بنوزهْره
معرف
خاندانی‌ از سادات‌ حسینی‌ شیعی‌ در حلب‌
متن
بنوزُهْره‌ ، خاندانی‌ از سادات‌ حسینی‌ شیعی‌ در حلب‌. عنوان‌ خاندان‌، از نام‌ ابوالحسن‌ زهره‌، نیای‌ ایشان‌، گرفته‌ شده‌ است‌ که‌ نسب‌ وی‌، به‌ هفت‌ واسطه‌، به‌ امام‌ صادق‌علیه‌السلام‌ می‌رسد (ابن‌عدیم‌، ج‌ 5، ص‌389، ج‌ 6، ص‌ 559). از این‌ خاندان‌ افراد سرشناسی‌ برخاسته‌اند. اسحاق‌ مؤتمن‌، جد اعلای‌ دودمان‌، محدثی‌ صالح‌ و فاضل‌ بود که‌ نامش‌ در بعضی‌ از کتابهای‌ روایی‌ شیعه‌ دیده‌ می‌شود (رجوع کنید به مفید، ج‌ 2، ص‌ 211؛ خوئی‌، ج‌ 3، ص‌ 43). اسحاق‌ برادر تنی‌ امام‌ موسی‌ کاظم‌ علیه‌السلام‌ بوده‌ و در تأیید امامت‌ آن‌ حضرت‌، حدیثی‌ از پدر خویش‌ نقل‌ کرده‌ است‌ (کلینی‌، ج‌ 1، ص‌ 308؛ مفید، ج‌ 2، ص‌ 219، 220).او یکی‌ از شهود وصیت‌ امام‌ موسی‌ کاظم‌ علیه‌السلام‌ دربارة‌ امام‌ رضا علیه‌السلام‌ نیز بوده‌ (کلینی‌، ج‌ 1، ص‌ 316) و حدیثی‌ نیز در اثبات‌ ایمان‌ ابوطالب‌، از او رسیده‌ است‌ (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 448). همسر اسحاق‌، سیده‌ نفیسه‌، از نسل‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌ علیه‌السلام‌ بود و مزار او در مصر است‌ (ابن‌خلکان‌، ج‌ 5، ص‌ 423). حسین‌، یکی‌ از پسران‌ اسحاق‌، به‌ حرّان‌ مهاجرت‌ کرد و نخستین‌ فرد این‌ دودمان‌ بود که‌ به‌ حلب‌ رفت‌ و پس‌ از وصلت‌ با دختر یکی‌ از بزرگان‌ حلب‌ توانگر شد. همو تشیع‌ را در زمانی‌ که‌ مذهب‌ حنفی‌ در حلب‌ حکمفرما بود، به‌ آنجا برد (امین‌، ج‌ 5، ص‌ 45؛ طبّاخ‌، ج‌ 4، ص‌ 269). ابوابراهیم‌ محمد حرّانی‌، از نوادگان‌ حسین‌، شاعری‌ دانشمند بود، که‌ ابوالعلای‌ معرّی‌ او را ستود، و وی‌ ازینرو به‌ «ممدوح‌» شهرت‌ یافت‌ و نخستین‌ فرد این‌ خاندان‌ بود که‌ نقابت‌ طالبیان‌ حلب‌ در زمان‌ سیف‌الدوله‌ حمدانی‌ (حک : 333ـ356) شد (سخاوی‌، ج‌ 1، ص‌ 219ـ220؛ ابن‌عنبه‌، ص‌ 280؛ فخررازی‌، ص‌ 109). پس‌ از وی‌، فرزندان‌ و نوادگانش‌ تا چند قرن‌ عهده‌دار این‌ مقام‌ بودند. نوادة‌ او، زهره‌، دارای‌ دو پسر به‌ نام‌ علی‌ و حسن‌ بود که‌ از نسل‌ هر دو بزرگانی‌ پدید آمدند (مرتضی‌ زبیدی‌، ج‌ 11، ص‌ 475). زهره‌، نیای‌ بزرگ‌ این‌ دودمان‌، نواده‌ای‌ به‌ نام‌ زهرة‌بن‌ حسن‌بن‌ زهره‌ دارد که‌ با صفت‌ «صغیر» از نیای‌ خود (موصوف‌ به‌ «کبیر») مشخص‌ می‌شود (آقابزرگ‌ طهرانی‌، طبقات‌ : الانوار الساطعة‌ ، ص‌ 39). به‌ گفتة‌ امین‌ (ج‌ 1، ص‌ 201) فرزندان‌ این‌ خاندان‌ همچنان‌ در فوعه‌ ـ از نواحی‌ حلب‌ ـ دارای‌ عظمت‌ و جلالت‌اند و شجره‌نامه‌ای‌ که‌ به‌ تأیید بزرگان‌ و دانشمندان‌ رسیده‌ است‌، در دست‌ دارند. برخی‌ از آنان‌ نیز در عراق‌ و آذربایجان‌ به‌ سر می‌برند. چند تن‌ از بزرگان‌ بنی‌زهره‌ عبارت‌اند از:1) سیّد ابوالمکارم‌ حمزة‌بن‌ علی‌بن‌ زهره‌، (511 ـ 585) معروف‌ به‌ سیّدابن‌زهره‌ و ابن‌زهره‌، فقیه‌ و متکلم‌ قرن‌ ششم‌. وی‌ فرد نامی‌ دودمان‌ بنوزهره‌ است‌ و واژة‌ «ابن‌زهره‌» بدون‌ قرینه‌ تنها دربارة‌ او به‌ کار می‌رود. پدر او، علی‌بن‌ زهره‌، مردی‌ فاضل‌ و از فقهای‌ امامیه‌ بود (خوانساری‌، ج‌ 2، ص‌ 374ـ375). به‌ نوشتة‌ ابن‌عدیم‌ (ج‌ 6، ص‌ 559) و طبّاخ‌ (همانجا) وی‌ نوادة‌ زهره‌ کبیر بوده‌ است‌، بنابراین‌ نسبش‌ با نُه‌ واسطه‌ به‌ امام‌جعفرصادق‌ علیه‌السلام‌ می‌رسد. نوشته‌ای‌ با خط‌ خوش‌ نیز که‌ بر لوح‌ قبر او کشف‌ شده‌، این‌ نظریه‌ را تأیید می‌کند (امین‌، ج‌6، ص‌249)؛ لیکن‌ افندی‌ (ج‌ 2، ص‌ 202)، به‌ اشتباه‌ او را نوادة‌ زهره‌ صغیر به‌ شمار آورده‌ است‌ و بر همین‌ اساس‌، به‌گفتة‌ خوانساری‌ (ج‌ 2، ص‌ 374) نسب‌ او با دوازده‌ واسطه‌ به‌ امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌ می‌رسد.ابن‌زهره‌، علاوه‌ بر پدرش‌، نزد ابوعبدالله‌ حسین‌بن‌ طاهر صوری‌، فقیه‌ شیعی‌؛ ابن‌نقاش‌، فقیه‌ موصلی‌، شاگرد یکی‌ از تلامذة‌ شیخ‌ مفید؛ ابن‌حاجب‌ حلبی‌، زاهد و استاد قرائت‌، تلمذ کرد (حرّ عاملی‌، ج‌ 2، ص‌ 93، 260؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، طبقات‌ : الثقات‌ العیون‌ ، ص‌ 57،257). از راویان‌ و شاگردان‌ ابن‌زهره‌ برادرش‌، عبدالله‌بن‌ علی‌بن‌ زهره‌، محمدبن‌ عبدالله‌بن‌ علی‌بن‌ زهره‌، محمدبن‌ المشهدی‌ مؤلف‌ المزار ، معین‌الدین‌ مصری‌، که‌ به‌ گفتة‌ حرّ عاملی‌ (ج‌ 2، ص‌ 324) فقیهی‌ فاضل‌ بوده‌، و شاذان‌بن‌ جبرئیل‌، فقیه‌ قمی‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 130، 324؛ خوانساری‌، همانجا) شایان‌ ذکرند. بنابر گفتة‌ خوانساری‌ (ج‌ 2، ص‌ 375) ابن‌ادریس‌ حلّی‌ (متوفی‌ 598) فقیه‌ نقّاد و نکته‌سنج‌ شیعی‌ با ابن‌زهره‌ مکاتبه‌ داشته‌ و از او روایت‌ کرده‌ است‌؛ با اینهمه‌ در باب‌ مزارعة‌ کتاب‌ السّرائر (ج‌ 2، ص‌ 442ـ443) بر نظریة‌ ابن‌زهره‌ ـ مبنی‌ بر معاف‌ بودن‌ زارع‌ از پرداخت‌ زکات‌ ـ می‌تازد و او را مورد انتقادی‌ سخت‌ قرار می‌دهد. البته‌ ابن‌ادریس‌ همواره‌ در انتقاد از علما و از جمله‌ شیخ‌ طوسی‌، سخنانی‌ تند می‌گفته‌ است‌ (خوانساری‌، ج‌ 2،ص‌ 376). ابن‌زهره‌، افزون‌ بر پایة‌ بلند علمی‌، رهبری‌ دینی‌ شیعه‌ را در حلب‌ بر عهده‌ داشت‌ و مورد توجه‌ شیعیان‌ بود، به‌ گونه‌ای‌ که‌ وقتی‌ صلاح‌الدین‌ ایّوبی‌ در 570 حلب‌ را به‌ محاصرة‌ خویش‌ درآورد و حاکم‌ نوجوان‌ حلب‌، ملک‌ صالح‌بن‌نورالدین‌ زنگی‌ (متوفی‌ 577)، با التماس‌ از مردم‌ استمداد کرد تا از شهر دفاع‌ کنند، شیعیان‌ حلب‌، پشتیبانی‌ خود را مشروط‌ به‌ شرایطی‌ کردند، از جمله‌ آنکه‌ در مسائل‌ معاملات‌ و نکاح‌ آنان‌ ابوالمکارم‌ ابن‌زهره‌ مرجع‌ باشد و حاکم‌ حلب‌ بناچار پذیرفت‌ (ابن‌کثیر، ج‌ 12، ص‌ 308ـ309).ابن‌زهره‌ فقیهی‌ اصولی‌ و متکلمی‌ نکته‌سنج‌ بود (ابن‌عدیم‌، همانجا) و شرح‌حال‌نویسان‌، جلالت‌ و فقاهت‌ او را ستوده‌اند. نظریات‌ او به‌ عنوان‌ یک‌ فقیه‌ متقدّم‌، همواره‌ مورد توجه‌ فقیهان‌ امامیّه‌ بوده‌ است‌. ابن‌زهره‌ در ماه‌ رجب‌ 585 درگذشت‌ و در دامنة‌ کوه‌ جوشن‌ ـ در غرب‌ حلب‌ ـ نزدیک‌ مشهد السّقط‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد. در 1297 آرامگاه‌ او کشف‌ گردید. بر کناره‌های‌ قبر او نام‌ وی‌ و پدرانش‌ با خطی‌ زیبا نوشته‌ شده‌ بود (امین‌، همانجا).ابن‌زهره‌ تألیفات‌ بسیاری‌ در مسائل‌ فقهی‌، اصولی‌ و کلامی‌ داشته‌ که‌ برخی‌ از آنها پاسخ‌ به‌ استفتائات‌ است‌. از مجموعة‌ تألیفات‌ او نوزده‌ کتاب‌ شمرده‌اند که‌ معروفترین‌ آنها غُنیة‌ النزوع‌ الی‌ علمی‌ الاصول‌ و الفروع‌ است‌، یک‌ چهارم‌ این‌ کتاب‌ به‌ مباحث‌ اصولی‌ اختصاص‌ دارد و پس‌ از آن‌ دورة‌ کامل‌ فقه‌، همراه‌ با استدلالی‌ کوتاه‌ در برخی‌ از موارد، نگارش‌ یافته‌ است‌.از آرای‌ ابن‌زهره‌ که‌ در بخش‌ اصول‌ «غُنیه‌» مطرح‌ است‌ حرمت‌ تقلید عامی‌ از فقیه‌ است‌، زیرا که‌ فتوای‌ فقیه‌ علم‌آور نیست‌ و عمل‌ فقط‌ باید بر اساس‌ علم‌ باشد. همچنین‌ می‌افزاید که‌ مراجعة‌ مردم‌ به‌ فقیه‌ صحیح‌ است‌، زیرا که‌ از اجماع‌ * فقها در احکام‌ شرعیه‌ آگاه‌ می‌شوند و اجماع‌ فقها از آن‌ رو که‌ در برگیرندة‌ قول‌ معصوم‌ است‌، حجت‌ است‌ (ص‌ 477ـ 485،486). برهمین‌ اساس‌، وی‌ در بسیاری‌ از مسائل‌، دلیل‌ اجماع‌ را مطرح‌ می‌کند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ص‌ 540، 542، 547 ـ548) و می‌گوید، بیش‌ از آنچه‌ اهل‌ سنّت‌ به‌ کمک‌ قواعد اصولی‌ احکام‌ شرعی‌ را دریافته‌اند، ما به‌ کمک‌ اجماع‌ به‌ دست‌ آورده‌ایم‌ (ص‌ 480).ابن‌زهره‌ کتاب‌ معروفی‌ نیز در بحث‌ امامت‌ به‌ نام‌ قَبَس‌ الانوار فی‌ نصرة‌ العترة‌ الاخیار دارد (امین‌، ج‌ 6، ص‌ 250).2) ابوالقاسم‌ جمال‌الدین‌، عبدالله‌بن‌ علی‌بن‌ زهره‌، فقیه‌ ادیب‌، برادر سیّدبن‌زهره‌. در 531 متولد شد و به‌ گفتة‌ برخی‌ حدود 580 وفات‌ یافت‌ (آقابزرگ‌ طهرانی‌، طبقات‌: الثقات‌ العیون‌ ، ص‌ 165). لیکن‌ از اجازة‌ معروف‌ صاحب‌ معالم‌ (مجلسی‌، ج‌ 106، ص‌ 25) برمی‌آید که‌ در 597 زنده‌ بوده‌ است‌. وی‌ تألیفاتی‌ در فقه‌، اصول‌ و کلام‌ داشته‌ که‌ التّجریدلفقه‌ الغُنیة‌ عن‌ الحُجج‌ و الادلة‌ از جملة‌ آنهاست‌ (حرّ عاملی‌، ج‌ 2، ص‌ 163؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، الذریعة‌ ، ج‌ 3، ص‌ 351؛ قس‌ افندی‌ اصفهانی‌، ج‌ 3، ص‌ 227).3) ابوحامد، محیی‌الدین‌ محمدبن‌ عبدالله‌بن‌ علی‌بن‌ زهره‌، فقیه‌ امامی‌ (متولد بعد از 564). شرح‌حال‌نویسان‌ مقام‌ علمی‌ او را ستوده‌اند (بحرانی‌، ص‌ 353؛ مامقانی‌، ج‌ 3، بخش‌ 1، ص‌ 144). به‌ گفتة‌ خود وی‌، ابن‌ادریس‌ حلّی‌ جدّ مادری‌ او بوده‌ (مجلسی‌، ج‌ 106، ص‌ 41) و او نزد وی‌ فقه‌ آموخته‌ (مامقانی‌، همانجا) و از او و پدر و عموی‌ خویش‌ و ابن‌شهرآشوب‌ و شاذان‌بن‌ جبرئیل‌ قمی‌ روایت‌ کرده‌ است‌ (مجلسی‌، همانجا؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، طبقات‌: الانوار الساطعة‌ ، ص‌ 160ـ161). محقق‌ حلّی‌، یحیی‌بن‌ سعید حلّی‌ و سیّد علی‌بن‌ طاووس‌ شاگرد او بوده‌اند (آقابزرگ‌ طهرانی‌، همانجا). ابن‌عدیم‌ حلبی‌ نیز او را از مشایخ‌ خود دانسته‌ است‌ (ج‌ 6، ص‌ 560). کتاب‌ الاربعون‌ حدیثاً از آثار اوست‌ (آقابزرگ‌ طهرانی‌، الذریعة‌ ، ج‌ 1، ص‌ 426) و از جملة‌ احادیث‌ آن‌ نامة‌ امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌ به‌ والی‌ اهواز است‌ که‌ آن‌ را با ذکر سند، به‌ طور کامل‌ آورده‌ است‌ (مجلسی‌، ج‌ 74، ص‌ 194).4) ابوعلی‌ حسن‌بن‌ زهره‌بن‌ حسن‌بن‌ زهرة‌. فاضل‌، ادیب‌ و شاعر بود. در 564 متولد شد و از افراد سرشناس‌ دودمان‌ بنوزهره‌ و فرزند زهرة‌ صغیر بود، و مورّخان‌ شیعه‌ و سنّی‌ از جلالت‌ او یاد کرده‌اند. وی‌ جدّ اعلای‌ بنوزهره‌ به‌ شمار می‌رود که‌ علاّ مة‌ حلّی‌ اجازة‌ معروف‌ خود را برای‌ آنان‌ نوشته‌ است‌ (آقابزرگ‌ طهرانی‌، طبقات‌: الانوارالساطعة‌ ، ص‌ 39). حسن‌بن‌ زهره‌ از دانشهای‌ گوناگون‌ بهره‌مند و با فقه‌ امامیّه‌ و شافعی‌ و تاریخ‌ و قرائت‌ و ادبیات‌ آشنا بوده‌، شعر نیکو می‌سرود و خطی‌ خوش‌ و نثری‌ زیبا داشت‌ (ابن‌صابونی‌، ص‌ 186). ابن‌کثیر (ج‌ 13، ص‌ 111) برخی‌ از اشعار او را آورده‌، می‌گوید که‌ وی‌ حافظ‌ قرآن‌ بوده‌ است‌. ابن‌حجر عسقلانی‌ نیز او را ادیب‌ و آشنا به‌ فقه‌ امامیه‌ و قرائت‌ دانسته‌ است‌ (ج‌ 2، ص‌ 208). افزون‌ بر این‌، سخنوری‌ خوش‌سخن‌ و خوش‌چهره‌ و دارای‌ دیانت‌ و ریاست‌ بود و از درایتی‌ کامل‌ و رفتاری‌ پسندیده‌ برخوردار بود و مردم‌ از او بهره‌مند می‌شدند (ابن‌عدیم‌، ج‌ 5، ص‌ 389؛ ذهبی‌، حوادث‌ و وفیات‌ 611ـ620، ص‌ 477). وی‌ علاوه‌ بر نقابت‌ علویان‌، مقام‌ دبیری‌ دربار الملک‌ الظاهر غازی‌، فرزند صلاح‌الدین‌ ایوبی‌، را بر عهده‌ داشت‌، لیکن‌ این‌ مقام‌ خوشایند او نیفتاد و پس‌ از چندی‌ استعفا کرد. چندین‌ بار نیز، به‌ عنوان‌ سفیر الملک‌ الظاهر، با سلطان‌ روم‌ و حاکم‌ موصل‌ و حاکم‌ اربل‌ و الملک‌ العادل‌ ـ حاکم‌ مصر و دمشق‌ ـ و حاکم‌ بغداد ملاقات‌ کرد. پس‌ از درگذشت‌ الملک‌ الظاهر، جانشین‌ او عزیز، مقام‌ وزارت‌ را به‌ حسن‌بن‌ زهره‌ پیشنهاد کرد؛ لیکن‌ او نپذیرفت‌ و راهی‌ سفر حج‌ شد و پس‌ از بازگشت‌ از حج‌ بیمار شد و در جمادی‌الاولی‌ 620 درگذشت‌ (ذهبی‌، حوادث‌ و وفیات‌ 611ـ 620، ص‌478؛ ابن‌عدیم‌، ج‌ 5، ص‌ 390). فرزندان‌ او ابوالحسن‌ علی‌ (متولد592) و ابوالمحاسن‌ عبدالرحمان‌ (متولد606) ـ از محدثان‌ بوده‌اند و ابن‌صابونی‌ از آنان‌ حدیث‌ شنیده‌ است‌ (همانجا؛ امین‌، ج‌ 5، ص‌ 73ـ74).5) علاءالدین‌، ابوالحسن‌، علی‌بن‌ (ابی‌) ابراهیم‌ (بن‌) محمدبن‌ علی‌بن‌ حسن‌بن‌ زهره‌، عالم‌ امامی‌ (متوفی‌ 755). نام‌ پدران‌ وی‌ به‌ گونه‌های‌ مختلف‌ ثبت‌ شده‌ است‌ (حرّ عاملی‌، ج‌2، ص‌171؛ افندی‌ اصفهانی‌، ج‌ 3، ص‌ 328؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، طبقات‌: الحقائق‌الراهنة‌ ، ص‌ 133). همو بوده‌ که‌ از علاّ مة‌ حلّی‌ اجازة‌ روایت‌ خواست‌ و علاّ مه‌ در نامه‌ای‌ مشتمل‌ بر تجلیل‌ فراوان‌ از او به‌ وی‌ و فرزند و برادر و برادرزادگانش‌ اجازه‌ داد تا تمام‌ مصنفات‌ خود او و همة‌ کتب‌ علمی‌ (فقهی‌ ـ لغوی‌ ـ فلسفی‌ ـ منطقی‌ ـ کلامی‌) را که‌ نزد اساتید خوانده‌ یا به‌ او اجازة‌ روایت‌ آنها داده‌ شده‌ بود روایت‌ کنند. این‌ اجازه‌ به‌ اجازة‌ بنوزهره‌ معروف‌ است‌. تاریخ‌ کتابت‌ این‌ اجازه‌ نیمة‌شعبان‌ 723 است‌ (مجلسی‌، ج‌ 104، ص‌ 60ـ137؛ دربارة‌ محتوای‌ کامل‌ این‌ اجازه‌ و جایگاه‌ اینگونه‌ اجازات‌ در حفظ‌ و انتقال‌ کتب‌ و آثارعلمی‌ رجوع کنید به اجازه‌ * ). دیگر اشخاصی‌ که‌ مشمول‌ اجازة‌ علاّ مه‌اند عبارت‌اند از:ابوعبدالله‌ حسین‌، فرزند علاءالدین‌، عالم‌ امامی‌ (متوفی‌775)؛ بدرالدین‌ محمد، برادر علاءالدین‌ (متوفی‌ 733)؛ امین‌الدین‌، ابوطالب‌ احمد، فرزند بدرالدین‌. فقیه‌ امامی‌ و از مشایخ‌ شهید اول‌ (متولد718)؛ عزّالدین‌، ابومحمد حسن‌ فرزند بدرالدین‌، عالم‌ امامی‌ (افندی‌اصفهانی‌، ج‌ 1، ص‌ 59،310، ج‌ 2، ص‌ 138؛ حرّ عاملی‌، ج‌ 2، ص‌ 22، 76؛ خوانساری‌، ج‌ 2، ص‌ 374). شرح‌ افراد کمتر سرشناس‌ این‌ خاندان‌ در کتب‌ تاریخی‌ آمده‌ است‌.منابع‌: محمدمحسن‌ آقابزرگ‌ طهرانی‌، الذریعة‌ الی‌ تصانیف‌ الشیعة‌ ، چاپ‌ علی‌نقی‌ منزوی‌ و احمد منزوی‌، بیروت‌ 1403/1983؛ همو، طبقات‌ اعلام‌ الشیعة‌: الانوارالساطعة‌ فی‌المائة‌السابعة‌ ، چاپ‌ علی‌نقی‌ منزوی‌، بیروت‌ 1392/1972؛ همان‌: الثقات‌ العیون‌ فی‌ سادس‌ القرون‌ ، چاپ‌ علی‌ نقی‌ منزوی‌، بیروت‌ 1392/1972؛ همان‌: الحقائق‌ الراهنة‌ فی‌المأة‌ الثامنة‌ ، چاپ‌ علی‌نقی‌ منزوی‌، بیروت‌ 1975؛ ابن‌ادریس‌ حلّی‌، کتاب‌ السرائر الحاوی‌ لتحریر الفتاوی‌ ، قم‌ 1410ـ1411؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، لسان‌المیزان‌ ، بیروت‌ 1390/1971؛ ابن‌خلکان‌، وفیات‌ الاعیان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، ج‌5، بیروت‌ 1397/1977؛ ابن‌زهره‌، کتاب‌ الغنیة‌ ، در الجوامع‌ الفقهیة‌ ، قم‌ 1404؛ ابن‌صابونی‌، کتاب‌ تکملة‌ اکمال‌ الاکمال‌ فی‌الانساب‌ والاسماء والالقاب‌ ، بیروت‌ 1406/1986؛ ابن‌عدیم‌، بغیة‌الطلب‌ فی‌ تاریخ‌ حلب‌ ، چاپ‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌ 1406ـ 1409/1986ـ 1989؛ ابن‌عنبه‌، عمدة‌الطالب‌ فی‌ انساب‌ آل‌ابی‌طالب‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ ابن‌کثیر، البدایة‌ والنهایة‌ ، ج‌12، 13، چاپ‌ احمد ابوملحم‌... ] و دیگران‌ [ ، بیروت‌ 1407/1987؛ عبدالله‌بن‌عیسی‌ افندی‌ اصفهانی‌، ریاض‌ العلماء وحیاض‌ الفضلاء ، چاپ‌ احمد حسینی‌، قم‌ 1401؛ محسن‌ امین‌، اعیان‌الشیعة‌ ، چاپ‌ حسن‌ امین‌، بیروت‌ 1403/1983؛ یوسف‌بن‌احمد بحرانی‌، لؤلؤة‌ البحرین‌ ، چاپ‌ محمدصادق‌ بحرالعلوم‌، قم‌ ] بی‌تا. [ ؛ محمدبن‌حسن‌ حرعاملی‌، امل‌الا´مل‌ ، چاپ‌ احمد حسینی‌، ج‌2، قم‌ 1362 ش‌؛ محمدباقربن‌ زین‌العابدین‌ خوانساری‌، روضات‌ الجنات‌ فی‌ احوال‌ العلماء والسادات‌ ، چاپ‌ اسدالله‌ اسماعیلیان‌، قم‌ 1390ـ1392؛ ابوالقاسم‌ خوئی‌، معجم‌ رجال‌ الحدیث‌ ، بیروت‌ 1403/1983، چاپ‌ افست‌ قم‌ ] بی‌تا. [ ؛ محمدبن‌احمد ذهبی‌، تاریخ‌الاسلام‌ و وفیات‌ المشاهیر والاعلام‌ ، چاپ‌ عمر عبدالسلام‌ تدمری‌، حوادث‌ و وفیات‌ 611ـ620 ه ، بیروت‌ 1418/1997؛ محمدبن‌عبدالرحمان‌ سخاوی‌، الضوء اللامع‌ لاهل‌ القرن‌ التاسع‌، قاهره‌ ] بی‌تا. [ ؛ محمد راغب‌ طبّاخ‌، اعلام‌النبلاء بتاریخ‌ حلب‌ الشهباء ، چاپ‌ محمد کمال‌، حلب‌ 1408ـ1409/ 1988ـ1989؛ محمدبن‌عمر فخررازی‌، الشجرة‌ المبارکة‌ فی‌ انساب‌ الطالبیة‌ ، چاپ‌ مهدی‌ رجائی‌، قم‌ 1409؛ محمدبن‌یعقوب‌ کلینی‌، الکافی‌ ، چاپ‌ علی‌اکبر غفاری‌، بیروت‌ 1401؛ عبدالله‌ مامقانی‌، تنقیح‌ المقال‌ فی‌ علم‌الرجال‌ ، چاپ‌ سنگی‌ نجف‌ 1349ـ1352؛ محمدباقربن‌محمدتقی‌ مجلسی‌، بحارالانوار ، بیروت‌ 1403/1983؛ محمدبن‌محمد مرتضی‌ زبیدی‌، تاج‌العروس‌ من‌ جواهر القاموس‌ ، ج‌11، چاپ‌ عبدالکریم‌ غرباوی‌، کویت‌ 1392/1972؛ محمدبن‌محمد مفید، الارشادفی‌ معرفة‌ حجج‌الله‌ علی‌العباد ، قم‌ 1413.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

یحیی رهایی

حوزه موضوعی

فقه وحقوق

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده