بنی لام
معرف
شاخه‌ای‌ از قبیلة‌ طی‌ از تیرة‌ قحطان‌ و نیز از عشایر عرب‌ در استان‌ عمارة‌ عراق‌ و خوزستان‌
متن
بنی‌لام‌ ، شاخه‌ای‌ از قبیلة‌ طی‌ از تیرة‌ قحطان‌ و نیز از عشایر عرب‌ در استان‌ عمارة‌ عراق‌ و خوزستان‌. نسب‌ قبیله‌ را برخی‌ به‌ لام‌بن‌ عمروبن‌ طَریف‌بن‌ عمروبن‌ ثُمامة‌بن‌ مالک‌بن‌ جَدعاءبن‌ ذُهْل‌بن‌ رُومان‌بن‌ جُندَب‌بن‌ خارجة‌بن‌ سعدبن‌ فُطْرة‌بن‌ طی‌ بازگردانده‌اند (سویدی‌، ص‌ 34ـ59؛ ابوعبید، ص‌ 325ـ 327؛ ابن‌حزم‌، ص‌ 399؛ نیز رجوع کنید به قلقشندی‌، ص‌ 396)، اما به‌ عقیدة‌ هنری‌ فیلد لام‌ و طُرف‌ فرزندان‌ نواربن‌ حاتم‌ بوده‌اند (ص‌ 232).نخستین‌ منزلگاههای‌ آنان‌ از مدینه‌ تا دو کوه‌ اَجا و سَلْمی‌ امتداد داشت‌. با وجود این‌، بیشتر اوقات‌ در یثرب‌ ساکن‌ بودند و برخی‌ آنان‌ را تابع‌ امیران‌ آل‌ربیعه‌ دانسته‌اند (قلقشندی‌، همانجا؛ ابن‌خلدون‌، ج‌ 1، ص‌ 298). سپس‌ از آنجا به‌ یمن‌ رفتند، اما به‌ دنبال‌ حادثة‌ سیل‌ عدة‌ بسیاری‌ از قبایل‌ یمن‌ و از آن‌ میان‌ بنی‌لام‌ به‌ حجاز رفتند. در حجاز قبایل‌ عدنانی‌ مانع‌ سکونت‌ آنان‌ شدند، ازینرو گروهی‌ از آنان‌ به‌ شام‌ و گروهی‌ دیگر به‌ عراق‌ مهاجرت‌ کردند (مانع‌، ص‌ 214؛ نیز رجوع کنید به خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 91). در مسیر مهاجرت‌، عده‌ای‌ از بنی‌لام‌ وارد نجد شدند و زمینهای‌ متعلق‌ به‌ بنی‌اسد را تصرف‌ کردند و عده‌ای‌ دیگر در بصره‌ و کوفه‌ و یمامه‌ پراکنده‌ شدند. به‌ این‌ ترتیب‌، بنی‌لام‌ در عراق‌ و شام‌ و حجاز و نجد گسترش‌ یافتند (مانع‌، ص‌215). اینان‌ در حجاز گاهی‌ متعرض‌ حاجیان‌ می‌شدند و باج‌ می‌ستاندند (ابن‌عنبه‌، ص‌ 56 ـ 57).شاخة‌ مشهور این‌ قبیله‌ در عراق‌ ساکن‌ شدند و بُراک‌بن‌ مُفَرَّج‌ اولین‌ کسی‌ بود که‌ از این‌ قبیله‌ به‌ عراق‌ عزیمت‌ کرد (خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 92؛ عزاوی‌، 1370 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 215). پس‌ از درگذشت‌ پدر براک‌ (مفرج‌بن‌ سلطان‌ که‌ ساکن‌ نجد بود) عموی‌ براک‌ رئیس‌ قبیله‌ شد، اما براک‌ وی‌ را به‌ قتل‌ رساند و در 935 به‌ عراق‌ و به‌ سوی‌ هویزه‌ (حویزه‌) ـ که‌ مرکز مُشَعشَعیان‌ (خانواده‌ای‌ از فرمانروایان‌ عرب‌ در خوزستان‌) بود ـ رفت‌ و به‌ خدمت‌ مولی‌ سجاد، رئیس‌ مشعشعیان‌، وارد شد و فرزندش‌، حافظ‌، نیز در دستگاه‌ مولی‌ سجاد پرورش‌ یافت‌. مولی‌ سجاد، حافظ‌ را در جوانی‌ به‌ ریاست‌ منطقه‌ طِیب‌ و دُویرَج‌ گماشت‌ و او نیز شَطُالعقل‌ در شرق‌ فکّه‌ را مقر خود کرد (خزعل‌، همانجا؛ نیز رجوع کنید به مانع‌، ص‌ 217). سپس‌ مولی‌ سجاد، بنی‌لام‌ را به‌ تاراج‌ نواحی‌ شوشتر برانگیخت‌ که‌ به‌ مهاجرت‌ گستردة‌ اعراب‌ به‌ خوزستان‌ انجامید (کسروی‌، ص‌ 48ـ49). در این‌ زمان‌ بنی‌لام‌ در خوزستان‌ به‌ آل‌غَزی‌ مشهور بودند (همان‌، ص‌ 48).پس‌ از مرگ‌ براک‌، حافظ‌ ریاست‌ بنی‌لام‌ را برعهده‌ گرفت‌ و این‌ با ضعف‌ مشعشعیان‌ همزمان‌ بود، ازینرو حافظ‌ با قبایل‌ دیگر متحد شد و بر قبیلة‌ ربیعه‌، متحد مشعشعیان‌، هجوم‌ برد و آنان‌ را تا واسط‌ عقب‌ راند و خود در کویت‌ (قلعه‌ای‌ قدیمی‌ در ناحیة‌ طیب‌) مستقر شد و تا هنگام‌ مرگ‌ (1009)، اقتدار و استقلال‌ خود را نسبت‌ به‌ مشعشعیان‌ حفظ‌ کرد (خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 93ـ 94). سپس‌ نصیر، فرزند حافظ‌، رئیس‌ بنی‌لام‌ شد و ناحیة‌ شیخ‌سعد و نهروادی‌ (الجباب‌) را مقر خود کرد و خراجگزار مشعشعیان‌ شد (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 95؛ عزاوی‌، 1370 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 215؛ مانع‌، ص‌ 220). پس‌ از مرگ‌ نصیر در 1020، فرزند او، فرج‌، به‌ ریاست‌ رسید (خزعل‌، همانجا). در زمان‌ فرج‌ بخشی‌ از بنی‌لام‌ به‌ اهواز مهاجرت‌ کردند و هنگام‌ بیماری‌ فرج‌، عبدالخان‌ فرزند کوچک‌ او به‌ ریاست‌ این‌ بخش‌ تعیین‌ شد (مانع‌، ص‌ 220ـ221). پس‌ از مرگ‌ فرج‌ در 1037، فرزند ارشد او، عبدالشاه‌، ریاست‌ بنی‌لام‌ را بر عهده‌ گرفت‌. عبدالشاه‌ فرمانبردار دولت‌ عثمانی‌ شد و از آن‌ دولت‌، امان‌نامه‌ و خلعت‌ دریافت‌ کرد (عزاوی‌، 1369 ش‌، ج‌ 5، ص‌ 151ـ152). پس‌ از چندی‌، با حملة‌ بنی‌لام‌ به‌ روستاهای‌ اطراف‌، حسن‌پاشا، حاکم‌ بغداد، در 1116 عازم‌ سرکوب‌ آنان‌ شد (همان‌، ج‌ 5، ص‌ 164؛ لونگریک‌، ص‌ 155ـ156) و به‌ رغم‌ اتحاد بنی‌لام‌ با امیران‌ هویزه‌، در این‌ کار موفق‌ شد (عزاوی‌، 1369 ش‌، ج‌ 5، ص‌ 164ـ165). بنی‌لام‌ بار دیگر در 1123 در استان‌ دیاله‌، امتداد نهر خَریسان‌، دست‌ به‌ غارت‌ زدند و از سوی‌ حسن‌پاشا تعقیب‌ شدند و به‌ مولی‌' عبدالله‌، امیر هویزه‌، پناه‌ بردند (همان‌، ج‌ 5، ص‌ 186ـ 188).پس‌ از مرگ‌ عبدالشاه‌ در 1044، ابتدا عبدالخان‌ (متوفی‌ 1060) و سپس‌ جادر (متوفی‌ 1086) رئیس‌ قبیله‌ شدند. پس‌ از مرگ‌ جادر، ریاست‌ بنی‌لام‌ به‌ آل‌بَلاسِم‌ رسید، ابتدا سیدبن‌ بلاسم‌، و سپس‌ مذکور و پس‌ از او مشعل‌ (متوفی‌ 1150) به‌ ریاست‌ رسیدند (خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 94). سپس‌ عبدالقادر (متوفی‌ 1150)، از نوادگان‌ عبدالخان‌، ریاست‌ را برعهده‌ گرفت‌. آل‌بلاسم‌ به‌ نادر شاه‌ (حک : 1148ـ1160) شکایت‌ بردند و نادرشاه‌ به‌ قصد تنبیه‌ عبدالقادر، سپاهی‌ روانه‌ کرد، اما وی‌ گریخت‌ (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 96). عبدالعالی‌ (یا عبدالباقی‌، متوفی‌ 1178)، از آل‌بلاسم‌، با نادرشاه‌ در لشکرکشی‌ به‌ بغداد متحد شد (استرآبادی‌، ص‌ 201، 206) و به‌ دولت‌ ایران‌ خدمت‌ کرد و آل‌بلاسم‌ در جهت‌ راست‌ شط‌، جزو ملک‌ ایران‌، در برابر بنی‌لام‌ عثمانی‌ مستقر شدند (مشیرالدوله‌ تبریزی‌، ص‌ 95). احمدپاشا، حاکم‌ بغداد، عبدالقادر را تعقیب‌ کرد و بنی‌لام‌ به‌ ناحیه‌ای‌ بین‌ بصره‌ و بغداد، پناه‌ بردند (کرکوکلی‌، ص‌ 39). سپس‌ با وساطت‌ مُوَح‌، فرزند ارشد عبدالقادر، احمدپاشا او را بخشید (عزاوی‌، 1369 ش‌، ج‌ 5، ص‌ 252) و منطقة‌ سماوه‌ را به‌ او واگذار کرد. در پی‌ شورش‌ دوبارة‌ آل‌بلاسم‌، عبدالقادر و فرزندش‌ در قلعه‌ای‌ در بغداد زندانی‌ شدند (همان‌، ج‌ 5، ص‌ 271). عبدالعالی‌ به‌ استقبال‌ نادر رفت‌ و از سوی‌ او ریاست‌ بنی‌لام‌ را برعهده‌ گرفت‌ و تا هنگام‌ مرگش‌ در این‌ سمت‌ باقی‌ بود. در 1166 و 1167، بنی‌لام‌ در جنگ‌ علی‌ مردانخان‌ بختیاری‌ با کریم‌خان‌زند، متحدِ خان‌ بختیاری‌ شدند (گلستانه‌، ص‌ 192، 200).پس‌ از عبدالعالی‌، ریاست‌ بنی‌لام‌ بترتیب‌ به‌ جَندیل‌بن‌ مشعل‌ (متوفی‌ 1215)، محمدبن‌ جندیل‌ (متوفی‌ 1257)، مذکوربن‌ محمد (متوفی‌ 1288)، و مزبان‌بن‌ مذکور (متوفی‌ 1297)، بنیان‌بن‌ مزبان‌ (متوفی‌ 1315)، شیخ‌غضبان‌بن‌ بنیان‌ (متوفی‌ 1336) و عبدالکریم‌ (متوفی‌ 1338) رسید (خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 97).بنی‌لام‌ در دورة‌ قاجار در هویزه‌ سکونت‌ داشتند و اجاره‌دار املاک‌ خفاجیه‌ (منطقه‌ای‌ در هویزه‌) بودند (نجم‌الدوله‌، ص‌ 63، 73). اما بنی‌لامِ مستقر در قلمرو عثمانی‌، تا فاریاب‌ کرخه‌ می‌آمدند و مالیات‌ نمی‌دادند و به‌ زمینهای‌ آن‌ ناحیه‌ دستبرد می‌زدند (رجوع کنید به همانجاها؛ امام‌ شوشتری‌، ص‌ 236) به‌ طوری‌ که‌ در آستانة‌ مرگ‌ محمدشاه‌ (1264) اینان‌ به‌ هویزه‌ آمدند، املاک‌ آن‌ ناحیه‌ را ضبط‌ کردند و یکصد هزار تومان‌ به‌ دزفول‌ و توابع‌ آن‌ خسارت‌ زدند (مشیرالدوله‌ تبریزی‌، ص‌ 88، 93ـ95).پس‌ از بنیان‌بن‌ مزبان‌، شیخ‌غضبان‌بن‌ بنیان‌ به‌ ریاست‌ قبیلة‌ بنی‌لام‌ رسید و در عماره‌ نفوذ زیادی‌ داشت‌ (بلوشر، ص‌ 67). رشیدپاشا حاکم‌ عماره‌ با متحد ساختن‌ قبایل‌ برضد او، وی‌ را به‌ ترک‌ عماره‌ واداشت‌. غضبان‌ در هویزه‌ مقیم‌ شد، لیکن‌ به‌ غارتگری‌ در عماره‌ پرداخت‌. در 1329 پس‌ از انتقال‌ رشیدپاشا، به‌ عماره‌ بازگشت‌ (خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 98)، لیکن‌ پس‌ از اتحاد قبایل‌ برضد او، بار دیگر به‌ هویزه‌ بازگشت‌. در درگیری‌ جُحَیف‌ در 1331 که‌ میان‌ او و شیخ‌ خزعل‌ واقع‌ شد، شیخ‌ خزعل‌ پیروز گردید. غضبان‌ در 1332، به‌ دعوت‌ دولت‌ عثمانی‌، برای‌ اتحاد و رهبری‌ اعراب‌ جهت‌ اخراج‌ انگلیسیها از منطقه‌ به‌ عماره‌ رفت‌. در جنگ‌ المنجور، عثمانیها و شیخ‌غضبان‌ و متحدانش‌ از انگلیسیها شکست‌ خوردند (همانجا) لیکن‌ در نبرد سلمان‌ پاک‌، شیخ‌عرب‌ ] احتمالاً شیخ‌غضبان‌ [ سبب‌ پیروزی‌ شد (بلوشر، همانجا) و انگلیسیها با او وارد مذاکره‌ شدند (خزعل‌، همانجا). لیکن‌ چون‌ به‌ غارت‌ آنان‌ دست‌ یازید (بلوشر، همانجا) انگلیسیها وی‌ را به‌ خرمشهر نزد شیخ‌ خزعل‌ تبعید کردند و عبدالکریم‌ پسر ارشد وی‌ ریاست‌ قبیله‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. در 1338 پس‌ از آنکه‌ دولت‌ انگلیس‌ به‌ طرح‌ توطئة‌ او و فرزندش‌ عبدالکریم‌ پی‌برد، او را به‌ جزیرة‌ هنگام‌ در خلیج‌فارس‌ تبعید کرد.با روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ عراق‌ در 1339، بنابه‌ درخواست‌ عبدالرحمان‌ نقیب‌ از سِر پِرسی‌ کاکْس‌، شیخ‌غضبان‌ به‌ عراق‌ بازگشت‌ و عضو مجلس‌ مؤسسان‌ شد و دولت‌ زمینهای‌ منطقة‌ کمیت‌ را به‌ او بخشید (خزعل‌، ج‌ 4، ص‌ 98ـ103؛ مانع‌، ص‌ 227ـ234).قبیلة‌ بنی‌لام‌ تیره‌های‌ متعددی‌ دارد (رجوع کنید به لوریمر، ج‌ 8، ص‌ 1081ـ1086؛ کحاله‌، ج‌ 5، ص‌ 166؛ عزاوی‌، 1370 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 223ـ237؛ مانع‌، ص‌ 234؛ سیادت‌، ص‌ 228). چون‌ رفت‌ و آمد قبیلة‌ بنی‌لام‌ از عراق‌ به‌ خاک‌ ایران‌ سبب‌ ناامنی‌ شد، دولت‌ در 1331 ش‌ ورودشان‌ را ممنوع‌ کرد (امام‌ شوشتری‌، همانجا). امروزه‌ این‌ قبیله‌ یکجانشین‌ شده‌اند و به‌ پیشة‌ معمول‌ روستاییان‌ می‌پردازند (سیادت‌، همانجا).منابع‌: ابن‌حزم‌، جمهرة‌ انساب‌ العـرب‌ ، بیـروت‌ 1403/ 1983؛ ابن‌خلدون‌، العبر: تاریخ‌ ابن‌خلدون‌ ، ترجمة‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران‌ 1363ـ1370 ش‌؛ ابن‌عنبه‌، الفصول‌ الفخریة‌ ، چاپ‌ جلال‌الدین‌ محدث‌ ارموی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ قاسم‌بن‌ سلاّ م‌ ابوعبید، کتاب‌ النّسب‌ ، چاپ‌ مریم‌ محمد خیرالدرع‌، بیروت‌ 1410/1989؛ محمدمهدی‌بن‌ محمد نصیر استرآبادی‌، جهانگشای‌ نادری‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ انوار، تهران‌ 1341 ش‌؛ محمدعلی‌ امام‌ شوشتری‌، تاریخ‌ جغرافیائی‌ خوزستان‌ ، تهران‌ 1331 ش‌؛ ویپرت‌ فون‌ بلوشر، سفرنامة‌ بلوشر ، ترجمة‌ کیکاووس‌ جهانداری‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ عبدالله‌بن‌ نورالدین‌ جزایری‌، کتاب‌ تذکرة‌ شوشتر ، اهواز ] بی‌تا. [ ؛ حسین‌ خلف‌ خزعل‌، تاریخ‌ الکویت‌ السیاسی‌ ، بیروت‌ 1962ـ 1965؛ محمدامین‌ سویدی‌، سبائک‌ الذهب‌ فی‌ معرفة‌ قبائل‌ العرب‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ موسی‌ سیادت‌، تاریخ‌ جغرافیائی‌ عرب‌ خوزستان‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ عباس‌ عزاوی‌، تاریخ‌ العراق‌ بین‌ احتلالین‌ ، بغداد 1353ـ1376/ 1935ـ1956، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1369 ش‌؛ همو، عشائر العراق‌ ، بغداد 1937ـ1956، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1370 ش‌؛ هنری‌ فیلد، مردم‌شناسی‌ ایران‌ ، ترجمة‌ عبدالله‌ فریار، تهران‌ 1343 ش‌؛ احمدبن‌ علی‌ قلقشندی‌، نهایة‌ الارب‌ فی‌ معرفة‌ انساب‌ العرب‌ ، بیروت‌ 1405/1984؛ عمررضا کحاله‌، معجم‌ قبائل‌ العرب‌ ، بیروت‌ 1412/ 1991؛ رسول‌ کرکوکلی‌، دوحة‌ الوزراء فی‌ تاریخ‌ وقائع‌ بغداد الزوراء ، نقله‌ عن‌ ترکیة‌ موسی‌ کاظم‌ نورس‌، قم‌ 1372 ش‌؛ احمد کسروی‌، تاریخ‌ پانصدسالة‌ خوزستان‌ ، تهران‌ 1362ش‌؛ ابوالحسن‌بن‌ محمدامین‌ گلستانه‌، مجمل‌ التواریخ‌ ، چاپ‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ استیون‌ هنسلی‌ لونگریک‌، اربعة‌ قرون‌ من‌ تاریخ‌ العراق‌ الحدیث‌ ، نقله‌ الی‌ العربیة‌ جعفر خیاط‌، بغداد ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1388/1968 [ ، چاپ‌ افست‌ قم‌ ] بی‌تا. [ ؛ جابر جلیل‌ مانع‌، مسیرة‌ الی‌ قبائل‌ الاهواز ، قم‌ 1372 ش‌؛ جعفربن‌ محمدتقی‌ مشیرالدوله‌ تبریزی‌، رسالة‌ تحقیقات‌ سرحدیه‌ ، چاپ‌ محمد مشیری‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ عبدالغفاربن‌ علی‌ محمد نجم‌الدوله‌، سفرنامة‌ خوزستان‌ ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌ 1341 ش‌؛J. G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia , Buckinghamshire 1986.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سیدصادق اوالی

حوزه موضوعی

جغرافیا

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده