بنوالمغربی
معرف
خاندان‌ ایرانی‌، شیعی‌مذهب‌ و متنفذ در دربار امرای‌ بغداد، حلب‌، مصر، موصل‌ و میافارقین‌ در سدة‌ چهارم‌ و پنجم‌
متن
بنوالمغربی‌ ، خاندان‌ ایرانی‌، شیعی‌مذهب‌ و متنفذ در دربار امرای‌ بغداد، حلب‌، مصر، موصل‌ و میافارقین‌ در سدة‌ چهارم‌ و پنجم‌. نسب‌ این‌ خاندان‌ را به‌ بهرام‌ گور پادشاه‌ ساسانی‌ رسانده‌اند و بنابر رساله‌ای‌ که‌ ابن‌عدیم‌ از مشهورترین‌ فرد این‌ خاندان‌، وزیر مغربی‌، نقل‌ کرده‌ است‌ نیای‌ اعلای‌ آنان‌ از مردم‌ بصره‌ بود که‌ در فتنة‌ بریدی‌ (رجوع کنید به بریدی‌ * ، خاندان‌) در 319 به‌ بغداد مهاجرت‌ کرد و متصدی‌ دیوان‌ المغرب‌، دیوان‌ جمع‌آوری‌ خراج‌ قسمت‌ غربی‌ بغداد، شد و ازینرو اعقاب‌ او به‌ مغربی‌ شهرت‌ یافتند؛ با اینهمه‌ برخی‌ احتمال‌ داده‌اند که‌ آنان‌ اصلاً مغربی‌ باشند (ابن‌عدیم‌، 1406ـ 1409، ج‌ 6، ص‌ 27، 30ـ31؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 172، 177؛ نجاشی‌، ج‌ 1، ص‌ 191ـ192). دربارة‌ چند تن‌ از افراد این‌ خاندان‌ اخباری‌ موجود است‌.1) ابوالحسن‌ علی‌بن‌ محمد. جد اعلای‌ این‌ خاندان‌ بود که‌ پس‌ از اقامت‌ در بغداد، عهده‌دار دیوان‌ المغرب‌ شد (ابن‌عدیم‌، 1406ـ1409، ج‌ 6، ص‌ 31؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 177).2) ابوالقاسم‌ حسین‌بن‌ علی‌. جد وزیر مغربی‌ بود و در بغداد متولد شد. در زمان‌ ریاست‌ محمدبن‌ یاقوت‌، در دیوان‌ بغداد کاتب‌ (مدبّر) بود. او با خواهر ابوعلی‌ هارون‌بن‌ عبدالعزیز اوارجی‌، محدّث‌ امامی‌، ازدواج‌ کرد (ابن‌عدیم‌، 1406ـ1409، همانجا؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 172؛ قس‌ نجاشی‌، همانجا) و سپس‌ در 326، در پی‌ رفتن‌ محمّدبن‌ رائق‌ از بغداد به‌ موصل‌ و برطرف‌ شدن‌ برخی‌ سختگیریها، همراه‌ هارون‌ از عراق‌ به‌ شام‌ رفت‌ و به‌ اخشید پیوست‌. پدر و عموی‌ وزیر مغربی‌ در بغداد ماندند تا آنکه‌ غلام‌ اخشید آنها را به‌ مصر برد (ابن‌عدیم‌، 1406ـ1409، همانجا). در پی‌ بروز هرج‌ و مرج‌ در خاندان‌ اخشید، ابوالقاسم‌ و هارون‌ به‌ حلب‌ نزد حمدانیان‌ رفتند و ابوالقاسم‌ کاتب‌ سیف‌الدوله‌ شد (همان‌، ج‌ 6، ص‌ 27، 31ـ32). در جنگ‌ سیف‌الدوله‌ و امپراتوری‌ روم‌شرقی‌، وی‌ به‌ اسارت‌ رفت‌ و سیف‌الدوله‌ در 354 توانست‌ او را آزاد کند، ولی‌ در راه‌ بازگشت‌ به‌ حلب‌ درگذشت‌ ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ «المغربی‌، بنو»).3) ابوالحسن‌ علی‌بن‌ حسین‌بن‌ محمد مغربی‌. در حلب‌ به‌ دنیا آمد و در همانجا بزرگ‌ شد. در 356 وزارت‌ سیف‌الدوله‌ حمدانی‌ را داشت‌، و سپس‌ در زمان‌ فرزند او، سعدالدوله‌، کاتب‌ دیوان‌ و پس‌ از چندی‌ وزیر او شد (ابن‌عساکر، ج‌ 41، ص‌ 422؛ ابن‌عدیم‌، 1951ـ 1968، ج‌ 1، ص‌ 152، 173). اما پس‌ از مدت‌ کوتاهی‌ روابطش‌ با سعدالدوله‌ به‌ سردی‌ گرایید و خود را به‌ العزیز، خلیفة‌ فاطمی‌، نزدیک‌ کرد و او را به‌ جنگ‌ با سعدالدوله‌ برانگیخت‌. سپاه‌ خلیفه‌ به‌ فرماندهی‌ امیر ابوالفوارس‌ بَکجور حاجب‌ ـ که‌ ابوالحسن‌ وزیر یا کاتب‌ او بود ـ برای‌ تصرف‌ حلب‌ به‌ جنگ‌ سعدالدوله‌ رفت‌. در این‌ جنگ‌، بکجور کشته‌ شد و رَقّه‌ بار دیگر به‌ تصرف‌ سعدالدوله‌ درآمد، و ابوالحسن‌ از او امان‌ گرفت‌ و به‌ کوفه‌ رفت‌ (ابن‌عساکر، همانجا؛ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ص‌ 211، 214، 217؛ ابن‌اثیر، ج‌ 9، ص‌ 87 ـ 89). او پس‌ از بازگشت‌ نزدِ خلیفه‌ العزیز، در 381 که‌ سال‌ مرگ‌ سعدالدوله‌ بود، خلیفه‌ را به‌ تصرف‌ حلب‌ تشویق‌ کرد. خلیفه‌، مَنجوتگین‌، امیر ترک‌، را برای‌ تصرف‌ آن‌ نواحی‌ و ابوالحسن‌ را برای‌ نظارت‌ بر امور روانه‌ کرد. حکومت‌ حلب‌ هنگام‌ این‌ لشکرکشی‌ در دست‌ لؤلؤ، غلامِ ابوالفضائل‌ پسر سعدالدوله‌، بود. هنگام‌ محاصرة‌ حلب‌، لؤلؤ با بخشش‌ مال‌ فراوان‌ ابوالحسن‌ را با خود همراه‌ کرد و ابوالحسن‌ نیز منجوتگین‌ را از ادامة‌ محاصره‌ بازداشت‌. ازینرو خلیفه‌ العزیز بر ابوالحسن‌ خشم‌ گرفت‌ و او را عزل‌ کرد. ابوالحسن‌ از مصر گریخت‌ و همراه‌ منجوتگین‌ به‌ شام‌ رفت‌ و تا مرگ‌ العزیز (383) همانجا ماند (ابن‌عدیم‌، 1951ـ 1968، ج‌ 1، ص‌ 188ـ189؛ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ص‌ 217ـ 219).پس‌ از مرگ‌ العزیز، ابوالحسن‌ و فرزندش‌ ابوالقاسم‌ خود را به‌ جانشین‌ العزیز، الحاکم‌، نزدیک‌ کردند، لیکن‌ دشمنی‌ منصوربن‌ عَبدون‌، ناظر دیوان‌ خلیفه‌، با خاندان‌ مغربی‌ سبب‌ شد تا الحاکم‌ در 400، ابوالحسن‌، برادرش‌ و دو فرزندش‌ را به‌ قتل‌ برساند و تنها ابوالقاسم‌ موفق‌ به‌ فرار شد (ابن‌صیرفی‌، ص‌ 47؛ ابن‌قلانسی‌، ص‌ 62). ابوالحسن‌ از راویان‌ حدیث‌ بود و از عبدالعزیز اوارجی‌ احادیثی‌ نقل‌ کرده‌ است‌ (ابن‌عساکر، همانجا).4) ابوالقاسم‌ حسین‌بن‌ علی‌بن‌ حسین‌ مغربی‌ (وزیر مغربی‌). در 370 در مصر به‌ دنیا آمد (قس‌ ابن‌عدیم‌، 1406ـ 1409، ج‌ 6، ص‌ 34، حاشیه‌، که‌ تولد او را در حلب‌ می‌داند). مادرش‌ دختر ابن‌ابی‌زینب‌ نعمانی‌ * بود. نجاشی‌ (همانجا)، به‌ اشتباه‌، هارون‌ اوارجی‌ را جدّ او دانسته‌، ولی‌ هارون‌، دایی‌ پدر وزیر مغربی‌ بوده‌ است‌ (ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 172ـ177). ابوالقاسم‌ تا چهارده‌سالگی‌ قرآن‌ را آموخت‌، سپس‌ نحو و لغت‌ و حساب‌ جبر و مقابله‌ را فراگرفت‌. پیش‌ از هفده‌سالگی‌ کتاب‌ اصلاح‌ المنطق‌ را تلخیص‌ کرد (ابن‌جوزی‌، ج‌ 8، ص‌ 32؛ ابن‌عدیم‌، 1406ـ1409، ج‌ 6، ص‌ 33ـ34 و حاشیه‌؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 173). او پس‌ از کشته‌ شدن‌ پدرش‌، به‌ رَملَه‌ رفت‌ و حسّان‌ * بن‌ مُفّرج‌بن‌ جراح‌ را به‌ شورش‌ بر ضد الحاکم‌ واداشت‌، سپس‌ وی‌ را به‌ امیر مکه‌، ابوالفتوح‌ حسن‌بن‌ جعفر علوی‌، نزدیک‌ کرد و در پی‌ آن‌ به‌ نام‌ ابوالفتوح‌ با لقب‌ الراشدبالله‌ خطبه‌ خوانده‌ شد. الحاکم‌ با صرف‌ مال‌ فراوان‌ حسّان‌ را به‌ خود نزدیک‌ کرد. ازینرو ابوالفتوح‌ به‌ مکه‌ بازگشت‌ و ابوالقاسم‌ نیز به‌ عراق‌ نزد فخرالملک‌، وزیر عباسی‌، رفت‌ (ابن‌اثیر، ج‌ 9، ص‌ 332؛ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ص‌ 233، 235ـ 238). القادربالله‌، خلیفة‌ عباسی‌، از فخرالملک‌ خواست‌ تا ابوالقاسم‌ را از خود دور کند اما فخرالملک‌ نپذیرفت‌ و او را همراه‌ خود به‌ واسط‌ برد (ابن‌اثیر، همانجا؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 175). ابوالقاسم‌ پس‌ از درگذشت‌ فخرالملک‌ در 414، به‌ بغداد رفت‌ و در آنجا منصب‌ وزارت‌ یافت‌ و سال‌ بعد به‌ موصل‌ نزد قَرواش‌ (قِرواش‌)، امیرِ بنی‌عُقَیل‌ * ، رفت‌ و کاتب‌ او شد. خلیفة‌ عباسی‌ از قرواش‌ خواست‌ که‌ او را از خود براند، و ابوالقاسم‌ به‌ دیار بکر نزد احمدبن‌ مروان‌ رفت‌ و وزیر او شد و تا هنگام‌ مرگ‌ یعنی‌ سال‌ 418، در آنجا ماند (ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 175ـ176؛ ابن‌اثیر، ج‌ 9، ص‌ 331، 335ـ336). به‌ وصیت‌ ابوالقاسم‌، او را در جوار حضرت‌ علی‌ علیه‌السّلام‌ دفن‌ کردند (ابن‌اثیر، ج‌ 9، ص‌ 362؛ ابن‌ازرق‌، ص‌ 139ـ140).ابوالقاسم‌ در بلاغت‌، لغت‌، تاریخ‌، کتابت‌، و نیز نجوم‌ تبحر و خطی‌ خوش‌ داشت‌ (ذهبی‌، ج‌ 17، ص‌ 394؛ باخرزی‌، ج‌ 1، ص‌116؛ ابن‌قلانسی‌، ص‌ 64؛ تنوخی‌، ص‌ 57؛ ثعالبی‌، ج‌ 1، ص‌ 24ـ25). او همچنین‌، محدث‌ بود و ازینرو شرح‌ حالش‌ در منابع‌ رجالی‌ آمده‌ است‌. وی‌ دارای‌ تألیفات‌ بسیاری‌ است‌ که‌ برخی‌ از آنها به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌، از جمله‌: ادب‌ الخواص‌ فی‌ المختار من‌ بلاغات‌ قبائل‌ العرب‌ ؛ الایناس‌ بعلم‌ الانساب‌ ؛ و رساله‌ای‌ در پاسخ‌ به‌ سؤالاتِ ابن‌بسّام‌ دربارة‌ لغت‌ و ادب‌ (برای‌ اطلاع‌ بیشتر رجوع کنید به ابن‌خلّکان‌، ج‌ 2، ص‌ 172؛ داودی‌، ج‌ 1، ص‌ 156؛ امین‌، ج‌ 6، ص‌ 114؛ ویده‌، ص‌250؛ حاجی‌خلیفه‌، ج‌ 1، ستون‌ 108؛ احسان‌ عباس‌، ص‌ 202ـ214؛ دارالکتب‌ المصریة‌، 1308، ج‌ 1، ص‌ 371؛ همو، 1310، ج‌ 7، قسم‌ 2، ص‌ 565؛ درن‌بورگ‌، ج‌ 1، ص‌249، 414ـ415؛ بروکلمان‌، ج‌1، ص‌434؛ و نیز رجوع کنید به احسان‌ عباس‌، ص‌ 109ـ162، 227ـ233؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، ج‌1، ص‌301؛ نجاشی‌، همانجا؛ داودی‌، همانجا).5) ابوالفرج‌ مغربی‌ محمدبن‌ جعفر. جد او، برادر ابوالقاسم‌، وزیر مغربی‌، بود که‌ به‌ دست‌ منصوربن‌ عبدون‌ کشته‌ شد (ابن‌صیرفی‌، همانجا). از تولد و زندگی‌ وی‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌، جز آنکه‌ مدتی‌ در مغرب‌ زیست‌ و پس‌ از آن‌ در مصر به‌ خدمت‌ الناصر حسن‌بن‌ علی‌ یازوری‌، وزیر المستنصر، خلیفه‌ فاطمی‌، درآمد. پس‌از برکناری‌ این‌ وزیر، و وزارت‌ ابوالفرج‌ بابلی‌ در 454، ابوالفرج‌ مغربی‌ دستگیر و زندانی‌ شد، اما به‌ دلیل‌ توجه‌ مادر خلیفه‌، در همان‌ سال‌ از زندان‌ آزاد شد و بر مسند وزارت‌ نشست‌. وزارت‌ او چندان‌ نپایید، و اندکی‌ بعد به‌ ریاست‌ دیوان‌ الجیش‌ و دیوان‌ انشا برگزیده‌ شد. این‌ وظایف‌ موقت‌ بود و تا امارت‌ بدرالجمالی‌ * ادامه‌ یافت‌. او در 478 درگذشت‌ (ابن‌صیرفی‌، ص‌ 47ـ 48؛ ابن‌تغری‌بردی‌، ج‌ 5، ص‌ 70).منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1399ـ1402/ 1979ـ1982؛ ابن‌ارزق‌، تاریخ‌ الفارقی‌ ، چاپ‌ بدوی‌ عبداللطیف‌ عوض‌، قاهره‌ 1379/1959؛ ابن‌تغری‌بردی‌، النجوم‌ الزاهرة‌ فی‌ ملوک‌ مصر و القاهرة‌ ، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1383/1963 [ ؛ ابن‌جوزی‌، المنتظم‌ فی‌ تاریخ‌ الملوک‌ والامم‌ ، حیدرآباد دکن‌ 1357ـ1359؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، لسان‌المیزان‌ ، حیدرآباد دکن‌ 1329ـ1331، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ 1406/1986؛ ابن‌خلّکان‌، وفیات‌ الاعیان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ 1968ـ1977؛ ابن‌صیرفی‌، الاشارة‌ إلی‌ من‌ نال‌ الوزارة‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ مخلص‌، قاهره‌ 1924؛ ابن‌عدیم‌، بغیة‌ الطلب‌ فی‌ تاریخ‌ حلب‌ ، چاپ‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌ 1406ـ1409/ 1986ـ1989؛ همو، زبدة‌الحلب‌ من‌ تاریخ‌ حلب‌ ، چاپ‌ سامی‌ دهّان‌، دمشق‌ 1951ـ 1968؛ ابن‌عساکر، تاریخ‌ مدینة‌ دمشق‌ ، ج‌ 41، چاپ‌ علی‌ شیری‌، بیروت‌ 1417/1996؛ ابن‌قلانسی‌، ذیل‌ تاریخ‌ دمشق‌ ، چاپ‌ آمدروز، بیروت‌ 1908؛ محمدبن‌ حسین‌ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ذیل‌ کتاب‌ تجارب‌ الامم‌ ، چاپ‌ آمدروز، مصر 1334/1916؛ محسن‌ امین‌، اعیان‌الشیعة‌ ، چاپ‌ حسن‌ امین‌، بیروت‌ 1403/1983؛ علی‌بن‌ حسن‌ باخرزی‌، دمیة‌القصر و عصرة‌ اهل‌ العصر ، چاپ‌ محمد تونجی‌، ج‌ 1، دمشق‌ 1391؛ محمدبن‌ علی‌ تنوخی‌، تاریخ‌ العظیمی‌ ، در شذرات‌ من‌ کتب‌ مفقودة‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ 1408/1988؛ عبدالملک‌بن‌ محمد ثعالبی‌، کتاب‌ تتمّة‌الیتیمة‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ 1353؛ مصطفی‌بن‌ عبدالله‌ حاجی‌خلیفه‌، کشف‌الظنون‌ ، بیروت‌ 1410/1990؛ دارالکتب‌ المصریة‌، فهرست‌ الکتب‌ العربیة‌ المحفوظة‌ بالکتبخانة‌ الخدیویة‌ ، ج‌ 7، قاهره‌ 1310؛ همو، فهرست‌ المخطوطات‌ دارالکتب‌ المصریة‌ ، چاپ‌ فؤاد سید، ج‌ 1، قاهره‌ 1380/1961؛ محمدبن‌ علی‌ داودی‌، طبقات‌ المفسّرین‌ ، بیروت‌ 1403/1983؛ محمدبن‌ احمد ذهبی‌، سیر اعلام‌ النبلاء ، ج‌ 17، چاپ‌ شعیب‌ ارنؤوط‌ و محمد نعیم‌ عرقسوسی‌، بیروت‌ 1403/1983؛ احسان‌ عباس‌، الوزیر المغربی‌: ابوالقاسم‌ الحسین‌بن‌ علی‌، العالم‌ الشاعر الناثر الثائر ، عمان‌ 1988؛ احمدبن‌ علی‌ نجاشی‌، رجال‌النجاشی‌ ، چاپ‌ محمد جواد نائینی‌، بیروت‌ 1408/1988؛Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949; Hartwig Derenbourg, Les manuscrits arabes de L'Escurial , Paris 1884; EI 2 , s.v. " A l-Maghribi ¦ , Banu ¦ " (by P. Smoor); Georges Vajda, Index gإnإral des manuscrits arabes musulmans de la Bibliothةque nationale de Paris , Paris 1953.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

علیرضا علاءالدینی

حوزه موضوعی

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده