بنی عقیل
معرف
خاندان‌ حاکم‌ در موصل‌ از اواخر سدة‌ چهارم‌ تا پنجم‌ هجری‌ منسوب‌ به‌ قبیلة‌ بنی‌عقیل‌
متن
بنی‌عُقَیل‌ ، خاندان‌ حاکم‌ در موصل‌ از اواخر سدة‌ چهارم‌ تا پنجم‌ هجری‌ منسوب‌ به‌ قبیلة‌ بنی‌عقیل‌. این‌ قبیله‌ شاخه‌ای‌ از بنی‌عامربن‌ صَعصَعه‌ بودند و نسبشان‌ به‌ قیس‌بن‌ عَیْلان‌ می‌رسید. نیای‌ ایشان‌ عقیل‌ * بن‌کعب‌بن‌ ربیعه‌ بود. بنوربیعه‌، بنوعُباده‌، بنومنتفق‌ و بَنوخَفاجِه‌ از تیره‌های‌ این‌ طایفه‌ بودند (ابن‌حزم‌، ص‌ 290، 469، 482).بنی‌عقیل‌ نخست‌ در بحرین‌ می‌زیستند (قلقشندی‌، ج‌ 1، ص‌ 341ـ342) و به‌ راهزنی‌ روزگار می‌گذراندند. با بالاگرفتن‌ کار قرمطیان‌ * به‌ ابوسعید جَنّابی‌ رهبر قرمطیان‌ بحرین‌ پیوستند (ابن‌اثیر، ج‌ 5، ص‌ 330، همان‌، ج‌6، ص‌ 93)، سپس‌ به‌ عراق‌ رفتند و در اواخر سدة‌ چهارم‌ در میان‌ کشمکشهای‌ خاندان‌ مروانیان‌ و حَمدانیان‌ قدرت‌ یافتند و بر کوفه‌، سرزمینهای‌ اطراف‌ فرات‌، جزیره‌ و موصل‌ چیره‌ شدند (قلقشندی‌، همانجا).در 377 باذِکُرد، بنیانگذار سلسلة‌ مروانیان‌، قصد تصرف‌ موصل‌ را کرد. شرف‌الدوله‌ ابوالفوارس‌ (امیر بویی‌، حک : 372ـ379) برادرش‌ ابونصر خواشاذه‌ را برای‌ مقابله‌ با او فرستاد. ابونصر که‌ تاب‌ رویارویی‌ با باذ را نداشت‌، بخشی‌ از آن‌ سرزمین‌ را به‌ بنی‌عقیل‌ واگذار کرد تا مانع‌ ورود باذ به‌ موصل‌ شوند (ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 133؛ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ص‌ 143ـ144 و نیز رجوع کنید به باذکرد * ). بار دیگر در 380 باذ به‌ شرق‌ موصل‌ آمد. این‌بار امیر حمدانی‌، ابوطاهر، از ابوذوّاد محمدبن‌ مُسَیّب‌ * ، امیر عقیلی‌، یاری‌ خواست‌. او نیز با گرفتن‌ جزیرة‌ ابن‌عمر، نصیبین‌ * و بلد * همراه‌ حمدانیان‌ با باذ جنگید. باذ در این‌ نبرد کشته‌ شد و خواهرزاده‌اش‌ ابوعلی‌حسن‌بن‌ مروان‌ جنگ‌ را ادامه‌ داد. ابوطاهر شکست‌ خورد و به‌ نصیبین‌ گریخت‌. ابوذوّاد او و فرزندش‌ علی‌ را اسیر کرد و کشت‌ و در 380 موصل‌ را تصرف‌ کرد. وی‌ سپس‌ از بهاءالدوله‌ * ، ابونصر فیروز (حک : 379ـ403) خواست‌ نماینده‌ای‌ به‌ آنجا بفرستد، اما حکومت‌ شهر با ابوالدوّاد باشد. در اواخر 381، بهاءالدوله‌ سپاهی‌ به‌ فرماندهی‌ ابوجعفر حجاج‌بن‌هرمز به‌ موصل‌ فرستاد و آنجا را گرفت‌. ابوذوّاد تا هنگام‌ مرگش‌ در 386 فقط‌ بر نصیبین‌ حکومت‌ کرد (ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 142ـ 145، 157).پس‌ از وی‌، مقلَّدبن‌ مسیب‌ داعیة‌ امارت‌ داشت‌، اما بزرگان‌ بنی‌عقیل‌ برادر دیگرش‌، ابوالحسن‌ علی‌بن‌ مسیب‌ را که‌ بزرگتر بود، به‌ امیری‌ نشاندند. مقلد بیدرنگ‌ برای‌ جلب‌ حمایت‌ دیلمیانی‌ که‌ به‌ سرکردگی‌ ابوجعفر حجاج‌ در موصل‌ بودند، به‌ بهاءالدوله‌ نامه‌ نوشت‌ و وعده‌ داد تا سالی‌ دوهزار هزاردرهم‌ خراج‌ دهد. از سوی‌ دیگر به‌ ابوالحسن‌ علی‌ وانمود کرد که‌ به‌ فرمان‌ بهاءالدوله‌ حاکم‌ موصل‌ شده‌ و از او خواست‌ تا در برابر ابوجعفر حجاج‌ از وی‌ حمایت‌ کند. ابوالحسن‌ علی‌ همراه‌ مقلد به‌ موصل‌ رفت‌. ابوجعفر توانایی‌ مقابله‌ با آنان‌ را نداشت‌ و به‌ نزد بهاءالدوله‌ گریخت‌. علی‌ و مقلد به‌ شهر وارد شدند. قرار بود خطبه‌ به‌ نام‌ هر دو خوانده‌ شود، اما با بروز اختلاف‌ میان‌ هوادارانشان‌، مقلد برادرش‌ را دستگیر کرد. سرانجام‌ با میانجیگریِ رُهیله‌، خواهر آنان‌، از بروز جنگ‌ جلوگیری‌ شد (همان‌، ج‌ 7، ص‌ 181ـ183؛ ابن‌خلدون‌، ج‌ 3، ص‌ 363ـ364). مقلد بر موصل‌ چیره‌ شد اما پس‌ از چندی‌ در نبرد با سپاهیان‌ بهاءالدوله‌ برای‌ تصرف‌ شهر، شکست‌ خورد. بنابر پیمان‌ صلحی‌ که‌ میان‌ آنان‌ برقرار گردید، مقلد ناگزیر شد سالانه‌ ده‌هزار دینار خراج‌ دهد و خطبه‌ را نیز به‌ نام‌ او بخواند. بهاءالدوله‌ نیز مقلد را به‌ حسام‌الدوله‌ ملقب‌ کرد و موصل‌، کوفه‌، قصر و جامعین‌ را به‌ او واگذار کرد. خلیفه‌ قادر بالله‌ (حک : 381ـ422) نیز بر این‌ شروط‌ صحه‌ گذارد. مقلد را می‌توان‌ بنیانگذار حکومت‌ بنی‌عقیل‌ بر موصل‌ دانست‌. او پس‌ از حدود پنج‌سال‌ امارت‌ در 391 به‌ دست‌ غلامان‌ ترک‌ که‌ از جان‌ خود بیمناک‌ بودند، در انبار * کشته‌ شد (ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 181ـ182،209). مقلد دوستدار دانش‌ بود و اهل‌ ادب‌ را حمایت‌ می‌کرد.پس‌ از مقلد پسر بزرگش‌ معتمدالدوله‌ ابومنیع‌ قِرواش‌ به‌ امارت‌ رسید (ابن‌خلّکان‌، ج‌ 5، ص‌ 261، 263). وی‌ به‌ انبار رفت‌ و اموال‌ پدر را جمع‌آوری‌ کرد. قرواش‌ در آغاز حکومت‌ خود با عموهایش‌، ابوالحسن‌ علی‌بن‌مسیب‌ و ابومرح‌ مصعب‌بن‌ مسیب‌ که‌ داعیه‌ حکومت‌ داشتند درگیر بود، اما با مرگ‌ ابوالحسن‌ علی‌ در 392 و ابومرح‌ مصعب‌ در 397، بدون‌ مدعی‌، امارت‌ موصل‌ و اطراف‌ آن‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ (ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 209ـ210؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 5، ص‌ 263).قرواش‌ بیش‌ از چهل‌سال‌ حکومت‌ کرد. او برای‌ گسترش‌ و حفظ‌ سرزمین‌ خود با قبایل‌ عرب‌، دیالمه‌ و ترکان‌ غز در ستیز بود. وی‌ در 401 در قلمرو خود که‌ موصل‌، انبار، مدائن‌ و کوفه‌ را شامل‌ می‌شد، به‌ نام‌ حاکم‌ فاطمی‌ مصر خطبه‌ خواند. قادربالله‌، بهاءالدوله‌ را آگاه‌ کرد. او نیزسپاهی‌ به‌ جنگ‌ قرواش‌ فرستاد. پیش‌ از شروع‌ نبرد قرواش‌ از کرده‌اش‌ پشیمان‌ شد و خطبه‌ به‌ نام‌ خلیفة‌ عباسی‌ خواند (ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 253ـ 254). جنگ‌ با غزها از وقایع‌ مهم‌ دوران‌ امارت‌ قرواش‌ بود. در 433، غزها به‌ موصل‌ حمله‌ کردند. او که‌ توان‌ مقابله‌ با آنان‌ را نداشت‌ گریخت‌. ترکان‌ شهر را غارت‌ کردند و عده‌ای‌ راکشتند، اما مردم‌ موصل‌ یکباره‌ شورش‌ کردند و غزها را به‌ قتل‌ رساندند. کوکتاش‌، رهبر غزها، که‌ شهر را ترک‌ کرده‌ بود چون‌ خبر را شنید بازگشت‌ و مردم‌ را قتل‌عام‌ کرد. قرواش‌ به‌ همراه‌ دُبَیس‌بن‌ مَزیَد به‌ سوی‌ موصل‌ رفت‌. غزها چون‌ خبر پیشروی‌ قرواش‌ را شنیدند، عقب‌نشینی‌ کردند و در نهایت‌ شکست‌ خوردند. قرواش‌ سرهای‌ کشتگان‌ غز را با کشتی‌ به‌ بغداد فرستاد. شعرای‌ عرب‌ چون‌ ابن‌شِبل‌ به‌ سبب‌ این‌ پیروزی‌ او را مدح‌ کرده‌اند (همان‌، ج‌ 7، ص‌ 341ـ343).در 441 بروز اختلاف‌ میان‌ قرواش‌ و برادرش‌ زعیم‌الدوله‌ ابوکامل‌ برکت‌بن‌ مقلد، به‌ دسیسة‌ قریش‌بن‌ بدران‌ (برادرزادة‌ قرواش‌)، به‌ جنگ‌ میان‌ آن‌ دو انجامید. از سوی‌ دیگر تصرف‌ انبار به‌ دست‌ بساسیری‌ * به‌ تضعیف‌ قدرت‌ قرواش‌ منجر شد و برکت‌ در 442 امارت‌ موصل‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. او قرواش‌ را در دارالاماره‌ ساکن‌ کرد و اجازة‌ دخالت‌ در امور را به‌ او نداد. برکت‌ در 443 درگذشت‌ و قریش‌بن‌ بدران‌ به‌ امارت‌ رسید. او قرواش‌ را در قلعة‌ جراحیه‌ زندانی‌ کرد و قرواش‌ در زندان‌ در 444 درگذشت‌. پیکر او را در نینوا به‌ خاک‌ سپردند. قرواش‌ شعر نیز می‌سرود (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 49ـ51،54،62ـ63؛ ابن‌خلدون‌، ج‌ 3، ص‌ 375ـ377).پس‌ از مرگ‌ زعیم‌الدوله‌ ابوکامل‌ در 443، علم‌الدوله‌ ابوالمعالی‌ قریش‌بن‌ بدران‌ به‌ امارت‌ رسید. وی‌ از 425 بر نصیبین‌ حکومت‌ می‌کرد. در 446 قریش‌ انبار را از بساسیری‌ گرفت‌ و سپس‌ نماینده‌ای‌ نزد سلطان‌ طغرل‌ سلجوقی‌ فرستاد و اظهار فرمانبرداری‌ کرد و به‌ نام‌ وی‌ خطبه‌ خواند. او در 448 با کمک‌ قتلمش‌، پسرعم‌ سلطان‌ طغرل‌، با بساسیری‌ جنگید اما شکست‌ خورد و موصل‌ به‌دست‌ بساسیری‌ افتاد. پس‌از آنکه‌ طغرل‌ موصل‌ را گرفت‌، نواحی‌ موصل‌، نصیبین‌، تکریت‌، اَوانا، نهربیطر، هیت‌، انبار و مناطقی‌ دیگر را به‌ او واگذار کرد (ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 67ـ 68، 77ـ 78). قریش‌ در 453 در موصل‌ بیمار شد، پسرش‌ مسلم‌بن‌ قریش‌ او را به‌ نصیبین‌ برد و قریش‌ در همانجا درگذشت‌.پس‌ از مرگ‌ قریش‌، پسرش‌ شرف‌الدوله‌ ابوالمکارم‌ مسلم‌بن‌ قریش‌ با حمایت‌ بزرگان‌ بنی‌عقیل‌ به‌ امارت‌ رسید (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 91). سلطان‌ الب‌ارسلان‌ در 458 انبار، هیت‌، سن‌، حربی‌ و بوازیج‌ * را به‌ اقطاع‌ به‌ او داد. شرف‌الدوله‌ به‌ بغداد رفت‌ و خلیفه‌ القائم‌ نیز به‌ او خلعت‌ بخشید. شرف‌الدوله‌ در 462 با صفیه‌، خواهر سلطان‌ الب‌ارسلان‌ (ابن‌خلدون‌، ج‌ 3، ص‌ 385) ازدواج‌ کرد. وی‌ از ابتدای‌ سلطنت‌ ملکشاه‌ نیز در خدمت‌ او بود. در دوران‌ امارت‌ شرف‌الدوله‌ قلمرو بنی‌عقیل‌ به‌ بیشترین‌ گستردگی‌ خود رسید. او حلب‌، حران‌، شام‌، دیار ربیعه‌ و مضر را به‌ تصرف‌ خویش‌ درآورد (ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 104، 107ـ 108، 114، 127، 132ـ133). سرانجام‌ شرف‌الدوله‌ در 478 در جنگ‌ با سلیمان‌بن‌ قتلمش‌، سردار سلجوقی‌ برای‌ تصرف‌ انطاکیه‌، در محلی‌ از توابع‌ انطاکیه‌ کشته‌ شد (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 137،288). پس‌ از او حکومت‌ بنی‌عقیل‌ روبه‌ ضعف‌ نهاد. از ویژگیهای‌ دوران‌ امارت‌ او امنیت‌ و ارزانی‌ در سرزمینهای‌ بنی‌عقیل‌ بود (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 137).پس‌ از مرگ‌ شرف‌الدوله‌، برادرش‌، ابراهیم‌بن‌قریش‌، که‌ چندین‌ سال‌ را در زندان‌ گذرانده‌ بود، امیر موصل‌ شد. در 482 سلطان‌ ملکشاه‌ او را فراخواند و چون‌ ابراهیم‌ نزد او رفت‌ وی‌ را دستگیر و فخرالدوله‌بن‌ جُهیر را حاکم‌ موصل‌ کرد. پس‌ از مرگ‌ سلطان‌ ملکشاه‌، ابراهیم‌ نیز آزاد شد. صفیه‌ همسر مسلم‌بن‌قریش‌ که‌ پس‌ از مرگ‌ او به‌ ازدواج‌ ابراهیم‌ درآمده‌ بود، بلافاصله‌ بعد از مرگ‌ سلطان‌ سلجوقی‌ با پسرش‌ علی‌ (فرزند مسلم‌) به‌ موصل‌ رفت‌ اما با مقاومت‌ محمد، فرزند دیگر مسلم‌ روبرو شد. سرانجام‌ علی‌ موصل‌ را گرفت‌ و چون‌ ابراهیم‌بن‌ قریش‌ به‌ موصل‌ آمد، امارت‌ را به‌ او واگذار کرد. ابراهیم‌ در 482 در جنگ‌ با تُتُش‌ * بن‌ الب‌ارسلان‌ کشته‌ شد و تتش‌ موصل‌ را تصرف‌ کرد و سپس‌ علی‌بن‌ مسلم‌ و مادرش‌ را به‌ حکومت‌ آنجا گمارد (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 167؛ ابن‌خلدون‌، ج‌ 3، ص‌ 385ـ386). سرانجام‌ در 489 کربوقا (کربغا)، سردار سلجوقی‌، موصل‌ را گرفت‌ و این‌ سرزمین‌ را به‌ متصرفات‌ دولت‌ سلجوقی‌ افزود (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 180). به‌این‌ترتیب‌ امارت‌ بنی‌عقیل‌ بر موصل‌ و نواحی‌ اطراف‌ آن‌ پایان‌ یافت‌، اما گروهی‌ از ایشان‌ در عانِه‌ * و حَدیثه‌ * و قلعة‌ جَعْبَر * به‌ حکومت‌ ادامه‌ دادند.محیی‌الدین‌ ابوالحارث‌ مُهارِسْبن‌ مُجَلّی‌بن‌ مقلد، از امرای‌ بنی‌عقیل‌، در عانه‌ و حدیثه‌ حکومت‌ می‌کرد. او پس‌ از قیام‌ بساسیری‌، در 450 خلیفه‌ القائم‌ را پناه‌ داد تا آنکه‌ خلیفه‌ در 451 پس‌ از قتل‌ بساسیری‌ به‌ دست‌ طغرل‌بک‌، به‌ بغداد بازگشت‌. مهارش‌ در 499 درگذشت‌ و فرزندش‌ سلیمان‌ به‌ امارت‌ حدیثه‌ رسید (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 236؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 1، ص‌ 192ـ193). سلیمان‌ نیز تابع‌ خلفای‌ عباسی‌ بود. او در 528 درگذشت‌ و فرزندان‌ خردسالش‌ حکومت‌ را به‌دست‌ گرفتند. جانشینان‌ مهارش‌ به‌ سبب‌ خدمت‌ او به‌ خلیفة‌ عباسی‌، در حمایت‌ آنان‌ می‌زیستند. سرانجام‌ در 536 اتابک‌ زنگی‌بن‌ آقسنقر حدیثه‌ را گرفت‌ و همة‌ افراد این‌ خاندان‌ را به‌ موصل‌ فرستاد (ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 344، ج‌ 9، ص‌ 5).تاریخچة‌ حکومت‌ بنی‌عقیل‌ در جعبر به‌ 478 بازمی‌گردد که‌ مسلم‌بن‌ قریش‌ حکومت‌ حلب‌ را به‌ پسر عمویش‌ شمس‌الدوله‌ سالم‌بن‌ مالک‌بن‌ بدران‌ واگذار کرد. پس‌ از قتل‌ مسلم‌بن‌ قریش‌، سالم‌ در 479 با گرفتن‌ قلعة‌ جعبر و رَقّه‌ * ، حلب‌ را به‌ ملکشاه‌ واگذار کرد (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 140، 220). جعبر تا 564 در دست‌ بازماندگان‌ سالم‌ بود و در این‌ سال‌ نورالدین‌ محمود زنگی‌، از اتابکان‌ موصل‌، جعبر را از شهاب‌الدین‌ مالک‌بن‌ علی‌ عقیلی‌ گرفت‌ (همان‌، ج‌ 9، ص‌ 98ـ99).منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ، بیروت‌ 1405/1985؛ ابن‌حزم‌، جمهرة‌ انساب‌ العرب‌ ، چاپ‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1382/1962 [ ؛ ابن‌خلدون‌، العبر: تاریخ‌ ابن‌خلدون‌ ، ترجمة‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران‌ 1363ـ1370 ش‌؛ ابن‌خلّکان‌، وفیات‌ الاعیان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ 1397/1977؛ محمدبن‌ حسین‌ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ذیل‌ کتاب‌ تجارب‌الامم‌ ، چاپ‌ آمدروز، مصر 1334/ 1916؛ احمدبن‌ علی‌ قلقشندی‌، صبح‌الاعشی‌ ، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1383/ 1963 [ .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهین فهیمی

حوزه موضوعی

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده