حرفوش آل
معرف
خاندان حکومتگر شیعى در بَعْلَبَک
متن
حَرفوش، آل، خاندان حکومتگر شیعى در بَعْلَبَک. حکومت این خاندان از اواخر عصر ممالیک (سده دهم) تا نیمه دوم سده سیزدهم ادامه داشت (بستانى، ذیل مادّه؛ امین، ج 4، ص 271، ج 6، ص 230).اصل این خاندان، به ظن قوى، عراقى است و می‌دانیم که بیشتر جماعتهاى شیعى لبنان و سوریه از عراق آمده‌اند. براساس اطلاعات شفاهى، نیاى آنان، حرفوش خزاعى، به همراه سپاهیان فاتح شام به منطقه آمد و در غوطه دمشق استقرار یافت و هنگامی‌که ابوعبیده جراح راهى بعلبک شد، او را فرمانده یکى از لشکرهایش کرد. حرفوش در بعلبک اقامت گزید و نسل وى در اینجا گسترش یافت (الوف بعلبکى، ص 86؛ ظاهر، ج 3، ص 6). این قول محلّ تأمل است، با این توضیح: واژه حرفوش (جمع آن حرافیش؛ در زبان عامه: حرافشه) به معناى شخصى از یک طبقه اجتماعى فرودست در عهد ممالیک بوده است (دزى، ذیل «حرفش»). مراد از این فرودستى اجتماعى دقیقاً روشن نیست و ما فقط می‌دانیم که آنها حداقلى از سازماندهى با رئیسى به نام «سلطان الحرافیش» داشته‌اند و این رئیس در مناسبات رسمى نیز حضور می‌یافته است (ابن‌طولون، ج 1، ص 51، 114، 211؛ غزّى، ج 17، ص 320).نخستین بار نام این خاندان در خاطرات روزانه شهاب‌الدین احمدبن طوق آمده است. او دوبار از تیول‌دار کوچکى به نام حسین حرفوشى رافضى نام‌برده که حکومت مرکزى دمشق از وى خواسته بوده است که شیخ (کدخداى) روستاى «الجُبّة» شود (التعلیق، ج 2، ص 216، 320). این سند، از آن جهت مهم است که هم به اقامتگاه اولیه آل‌حرفوش اشاره دارد و هم حاکى از ارتقاى موقعیت این خاندان است. از طرفى، می‌دانیم که روستاى «جُبّه» و پیرامون آن، از اولین سکونتگاههاى شیعیان هَمْدانى مهاجر از کوفه بوده است. این مهاجران در این مکان مستقر شدند و سپس گسترش یافتند تا پس از مدتى در بعلبک جاى گرفتند (مهاجر، ص 113، 115).بنابراین، به نظر می‌رسد واژه «حرفوش» که اسمى عراقى نیست، ناظر به معناى لغوى و مرتبط با مقام اجتماعى آنان بوده است، نه آنکه اسم شخص معین باشد. در واقع، به احتمال قوى آل‌حرفوش تبار همْدانى داشته‌اند؛ به ویژه آنکه قطعاً تشیع در منطقه بعلبک، پس از مهاجرت همدانیان به شام رواج پیدا کرده است (مهاجر، ص 18ـ 20). در هر صورت، شکل‌گیرى حکومتى شیعى با عنوان آل‌حرفوش در منطقه بعلبک، نشان از ترکیب جمعیتى شیعه در این منطقه و پیامدهاى قهرى آن است.حکومت آل‌حرفوش با امارت علی‌بن موسى حرفوشى آغاز شد. او پس از سرکوب امیران محلى و حاکم بقاع*، بر بعلبک چیره شد و بیش از نیم قرن حکومتى پرفراز و نشیب بر بعلبک داشت تا اینکه در 994 حاکم عثمانى شام او را دستگیر کرد و به استانبول فرستاد (کردعلى، ج 2، ص 231؛ ظاهر، ج 3، ص 9ـ 10؛ نصراللّه، ج 1، ص 228)، اما سلطان مراد سوم عثمانى وى را آزاد کرد. بار دیگر در محرّم 999 (غزّى، ج 3، ص 194؛ کردعلى، ج 2، ص230)، و به روایتى در 1001 یا 1002، دستگیر شد و به دستور صدراعظم عثمانى، سنان‌پاشا، به قتل رسید و در دمشق به خاک سپرده شد (محبى، ج 4، ص 432؛ الوف بعلبکى، ص 87؛ معلوف، ص 61).پس از وى پسرش، موسی‌بن على (حک: 999ـ1016)، حاکم بعلبک شد و با فخرالدین مَعنى*، امیر بیروت، بر ضد والیان دمشق متحد گردید (معلوف، ص 64ـ67؛ قرالى، ص 99، 101). او در 1007 یا 1008 با سپاه پانزده هزار نفرى خود به یارى هم‌پیمانش، امیرفخرالدین، در جنگ با یوسف‌پاشا سیفا (حاکم طرابلس) شتافت (محبى، ج 2، ص 47، ج 4، ص 432؛ الوف بعلبکى، همانجا؛ دبس، ج 7، ص 44، 152).در 1015 امیرموسى و امیر فخرالدین معنى و علی‌پاشا، جان‌پولاد، امیر حلب (درباره او رجوع کنید به جُنبَلاط، خاندان)، که با یکدیگر هم‌پیمان شده بودند، راهى دمشق شدند. سه حاکم تصمیم داشتند ابن‌سیفا ترکمانى را از این شهر بیرون کنند ولى چون گفتگوهایى که امیرموسى در دمشق کرد به نتیجه نرسید، بیمناک شد و دو هم‌پیمانش را رها کرد و به بعلبک بازگشت. این اقدام باعث خشم هم‌پیمانان وى شد و ازاین‌رو به بعلبک حمله بردند و آنجا را غارت کردند و امارت شهر را به، عموزاده وى، امیر یونس حرفوشى سپردند. امیرموسى، پس از درنگى به انگیزه مقاومت، ناگزیر به دمشق پناه برد و در همانجا درگذشت (محبى، ج 4، ص 432ـ433؛ الوف بعلبکى، ص 88؛ کردعلى، ج 2، ص240؛ قرالى، ص 101).امیریونس (حک: 1016ـ1035)، که فرمانروایى سیاستمدار بود، کوشید با ایجاد اتحاد و دوستى با امیران جبل لبنان* از مداخله پاشاهاى ترک عثمانى در امور بعلبک و بقاع بکاهد. این تلاشها خشم سلطان احمد عثمانى (حک : 1012ـ1026) را برانگیخت و ازاین‌رو وى به احمدپاشا حافظ، والى دمشق، دستور داد به بعلبک لشکرکشى کند و امیریونس را بکشد، اما اقدامات امیرفخرالدین معنى، امیر یونس را از مرگ نجات داد (خالدى صفدى، ص 5، 7؛ شهابى، 1993، ج 3، ص 817؛ شدیاق، ج 2، ص 51).در پى لشکرکشى صد هزار نفره سلطان احمد عثمانى براى سرکوبى امیر فخرالدین معنى و تهدیدهاى امیراحمد شهابى، یونس ناگزیر به لشکر عثمانى پیوست (خالدى صفدى، ص 12، 22؛ شهابى، 1993، ج 3، ص820؛ شدیاق، ج 2، ص 53، 57ـ 58؛ الوف بعلبکى، همانجا). امیریونس براى ایجاد یک حکومت گسترده و مبتنى بر هم پیمانىِ شیعى، از حمص تا بعلبک و کرک و جبل‌عامل، تلاش فراوانى کرد، اما با مخالفت و پیمان‌شکنى امیر فخرالدین معنى روبه‌رو شد (خالدى صفدى، ص 66ـ67؛ شهابى، 1993، ج 3، ص 851ـ 852؛ شدیاق، ج 2، ص 69).این امیر دانشمند نخستین فرمانرواى خاندان حرفوشى بود که در 1028 مسجدى مخصوص شیعیان در بعلبک ساخت که چون در کنار رود قرار داشت به نام مسجد النهر معروف شد (ظاهر، ج 3، ص10؛ مهاجر، ص 113؛ نصراللّه، ج 1، ص321).با وجود فشارهاى فخرالدین معنى بر شیعیان جبل‌عامل* و پناه بردن برخى از شیوخ و بزرگان جبل‌عامل به وى، امیریونس مناسباتش را با امیر فخرالدین معنى نگه داشت و حتى به وى در سرکوبى یوسف‌پاشا سیفا در 1028 کمک کرد (خالدى صفدى، ص 77؛ شدیاق، ج 2، ص70ـ71؛ الوف بعلبکى، ص 89؛ قرالى، ص 112).در 1032 مناسبات دوستانه و هم‌پیمانى خانوادگى میان امیریونس و امیرفخرالدین معنى، بر اثر سعایت امیریونس نزد حمزه بیگلربیگى (فرمانده سپاه شام) و مطّلع شدن امیر فخرالدین از این سعایت، به‌هم خورد. یونس با سپاهیانش در اول محرّم 1033 در مَیسَلون به لشکر عثمانى شام پیوست و همگى در عَنجَر به مصاف سپاه فخرالدین معنى رفتند. در این نبرد امیریونس شکست خورد و گریخت و مصطفی‌پاشا، والى عثمانى دمشق،نیز اسیر امیرفخرالدین معنى شد (خالدی‌صفدى، ص146ـ151؛ شهابى، 1993، ج 3، ص 890 ـ891، 895ـ897؛ تاریخ الأمراء الشهابیین، ص 65ـ67؛ شدیاق، ج 2، ص90ـ92).سپاهیان فخرالدین در 12 محرّم 1033 شهر بعلبک را تصرف کردند و امیریونس راهى حِمص و حَماه و حلب شد و در آنجا شکایتى نزد سلطان مراد چهارم (حک : 1032ـ1049) فرستاد و پسرعمویش، امیرشَلْهوب حرفوشى، را راهى بعلبک کرد، اما شلهوب خیانت کرد و به فخرالدین معنى پیوست (خالدى صفدى، ص 153ـ154؛ شهابى، 1993، ج 3، ص897ـ 898؛ شدیاق، ج 2، ص 92ـ93).امیرفخرالدین معنى، پس از گرفتن رشوه کلان و تخریب بعلبک، در اول شعبان 1033 از این شهر خارج شد و امیر یونس به بعلبک بازگشت و با پرداخت رشوه کلان به والى دمشق موفق شد شلهوب را بکشد (خالدى صفدى، ص 182ـ183، 198ـ 199؛ شهابى، 1993، ج 3، ص 917؛ شدیاق، ج 2، ص 98) تا اینکه در 1035، بر اثر توطئه امیر فخرالدین معنى و به دستور خلیل‌پاشا، والى عثمانى شام، در دمشق به قتل رسید (الوف بعلبکى، ص 94؛ قرالى، ص 130).با کشته شدن امیر یونس ستاره اقتدار حرفوشیان افول کرد و میان اعضاى خاندان منازعات و کشتار بروز کرد. از برخى از این امیران، گزارشهایى در دست است: در 1082 امیرعلى حرفوشى با پسرعموهایش، امیرعمر و امیرشدید و امیریونس، درگیر شد و با کمک نیروهاى حاکم شام توانست بعلبک را تصاحب کند (شهابى، 1993، ج3، ص948؛ دبس، ج7، ص8؛ الوف بعلبکى، ص 95؛ امین، ج 7، ص 334).در آغاز سده دوازدهم امیرحسین حرفوشى ــ که احتمالاً یکى از نوادگان حسین‌بن یونس‌بن حسین حرفوشى بودــ با اقتدار بر بعلبک فرمان راند (رجوع کنید به شدیاق، ج 1، ص 102؛ نصراللّه، ج 1، ص280) تا اینکه در 1136 به قتل رسید و اسماعیل‌بن شدید حرفوشى در 1138 جانشین وى شد (الوف بعلبکى، ص 96؛ نصراللّه، ج 1، ص 282ـ283).پس از کشمکشهاى میان افراد خاندان حرفوشیان، حکومت بعلبک از امیرحیدر به برادرش، امیرحسین، رسید (شهابى، 1969، قسم 1، ص 38؛ ابوصالح، ص 63؛ الوف بعلبکى، همانجا؛ نصراللّه، ج 1، ص 283). در 1164 امیرحسین را مزدوران برادرش، امیرحیدر، کشتند و حکومت از آن حیدر حرفوشى شد. در 1168 اسعدپاشاالعظم، والى دمشق، حیدر را عزل کرد و پسرعموى او، امیرحسین، را جانشین وى کرد (الوف بعلبکى، ص 97؛ نصراللّه، ج 1، ص 284ـ285).در 1172 امیراسماعیل‌بن شدید حرفوشى، با پرداخت رشوه، حاکم بعلبک شد تا اینکه در 1177 حیدر حرفوشى بار دیگر امارت را تصاحب کرد و تا زمان مرگش در 1188 همچنان بر بعلبک فرمان راند (شهابى، 1993، ج 3، ص 999؛ الوف بعلبکى، همانجا).در 1190 سپاهیان احمدپاشا معروف به جزّار*، والى عثمانى صیدا، شهر بعلبک را گرفتند و محمد حرفوشى، حاکم شهر، را زندانى کردند (شهابى، 1969، قسم 1، ص120؛ الوف بعلبکى، ص 98). امیرمحمد، به کمک سپاهیان امیریوسف شهابى، در 1195 بعلبک را تصرف کرد، ولى سال بعد برادرش امیرمصطفى، به کمک لشکریان امیرمحمدپاشا العظم (والى شام)، آنجا را گرفت (شهابى، 1993، ج 3، ص 1022ـ1023؛ همو، 1969، قسم 1، ص 134).امیرمصطفى حرفوشى در 1196 با امیریوسف شهابى صلح کرد و بزرگان فرارى مناطق جنوب لبنان را، که از ظلم احمدپاشا جزار به وى پناه آورده بودند، به‌گرمى پذیرفت و تیولهایى به آنان داد که این امر باعث خشم احمدپاشا جزار شد و لذا او به کمک محمد درویش‌پاشا، والى شام، سپاه عظیمى به بعلبک فرستاد. این سپاه شهر را تصرف کرد و مصطفى حرفوشى و شش تن از برادرانش و جمعى از زنان و کودکان خاندان حرفوشیان دستگیر و به دمشق گسیل شدند و اموالشان مصادره گردید و دیگر افراد این خاندان نیز تحت تعقیب قرار گرفتند (شهابى، 1993، ج 3، ص 1024؛ الوف بعلبکى، همانجا).امیر جهجاه‌بن مصطفى حرفوشى (حک: 1200ـ1232) یکى از نامدارترین فرمانروایان حرفوشیان بود. او از اردوگاه اسیران حرفوشیان در شام گریخت و پس از مدتى اقامت در نزد عموزادگانش در عراق، به بعلبک رفت و به کمک صد تن از بنی‌معلوف، حکومت نیاکانش را به دست آورد (شهابى، 1993، ج 3، ص 1034، ج 4، ص 1095؛ الوف بعلبکى، ص 98ـ99). جهجاه در دوران حکومتش با حوادث گوناگونى مواجه شد، از جمله در 1203 پسر عمویش، امیرقاسم، با وى مخالفت کرد و در 1205ـ1206 با سپاهیان والى شام و عکا درگیر شد و چند بار شهر بعلبک دست‌به‌دست گشت (شهابى، 1993، ج4، ص1097؛ همو، 1969، قسم1، ص 150ـ151؛ الوف بعلبکى، ص99ـ100).وى، پس از حدود 31 سال حکومت پرفراز و نشیب، در جمادی‌الاولى 1232 وفات یافت و برادرش، امین، جانشین وى شد (شهابى، 1969، قسم 3، ص 636؛ امین، ج 7، ص 277).در 1235 والى دمشق، به تحریک بشیر شهابى، امیرامین حرفوشى را عزل کرد و امیر نصوح‌بن جهجاه حرفوشى را به جاى وى گمارد، ولى این حاکم جوان در 1241 به‌دست عمویش، امیرامین، کشته شد و حکومت بعلبک تا 1247 از آنِ امین گردید (الوف بعلبکى، ص 101ـ102؛ امین، همانجا؛ ظاهر، ج 3، ص 61). در 1247 امیرجواد حرفوشى از سوى ابراهیم‌پاشا (پسر محمدعلی‌پاشا، والى مصر)، که شام را تصرف کرده بود، حاکم بعلبک شد (الوف بعلبکى، ص 102). حرفوشیان جزو نخستین امیران لبنان بودند که بر ضد حضور ابراهیم‌پاشا و لشکر مصر در لبنان قیام و به سپاه عثمانى در تعقیب مصریان کمک کردند، ازاین‌رو عثمانیان در اواخر 1256 ولایت بعلبک را به امیرخنجر حرفوشى سپردند (همان، ص 103؛ ظاهر، ج 3، ص 45، 62).اختلاف شدید میان امیران حرفوشى در سالهاى 1256 تا 1266 و جنگ و کشمکش میان آنان باعث شد تا سلطان عبدالمجید عثمانى (حک: 1255ـ1277) فرمان لغو امارت حرفوشیان را صادر کند. در پى آن، سپاهى به بعلبک گسیل شد و امیران حرفوشى را در روستاى معلولاً محاصره کرد و پس از کشتن برخى از آنان، بقیه را به جزیره کرت تبعید کرد (الوف بعلبکى، ص 105ـ106؛ امین، ج 6، ص230؛ ظاهر، ج 3، ص 35؛ نصراللّه، ج 1، ص 318ـ319).پس از لغو رسمى امارت حرفوشیان در بعلبک، برخى از امیران این خاندان تلاشهایى کردند و دو تن از آنان به نامهاى امیرمحمدبن جواد و عَسّاف در 1270 از تبعیدگاهشان در کرت گریختند و دست به اقداماتى زدند و بعضآ برضد دولت عثمانى شوریدند، اما راه به‌جایى نبردند تا اینکه با مرگ امیرسلمان در 1283، حکومت حرفوشیان از میان رفت (الوف بعلبکى، ص 107ـ111؛ امین، ج 3، ص 298؛ ظاهر، ج 3، ص 36؛ نصراللّه، ج 1، ص 328ـ337، 341ـ342).امروزه نوادگان حرفوشیان در لبنان پراکنده‌اند (مهاجر، ص 113) و مقبره خانوادگى آنان در گورستان سَطْحه قرار دارد (نصراللّه، ج 1، ص 327؛ شماعى رفاعى، ص 51).مشهورترین و پرآوازه‌ترین دانشمند، ادیب، شاعر و نویسنده حرفوشیان شیخ‌محمدبن علی‌بن احمد حرفوشى، که به سبب اشتغال به فروش حریر، شهرت حریرى داشته است. وى بیش از دوازده کتاب در علوم گوناگون نگاشت؛ از آن جمله است القلائد السنیة علی‌القواعد الشهیدیة در شرح کتاب قواعد شهیداول. حریرى که شعر هم می‌سرود، به کرک منسوب بود و در همانجا تحصیل‌کرد و سپس به‌ دمشق رفت، اما براثر تنگناهایى که به سبب تشیع بر او وارد شد، راهى ایران گردید و سالها در این کشور ماند. در سال 1050 به حج رفت و یک سال پس از آن درگذشت (رجوع کنید به حرّعاملى، قسم 1، ص 162ـ164؛ مدنى، ص 315ـ316؛ افندى اصفهانى، ج 5، ص 128ـ130؛ روضاتى، ج 1، ص 252ـ260).منابع : عباس ابوصالح، التاریخ السیاسى للامارة الشهابیة فى جبل لبنان: 1697ـ1842م، بیروت 1404/1984؛ عبداللّه‌بن عیسی‌افندى اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض‌الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم 1401ـ ؛ میخائیل موسى الوف بعلبکى، تاریخ بعلبک، بیروت 1926؛ امین؛ عبدالحسین امینى، شهداء الفضیلة، قم 1352ش؛ بطرس بستانى، کتاب دائرةالمعارف: قاموس عام لکل فن و مطلب، بیروت 1876ـ 1900، چاپ افست ]بی‌تا.[؛ تاریخ الأمراء الشهابیین، بقلم أحد أمرائِهم من وادى التّیم، چاپ سلیم حسن هشى، بیروت: المدیریة العامة للآثار، 1971؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ] 1965[، چاپ افست قم 1362ش؛ احمدبن محمد خالدى صفدى، لبنان فى عهد الامیر فخرالدین المعنى الثانى، چاپ اسد رستم و فؤاد افرام بستانى، بیروت 1969؛ یوسف دبس، تاریخ الشعوب المشرقیة فى الدین و السیاسة و الاجتماع، ]بیروت[ 2000؛ محمدعلى روضاتى، فهرست کتب خطى کتابخانه‌هاى اصفهان، ج 1، اصفهان 1341ش؛ طنوس‌بن یوسف شدیاق، اخبار الاعیان فى جبل لبنان، چاپ مارون رعد، ]بیروت[ 1995؛ قاسم شماعى رفاعى، بعلبک فى التاریخ: دراسة شاملة لتاریخها و مساجدها و مدارسها و علمائها، بیروت 1404/ 1984؛ حیدر احمد شهابى، تاریخ الامیر حیدر احمد الشهابى، چاپ مارون رعد، ]بیروت[ 1993؛ همو، لبنان فى عهدالامراء الشهابیین، چاپ اسد رستم و فؤاد افرام بستانى، بیروت 1969؛ سلیمان ظاهر، تاریخ الشیعة: السیاسى، الثقافى، الدینى، چاپ عبداللّه سلیمان ظاهر، بیروت 1422/2002؛ نجم‌الدین محمدبن محمد غزّى، الکواکب السائرة باعیان المئة العاشرة، چاپ جبرائیل سلیمان‌جبور، بیروت 1979؛ بولس قرالى، فخرالدین المعنى الثانى: حاکم لبنان و دولة تسکانا، بیروت 1992؛ محمد کردعلى، خطط الشام، بیروت 1389ـ 1392/ 1969ـ 1972؛ محمدامین‌بن فضل‌اللّه محبى، خلاصة الاثر فى اعیان القرن الحادى عشر،بیروت: دارصادر،]بی‌تا.[؛ علی‌خان‌بن‌احمد مدنى، سلافةالعصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، مصر 1324، چاپ افست تهران ]بی‌تا.[؛ عیسى اسکندر معلوف، تاریخ الأمیر فخرالدین المعنى الثانى، بیروت 1966؛ جعفر مهاجر، التّأسیس لتاریخ الشیعة فى لبنان و سوریة، بیروت 1413/1992؛ عبداللّه ناصرى طاهرى، بعلبک و حلب، تهران 1366ش؛ حسن نصراللّه، تاریخ بعلبک، بیروت 1404/1984؛Reinhart Pieter Anne Dozy, Supplement aux dictionnaires arabes, Leiden 1881, repr. Beirut 1981.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

جعفر المهاجر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده