بنومنْقذ
معرف
قبیله‌ای‌ که‌ از اواسط‌ قرن‌ پنجم‌ تا پایان‌ قرن‌ ششم‌ در وقایع‌ تاریخی‌ بلاد شام‌ (و اندکی‌ هم‌ مصر) سهمی‌ ممتاز داشته‌ است‌
متن
بنومُنْقِذ ، قبیله‌ای‌ که‌ از اواسط‌ قرن‌ پنجم‌ تا پایان‌ قرن‌ ششم‌ در وقایع‌ تاریخی‌ بلاد شام‌ (و اندکی‌ هم‌ مصر) سهمی‌ ممتاز داشته‌ است‌. در میانة‌ سالهای‌ 474 و 552، مایملک‌ عمدة‌ آنان‌، شهرک‌ شَیْزَر بود که‌ در پرتگاهی‌ مشرف‌ بر رود عاصی‌ * (اورونتس‌ )، حدود پانزده‌ کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ حماة‌، قرار داشت‌ و دارای‌ استحکامات‌ بود. پس‌ از ویرانی‌ شیزر و کشته‌ شدن‌ بسیاری‌ از افراد این‌ خاندان‌ در زلزلة‌ مصیبت‌بار 552، بازماندگان‌ قبیله‌ ناگزیر به‌ خدمت‌ امیران‌ شام‌ و مصردرآمدند. بنومنقذ نه‌تنها جنگجو و خرده‌مالک‌ بودند، بلکه‌ شاعران‌ و ادیبان‌ نسبتاً معتبری‌ نیز از میان‌ آنان‌ برخاستند، که‌ معروفترین‌ آنان‌ اسامة‌بن‌ مرشد (488ـ584) بود.مانند بیشتر کسانی‌ که‌ در اواسط‌ سدة‌ چهارم‌ تا اواخر قرن‌ پنجم‌، در بلاد شام‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ قدرت‌ برخاستند، بنومنقذ تباری‌ بدوی‌ داشتند. آنان‌ از اولاد کنانه‌، جماعتی‌ از قبیلة‌ کلب‌، طایفه‌ای‌ یمنی‌، بودند که‌ بیشتر شعبات‌ آن‌ در نواحی‌ اطراف‌ دمشق‌ فعالیت‌ داشتند. به‌ هرحال‌، کنانه‌ در شمال‌ بلاد شام‌ در نواحی‌ شرق‌ رود عاصی‌ اقامت‌ گزیده‌ بودند. ظاهراً بنومنقذ در 349، که‌ علی‌بن‌منقذبن‌ نصرالکنانی‌ نامی‌ (همراه‌ با ابوفراس‌ * شاعر) در نبردی‌ ویرانگر با روم‌شرقی‌ اسیر شد، برای‌ اولین‌بار در صحنة‌ وقایع‌ ظاهر شدند، اما ظهور آنان‌ به‌ عنوان‌ نیروی‌ سیاسی‌ مهم‌، زمانی‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ صالح‌بن‌ مرداس‌ در 415ـ416 حلب‌ را تصرف‌ کرد. صالح‌ ناحیة‌ شیزر را به‌ یکی‌ از حامیانش‌، مُقَلِّدبن‌ نصربن‌ منقذ، به‌ اقطاع‌ داد. معذلک‌، در این‌ هنگام‌، شهر هنوز در دست‌ دولت‌ روم‌ شرقی‌ بود و مهمترین‌ منطقة‌ تحت‌ تملک‌ مقلّد شهر کَفَرطاب‌ بود (این‌ که‌ بنومنقذ این‌ مکان‌ را کی‌ به‌ دست‌ آورده‌ بودند معلوم‌ نیست‌).مقلدبن‌ نصر در 450 درگذشت‌ و املاکش‌ را برای‌ پسرش‌، سدیدالملک‌ علی‌، مؤسس‌ حقیقی‌ امارت‌ منقذیان‌، به‌ ارث‌ گذارد. علی‌ مناسبات‌ محکم‌ پدرش‌ را با مرداسیهای‌ حلب‌ (اگرچه‌ همیشه‌ دوستانه‌ نبود) حفظ‌ کرد، اما دیری‌ نپایید که‌ خود را از زیر حمایت‌ آنها درآورد و در عوض‌ تقریباً اختیاردار خاندان‌ خود شد. ازینرو در 468، توانست‌ خود را جانشین‌ آخرین‌ امیر مرداسی‌، اعلام‌ کند، ضمن‌ آن‌ که‌ در 473، در پایان‌ دادن‌ به‌ حکومت‌ این‌ خاندان‌ در حلب‌ و برگرداندن‌ این‌ شهر به‌ مسلم‌بن‌ قریش‌، حاکم‌ عُقَیلی‌ موصل‌، مؤثر بود. علی‌ در سرزمین‌ تجزیه‌ شدة‌ شمالِ شام‌، به‌ عنوان‌ میانجی‌ سیاسی‌، تواناییهایش‌ را برای‌ تضمین‌ خودمختاری‌ شایان‌ توجهی‌ برای‌ خود و اقطاع‌ کوچکش‌ به‌ کار می‌برد. اما پایدارترین‌ دستاوردش‌ پس‌گرفتن‌ شیزر در 474 از اسقفِالباره‌ * بود (که‌ دست‌کم‌ اسماً نمایندة‌ قدرت‌ روم‌شرقی‌ محسوب‌ می‌شد). او با جداکردن‌ شهر از اراضی‌ پشت‌ ساحل‌، و با ساختن‌ قلعه‌ای‌ (که‌ قلعة‌الجسر نیز نامیده‌ می‌شد) به‌ منظور خود دست‌ یافت‌. این‌ قلعه‌ مشرف‌ بر پل‌ بسیار مهمی‌ بود که‌ روی‌ رود عاصی‌ بنا شده‌ بود. در سه‌ ربع‌ بعدی‌ این‌ قرن‌، شیزر محل‌ استقرار بنومنقذ و قلعة‌ مستحکم‌ آنان‌ بود که‌ ایشان‌ را در رویارویی‌ با هر تهدیدی‌ حفظ‌ می‌کرد. امارت‌ علی‌ به‌ هنگام‌ مرگ‌ او در 475، هرچند شامل‌ هیچ‌ شهر بزرگی‌ نبود، قدرت‌ محلی‌ مهمی‌ محسوب‌ می‌شد، زیرا علاوه‌ بر شیزر، کفرطاب‌ و افامیه‌ و بندر لاذقیه‌ و چند محل‌ کوچکتر را دربرمی‌گرفت‌.مع‌ذلک‌ بنومنقذ تنها مدت‌ کوتاهی‌ کامیاب‌ بودند؛ زیرا در دهه‌های‌ بعد از مرگ‌ علی‌، در چنبرة‌ نبردهای‌ وقفه‌ناپذیر با نیروهایی‌ بسیار قدرتمندتر از خود ـ عقیلیان‌ موصل‌، سلجوقیان‌، اُرتقیان‌، فرانکها، فداییان‌ اسماعیلی‌ و رؤسای‌ گوناگون‌ و کم‌اهمیت‌ محلی‌ عرب‌ ـ گرفتار آمدند. این‌که‌ آنان‌ توانستند خودمختاری‌ و قدرت‌ خود را (هرچند نه‌ در همة‌ سرزمینهای‌ خود) حفظ‌ کنند، بویژه‌ مدیون‌ شجاعت‌ و زیرکی‌ پسران‌ و جانشیان‌ علی‌:نصر (حک : 475ـ492) و ابوالعساکر سلطان‌ (حک : 492ـ549) بود. مهمترین‌ حادثة‌ دورة‌ حکومت‌ نصربن‌ علی‌، استیلای‌ سلجوقیان‌ بر شام‌ بود. او با درک‌ این‌ نکته‌ که‌ هیچکدام‌ از قبایل‌ متحد در بلاد شام‌ نمی‌توانست‌ در برابر سلجوقیان‌ دوام‌ آورد، سیاست‌ سازش‌ با مقتضیات‌ را در پیش‌گرفت‌. در نتیجه‌ در 479 دریافت‌ که‌ در برابر تثبیت‌ تملک‌ بر شیزر، باید کفرطاب‌ و افامیه‌ ولاذقیه‌ را به‌ سلطان‌ ملکشاه‌ * واگذارد. در اوضاع‌ آشفته‌ای‌ که‌ در پی‌ فتوحات‌ سلجوقیان‌ پیش‌ آمده‌ بود، نصر به‌طور طبیعی‌ فهمید که‌ اتحاد با حاکم‌ حلب‌ بهترین‌ راه‌ برای‌ حفظ‌ منافع‌ اوست‌. در 485، این‌ سیاست‌، بازپس‌گیری‌ آن‌ سه‌ شهر را برای‌ او ممکن‌ ساخت‌؛ هرچند که‌ کفرطاب‌ و افامیه‌ را پنج‌سال‌ بعد به‌ رقیب‌ مزاحمی‌ به‌ نام‌، خلف‌بن‌ مُلاعب‌، واگذار کرد (خلف‌ حاکم‌ حمص‌ بود و تتش‌ سلجوقی‌ در 483 او را برکنار کرد، ولی‌ وی‌ تا هنگام‌ قتلش‌ به‌ دست‌ فداییان‌ اسماعیلی‌ در 499، خاستگاه‌ همیشگی‌ آشوب‌ در شمال‌ شام‌ بود).هنگامی‌ که‌ نصر در 492 درگذشت‌، برادر خود، مرشد را به‌ جانشینی‌ برگزیده‌ بود، اما چون‌ مرشد از پذیرش‌ حکومت‌ خودداری‌ کرد، کوچکترین‌ پسرعلی‌، سلطان‌، از لاذقیه‌ که‌ حاکم‌ آنجا بود، فراخوانده‌ شد. سالهای‌ حکومت‌ سلطان‌ حتی‌ از دورة‌ نصر نیز پردردسرتر بود، زیرا او از همان‌ ابتدا می‌بایست‌ دو نیروی‌ محلی‌ جدید، صلیبیان‌ و فداییان‌ اسماعیلی‌، را راضی‌ کند. البته‌ ترکان‌ نیز به‌ جای‌ خود باقی‌ بودند. او در رویارویی‌ با این‌ مشکلات‌، عمدتاً به‌ خویشاوندان‌ خود متکی‌ بود؛ زیرا در آن‌ هنگام‌ خاندانی‌ پرجمعیت‌ شده‌ بودند و همچنین‌ تعدادی‌ هوادار از طایفة‌ خود در کنانه‌ داشتند، هرچند گواهی‌ در دست‌ نیست‌ که‌ آنان‌ می‌توانستند تمام‌ جنگجویان‌ این‌ طایفه‌ را در این‌ دوره‌ فراخوانند. علاوه‌ بر این‌، ساکنان‌ شیزر نیز می‌توانستند نیروی‌ شبه‌نظامی‌ بسیار مؤثری‌ باشند، چنانکه‌ در جریان‌ محاصرة‌ امپراتور یوحنا کومننوس‌ در 532/1138 این‌ موضوع‌ را نشان‌ داده‌ بودند. بنومنقذ تا جایی‌ که‌ می‌توانستند از سربازان‌ کُرد و مملوکان‌ ترک‌ نیز نیرو می‌گرفتند، هر چند اینان‌ همواره‌ اقلیت‌ کوچکی‌ از نیروهای‌ بنومنقذ بودند. باید یادآور شد که‌ این‌ سربازان‌ به‌ حامیان‌ عرب‌ خود کاملاً وفادار نبودند.وقایع‌ اصلی‌ دورة‌ حکومت‌ سلطان‌ را به‌ علت‌ درگیریهای‌ فراوان‌ نمی‌توان‌ حتی‌ به‌ طور خلاصه‌ مرور کرد، اما برخی‌ از رویدادهای‌ آن‌ دوره‌ می‌تواند نشانة‌ مشکلاتی‌ باشد که‌ وی‌ با آن‌ روبرو بود. در 507 زمانی‌ که‌ بنومنقذ بیرون‌ از شیزر شاهد جشنهای‌ «عید قیام‌ مسیح‌ » در میان‌ رعایای‌ مسیحی‌ خود بودند، فداییان‌ اسماعیلیِ این‌ ناحیه‌، به‌ طور غیرمنتظره‌، به‌ شهر تاختند. بنومنقذ فقط‌ با مبارزه‌ای‌ سخت‌ که‌ حتی‌ زنان‌ نیز در آن‌ شرکت‌ داشتند، موفق‌ شدند مهاجمان‌ را بیرون‌ رانند؛ اما پس‌ از این‌ واقعه‌ نیز داعیان‌ اسماعیلی‌ برای‌ بنومنقذ تهدیدی‌ دائمی‌ بودند و در 535، توانستند قلعة‌ مَصیاف‌ را از تسلط‌ بنومنقذ خارج‌ کنند ـ محلی‌ که‌ از آن‌پس‌ یکی‌ از استحکامات‌ عمدة‌ آنان‌ شد. تهدید عمدة‌ فرانکها از ناحیة‌ انطاکیه‌ بود؛ در سه‌ دهة‌ نخست‌ قرن‌ ششم‌، شیزر تقریباً هدف‌ حملات‌ مداوم‌ از این‌ ناحیه‌ بود. در 504 ـ 505، شهر به‌ طور جدی‌ از سوی‌ تانکرد در انطاکیه‌ که‌ قلعه‌ای‌ در کنار رود تل‌ ابن‌معشر ساخته‌ بود، تهدید شد. در 509/ 1115 سپاهیان‌ متحد فرانک‌ و مسلمان‌ (راجر از انطاکیه‌، طغتکین‌ از دمشق‌، ایلغازی‌ از ماردین‌) شهر را محاصره‌ کردند. این‌ اتحادیه‌ به‌ منظور مقاومت‌ در برابر حکومت‌ موصل‌ که‌ درصدد حمله‌ به‌ بلاد شام‌ بود، تشکیل‌ شده‌ بود. در همان‌ دوره‌، حاکمان‌ ترک‌ حمص‌ و حماة‌، بویژه‌ حاکم‌ حماة‌، همواره‌ فرصتی‌ می‌جستند تا بنومنقذ را در فشار قرار دهند، هر چند برای‌ گرفتن‌ شیزر تلاش‌ کافی‌ نکردند. در 527، شمس‌الملوک‌ اسماعیل‌ دمشقی‌، مدت‌ کوتاهی‌ شیزر را بدون‌ نتیجه‌ محاصره‌ کرد. در 532/ 1138 شیزر با یورش‌ بسیار خطرناکتری‌ از ناحیة‌ یوحنا کومننوس‌ روبرو گردید که‌ برای‌ برقراری‌ اقتدار دوبارة‌ روم‌ شرقی‌ در شمال‌ بلاد شام‌، به‌ این‌ نواحی‌ لشکر کشیده‌ بود؛ اما شیزر با ظهور زنگی‌، پس‌ از 522، با وجود این‌ واقعه‌ها در آرامش‌ نسبی‌ به‌ سر می‌برد، زیرا قدرت‌ زنگی‌ و پسرش‌، نورالدین‌ محمود، آن‌ را تضمین‌ می‌کرد.در 549، سلطان‌ علی‌ جای‌ خود را بدون‌ پیشامدی‌ به‌ پسرش‌، تاج‌الدوله‌ محمد، داد. در 552 کار بنومنقذ به‌ پایانی‌ کاملاً غیرمنتظره‌ و اسفناک‌ منتهی‌ شد، زیرا در رجب‌ آن‌ سال‌، زلزلة‌ بزرگی‌ شمال‌ و مرکز بلاد شام‌ را لرزاند و بنای‌ قلعه‌ بر سر بیشتر افراد بنومنقذ که‌ برای‌ برپایی‌ ضیافتی‌ بزرگ‌ در قلعة‌ شیزر گردآمده‌ بودند، فروریخت‌. هیچکس‌ جز همسر تاج‌الدوله‌ جان‌ سالم‌ به‌در نبرد. نورالدین‌ برای‌ ممانعت‌ از افتادن‌ شیزر به‌ دست‌ فرانکها یا فداییان‌ اسماعیلی‌، بسرعت‌ بدان‌سو رهسپار شد تا این‌ سرزمین‌ را به‌ دست‌ آورد. او برای‌ احیای‌ شیزر، برادر رضاعی‌ خود، مجیدالدین‌بن‌ الدایه‌، را به‌ حکومت‌ آن‌ برگماشت‌. بنوالدایه‌ مانند اخلاف‌ خود بداقبال‌ نبودند؛ آنان‌ به‌ عنوان‌ خداوندگاران‌ شیزر، مدتی‌ طولانی‌ این‌ وظیفه‌ را به‌ عهده‌ داشتند، زیرا تا 630 که‌ امیر ایوبی‌ حلب‌ آنان‌ را برکنار کرد، شیزر را در دست‌ داشتند.با وجود عظمت‌ فاجعه‌، بنومنقذ کاملاً در محاق‌ فراموشی‌ فرو نرفتند، برخی‌ اعضای‌ آن‌ خاندان‌، هنگامی‌ که‌ فاجعه‌ رخ‌ داد، در قلعه‌ نبودند و از این‌ بازماندگان‌ چهارتن‌ تا حدی‌ به‌ شهرت‌ رسیدند: اسامة‌بن‌ مرشدبن‌ علی‌؛ مبارک‌بن‌ کامل‌بن‌ علی‌؛ و برادرش‌ محمدبن‌ کامل‌بن‌ علی‌ که‌ اغلب‌ حِطّان‌ نامیده‌ می‌شد؛ عبدالرحمان‌بن‌ نجم‌الدوله‌ محمدبن‌ مرشدبن‌ علی‌.اسامة‌بن‌مرشدبن‌علی‌ یا اسامة‌بن‌ منقذ، نامی‌ترین‌ فرد بنومنقذ، سیاستمدار، جنگاور، شاعر و ادیبی‌ بود که‌ عمدتاً به‌ سبب‌ خاطرات‌ زیبای‌ خود، کتاب‌ الاعتبار ، شهرت‌ دارد. وی‌ در 526 متولد شد و در 584 درگذشت‌ (رجوع کنید به اسامة‌ * بن‌ مرشد)مبارک‌بن‌ کامل‌بن‌ علی‌ در 526 در شیزر زاده‌ شد، اما ظاهراً مدت‌ زیادی‌ آنجا نماند و پس‌ از تحصیل‌ در مکه‌ و بغداد، به‌ تشکیلات‌ دیوانی‌ مصر در حکومت‌ صلاح‌الدین‌ پیوست‌ و مقام‌ شادّالدیوان‌ را به‌ دست‌ آورد. در 569 به‌ لشکر اعزامی‌ المعظّم‌ تورانشاه‌ به‌ یمن‌ پیوست‌ و حاکم‌ زبید گردید. او در 571 با تورانشاه‌ به‌ مصر بازگشت‌ و برادرش‌ حطّان‌ را به‌ عنوان‌ جانشین‌ خود در زبید باقی‌ نهاد. در 577 کمی‌ بعد از مرگ‌ حامی‌ خود تورانشاه‌، مبارک‌ به‌ سبب‌ ستم‌ آشکار و فساد در دورة‌ حکومتش‌ در یمن‌، خشم‌ صلاح‌الدین‌ را برانگیخت‌ اما اندکی‌ بعد باردیگر مورد لطف‌ او قرار گرفت‌ و شغل‌ دیوانی‌ مهم‌ خود را تا هنگام‌ مرگ‌ در 589 حفظ‌ کرد. برادرش‌ حطّان‌ تا این‌ حد خوش‌اقبال‌ نبود. حکومت‌ او در زبید بی‌نهایت‌ خشن‌ بود و گرفتار درگیری‌ با دیگر سرداران‌ ایوبی‌ و توطئه‌های‌ آنان‌ شد و هنگامی‌ که‌ در 579، سیف‌الدین‌ طغتکین‌ نظم‌ را در مصر احیا کرد، حطّان‌ اندکی‌ بعد دستگیر و کمی‌ بعد در تَعِزّ اعدام‌ شد.پسر مبارک‌، جمال‌الدین‌ اسماعیل‌ (569 ـ626)، در کار حکومت‌ راه‌ و روش‌ پدر را پیش‌ گرفت‌. او خدمتگزار امرای‌ ایوبی‌، العادل‌ والکامل‌، بود؛ هنگامی‌ که‌ الکامل‌ حرّان‌ را در 626 تصرف‌ کرد، اسماعیل‌ را والی‌ نامید و مسئولیت‌ امور نظامی‌ و دیوانی‌ را به‌ او سپرد، اما اسماعیل‌ اندکی‌ پس‌ از گرفتن‌ این‌ منصب‌ درگذشت‌.عبدالرحمان‌ بن‌محمد مرشد (523 ـ600). او در 587، فرستادة‌ صلاح‌الدین‌ نزد حاکمِ موحدی‌ المنصور ابویوسف‌ یعقوب‌ بود تا حمایت‌ سپاهیان‌ وی‌ را در جنگ‌ با فرانکها و سپس‌ محاصرة‌ عکّا به‌دست‌ آورد. این‌ مأموریتی‌ حساس‌ بود و واگذاری‌ آن‌ به‌ عهدة‌ عبدالرحمان‌ موقعیت‌ او را نشان‌ می‌دهد؛ و شکست‌ نهایی‌ این‌ هیئت‌ اعزامی‌ را باید معلول‌ واقعیتهای‌ موجود دانست‌، نه‌ کوتاهیهای‌ او.منابع‌: ابن‌اثیر، کتاب‌ الکامل‌ ، چاپ‌ تورنبرگ‌، لیدن‌ 1851ـ1876، ج‌ 4ـ6، جاهای‌ متعدد؛ ابن‌خلکان‌، وفیات‌ الاعیان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ 1968ـ 1977، ج‌ 3، ص‌ 409ـ411، ج‌ 4، ص‌ 144ـ146، ج‌ 5، ص‌ 269ـ 273، ج‌ 7، ص‌ 12؛ ابن‌عدیم‌، زبدة‌ الحلب‌ فی‌ تاریخ‌ حلب‌ ، چاپ‌ سامی‌ دهّان‌، ج‌ 2، دمشق‌ 1954، جاهای‌ متعدد؛ ابن‌عساکر، تهذیب‌ التاریخ‌ الکبیر ، چاپ‌ عبدالقادر بدران‌، ج‌ 2، دمشق‌ 1330، ص‌ 400ـ404؛ ابن‌قلانسی‌، ذیل‌ تاریخ‌ دمشق‌ ، چاپ‌ آمدروز، بیروت‌ 1908، ص‌ 113، 120ـ 121، 133، 149ـ150، 164ـ 165، 167، 174، 177، 183، 190ـ 191، 239، 255ـ256، 264، 278، 343ـ346، 348ـ350؛ ابن‌منقذ، کتاب‌ الاعتبار ، چاپ‌ فیلیپ‌ حتی‌، پرینستون‌ 1930، جاهای‌ متعدد؛ عبدالرحمان‌ بن‌اسماعیل‌ ابوشامة‌، کتاب‌ الروضتین‌ فی‌ اخبار الدولتین‌ ، چاپ‌ محمد حلمی‌ محمد احمد، ج‌ 1، قسم‌ 1، قاهره‌ 1956، ص‌ 261ـ 268، 276ـ285 و جاهای‌ دیگر؛ سهیل‌ زکار، مدخل‌ الی‌ تاریخ‌ الحروب‌ الصلیبیة‌ ، بیروت‌ 1972؛ محمدبن‌ محمد عمادالدین‌ کاتب‌، خریدة‌ القصر و جریدة‌ العصر، قسم‌ شعراء الشام‌ ، چاپ‌ شکری‌ فیصل‌، ج‌ 1، دمشق‌ 1375/ 1955، ص‌ 497ـ 579؛ یاقوت‌ حموی‌، ارشاد الاریب‌ الی‌ معرفة‌ الادیب‌ ، چاپ‌ مارگولیوث‌، لیدن‌ 1907ـ1931، ج‌ 2، ص‌ 173ـ197؛S. Zakkar, The emirate of Aleppo, 1004-1094 , Beirut n. d. [ca. 1971].برای‌ صورت‌ کامل‌ منابع‌ رجوع کنید به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ idh" ¤ "Munk .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ر. استفان هامفریز ، تلخیص از ( د. اسلام )

حوزه موضوعی

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده