بنودلفْ
معرف

خاندان‌ ادیب‌ و شیعه‌مذهب‌ حاکم‌ در جبال‌ (۲۱۰ـ۲۸۵) که‌ نام‌ دیگر آن‌ ناحیه‌، عراق‌ عجم‌، مشتمل‌ بر منطقه‌ای‌ از اصفهان‌ تا زنجان‌، بود (یاقوت‌ حموی‌، ج‌ ۲، ص‌۱۴ـ۱۵)

متن


Sبنودُلَفْ ، خاندان‌ ادیب‌ و شیعه‌مذهب‌ حاکم‌ در جبال‌ (۲۱۰ـ۲۸۵) که‌ نام‌ دیگر آن‌ ناحیه‌، عراق‌ عجم‌، مشتمل‌ بر منطقه‌ای‌ از اصفهان‌ تا زنجان‌، بود (یاقوت‌ حموی‌، ج‌ ۲، ص‌۱۴ـ۱۵). این‌ خاندان‌ از تیرة‌ بنی‌عِجْل‌، شاخه‌ای‌ از بکربن‌ وائل‌ * بودند (خطیب‌ بغدادی‌، ج‌۱۲، ص‌۴۱۶).عنوان‌ بنودلف‌، از «ابودُلَف‌»، کنیة‌ قاسم‌بن‌ عیسی‌ گرفته‌ شده‌ است‌؛ برخی‌ عیسی‌ را فرزند و برخی‌ برادر ادریس‌بن‌ معقل‌ می‌دانند (ابن‌فقیه‌، ص‌ ۲۶۱؛ بلاذری‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۱۸ـ۱۱۹؛ اخبارالدولة‌ العباسیة‌ ، ص‌ ۲۵۵). ادریس‌بن‌ معقِل‌ عطار بود (ابن‌حزم‌، ص‌ ۳۱۳) و قصد شورش‌ بر امویان‌ و اظهار دعوت‌ برای‌ عباسیان‌ در کوفه‌ را داشت‌،اما شهامت‌ آن‌ را نیافت‌ (ابن‌ رسته‌، ص‌۲۰۷). او اندوخته‌ای‌ گرد آورد و همراه‌ خاندانش‌ در قریه‌ای‌ از ناحیة‌ همدان‌ ساکن‌ شد و ثروتی‌ کسب‌ کرد (ابن‌ فقیه‌، همانجا).عیسی‌ و ادریس‌ در زمان‌ یوسف‌بن‌ عمر ثقفی‌ به‌ دلیل‌ نپرداختن‌ خراج‌ به‌ زندان‌ افتادند (بلاذری‌، همانجا). به‌ قولی‌، عیسی‌ عامل‌ خالدبن‌ عبدالله‌ قسری‌ بود و هنگام‌ ولایت‌ یوسف‌بن‌ عمر، خالد و عمال‌ او، از جمله‌ عیسی‌، به‌ زندان‌ افتادند (بلعمی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۰۸). برخی‌ نیز او را از داعیان‌ عباسی‌ می‌دانند که‌ یوسف‌ آنها را به‌ همراه‌ ابومسلم‌ و عمال‌ خالد زندانی‌ کرد (ابن‌خلدون‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۳). ابومسلم‌ خراسانی‌ در خانة‌ عیسی‌ متولد شد ( اخبارالدولة‌ العباسیة‌ ، ص‌ ۲۶۳ـ۲۶۵) و همراه‌ فرزندان‌ این‌ خاندان‌ رشد یافت‌ و به‌ دعوت‌ او از پیروان‌ عباسیان‌ شد و همراه‌ وی‌ زندانی‌ گردید (بلعمی‌، همانجا). به‌ قول‌ سمعانی‌، عیسی‌ و فرزندانش‌ در نواحی‌ اصفهان‌ راهزنی‌ می‌کردند و پس‌ از توبه‌ در زمان‌ مهدی‌ عباسی‌ (۱۵۸ـ ۱۶۹)در کَرَج‌ (نزدیک‌ اراک‌ کنونی‌) مقیم‌ شدند و آنجا را آباد کردند. سپس‌ ابودلف‌ آن‌ را به‌ شهر تبدیل‌ کرد. ازینرو این‌ خاندان‌ را کَرَجی‌ نیز می‌نامند (ج‌۱۱، ص‌۶۶).ابودلف‌ قاسم‌بن‌ عیسی‌، در زمان‌ هارون‌الرشید (۱۷۰ـ۱۹۳) از سوی‌ خلیفه‌ حاکم‌ فارس‌ و ولایت‌ جبال‌ شد (مرزبانی‌، ص‌ ۳۳۴) و پس‌ از هارون‌ از سرداران‌ امین‌ (حک : ۱۹۳ـ ۱۹۸) بود. در نزاع‌ میان‌ امین‌ و مأمون‌ در ۱۹۵، ابودلف‌ به‌ دستور امین‌ همراه‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ ماهان‌ به‌ جنگ‌ طاهربن‌ حسین‌ رفت‌. پس‌ از کشته‌ شدن‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ ماهان‌، ابودلف‌ به‌ همدان‌ بازگشت‌. با آنکه‌ طاهر از ابودلف‌ خواست‌ تا با مأمون‌ بیعت‌ کند، وی‌ نپذیرفت‌ و بیعت‌ خود را با امین‌ حفظ‌ کرد. ابودلف‌ سپس‌ گوشه‌گیری‌ اختیار کرد و در کرج‌ مقیم‌ شد. هنگامی‌ که‌ مأمون‌ در ۲۱۴ به‌ ری‌ رفت‌ ابودلف‌ را احضار کرد. ابودلف‌ نیز با وجود وحشت‌ از مأمون‌ به‌ حضور او شتافت‌ و هنر ابودلف‌ در شعر سبب‌ شد تا مأمون‌ او را اکرام‌ کند (ابن‌اثیر، ج‌ ۵، ص‌ ۱۴۳، ۲۱۸؛ ابن‌عبدربه‌، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۶). در دوران‌ خلافت‌ معتصم‌ (۲۱۸ـ۲۲۷) نیز ابودلف‌ از سرداران‌ وی‌ بود و چون‌ در شعر و غنا مهارت‌ داشت‌ همنشین‌ معتصم‌ شد. با اینهمه‌ چند بار مورد خشم‌ خلیفه‌ قرار گرفت‌ که‌ به‌ وساطت‌ عبدالله‌بن‌ طاهر، خلیفه‌ از مصادرة‌ اموال‌ او چشم‌ پوشید و ولایت‌ دمشق‌ را به‌ او سپرد. صفدی‌ نام‌ او را جزو امرای‌ دمشق‌ آورده‌ است‌ (ص‌ ۱۳۹). همچنین‌ ابودلف‌ از فرماندهان‌ برجستة‌ سپاه‌ معتصم‌ بود و همراه‌ افشین‌ در ۲۲۱ به‌ جنگ‌ بابک‌ * خرمدین‌ رفت‌ (ابن‌خلّکان‌، ج‌ ۴، ص‌ ۷۳؛ العیون‌ و الحدائق‌ فی‌ اخبار الحقائق‌ ، ص‌ ۴۸۲ـ۴۸۳). در این‌ جنگ‌ برخی‌ شعرا او را مدح‌ کردند و شجاعتش‌ را ستودند (ابن‌عبدربه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۰). ابودلف‌ به‌ دلیل‌ فضل‌ و شجاعتش‌، مورد حسد افشین‌ بود، افشین‌ قصد کشتن‌ او را داشت‌، معتصم‌ قاضی‌ احمدبن‌ ابودؤاد را که‌ از نزدیکان‌ ابودلف‌ بود به‌ وساطت‌ نزد افشین‌ فرستاد، و او ابودلف‌ را رهانید. بار دیگر افشین‌ خلیفه‌ را بر ضد ابودلف‌ تحریک‌ کرد تا آنکه‌ خلیفه‌ ابودلف‌ را به‌ افشین‌ سپرد و احمد ابی‌دؤاد این‌ بار خودسرانه‌ نزد او رفت‌ و خود را نمایندة‌ خلیفه‌ معرفی‌ کرد و ابودلف‌ را از چنگ‌ افشین‌، خارج‌ کرد (ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ج‌ ۸، ص‌ ۲۵۰ـ۲۵۱؛ تنوخی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۸۰ـ۲۸۳). ابودلف‌ در نبرد دیلم‌ شرکت‌ کرد و دژهایی‌ را گشود و بر آن‌ مناطق‌ خراج‌ بست‌ (قدامة‌بن‌ جعفر، ص‌ ۳۷۸). وی‌ در ۲۲۵ یا ۲۲۶ در بغداد درگذشت‌ (ابن‌خلّکان‌، ج‌ ۴، ص‌ ۷۷ـ ۷۸؛ خطیب‌ بغدادی‌، ج‌ ۱۲، ص‌ ۴۲۲ـ۴۲۳؛ مسعودی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۶۰). وی‌، از طرفداران‌ سرسخت‌ تشیع‌ و علی‌ علیه‌السلام‌ بود و هنگامی‌ که‌ یکی‌ از فرزندانش‌ در این‌ باره‌ با او مخالفت‌ کرد او را از خود راند (مسعودی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۶۱؛ ابن‌خلّکان‌، همانجا). ابودلف‌ شاعری‌ توانا و موسیقی‌دانی‌ برجسته‌ بود (مسعودی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۶۰) و کتابهای‌ البُزاة‌ و الصید ، کتاب‌ السلاح‌ ، النزه‌ و کتاب‌ سیاسة‌الملوک‌ را تألیف‌ کرد (ابن‌ندیم‌، ص‌ ۱۳۰). وی‌ از بخشندگان‌ بود و به‌ شاعران‌ صله‌های‌ کلان‌ می‌داد و از این‌ جهت‌ با مأمون‌ رقابت‌ داشت‌ (ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ج‌ ۸، ص‌۲۵۵ـ۲۵۷، ج‌ ۲۰، ص‌ ۲۳ـ۲۴). یکی‌ از علل‌ شهرت‌ او آبادسازی‌ و تقویت‌ استحکامات‌ شهر کرج‌ است‌. این‌ شهر را به‌ نام‌ او «کرج‌ ابودلف‌» می‌نامیدند (یاقوت‌ حموی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۴۴۶).معقل‌بن‌ عیسی‌، برادر ابودلف‌، نیز شاعر و موسیقی‌دان‌ بوده‌ و اشعاری‌ از او باقی‌ مانده‌ است‌ (ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ج‌ ۲۱، ص‌ ۹۲ـ۹۳). برادر دیگر ابودلف‌، خربان‌بن‌ عیسی‌ در ناحیة‌ جبال‌ بر ضد خلفا شورش‌ کرد و کشته‌ شد (مافروخی‌، ص‌ ۴۰).فرزند ابودلف‌، عبدالعزیز در ۲۵۲ از سوی‌ وصیف‌ خلعت‌ و ولایت‌ جبال‌ را دریافت‌ کرد (طبری‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۷۲)، سپس‌ در ۲۵۳ با موسی‌بن‌ بغا سردار ترک‌ ـ که‌ از سوی‌ معتز خلیفة‌ عباسی‌ ولایت‌ جبال‌ را یافت‌ ـ در خارج‌ از همدان‌ جنگید. وی‌ در پی‌ شکست‌، از کرج‌ فرار کرد و به‌ قلعة‌ زَز نزدیک‌ کرج‌ پناه‌ برد و جماعتی‌ از بنودلف‌ به‌ اسارت‌ رفتند (همان‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۷۳). عبدالعزیز در ۲۵۴ درگذشت‌.پس‌ از عبدالعزیز، فرزندانش‌ از سوی‌ خلیفه‌ به‌ ترتیب‌ لوای‌ حکومت‌ را دریافت‌ داشتند. دلف‌بن‌ عبدالعزیز که‌ از سوی‌ پدر در جندی‌شاپور و تستر عامل‌ خراج‌ بود (طبری‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۸۱) پس‌ از وی‌ به‌ حکومت‌ رسید. وی‌ در ۲۶۵ در اصفهان‌ بر اثر شورش‌ قاسم‌بن‌ مَماه‌ کشته‌ شد، ولی‌ طرفدارانش‌، با کشتن‌ قاسم‌، برادر دلف‌، احمدبن‌ عبدالعزیز را که‌ سپاه‌ سالار یعقوب‌ لیث‌ بود، به‌ امارت‌ برگزیدند (همان‌، ج‌۹، ص‌۵۴۳؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، ص‌ ۲۴۲). احمد در ۲۶۶ نیز از سوی‌ عمرولیث‌ ولایت‌ اصفهان‌ را گرفت‌ (طبری‌، ج‌ ۹، ص‌ ۵۴۹). چون‌ خلیفه‌ معتمد (حک :۲۵۶ـ۲۷۹) با خاندان‌ صفاری‌ درافتاد، عهد و منشور کرمان‌ و پارس‌ را به‌ احمد داد ( تاریخ‌ سیستان‌ ، همانجا). احمد بر عمرو طغیان‌ کرد و از آن‌ پس‌ در خدمت‌ معتمد و معتضد (حک : ۲۷۹ـ۲۸۹) درآمد (همان‌، ص‌ ۲۳۸، ۲۴۲). وی‌ به‌ فرمان‌ خلیفه‌ در ۲۶۶ با بکتَمِر (طبری‌، ج‌ ۹، ص‌ ۵۵۲) و در ۲۷۹ با رافع‌بن‌ هرثمه‌ جنگید و سرانجام‌ وارد ری‌ شد (همان‌، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۱؛ قس‌ مسعودی‌، ج‌ ۵، ص‌ ۱۴۷ـ ۱۴۸). هنگام‌ امارت‌ او، ابوجعفر موسی‌بن‌ محمد نخستین‌ فرد از سادات‌ رضوی‌ بود که‌ در ۲۵۶ از کوفه‌ به‌ قم‌ رفت‌. اقوام‌ عرب‌ قوم‌ او را راندند. وی‌ به‌ کاشان‌ نزد احمدبن‌ عبدالعزیز رفت‌. احمد او را اکرام‌ کرد و خلعت‌ و مال‌ و مقرری‌ سالیانه‌ بخشید. پس‌ از آن‌، دیگر سادات‌ رضوی‌ نیز رهسپار قم‌ شدند (قمی‌، ص‌ ۲۱۵ـ۲۱۶). مرگ‌ احمد در ۲۸۰ روی‌ داد (مسعودی‌، ج‌ ۵، ص‌ ۱۴۹). پس‌ از مرگ‌ احمد چون‌ میان‌ برادرانش‌ عمر و بکر اختلاف‌ افتاد، معتضد از فرستادن‌ فرمان‌ و لوای‌ ولایت‌ خودداری‌ کرد (طبری‌، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۳) و سرانجام‌ در ۲۸۱ فرمان‌ حکومت‌ اصفهان‌ و کرج‌ را برای‌ عمربن‌ عبدالعزیز فرستاد (همان‌، ج‌۱۰، ص‌۳۶؛ مسعودی‌، ج‌ ۵، ص‌ ۱۵۰). چون‌ عمربن‌ عبدالعزیز در ۲۸۲ نافرمانی‌ کرد، خلیفه‌ بکر را به‌ جای‌ او گماشت‌، اما وی‌ بار دیگر اطاعت‌ خلیفه‌ را گردن‌ نهاد و در ۲۸۳ به‌ همراه‌ پسران‌ خود و پسر برادرش‌ از اصفهان‌ به‌ بغداد رفت‌. خلیفه‌ معتضد از آنان‌ استقبال‌ کرد و به‌ آنها خلعت‌ بخشید (طبری‌، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۹). پس‌ از آن‌، بکر سر به‌ شورش‌ برداشت‌، معتضد وصیف‌ موشگیر را به‌ تعقیب‌ او فرستاد. وی‌ به‌ اصفهان‌ گریخت‌ و در آنجا با عیسی‌ نَوْشَری‌ جنگید، سپس‌ در ۲۸۴ با یارانش‌ به‌ محمدبن‌ زید علوی‌ در آمل‌ پیوست‌ و در ۲۸۵ در آن‌ شهر بر اثر بیماری‌ درگذشت‌ (همان‌، ج‌۱۰، ص‌۴۷، ۶۳، ۶۸؛ مسعودی‌، ج‌۵، ص‌۱۷۴؛ ابن‌اثیر، ج‌۶، ص‌۸۵). به‌ روایت‌ ابن‌اسفندیار، محمدبن‌ زید او را مسموم‌ کرد (ج‌۱، ص‌۲۵۴ـ ۲۵۵). بکر شاعری‌ توانا بود، از او اشعاری‌ باقی‌ مانده‌ است‌ (طبری‌، ج‌۱۰، ص‌۴۷ـ۴۹؛ ابن‌اثیر، ج‌۶، ص‌۸۲ ـ ۸۳). دیوان‌ شعرش‌ را محمدبن‌ یوسف‌ سورتی‌ در دهلی‌ (۱۳۳۷) به‌ چاپ‌ رسانید (سزگین‌، ج‌۲، جزء ۴، ص‌۲۴۳ـ۲۴۴).فرزند دیگر عبدالعزیز، حارث‌ مشهور به‌ ابولیلی‌، در ۲۷۸ در خدمت‌ معتمد بود (طبری‌، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۱ـ۲۲). وی‌ در ۲۸۴ شورش‌ کرد و برادرش‌ عمربن‌ عبدالعزیز او را در قلعة‌ زَز زندانی‌ کرد. او پس‌ از فرار از زندان‌ شورش‌ خود را ادامه‌ داد و خلیفه‌ سردار خود، عیسی‌ نوشری‌، را به‌ جنگ‌ با ابولیلی‌ روانه‌ کرد. در حین‌ جنگ‌ تیری‌ به‌ حلق‌ او اصابت‌ کرد و کشته‌ شد (همان‌، ج‌۱۰، ص‌۶۴ـ۶۶). و نیز گفته‌ شده‌ که‌ او از اسب‌ فرو افتاد و با شمشیر خود کشته‌ شد (مسعودی‌، ج‌۵، ص‌ ۱۶۲، ج‌۶، ص‌ ۲۵۷).از این‌ خاندان‌ بسیاری‌ در شعر، موسیقی‌ و ادب‌ دست‌ داشتند و از میان‌ آنها ادیب‌، محدث‌، شاعر، وزیر و قاضی‌ بسیاری‌ برخاست‌، از جمله‌ «آل‌ماکولا * » که‌ در سدة‌ پنجم‌ مناصب‌ وزارت‌ و قضا یافتند. همچنین‌ اعتقاد راسخ‌ آنها به‌ مذهب‌ شیعه‌ و دوستداریشان‌ از علی‌ علیه‌السلام‌ و حمایتی‌ که‌ در دورة‌ حکومتشان‌ از سادات‌ علوی‌ کردند، سبب‌ شد تا در قلمرو آنان‌ اولاد علی‌ علیه‌السلام‌ و پیروان‌ تشیع‌ در امن‌ باشند.منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش‌ [ ؛ ابن‌حزم‌، جمهرة‌ انساب‌ العرب‌ ، چاپ‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۸۲/۱۹۶۲ [ ؛ ابن‌خلدون‌، تاریخ‌ ابن‌خلدون‌، المسمی‌ کتاب‌ العبر و دیوان‌ المبتدا و الخبر ، بیروت‌ ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛ ابن‌خلّکان‌، وفیات‌ الاعیان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ ۱۹۶۸ـ۱۹۷۷؛ ابن‌رسته‌، کتاب‌ الاعلاق‌ النفیسة‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ ۱۹۶۷؛ ابن‌عبدربه‌، العقد الفرید ، ج‌ ۱ و ۲، چاپ‌ مفید محمد قمیحه‌، بیروت‌ ۱۴۰۴/۱۹۸۳؛ ابن‌فقیه‌، مختصر کتاب‌البلدان‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ ۱۹۶۷؛ ابن‌ندیم‌، کتاب‌ الفهرست‌ ، چاپ‌ رضا تجدد، تهران‌ ۱۳۵۰ ش‌؛ علی‌بن‌ حسین‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، کتاب‌ الاغانی‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ اخبارالدولة‌ العباسیة‌ و فیه‌ اخبار العباس‌ و ولده‌ ، چاپ‌ عبدالعزیز دوری‌ و عبدالجبار مطلبی‌، بیروت‌ ۱۹۷۱؛ احمدبن‌ یحیی‌ بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌ ، ج‌ ۳، چاپ‌ عبدالعزیز دوری‌، بیروت‌ ۱۳۹۸/۱۹۷۸؛ محمدبن‌ محمد بلعمی‌، تاریخنامة‌ طبری‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ ۱۳۶۶ ش‌؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، چاپ‌ محمد تقی‌ بهار، تهران‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۱۴ ش‌ [ ؛ محسن‌بن‌ علی‌ تنوخی‌، الفرج‌ بعد الشدة‌ ، قاهره‌ ] بی‌تا. [ ، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌؛ احمدبن‌ علی‌ خطیب‌ بغدادی‌، تاریخ‌ بغداد ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ فؤاد سزگین‌، تاریخ‌ التراثِ العربی‌ ، ج‌۲، جزء ۴، نقله‌ الی‌ العربیة‌ عرفه‌ مصطفی‌، ریاض‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ عبدالکریم‌بن‌ محمد سمعانی‌، الانساب‌ ، ج‌ ۱۱، حیدرآباد دکن‌ ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ خلیل‌بن‌ ایبک‌ صفدی‌، امراء دمشق‌ فی‌الاسلام‌ ، چاپ‌ صلاح‌الدین‌ منجد، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ محمدبن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ والملوک‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌ ] ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷ [ ؛ العیون‌ و الحدائق‌ فی‌ اخبار الحقائق‌: من‌ خلافة‌ الولیدبن‌ عبدالملک‌ الی‌ خلافة‌ المعتصم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ ۱۸۷۱، چاپ‌ افست‌ بغداد ] بی‌تا. [ ؛ قدامة‌بن‌ جعفر، الخراج‌ و صناعة‌ الکتابة‌ ، چاپ‌ محمد حسین‌ زبیدی‌، بغداد ۱۹۸۱؛ حسن‌بن‌ محمد قمی‌، کتاب‌ تاریخ‌ قم‌ ، ترجمة‌ حسن‌بن‌ علی‌ قمی‌، چاپ‌ جلال‌الدین‌ طهرانی‌، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌؛ مفضل‌بن‌ سعد مافروخی‌، کتاب‌ محاسن‌ اصفهان‌ ، چاپ‌ جلال‌الدین‌ حسینی‌ طهرانی‌، تهران‌ ۱۳۱۲/۱۹۳۳؛ محمدبن‌ عمران‌ مرزبانی‌، معجم‌الشعراء ، چاپ‌ ف‌. کرنکو، بیروت‌ ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ علی‌بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌البلدان‌ ، بیروت‌ ۱۳۹۹/۱۹۷۹.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

منیژه ربیعی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده