حرْفوش (نیز گاهی خرفوش) ]عنوان یکی از گروههای فرودست اجتماعی در عصر ممالیک و عثمانی[
معرف
این واژه به معناى آدم ولگرد، بیکاره، و غالبآ به معناى شخص گردن کلفت، اوباش، و سر راه بگیر به‌کار می‌رود
متن
حَرْفُوش (نیز گاهى خَرفُوش) ]عنوان یکى از گروههاى فرودست اجتماعى در عصر ممالیک و عثمانى[، این واژه به معناى آدم ولگرد، بیکاره، و غالبآ به معناى شخص گردن کلفت، اوباش، و سر راه بگیر به‌کار می‌رود. جمع آن حَرافیش و حَرافِشه است ]براى آگاهى از ریشه و معانى این واژه در عربى رجوع کنید به زَبیدى، ذیل واژه[. این اصطلاح در واقعه‌ نگاشتهاى سده هفتم تا دهم و دیگر آثار مربوط به قلمروِ حکومتى ممالیک در مصر و سوریه به‌چشم می‌خورد. ظاهراً آخرین نگارنده‌اى که بیشتر از همه این اصطلاح را به‌کار برده، ابن‌ایاس واقعه‌نگار (متوفى 930) است ]براى نمونه رجوع کنید به ج 1، قسم 1، ص 294، 311، 319، 327[ و آخرین اشاره به این اصطلاح، در زمانى که رواج عمومى خود را از دست داده بود، در خلاصةالاثر مُحبى (قرن یازدهم) دیده می‌شود (رجوع کنید به ادامه مقاله).حرافیش به عنوان فروترین لایه در جامعه ممالیک، گروههایى را در مراکز شهرى قاهره و دمشق تشکیل می‌دادند و، دست‌کم گاهى به ‌طور موقت، در جاهایى چون حِمص، حَماه و حَلَب نیز دیده می‌شدند ] رجوع کنید به ابن‌بطوطه، ج 2، ص 664[. گروه حرافیش، با ترکیبى از گدایان حرفه‌اىِ علیل یا قوى بنیه و دلقکهاى خیابانى و بیکاران، به نظر می‌رسد به صورت یک سازمان صنفى به سرکردگى شیخى با عنوان «سلطان‌الحرافیش» شکل گرفته بود ] رجوع کنید به ابن‌ایاس، ج 5، ص 43[. حرافیش که غالباً، به علت سخن گفتن غیرمؤدبانه و ژنده‌پوشى و تمایلات دینى سنّت‌شکنانه خود، مورد حمله نویسندگان سنّت‌اندیش قرار می‌گرفتند، گروهى طرد شده و هراس‌انگیز به‌ شمار می‌رفتند که گاه به کارهاى آشوب‌طلبانه و غارت‌گرانه دست می‌زدند ]رجوع کنید به ابن‌کثیر، ج 13، ص 314؛ ابن‌تغرى بردى، ج 7، ص 378ـ379؛ جبرتى، ج 2، ص 257[. شخص سلطان و امیران ارشد براى آرام ساختن و مهار کردن این گروه سرکش اما سازمان یافته، به آنها مستمرى می‌پرداختند و در زمان قحطى، وظیفه تأمین غذاى شمارى از حرافیش به امیران دولتمند و تاجران توانگر و دیگر اشخاص غیرحکومتى واگذار می‌شد ] رجوع کنید به ابن‌ایاس، ج 1، قسم 1، ص 319[.گسترش سازمان ادارى این گروه (که برخى از معاصرانشان آن را «طائفه» خوانده‌اند) هم ‌زمان بود با ایجاد منصب «سلطان‌الحرافیش»، که در اواخر قرن هشتم شکل گرفت و تا پایان حکومت ممالیک ادامه یافت. «سلطان»، به عنوان سرکرده این سازمان صنفى، در برابر دولت، مسئول حفظ انضباط پیروانش بود. ابن‌ایاس ]ج 5، ص 43[ به‌حضور سلطان‌الحرافیش در کنار رؤساى صنفهاى صنعتگر ]چون بنایان و نجاران و آهنگران[ اشاره می‌کند که در مراسم همراهى آخرین سلطان ممالیک در هنگامِ عزیمت به سوریه به قصد نبرد با ترکان عثمانى ]در سال 922[ شرکت کرده بود.در دوره عثمانى این اصطلاح از رواج افتاد و جاى خود را به واژه جُعَیدى داد، که به مفهوم کلى ولگرد و گدا به‌کار می‌رفت ]قس ابن‌تغری‌بردى، ج 15، ص 96ـ97، در بیان حوادث سال 841، یعنى افزون بر هشت دهه پیش از خاتمه‌دادن عثمانیان به سلطنت ممالیک در مصر در 922، که حرافیش و جُعیدیه را با دلالت و معنایى واحد به کار برده است؛ جبرتى، همانجا، نیز در قرن سیزدهم جعیدیه و حرافیش را مترادف یکدیگر به‌کار برده است[. بااین‌حال، در یک اظهار نظر مربوط به رئیس اصنافِ صنعتگر در دمشق ]سیدمحمدبن محمد سیدشریف عجلانى، متوفى 1004[، با عنوان شیخ‌المشایخ، گفته شده است که صاحب این منصب در گذشته به سلطان‌الحرافیش معروف بود، اما به نشان احترام و تکریم، شیخ‌المشایخ خوانده شد (محبى، ج 4، ص 144ـ145 ]قس ابن‌ایاس، همانجا، که سابقه اطلاق لقب تکریم‌آمیز «شیخ‌المشایخ» را بر «سلطان‌الحرافیش» دست‌کم به اوایل قرن دهم می‌رساند[). عنوانِ شیخ‌المشایخ از سده دهم تا زمان از رواج افتادن آن در پایان سده سیزدهم، در خانواده دمشقى بنوعَجلان پشت در پشت انتقال یافت.رابطه بین دسته فرودست حرافیش از یک‌سو و سازمانهاى صنفى معتبر از سوى دیگر، روشن نیست. همچنین رابطه آن را با تصوف ــ آن‌طور که در تجلیات عامیانه این مسلک آمده است ــ به آسانى نمی‌توان تفسیر کرد. آشکارترین مظهر پیوند حرافیش با تصوف، ]شعیب‌بن عبداللّه مصرى معروف به شیخ[ عُبیدالحرفوش یا الحُرَیفیش (متوفى 801 ]810 یا 811[) است که اثر وى به نام الروض الفائق ]حاوى 56 مجلس از مجالس وعظِ اوست که درباره مسائل مذهبى و ادبى ایراد شده است (رجوع کنید به حریفیش، ص 415ـ416، فهرست). پیروان عُبید به وى ــکه در عین اشتهار به صلاح و صاحب کرامات بودن، در گفتار و رفتار همانند حرافیش بوده است ــ اعتقاد فراوان داشتند (سخاوى، الضوءاللامع، ج 5، ص20). بعدها کتاب او نیز مورد استشهاد و استناد و احیاناً محل نقد نویسندگان قرار گرفت (رجوع کنید به معبرى ملیبارى، ج 2، ص 267؛ بیروتى شافعى، ج 1، ص340؛ دمیاطى، ج 2، ص 274)[. در شعرى که سخاوى (کتاب التبرالمسبوک، ص 349) آن را نقل کرده، عبید نوشته است که حرافیش اگرچه فقیرند و با لباسهاى ژنده در مسجدى متروک ]زندگى می‌کنند [ و به لقمه‌اى قناعت می‌کنند، اما چون دروغگو و ریاکار نیستند، گناهانشان بخشوده می‌شود.بدون شک حرافیش عنوان یکى از گروههاى شهرى در جهان اسلام است که در ادوار مختلف با نامهاى گوناگونى خوانده می‌شدند و از پیشه‌وران ]ورشکسته[ و دهقانان فقرزده و بی‌خانمان، و گدایان حرفه‌اى تشکیل شده بودند، که از راه دزدى، غارتگرى و نیز گدایى گذران می‌کردند و در دوره‌هاى مختلف با شخصیتهاى گوناگون حکومتى ــ گاهى با سلطان و زمانى دیگر با امیران ــ دمساز می‌شدند ] رجوع کنید به ابن‌بطوطه، ج 1، ص 62[. این گروه را، از نظر تفاوتها و شباهتها، می‌توان با دسته‌هاى قدیمی‌تر عیاران (رجوع کنید به عیار/ عیاران*) و اَحداث* و همچنین با دسته متأخرترى به نام زُعّار مقایسه کرد.تنها اشاره به این گروه در آثار ادبى، در کتاب الف لیلة و لیلة (ج 4، ص 138ـ140) در داستان «حرفوش و طباخ» دیده می‌شود.منابع : ]ابن‌ایاس، بدائع‌الزهور فى وقائع‌الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره 1402ـ 1404/1982 ـ 1984؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت 1407 /1987؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم‌الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?1383ـ1392/ ? 1963ـ1972؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ الف لیلة و لیلة، چاپ ماکسیمیلیان هابیخت، برسلاو 1825، چاپ افست قاهره 1423/2003؛ محمدبن درویش بیروتى شافعى، أسنی‌المطالب فى احادیث مختلفةالمراتب، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1418/ 1997؛ عبدالرحمان جبرتى، تاریخ عجائب الآثار فى التراجم و الاخبار، بیروت: دارالفارس، بی‌تا.؛ شعیب‌بن سعد حریفیش، کتاب الرّوض الفائق فی‌المواعظ و الرّقائق، دهلى: کتب‌خانه اشاعت الاسلام، بی‌تا.؛ عثمان‌بن محمد شطا دمیاطى، اعانةالطالبین على حلّ الفاظ فتح‌المعین، بیروت: داراحیاءالتراث العربى، بی‌تا.؛ محمدبن محمد زبیدى، تاج‌العروس من جواهر القاموس، چاپ علی‌شیرى، بیروت 1414/ 1994؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الضوءاللامع لاهل القرن التاسع، قاهره : دارالکتاب الاسلامى، بی‌تا.؛ همو، کتاب التبرالمسبوک فى ذیل السلوک، بولاق 1296/1878، چاپ افست قاهره، بی‌تا.؛ محمدامین‌بن فضل‌اللّه محبى، خلاصة الاثر فى اعیان القرن‌الحادى عشر، بیروت : دارصادر، بی‌تا.؛ زین‌الدین‌بن عبدالعزیز معبرى ملیبارى، فتح‌المعین، درهامش عثمان‌بن محمد شطا دمیاطى، اعانة الطالبین على حلّ الفاظ فتح‌المعین، همان[؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید بهW. M. Brinner, " The significance of the Harafish and their ،Sultan'", Journal of the economic and social history of the orient, 6 (1963), 190-215.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

و. م. برینر (د. اسلام)

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده