دمنهور
معرف
دَمَنهور،# شهر و روستایى تاریخى در شمال مصر.
متن
دَمَنهور، شهر و روستایى تاریخى در شمال مصر.1) شهر دمنهور. منطقه‌اى که شهر دمنهور در آن واقع است، از پیش از تاریخ، سکونتگاه مهمى در مصر سفلى (بعلبکى، ج‌3، ص‌149؛ سکرى، ص‌11، 16) و ظاهراً خود این شهر از زمان فراعنه مرکز اقلیم غربى دلتاى نیل بوده‌است (← ابن‌تغرى بِردى، ج10، ص‌201، پانویس). واژة دمنهور را تغییریافتة تیمنهور دانسته‌اند که در زمان فراعنه، براى نامیدن این شهر به‌کار مى‌رفت (بعلبکى، همانجا). تیمنهور ظاهراً به معناى شهر حورُس (حور/ هور/ حوریس؛ نام الهه‌اى به معناى پرندة شکارى باز) است (← سکرى، ص‌13ـ15). در دوران فرمانروایى سلسلة بَطالسه (حک‌: 309ـ 30 ق م)، به‌سبب پرستش هرمس (از خدایان اولمپى یونان) در شهر دمنهور، آنجا هرموپولیس یا هرموپولیس کوچک/ هرموپولیس پاروا (در برابر هرموپولیس بزرگ) نیز نامیده مى‌شد (← استرابون، ج‌8، ص‌69؛ نیز ← ابن‌تغرى بردى، ج‌12، ص‌114، پانویس 1؛ سکرى، ص‌15؛ سلیم حسن، ج‌1، ص‌438). ازاین‌رو برخى گمان برده‌اند اینها نام دو شهر، یکى منسوب به حورس و دیگرى منسوب به هرمس است، اما ظنّ غالب بر وجود دو نام براى یک شهر است، بدین‌ترتیب که در دورة بطالسه، وجود معبدى براى پرستش هرمس در این شهر، موجب پیدایش نام دوم، هرموپولیس، گشته‌است (← سکرى، همانجا).این شهر، که در منابع اسلامى دمنهورالوَحْش نیز نامیده شده (براى نمونه ← ابن‌مماتى، ص‌137؛ ابوالفداء، ص‌106؛ قَلقَشندى، ج‌3، ص‌402)، در زمان خلافت عمربن خطّاب (حک‌: 13ـ23)، پس از اسکندریه و پیش از دِمیاط، به صلح فتح شد (← واقدى، ج‌2، ص‌86، 89) و فاتحان آن را به بخشهاى مختلفى چون دمنهورالوَحْش، اسکنیده (سکنیده)، قَرطَسا، طاموس (ابوریش)، نقرها و شبرومینا (شبرالدمنهوریة) تقسیم کردند (← ابن‌تغرى بردى، ج10، ص200، پانویس 5؛ نیز ← سکرى، ص‌16، 32). به‌نظر مى‌رسد اغلب این نامها غیرعربى و متعلق به عهد فراعنه باشد (← على‌پاشا مبارک، ج‌11، ص60؛ سکرى، ص‌32).تا پیش از دورة ایوبیان (حک‌: 567ـ648)، اطلاع روشنى دربارة دمنهور دردست نیست، اما برخى گزارشهاى پراکنده حاکى از استمرار حیات شهرى آن تا این دوران است (براى نمونه ← مقدسى، ص‌206؛ یاقوت حموى، ذیل مادّه). در سدة ششم، ابن‌جُبَیر (ص‌17) به برج ‌و باروى دمنهور اشاره کرده‌است. این بارو دمنهور را در برابر نفوذ بدویان مقاوم مى‌ساخت (← گارسین، ص‌316)، چنان‌که پس از تخریب آن در زلزلة 702، بدویان به سرکردگى بدربن سلام به آنجا هجوم بردند و در 782 نیز به قتل و غارت در دمنهور پرداختند (← ابن‌ایاس، ج‌1، قسم 2، ص‌266). در پى آن، ملک‌ظاهر سیف‌الدین بَرقوق (حک‌: 784ـ801) به بازسازى باروى شهر فرمان داد (← مَقریزى، 1418، ج‌2، ص‌364؛ ابن‌تغرى بردى، ج‌11، ص‌291، ج‌12، ص‌113ـ114).منبع اصلى تأمین آب دمنهور شعبه‌اى از نیل بود که از دمنهور مى‌گذشت و این شهر بر دلتاى آن پدید آمده ‌بود (← ابن‌جبیر، همانجا؛ نیز← على‌پاشا مبارک، ج‌11، ص‌59؛ سکرى، ص‌31، 86). به‌علاوه سد مشهور امیرالمؤمنین، که بر ترعه‌اى از نیل در شهر قدیم عین‌شمس (در شمال‌شرقى قاهره) بسته شده‌ بود، بخشهایى از مزارع دمنهور را سیراب مى‌کرد (← مقدسى، همانجا). زمین پهناور آبرفتى و رود نیل سبب رونق زراعت، به‌ویژه کاشت غلات، در دمنهور شده ‌بود (← ابن‌جبیر؛ یاقوت حموى، همانجاها). کشت کتان نیز دمنهور را به یکى از مراکز مهم تجارت کتان و تولید نوعى پوشاک با نام دمنهورى بدل کرده‌ بود (← ابوالفداء، همانجا؛ ابن‌سباهى‌زاده، ص‌331). در سدة هشتم، ابن‌بطوطه (ج‌1، ص‌47) دمنهور را شهرى بزرگ با مالیات بسیار و مهم‌ترین شهر ناحیة بُحَیَره* وصف کرده‌است، هرچند در برخى منابع متأخرتر آن را شهرى متوسط با مساجد، کاروانسراها، بازارهاى سرپوشیده، حمامها و حتى مدارس دانسته‌اند (← قلقشندى، همانجا؛ ابن‌دقماق، قسم 2، ص‌101). به‌رغم این آبادانى، ویژگیهاى محیطى، همچون هم‌جوارى با نیل، دمنهور را در برابر بیماریهاى فراگیرى چون وبا آسیب‌پذیر ساخته ‌بود (← گارسین، همانجا)، چنان‌که در نیمة سدة هشتم، بر اثر وبا بسیارى از اهالى این شهر و دامها و چهارپایانشان از پاى درآمدند (← ابن‌تغرى بردى، ج10، ص200ـ201).در دورة اسلامى، به‌رغم تحولات دیوانى و ادارى مختلفى که در مصر به تغییر وسعت ولایت بحیره منجر شده ‌بود (براى نمونه ← همان، ج10، ص‌201، ج‌12، ص‌114، پانویس 1)، دمنهور همواره در تقسیمات ادارى و جغرافیایى مسلمانان، والى‌نشین و مرکز بحیره بود (← قلقشندى، ج‌4، ص‌25، 27؛ نیز ← ابن‌تغرى بردى، ج‌9، ص‌43، پانویس 1؛ على‌پاشا مبارک، ج‌11، ص60). در دورة ممالیک، چندى ولایت دمنهور به امیران طَبلخاناه (نقاره‌خانه) واگذار شد و سپس از زمان ملک‌ظاهر سیف‌الدین برقوق، این شهر مقرّ نایب‌السلطنه قسمت شمالى مصر، با نام وجه بحرى، و مشتمل بر چهار ولایت شرقیه، غربیه، منوفیه و بحیره بوده‌است که برقوق براى ادارة مصر نایب‌السلطنه‌اى از میان فرماندهان عالى‌رتبه را بر آنها گمارده ‌بود؛ این سِمَت، از نظر تشکیلاتى، مهم‌تر از ولایت طبلخاناه بود و موجب برچیده‌شدن مقام ولایت طبلخاناه از دمنهور شد (← ابن‌دقماق، همانجا؛ قلقشندى، ج‌1، ص‌438، ج‌4، ص‌25، 65ـ66، ج7، ص156ـ157؛ ابن‌تغرى بردى، ج‌12، ص‌202؛ نیز ← گارسین، ص‌314). نایب‌السلطنه دمنهور را، که بر بحیره نیز ولایت داشت، شاهان ممالیک انتخاب مى‌کردند (← ابن‌تغرى بردى، ج‌14، ص‌366).تا پیش از حملة فرانسه به مصر، دمنهور شهرى پررونق بود. در 1210/1795 نیروهاى فرانسوى دمنهور را اشغال کردند که در پى آن، بسیارى از ساکنان آنجا آواره شدند. حضور فرانسویان زمینه‌ساز برخى آشوبها در این منطقه شد، از جمله یورش گروهى از اعراب استان بحیره به این منطقه براى مبارزه با فرانسویان و ظهور فردى به نام مهدى احمد، از اهالى مغرب، با دعوى مهدویت و جهاد بر ضد فرانسویان (← جبرتى، ج‌2، ص‌182، 273ـ274؛ نیز ← د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). نیروهاى متحد انگلیس و عثمانى نیز در مواجهه با فرانسویان و براى محاصرة آنها سد بزرگ ناحیة ابوقیر را شکستند که بر اثر آن، بسیارى از کشتزارهاى اطراف دمنهور نابود شد (جبرتى، ج‌2، ص‌601). به‌رغم این حوادث، در سدة سیزدهم، در گزارش على‌پاشا مبارک (ج‌11، ص‌60ـ61)، دمنهور شهرى نسبتاً آباد با مساجدى چون جامع سیدى ‌محمد افلاقى یا جامع قدیم، مقابر برخى از بزرگان دینى، بازارهاى دائم و غیردائم، دکانها، قهوه‌خانه‌ها، دو حمام و دو کنیسه وصف شده‌است.از مشهورترین افراد منسوب به دمنهور احمدبن عبدالمنعم دمنهورى*، از عالمان مصرى سدة دوازدهم و شیخ اَلاَزهر، است.امروزه این شهر در میانة دلتاى غربى نیل، در حدود هفتاد کیلومترى جنوب‌شرقى اسکندریه، 160 کیلومترى شمال‌غربى قاهره و در ارتفاع کمتر از صد متر از سطح دریا واقع است (← <اطلس جامع جهان تایمز<، نقشة 84؛ بعلبکى، ج‌3، ص‌149؛ د.اسلام، همانجا). غلاتى چون برنج‌ و انواع حبوبات، پنبه و نیشکر به فراوانى در آنجا کشت مى‌شود (ابوحجر، ص‌494ـ495؛ عفیفى، ذیل مادّه). نساجى و صنایع مختلف وابسته به کشاورزى، همچون تولید پنبه، در این شهر فعال است (عفیفى؛ ابوحجر؛ بعلبکى، همانجاها). دمنهور از نظر تجارى و تولید صنایع دستى نیز اهمیت دارد (عفیفى، همانجا). بر اساس گزارش سازمان ملل، در 1388ش/2009 جمعیت دمنهور حدود 000،244 تن بوده‌است (← >سالنامة جمعیتى 2009ـ2010<، ص‌294). دمنهور بر سر خط‌ آهن قاهره ـ اسکندریه قرار گرفته‌است و امروزه مرکزى مهم در راههاى مواصلاتى مصر محسوب مى‌شود (بعلبکى؛ د.اسلام، همانجاها).حجاریهاى مختلف بر سنگهاى گرانیتى، مرمر و آهکى، از عهد فراعنه (با قدمتى بیش از سه‌هزار سال) و زمان استیلاى یونانیان، از آثار باستانى دمنهور به‌شمار مى‌رود و مناطقى همچون محوطة مسجد الطنیخى، که بر بقایاى بناهایى از مصر باستان ساخته شده، نیازمند کاوشهاى باستان‌شناختى بیشترى است (سلیم حسن، ج‌6، ص‌409؛ سکرى، ص‌27، 39، 49).2) دمنهورالشهید. روستایى تاریخى در حومة قاهره که دمنهور، دمنهور شُبرا، شبرالشهید، شبرالخَیمه، شبرالمکاسه و شبرو نیز نامیده مى‌شد (← مقدسى، ص‌206؛ ابن‌مماتى، ص‌152؛ یاقوت حموى، همانجا؛ ابن‌جیعان، ص‌7؛ سخاوى، ج‌2، ص‌294؛ جبرتى، ج‌3، ص‌246؛ زَبیدى، ج‌7، ص‌5). رمزى (قسم 2، جزء1، ص‌12) این نام را برگرفته از واژة قبطى شبرو/جبرو به‌ معناى تل و تپه دانسته‌است. کاربرد واژة شهید در نام این روستا شاید به ‌این سبب بوده‌است که قبطیان بقایاى استخوانهاى قدیسى را ــ که احتمالاً به‌قتل رسیده‌بودــ در صندوقچه‌اى خاص‌ در کنیسه‌اى در این روستا نگهدارى مى‌کرده‌اند (← مقریزى، 1911، ج‌1، قسم 2، ص‌292ـ293؛ همو، 1418، ج‌4، ص‌204؛ نیز← ابن‌تغرى بردى، ج‌8، ص‌202، پانویس؛ د.اسلام، همانجا). هر ساله، قبطیان این صندوقچه را در مراسمى چندروزه با نام عیدالشهید، درحدود هشتم ماه قبطىِ بَشَنس (سوم ماه مه)، از کنیسه به کنار نیل مى‌آوردند و آن را به آب مى‌انداختند و باز مى‌گرفتند (مقریزى، 1911، ج‌1، قسم 2، ص‌295؛ همو، 1418، همانجا؛ نیز ← ابن‌تغرى بردى، همانجا). بسیارى از قبطیان از نواحى اطراف، همچون قاهره، در این مراسم شرکت مى‌کردند و به باور آنها، این آیین موجب برکت آب نیل تا سال آینده مى‌شد (← مقریزى، 1911؛ همو، 1418، همانجاها). این تجمع نسبتاً بزرگ و شاد براى قبطیان بازارى مناسب براى فروش شراب بود، چنان‌که قبطیان این روستا خراج ‌سالانة خود را عمدتاً با تکیه بر درآمد حاصل از فروش شراب در این روز پرداخت مى‌کردند و مَقریزى این درآمد سالانه را بالغ بر پنج‌هزار دینار و صدهزار درهم ذکر کرده‌است (همانجاها). در این جشن، چادرهایى برحسب اختلاف طبقات شرکت‌کنندگان بر پا مى‌شد و ظاهراً استقرار آنها در این چادرها علت نام‌گذارى این روستا به شبرالخیمه/ الخیام بوده‌است (← همو، 1911، ج‌1، قسم 2، ص‌292؛ نیز ← ابن‌تغرى بردى، همانجا). علاوه بر گردهم آمدن بسیارى از مسیحیان در این جشن و اجراى آیین دینى و نوشیدن شراب، اهل طرب و حتى لاابالیان نیز از عیدالشهید استقبال مى‌کردند. ازاین‌رو در 702، ملک‌بَیبَرس دوم این مراسم را تعطیل کرد (مقریزى، 1911، ج‌1، قسم 2، ص‌293). عیدالشهید دیگر بار در 738 برگزار شد، اما در 755، حاکمان ممالیک برخى از کنیسه‌هاى قبطیان، از جمله کنیسة دمنهورالشهید، را ویران کردند و صندوقچة آن و استخوانهایش را در قاهره سوزاندند و عیدالشهید از آن پس به کلى برچیده شد (همان، ج‌1، قسم 2، ص‌294، 296). از سکونت مسلمانان یا تعداد ایشان در دمنهورالشهید گزارشى دردست نیست، اما سخاوى (ج‌2، ص‌293ـ294) از قرائت خطبة عالمى شافعى به نام على‌بن محمد دماطى/ دمیاطى در سدة نهم در این روستا خبر داده که نشانة حضور مسلمانان در آنجاست.منابع‌: ابن‌ایاس، بدائع‌الزهور فى وقائع الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت 1407/1987؛ ابن‌تغرى بِردى؛ ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، بیروت 1986؛ ابن‌جیعان، کتاب التحفة السنیة بأسماء البلاد المصریة، بولاق 1316/1898، چاپ افست ]قاهره[ 1974؛ ابن‌دقماق، کتاب الانتصار لواسطة عقدالامصار، بولاق 1310/1893، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌سباهى‌زاده، اوضح المسالک الى معرفة البلدان و الممالک، چاپ مهدى عیدالرواضیه، بیروت 2008؛ ابن‌مماتى، کتاب قوانین الدواوین، چاپ عزیز سوریال عطیه، قاهره 1411/1991؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، کتاب تقویم‌البلدان، چاپ رنو و سلان، پاریس 1840؛ آمنه ابوحجر، موسوعة المدن العربیة، عَمّان 2002؛ منیر بعلبکى، موسوعة المورد: دائرة معارف انکلیزیة عربیة مصورة، بیروت 1980ـ1983؛ عبدالرحمان جبرتى، تاریخ عجائب الآثار فى التراجم و الاخبار، بیروت: دارالجیل، ]بى‌تا.[؛ محمد رمزى، القاموس الجغرافى للبلاد المصریة من عهد قدماء المصریین الى سنة 1945، ]قاهره[ 1994؛ محمدبن محمد زَبیدى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت 1414/1994؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، التحفة اللطیفة فى تاریخ المدینة الشریفة، بیروت 1414/1993؛ على سکرى، آثار مدینة دمنهور فرعونى و رومانى: دراسة اثریة چیولوچسته، ]قاهره ?1407/1987[؛ سلیم حسن، مصر القدیمة، ج‌1و6، ]قاهره[ 1992؛ عبدالحکیم عفیفى، موسوعة 1000 مدینة اسلامیة، بیروت 1421/2000؛ على‌پاشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر و القاهرة و مدنها و بلادها القدیمة و الشهیرة، بولاق 1306، چاپ افست قاهره 1425ـ1426/ 2004ـ2005؛ قَلقَشندى؛ مقدسى؛ احمدبن على مَقریزى، السلوک لمعرفة دول‌الملوک، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/1997؛ همو، کتاب المواعظ و الاعتبار فى ذکر الخطط و الآثار، ج‌1، قسم 2، قاهره 1911؛ محمدبن عمر واقدى، فتوح‌الشام، بیروت‌: دارالجیل، ]بى‌تا.[؛ یاقوت حموى؛Demographic yearbook 2009-2010, NewYork: United Nations, Department of Economic and Social Affairs, 2011; EI2, s.v. "Damanhūr" (by G. Wiet); Jean-Claude Garcin, "The regime of the Circassian Mamlūks", in The Cambridge history of Egypt, vol.1, ed. Carl F. Petry, Cambridge 1998; Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.8, London 1949; The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فاطمه احمدوند

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده