بنفشه
معرف
(در فارسی‌ میانه‌ ag § wanafs ، معرب‌ آن‌ بَنَفْسَج‌؛ رجوع کنید به واژه‌های‌ ایرانی‌ خویشاوند آن‌: کُردی‌ a § wanaws ، مازندرانی‌ e § s ¦ vanu ، سمنانی‌ a § benows ، و جز اینها)، نام‌ فارسی‌ مشترکی‌ برای‌ انواع‌ L
متن
بنفشه‌ (در فارسی‌ میانه‌ ag § wanafs ، معرب‌ آن‌ بَنَفْسَج‌؛ رجوع کنید به واژه‌های‌ ایرانی‌ خویشاوند آن‌: کُردی‌ a § wanaws ، مازندرانی‌ e § s ¦ vanu ، سمنانی‌ a § benows ، و جز اینها)، نام‌ فارسی‌ مشترکی‌ برای‌ انواع‌ L. Viola .پارسا (ج‌ 1، ص‌ 956ـ970) از میان‌ گروه‌ بسیار بزرگ‌ انواع‌ بنفشه‌ که‌ در مناطق‌ معتدل‌ نیمکرة‌ شمالی‌ یافته‌ می‌شود، شانزده‌ نوعِ بومی‌ ایران‌ را ذکر و وصف‌ کرده‌ است‌ (قهرمان‌ دو گونه‌ جدید را در فلور ایران‌ ، یکی‌ در ج‌ 1، ش‌ 40، و دیگری‌ در ج‌ 6، ش‌ 748، وصف‌ و تصویر کرده‌ است‌). از این‌ میان‌، آنچه‌ در مقالة‌ حاضر مورد توجه‌ است‌ نوع‌ L. V. odorata (لفظاً، «بنفشة‌ خوشبو») و، تا اندازه‌ای‌، نوع‌ L. V. tricolor (لفظاً، «بنفشة‌ سه‌ رنگ‌») است‌.«بنفشة‌ خوشبو» که‌ در فارسی‌ به‌ نام‌ مطلقِ بنفشه‌ و گاهی‌ بنفشة‌ ایرانی‌ (در برابر بنفشة‌ فرنگی‌ یعنی‌ «بنفشة‌ سه‌رنگ‌»؛ رجوع کنید به دنبالة‌ مقاله‌) یا بنفشة‌ معطّر/ عطر خوانده‌ می‌شود، در ایران‌ خودروست‌، و معمولاً در نقاط‌ سایه‌دارِ خنک‌ دور از چشم‌گذریان‌، هر جا که‌ احوال‌ اقلیمی‌ مناسب‌ باشد، می‌روید، ولی‌ گزارش‌ کرده‌اند که‌ بویژه‌ در رستم‌آباد (گیلان‌)، درّة‌ کَندَوان‌ (نزدیک‌ چالوس‌)، در جنگل‌ پیرامون‌ رامسر و در بیشه‌های‌ گرگان‌ فراوان‌ است‌ (رجوع کنید به «بنفشة‌ طبری‌» که‌ گاهی‌در شعر قدیم‌ فارسی‌ برای‌ این‌ نوع‌ بنفشه‌ به‌ کار رفته‌ است‌). این‌ بنفشه‌ از روزگار قدیم‌ همیشه‌ در ایران‌ محبوب‌ بوده‌، چنان‌ که‌ در بندهش‌ در شمار گیاهان‌ دارای‌ گلهای‌ خوشبو، و نیز متعلّق‌ به‌ تیر (یکی‌ از امشاسپندان‌) شمرده‌ شده‌ است‌ (ص‌ 87 ـ 88).بنفشه‌ها ضرورتاً بنفش‌ رنگ‌ نیستند: آنها را به‌ رنگهایی‌ از سفید گرفته‌ تا ارغوانی‌ سیر ــ شامل‌ زرد، آبی‌، کبود، بنفش‌ و جز اینها ــ گزارش‌ کرده‌اند. در ادب‌ فارسی‌ و در برخی‌ از تألیفات‌ داروشناسی‌ سنّتی‌، شواهدی‌ برای‌ گوناگونی‌ رنگ‌ بنفشه‌ یافته‌ می‌شود؛ مثلاً، بنفشة‌ سفید را منوچهری‌ دامغانی‌ (متوفی‌ 432؛ ص‌ 207) ذکر کرده‌ است‌؛ برخی‌ از شاعران‌، گنبد کبود آسمان‌ را «بنفشه‌گون‌» یا «بنفشه‌ رنگ‌» توصیف‌ کرده‌اند، و ابوریحان‌ بیرونی‌ (362ـ440) در صیدنة‌ (ص‌ 133) به‌ نقل‌ از بولُس‌ * (یعنی‌ پائولوس‌ آیگینائی‌، که‌ در حدود 640 میلادی‌ رونق‌ داشت‌) می‌نویسد: «برخی‌ روغن‌ ] بنفشة‌ [ ارغوانی‌ را به‌ کار می‌برند، برخی‌ روغن‌ بنفشة‌ زعفرانی‌ رنگ‌، و برخی‌ روغن‌ بنفشة‌ سفید را» (نیز رجوع کنید به در زیر به‌ ارتباط‌ رنگ‌ بنفشه‌ با موی‌ سر و «خطِّ» معشوق‌ شعراء).تشبیهات‌ و استعاراتی‌ مبتنی‌ بر برخی‌ از خصایص‌ گیاهشناختی‌ بنفشه‌ها در ادب‌ قدیم‌ فارسی‌ پدید آمده‌ است‌. گلبرگهای‌ نامنظّم‌ بنفشه‌، یا شاید یک‌ دسته‌ گُل‌ بنفشه‌، زلف‌ آشفته‌ یا مجعّد، طُرّه‌ یا جَعد گیسوی‌ یار را نزد شاعران‌ تداعی‌ کرده‌ است‌. این‌ ویژگی‌ به‌ اضافة‌ رنگ‌ ارغوانی‌ سیاهگون‌ برخی‌ از انواع‌ بنفشه‌، همراه‌ با مفهوم‌ خوشبویی‌ یا بدون‌ این‌ مفهوم‌، مبنای‌ استعارة‌ بنفشه‌= زلف‌ یا گیسو، و تشبیهاتی‌ چون‌ «بنفشهْ موی‌/ زلف‌» واقع‌ شده‌ است‌، و رنگ‌ کبود یا آبی‌ خاکستری‌ گونه‌ای‌ از بنفشة‌ خوشبو مایة‌ تشبیهات‌ «بنفشهْ عارض‌/ عذار» دربارة‌ رخسار معشوق‌، و «بنفشهْ خط‌» دربارة‌ محبوبی‌ «نوخط‌» گشته‌ است‌. اغراق‌ در تشبیه‌ زلف‌ خوشبوی‌ به‌ بنفشه‌ را، یا بالعکس‌، در مطلع‌ مسمّط‌ بدیعی‌ از قاآنی‌ (متوفی‌ 1270) می‌توان‌ دید (ص‌ 669ـ671): «بنفشه‌ رُسته‌ از زمین‌ به‌ طرف‌ جویبارها/ و یا گسسته‌ حورِ عین‌ ز زلف‌ خویش‌ تارها.»دیگر این‌ که‌ بنفشه‌ها نوعاً گیاهانی‌ کم‌رشدند و گلهای‌ حقیر آنها، در برخی‌ از انواع‌، بر ساقه‌های‌ خود اندکی‌ سر به‌ زیر دارند، گویی‌ که‌ از شرم‌ سرافکنده‌ باشند. از این‌ گذشته‌، ظاهراً گوشه‌گیری‌ در نقاط‌ نیمه‌ تاریک‌ و کنار افتاده‌ (در زیر پرچینها، در شکافهای‌ صخره‌ها، و مانند اینها) را ترجیح‌ می‌دهند و در میان‌ ساق‌ و برگ‌ گیاهان‌ اطراف‌ خود تقریباً گُم‌اند. ترکیبی‌ از این‌ خصایص‌ منجر به‌ سه‌ تداعی‌ معانی‌ شاعرانه‌ در ادب‌ فارسی‌ گشته‌ است‌: 1) فروتنی‌، شرم‌، مثلاً، «یار سر از شرم‌ چون‌ بنفشه‌ فرو برد/ گِردِ گُلش‌ تا بنفشه‌زار بر آمد»، سوزنی‌، ص‌ 369؛ 2) غفلت‌، مثلاً، «تا کی‌ آخر چو بنفشه‌ سَرِ غفلت‌ در پیش‌؟/ حیف‌ باشد که‌ تو در خوابی‌ و نرگس‌ بیدار!»، سعدی‌، ص‌ 719؛ 3) دریغ‌ (خوردن‌)، اندوه‌، سوگ‌، مثلاً، «بنفشه‌وار نشستن‌ چه‌ سودْ سَرْ در پیش‌/ دریغ‌ بیهُده‌ خوردن‌ بدان‌ دو نرگس‌ مست‌؟»، سعدی‌، ص‌ 760؛ «گذار کن‌ چو صبا بر بنفشه‌زار و ببین‌/ که‌ از تطاول‌ زلفت‌ چه‌ سوگوارانند!»، حافظ‌، ج‌ 1، غزل‌ ش‌ 190، بیت‌ 4. یکی‌ از ادبای‌ عرب‌، ابوالعلاء سِنْدی‌ (به‌ نقل‌ نویری‌، ج‌ 11، ص‌ 229)، بنفشة‌ «آسمانی‌ جامه‌» و «مُشکین‌ نَفَس‌» را به‌ «دلداده‌ای‌ مهجور که‌ با دلی‌ پُر ] از اندوه‌ [ سر خود بر زانو نهاده‌» تشبیه‌ کرده‌ است‌. نظیر این‌ تشبیه‌ را در شعر حافظ‌ (متوفی‌ 792؛ ج‌ 1، غزل‌ ش‌ 357، بیت‌ 6) نیز می‌یابیم‌: «بی‌ ناز نرگسش‌ سر سودایی‌ از ملال‌/ همچون‌ بنفشه‌ بر سر زانو نهاده‌ایم‌.»بنفشه‌های‌ خوشبوی‌ وحشی‌ را می‌توان‌ پرورش‌ داد و در باغ‌ کاشت‌. در 921، ابونصری‌ هروی‌ (ص‌ 207ـ 208) دستورهایی‌ برای‌ کشت‌ بنفشه‌ (در ناحیة‌ هرات‌) می‌دهد. وی‌ سه‌ گونه‌ بنفشه‌ ذکر می‌کند: «کبود، از صد برگ‌ و رسمی‌، ارغوانی‌، و سفید» (ضمناً، در ص‌ 223، یک‌ «بنفشة‌ کوهی‌» را هم‌ ذکر کرده‌ که‌ «نهال‌ وی‌ نیم‌ ذرع‌ می‌شود و گل‌ آن‌ ارغوانی‌ و خوشبوی‌ است‌»). اعتمادالسلطنه‌ در المآثر و الا´ثار ، که‌ شرح‌ ابداعات‌ و دستاوردهای‌ چهل‌ سال‌ نخست‌ سلطنت‌ ناصرالدین‌ شاه‌ قاجار (1264ـ1313) است‌، به‌ کشت‌ «سه‌ رنگ‌ بنفشة‌ ایرانی‌ پُرپَر» و وارد کردن‌ و کاشتن‌ «سه‌ رنگ‌ گل‌ بنفشة‌ فرنگی‌» در باغهای‌ تهران‌ می‌بالد (ج‌ 1، ص‌ 136).«بنفشة‌ فرنگی‌» وحشی‌، arvensis var. V. tricolor ، در بیشه‌ها و چمنزارها در شمال‌، شمال‌ غرب‌ و مغرب‌ ایران‌ و نیز در نواحی‌ البرز و تهران‌ می‌روید (رجوع کنید به قهرمان‌، ج‌ 6، ش‌ 794). «بنفشة‌ فرنگی‌»، چه‌ خودرو چه‌ پرورشی‌، بی‌بوست‌. گونة‌ پرورشی‌ «دو رَگه‌»، hortensis var. V. tricolor ، گرچه‌، همچنان‌ که‌ اعتمادالسلطنه‌ تصریح‌ کرده‌، گل‌ باغیِ نسبتاً تازه‌ واردی‌ در ایران‌ است‌، و هر چند مانند نیای‌ وحشی‌ خود بی‌بوست‌، ولی‌ در ایران‌ بسیار محبوب‌ و مقبول‌ گشته‌ است‌، شاید از آن‌رو که‌ گلهای‌ آدمْ روی‌ آن‌ (برخی‌ به‌ ظاهر بشّاش‌ و برخی‌ گویی‌ در اندیشه‌) که‌ در اوایل‌ بهار می‌شکفند، جشن‌ و شادمانی‌ نوروزی‌ را به‌ خاطر می‌آورند.پزشکان‌ ـ گیاهداروشناسان‌ دورة‌ اسلامی‌، که‌ عموماً توجهی‌ به‌ گوناگونی‌ گیاهشناختی‌ بنفشه‌های‌ بومی‌ نداشته‌اند، خواص‌ درمانی‌ بسیاری‌ برای‌ بنفشه‌/ بنفسج‌ به‌ طور کلی‌، ذکر کرده‌اند (در مآخذ عربی‌، بنفشه‌ را گاهی‌ فُرفیر/ فِرفیر هم‌ نامیده‌اند؛ از یونانی‌ porphyra به‌ معنای‌ «رنگ‌ ارغوانی‌»). خلاصه‌ای‌ از این‌ خواص‌ به‌نقل‌ ابن‌بیطار (ج‌ 1، ص‌ 14ـ15) از جالینوس‌ و دیوسکوریدس‌ و تنی‌ چند از حکیمان‌ دورة‌ اسلامی‌ چنین‌ است‌: (ضماد برگ‌ آن‌ تنها یا با آرد جو) مبرّد است‌ و، لذا، سودمند برای‌ تسکین‌ آماسهای‌ گرم‌، مثلاً ورم‌ گرم‌ چشم‌ و التهاب‌ معده‌ (جالینوس‌ و دیوسکوریدس‌)؛ (خوردن‌ ] عصاره‌ [ گل‌ آن‌ با آب‌) برای‌ خناق‌ و اُمّالصِبیان‌ (دیوسکوریدس‌)؛ (ضماد بنفشة‌ تازه‌ بر روی‌ سر و پیشانی‌) مسکن‌ سر درد ناشی‌ از گرمی‌، و (خوردن‌ آن‌ با شکر) مُسهلی‌ قوی‌ است‌ (حُبَیش‌بن‌ الحسن‌ دمشقی‌)؛ (آشامیدن‌ شربتی‌ از گل‌ بنفشه‌ و شکر) سودمند برای‌ ذات‌ الجنب‌، سرفه‌ و شَوْصَه‌ (ابن‌ماسویه‌)؛ (شربت‌ آن‌) مدرّ بول‌ است‌ و سودمند برای‌ درد کُلیه‌ (ابن‌سینا)؛ (خوردن‌ یا بوییدن‌ گل‌ تازة‌ آن‌) محلّل‌ آماسها، سودمند برای‌ سرفة‌ ناشی‌ از حرارت‌، منوّمی‌ معتدل‌، و مسکن‌ سردرد عارض‌ از صفراء و خونِ «حِرّیف‌» (تند، سوزان‌) (مسیح‌بن‌ حَکَم‌)؛ (مربّای‌ گل‌بنفشه‌) ملیّن‌ گلو و شکم‌ است‌ ولی‌ معده‌ را سست‌ و شهوت‌ را ساقط‌ می‌کند (رازی‌)؛ (برگ‌ بنفشه‌) برای‌ جَرَب‌ صفراوی‌ و دَمَوی‌ خوب‌ است‌، (گل‌ آن‌) برای‌ زکام‌ و «نَزَلاتی‌ که‌ به‌ سینه‌ می‌ریزد»، و (روغن‌ آن‌ با مصطکی‌) برای‌ آماس‌ صفراوی‌ میان‌ انگشتان‌ (شریف‌ ادریسی‌).اخوینی‌ بخاری‌ (متوفی‌ 373؟)، مؤلف‌ کهنترین‌ پزشکی‌ نامة‌ فارسی‌ موجود، هدایة‌ المتعلّمین‌ فی‌ الطّب‌ ، موارد کاربرد بسیاری‌ برای‌ بنفشه‌ ذکر کرده‌ که‌ برخی‌ از آنها در تألیفات‌ پیشینیان‌ او دیده‌ نمی‌شود و احتمالاً حاصل‌ تجارب‌ شخصی‌ اوست‌، مثلاً: در ضمادی‌ بر روی‌ جایگاه‌ کبد برای‌ درمان‌ یرقان‌ (ص‌ 467)؛ در جوشانده‌ای‌ به‌ عنوان‌ نشستْ شویه‌ برای‌ درمان‌ سرطان‌ زهدان‌ (ص‌ 538) و برای‌ رفع‌ تب‌ ناشی‌ از همّ و غم‌ (ص‌ 654)؛ چکانیدن‌ روغن‌ بنفشه‌ در گوش‌ برای‌ بیرون‌ آوردن‌ جانوری‌ که‌ به‌ درون‌ آن‌ رفته‌ باشد (ص‌ 287)؛ و خوردن‌ «بنفشة‌ پرورده‌» (به‌ شِکَر) با کشکاب‌ برای‌ درمان‌ آماس‌ مثانه‌ (ص‌ 501). در احادیث‌ مذهبی‌ شیعیان‌ نیز تأکید بر منافع‌ بنفشه‌ یافته‌ می‌شود؛ مثلاً عَلاّ مة‌ مجلسی‌ در بحار الانوار (ج‌ 59، ص‌ 221ـ223) اشارات‌ عدیدی‌ به‌ این‌ منافع‌ را روایت‌ کرده‌ است‌، از جمله‌: «اگر مردم‌ می‌دانستند در بنفشه‌ چه‌ ] منافعی‌ [ است‌، ] شربت‌ [ آن‌ را جرعه‌ جرعه‌ می‌آشامیدند» (مَرْوی‌ از رسول‌اکرم‌، صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم‌)؛ «حرارت‌ تب‌ را با بنفشه‌ و آب‌ سرد بشکنید» (مروی‌ از علی‌بن‌ ابی‌طالب‌، علیه‌السّلام‌)؛ «برتری‌ ] روغن‌ [ بنفشه‌ بر ] دیگر [ روغنها مانند برتری‌ اسلام‌ است‌ بر ] دیگر [ ادیان‌ «(مروی‌ از حسین‌بن‌ علی‌، علیه‌السّلام‌)؛ «روغن‌ بنفشه‌ دماغ‌ را تقویت‌ می‌کند» (مروی‌ از همو).آنچه‌ از این‌ موارد استعمال‌ سنتی‌ امروزه‌ در ایران‌ باقی‌مانده‌ این‌ است‌ که‌ گاهی‌ دمکردة‌ گُل‌ بنفشة‌ تنها را به‌ عنوان‌ تب‌بُر می‌خورند، ولی‌ معمولاً دمکردة‌ مخلوطی‌ از گل‌ بنفشه‌ و چند گیاه‌ دیگر را به‌ کار می‌برند. یکی‌ از رایجترین‌ این‌ دمکرده‌های‌ مرکّب‌ «چهار گل‌» نام‌ دارد، یعنی‌ بنفشه‌، نیلوفر آبی‌، پنیرک‌ و گل‌ کدو، که‌ به‌ عنوان‌ تب‌بر، «خُنَکی‌»، و برای‌ سینه‌ درد به‌ کار می‌رود. همین‌ ترکیب‌ به‌ اضافة‌ ترنجبین‌، علاوه‌ بر خواص‌ پیشین‌، مسهل‌ سبُکی‌ نیز هست‌.منابع‌: ابن‌بیطار، الجامع‌ لِمفردات‌ الادویة‌ و الاغذیة‌ ، بولاق‌ 1291؛ محمدبن‌ احمد ابوریحان‌ بیرونی‌، کتاب‌ الصیدنة‌ فی‌ الطّب‌ ، چاپ‌ عباس‌ زریاب‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ قاسم‌بن‌ یوسف‌ ابونصری‌ هروی‌، ارشاد الزراعة‌ ، چاپ‌ محمد مشیری‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ ربیع‌بن‌ احمد اخوینی‌ بخاری‌، هدایة‌ المتعلمین‌ فی‌ الطّب‌ ، چاپ‌ جلال‌ متینی‌، مشهد 1344 ش‌؛ محمد حسن‌بن‌ علی‌ اعتمادالسلطنه‌، الما´ثر و الا´ثار ، چهل‌ سال‌ تاریخ‌ ایران‌ ، چاپ‌ ایرج‌ افشار، ج‌ 1، تهران‌ 1363 ش‌؛ بندهش‌ ، ] گردآوری‌ [ فرنبع‌ دادگی‌، ترجمة‌ مهرداد بهار، تهران‌ 1369 ش‌، شمس‌الدین‌ محمد حافظ‌، دیوان‌ ، چاپ‌ پرویز ناتل‌ خانلری‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ مصلح‌بن‌ عبدالله‌ سعدی‌، کلیات‌ سعدی‌ ، چاپ‌ محمد علی‌ فروغی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمدبن‌ مسعود سوزنی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ ناصرالدین‌ شاه‌حسینی‌، تهران‌ 1338 ش‌؛ حبیب‌الله‌بن‌ محمد علی‌ قاآنی‌، دیوان‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ احمد قهرمان‌، فلور ایران‌ ، تهران‌، ج‌ 1، 1357ش‌، ج‌6، 1363 ش‌؛ محمدباقربن‌ محمدتقی‌ مجلسی‌، بحارالانوار ، بیروت‌ 1403/1983؛ احمدبن‌ قوص‌ منوچهری‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ احمدبن‌ عبدالوهاب‌ نویری‌، نهایة‌ الارب‌ فی‌ فنون‌ الادب‌ ، قاهره‌ ] بی‌تا. [ ؛Ahmad Parsa, Flore de l'Iran , I, Tehran 1951.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

هوشنگ اعلم

حوزه موضوعی

تاریخ علم

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده