بنومندیل
معرف
یکی‌ از خاندانهای‌ حاکمِ مَغراوه‌ * که‌ در سده‌های‌ هفتم‌ و هشتم‌ در قسمت‌ غربی‌ الجزایر اهمیت‌ خاصی‌ داشتند
متن
بنومندیل‌ ، یکی‌ از خاندانهای‌ حاکمِ مَغراوه‌ * که‌ در سده‌های‌ هفتم‌ و هشتم‌ در قسمت‌ غربی‌ الجزایر اهمیت‌ خاصی‌ داشتند. نامشان‌ از مندیل‌ نوة‌ ابوناسْ نامی‌ گرفته‌ شده‌ است‌. ابوناس‌ از اخلاف‌ بنوخزرون‌، حکام‌ طرابلس‌ (391ـ540) بود که‌ خود از اعقاب‌ خزرون‌بن‌ فلفول‌، رئیس‌ مغراوی‌ اندلس‌، بودند.یکی‌ از اجداد ابوناس‌ که‌ اصلاً از طرابلس‌ بود، به‌ وادی‌ شَلَف‌ آمد و در آنجا ماندگار شد و با مغراویان‌ محلی‌ خویشی‌ پیدا کرد. او در دورة‌ عبدالمؤمن‌ * ، به‌ سبب‌ خدماتش‌ به‌ موحدون‌، اقطاعی‌ دریافت‌ کرد. پس‌ از آن‌ پسرش‌، عبدالرحمان‌ مغراوه‌ را زیر نفوذ خود درآورد و به‌ دلیل‌ وفاداریش‌ به‌ موحدون‌ پاداش‌ گرفت‌. پس‌ از درگذشت‌ عبدالرحمان‌، مندیل‌، پسر بزرگترش‌، جانشین‌ او شد. او وانشِریش‌، اَلْمَدیّه‌ و دشت‌ حاصلخیز مَتّیجه‌ (رجوع کنید به بُلیدَه‌ * ) را تسخیر و به‌ دلیل‌ وفاداری‌ بی‌چون‌ و چرایش‌ به‌ موحدون‌، آن‌ شهرها را تاراج‌ کرد. پس‌ از آن‌ یحیی‌، آخرین‌ فرد بنوغانیه‌ * ، متّیجه‌ را تصرف‌ کرد و در حدود 623 مندیل‌ را به‌ قتل‌ رساند. مندیل‌، بنیانگذار قلعة‌ مَرات‌ در ریو (وادی‌ رَهْیو) و تابع‌ شَلَف‌ بود.بعد از او عباس‌، بزرگترین‌ پسر مندیل‌، را برادرانش‌ به‌ عنوان‌ رهبر جدید پذیرفتند. او با آنکه‌ می‌خواست‌ پدرش‌ را سرمشق‌ خود قرار دهد، تمام‌ متصرفات‌ زمان‌ مندیل‌ را از دست‌ داد و به‌ رقیبانش‌، یعنی‌ بنوتوجین‌ واگذاشت‌ و با قبیله‌اش‌ به‌ قلمرو خود در شلف‌ سفلی‌ عقب‌نشینی‌ کرد. او توانست‌ در آنجا برای‌ مدتی‌ بر امیرنشین‌ کوچکی‌ حکومت‌ کند. لیکن‌ این‌ وضع‌ با مداخلة‌ حَفصیان‌ * در مغرب‌ مرکزی‌ و در پی‌ آن‌ سرباز زدن‌ عبدالواد یَغَمْراسَن‌ (رجوع کنید به عبدالوادیان‌ * )، حکمران‌ واقعی‌ تِلِمْسان‌ از حاکمیت‌ موحدون‌، تغییر یافت‌. درخواست‌ کمک‌ قبایل‌ از ابوزکریا حفصی‌ بر ضد تلمسان‌ قرین‌ موفقیت‌ بود. در 640، تلمسان‌ تسخیر، و یغمراسن‌ دست‌نشاندة‌ حفصیان‌ شد. امیر حفصی‌ در راه‌ بازگشت‌، به‌ دلیل‌ حمایت‌ قبیله‌ای‌ از او، سه‌ حکومت‌ تحت‌الحمایة‌ کوچک‌ تشکیل‌ داد، که‌ هریک‌ از آنها دارای‌ حاکمی‌ معتبر بود. یکی‌ از آن‌ دو، عباس‌، فرمانروای‌ مغراوه‌ بود که‌ ضمناً در مِلیانه‌، تِنِس‌، بَرِشک‌ و شَرشال‌ صاحب‌ اقتدار بود. در دوران‌ او بود که‌ مغراویان‌، مازونه‌ را بنیاد نهادند. پس‌ از مرگ‌ او در 647، محمد، برادرش‌ جانشین‌ او شد. اما در 662، برادرانش‌، ثابت‌ و عائد او را کشتند. و با این‌ کار رشتة‌ اتحاد خاندان‌ از هم‌ گسیخت‌ و ] ثابت‌ زمام‌ کارها را به‌ دست‌ گرفت‌ اما [ در 668 برادر آنان‌، عمر، به‌ کمک‌ عبدالوادیان‌ به‌ حکومت‌ رسید و تا هنگام‌ مرگش‌ در 676 رئیس‌ قبیلة‌ مغراوه‌ بود. پس‌ از او ثابت‌ به‌ این‌ مقام‌ رسید.ویژگی‌ برجستة‌ تاریخ‌ این‌ خاندان‌ از زمان‌ کشته‌ شدن‌ محمد تا مرگ‌ ثابت‌، درگیری‌ آنان‌ با تلمسان‌ بود که‌ با حضور آنان‌ به‌ دربار مرندیان‌ در فاس‌ پایان‌ گرفت‌. به‌ طور خلاصه‌، در زدوخوردی‌ که‌ با تلمسان‌ روی‌ داد ملیانه‌ به‌ دست‌ آنان‌ افتاد. محمد این‌ شهر را با کمک‌ مستنصر حفصی‌ گرفت‌ و به‌ نام‌ او در آنجا حکومت‌ کرد. اما عمر، که‌ به‌ موقعیت‌ ثابت‌ به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیلة‌ مغراوه‌ رشک‌ می‌برد، با همدستی‌ یغمراسن‌، ملیانه‌ را به‌ تلمسان‌ ملحق‌ کرد تا در مقابل‌ این‌ کار حکومت‌ و ریاست‌ مغراوه‌ را به‌ دست‌ آورد. ثابت‌ و عائد به‌ منظور غرض‌ورزی‌ با عمر و جلب‌ رضایت‌ یغمراسن‌، تنس‌ را به‌ وی‌ فروختند (672). پس‌ از درگذشت‌ عمر، ثابت‌ سعی‌ کرد تا ملیانه‌ را برای‌ خود و قبیله‌اش‌ به‌ دست‌ آورد. هر چند که‌ در آغاز اقدامات‌ او موفقیت‌آمیز بود، اما نتیجه‌ای‌ نداشت‌ و تلمسان‌ چنین‌ خیانت‌ و شورشی‌ را برنتافت‌. یغمراسن‌ اقدام‌ به‌ لشکرکشی‌ کرد که‌ پس‌ از مرگ‌ او عثمان‌، پسرش‌، آن‌ را به‌ انجام‌ رساند. در طول‌ چند سال‌، عثمان‌المَدیّه‌، مازونَه‌ و تنس‌ را تصرف‌ کرد و مغراویان‌ بناچار به‌ کوهستان‌ پناه‌ بردند. ثابت‌ نتوانست‌ برشک‌ را تسخیر کند و در 694، از طریق‌ دریا به‌ مراکش‌ رفت‌ تا بتواند حمایت‌ مرینیان‌ * را جلب‌ کند. در غیاب‌ او، محمد، پسرش‌، منصب‌ ریاست‌ مغراوه‌ را غصب‌ کرد اما دیری‌ نپایید که‌ درگذشت‌ و نتوانست‌ از این‌ موفقیت‌ بهره‌ ببرد.از این‌ پس‌، اولاد مندیل‌ در مغرب‌ مرکزی‌ فروپاشیدند و گرفتار هرج‌ و مرج‌، برادرکشی‌ و جنگهای‌ خانمان‌برانداز شدند. یوسف‌بن‌ یعقوب‌، سلطان‌ مرینیان‌، ثابت‌ را بگرمی‌ پذیرا شد اما وی‌ پیش‌ از آن‌که‌ به‌ هدفش‌ دست‌ یابد در حادثه‌ای‌ ناگوار در فاس‌ درگذشت‌. با این‌ حال‌، یوسف‌ از خاندان‌ او به‌ نحو شایسته‌ای‌ نگهداری‌ کرد و دختر راشدبن‌ محمد، نوة‌ ثابت‌ را به‌ ازدواج‌ خود درآورد. این‌ پیوند به‌ راشد این‌ امیدواری‌ را داد تا بتواند حق‌ مسلمش‌ را در مورد سرزمین‌ آبا و اجدادیش‌ پس‌ گیرد، اما چنین‌ نشد؛ در مدت‌ طولانی‌ که‌ مرینیان‌ تلمسان‌ را محاصره‌ کرده‌ بودند (689ـ706)، یوسف‌ ریاست‌ مغراوه‌ و سرکردگی‌ لشکری‌ را که‌ قرار بود ملیانه‌، تنس‌ و مازونَه‌ را تسخیر کند به‌ عمربن‌ ویغرَن‌بن‌ مندیل‌ سپرد (699). راشد که‌ از برتری‌ خویشش‌ آزرده‌ شده‌ بود، مرینیان‌ را ترک‌ کرد و به‌ منطقة‌ کوهستانی‌ متیجه‌ رفت‌ و از آنجا توانست‌ حمایت‌ هواداران‌ مغراوی‌ خود را جلب‌، و در مازونه‌ شورش‌ کند. راشد، پس‌ از کنار گذاشتن‌ رقیبش‌، عمر، توانست‌ از پشتیبانی‌ مغراویان‌ بهره‌مند شود. وی‌ پس‌ از آنکه‌ در مازونه‌، نیرو مستقر کرد، در پناهگاه‌ کوهستانی‌ بنوبوسعید، میان‌ مازونه‌ و تنس‌ سنگر گرفت‌. راشد در نظر مرینیان‌ به‌ صورت‌ مصیبتی‌ درآمده‌ بود. مرینیان‌ دو سال‌ وقت‌ صرف‌ کردند تا بتوانند مازونه‌ را دوباره‌ تسخیر کنند. آنان‌ برای‌ بیرون‌ راندن‌ راشد در 704 متحمل‌ تلفات‌ سنگینی‌ شدند. پس‌ از عقب‌نشینی‌ راشد به‌ کوهستان‌ متیجه‌، مرینیان‌ قلمرو مغراوه‌ را زیر سلطة‌ خود درآوردند، اما هنگامی‌ که‌ راشد تن‌ به‌ صلح‌ داد، آنان‌ نیز بیدرنگ‌ از تعقیب‌ او چشم‌پوشی‌ کردند.در 706، میان‌ تلمسان‌ و فاس‌ پیمان‌ صلحی‌ بسته‌ شد که‌ براساس‌ آن‌ هر آنچه‌ فاس‌ تصاحب‌ کرده‌ بود به‌ تلمسان‌ بازگردانده‌ شود. راشد به‌ قصد پس‌ گرفتن‌ سرزمین‌ نیاکانش‌، به‌ ملیانه‌ لشکر کشید، اما چون‌ عبدالواد در آنجا بود، از هدفش‌ صرفنظر کرد. در حدود 707، راشد با ابوالبقا، فرمانروای‌ حفصی‌ بِجایه‌ * و حاکم‌ آتی‌ تونس‌، متحد شد. در آغاز، این‌ اتحاد که‌ از یک‌ سو میان‌ راشد و مغراوه‌ و از سوی‌ دیگر حفصیها و صنهاجه‌ بسته‌ شده‌ بود، چشم‌انداز روشنی‌ داشت‌، لیکن‌ چند سال‌ بعد با درگذشت‌ راشد، در درگیری‌ شخصی‌ شدیدی‌ با رئیس‌ جدید یکی‌ از صنهاجه‌، این‌ پیمان‌ از بین‌ رفت‌ (میان‌ 709 و 711؛ این‌ تاریخ‌ قطعی‌ نیست‌). مغراویان‌ که‌ از مرگ‌ راشد نگران‌ شده‌ بودند، شلف‌، موطنشان‌ را ترک‌ کردند و بسیاری‌ از آنان‌ به‌ نقاطی‌ در اندلس‌ و افریقا پناه‌ بردند. پسر جوان‌ راشد، علی‌، به‌ نزد عمه‌اش‌ که‌ زوجة‌ سلطان‌ فاس‌ بود، پناه‌ برد. اولاد مندیل‌ نیز به‌ قلمرو مرینیان‌ کوچ‌ کردند و از طریق‌ ازدواج‌ با قبیلة‌ آنان‌ درآمیختند.علی‌ پسر راشد، همانند یک‌ مرینی‌، در دربار مرینیان‌ پرورش‌ یافت‌ و در لشکرکشیهای‌ سلطان‌ ابوالحسن‌ که‌ منجر به‌ سرنگونی‌ تلمسان‌ شد شرکت‌ داشت‌. اما با شکست‌ سلطان‌ در 749 در قیروان‌، علی‌، ملیانه‌، تنس‌، برشک‌ و شرشال‌ را گرفت‌ و قلمرو نیاکانش‌ را دوباره‌ احیا کرد. علی‌ از مرینیان‌ درخواست‌ کرد که‌ در ازای‌ پشتیبانی‌ او از احیای‌ قدرت‌ بنوعبدالواد جلوگیری‌ کنند، اما این‌ تقاضا به‌ انجام‌ نرسید. علی‌ مطمئن‌ بود که‌ بنوعبدالواد، قلمرو او را به‌ رسمیت‌ خواهند شناخت‌، اما این‌ اطمینان‌ برای‌ او مصیبت‌بار بود و به‌ خودکشی‌ وی‌ منجر شد (752). حمزه‌، پسر نوجوانش‌، همانند پدر، به‌ فاس‌ برده‌ شد و همچون‌ یک‌ مرینی‌ تربیت‌ یافت‌.هنگامی‌ که‌ حمزه‌ به‌ سن‌ رشد رسید، در جریان‌ جنگی‌ با تلمسان‌ در 772، از مرینیان‌ به‌ بهانه‌ای‌ واهی‌ جدا شد و به‌ کوهستان‌ محل‌ سکونت‌ بنوبوسعید رفت‌ و توانست‌ حمایت‌ مغراوه‌ را جلب‌ کند. او همچنین‌ توانست‌، تا زمانی‌ که‌ لشکر انبوه‌ مرینیان‌ متحدان‌ کم‌جرئت‌ او را به‌ تسلیم‌ وادارند، موقعیتش‌ را حفظ‌ کند. ازینرو، حمزه‌ با تعداد اندکی‌ از پیروانش‌ به‌ میان‌ قبیلة‌ عرب‌ حُصَین‌ رفت‌ و با حمایت‌ بنوعبدالواد بر مرینیان‌ شورید. از عنوان‌ او، حاکم‌ تیطِری‌، چنین‌ برمی‌آید که‌ قلعة‌ تیطِری‌، پایگاه‌ او بوده‌ است‌. از آنجایی‌ که‌ حمزه‌ نتوانست‌ بنوبوسعید را با خود همراه‌ سازد، در تیمزوغَت‌، شمال‌ غربی‌ ملیانه‌، دست‌ به‌ اقدامی‌ جسورانه‌ زد که‌ چیزی‌ جز مصیبت‌ برای‌ او همراه‌ نداشت‌؛ حمزه‌ و دوستانش‌ گرفتار شدند و حصینیها به‌ کوههای‌ تیطری‌ گریختند و مهیای‌ آخرین‌ مقاومت‌ شدند (واقعه‌ای‌ که‌ ابن‌خلدون‌ شاهد آن‌ بوده‌ است‌). حمزه‌ و دوستانش‌ به‌ قتل‌ رسیدند و در اوایل‌ 774، پیکرهای‌ بی‌سر آنان‌ در دروازة‌ بیرونی‌ ملیانه‌ مصلوب‌ شد. از این‌ به‌ بعد، از اولاد مندیل‌ در تاریخ‌ اثری‌ دیده‌ نمی‌شود.منابع‌: عبدالرحمان‌بن‌ محمد ابن‌خلدون‌، التعریف‌ بابن‌خلدون‌ و رحلته‌ غرباً و شرقاً ، قاهره‌ 1951، ص‌ 29، 139؛ همو، کتاب‌ العبر و دیوان‌ المبتداء والخبر ، بولاق‌ 1284، ج‌ 7، ص‌ 63ـ71؛ یحیی‌بن‌ محمدابن‌خلدون‌، بغیة‌ الرواد فی‌ ذکرالملوک‌ من‌ بنی‌ عبدالواد ، چاپ‌ بل‌، الجزیره‌ 1903ـ1913، ج‌ 1، ص‌ 128 و بعد؛J. M. Abun-Nasr, A history of the Maghrib 2 , London 1975, 152, 156; R. Brunschvig, La Berbإrie orientale sous les H ¤ afs ¤ ides, Paris 1940-1947, I, 48, 128, é , 77; Correspondencia diplomؤtica entre Granada y Fez ( siglo XIV ) , etc ., ed. and ., M. Gaspar Remiro, Granada 1916, 42, 82, 118; J. D. Latham, "Ibn al-Ah ¤ mar's Kita ¦ b Mustawda ـ al-ala ¦ ma", in Studia Arabica et Islamica: Festschrift for Ih ¤ sa ¦ n ـ Abba ¦ s, ed. W. al-K ¤ a ¦ d ¦ â , Beirut 1981, 329 f. (see n. 127 on Titteri); E. Lإvi-Proven µ al, Histoire de l'Espagne musulmane, new ed., Leiden-Paris 1950- 1953, é , 261 (on Khazru ¦ n).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

لیثم ( د. اسلام )

حوزه موضوعی

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده