بنگالی
معرف
بَنگالی‌ ،# زبان‌ و ادبیات‌ بنگالة‌ مسلمان‌نشین‌.
متن
بَنگالی‌ ، زبان‌ و ادبیات‌ بنگالة‌ مسلمان‌نشین‌.1) زبان‌ . بنگالی‌ جزو خانوادة‌ زبانهای‌ هندواروپایی‌ است‌. احتمالاً در قرن‌ دوم‌ یا سوم‌/ هشتم‌ یا نهم‌، به‌ صورت‌ زبانی‌ مستقل‌ و جداگانه‌، از گوره‌ اپبهرمسه‌ منشعب‌ شده‌ و به‌ راه‌ تکامل‌ افتاده‌ است‌. بیشتر واژگان‌ بنگالی‌ یا از سانسکریت‌ مشتق‌، یا از آن‌ زبان‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ است‌.در اوایل‌ قرن‌ هفتم‌/سیزدهم‌، مسلمانان‌ بنگال‌ را فتح‌ و نزدیک‌ به‌ ششصدسال‌ در آنجا حکومت‌ کردند. در این‌ دوران‌، زبان‌ فارسی‌ یکی‌ از زبانهای‌ فرهنگی‌، اداری‌ و ارتباطی‌ بین‌ حکومتها بود. ازینرو شمار زیادی‌ از واژه‌های‌ فارسی‌ و، از طریق‌ فارسی‌، واژه‌های‌ عربی‌ و ترکی‌ وارد زبان‌ بنگالی‌ گردید. در 1252/1836، انگلیسی‌ به‌ جای‌ فارسی‌ زبان‌ حکومتی‌ و اداری‌ شد. از آن‌ پس‌ زبان‌ فارسی‌ در زندگی‌ ملی‌ بنگال‌ و به‌ طور کلی‌ در شمال‌ هند، منزلت‌ پیشین‌ خود را از دست‌ داد. قبل‌ از تأسیس‌ پاکستان‌ در 1326ش‌/ 1947 که‌ به‌ تجزیة‌ بنگال‌ انجامید، واژه‌هایی‌ از اصل‌ فارسی‌ و عربی‌، تقریباً هشت‌ درصد کل‌ واژه‌های‌ بنگالی‌ و اندکی‌ بیشتر از پانزده‌ درصد واژگان‌ نواحی‌ مسلمان‌نشین‌ بنگال‌ را تشکیل‌ می‌داد. سخن‌ گفتن‌ به‌ زبان‌ هندوستانی‌ از نیمة‌ دوم‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ تا اواسط‌ قرن‌ سیزدهم‌/نوزدهم‌ در کلکته‌ آغاز، و شماری‌ از واژگان‌ هندوستانی‌ وارد واژگان‌ بنگالی‌ شد. در اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌، در زبان‌ نوشتاری‌ بنگالی‌، میان‌ بنگالی‌ متأثر از سانسکریت‌ (زبان‌ بنگالی‌ که‌ در آن‌ تعداد واژه‌های‌ سانسکریت‌ غلبه‌ داشت‌) و بنگالی‌ فارسی‌، نوعی‌ تعارض‌ وجود داشت‌؛ نمونه‌های‌ این‌ تعارض‌ را در آثار مریتیونجای‌ بیدیالنکار ، و رام‌ رام‌ بسو می‌توان‌ یافت‌. در این‌ دوره‌، تعداد بیشماری‌ از آثار مسلمانان‌، مشهور به‌ «مسلمانی‌ بانگلا »، منتشر گردید که‌ با ترکیبی‌ از بنگالی‌، هندوستانی‌ و اودهی‌ نوشته‌ شده‌ بود. واژه‌هایی‌ که‌ از اصل‌ فارسی‌، ترکی‌ یا عربی‌ وارد بنگالی‌ شده‌اند، به‌ هفت‌ دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند: 1) اداری‌ و جنگی‌، مانند «پوج‌» (سربازان‌) > فوج‌؛ «تَخت‌» > تخت‌؛ «لَرای‌» (جنگ‌) > لَرایی‌؛ «شَهِد» > شهید؛ و «جَخَم‌» > زخم‌. 2) اقتصادی‌ و قضایی‌، مانند «خاجْنا» (خراج‌) > خزانه‌؛ «آیِن‌» > آیین‌؛ «حَکِم‌» > حاکم‌؛ «کزی‌» > قاضی‌؛ و «پَیْسَله‌» > فیصله‌. 3) مذهب‌ و شعایر، مانند «آلاّ » > اللّه‌؛ «کُدا» > خدا؛ «ناماز» > نماز؛ «رُجا» > روزه‌؛ «حَج‌» > حجّ؛ و «کُربانی‌» > قربانی‌. 4) آموزش‌ و پرورش‌، مانند «دُآت‌» > دَوات‌؛ «کَلَم‌» > قلم‌؛ «کاگَج‌» > کاغذ؛ و «تالْبِلِم‌» (طلبه‌) > طالب‌ علم‌. 5) نژادها و مذاهب‌ و حرفه‌ها، مانند «اِهُدی‌» > یهودی‌؛ «هِدنو» (نژاد هندو) > هندو؛ «مسلم‌» (مسلمان‌)؛ «پِرِنگی‌» (انگلیسی‌) > فرنگی‌؛ و «دَرجی‌» (خیاط‌) > درزی‌. 6) فرهنگ‌ و تمدن‌، مانند «رُمال‌» (دستمال‌) > رومال‌؛ «گلاب‌» (گل‌ سرخ‌) > گلاب‌؛ «آطَر» > عطر؛ «آیْنا» > آیینه‌؛ «کورمه‌» (گوشت‌ قورمه‌) > قورمه‌؛ «کوفتا» > کوفته‌؛ و «هالْوا» > حلوا. 7) اشیا و مفاهیم‌ رایج‌ زندگی‌، از قبیل‌ «نَرَم‌» > نرم‌؛ «باهْبا» (آفرین‌!) > به‌به‌؛ «شاباش‌» (احسنت‌!) > شادباش‌؛ و «کَبَر» > خبر.به‌طور کلی‌، از فارسی‌ 500 ، 2 واژه‌ به‌ بنگالی‌ و تقریباً دو هزار واژة‌ دیگر نیز به‌ طور اخص‌ به‌ زبان‌ مسلمانان‌ جنوب‌ شرقی‌ پاکستان‌ شرقی‌ ] بنگلادش‌ امروزی‌ [ وارد شده‌ است‌. علاوه‌ بر این‌، پسوندهای‌ فارسی‌ مانند «ای‌، دان‌، دانی‌، دار، خور، باج‌، و گیری‌»، در زبان‌ بنگالی‌ در تشکیل‌ صفت‌ و اسم‌ معنی‌ به‌ کار می‌رود، برای‌ نمونه‌: «دِسْهْ + ای‌» = دِسْهی‌ (ساختِ روستا)؛ «دکان‌ + دار» = دکاندار؛ «گُلی‌ + خور»= گلیخور (مست‌)؛ «مَمْلا + باج‌» = مَمْلاباج‌ (طرف‌ دعوی‌)؛ «بابو + گیری‌» = بابوگیری‌ (علاقه‌مند به‌ چیزهای‌ باب‌ روز). واژه‌های‌ فارسی‌ «نر و ماده‌» در بنگالی‌ بر جنسیت‌ دلالت‌ دارد؛ مانند «پایرا» به‌ معنای‌ کبوتر، «نَرپایرا» (کبوتر نر)، «ماده‌ پایرا» (کبوتر ماده‌). واژگان‌ «مَردا» و «ماده‌» نیز قبل‌ از هر واژة‌ بنگالی‌ که‌ دال‌ بر جنس‌ عام‌ باشد، بترتیب‌، بر جنس‌ مذکر و مؤنث‌ دلالت‌ می‌کند، برای‌ مثال‌: مَرداکُکُر (سگ‌ نر)، ماده‌ کُکُر (سگ‌ ماده‌).بازرگانان‌ عرب‌ مدتها قبل‌ از تسلط‌ سیاسی‌ مسلمانان‌ بر بنگال‌، با اهالی‌ نواحی‌ ساحلی‌ جنوب‌ شرقی‌ آنجا روابط‌ بازرگانی‌ برقرار کردند. بعدها، تسلط‌ مسلمانان‌ به‌ تقویت‌ شیوة‌ اسلامی‌ در امور مذهبی‌ و فرهنگی‌ اهالی‌ منطقه‌ و افزایش‌ جمعیت‌ مسلمانان‌ انجامید، و بر تلفظ‌ واژه‌ها در این‌ بخش‌ بنگاله‌ نیز اثر نهاد؛ مثلاً در نواحی‌ نواکهالی‌ ، چتّاگانگ‌/ چیتاگنگ‌ ، و سِلهِت‌ ، کاربرد «خ‌» (سایواج‌ نرمکامی‌ بی‌واک‌ عربی‌) به‌ جای‌ «ک‌» و «خ‌» (واج‌ بَندِشی‌ بنگالی‌) مثلاً «خَپور» > «کاپُر» (پارچه‌)؛ و خائی‌ > «خائی‌» (من‌ می‌خورم‌). و کاربرد «ز» (همخوان‌ سایشی‌ لثوی‌ واکدار عربی‌) به‌جای‌ همخوان‌ بَندشی‌ نوع‌ بنگالی‌ که‌ به‌ «ج‌» شبیه‌ و نزدیک‌ است‌، مثلاً «زائی‌» > «جائی‌» (من‌ می‌روم‌)؛ «زانا» > «جانا» (دانستن‌).از زمان‌ تأسیس‌ پاکستان‌ در 1326ش‌/1947، در پاکستان‌ شرقی‌ ] بنگلادش‌ * [ ، در نتیجة‌ تماس‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ با پاکستان‌ غربی‌، گرایش‌ فزاینده‌ای‌ به‌ جذب‌ تعداد زیادی‌ از واژه‌هایی‌ که‌ اصل‌ فارسی‌ ـ عربی‌ دارند، از طریق‌ اردو مشاهده‌ شده‌ است‌.منابع‌:Halhed, Bengali grammar , 1783, intro.2) ادبیات‌. سده‌های‌ سوم‌ تا ششم‌/ نهم‌ تا دوازدهم‌، دوران‌ شکل‌گیری‌ ادبیات‌ مسلمانان‌ بنگال‌ بوده‌ است‌. تقریباً سیصد سال‌ قبل‌ از تسلّط‌ مسلمانان‌ بر بنگال‌، زبان‌ بنگالی‌ به‌صورت‌ شاخة‌ جداگانه‌ای‌ از زبان‌ هندوایرانی‌ ظاهر و یک‌ قرن‌ و نیم‌ پس‌ از فتح‌ بنگال‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌، در قالب‌ ادبیات‌ محلی‌ شکوفا شد. اما قبل‌ از ورود اسلام‌ به‌ بنگال‌، زبان‌ و ادبیات‌ بنگالی‌ وجود نداشت‌. حفاریهای‌ باستان‌شناسی‌ در پاهارپور (راجشاهی‌) و مینامتی‌ (تریپورا) و کشف‌ چندین‌ سکة‌ عباسی‌ متعلق‌ به‌ قرون‌ دوم‌ تا هفتم‌ در آنجا، و شرح‌ حال‌ شیوخ‌ مسلمان‌ از قبیل‌ بایزید بسطامی‌ (متوفی‌ 261) در ناصرآباد، چتّاگنگ‌؛ سلطان‌ محمود ماهی‌ سوار (متوفی‌ 438) در مهاستان‌ ، بوگره‌ ؛ محمدسلطان‌ رومی‌ (متوفی‌ 445) در مَدَنپور میمن‌سینگ‌ ؛ باباآدم‌ (متوفی‌ 513) در وکرمپور داکّا، ثابت‌ می‌کند که‌ همزمان‌ با شکل‌گیری‌ زبان‌ بنگالی‌، ارتباط‌ مداوم‌ دریایی‌ و تبلیغی‌ بین‌ جهان‌ اسلام‌ و بنگال‌ وجود داشته‌ است‌.ترکها در 598 بنگال‌ را فتح‌، و تا 751 بر سراسر کشور حکومت‌ کردند. در این‌ دوران‌، دستگاه‌ اداری‌ و نظام‌ مذهبی‌ و اجتماعی‌، جوّی‌ اسلامی‌ ایجاد کرد؛ سانسکریت‌ یعنی‌ سرچشمة‌ فرهنگ‌ هندو متروک‌ شد، و فارسی‌ که‌ زبان‌ رسمی‌ و فرهنگی‌ مسلمانان‌ بود، اهمیت‌ یافت‌. بنگالی‌ یعنی‌ زبان‌ توده‌ها نیز بسرعت‌ گسترش‌ پیدا کرد. تذکرة‌ سانسکریت‌ شک‌ سبودیا دربارة‌ شیخ‌ جلال‌الدین‌ * تبریزی‌ ( ] صوفی‌ مشهور شبه‌قاره‌ [ متوفی‌ 622)؛ و قصیدة‌ بنگالی‌ «نیرنجنر روشما »، سرودة‌ رامای‌ پندت‌ ، گسترش‌ اسلام‌ را در بنگال‌ نشان‌ می‌دهد.بنگال‌ در زمان‌ حکومت‌ سلطان‌ الیاس‌ شاه‌ (743ـ 758)، در752 استقلال‌ یافت‌ و تا 983 استقلال‌ خود را حفظ‌ کرد. سلاطین‌ پندوه‌ و گوض‌ ، خود را با مردم‌ یکی‌ می‌دانستند و بی‌اعتنا به‌ کیش‌ و طبقة‌ اجتماعی‌، از ادبیات‌ بنگالی‌ حمایت‌ می‌کردند. بهاگاواد ، رامایانا و مهابهاراتا ، به‌ بنگالی‌ ترجمه‌ شد. شاعران‌ بزرگی‌ چون‌ ویدیاپتی‌ و چندیداس‌، شهرت‌ یافتند و مسلمانان‌ همراه‌ با همسایگان‌ هندوی‌ خود شیوه‌های‌ جدیدی‌ از موضوعهای‌ ادبی‌ ارائه‌ دادند که‌ عمدتاً از فرهنگ‌ فارسی‌ و عربی‌ مشتق‌ می‌شد.احتمالاً نور قطب‌ عالم‌ (متوفی‌ 819)، شاعر صوفی‌ اهل‌ پندوه‌، نخستین‌ مسلمانی‌ بود که‌ برای‌ ترویج‌ زبان‌ بنگالی‌ کوشید، و سبک‌ «ریخته‌» (نصف‌ مصراع‌ به‌ فارسی‌ سره‌ ونصف‌ دیگر به‌ بنگالی‌ محض‌) را در بنگالی‌ متداول‌ کرد. قطب‌ عالم‌، همدرس‌ غیاث‌الدین‌ اعظم‌شاه‌ (800 ـ812) و دوست‌ دیرین‌ سلطان‌، حامی‌ ویدیاپتی‌ اهل‌ مثلا و محمد صغیر اهل‌ بنگال‌، مؤلف‌ اولین‌ داستان‌ عشقی‌ بنگالی‌ به‌ نام‌ یوسف‌ و زلیخا ، بود. پس‌ از صغیر، سایر نویسندگان‌ داستانهای‌ عشقی‌ از قبیل‌ بهرام‌خان‌ نویسندة‌ لیلی‌ و مجنون‌ ، صابِرِد خان‌ مؤلف‌ حنیفاو خیراپری‌ ، دُناغازی‌ با کتاب‌ سیف‌المُلک‌ ] سیف‌الملوک‌ [ و محمدکبیر با کتاب‌ مدهومالتی‌ (991ـ996) بترتیب‌ ظاهر شدند.داستانهای‌ تاریخی‌ مسلمانان‌ را نیز چندتن‌ از شعرا در بنگال‌ معرفی‌ کردند: زین‌الدین‌، داستان‌ رسول‌ وجی‌ ] پیروزی‌ رسول‌ [ را دربارة‌ فتوحات‌ پیامبر اکرم‌ و تحت‌حمایت‌ یوسف‌ شاه‌ (883 ـ 886) نوشت‌. یوسف‌شاه‌ همچنین‌ به‌ مالاذر بسو ، کمک‌ کرد که‌ شریکریشنا وجی‌ را بسراید. صابرد خان‌ نیز اثری‌ به‌ نام‌ رسول‌ وجی‌ تألیف‌ کرد. در همان‌ اوان‌، شیخ‌ فیض‌الله‌ (952ـ 983) نیز غازی‌ وجی‌ و گورکشه‌ وجی‌ را نوشت‌.اولین‌ شاعر مسلمان‌ که‌ احکام‌ اسلامی‌ را در ادبیات‌ بنگالی‌ معرفی‌ کرد، افضل‌ علی‌ بود که‌ کتاب‌ نصیحت‌نامة‌ خود را بر مبنای‌ اصول‌ اسلام‌ نوشت‌، و همچنین‌ ترانه‌هایی‌ سرود.گواه‌ متقن‌ ادبی‌ بر اختلاط‌ فرهنگ‌ هندو و اسلامی‌ را می‌توان‌ در ستیه‌پیر (983)، نوشتة‌ شیخ‌فیض‌الله‌، یافت‌. در این‌ کتاب‌، شیخ‌ فیض‌الله‌، با هدف‌ ایجاد پایگاه‌ مشترک‌ عبادی‌ برای‌ هندوها و مسلمانان‌، اعتقادات‌ و عرف‌ کیش‌ جدیدی‌ را وصف‌ می‌کند. چاندقاضی‌ و شیخ‌ کبیر، که‌ بر مبنای‌ آرمانهای‌ مشترک‌ صوفیها و «ویشنب‌ »ها تصنیف‌ می‌ساختند، در زمان‌ حسین‌شاه‌ (898 ـ 925) و پسرش‌ نصرت‌شاه‌ (925ـ937) شهرت‌ یافتند.مغولان‌ در 984 بر بنگال‌ تسلط‌ یافتند، تا 1170 برآنجا حکومت‌ کردند، و فرهنگ‌ خود را با تأکید بر ادبیات‌ فارسی‌ و بی‌توجهی‌ به‌ ادبیات‌ محلی‌ رواج‌ دادند. با وجود این‌، ادبیات‌ هندو به‌ سیاق‌ مضامین‌ ادبی‌ «چَندی‌»، «منسا»، «ذرمه‌/ دهرمه‌»، «انّدا»، و «گنگا» ، رشد یافت‌. ادبیات‌ ویشنب‌ به‌ اوج‌ تعالی‌ خود رسید و ادبیات‌ مسلمانان‌ بنگال‌، که‌ بشدت‌ تحت‌تأثیر ادبیات‌ هندی‌ ـ فارسی‌ قرار داشت‌، به‌ طور بی‌سابقه‌ای‌ شکوفا شد.از بین‌ شخصیتهای‌ ادبی‌ مسلمان‌، دوشاعر برجسته‌ به‌ نامهای‌ سید سلطان‌ (957ـ 1058) و آلاول‌ (1016ـ1091) شایستة‌ توجه‌ ویژه‌اند. اولی‌ شاعر صوفی‌ چِتاگانگ‌ بود که‌ شاهکار او به‌ نام‌ نبی‌ومْشه‌ از هر بابت‌ با رامایانا و مهابهاراتای‌ بنگالی‌ برابری‌ می‌کند. دومی‌ شاعر دانشمند دربار آراکان‌ ] بخش‌ برمة‌ سفلی‌، کنار خلیج‌ بنگال‌ [ بود که‌ موضوعِ پدمایتی‌ (1061) را از هندی‌ اقتباس‌ کرد. هردو تأثیر گسترده‌ و پایداری‌ بر نسلهای‌ بعدی‌ شاعرانی‌ داشتند که‌ علاوه‌ بر گسترش‌ مضمونهای‌ ادبی‌ قدیم‌، مضمونهای‌ جدیدی‌ نیز پدید آوردند.در زمینة‌ مذهب‌، نصیحت‌نامة‌ شیخ‌پَران‌ (957ـ1024) و کفایة‌ المصلّین‌ مُطَّلِب‌ (983ـ1070) شایان‌ توجه‌ است‌. نصرالله‌خان‌ (967ـ1034) که‌ نویسنده‌ای‌ پر کار در زمینة‌ موضوعهای‌ مذهبی‌ بود، شریعت‌نامه‌ ، موسار سوال‌ و هدایة‌ الاسلام‌ را به‌ رشتة‌ تحریر درآورد. بیانات‌ نوازش‌خان‌ (1048)، هزار مسائل‌ عبدالکریم‌ (1110)، نصیحت‌نامه‌ و شهاب‌الدین‌نامة‌ عبدالحکیم‌ (1029ـ1101)، سرسالر نیتی‌ قمرعلی‌ (1087) نیز شایان‌ توجه‌اند.در زمینة‌ داستانهای‌ اسلامی‌، نبی‌ ومشه‌ ، رسول‌ وجی‌ و شب‌ معراج‌ اثر سیدسلطان‌؛ جنگ‌نامه‌ اثر نصرالله‌خان‌ (967ـ1034)، امیرحمزه‌ (1095) نوشتة‌ غلام‌ نبی‌، و انبیاء وانی‌ (1171) اثر حیات‌ محمود، روایتهایی‌ دربارة‌ پیامبر اکرم‌ صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم‌ و عمویش‌ حمزه‌ است‌. ابلیس‌نامة‌ سیدسلطان‌، قیامت‌نامة‌ محمدخان‌، نورنامة‌ شیخ‌ پران‌ و نور قندیل‌ محمد شفیع‌ بترتیب‌ براساس‌ معتقدات‌ مسلمانان‌ دربارة‌ شیطان‌، روز رستاخیز و خلقت‌ عالم‌ است‌.عبدالحکیم‌ در کتاب‌ خود به‌ نام‌ یوسف‌ ] و [ زلیخا و لالْمَتی‌ سیف‌المُلک‌ ] سیف‌الملوک‌ [ ، نوازش‌خان‌ در گُلِ بَکاوَلی‌ (1048)، غریب‌الله‌ در یوسف‌ ] و [ زلیخا و محمداکبر در زیب‌الملک‌ (1084)، داستانهای‌ عشقی‌ قدیم‌ را بسط‌ و توسعة‌ بیشتری‌ دادند. در پی‌ یکنواختی‌ داستانهای‌ عشقی‌ محض‌، شیرباز در اثر خود به‌ نام‌ فکرنامه‌ و شیخ‌ ساعدی‌ در گَدا مَلِّکا ، آموزشهای‌ اخلاقی‌ را به‌ این‌ داستانها وارد کردند.مرثیه‌سرایی‌ و مرثیه‌نویسی‌ نیز براساس‌ مصیبت‌ کربلا گسترش‌ یافت‌. محمدخان‌ در مقتول‌ حسین‌ (1055)، عبدالحکیم‌ در کربلا ، حیات‌ محمد در جَنگ‌نامه‌ (1135) و محمد یعقوب‌ در مقتول‌ حسین‌ (1105) در نفوذ وسیع‌ این‌ موضوع‌ در میان‌ مردم‌ سهم‌ بسزایی‌ داشتند.در دوران‌ انگلیسیان‌، که‌ از 1170 ق‌ تا 1326 ش‌/ 1757ـ 1947 بود، هندوان‌ دست‌کم‌ نیم‌ قرن‌ قبل‌ از مسلمانان‌، از آموزش‌ و پرورش‌ غربی‌ بهره‌جستند و ادبیات‌ بنگالی‌ را با نظم‌ ونثر نوینی‌ که‌ متضمن‌ افکار، عقاید و همچنین‌ شکلهای‌ ادبی‌ غربی‌ بود، آشنا ساختند و آن‌ را بکلی‌ دگرگون‌ کردند. اسور چندره‌ ودیاساگر (1235ـ 1308/ 1820ـ1891)، بنکم‌ چندره‌ چتّرجی‌ (1251ـ1312/ 1835ـ1894) و مدهوسودن‌ دتّه‌ (1239ـ 1290/ 1824ـ1873) در این‌ تجدید حیات‌ ادبی‌ سهم‌ بسیاری‌ داشتند.مسلمانان‌ نیم‌قرن‌ بعد وارد صحنه‌ شدند. میرمُشَرَّف‌ حسین‌ (1227ـ 1310 ش‌/ 1848ـ1931)، پَندِت‌ ریاض‌الدین‌ مشهدی‌ (1266ـ 1337/ 1850ـ1919)،شیخ‌عبدالرحیم‌ (1238ـ 1310 ش‌/ 1859ـ1931)، کیقباد (1237ـ1330ش‌/ 1858ـ 1951)، مُزَّمَّل‌ حقّ (1239ـ1312ش‌/1860ـ1933) و دکتر ابوالحسین‌ (1276ـ1334/1860ـ1916) به‌ این‌ نوع‌ جدید بنگالی‌ علاقه‌مند شدند و ادبیات‌ نوین‌ مسلمانان‌ بنگال‌ را بنیاد نهادند. به‌ دنبال‌ آنها گروه‌ دیگری‌ از نویسندگان‌ ظاهر شدند که‌ برجسته‌ترین‌ آنها اسماعیل‌ حسین‌ شیرازی‌ (1249ـ 1310ش‌/ 1870ـ 1931) بود.در همین‌ اوان‌، رابیندرانات‌ تاگور (1239ـ1320 ش‌/ 1860ـ 1941)، برندة‌ جایزة‌ ادبی‌ نوبل‌ ] در 1332/ 1913 [ ، ادبیات‌ آن‌ کشور را به‌ سطح‌ جهانی‌ ارتقا داد.نذْرالاسلام‌ * (متولد 1317/ 1899) شاعر انقلابی‌ مسلمانان‌ بنگال‌، مکتب‌ جدیدی‌ از اشعار واقعگرایانه‌ و سرشار از زندگی‌ و شور و امید پدید آورد. او، که‌ خود را در رنج‌ و بدبختی‌ هموطنانش‌ به‌ طور اخص‌ و انسان‌ ستمدیده‌ به‌ طور اعم‌ شریک‌ می‌دانست‌، تنها سراینده‌ای‌ بود که‌ ندای‌ ظهور عصری‌ نوین‌ را برای‌ مردمان‌ عادی‌ سرداد و آنان‌ را برای‌ مبارزه‌ در راه‌ استقلال‌ سرزمین‌ اجدادی‌، که‌ بعدها منجر به‌ ایجاد پاکستان‌ شد، بیدار کرد. به‌ تأسی‌ از او جسیم‌الدین‌ شاعر (متولد 1320/ 1902) به‌ سرودن‌ ترانه‌های‌ روستایی‌ بنگالی‌، بویژه‌ بخش‌ شرقی‌ آن‌ که‌ امروزه‌ پاکستان‌ شرقی‌ ] بنگلادش‌ [ نامیده‌ می‌شود، پرداخت‌.منابع‌:Md. Abdul Hai and Sayyid ـ Al ¦ â Ah ¤ san, Ba ¦ ngla ¦ Sa ¦ hityer Itivritta , Dacca 1956; Abdul Karim, Puthi Parichiti , Dacca 1958; Suniti Kumar Chatterji, Origin and development of the Bengali language , Calcutta 1926; Md. Enamul Haq, Muslim Ba ¦ ngla ¦ Sa ¦ hitya , Dacca 1958; idem, Muslim Bengali literature , Karachi 1958; Dinesh Chandra Sen, Vanga Bha ¦ sha ¦ -o-Sa ¦ hitya , 8th ed., Calcutta 1356; Sukumar Sen, Ba ¦ ngla ¦ Sa ¦ hityer Itiha ¦ s , vols. I-III, 2nd ed., Calcutta; idem, Isla ¦ m i ¦ Ba ¦ ngla ¦ Sa ¦ hitya , Burdwan 1358; Md. Shahidullah, Ba ¦ ngla ¦ Sa ¦ hityer Katha ¦ , Dacca 1953.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

م . عبدالحی ، با اندکی تلخیص از ( د. اسلام )

م . انعام الحق ( د. اسلام )

حوزه موضوعی

ادبیات و زبان ها

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده