حزب در جهان عرب.
معرف
بسیارى از گروههاى سیاسى که در دوران معاصر در جهان عرب شکل گرفتند و می‌توان کارکردشان را با حزب یکى انگاشت و واژه حزب را بر آنها اطلاق کرد، خود به جاى استفاده از حزب از واژه‌هایى چون «جمعیت» و «تجمع» استفاده کرده‌اند (رجوع کنید به امین سعید، ج 1، ص 15ـ31)
متن
حزب در جهان عرب. بسیارى از گروههاى سیاسى که در دوران معاصر در جهان عرب شکل گرفتند و می‌توان کارکردشان را با حزب یکى انگاشت و واژه حزب را بر آنها اطلاق کرد، خود به جاى استفاده از حزب از واژه‌هایى چون «جمعیت» و «تجمع» استفاده کرده‌اند (رجوع کنید به امین سعید، ج 1، ص 15ـ31).از آغاز برپایى نظامهاى سیاسى نو در جهان عرب، احزاب و جمعیتهاى سیاسى شکل گرفتند (خدورى، ص60) که یکى از آنها جمعیت اتحاد مصر جوان (جمعیة اتحاد مصر الفتاة) بود که در 1296/ 1879 در اسکندریه تشکیل شد (د. اسلام، چاپ دوم، ج 3، ص 514)، اما پیش از آن و در همان دهه 1290/ 1870، سیدجمال‌الدین اسدآبادى و محمد عبده جمعیتى سیاسى و سرّى به نام حزب ملى آزاد (الحزب الوطنى الحرّ) تشکیل داده بودند که بارزترین شخصیتهاى سیاسى و فکرى و اجتماعى مصر عضو آن بودند. به توصیه سیدجمال‌الدین اسدآبادى، این مجموعه یا حزب، به‌رغم تفاوت‌نظرهایش با احمد عرابی‌پاشا*، از انقلاب وى که در 1298/1881 شکست خورد، حمایت نمود (ابوحمدان، 1414، ص 28) و بعدها عرابی‌پاشا خود را رهبر یا از رهبران حزب ملى به شمار آورد. این حزب، پس از وقفه کوتاهى، دوباره به فعالیت پرداخت و در 1312/ 1895 ریاست آن را مصطفى کامل برعهده گرفت (یونان لبیب رزق، ص 11). حزب ملى فقط جریانى سیاسى بود که برخى ملی‌گرایانِ مخالف با دخالت و نفوذ بیگانگان را گردهم آورده بود؛ از این‌رو، حزب‌الأمة اولین حزب رسمى در مصر به شمار می‌آید که در 11 شعبان 1325/ 20 سپتامبر 1907، محمودپاشا سلیمان، حسن‌پاشا عبدالرازق، علی‌پاشا شعراوى و احمد لطفی‌السید* آن را پایه‌ریزى کردند (همان، ص 11ـ12).در اواخر سده سیزدهم/ نوزدهم و نخستین سالهاى سده چهاردهم/ بیستم، اغلب احزاب و گروهها و جمعیتهاى سیاسى در مصر تشکیل می‌شدند، زیرا از یک‌سو اوضاع سیاسى و سطح اندیشه در شام و عراق و شمال افریقا از مصر عقب مانده‌تر بود و از سوى دیگر، کمبود ابزارهاى نشر اندیشه روشنفکران و حاکمیت استبدادى عثمانى در این سرزمینها، بسیارى از اندیشمندان این سرزمینها را بر آن می‌داشت تا به مصر مهاجرت کنند. مصر به سبب وجود حاکمان نواندیش‌تر و نیز استقلال نسبی‌اش از حکومت مرکزى عثمانیان، از دیگر سرزمینهاى عربى آزادتر بود (رجوع کنید به ابوحمدان، 1413، ص 31ـ32). از جمله این گروهها، جمعیة الشورى العثمانیة بود که در 1324/ 1906 در قاهره شکل گرفت و محمد رشیدرضا، از مؤسسان آن، در راه مبارزه با استبداد عثمانیان و برقرارى حکومتى مبتنى بر شورا می‌کوشید. این جمعیت نشریه‌اى مخفى به نام الشورى العثمانیة منتشر می‌کرد (همان، ص 44ـ45).از دیگر جمعیتهاى نخستین، که در جهان عربِ تحت نفوذ عثمانى پیروانى داشت، جمعیت ترکهاى جوان* بود که گروهى از نخبگان عرب سرزمینهاى اسلامى را به خود جذب کرده بود (همان، ص 43). در ابتداى سده چهاردهم/ بیستم، در قلمرو عثمانى نیز احزابى شکل گرفتند که قائل به مساوات تمام شهروندان این منطقه بودند. از جمله این احزاب ــ که برخى روشنفکران و سیاستمداران عرب نیز از آن استقبال کردندــ حزب آزاد میانه‌رو (الحزب الحُرّالمُعْتدل) بود که در 1327/1909، براى جلوگیرى از استبداد عثمانیان و غلبه نداشتن گروهها و اقوام بر یکدیگر و حفظ زبانهاى موجود در محدوده حکومت عثمانى، شکل گرفت و برخى سیاستمداران عرب (همچون رشدى الشَمعة و عبدالحمید الزهراوى) از پایه‌گذاران آن بودند. افزون بر این حزب، که در دمشق پیروانى داشت، حزب الأهالى نیز ــکه در 1328/1910 تشکیل شده بود و برخى مؤسسان آن عرب بودندــ بر عدم تمرکز ادارى و آزادى تدریس زبانهاى گوناگون تأکید می‌کرد. دیگر حزب عثمانى در این دوره، حزب حریت و ائتلاف* بود که برخى لیبرالها و مشروطه‌خواهان و محافظه‌کاران، که همگى از مخالفان دولت عثمانى بودند، در 1329/1911 آن را تشکیل دادند. برخى سیاستمداران عرب نیز جذب آن شدند و در برابر حزب حاکم دولت عثمانى (حزب اتحاد و ترقى)، که بر ملی‌گرایى و پان‌ترکیسم تأکید می‌کرد، از حزب حریت پشتیبانى کردند (دورى، ص 192ـ193).یکى دیگر از جمعیتهاى سیاسى نخستین، جمعیت برادرى عربى ـ عثمانى (جمعیة الإخاء العربى العثمانى) بود که در 1326/1908 در استانبول شکل گرفت و عارف الماردینى، یوسف شتوان، صادق‌المؤید و شفیق المؤید از پایه‌گذاران آن بودند. این جمعیت در راه تحقق برابرى میان اقوام گوناگون در قلمرو عثمانى گام برمی‌داشت (امین سعید، ج 1، ص 15).از جمعیتهاى دیگر، الجمعیة القحطانیة (تأسیس در 1327/ 1909)، عرب جوان (العربیة الفتاة، تأسیس در 1329/1911)، و جمعیت اصلاح‌طلب بیروت (جمعیة بیروت الاصلاحیة، تأسیس در 1330/1912) بودند (بدرانى، ص 13، پانویس 8).از مهم‌ترین احزاب و جمعیتهایى که در این دوره شکل گرفتند، حزب عدم تمرکز ادارى عثمانى (حزب اللّا مرکزیة الاداریة العثمانى) بود که رفیق‌العظم، حقی‌العظم، محمد رشیدرضا، شبلى شمیل، محب‌الدین خطیب و اسکندر عمون از پایه‌گذاران آن بودند و بر خودمختارى ادارى ایالتهاى عثمانى تأکید می‌کردند (امین سعید، ج 1، ص 22). جمعیت اصلاحى بصره نیز، به ریاست طالب النقیب (از رهبران حزب حریت و ائتلاف عثمانى و نماینده مجلس)، در عراق شکل گرفت، و روزنامه النهضة، ترجمان (ارگان) آن بود (همان، ج 1، ص 31).این جمعیتها و احزاب ــ که جملگى بر اثر ضعفِ دولت عثمانى و احتمال تجزیه سرزمینهاى این دولت شکل گرفتند (دورى، ص 244)ــ غالباً بر اصلاح و برابرى میان اقوام گوناگون، گسترش زبان عربى و پیوند عربها و ترکها در چهارچوب حکومت عثمانى، تأکید می‌کردند (همان، ص 204).پس از آشکارتر شدن سیاستهاى پان‌ترکیستى جمعیت اتحاد و ترقى، دیدگاههاى مبنى بر گسست میان ملت عرب و غیرعرب و تشکیل احزاب عربى با خواستهاى ملی‌گرایانه افراطى، همچون تدریس زبان عربى و تعیین حاکمان و والیان عرب، در سرزمینهاى عربى بروز یافت (همان، ص 206ـ207). براى نمونه، عزیز على المصرى در 1331/1913، با گروهى از افسرانِ عربِ ارتش عثمانى (از جمله سلیم جزایرى، نورى سعید، یاسین الهاشمى، طه الهاشمى و جمیل المدفعى)، جمعیة العهد را پایه‌ریزى کرد که هدف آن کسب استقلال داخلى سرزمینهاى عربى در چهارچوب تشکیل اتحادیه‌اى با عثمانیان بود (امین سعید، ج 1، ص 51ـ52). همچنین جمعیة الجامعة العربیة را محمدرشیدرضا در 1328/1910، پس از اطمینان از ناممکن بودن اتحاد عربها و ترکها، تشکیل داد و سیاستمداران سرشناسى همچون امیرعبداللّه‌بن حسین، على یوسف، عبدالرحمان شهبندر و رفیق‌العظم از اعضاى آن بودند (همان، ج 1، ص 55ـ56).با آغاز جنگ جهانى اول (1914ـ1918)، برخى گروههاى یاد شده، از جمله جمعیت عرب جوان، خواهان استقلال سرزمینهاى عربى از عثمانیان شدند (همان، ج 1، ص 17). از 1336 تا 1338/ 1918 ـ 1920 احزاب جدیدى در سوریه تشکیل شدند که خواست همه آنها استقلال کامل از عثمانیان بود؛ احزابى چون حزب الاستقلال العربى، حزب ملى سوریه (حزب الوطنى السورى)، حزب الاتحاد السورى، حزب السورى المعتدل، و حزب العهد السورى (همان، ج 2، ص 40ـ49). در عراق نیز احزاب و جمعیتهایى تشکیل شدند، از جمله حزب العهد العراقى (که شاخه‌اى از جمعیة العهد بود) و جمعیت پاسداران استقلال (جمعیة حَرَسِ الاستقلال)، که هر دو خواهان استقلال کامل عراق بودند و مخفیانه فعالیت می‌کردند (همان، ج 2، ص 265ـ266). بدین‌ترتیب، فرایند تحزب در جهان عرب، که در آغاز تحت تأثیر تحولات سیاسى دولت عثمانى بود، دگرگون شد (شرف‌الدین، ص 179). پس از تجزیه عثمانى و سپس استقلال کشورهاى عربى از سیطره استعمار بر آنها، واکنش مردم در برابر حضور بیگانگان، به تأسیس احزابى انجامید که آنها را احزاب مادر می‌نامند و بسیارى از احزاب جهان عرب بعدها از درون این احزاب بیرون آمدند. برخى از مهم‌ترین احزاب مادر عبارت‌اند از: حزب وَفْد مصر، حزب استقلال مغرب، حزب الدستور تونس، و تجمع ملى سوریه (الکُتْلةالوطنیة السوریة؛ همان، ص 192).در 8 صفر 1337/ 13 نوامبر 1918، حزب وفد* به رهبرى سعد زغلول* ایجاد شد (محمد فرید حشیش، ج 1، ص 35) که تا 1303ش/1924 نقش مهمى در امور سیاسى مصر و مبارزات ضداستعمارى داشت. در این سال، این حزب در انتخابات پیروز شد و سعد زغلول به نخست‌وزیرى رسید. نفوذ حزب وفد تا 1331ش/1952 ادامه یافت. در این مدت، برخى اعضاى حزب از مقامات مهم و برجسته سیاسى بودند، ولى پس از آن از صحنه قدرت برکنار شدند (شلبى، ص 345؛ محمد فرید حشیش، ج 2، ص 358ـ361).در 1322ش/ 1943 در مغرب، گروهى از مبارزان ملی‌گرا حزب استقلال را، براى مبارزه با سیطره بیگانگان و تحقق استقلال این کشور، پایه‌ریزى کردند (ساره،1990، ص 11). این حزب ــ که شخصیتهاى سرشناسى مانند علّال الفاسى عضو آن بودندــ مبارزه مسلحانه با استعمارگران را در پیش گرفت (همان، ص 19). احزاب جدید مغرب، مانند اتحاد ملى نیروهاى مردمى (الاتحاد الوطنى لِلْقوات الشعبیة) و اتحاد سوسیالیستى نیروهاى مردمى (الاتحاد الاشتراکى للقوات الشعبیة)، که نقش مهمى در امور سیاسى مغرب دارند، از حزب استقلال منشعب شده‌اند (شرف‌الدین، ص 205ـ207).در 1299ش/1920 در تونس عبدالعزیز ثعالبى* حزب آزادی‌خواه قانون اساسى (الحزب الحرّ الدستورى) را تأسیس کرد (ساره، 1986، ص 15) که خواستار ایجاد دولت ملى و مشروطه در تونس بود (رجوع کنید به دستور*، حزب). در 1313ش/ 1934 حزب دستور جدید (الحزب الحرّ الدستورى الجدید)، به رهبرى حبیب بورقیبه*، از آن منشعب شد. حزب دستور جدید در 1335ش/ 1956 و پس از استقلال تونس، به حکومت رسید و در 1343ش/ 1964 به حزب دستور سوسیالیستى (الحزب الاشتراکى الدستورى) تغییر نام داد (لبیض، ص 222ـ223).حزب مادر در سوریه، تجمع ملى سوریه نام داشت که در 26 مهر 1306/ 19 اکتبر 1927 با نام کنگره ملى در بیروت (المؤتمر الوطنى فى بیروت)، به رهبرى شخصیتهاى برجسته‌اى مانند هاشم الاتاسى*، شکرى القُوتلى*، ریاض الصلح* و شکیب ارسلان*، تشکیل گردید. اجلاس تأسیس رسمى کنگره ملى در 1311ش/1932، در حِمْص سوریه تشکیل شد. کنگره ملى در انتخابات 1307ش/1928، 1315ش/1936، 1322ش/ 1943، و 1326ش/ 1947 قدرت را در دست داشت. در 1327ش/ 1948، کنگره ملى به دو حزب مردم (حزب الشعب) و حزب ملى (الحزب الوطنى) انشقاق یافت (شرف‌الدین، ص 197ـ 199).حزب مردم در الجزایر (تأسیس در 1316ش/ 1937) را نیز می‌توان از احزاب مادر به شمار آورد، زیرا همه مؤسسان جبهه آزادی‌بخش ملى الجزایر* (جبهه التحریر الوطنى) در آن عضویت داشتند (همان، ص 193؛ سعداللّه، ج 2، ص 372).علاوه بر عامل استعمار که بر رشد احزاب در جهان عرب و افزایش میل آنها به استقلال سیاسى مؤثر بود، جذابیتهاى جنبش چپ و مارکسیسم نیز سبب ایجاد برخى احزاب سیاسى با این گرایش گردید (شرف‌الدین، ص 239). گویا نخستین احزاب چپ‌گرا عبادت بودند از: حزب کمونیست تونس (الحزب الشیوعی‌التونسى؛ تأسیس در 1337/1919) و حزب کمونیست مصر (الحزب الشیوعى المصرى) که در 1301ش/ 1922 از حزب سوسیالیست مصر (الحزب الاشتراکى المصرى، به رهبرى ژوزف روزنتال و حسنى عرابى) منشعب شد. اندکى بعد، حزب کمونیست در فلسطین و در 1303ش/1924 در لبنان پایه‌ریزى شد. هر سه حزب اخیر به کمینترن (بین‌الملل سوم) پیوستند و در نشر آموزه‌هاى کمونیستى و فعالیتهاى کارگرى کوشیدند، اما در فلسطین فعالیت حزب علنى و در مصر و لبنان مخفیانه بود (خدورى، ص 112، 124ـ125؛ نابلسى، ج 1، ص 233). در 1304ش/ 1925، حزب کمونیست سوریه (الحزب الشیوعى السورى) را ایلی‌تیبر، فؤاد شمالى و یوسف یزبِک پایه‌ریزى کردند (شرف‌الدین، ص 248) که در گسترش کمونیسم در دیگر مناطق جهان عرب، از جمله عراق، مؤثر افتاد. در 1311ش/ 1932 رهبرى حزب کمونیست سوریه را جوانى کُرد به نام خالد بَکداش/ بکتاش برعهده گرفت (خدورى، ص 127ـ128). حزب کمونیست عراق نیز، به رهبرى عبدالقادر اسماعیل، فعالیت خود را در 1311ش/ 1932 به صورت هسته‌هاى کمونیستى در شهرهاى بغداد و ناصریه آغاز کرد (بدرانى، ص 86؛ فاروق صالح عمر، ص 236ـ237)، اما نخستین مرکز رسمى آن را عاصم فِلِیح در 1313ش/ 1934 در بغداد تشکیل داد (فاروق صالح عمر، ص 237). در نیمه‌هاى دهه 1320ش/ 1940 گروهى از دانشجویان سودانىِ دانشگاههاى مصر حلقه‌هایى براى مطالعه مارکسیسم در چهارچوب حزب کمونیست مصر ایجاد کردند که بعدها این حلقه‌ها هسته‌هاى اولیه حزب کمونیست سودان را پایه‌ریزى کردند که به نام جنبش آزادی‌بخش ملى سودان (الحرکة السودانیة للتحریر القومى) شناخته شد (محمد احمد محجوب، ص 46).حزب کمونیست مغرب (الحزب الشیوعى المغربى) نیز، که یکى از قدیم‌ترین احزاب این کشور است، با نام حزب پیشرفت و سوسیالیسم (حزب التقدم و الاشتراکیة)، به عنوان شاخه‌اى از حزب کمونیست فرانسه، پایه‌ریزى شد و پس از آن، در 1322ش/ 1943، یک یهودى به نام لیون سلطان آن را به عنوان حزبى مستقل مطرح کرد. عضویت در این حزب در آغاز محدود به فرانسویان ساکن مغرب و برخى اعضاى طبقه متوسط جدید در این کشور بود، اما بعدها گسترده‌تر شد. این حزب ابتدا با استقلال مغرب مخالف بود، ولى اندکى بعد با آن موافقت کرد (ساره، 1990، ص 111ـ112).در 1322ش/1943 احزاب کمونیست عرب تصمیم گرفتند از حکومتهاى مستقل پارلمانى حمایت کنند و این موضوع سبب شد حکومتهاى ملى جدیدالتأسیس در سوریه و لبنان، به کمونیستها اجازه تشکیل احزاب رسمى و علنى بدهند. در اوایل دهه 1330ش/1950 در سوریه و در اواخر این دهه در عراق، درنتیجه این سیاست، احزاب کمونیست قدرت بسیارى گرفتند اما پس از آن، درنتیجه مقابله احزاب ملی‌گراىِ حاکم با افزایش سیطره و نفوذ کمونیستها، از صحنه قدرت دور شدند (خدورى، ص 133ـ134).احزاب دیگرى نیز در کشورهاى عربى تأسیس شدند، از جمله در 1303ش/1924 حزب ملى حجاز (الحزب الوطنى الحجازى)، به رهبرى محمد الطویل، در عربستان سعودى تشکیل شد و اهداف خود را مبارزه با نفوذ بیگانگان و تلاش براى برقرارى کشورى اسلامى و قانونمند اعلام کرد (امین سعید، ج 3، ص190ـ191). در یمن نیز در 1323ش/ 1944، نخستین حزب این کشور در عدن به نام حزب آزادی‌خواهان یمن (حزب الاحرار الیمنى)، به رهبرى برخى مخالفان امام یحیى ــ که با تشکیل احزاب سیاسى مخالف بودــ پایه‌ریزى شد (بلقیس احمد منصور، ص 82ـ83). در مصر، احزابى همچون حزب آزادی‌خواهان مشروطه‌طلب (حزب الاحرار الدستوریین) در 1301ش/1922 و حزب مردم (حزب الشعب) در 1309ش/1930 تشکیل شدند (شربینى سید، ص 102ـ 104). در سوریه، علاوه بر تجمع ملى، قبل از جنگ جهانى دوم احزابى همچون حزب وحدت عربى (حزب الوحدة العربیة) و حزب نجات (حزب الإنقاذ) شکل گرفتند (د. اسلام، ج 3، ص 522). در 1300ش/ 1920، در لبنان حزب پیشرفت (حزب الترقى) تشکیل شد که چند سال به موجودیت خود ادامه داد. پس از آن گروهى با نام تجمع مشروطه‌خواه (الکتلة الدستوریة) در لبنان شکل گرفت (همان، ج 3، ص 523). نخستین احزابى که در عراق مجوز رسمى فعالیت گرفتند، حزب ملی‌گراى عراق (الحزب الوطنى العراقى) به ریاست جعفر ابوالتِمَّن و جمعیت نهضت عراق (جمعیة النهضة العراقیة) بودند که هر دو در 1301ش/ 1922 ایجاد شدند. در همین سال و تحت تأثیر صدور قانون انتخابات مجلس، احزاب پارلمانى دیگرى نیز پدیدآمدند، از جمله حزب پیشرفت (حزب‌التقدم) به رهبرى عبدالمحسن سعدون؛ حزب مردم (حزب الشعب) به رهبرى یاسین الهاشمى؛ حزب برادرى ملى (الإخاء الوطنى) به رهبرى ناجى سویدى، رشیدعالى گیلانى* و یاسین الهاشمى؛ و حزب عهد (حزب‌العهد) به ریاست نورى سعید*. از حزبهاى اسلامى عراق می‌توان حزب الدعوةالاسلامیة، مجلس اعلاى اسلامى عراق و سازمان العمل‌السلامى را نام برد (بدرانى، ص20).در کشورهاى عربى در دهه‌هاى 1330ش تا 1350ش/ 1950ـ 1970، مردم‌سالارى و تکثر حزبى به بهانه‌هاى بسیار، از جمله اولویت دادن به وحدت ملى یا ملی‌گرایى و وحدت عرب یا قضیه فلسطین، به تأخیر افتاده بود و غالبآ حزبى واحد، یا در بهترین حالت یک تکثر حزبى ظاهرى وابسته به حکومت، مبناى حکومتهاى عربى به شمار می‌آمد (رجوع کنید به جابرى، ص 112ـ 115). در این کشورها نظامهاى تک‌حزبى اغلب با کودتاى نظامى بر سر کار آمدند (خدورى، ص 153ـ154).در مصر، جمال عبدالناصر* ابتدا با ایجاد اتحاد ملى (الاتحاد الوطنى) در 1335ش/1956، و پس از وحدت با سوریه و تشکیل جمهورى متحد عربى*، با ایجاد حزب اتحاد سوسیالیستى عربى (حزب الاتحاد الاشتراکى العربى) در 1341ش/ 1962، به عنوان تنها حزب قانونى، نظام تک‌حزبى ایجاد کرد (محمد احمد محجوب، ص 72ـ73). در عراق نیز عبدالسلام عارف* در 1343ش/1964، با پیروى از الگوى مصر و تشکیل اتحاد سوسیالیستى عربى به عنوان یگانه حزب کشور، کوشید راه را براى پیوستن این کشور به جمهورى متحد عربى هموار کند (علیوى، ص210ـ212). در بیشتر کشورهاى عربى در این دوره، همین الگو در برخورد با احزاب وجود داشت. در سوریه حزب بعث*، پس از به قدرت رسیدن حافظ اسد* در 1349ش/1970، همین الگوى تک‌حزبى پذیرفته شد (اسماعیل، ص 32). در الجزایر نیز، پس از استقلال در 1341ش/1962 و طبق قانون اساسى جدید، جبهه آزادی‌بخش ملى الجزایر به عنوان تنها حزب سیاسى کشور معرفى گردید (میتکیس، ص 27) و در اردن نیز در 1336ش/1957 دولت تصمیم به انحلال احزاب و تصویب قانون ممنوعیت تشکیل احزاب گرفت. این وضع تا دى 1371/ ژانویه 1993 ادامه داشت تا اینکه در این زمان، تأسیس احزاب در این کشور شکل رسمى و قانونى یافت (ثنا فؤاد عبداللّه، ص 243؛ تاریخ معاصر کشورهاى عربى، ص 121).تشکیل رژیم اسرائیل در خاک فلسطین و وقوع اولین جنگ با این رژیم در 1327ش/ 1948، بر احزاب و الگوى فعالیت حزبى در جهان عرب تأثیر بسیارى نهاد و سبب کاهش قدرت و نفوذ احزاب کمونیستى عرب شد. با طرفدارى اتحاد جماهیر شوروى از طرح تقسیم فلسطین در 1326ش/1947 و به رسمیت شناختن اسرائیل در 1327ش/1948 که سبب به رسمیت شناخته شدن این رژیم از سوى برخى احزاب کمونیست عرب شد و نیز با روشن شدن موضع مخالف احزاب کمونیست سوریه و عراق درباره پیوستن کشورهایشان به جمهورى متحد عربى، میان ملی‌گرایان و کمونیستها رویارویى آغاز شد که به کاهش قدرت احزاب کمونیست انجامید (خدورى، ص 163ـ 165). از سوى دیگر، تشکیل دولت صهیونیستى در سرزمینهاى عربى، غرور مردم عرب را خدشه‌دار کرد و احساسات ملی‌گرایانه آنها را به شدت برانگیخت. این امر سبب قدرت گرفتن احزاب ملی‌گرا، گرایش احزاب دیگر به شعارهاى ملی‌گرایانه، و به وجود آمدن احزاب جدیدى با این مشى گردید (رجوع کنید به حیالى، ص 163ـ 168). از جمله احزاب ملی‌گرا، حزب بعث بود که در ابتداى دهه 1320ش/1940 به عنوان یک جنبش و بعدها در 1326ش/ 1947 به عنوان حزبى رسمى، به رهبرى صلاح‌الدین بیطار و میشل عفلق، شکل گرفت و در 1331ش/1952، پس از ادغام با حزب سوسیالیست عرب (الحزب‌العربی‌الاشتراکى) به رهبرى اکرم حورانى*، به حزب سوسیالیستى عربى بعث (حزب البعث العربى الاشتراکى) تغییر نام داد (عیسمى، ص 315؛ اسماعیل، ص 21ـ24؛ رجوع کنید به بعث*، حزب). تشکیل این حزب نشانه آغاز دوره تشکیل حزبهاى وحدت‌طلب عرب به جاى احزاب منطقه‌اى، از جمله حزب ملى سوریه (حزب السورى القومى)، بود که بر نوعى ملی‌گرایى منطقه‌اى تأکید داشت و آنطوان سعاده* در اوایل دهه 1310ش/ 1930 آن را در سوریه بنیان نهاده بود. او که با نمادهاى ملی‌گرایى عرب مخالف بود، براى متحد کردن منطقه جغرافیایى سوریه ــ که از دید وى، هم گسترده‌تر از سوریه فعلى بود و هم پیوندهایى فراتر از عربیت و اسلام میان مردم آن وجود داشت ــ تلاش بسیار کرد، اما فعالیت حزب وى ممنوع شد و او در 1328ش/ 1949 به اتهام افکار ملی‌گرایى تندرو و تلاش براى براندازى حکومت سوریه اعدام گردید (خدورى، ص 195ـ 203؛ الموسوعةالعربیة، ذیل «السورى القومى الاجتماعى (الحزب)»).از دیگر احزاب مهم ملی‌گرا در این دوره، که بعدها چندین جنبش از آن منشعب شد، جنبش ملی‌گرایان عرب (حرکة القومیین العرب) بود. این جنبش ابتدا سازمانى مخفى بود که در 1330ش/ 1951 دانشجویان ملی‌گرا با تابعیتهاى گوناگون (همچون جورج حبش، ودیع حداد، احمد الخطیب، هانی‌الهندى، صالح شبل و حامد الجبورى)، متأثر از نظریات کسانى همچون ساطع حُصْرى* و على ناصرالدین، با شعار «وحدت، آزادى، انتقام»، آن را در دانشگاههاى لبنان تشکیل دادند. این جنبش، به عنوان یکى از نیروهاى ملی‌گراى وحدت‌طلب، شاخه‌هایى در دیگر کشورهاى عربى نیز پدید آورد (شلاش، ص 47ـ49، 59ـ61؛ باروت، ص 53ـ55).بسیارى از احزابِ داراى گرایشهاى ناصرى نیز در جهان عرب تأسیس شدند که از یک سو منادى وحدت جهان عرب و از سوى دیگر، قائل به نوعى سوسیالیسم و توسعه سیاسى ـ اقتصادى چپ‌گرایانه به شیوه جمال عبدالناصر بودند (اسماعیل، ص 84ـ88). در سوریه جمال‌الاتاسى، تحت تأثیر اندیشه‌هاى ناصر، حزب اتحاد سوسیالیستى عربى (حزب الاتحاد الاشتراکى العربى) را، در دهه 1340ش/1960 و پس از فروپاشیدن جمهورى متحد عربى، پایه‌ریزى کرد. یک حزب سیاسى مخفى ناصریستى، به نام حزب انقلابى کار (حزب العمل الثورى)، نیز وجود داشت که شاخه‌هایى از آن را الیاس مرقص و یاسین‌الحافظ در لبنان و عراق رهبرى می‌کردند (همان، ص 85ـ86؛ ندّاف، ص 164ـ168). در عربستان سعودى در زمان پادشاهى سعودبن عبدالعزیز، شاهزادگان اصلاح‌طلب آل‌سعود به رهبرى طلال‌بن عبدالعزیز، تشکلى به نام امیران آزاد (الأمراء الاحرار) به‌وجود آوردند که تحت‌تأثیر اندیشه‌هاى ناصر قرار داشت. آنان با حمایت جمال عبدالناصر، در 1341ش/ 1962 جبهه آزادی‌بخش عربى (جبهة التحریر العربیة) را تأسیس نمودند (حجلاوى، ص 136ـ138). در کویت نیز جاسم عبدالعزیزالقطامى حزب تجمع ملى (حزب التجمع الوطنى) را پس از 1346ش/1967 تأسیس کرد که گرایشهاى ناصرى داشت (همان، ص 219ـ220).شکست اعراب در جنگ 1346ش/ 1967 و مرگ جمال عبدالناصر در 1349ش/1970، زمینه زوال تفکرات پان‌عربیستى و تلاش براى یافتن یک ایدئولوژى جانشین را فراهم کرد. پیامدهای‌این جنگ، که به‌صورت فروپاشى سیاسی‌و ایدئولوژیک احزاب سکولار و ملی‌گرا تجلى یافت، سبب شد تا احزاب اسلام‌گرا وارد صحنه سیاسى جهان عرب گردند(دکمجیان، ص 28ـ29؛ دراسة فى الفکر السیاسى لحرکة المقاومة الاسلامیة، ص 33). خاستگاه بیشتر این احزاب، جنبش اخوان‌المسلمین* بود که آن را حسن‌البنّا* در 1307ش/ 1928 در مصر پایه‌گذارى کرده بود (حیدر ابراهیم على، ص 52).در اواخر دهه 1360ش/1980 و ابتداى دهه 1370ش/ 1990، نظامهاى سیاسى حاکم بر جهان عرب به سوى کثرت‌گرایى حزبى و اعطاى آزادى به احزاب روى آوردند، زیرا جامعه مدنى در کشورهاى عربى تقویت گردیده بود و دیگر شعارهاى ملی‌گرایانه عربى، مبارزه با استعمار و عدالت اجتماعى، براى طبقه متوسط این کشورها جاذبه نداشت و موضوع آزادى و مردم سالارى و کثرت‌گرایى در بین نخبگان جهان عرب رواج یافته بود. از سوى دیگر، تحولات اروپاى شرقى در اواخر دهه 1360ش/1980 و انقلاب بزرگِ اطلاعاتى سبب شد که نظامهاى حاکم بر جهان عرب، براى حفظ قدرت خود، اصلاحات مردم‌سالارانه انجام دهند، از جمله براى تشکیل احزاب سیاسى فضاى باز ایجاد کنند (ثناء فؤاد عبداللّه، ص 170ـ171).به طور کلى جریانهاى اسلام‌گرا در جهان عرب، درباره حزب و تعدد احزاب وحدت‌نظر ندارند. برخى بر آن‌اند که اسلام، حزب‌گرایى و تکثر احزاب را نمی‌پذیرد. اینان از یک سو به پیشینه منفى احزاب و بار منفى واژه حزب در متون اسلامى تأکید می‌کنند و اعتقاد دارند که در متون اسلامى، هر جا سخن از حزب هست، اغلب در مذمت آن بوده است. افزون بر این، آنان حزب‌گرایى را توطئه غرب یا دست‌کم فراورده‌اى غربى و متفاوت با تعالیم اسلامى می‌دانند (متوکل، ص 105ـ108). بر همین اساس، رهبران برجسته اسلام‌گرا، از جمله حسن‌البنّا، انحلال احزاب و ادغام آنها را در هیئتى واحد پیشنهاد کردند (رجوع کنید به بنّا، ص 236ـ237)، اما در دهه‌هاى اخیر این نظریه دیگر نظریه حاکم در میان گروههاى اسلام‌گرا نبوده است (ابراهیم، ص 255). از دید شمارى از اسلام‌گرایان، از یک سو احزاب، به شرط پذیرش ارزشها و احکام اسلامى، می‌توانند وجود داشته باشند و وجودشان براى پیشرفت کشورهاى مسلمان ضرورى است و متون اسلامى نیز مخالفتى با تشکیل آنها ندارند (همان، ص 256ـ 257) و از دیگر سو، تعدد احزاب بهترین راه حل براى رویارویى با استبداد حاکمان است (متوکل، ص 107).موضع دولتهاى عرب نیز در برابر این احزاب متفاوت بوده است. اگرچه دولتهاى عربى همواره پذیرش عرفی‌گرایى (سکولاریسم) و نوگرایى را اصلی‌ترین معیار تشکیل احزاب دانسته و از همین‌رو از مجوز دادن به گروههاى اسلامى براى تشکیل احزاب جلوگیرى کرده‌اند (فالح، ص 15)، اما این راهبرد فراگیر نبوده است. مثلاً مصر و برخى کشورهاى عربى از یک سو به سرکوب گروههاى تندرو اسلامى پرداخته و از سوى دیگر، فعالیت گروههاى میانه‌رو، از جمله اخوان‌المسلمین، را پذیرفته‌اند (ثناء فؤاد عبداللّه، ص 321ـ322). بر همین اساس، گروههاى اسلام‌گرا در مصر و در دیگر کشورها دو راه در پیش گرفته‌اند: گروههایى همچون اخوان‌المسلمین، با مخالفت مسالمت‌جویانه، در انتخابات (چه در قالب ائتلاف با دیگر احزاب چه به صورت مستقل) شرکت کرده‌اند (همان، ص 323؛ الاحزاب و الحرکات و الجماعات الاسلامیة، ج 1، ص 228ـ 229) و برخى دیگر همچون حزب رهایی‌یابى اسلامى (حزب التحرّر الاسلامى) و سازمان الجهاد، رویارویى مسلحانه را برگزیده‌اند (ثناء فؤاد عبداللّه، همانجا). در اردن نیز اخوان‌المسلمین از طریق جبهه اسلامى کار (جبهة العمل الاسلامى)، به عنوان شاخه سیاسى خویش، وارد انتخابات شد و به موفقیتهاى چشمگیرى دست یافت (الاحزاب و الحرکات و الجماعات الاسلامیة، ج 1، ص 492ـ494؛ ثناء فؤاد عبداللّه، ص 335ـ337). در الجزایر نیز، پس از ایجاد فضاى باز سیاسى، احزاب متعدد سیاسى با رویکرد اسلامى پایه‌ریزى شده‌اند که از جمله آنها جبهه نجات اسلامى، جنبش مجتمع اسلامى (حرکة المجتمع‌الاسلامى؛ به اختصار حماس*)، و جنبش نهضت اسلامى (حرکة النهضة الاسلامیة) است (حیدر ابراهیم على، ص 276). جبهه نجات اسلامى بیشتر آرا را در انتخابات شوراهاى شهر در 1369ش/ 1990 به دست آورد و در انتخابات مجلس در 1370ش/1991 نیز به اکثر آرا دست یافت، اما ارتش نتایج انتخابات مجلس را ملغا کرد و بار دیگر احزاب سیاسى رویارویى مسلحانه را در پیش گرفتند (همان، ص 261ـ 262، 272، 276ـ278؛ نیز رجوع کنید به جبهه نجات اسلامى الجزایر*). در تونس، جنبش اسلام‌گرا در 1360ش/ 1981، به رهبرى راشد غَنّوشى و در نتیجه دیدگاه مساعد هیئت حاکمه، حزبى سیاسى به نام گرایش اسلامى (الاتجاه الاسلامى) تشکیل داد که اندکى بعد مناسباتش با حکومت به تیرگى گرایید. بعدها سران حزب، براى تسهیل فعالیت علنى، کلمه اسلامى را حذف کردند و نام حزب را به حزب‌النهضة تغییر دادند؛ با وجود این، این حزب همچنان با مشکلاتى روبه‌روست (همان، ص 232ـ 233). در فلسطین نیز اخوان‌المسلمین در 1366ش/ 1987 جنبش حماس* را تأسیس کرد که در انتفاضه فلسطینیها و تحولات بعدى نقش مهمى ایفا نمود. این جنبش با مشارکت در انتخابات مجلس فلسطین در 5 بهمن 1384/ 25 ژانویه 2006، بیشتر کرسیها را به دست آورد (دراسة فى الفکر السیاسى لحرکة المقاومة الاسلامیة، ص 30؛ بلقزیز، ص 93).در اردن قانون ممنوعیت احزاب، که در 1336ش/ 1957 تصویب شده بود، لغو گردید و در 1371ش/1992، با صدور مجوز قانونى براى تأسیس احزاب، تعدادى حزب سیاسى جدید تشکیل شد (محافظه، ص 203ـ204؛ ثناء فؤاد عبداللّه، ص 243) که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: حزب عهد اردن (حزب العهد الاردنى)، حزب تجمع ملى اردن (حزب التجمع الوطنى الاردنى)، حزب وحدت مردمى (حزب الوحدة الشعبیة، نام دیگر آن: الوَحدَویون)، حزب آینده (حزب‌المستقبل)، حزب دموکراتیک مردم اردن (حزب‌الشعب الدیمقراطى الاردنى، نام دیگر آن: حَشْد)، و حزب جبهه اسلامى کار (حزب جبهةالعمل الاسلامى؛ محافظه، ص 204). در کشورهاى شمال افریقا نیز ــبه جز لیبى که در آن فضاى باز سیاسى شامل آزادى تشکیل احزاب نشده است (ثناء فؤاد عبداللّه، ص 199)ــ وضع به همین‌گونه است. مثلاً پذیرش تکثر حزبى از سوى حزب دستور سوسیالیستى حاکم در تونس، در 1362ش/ 1983، هر چند همراه با برخى محدودیتها همراه بود، راه را برظهور چند حزب مختلف گشود، از جمله جنبش تجمع ملى عربى (حرکة التجمع القومی‌العربى) به رهبرى بشیرالصید، حزب گرایش اسلامى به رهبرى راشد غنّوشى، و تجمع سوسیالیستى پیشرو (التجمع‌الاشتراکى التقدمى؛ لبیض، ص 256ـ257). در الجزایر نیز اعلام فضاى باز سیاسى سبب شده است تا تعداد احزاب آن پس از 1369ش/ 1990 به بیش از هفتاد برسد (رجوع کنید به فالح، ص 80).اما در میان کشورهاى شمال افریقا و شاید در تمامى کشورهاى عربى، بهترین حالت در مغرب وجود دارد. فضاى باز سیاسى در این کشور سبب پیروزى احزاب مخالف (مانند اتحادیه سوسیالیستى نیروهاى مردمى = الاتحاد الاشتراکى للقوات‌الشعبیة؛ حزب استقلال؛ حزب پیشرفت و سوسیالیسم = حزب التقدم و الاشتراکیة؛ و سازمان دموکراتیک مردمى کار= منظمةالعمل الدیمقراطى الشعبى) در انتخابات پارلمانى 1376ش/1997، و در نهایت تشکیل دولت به نخست‌وزیرى عبدالرحمان‌الیوسفى، رهبر اتحادیه سوسیالیستى نیروهاى مردمى، شد (ثناء فؤاد عبداللّه، ص 258ـ259).در یمن نیز پذیرش تکثر حزبى، سبب ظهور و افزایش احزاب بسیارى در این کشور شده است. به طور کلى، احزاب این کشور را می‌توان به دو دسته موافق و مخالف هیئت حاکمه تقسیم نمود. از جمله مهم‌ترین احزاب موافق، حزب کنفرانس عام مردمى (حزب المؤتمر الشعبى العام)، تجمع اصلاح‌گراى یمن، و سازمان وحدت‌طلب مردمى ناصرى (التنظیم الوَحْدَوِیى الشعبی‌الناصرى) هستند و حزب سوسیالیستى یمن (الحزب الاشتراکى الیمنى) نیز از احزاب مخالف است (همان، ص 229ـ 232).با اینکه بیشتر کشورهاى عرب تکثر حزبى را پذیرفته‌اند، اما به نظر برخى تحلیل‌گران (براى نمونه رجوع کنید به ابراهیم، ص 102ـ 104) در عمل، در این کشورها بیشتر نظام تک حزبى حاکم است و دیگر احزاب، در بهترین حالت، جایگاهى حاشیه‌اى دارند. در برخى از این دولتها، تکثر احزاب و آزادىِ فعالیت آنها منوط به پذیرش برخى قواعد نامتعارف (مانند پذیرش حکومت مادام‌العمر رؤساى جمهورى) بوده است. از سوى دیگر، دولت بر فعالیت بسیارى از احزاب مهم نظارت دارد و به تحکیم سیطره خود بر آنها می‌پردازد و در امور حزبى آنها دخالت می‌کند (رجوع کنید به لبیض، ص 256ـ 257). همچنین به رغم وجود مطبوعات و نشریات حزبى در کشورهاى قائل به تکثرحزبى، نقش این روزنامه‌ها بسیار محدود بوده است. آنها همواره، به بهانه‌هایى، در فعالیتها و اعلام دیدگاههاى خویش با محدودیت روبه‌رو بوده‌اند (ابراهیم، ص 104).این نکته نیز گفتنى است که در جهان عرب، احزاب سیاسى از همان آغاز، بیشتر براى مبارزه و پایان دادن به سلطه بیگانه تشکیل شده‌اند تا به منظور تحکیم فرهنگ حزبى و تربیت توده‌ها براى مشارکت سیاسى. به این سبب، توده‌ها با حمایت از احزابى با شعار ملی‌گرایى، به جاى پشتیبانى از یک نظام چند حزبى، از نظامى تک حزبى به رهبرى احزاب ملی‌گرا پشتیبانى کرده‌اند و البته این نظام تک‌حزبى در پایان نتوانسته براى نهادهاى مردم‌سالارانه و رقابت حزبى آزاد، بنیانى استوار پدید آورد (خدورى، ص 49). همچنین با پایان سلطه بیگانگان و دوران استعمار، مهم‌ترین و بارزترین احزاب جهان عرب علت وجودى خود را از دست دادند. احزاب برجامانده نیز از سازماندهى دوباره خویش بر پایه آموزه‌هاى مردم‌سالارى بازماندند، چرا که در این احزاب، رهبرى و عضویت در حزب، وابسته به پیوندهاى شخصى و خانوادگى بود. این‌گونه احزاب با گردآوردن اعضا پیرامون یک شخصیت برجسته سیاسى، که هیچ کوششى براى پیوند با توده‌ها نمی‌کرد، تنها به معرفى شخصیتها روى آوردند و براى آموزش فرهنگ چند حزبى اقدام مهمى نکردند (همان، ص 60ـ61). این مسئله سبب شده است تا این احزاب خود نیز پایگاه اجتماعى و توده‌اى گسترده‌اى نداشته باشند (ابراهیم، ص 167ـ169). جریانهاى فکرى موجود در جامعه عرب (چه جریان اسلام‌گرا و چه جریان چپ مارکسیستى) نیز با نظام چند حزبى سازگارى جدى نداشته‌اند و جریان ملی‌گرا نیز به بهانه‌هاى گوناگون، از جمله وحدت عرب و قضیه فلسطین و عدالت اجتماعى، همواره دست به حذف رقباى داخلى خود زده است (همان، ص 113؛ بنّا، ص 236ـ 237). صورت‌بندى قبیله‌اى حاکم بر جوامع عرب معاصر نیز مانعى دیگر بر سر راه برپایى نهادهاى مدنى و از جمله احزاب در این کشورها بوده و سبب شده است، به‌رغم وجود برخى فعالیتهاى حزبى، احزاب نتوانند چندان بر امور تأثیر بگذارند (رجوع کنید به فالح، ص 67ـ68، 73، 80ـ81).منابع : حسنین توفیق ابراهیم، النظم السیاسیة العربیة، بیروت 2005؛ سمیر ابوحمدان، الشیخ رشیدرضا و الخطاب الاسلامى المعتدل، بیروت 1413/1992؛ همو، قاسم امین: جدلیة العلاقة بین المرأة و النهضة، بیروت 1414/1993؛ الاحزاب و الحرکات و الجماعات الاسلامیة، ]تألیف] جمال باروت و دیگران، چاپ فیصل دراج و جمال باروت، دمشق: المرکز العربى للدراسات الاستراتیجیة، 2006؛ طارق ى. اسماعیل، چپ ناسیونالیستى عرب، ترجمه عبدالرحمان عالم، تهران 1369ش؛ امین سعید، الثورة العربیة الکبرى: تاریخ مفصل جامع للقضیة العربیة فى ربع قرن، قاهره: مکتبة مدبولى، ]بی‌تا.[؛ محمدجمال باروت، حرکة القومیین العرب: النشأة، التطور، المصائر، دمشق 1997؛ فاضل بدرانى، الفکر القومى لدى الاحزاب و الحرکات السیاسیة فى العراق: 1945ـ 1958، بیروت 2005؛ عبدالاله بلقزیز، أزمة المشروع الوطنى الفلسطینى من «فتح» الى «حماس»، بیروت 2006؛ بلقیس احمد منصور، الاحزاب السیاسیة و التحول الدیمقراطى: دراسة تطبیقیة على الیمن و بلاد أخرى، قاهره 2004؛ حسن بنّا، مجموعة رسائل الامام الشهید حسن البنا، اسکندریه 1423/2002؛ تاریخ معاصر کشورهاى عربى، زیرنظر د.ر. فولیکوف و دیگران، ترجمه محمدحسین روحانى، تهران: توس، 1367ش؛ ثناء فؤاد عبداللّه، الدولة و القوى الاجتماعیة فى الوطن العربى: علاقات التفاعل و الصراع، بیروت 2001؛ محمدعابد جابرى، الدیمقراطیة و حقوق الانسان، بیروت 1994؛ نورالدین حجلاوى، تأثیر الفکر الناصرى على الخلیج العربى: 1952ـ 1971، بیروت 2007؛ محمدجعفر حیالى، «الحرکة العربیة القومیة: 1920ـ1946»، در الحرکة العربیة القومیة فى مائة عام: 1875-1982، اشراف و تحریر ناجى علوش، عمان: دارالشروق، 1997؛ حیدر ابراهیم على، التیارات الاسلامیة و قضیة الدیمقراطیة، بیروت 1996؛ مجید خدورى، الاتجاهات السیاسیة فى العالم العربى: دورالافکار و المثل العلیا فى السیاسة، بیروت 1972؛ دراسة فى الفکر السیاسى لحرکة المقاومة الاسلامیة: حماس (1987ـ 1996)، تألیف عبداللّه أبوعید و دیگران، تحریر جوادحمد و اِیاد برغوثى، عمان: مرکز دراسات الشرق الاوسط، 1999؛ عبدالعزیز دورى، التکوین التاریخى للامة العربیة : دراسة فى الهویة و الوعى، بیروت 1984؛ فایز ساره، الاحزاب و الحرکات السیاسیة فى تونس: 1932ـ 1984، دمشق 1986؛ همو، الاحزاب و القوى السیاسیة فى المغرب، لندن 1990؛ ابوالقاسم سعداللّه، الحرکة الوطنیة الجزائریة، بیروت 1992؛ احمد شربینى سید، «تکوین الاحزاب المصریة»، در الاحزاب المصریة : 1922ـ 1953، تحریر رؤف عباس حامد، ]قاهره[: الأهرام، 1995؛ رسلان شرف‌الدین، مدخل لدراسة الاحزاب السیاسیة العربیة، بیروت 2006؛ سعدمهدى شلاش، حرکة القومیین العرب و دورها فى التطورات السیاسیة فى العراق: 1958ـ 1966، بیروت 2004؛ علی‌محمد شلبى، «الانقلابات الدستوریة فى مصر: 1923ـ1936»، در تاریخ الوفد، تحریر و اعداد جمال بدوى و لمعى مطیعى، قاهره : دارالشروق، 1424/2003؛ هادى حسن علیوى، الاحزاب السیاسیة فى العراق: السریة و العلنیة، بیروت 2001؛ شبلى عیسمى، «نشأة البعث العربى الاشتراکى»، در الحرکة العربیة القومیة فى مائة عام، همان؛ فاروق صالح عمر، الاحزاب السیاسیة فى العراق: 1921ـ 1932، بغداد 1978؛ متروک فالح، المجتمع و الدیمقراطیة و الدولة فى البلدان العربیة: دراسة مقارنة لاشکالیة المجتمع المدنى فى ضوء تریف المدن، بیروت 2002؛ سالم لبیض، «قراءة فى علاقة الدولة القطریة العربیة بالمجتمع السیاسى ـ مثال تونس: 1957ـ1987»، در الدیمقراطیة و التنمیة الدیمقراطیة فى الوطن العربى، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، 2004؛ محمدعبدالملک متوکل، «الاسلام و حقوق الانسان»، در الاسلامیون و المسألة السیاسیة، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، 2003؛ على محافظه، الدیمقراطیة المقیدة: حالة الاردن، 1989ـ 1999، بیروت 2001؛ محمد احمد محجوب، الدیمقراطیة فى المیزان، بیروت 1973؛ محمد فرید حشیش، حزب الوفد : 1936ـ 1952، ]قاهره[ 1999؛ الموسوعة العربیة، دمشق: هیئة الموسوعة العربیة، 1998ـ؛ ذیل «السورى القومى الاجتماعى (الحزب)» (از سهیل رستم)؛ هدى میتکیس، «توازنات القوى فى الجزائر: اشکالات الصراع على السلطة فى اطار تعددى»، المستقبل العربى، سال 16، ش 6 (ژوئن 1993)؛ شاکر نابلسى، الفکر العربى فى القرن العشرین : 1950ـ 2000، بیروت 2001؛ عماد ندّاف، قضایا الأحزاب و القوى السیاسیة فى سوریة (1970ـ 2000)، دمشق 1422/ 2001؛ یونان لبیب رزق، «الجذور التاریخیة للتجربة الحزبیة»، در الاحزاب المصریة، همان؛R. Hrair Dekmejian, Islam in revolution: fundamentalism in the Arab world, Syracuse, N.Y. 1985; EI2, s.v. "Hizb.I: the Arab lands" (by E. Kedourie).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عبدالقادر سواری

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده