بندق
معرف
گلولة‌ گلی‌، سنگی‌ یا سربی‌ که‌ از برخی‌ پرتابه‌ها همچون‌ کمان‌ گروهه‌، نیچه‌ و بعدها سلاحهای‌ آتشین‌ سبک‌ پرتاب‌ می‌شد
متن
بُندُق‌ ، گلولة‌ گلی‌، سنگی‌ یا سربی‌ که‌ از برخی‌ پرتابه‌ها همچون‌ کمان‌ گروهه‌، نیچه‌ و بعدها سلاحهای‌ آتشین‌ سبک‌ پرتاب‌ می‌شد. بندق‌ را معرّب‌ واژة‌ فندق‌ فارسی‌ دانسته‌اند (برهان‌، ذیل‌ واژه‌) که‌ به‌ سبب‌ شباهت‌ شکلِ کرویِ کوچک‌ آن‌ به‌ فندق‌، میوة‌ معروف‌، به‌ آن‌ اطلاق‌ شده‌ است‌ (قلقشندی‌، ج‌ 5، ص‌ 458). جمع‌ آن‌ بنادق‌ است‌ (جوهری‌، ذیل‌ واژه‌) و بندقدار به‌ معنای‌ کسی‌ است‌ که‌ جَرادة‌ بندق‌ را در پی‌ سلطان‌ حمل‌ می‌کرده‌ است‌ (قلقشندی‌، همانجا). پس‌ از کاربرد گلولة‌ بندق‌ در سلاحهای‌ آتشین‌، ترکیبات‌ دیگری‌ از این‌ کلمه‌ در زبانهای‌ فارسی‌، عربی‌ و ترکی‌ معمول‌ شد (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).نخستین‌ اشاره‌ به‌ بندق‌ و پرتاب‌ آن‌ با «قوسِ» بندق‌، به‌ دورة‌ خلیفة‌ سوم‌ باز می‌گردد که‌ در پی‌ نارضایی‌ از اشاعة‌ بندق‌اندازی‌ به‌ پرندگان‌، بویژه‌ کبوتران‌، وی‌ دستور شکستن‌ «جُلاهِقات‌» و وسایل‌ بندق‌ را داد (ابن‌اثیر، ج‌ 3، ص‌ 181). اما صد سال‌ بعد در دورة‌ هارون‌الرشید، بندق‌اندازی‌ چنان‌ اهمیت‌ یافت‌ که‌ خلیفه‌ گروهی‌ از ماهرترین‌ بندق‌اندازان‌ را تحت‌ عنوان‌ «نَمل‌» هنگام‌ جلوس‌ و در شکار همراه‌ خود داشت‌ (ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ج‌ 23، ص‌ 218). در دورة‌ متوکل‌ (232ـ247) نیز مهارت‌ در پرتاب‌ بندق‌ از ویژگیهای‌ «ندیمِ» خلیفه‌ محسوب‌ می‌شد (مسعودی‌، ج‌ 8، ص‌ 17) و حدود دو سدة‌ بعد، هلال‌ صابی‌ (359ـ448) به‌ منام‌ «خادم‌ قوس‌ جلاهق‌» در دورة‌ عضدالدوله‌ دیلمی‌ (حک :338ـ372) اشاره‌ دارد و جَلاهق‌ راگِلِ مدور همانند بندق‌ آورده‌ است‌ (ص‌ 82؛ ظاهراً کَشاجِم‌ نیز در یافتن‌ ریشة‌ این‌ لغت‌ ناکام‌ بوده‌ است‌، رجوع کنید به احسن‌، ص‌ 270). گرچه‌ بندق‌اندازی‌ به‌ قصد شکار را ورزشی‌ به‌ تقلید از ایرانیان‌ دانسته‌اند (همان‌، ص‌270، 312). در متون‌ نظم‌ و نثر فارسی‌ اشاراتی‌ اندک‌ (برای‌ نمونه‌: عتبی‌، ص‌ 26؛ مولوی‌، ج‌ 1، دفتر دوم‌، ص‌ 266) به‌ این‌ سلاح‌ وجود دارد، حتی‌ در مهمترین‌ آثار دربارة‌ آلات‌ و ابزارهای‌ جنگ‌ و شکار همچون‌ آداب‌ الحرب‌ و الشجاعه‌ و بازنامة‌ نسوی‌ به‌ بندق‌ اشاره‌ نشده‌ است‌.در قرن‌ هفتم‌ و در دورة‌ خلیفه‌ الناصرلدین‌الله‌ (575ـ622) به‌ سبب‌ پیوند بندق‌اندازی‌ با آیینهای‌ فتوت‌ ناصری‌ و توجه‌ و تمایل‌ زیاد خلیفه‌ به‌ این‌ آیینها، این‌ ورزش‌ اشاعه‌ یافت‌ و خلیفه‌ برای‌ بندق‌اندازی‌ و انداختن‌ گلولة‌ گلی‌ با کمان‌ گروهه‌ تشکیلات‌ خاصی‌ در نظر گرفت‌ (ریاض‌، ص‌ 299، 301ـ302) و بندق‌اندازی‌ را جز برای‌ فتیان‌ و اعضای‌ فتوت‌ * که‌ به‌ او منسوب‌ بودند، ممنوع‌ کرد (ابن‌اثیر، ج‌ 12، ص‌440). در همین‌ زمان‌ نیز اشعاری‌ در احکام‌ و شرایط‌ کمان‌ گروهه‌داری‌ و اشتغال‌ به‌ بندق‌اندازی‌ سروده‌ می‌شد (کاشفی‌، مقدمة‌ محجوب‌، ص‌ شصت‌ونه‌) و این‌ ورزش‌ از بازیهای‌ محبوب‌ فتیان‌ به‌ شمار می‌آمد (همان‌، مقدمة‌ محجوب‌، ص‌ چهل‌وپنج‌). آمیختگی‌ بندق‌اندازی‌ و آیینهای‌ فتوت‌ چنان‌ شد که‌ در متون‌ معتبر فتوت‌ در سده‌های‌ نهم‌، دهم‌ و بعدتر سنت‌ «سنگ‌افکنی‌» به‌ حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ نسبت‌ داده‌ شد و رمزی‌ از دورافکندن‌ درشتخویی‌ و سختدلی‌ از جوانمرد محسوب‌ گردید (همان‌، ص‌ 334). در رسالة‌ هفده‌ سلسله‌ (قرن‌ دوازدهم‌) نیز انداختن‌ سنگ‌ از فلاخن‌ در زمرة‌ اسباب‌ و لوازم‌ عیاری‌ شمرده‌ شده‌ است‌ (گلچین‌ معانی‌، ص‌ 94).ظاهراً از طریق‌ همین‌ طبقه‌، بندق‌اندازی‌ میان‌ نظامیان‌ ترک‌ راه‌ یافت‌ ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ «فُتُوّت‌» و حاکمان‌ و سرداران‌ ترک‌ در مصر بدان‌ روی‌ آوردند، چنانکه‌ ملک‌الظاهر رکن‌الدین‌ بیبرس‌ (620ـ676)، به‌ نام‌ اولین‌ مخدوم‌ خود ایدکین‌ بندقدار، به‌ بندقداری‌ ملقب‌ شد ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ «بَیْبَرس‌ اول‌ * »؛ نیز رجوع کنید به حمدالله‌ مستوفی‌، ص‌ 592؛ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، ج‌ 2، ص‌ 934، 1031، 1034، 1101، 1103). قلقشندی‌ نیز حاکم‌ البندق‌ را در مرتبة‌ سوم‌ از «والیانِ اربابِ سیوف‌» آورده‌ و اهمیت‌ این‌ مقام‌ را مشروط‌ به‌ دلبستگی‌ و اهتمامی‌ دانسته‌ که‌ سلطان‌ وقت‌ برای‌ بندق‌اندازی‌ قائل‌ بوده‌ است‌ (ج‌ 9، ص‌ 255، ج‌ 12، ص‌ 269. نمونة‌ حکم‌ رماة‌البندق‌). او نیز ضمن‌ بر شمردن‌ مزایای‌ ورزش‌ بندق‌اندازی‌ به‌ ارتباط‌ آن‌ با پوشیدن‌ سربال‌ (شلوار) فتوت‌ و ورود به‌ جرگة‌ فتیان‌ اشاره‌ کرده‌ است‌ (همان‌، ج‌ 12، ص‌ 271ـ275). در این‌ دوره‌ و در مصر، مهارت‌ در بندق‌اندازی‌ تا آنجا اهمیت‌ یافت‌ که‌ رسائلی‌ مشتمل‌ بر سرگذشت‌ تیراندازان‌ نامی‌ و اصطلاحات‌ و شروط‌ آن‌ با عنوان‌ قدمات‌ (جمع‌ قِدْمَة‌) تألیف‌ گردید که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ قدمات‌ شیخ‌ شمس‌الدین‌ محمدبن‌ صائغ‌ حنفی‌ و شیخ‌ شهاب‌الدین‌ ابی‌الثناء محمودبن‌ سلمان‌ حلبی‌ (همان‌، ج‌ 14، ص‌ 282ـ288) را نام‌ برد. و نیز فقهای‌ شیعه‌ و اهل‌سنت‌ احکام‌ خاصی‌ برای‌ صید با «غلوله‌» و «بندقه‌» صادر کردند که‌ به‌ موجب‌ آن‌ گوشت‌ حیوان‌ کشته‌ شده‌ با بندق‌ حرام‌ است‌، زیرا گلولة‌ بندق‌ تیز نیست‌ و بدن‌ صید پاره‌ نمی‌شود بلکه‌ حیوان‌ در پی‌ ضربة‌ آن‌ از بین‌ می‌رود (طریحی‌، ذیل‌ واژه‌؛ هروی‌، ص‌ 16؛ یزدی‌، ص‌ 112؛ راوندی‌، ص‌ 432؛ از زبطانه‌ نام‌ می‌برد که‌ آلت‌ پرتاب‌ بندق‌ است‌).سلاح‌ پرتاب‌ بندق‌ گلین‌ و سربی‌ (رصاص‌) ظاهراً بیش‌ از یک‌ نوع‌ بوده‌ است‌ که‌ از آن‌ میان‌ می‌توان‌ به‌ نوعی‌ کمان‌ به‌ نام‌ کمان‌ گروهه‌ (کمان‌ جوله‌، کمان‌ چوله‌) یا کمان‌ مهره‌ اشاره‌ کرد که‌ اعراب‌ آن‌ را قوس‌ البنادق‌ و قوس‌ الجلاهق‌ می‌گفته‌اند (دهخدا، ذیل‌ «کمان‌ گروهه‌») و نیز به‌ سَبطانه‌ یا زَبطانه‌، که‌ لوله‌ای‌ تو خالی‌ برای‌ پرتاب‌ بندق‌ کوچک‌ بوده‌ است‌، در فارسی‌ تُفک‌ می‌گفته‌اند (همان‌، ذیل‌ «تفک‌»؛ نیکول‌، ج‌ 2، ص‌ 625).مقارن‌ ورود سلاحهای‌ آتشین‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ و پرتاب‌ گلوله‌ از این‌ نوع‌ سلاحها، استفاده‌ از بندق‌ و مفهوم‌ آن‌ نیز دگرگون‌ شد و از سلاحی‌ سرد با کاربردی‌ ایذایی‌ و ورزشی‌ به‌ جنگ‌ افزاری‌ آتشین‌ و قتاله‌ تبدیل‌ گردید. در منابع‌ دورة‌ ممالیک‌، تفنگهای‌ شمخال‌ یا توپهای‌ سبک‌ و سلاحهای‌ آتشین‌ قابل‌ حمل‌ را البُندق‌ الرصاص‌ می‌نامیدند ( د. ج‌. اسلام‌ ، ذیل‌ «باروت‌»). از دورة‌ صفویان‌ و از سدة‌ یازده‌ به‌ بعد در نبردهای‌ ایرانیان‌ با ازبکان‌ و عثمانیها به‌ بندق‌، نوعی‌ سلاح‌ آتشین‌ و بندق‌اندازان‌، خدمة‌ این‌ سلاح‌، اشارات‌ مکرر شده‌ است‌ (اسکندر منشی‌، ج‌ 2، ص‌ 744، 824، ج‌ 3، ص‌ 1051، و جاهای‌ متعدد). ترکیبات‌ «بندقی‌» و «بندقچی‌» به‌ معنای‌ تفنگچی‌ نیز از همین‌ دوره‌ معمول‌ شد (معین‌؛ نفیسی‌، ذیل‌ «بندقی‌»؛ «بندقچی‌»؛ دهخدا، ذیل‌ «بندقی‌»).بتدریج‌ اطلاق‌ بندق‌ و بندقیه‌ به‌ سلاح‌ آتشین‌ (تفنگ‌) گسترده‌تر گردید، چنانکه‌ در شرق‌ تونس‌ و لیبی‌ بِندْگَه‌ (بندقه‌؛ د. ج‌. اسلام‌ ، همانجا) و در میان‌ ترکان‌ بلتق‌ (بندوق‌؛ دهخدا، ذیل‌ «کمان‌») برای‌ نوعی‌ تفنگ‌ به‌ کار می‌رفت‌.اکنون‌ در زبان‌ عربی‌ انواع‌ تفنگهای‌ جدید بندقیه‌ خوانده‌ می‌شود (کیالی‌، ذیل‌ «بندقیه‌» و انواع‌ آن‌؛ و نیز رجوع کنید به د. ج‌. اسلام‌ ، همانجا).منابع‌ : ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ، بیروت‌ 1385ـ1386/1965ـ1966؛ علی‌بن‌ حسین‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، کتاب‌ الاغانی‌ ، ج‌ 23، چاپ‌ علی‌ سباعی‌، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ محمد مناظر احسن‌، زندگی‌ اجتماعی‌ در حکومت‌ عبّاسیان‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نیا، تهران‌ 1369 ش‌؛ اسکندر منشی‌، تاریخ‌ عالم‌ آرای‌ عباسی‌ ، تهران‌ 1350 ش‌؛ محمد حسین‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمد معین‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ اسماعیل‌بن‌ حماد جوهری‌، الصحاح‌: تاج‌ اللغة‌ و صحاح‌ العربیة‌ ، چاپ‌ احمد عبدالغفور عطار، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1368 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابی‌ بکر حمدالله‌ مستوفی‌، تاریخ‌ گزیده‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوائی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ دانشنامة‌ جهان‌ اسلام‌ ، زیر نظر سیدمصطفی‌ میرسلیم‌، تهران‌ 1375ش‌ ـ ، ذیل‌ «باروت‌. 3: در عصر ممالیک‌» (از د. ایالون‌)؛ علی‌ اکبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زیر نظر محمد معین‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ محمدبن‌ علی‌ راوندی‌، کتاب‌ راحة‌ الصدور و آیة‌ السرور در تاریخ‌ آل‌ سلجوق‌ ، چاپ‌ محمد اقبال‌، تهران‌ 1333 ش‌؛ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌التواریخ‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌ موسوی‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمد ریاض‌، احوال‌ و آثار و اشعار میر سیّدعلی‌ همدانی‌، با شش‌ رساله‌ از وی‌ ، اسلام‌آباد 1370 ش‌؛ هلال‌بن‌ محسن‌ صابی‌، رسوم‌ دارالخلافة‌ ، چاپ‌ میخائیل‌ عوّاد، بیروت‌ 1406/1986؛ فخرالدین‌بن‌ محمد طریحی‌، مجمع‌البحرین‌ ، چاپ‌ احمد حسینی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ محمدبن‌ عبدالجبار عتبی‌، ترجمة‌ تاریخ‌ یمینی‌ ، از ناصح‌بن‌ ظفر جرفادقانی‌، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ 1357 ش‌؛ احمدبن‌ علی‌ قلقشندی‌، صبح‌ الاعشی‌ ، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1383/1963 [ ؛ حسین‌بن‌ علی‌ کاشفی‌، فتوت‌نامة‌ سلطانی‌ ، چاپ‌ محمدجعفر محجوب‌، تهران‌ 1350 ش‌؛ ماهرکیالی‌، القاموس‌ العسکری‌ الحدیث‌ ، بیروت‌ 1986؛ احمد گلچین‌ معانی‌، « ] دربارة‌ [ فتوتنامة‌ ناصری‌»، فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ ، ج‌ 11 (1342 ش‌)؛ علی‌بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذّهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ با ترجمة‌ فرانسوی‌ باربیه‌ دو منار و پاوه‌ دو کورتی‌، پاریس‌ 1861ـ1877، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1970؛ محمد معین‌، فرهنگ‌ فارسی‌ ، تهران‌ 1371 ش‌؛ جلال‌الدین‌ محمدبن‌ محمد مولوی‌، کتاب‌ مثنوی‌ معنوی‌ ، چاپ‌ رینولد آلن‌ نیکلسون‌، تهران‌1360 ش‌؛ علی‌اکبر نفیسی‌، فرهنگ‌ نفیسی‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ احمدبن‌ یحیی‌ هروی‌، صیدیه‌ ، چاپ‌ محمد سرفراز ظفر، اسلام‌آباد 1363 ش‌؛ ابوالقاسم‌بن‌ احمد یزدی‌، بخش‌ صید و ذباحه‌ و اطعمه‌ و اشربه‌ از شرح‌ فارسی‌ شرایع‌ الاسلام‌ محقق‌ حلی‌ ، در احمدبن‌ یحیی‌ هروی‌، صیدیه‌ ، چاپ‌ محمد سرفراز ظفر، اسلام‌آباد 1363 ش‌؛EI 2 , s.vv."Baybars I" (by G. Wiet), "Futuwwa" (by Cl. Cahen); David C, Nicolle, Arms and armour of the crusading era, 1050-1350 , New York 1988.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

افسانه منفرد

حوزه موضوعی

تاریخ اجتماعی

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده