر قصابی نژاد

حوزه موضوعی

جغرافیا

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده