جامع دمشق.
معرف
از نخستین و بزرگ‌ترین مساجد جهان اسلام از دورة امویان
متن
جامع دمشق. از نخستین و بزرگ‌ترین مساجد جهان اسلام از دورة امویان. این مسجد به جامع کبیر، جامع اموى و جامع بنى‌امیه نیز معروف است (← ابن‌کثیر، ج‌2، ص‌444؛ نیز ← علبى، ص‌284) و در شمال‌غربى دمشق کهن قرار دارد.جامع اموى از مهم‌ترین بناهاى مذهبى مسلمانان است. بخشى از اهمیت آن به واقعة عاشورا برمى‌گردد (← کربلا، واقعه)؛ زیرا پس از این واقعه، اهل‌بیت امام‌حسین علیه‌السلام را به‌صورت اسیر به شام بردند و آنان را چندى بر باب‌الساعات، یکى از درهاى این مسجد، نگهداشتند (ابومخنف، ص‌197). امام‌زین‌العابدین علیه‌السلام نیز در همین مسجد، هنگامى که خلیفه یزید جشن پیروزى گرفته بود، خطبة مشهور خود را در نکوهش وى و تبیین جایگاه حسین‌بن على در اسلام و نزد پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم ایراد کردند (همانجا). وجود مشهد رأس‌الحسین، در سمت چپ باب جیرون، و مقام‌النبى یحیى (← ادامة مقاله) در این مسجد، بر اهمیت مذهبى آن افزوده‌است. همچنین گفته‌اند این مسجد محل رجعت عیسى علیه‌السلام در آخرالزمان خواهد بود (ابن‌کثیر، ج‌9، ص150).تاریخچة بنا. این مسجد در جایى قرار گرفته که پیشتر عبادتگاه بوده‌است؛ در آغاز هزارة اول پیش از میلاد، معبد حَدَد/ هَدَد یا بَعْل (خداى طوفان سامیها) بوده و در دورة رومیان، به معبد ژوپیتر با ابعاد 380×300 متر تبدیل شده‌است (پاپادوپولو، ص231؛ هیلن‌برند، ص‌69). بقایایى از این معبد، چون دیوارها، ستونها و دو دروازة عظیم غربى و شرقى آن، هنوز در کوچه‌هاى اطراف مسجد باقى است. در دورة تئودوسیوس اول (حک‌: 379ـ395)، امپراتور روم، در محوطة داخلى معبد، کلیساى قدیس یوحناى مُعْمَدان (یحیاى تعمیددهنده) با چهار برج‌ در چهار گوشة آن و چهار دروازه ساخته شد؛ آثارى از دروازة جنوبى این کلیسا پشت محراب اصلى مسجد باقى است (ریحاوى، 2004، ص‌13ـ17؛ کرسول، 1989، ص‌46؛ بهنسى، 1982، ص‌12).پس از فتح دمشق به‌ دست مسلمانان، آنان نیمة شرقى این معبد را به مسجد تبدیل کردند و نیمة غربى آن در اختیار مسیحیان باقى ماند (ابن‌جبیر، ص‌204). ورودى معبد در دیوار جنوبى قرار داشت و مسلمانان از آن به سمت راست و مسیحیان به سمت چپ مى‌رفتند. مسلمانان در بخش شرقى دیوار جنوبى (دیوار قبله) سقفى ساده برپا کردند و زیر آن محرابى ساختند که به محراب صحابه مشهور شد (← ادامة مقاله؛ نیز← شکل 1). گرداگرد عرصة معبد، رواقى واقع بود و کلیسا در میان بخش غربى آن قرار داشت. گویا مسلمانان در بخش شرقى، دیوارهاى جداکننده‌اى نیز ساخته بودند (کرسول، 1989، ص‌66، 68).بعدها معاویه تصمیم گرفت کلیسا را تصاحب و مسجد را بزرگ‌تر کند، اما مسیحیان دمشق راضى نشدند (بلاذرى، ص127). او پس از آنکه خوارج‌ قصدِ جانش را کردند، در اطراف محراب، مقصوره (مکانى محصور و مربع‌شکل در کنار محراب) ساخت که نخستین مقصورة جهان اسلام بود (طبرى، ج‌5، ص149؛ ابن‌کثیر، ج7، ص329؛ نیز ← کرسول، 1989، ص‌8ـ9). او همچنین دارالاماره‌اى با گنبد سبز (قبة‌الخضراء) پشت دیوار قبله ساخت که به قصرالخضراء مشهور شد (ابن‌کثیر، ج‌9، ص‌145؛ نیز ← بهنسى، 1982، همانجا). پس از او، عبدالملک‌بن مروان (حک‌: 65ـ86) نیز بر آن بود تا با وعده‌هاى مالى کلیسا را تصاحب و مسجد را بزرگ‌تر کند، اما مسیحیان راضى نمى‌شدند (بلاذرى، همانجا).در زمان ولیدبن عبدالملک (حک‌: 86ـ96)، شمار مسلمانان چنان افزایش یافت که نخستین برنامه ولید آماده‌کردن مسجدجمعه‌اى براى آنان بود؛ نه فقط براى اینکه گنجایش آنان را داشته ‌باشد، بلکه چنان باشکوه و چشمگیر باشد که با بهترین کلیساهاى شام برابرى کند (مقدسى، ص‌159؛ نیز← کرسول، 1989، ص‌46). در این زمان، هنوز دیوار پیرامونى تمنوس (محوطة مذهبى) کهن برجا بود و در بخش غربى عرصة میانى آن، کلیساى یحیاى تعمیددهنده قرار داشت. ولید این بخش غربى را، با تطمیع و تهدید و قول واگذارى بقیه کلیساهاى شهر به مسیحیان، تصاحب کرد و آن را برچید (ابن‌فقیه، ص‌106؛ بلاذرى، ص‌127ـ128؛ یاقوت حموى، ج‌2، ص‌591؛ ابن‌جبیر، همانجا). او ساخت مسجد را با گردآورى استادکارانى از ایران و هند و روم و مغرب پى‌گرفت و خراج‌ هفت سال شام را صرف آن کرد (مقدسى، ص‌158). به استناد کتیبه‌اى، ساخت مسجد در سال 86 (← بلاذرى، ص‌128؛ ابن‌کثیر، ج‌9، ص160) یا 87 (مسعودى، ج‌3، ص‌365؛ یاقوت حموى، همانجا) یا 88 (یعقوبى، ج‌2، ص‌284) آغاز شد و در سال 96 به‌پایان رسید. ولید در همان سال 96، پیش از پایان ساخت مسجد، درگذشت و برادرش سلیمان‌بن عبدالملک (حک‌: 96ـ99) ساخت مسجد را به‌پایان رساند (ابن‌کثیر، همانجا).به‌دستور ولید، همة بناهاى پیشین را برچیدند، مگر دیوارهایى از تمنوس کهن و چهار برج ‌گوشه‌اى آن. این چهار برج، که به آنها صوامع مى‌گفتند (ابن‌فقیه، ص‌108؛ نیز ← کرسول، 1989، ص60)، به چهار مناره (نخستین مناره‌هاى جهان اسلام) تبدیل شدند (کرسول، 1989، ص‌58). گویا این برجها در زمان رومیان، برجهاى دیده‌بانى بوده‌اند (ابن‌فقیه، همانجا؛ نیز ← ابن‌کثیر، ج‌9، ص150). از این برجها، فقط آن که در جنوب‌غربى است تا به امروز دست‌نخورده باقى مانده‌است. در 893، سلطان‌اشرف قایتْباى (حک‌: 873ـ902) روى این برج، مناره‌اى ساخت (کرسول، 1989، همانجا؛ نیز ← ادامة مقاله).همچنین درگاه سه‌دهانة دیوار جنوبى (ورودى اصلى محوطة معبد رومى) را مسدود و سراسر بخش جنوبى تمنوس را مسقف کردند و شبستان را ساختند. در محل درگاه اصلى، محراب اصلى را ساختند و گویا درى نیز در غرب دیوار قبله گشودند (باب‌الزیاده). بر گرد صحن هم رواقى ساختند (فلاد، ص‌123) و در میان شبستان، گنبدى برپا کردند. ولید نخست مى‌خواست این گنبد را کاملا از طلا بسازد، اما معماران او را از این کار منصرف کردند. او به ساخت گنبدى سرب‌پوش راضى شد (ابن‌کثیر، ج‌9، ص‌147ـ148). مقدسى این گنبد را در نیمة دوم قرن چهارم دیده و گفته است که بر نوک آن، ترنجک و انارکى از طلاست (همانجا). این گنبد به قبة‌النسر (گنبد عقاب) مشهور شده بود، زیرا مردم آن را شبیه سر عقاب و شیروانى سقف شبستان را در دو سوى آن شبیه بالهاى عقاب مى‌دانستند (ابن‌جبیر، ص‌205ـ206). به‌دستور ولید در برابر این گنبد، در شمال مسجد مناره‌اى با نام مأذنة‌العروس ساختند (ابن‌کثیر، ج‌9، ص150). الگوى ساخت گنبد و مناره‌اى در برابر آن از این مسجد گرفته و در بعضى از مساجد بعدى به‌کار برده ‌شد (بهنسى، 1982، ص‌13). ولید در این مسجد، چهار تالار کشیده (قاعة) ساخت، که اکنون به مشهد مشهور است: مشهدالحسین و مشهد ابوبکر (مشهدالمالکیة) در شرق و مشهد عثمان و مشهد عروة (پیشتر مشهد عُمَر) در غرب. مشهور است رأس مبارک امام‌حسین علیه‌السلام را در مشهدالحسین نگهداشته‌اند (ابن‌جبیر، ص‌209). به این مشهد در گذشته مشهد على و مشهد زین‌العابدین مى‌گفته‌اند (ریحاوى، 1379، ص‌660). این تالارها محل تشکیلات حکومتى دستگاه خلافت بود (بهنسى، 1982، ص‌17).سراسر کف صحن و دیوارهاى آن را تا ارتفاع هفت متر از مرمر سپید پوشاندند و رگه‌هاى سنگها را هماهنگ کردند. نمونه‌اى از این هماهنگى هنوز در کفش‌کن شرقى، کنار در، پیداست. این نظام ظریف در هیچ بناى دیگرى پس از امویان تکرار نشد (کرسول، 1989، ص‌55، 57). بالاى پوشش مرمرین دیوارها، موزاییک‌کارى شد. این موزاییک‌کارى نفیس از ارتفاع هفت‌مترى تا پانزده‌مترى دیوارها را پوشانده‌است (مقدسى، ص‌157؛ نیز← کرسول، 1989، ص‌58). دیوارهاى درون شبستان را نیز به قامت دو مرد، از مرمر و سرستونها را از طلا پوشاندند. سطوح کوچک را موزاییک‌کارى کردند و پنجره‌ها در میان موزاییکها قرار گرفتند. موزاییکهاى این مسجد حاوى نقشهایى از درختان و بناها و رودخانه‌ها بودند؛ از جمله نمایى عریض از رودخانة بردى به درازاى 34 متر و پهناى 7 متر (کرسول، 1989، همانجا). نقش بیشتر درختان و شهرهاى معروف بر دیوارهاى مسجد نشسته بود (مقدسى، همانجا). پس از پایان ساخت مسجد، این بنا بیش از هر بناى دیگرى تا آن روزگار، پوشیده از موزاییک بود (کرسول، 1989، همانجا).مسجدى که ولید ساخت یکى از عجایب روزگار بود. به گفتة ابن‌فقیه (ص‌106، 108)، حتى اگر کسى صد سال در این مسجد باشد، در هر نظر، به شگفتى مى‌آید (نیز ← مقدسى، ص‌158؛ یاقوت حموى، ج‌2، ص‌591). پس از پایان کار، بناى مسجد چنان بود که دیگر شکى باقى نمى‌ماند که نیروى نوظهور اسلام در شام ماندنى است (← ابن‌فقیه، ص‌108؛ یاقوت حموى، ج‌2، ص‌592؛ ابن‌کثیر، ج‌9، ص‌151).اسچیگوفسکى شبستان جامع دمشق را همان کلیساى یحیاى تعمیددهنده دانسته که با اندکى تغییر در دورة ولید به مسجد تبدیل شده‌است، ولى کرسول شبستان را ساختة ولید مى‌داند (← کرسول، 1989، ص‌59ـ60). متون و شواهد موجود در حوزة معمارى مؤید قول دوم است. کرسول پس از بحث مفصّلى دربارة خاستگاه طرح مسجد ولید، به این نتیجه رسیده‌است که شاید نماى شبستان و سازمان شیروانیها برگرفته از کاخى در قسطنطنیه باشد. معمارى شبستانِ سه‌دهانه برگرفته از معمارى کلیساهاى شام بود. در آن زمان، بسیارى از مسجدهاى شام کلیساهایى بودند که به مسجد تبدیل شده‌ بودند. شکل و اندازة مسجد دمشق و جاى ورودیها از پیش روشن و برگرفته از همان تمنوس کهن بود (← همان، ص‌69). گرافمان و روزن ‌ایالن (ص‌1ـ15) زمان ساخت مسجدالاقصاى اموى را پیش از ساخت مسجد دمشق مى‌دانند و بر آن‌اند که طرح مسجد دمشق برگرفته از مسجدالاقصاى اموى است.جامع دمشق بارها آتش گرفت و وقوع زلزله به آن آسیب زد، اما سپس بازسازى و مرمت شد؛ ازاین‌رو، بسیارى از تزیینات اصلى آن از بین رفته‌است. پس از آتش‌سوزى جامع در شعبان 461 (ابن‌قلانسى، ص‌96)، ملکشاه سلجوقى و برادرش، تُتُش، در 475، گنبد و مقصوره و طاقهاى جامع را بازسازى کردند. در 503، قُتْلُغ، سردار سلجوقى، دیوار شمالى مسجد و در 555، مأذنة‌العروس را بازسازى کرد. در 668، به دستور ملک‌الظاهر بَیْبَرْسِ مملوکى تزیینات موزاییک و سنگ مسجد مرمت گردید (علبى، ص‌291ـ293). در حملة تیمور در 803، مجدداً مسجد به آتش کشیده ‌شد (ریحاوى، 2004، ص‌61). در آتش‌سوزى 884، نیمى از منارة غربى و گنبد مسجد (قبة‌النسر) فروریخت، اما به دستور سلطان‌اشرف قایتباى مملوکى اصلاحاتى در مسجد صورت گرفت و منارة غربى بازسازى شد (علبى، ص290؛ نیز← ریحاوى، 2004، ص‌60ـ68).در 1311، شبستان و رواق شرقى صحن مسجد آتش گرفت و سقفها و ستونهاى آن فروریخت و فقط دیوارها و بخش غربى صحن از آتش در امان ماند. از 1314تا 1320، مردم با کمکهاى عبدالحمید دوم، سلطان عثمانى، مسجد را بازسازى و ستونهاى شبستان را با ستونهاى سنگى یکپارچة جدیدى تعویض کردند (طنطاوى، ص‌52).در دهه‌هاى اخیر، بخشهاى مختلفى از مسجد ترمیم شده‌است، ازجمله کف صحن، ازاره‌ها و تزیینات موزاییک قسمت شرقى دیوار شمالى، سقف رواق شمالى و بعضى از ستونهاى آن و رواقهاى دیگر، قبة‌الساعات در شرق صحن، حوض و گنبد روى آن. برخى از جدیدترین مرمتها عبارت‌اند از‌: دیوارها و سنگها و سقف شبستان، مشهد غربى، مشهدالحسین، گنبد، موزاییک‌کارى سقفها، کفهاى صحن و مشاهد و رواق غربى، و ایجاد حائلهاى چوبى براى جلوگیرى از سرما (ریحاوى، 2004، ص‌69ـ74؛ عبداللّه عبده، ص‌78ـ79؛ على قیّم، ص‌201).معمارى و تزیینات جامع دمشق. جامع اموى به شکل مستطیل به طول 156 متر از شرق به غرب و عرض 97 متر از جنوب به شمال است. دیوارهاى خارجى آن که از قالبهاى سنگى نسبتاً بزرگى ساخته شده، همان دیوارهاى معبد ژوپیتر است، اما بیشتر بخشهاى آن در دورة اسلامى بازسازى شده‌است (ریحاوى، 2004، ص‌25). این مسجد چهار ورودى دارد: دو ورودىِ شمالى و جنوبى از یک مدخل عریض و ساده و دو ورودىِ شرقى و غربى، که مقابل یکدیگر قرار دارند، از سه طاق (یک طاق مرتفع در وسط و دو طاق کوچک‌تر در دو طرف آن) تشکیل شده‌اند. ورودى غربى، معروف به باب‌البرید، به بازار حمیدیه و ورودى شرقى، معروف به باب جیرون یا باب‌الساعات، به سوق‌النوفَره باز مى‌شود. ورودى شمالى باب‌الناطفانیین یا باب‌الکَلّاسه نام دارد و در کنار آن، منارة شمالى مسجد واقع است. ورودى جنوبى، معروف به باب‌الزیادة، در شبستان ایجاد شده‌است و به سوق‌الصاغة (بازار زرگرها) باز مى‌شود؛ این ورودى مختص ‌خلیفه بود و با کاخ اموى ارتباط مستقیم داشت (اتینگهاوزن و گرابار، ص‌37؛ علبى، ص‌287ـ288؛ نیز← ابن‌جبیر، ص230ـ231). اما به گفتة مقدسى (ص‌158ـ159)، این چهار ورودى درهاى عمومى مسجد بودند و خلیفه از در دیگرى یک‌راست از دارالاماره به مقصوره وارد مى‌شد. درهاى این مسجد پوششى از مس زراندود داشتند و در دورة مملوکى تعویض شدند. پوشش مسین باقیماندة تعدادى از درها حاوى نقوش، کتیبه‌ها و رنک*هایى متعلق به همین دوره است (ریحاوى، 2004، ص‌57).زمانى کنار ورودى جنوبى این مسجد (باب‌الزیادة)، ساعتى قرار داشت (← ابن‌عساکر، ج‌2، ص280)، به‌همین سبب، این در را باب‌الساعة (← فلاد، ص‌121) یا باب‌الساعات (مقدسى، ص‌158) مى‌نامیده‌اند. بعدها نورالدین محمود زنگى (حک‌: 541ـ569) بر در شرقى مسجد (باب جیرون)، ساعت آبى عظیمى ساخت؛ ازهمین‌رو، در دوران متأخر، این در را باب‌الساعات خوانده‌اند. گویا در زمان نورالدین زنگى، ساعت باب‌الزیادة از میان رفته ‌بود (← ابن‌جبیر، ص‌210؛ نیز ← فلاد، ص‌114). ساعت نورالدین از شگفتیهاى روزگار و ساخته صنعتگرى به‌نام محمدبن على‌بن رستم الخراسانى الساعاتى بود. بعدها پسر محمد، رضوان، این ساعت را تعمیر کرد و دربارة ساختار آن رساله‌اى نوشت (← فلاد، ص‌114ـ118؛ نیز ← هیل، ص‌123ـ128). این ساعت سالها برجا بود تا اینکه گویا در آتش‌سوزى 794 ازمیان رفت (فلاد، ص‌117ـ118).صحن مسجد، بدون رواقها، داراى طول 5ر122 متر و عرض 50 متر در شرق و 87ر47 متر در غرب است (پاپادوپولو، ص‌232) و سه رواق دارد. رواق شمالى 24 و رواقهاى شرقى و غربى نه طاق بزرگ دارند که روى هر یک دو طاق کوچک قرار گرفته‌است. در صحن مسجد، سه گنبد وجود دارد. گنبد غربى معروف به قبة‌الخَزَنه یا قبة‌المال است که گویا خزانة مالى مسجد بوده و اموال زیادى در آن نگهدارى مى‌شده‌است (ابن‌جبیر، ص‌229؛ نیز← پاپادوپولو، همانجا). زیر این گنبد، اتاقکى هشت‌ضلعى قرار دارد که بر هشت ستون مدور سنگى استوار شده و سطح بیرونى آن موزاییک‌کارى شده‌است. بنابه قولى، این گنبد را در 171، به دستور فضل‌بن صالح، پسرعموى منصور، خلیفة دوم عباسى (حک‌: 136ـ158)، ساخته‌اند (طنطاوى، ص‌33ـ34). بنابه قول دیگرى، این بنا از آثارِ دورة ولید است (کرسول، 1989، ص‌59؛ فلاد، ص‌125). قبة‌المال به‌صورت نمادین یا رسمى محل نگهدارى اموال سلطنتى بوده‌است (پاپادوپولو، ص‌232؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص‌37). در میانة صحن، سقاخانه‌اى است. بناى سقاخانة کنونى چندان کهن نیست، شاید پیش از این نیز قبة دیگرى در آنجا بوده‌است (← کرسول، 1989، همانجا). در دورة عثمانیان، در 1183، سقاخانه را بازسازى کرده‌اند، اما در 1383 دوباره تخریب و بازسازى شد (ریحاوى، 2004، ص‌74). در شرق صحن مسجد، قبة‌الساعات قرار دارد که بر هشت ستون سنگى کوچک استوار است (ابن‌جبیر، همانجا) و براساس کتیبة روى درِ آن، در عهد سلطان‌محمود دوم عثمانى در 1224 ساخته شده‌است، اما براساس کاوشهاى اطراف آن، مشخص‌ شده که این گنبد در دورة فاطمیان بنا شده‌است (ریحاوى، 2004، ص‌72).شبستان به طول 136 و عرض 37 متر در جنوب مسجد قرار دارد و به‌واسطة دو ردیف ستون مدور مرمرین به سه فرش‌انداز موازى (در جهت شرق به غرب) تقسیم شده‌است. روى ستونها 44 قوس بزرگ و روى هر قوس، دو قوس کوچک‌تر قرار دارد. سقف شبستان از سه ردیف شیروانى با تیرهاى چوبى تشکیل شده و از بیرون با صفحات سربى پوشانده شده‌است (پاپادوپولو، همانجا).در میان شبستان، گنبدخانه قرار دارد که شبستان را به دو نیمه تقسیم کرده‌است. گنبد با 36 متر ارتفاع روى چهار ستون مربع‌شکل قطور استوار است. گنبد کنونى پس از آتش‌سوزى 1311 به شکل جدیدى بازسازى شده‌است (ریحاوى، 2004، ص‌33). گنبد پیشین از دورة سلجوقیان و، مانندِ گنبدِ قبة‌الصخره، چوبى بوده‌است (کرسول، 1989، ص‌52). سقف شیروانى محور میانى شبستان (محور قبله) از سقف دو بخش کنارى بلندتر است. نماى روبه‌صحن این بخش بسیار چشمگیر و شاملِ قابى با قوسى بلند است که سنتورى نماى شیروانى در بالاى آن نشسته‌است. در پایین این قاب، سه درگاه بزرگ با درهاى چوبى قرار دارد و در بالاى این سه درگاه، سه پنجره واقع است. در دو سوى قاب بزرگ میانى، دو جرزِ بیرون‌زدة برج‌مانند با دو گنبد کوچک بر سر آنها قرار دارد. سراسر سینة قوس، سنتورى، پهنة میان سنتورى، و قاب میانى موزاییک‌کارى شده‌است.شبستان این مسجد داراى چهار محراب است که هر یک در گذشته، به پیروان یکى از مذاهب اهل سنّت اختصاص‌ داشته‌است. محراب اصلى در محور میانى شبستان قرار دارد. در دو سوى باب‌الزیادة، در غرب دیوار قبله، دو محراب دیگر قرار دارد. محراب چهارم، معروف به محراب صحابه، در نیمة شرقى مسجد قرار دارد و قدیم‌ترین محراب جامع است (ریحاوى، 2004، ص‌38، 41). مى‌توان این محراب را نخستین محراب جهان اسلام دانست (← بهنسى، 1981، ص‌16). محراب اصلى جامع، که پس از آتش‌سوزى 1311 مرمت شده، حاوى نقوش و مقرنسهاى مرمرى است. در بالاى آن، کاشى‌کاریهایى دیده مى‌شود که از مقبره و مسجد درویش‌پاشا* (از آثار دورة عثمانى دمشق) به آنجا منتقل شده‌است (علبى، ص‌295). در سمت راست این محراب، منبرى بلند از سنگ مرمر سفید قرار دارد. در گذشته، مصحف عثمان، که گویا در زمان خلیفة سوم براى اهالى شام ارسال شده ‌بود (ابن‌جبیر، ص230)، در مخزن مخصوصى در برابر محراب اصلى نگهدارى مى‌شد؛ این مصحف در آتش‌سوزى 1311 ازبین رفت (ریحاوى، 2004، ص‌76). بعدها، در کنار سه محراب دیگر، سه مقصوره براى حاکم یا خلیفه تعبیه شد (ابن‌جبیر، ص‌227ـ228). در نیمة شرقى شبستان، زیارتگاهى به نام مقام‌النبى یحیى قراردارد (بهنسى، 1982، ص‌19)؛ مى‌گویند رأس مبارک حضرت یحیى در آن دفن شده‌است. این مزار از دورة ولید مانده‌است (ابن‌کثیر، ج‌9، ص‌156).جامع دمشق سه مناره دارد. دو مناره در محل برجهاى معبد ژوپیتر در دو گوشة جنوب‌غربى و جنوب‌شرقى مسجد واقع است و منارة سوم در میانة ضلع شمالى قرار دارد. منارة غربى به‌سبب آنکه قایتباى مملوکى آن را بازسازى کرد، به منارة قایتباى معروف است (ریحاوى، 2004، ص‌49). این مناره بدنه هشت‌ضلعى، طاقچه‌هاى کوچک با تزیینات مرمرى، و کتیبه‌هایى حاوى نام قایتباى دارد. منارة جنوب‌شرقى منارة عیسى نام دارد (← برنز، ص‌189ـ190)، زیرا بنابه قولى، حضرت عیسى علیه‌السلام در آخرالزمان از آسمان بر این مناره فرود مى‌آید (یاقوت حموى، ج‌2، ص‌593). بدنة این مناره مربع و هر ضلع آن حاوى دو جفت پنجره در یک طاق‌نماست. گلدستة بالاى آن هشت‌ضلعى و رأس آن مخروطى با پوشش سربى است (برنز، ص190). منارة شمالى، معروف به مأذنة‌العروس، پوششى از طلا داشته که اکنون ازبین رفته‌است. نیمة فوقانى آن در 1333 بازسازى شده‌است (همان، ص‌46، 148).تزیینات این مسجد عبارت ‌بودند از: انواع کتیبه، موزاییک‌کارى، سنگهاى متنوع حجارى‌شده، طلاکارى، مقرنس‌کارى، تزیین با جواهرات و سنگهاى قیمتى، مرصع‌کارى و غیره (مقدسى، ص‌157ـ158؛ ادریسى، ج‌1، ص‌366ـ 368). بخش چشمگیرى از آثار تزیینى این مسجد بعد از آتش‌سوزى 1311 به موزه‌هاى مختلف دنیا انتقال یافت (← بهنسى، 1985، ص‌23ـ24).روشنایى این مسجد را قندیلهاى طلا و بلورِ متصل به زنجیرهاى طلا و چراغها و شمعدانهایى تأمین مى‌کردند که شمار آنها به صد مى‌رسیده‌است (ریحاوى، 2004، ص‌77). نور طبیعى از پنجره‌هایى بر دیوارهاى شمالى و جنوبى به شبستان وارد مى‌شود. ضلع شمالى و جنوبى این مسجد، هریک 44 پنجره دارد. سه پنجره حاوى قطعات شیشه‌اى رنگارنگ بالاى محراب و سه پنجرة دیگر بالاى سه درگاه محور میانى شبستان قرار دارد. پنجره‌هاى گنبدخانه در بازسازیهاى 1318 ساخته شده‌است (علبى، ص‌295؛ طنطاوى، ص‌71).مسلمانان جامع دمشق را از عجایب عالم مى‌دانستند (براى نمونه ← مقدسى، ص‌157ـ159؛ ابن‌عساکر، ج‌2، ص‌248؛ ابن‌جبیر، ص‌224ـ234؛ یاقوت حموى، ج‌2، ص‌590ـ591؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، ص‌273؛ ابن‌بطوطه، ج‌1، ص‌103ـ108). این بنا مبدأ تأثیراتى اساسى در معمارى اسلامى است (هیلن‌برند، ص70؛ ریحاوى، 2004، ص20). بعضى از ویژگیهاى این مسجد اثرى دیرپا بر دیگر بناها داشته‌است؛ ویژگیهایى چون درگاه سه‌دهانه، محور میانى برجستة شبستان، سامان ستونها و جرزها در میان هم، و شبستان سه‌دهانه. برخى از بناهاى متأثر از این ویژگیها عبارت‌اند از: 1) مسجدجامع حلب*، که سلیمان‌بن عبدالملک (حک‌: 96ـ99) کم‌وبیش آن را از روى مسجد دمشق ساخت؛ 2) مسجدجامع دیار بکر؛ 3) مسجد قصرالحیر، که گرچه بسیار کوچک‌تر است، مانند جامع دمشق است و شبستانى سه‌دهانه دارد. شبستان در میانه بلندتر است و در فاصلة دو تراز سقف، نورگیرهایى قرار دارد. در رواق گرد صحن، در میان ستونها، جرزهایى واقع است؛ 4) کهن‌ترین بخش رواق شرقى مسجدجامعِ حَماه نیز این‌گونه است؛ 5) در مسجدجامع قرطبه نیز بین هر دو جفت ستون، جرزى واقع است (کرسول، 1989، ص‌72). از روى مأذنة چهارگوش جامع اموى مأذنه‌هایى در سرزمینهاى غربى جهان اسلام ساخته ‌شده‌است؛ ازجمله مأذنه‌هاى مساجد جامع قَیْرَوان و قرطبه بطون. این نوع مأذنه به مأذنة‌السوریة (مأذنة سورى) مشهور شده‌است (بهنسى، 1982، ص‌16).کارکردهاى جامع دمشق. مسلمانان به‌علل مختلف مذهبى و سیاسى به جامع دمشق و ملحقات آن توجه کرده‌اند. این مسجد موجب ارتباط مسلمانان با مسیحیان و وحدت آنها شده‌است (هیلن‌برند، ص‌266؛ على قیّم، ص‌199). گفته‌اند در باب‌الساعات، صخره‌اى وجود داشته‌است که هابیل و قابیل قربانىِ خود را روى آن نهاده‌اند (قزوینى، ص‌136) یا دیوار جنوبى مسجد را هود علیه‌السلام ساخته‌است (ابن‌عساکر، ج‌2، ص‌239؛ یاقوت حموى، ج‌2، ص‌588) یا در پاى منارة حضرت عیسى، سنگى وجود داشته که حضرت موسى به آن ضربه زده و دوازده چشمه از آن جارى شده‌است (یاقوت حموى، ج‌2، ص‌596).در سراسر دوران اسلامى، جامع اموى کانون جذب موقوفات حاکمان و اغنیا بود (لیون، ص‌33). گاهى علما کتابخانه‌هاى ارزشمند خود را وقف این مسجد مى‌کردند. از این موقوفات، گنجینه‌اى در مسجد دمشق پدید آمده ‌بود (ساعاتى، ص‌70ـ71). نورالدین محمود زنگى، از واقفان مشهور جامع اموى، بستان میدان را در جنوب دمشق، که خود آن را آباد کرده‌ بود، وقف مسجد کرد (ابوشامه، ج‌1، ص‌124). بر دیوارهاى این مسجد، وقف‌نامه‌هاى سنگى پرشمارى حاکى از وقف اموال بر خادمان و قاریان و مؤذنان مسجد و دادن جامه و نان به فقیران و غریبان موجود است. جامع دمشق با موقوفاتى که داشت عامل مهمى در اقتصاد و آبادانى دمشق و مناطق اطراف آن بود. در 554، پس از زلزله‌اى که به بسیارى از مناطق شام آسیب رساند، نورالدین زنگى انجمنى از علما تشکیل داد و از ایشان خواست دربارة صرف مازاد موقوفات مسجد در دیگر امور مسلمانان نظر دهند. انجمن اختیار این اموال را به او سپرد تا دیوارها و بازارها و گذرهاى شهر را آباد کند (همان، ج‌1، ص‌124ـ 127). موقوفات مسجد از بناها و بازارها و آبادیها چنان فراوان بود که در دورة عثمانى، حکومت نظارت مستقیم آن را، مانند نظارت مستقیم بر موقوفات حرمین شریفین، برعهده گرفت (لیون، ص‌101).جامع دمشق در سراسر دوران اسلامى مهم‌ترین عرصة شهرى دمشق بود (← کندى، ص‌15). این مسجد محل عبادت و آموزش و قضاوت و، به‌ویژه در دوران اموى، مرکز سیاسى حکومت اسلامى بود (بهنسى، 1982، ص‌18). از همان روزگار فتوحات، جامع دمشق محل آموزش بود. خلیفة دوم سه نفر از صحابة حافظ قرآن، ازجمله ابودرداء*، را براى آموزش قرآن به شام فرستاد. به ظن قوى، ابودرداء در جامع دمشق مستقر شد (ملکه ابیض، 1402، ص‌104). عمربن عبدالعزیز (حک‌: 99ـ101) عاصم‌بن عمربن قَتاده* را به‌منظور ذکر جنگهاى رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم به این مسجد فرستاده بود (همو، 1406، ص‌199ـ200). پیش از آغاز نهضت مدرسه‌سازى در دمشق، این مسجد خود به مدرسه‌اى بزرگ بدل شده‌ بود و همواره بر هر ستونش، شیخى تکیه داده بود و سخن مى‌گفت و جماعتى گرد او سرگرم نوشتن بودند (همانجا). بعدها در قرن پنجم، نخستین مدرسة دمشق، مدرسه صادریه، را در غرب این مسجد ساختند (برنز، ص‌145). رونق مدرسه‌هاى دمشق از جنبه آموزشى این مسجد نکاست و بسیارى از شیوخ مدارس در جامع دمشق نیز درس مى‌دادند (چمبرلین، ص‌81).منابع‌: ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ على منتصر کتانى، بیروت 1395/1975؛ ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، دمشق 2004؛ ابن‌عساکر؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، مسالک الابصار فى ممالک الامصار: طوائف الفقراءـ‌الصوفیة، چاپ عامر نجار، قاهره 1430/2009؛ ابن‌فقیه؛ ابن‌قلانسى، ذیل تاریخ دمشق، چاپ آمد روز، بیروت 1908، چاپ افست قاهره ] 1968[؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ عبدالرحمان‌بن اسماعیل ابوشامه، کتاب الروضتین فى اخبار الدولتین النوریة و الصلاحیة، چاپ ابراهیم شمس‌الدین، بیروت 1422/2002؛ لوط‌بن یحیى ابومخنف، مقتل الحسین و مصرع اهل بیته و اصحابه فى کربلاء، قم 1312؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت 1409/1989؛ بلاذرى (بیروت)؛ عفیف بهنسى، «تحقیق فى هویة الابراج ‌و المشاهد فى الجامع الاموى بدمشق»، الحولیات الاثریة العربیة السوریة، ج‌32، ش1ـ2 (1982)؛ همو، «القاشانى الدمشقى»، در همان، ج‌35، ش1ـ 2 (1985)؛ همو، «المحراب الاول فى المسجد الاموى»، در همان، ج‌31، ش1ـ2 (1981)؛ عبدالقادر ریحاوى، جامع دمشق الاموى: التاریخ و التراث و الفن المعمارى، دمشق 2004؛ همو، «قبورالعظماء فى دمشق»، مجلة المجمع العلمى العربى، ج‌34، ش 4 (ربیع‌الاول 1379)؛ یحیى محمود ساعاتى، الوقف و بنیة المکتبة العربیة: استبطان للمورث الثقافى، ریاض 1416/1996؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ على طنطاوى، الجامع الاموى فى دمشق، دمشق 1380/1961؛ عبداللّه عبده، الامویون و آثارهم المعماریة فى الشام و العراق و الحجاز و الیمن و مصر و افریقیة، قاهره 1423/2003؛ اکرم حسن علبى، خطط دمشق‌: دراسة تاریخیة شاملة على مَدَى الف عام من سنة 400 ه ـ حتى سنة 1400 ه، دمشق 1410/1989؛ على قیّم، «اضواء تراثیة على مساجد دمشق»، التراث العربى، سال 14، ش 55ـ56 (ذیقعدة 1414 ـ صفر 1415)؛ زکریابن محمد قزوینى، کتاب آثار البلاد و اخبارالعباد، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن 1848، چاپ افست ویسبادن 1967؛ مسعودى، مروج‌(بیروت)؛ مقدسى؛ ملکه ابیض، «تنظیم التعلیم فى المسجد الجامع بدمشق قبل نشوء المدارس»، التراث العربى، ش 22 (جمادى‌الاولى 1406)؛ همو، «الدور التربوى للمسجد الجامع بدمشق من الفتح حتى عام (86 ه / 705م)»، دراسات تاریخیة، ش7 (ربیع‌الاول 1402)؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، تاریخ؛Ross Burns, Damascus: a history, London 2005; Michael Chamberlain, Knowledge and social practice in medieval Damascus, 1190-1350, Cambridge 2002; Keppel Archibald Cameron Creswell, Early Muslim architecture, Oxford 1969, repr. New York 1979; idem, A short account of early Muslim architecture, revised and supplemented by James W. Allan, Aldershot, Engl. 1989; Richard Ettinghausen and Oleg Grabar, The art and architecture of Islam: 650-1250, Harmondsworth, Engl. 1987; Finbarr Barry Flood, The great mosque of Damascus: studies on the makings of an Umayyad visual culture, Leiden 2001; Rafi Grafman and Myriam Rosen-Ayalon, "The two great Syrian Umayyad mosques: Jerusalem and Damascus", Muqarnas, vol.16 (1999); Donald Routledge Hill, Islamic science and engineering, Edinburgh 1993; Robert Hillenbrand, Islamic architeture: form, function and meaning, Edinburgh 1994; Islam: art and architecture, ed. Markus Hattstein and Peter Delius, Königswinter: Könemann, 2004; Hugh Kennedy, "From Polis to Madina: urban change in late antique and early Islamic Syria", Past and present, no.106 (Feb.1985); Richard van Leeuwen, Waqfs and urban structures: the case of Ottoman Damascus, Leiden 1999; Alexandre Papadopoulo, Islam and Muslim art, translated from the French by Robert Erich Wolf, London 1980; Umberto Scerrato, Monuments of civilization Islam, London 1976.6) هنرها. با انتقال مرکز خلافت به دمشق، دورة شکوفایى هنر اسلامى در این شهر آغاز شد. وفور محصولات کشاورزى و منابع طبیعى و مواد خام، ازجمله آهن، فولاد و شیشه و عبور کاروانهاى تجارى در مسیر شرق به غرب از دمشق سبب رونق صنایع‌دستى در دمشقِ دورة اسلامى شد. در این شهر صنعتگران و پیشه‌وران مختلفى از دیرباز فعالیت مى‌کردند و هر حرفه بازار مخصوصى در دمشق داشت (محاسنه، ص‌196ـ197؛ پرایس، ص10).دمشق از مهم‌ترین مراکز تولید پارچه‌هاى پنبه‌اى، پشمى، و ابریشمى بود. ابریشم طبیعى و پنبه از روم شرقى وارد مى‌شد و در تولید لباسهاى فاخر به‌کار مى‌رفت. در دورة امویان (حک‌: 41ـ132)، از پارچة منقوش براى تهیة پوشاک و پرده استفاده مى‌شد. هشام‌بن عبدالملک (حک‌: 101ـ105) مجموعه‌اى مشتمل بر دوازده‌هزار قطعه از این پارچه‌ها گرد آورده ‌بود (محاسنه، ص‌199؛ جرجى‌زیدان، ص‌48؛ بیطار، ص‌137). طرحهاى بیزانسى (روم شرقى) و ساسانىِ روى پارچه‌هاى این دورة دمشق گاهى با عباراتى به خط کوفى ترکیب مى‌شد. نمونه‌هایى از این پارچه‌ها با طرحهاى زرد و زمینه‌هاى سبز دردست است (دیماند، ص240). در دورة امویان، منسوجات دمشق به ایران، افریقا و سواحل دریاى مدیترانه و از آنجا به سیسیل و اسپانیا فرستاده مى‌شد. گفته شده‌است که شارلمانى (حک‌: 800ـ814)، امپراتور روم غربى، فقط پارچه‌هاى ابریشمى دمشق و قسطنطنیه را مى‌پسندید (کلاس، ص210). هلندیان در سده‌هاى میانه با پارچه‌هاى دمشق آشنا شدند و آنها را دامسکو، منسوب به دمشق، نامیدند (جرجى‌زیدان، ص‌48). این پارچه‌ها از جنس ابریشم و داراى حاشیه‌هایى با نقوش تزیینى بودند و گونه‌هاى متعددى از آنها تولید مى‌شد، ازجمله اطلس، ثابورى، هرمزى، منیر، مهلّل، و مکعب. این محصولات قرنها براى تولید پوشاک اشراف و آویزهاى دیوارى، به اروپا صادر مى‌شد. امروزه این پارچه‌ها را از الیاف متنوع و گاهى مصنوعى همچون کتان، پنبه، ابریشم، پشم و نایلون تولید و از آنها در تهیة مبلمان و پوشاک استفاده مى‌کنند (← محاسنه، ص200ـ201). منسوجات زربافت نیز در دمشق تولید مى‌شد. آلاجا یا صایات از منسوجات مشهور دمشق و از جنس پنبه و ابریشم بود و با مرغوب‌ترین رنگدانه‌هاى گیاهى، ازجمله حنا و روناس، رنگ مى‌شد (همان، ص‌199، 204؛ کلاس، ص210ـ211).فرش‌بافى از دورة امویان در دمشق رواج داشت و در دورة ممالیک شکوفا شد. در سدة دهم، فرش دمشقى توجه اروپاییان، به‌ویژه اشراف ونیز، را به خود جلب کرد. نمونه‌هایى از این فرشها با طرحهاى هندسى و گیاهى و رنگهاى قرمز، سبز و زرد در برخى از موزه‌هاى اروپا و امریکا محفوظ است (بهنسى، 1986، ص‌401).درودگران دمشقى با چوبهاى صندل، صنوبر، سرو، و سدر ابزار و آلات، در، پنجره، ستون، منبر و گاهى مناره مى‌ساختند. خاتمکارى در دمشق از دورة ممالیک آغاز شد. در آن زمان، از صدف، عاج ‌و چوب در قالب طرحهاى ساده استفاده مى‌شد؛ این شیوه هنوز رایج ‌است. چوبهاى پرکاربرد در این هنر معمولاً گردو، بادام، زردآلو، زیتون، صنوبر، نارنج، سرو، و راش به رنگهاى قرمز، زرد، سیاه، و سبز بودند. سوق خشّابین (بازار چوب‌فروشان) محل تولید و عرضة صنایع چوبى دمشق بود. از آثار چوبى دمشق تابوتى منقوش از چوب گردو به تاریخ 339 با کتیبه‌اى به خط کوفى باقى مانده‌است که در مقبرة سیده‌سکینه قرار دارد. همچنین مقصوره‌اى چوبى با تاریخ 483 از قبرستان دمشق به‌دست آمده که در موزة ملى دمشق نگهدارى مى‌شود و شبیه آثار دورة عباسیان و فاطمیان است (بیطار، ص‌139؛ محاسنه، ص‌200ـ201؛ بهنسى، 1986، ص‌405ـ406؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص‌369؛ روزى‌طلب و جلالى، ص‌27ـ28). در دمشق، در سقف بناها نصب قابهاى چوبى منقوش به‌همراه مقرنسهاى چوبى معمول بود. نقش این قابها غالباً گل و گیاه بود و کاربرد آنها از دورة ممالیک به‌بعد رایج ‌شد. در قرن نوزدهم، تحت‌تأثیر اروپاییان، کنده‌کارى این قابها درشت شد (کینان، ص‌122، 125، 130).فلزکارى در دمشق، باوجود معادن غنى آهن و سرب در شام و واردات مس از لبنان و فولاد از هند و ارمنستان و آذربایجان، رونق یافت (محاسنه، ص‌201ـ202). در گذشته نیز بازار مسگران، رویگران و آهنگران از بازارهاى مهم دمشق بود (← ابن‌عساکر، ج‌67، ص‌49، 287، ج70، ص‌284). از دورة امویان، ساخت شمشیر، نیزه، خنجر و پیکان در دمشق رایج ‌بود. همچنین زرنشانى، صیقل‌کارى و نوشتن آیات و اشعار با آب طلا بر شمشیر رواج داشت. صنعتگران دمشقى بهترین شمشیرها را براى خلفاى اموى مى‌ساختند؛ از جمله شمشیرهایى براى معاویه (حک‌: 41ـ60)؛ عمربن عبدالعزیز (حک‌: 99ـ101)، با تاریخ سال 100، نام عمر و نام سازنده شمشیر؛ و هشام‌بن عبدالملک با تاریخ 105. همچنین شمشیرى ساخته‌اند که نام عمربن عبدالعزیز، هارون‌الرشید (حک ‌: 170ـ193)، و سلطان‌اشرف قایتباى (حک‌: 873ـ902) به‌ترتیب روى آن نقش بسته‌است. بعضى از این شمشیرها در مجموعة طوپقاپى‌سراى* در ترکیه محفوظ است (محاسنه، ص‌202ـ203؛ محمد کردعلى، ص‌116؛ بهنسى، 1400، ص‌215ـ217؛ آلن و گیلمور، ص‌79). در دورة عباسیان (حک‌: 132ـ656)، شمشیر دمشقى را از فولاد دمشقى مى‌ساختند. تیغة این شمشیر نقوشى موّاج ‌و سطحى صاف و ضدزنگ داشت و معمولاً به ‌رنگ خاکسترى روشن بود. روش ساخت شمشیرهاى دمشقى به اندلس و پس از جنگهاى صلیبى، به اروپا راه یافت. در سدة هشتم، تیمور پس از فتح دمشق، بسیارى از صنعتگران و هنرمندان ازجمله شمشیرسازان را به سمرقند، پایتختش، فرستاد که موجب افول شمشیرسازى در دمشق شد. بااین‌حال، تا اواخر سدة سیزدهم این شمشیرها همچنان ساخته مى‌شدند (بهنسى، 1400، ص‌217ـ219؛ جرجى‌زیدان، ص‌47؛ >سلاحهاى جهان اسلام<، ص‌17).از سدة دوم، مجمرى ساختة یعقوب‌بن اسحاق دمشقى با رقم او به خط کوفى در مجموعة داوید*، در دانمارک، موجود است. در سدة پنجم، ناصرخسرو (ص‌64) از سبوهاى بزرگ برنجى دمشقى در بازار قاهره نام برده‌است. در دمشق از آهن، مس، قلع و آلومینیمْ تبر، داس، قفل، دیگ، ابریق و گلدان ساخته مى‌شد. در مسجدجامع دمشق، در و پنجرة آهنى و مسى نیز به‌کار رفته‌است. برخى از درهاى این مسجد از جنس برنج‌ زرنشان و متعلق به سدة چهارم است. هنرمندان یهودى و مسیحى زینت‌آلاتى از طلا و نقرة مرصع به سنگهاى گران‌بهایى چون یاقوت و زمرد مى‌ساختند (محاسنه، ص‌202، 206؛ محمد کردعلى، ص120).در دورة ایوبیان (حک‌: 567ـ648)، فلزکاران موصل در دمشق، حلب و قاهره در خدمت امیران و شاهزادگان بودند. در این دوره، حسین‌بن محمد موصلى ابریقى برنجى با تاریخ 657 و نام صلاح‌الدین یوسف ایوبى (حک‌: 569ـ589) در دمشق ساخته‌است. تصاویر زندگى مسیح و حواریون روى ظروف فلزى این دورة دمشق گویاى فعالیت صنعتگران مسیحى است. در دورة ممالیک (حک‌: 648ـ922)، مرصع‌کارى و تزیین ظروف فلزى با نقشهاى گیاهى، هندسى، انسانى و حیوانى، که گاهى متأثر از طرحهاى بین‌النهرین بود، و نیز مناظر شکار و جنگ در دمشق رایج ‌شد (دیماند، ص‌147ـ 149؛ وارد، ص‌84ـ85؛ لعیبى، ص‌163؛ ایروین، ص‌190؛ نیز ← فلزکارى*).شیشه‌گرى، که پیش از اسلام در دمشق رایج ‌بود، در دورة اسلامى به‌سبب شفافیت و ظرافت زبانزد شد. در دوره‌هاى ایوبى و ممالیک، در کارگاههاى شیشه‌گرى دمشق، لاله‌هاى باریکى با لبه‌هاى برگردان براى چراغها و شمعدانها تولید مى‌شد. در سدة ششم، ظروف مینایى دمشق در رنگهاى مختلف و در سدة هفتم، با نقوش انسانى، حیوانى، و گیاهى ساخته و گاهى با کتیبه‌ها آراسته و به اندلس و مصر و اروپا صادر مى‌شد. در سده‌هاى میانه، اروپاییان، به‌ویژه ونیزیان، از روش شیشه‌سازى دمشق تقلید کردند؛ بدین‌ترتیب، با تولید محصولات شیشه‌اى ارزان‌قیمت، صنعت شیشة دمشق به‌تدریج ‌ازرونق افتاد (محاسنه، ص‌201؛ محمد کردعلى، ص‌119؛ عبدالعزیز حمید و همکاران، ص‌166ـ167؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص‌374؛ نیز ← شیشه/ شیشه‌گرى*).در دمشق دوران اسلامى، نخست سفالى لعابدار معروف به سفال سیاه و پس از آن، سفالى سرخ با درخشش فلزى از خاکى نرم و چسبناک ساخته مى‌شد. نوعى دیگر از سفال با لایه‌اى از گچ پوشانده و پخته و بعد با لعابى مینایى تزیین مى‌شد. از سفالینه‌هاى دمشق گلدانى دردست است با کتیبه‌اى کوفى و لعاب طلایى روى زمینة آبى که به سفارش اسد اسکندرى و به ‌دست یوسف دمشقى ساخته شده‌است. در اسناد ونیزیان، از برخى آثار سفالى با صفت دمشقى یاد شده‌است. در دورة عثمانیان، نوعى از سفالینه‌هاى ازنیق ترکیه به سفال دمشقى معروف بوده که احتمالاً از دمشق به آنجا وارد شده‌است. از اواخر قرن هفتم، لعابهاى زرین‌فام و طلایى و از نیمة سدة هشتم، ظروفى، به‌ویژه کوزه‌هایى شبیه سفال چینى، با نقوش گیاهى و حیوانى در دو رنگ سیاه و آبى زیرلعابى در دمشق تولید مى‌شد. در قرن نهم، سفالهایى با نقاشى زیرلعاب و سپس کاشیهاى شش‌ضلعى متداول شد. در گذشته، سطح دیوار بیشتر بناهاى دمشق را با کاشى مى‌پوشاندند. امروزه در پوشش بناها، کاشیهاى سنّتى جاى سنگهاى رنگین خارجى را گرفته‌است (محاسنه، ص‌204؛ برند، ص‌111ـ112؛ لین، ص‌15ـ16؛ ربیع حامد خلیفه، ص‌382ـ383؛ نعمت اسماعیل علّام، ص‌260؛ نیز← سفال/ سفالگرى*).کاغذسازى از سدة دوم در دمشق وجود داشت و در آنجا به کمال رسید. در بازارهاى ورّاقان، در اطراف مسجدجامع اموى، انواع کاغذ و مرکّب و قلم خریدوفروش مى‌شد. در اوایل سدة سوم، روش ساخت کاغذ از دمشق به اندلس و سیسیل (صقلیّه) راه یافت. در زمان جنگهاى صلیبى، تجارت کاغذ دمشقى در اروپاى مرکزى و غربى رایج ‌بود و اسیران فرانسوى صنعت ورّاقى را از دمشق به اروپا بردند (محمد کردعلى، ص‌121ـ122؛ جرجى‌زیدان، ص‌47؛ محاسنه، ص‌206؛ نیز ← کاغذ/ کاغذسازى*).در بازار دباغان دمشق، اغلب یهودیان با پوست و چرمْ زین اسب، کفش، کمربند، غلاف شمشیر، و صندلى مى‌ساختند (محاسنه، همانجا). شمع‌سازى نیز در دمشق رونق داشت و شمعهاى بزرگى به اندازة ستون ساخته و در جوانب محراب مساجد و بقاع متبرکه گذاشته مى‌شد. در قرن هشتم، عطرهاى دمشق به چین و هند صادر مى‌شد (محمد کردعلى، ص‌122).هر حرفه در دمشق صنفى خاص‌ داشت. در رأس هر صنف، شیخى با همکارى دیگر ریش‌سفیدانِ صنفْ حل اختلاف، نمایندگى صنف، مجازات خطاکاران، و انتخاب نوآموزان آن حرفه را برعهده داشت. در مرتبة بعد، استادان هر صنف رویکردهاى اصلى آن صنف را تعیین مى‌کردند. در گروه آخر، کارگران به ‌شرط پیشرفت در کار، به‌ طبقة بالاتر ارتقا مى‌یافتند (حیاوى سامرائى، ص‌86ـ87؛ محاسنه، ص‌197ـ198).از کتاب‌آرایى* دمشق اطلاع چندانى دردست نیست. نمونه‌هایى از مصحفهایى منسوب به دمشق به خط کوفى از سدة سوم برجا مانده‌است. گویا در دورة ممالیک، نسخه‌هایى براى حامیان مسلمان و مسیحى کتابت و مصور مى‌شد. از غازى‌بن عبدالرحمان دمشقى، خوشنویس، نسخه‌اى مصور از مقامات حریرى، از ابن‌دُرَیهِم موصلى نسخه‌اى از منافع‌الحیوان محرر و مصور در 755 در دمشق، و از ابن‌فضل‌اللّه عمرى نسخه دمعة‌الباکى کتابت 745 در دمشق دردست است. گفته مى‌شود کتابت نسخه‌اى از سُلوان‌المُطاع، اثر ابن‌ظفر صقِلى، نیز در دمشق صورت گرفته‌است (بلر، ص‌329ـ331؛ بلر و بلوم، ص‌101ـ 103؛ حسن‌باشا، ص‌109؛ >وحدت هنر اسلامى<، ص20ـ 21، تصویر؛ نیز ← خطاطى*، بخش 2، قسمت ج: مصر؛ کتاب‌آرایى*).در میان خطاطان معاصر دمشق، مصطفى سباعى (متوفى 1326) در اقلام ایرانى مهارت داشت. یوسف رسا (متوفى 1332) نیز الواحى براى جامع اموى کتابت کرد. دیگر خطاطان دمشق، همچون محمد بدوى الدیرانى (متوفى 1347ش)، محمود الهوارى، و عثمان حسین، در اقلام ثلث، دیوانى، نسخ، و رقعة پیرو سباعى و رسا بودند (بهنسى، 1997، ص‌79).نقاشى دیوارى، به‌ویژه از قرن سیزدهم، در دمشقِ تحت حمایت عثمانیان ظاهر شد (← نقاشى*). سنگ‌تراشان دمشق از زمان رومیها تا دورة عثمانیان، توانایى خود را در حجارى* و حکاکى* نشان داده‌اند (کینان، ص‌137ـ143، 186ـ191؛ نیز براى بازار حکاکان ← ابن‌عساکر، ج‌22، ص‌216، ج‌45، ص‌421).موسیقى دمشق در دورة امویان رونق گرفت. بعضى از خلفاى اموى موسیقى‌دانان مشهورى را از نقاط مختلف به دمشق آوردند؛ کسانى چون یونس کاتب، در زمان ولیدبن یزید (حک‌: 125ـ126)، که کتاب موسیقى او بعدها منبع کتاب الاغانى ابوالفرج ‌اصفهانى شد؛ و سعیدبن مسجّح، که برخى از لحنهاى موسیقى ایرانى و رومى را به موسیقى عربى وارد کرد. ابن‌مُحرِز و ابوعَبّاد مَعبدبن وَهْب از خوانندگان این دوره بودند و ابوالمجدبن ابى‌الحکم دمشقى نوازندة ارغنون بود (عقیلى، ج‌1، ص‌98ـ99، 123، 142؛ رفاعى، ص‌178، 186؛ شیلواه، ص‌8، 18). امروزه موسیقى‌دانان دمشق برخى از نغمه‌هاى غربى را با موسیقى عربى آمیخته و سازهاى غربى ویولن و فلوت را نیز به آن وارد کرده‌اند. شیخ‌احمد ابى‌خلیل قبانى (1275ـ1320) و عدنان‌بن ذریل (متولد 1307ش) از موسیقى‌دانان معاصر دمشق‌اند. عدنان کتابهایى نیز دربارة تاریخ و فرهنگ موسیقى سوریه منتشر کرده‌است (عقیلى، ج‌3، ص‌31، 69؛ دوئرتى، ص‌104ـ105).در تماشاخانه‌هاى دمشق، نمایشهاى عروسکى قره‌گُز* و خَیال‌الظل* اجرا مى‌شود (نیز ← نمایش عروسکى*). درگذشته، نوازندگان و خوانندگان در تماشاخانه‌هاى القوتلى، زَهرةُ دمشق، و حدیقة‌الامه، برنامه اجرا مى‌کردند. تماشاخانة حدیقة مسمار تا بعد از جنگ جهانى اول (1332ـ1337/ 1914ـ1918) برجا بود، سپس طبق اصول تماشاخانه‌هاى غربى بازسازى و فیلمهاى ناطق در آن پخش شد. ابوخلیل دمشقى قبانى (متوفى 1321)، بازیگر و خوانندة مشهور دمشقى، براى نخستین‌بار نمایشهایى را با داستان عربى آمیخت و آنها را با رقص‌ و موسیقى در سوریه و مصر اجرا کرد (← علاف، ص‌233ـ238).نخستین تصاویر متحرک در دمشق در 1330، به‌ همت حبیب شماس به‌نمایش درآمد. در 1334، اولین سینما را جمال‌پاشا، حاکم وقت سوریه، در این شهر دایر کرد. مراحل کامل فیلم‌بردارى و چاپ و ظهور فیلم از 1351ش با تلاش نورالدین رمضان راه‌اندازى شد. رشید جلال (متوفى 1362ش)، اسماعیل اَنزور (متوفى 1360ش)، یوسف فهده (متوفى 1356ش)، و نزیه الشهبندر (متوفى 1376ش) از پیشگامان سینما در دمشق‌اند. از 1358ش جشنوارة بین‌المللى فیلم هر سال در دمشق برگزار مى‌شود (محمد قاسم خلیل، ص‌4ـ5، 15، 36ـ37، 42ـ45؛ دوئرتى، ص‌105).در قرن یازدهم، بازار هنرها و صنایع دمشق همچنان فعال بود و به‌سبب توقف حجاج‌ در آن شهر، تجارت رونق داشت و تاجران اروپایى کالاهاى تولیدى خود را در دمشق به‌فروش مى‌رساندند (← لوران آرویویى، ص‌29، 67ـ70). وفور محصولات فرانسوى، انگلیسى، روسى، و امریکایى موجب رکود صنایع‌دستى دمشق، به‌ویژه نساجى و رنگرزى شد. در این قرون، غالباً مسیحیان و یهودیان واردکنندگان اصلى کالاهاى خارجى بودند. امروز بسیارى از بازارهاى صنایع‌دستى سوریه در دمشق قرار دارند و کمابیش فعال‌اند. برخى از کالاهاى تولیدى این بازارها عبارت‌اند از: تعویذ، چشم‌زخم، خاتم‌کارى، ادوات چوبى آشپزخانه، شمشیر، نیزه، خنجر تزیینى، آلات موسیقى سنّتى، آثار سفالى، سماور، منقل، ظروف بزرگ، انواع چراغ، زین و یراق اسب، پارچه‌هاى ابریشمى و پشمى، و شیشه‌هاى دست‌ساز ساده و نقش‌دار و تراش‌دار (← شهابى، ص‌162ـ164، 208ـ212، 251، 441، 503؛ عبدالکریم رافق، ص‌118ـ119، 146ـ148).در 1375ش/ 1996، نخستین همایش بین‌المللى هنرهاى دستى سوریه با همکارى مرکز تحقیقات تاریخ و هنر و فرهنگ اسلامى (ارسیکا)، واقع در استانبول، وزارت فرهنگ سوریه و یونسکو، به‌منظور احیا و توسعة هنرهاى دستى سوریه برپا شد و در آن، در کنار کارگاههاى علمى، آثار خوشنویسى، صنایع‌دستى، و رقصهاى محلى نمایش داده‌شد (اضواء حول فعالیات الندوة الدولیة الاولى لفنون الزخرفة، ص‌1، 10ـ16).موزة ملى دمشق در 1337 با نمایش پیکره‌ها، مُهرها، جواهرات و زینت‌آلات، اسلحه، مسکوکات، منسوجات، آثار سفالى و شیشه‌اى، موزاییک، نقاشى، و نسخه‌هاى خطى در بخشهاى آثار شرقى، کلاسیک یونانى و رومى، عربى اسلامى، و هنر معاصر تأسیس شد. در موزة دیگر دمشق، که بنایى از سدة دوازدهم است، اسناد تاریخى دمشق نگهدارى مى‌شود (قبانى، ص‌93ـ96).منابع‌: ابن‌عساکر؛ اضواء حول فعالیات‌الندوة الدولیة الاولى لفنون الزخرفة فى حرف العالم الاسلامى الیدویة (دمشق 5 ـ 10 کانون‌الثانى/ ینایر 1997)، استانبول: مرکزالابحاث للتاریخ و الفنون و الثقافة الاسلامیة، ]بى‌تا.[؛ رابرت ایروین، هنر اسلامى، ترجمة رویا آزادفر، تهران 1388ش؛ عفیف بهنسى، الشام: لمحات آثاریة و فنیة، بغداد 1400/1980؛ همو، الفن‌الاسلامى، دمشق 1986؛ همو، «فن‌الخط العربى»، در الفن العربى الاسلامى، ج‌3، تونس: المنظمة العربیة للتربیة و الثقافة و العلوم، 1997؛ امینه بیطار، «الحیاة‌الاقتصادیة فى بلادالشام بین سنتى 132 و 359ه»، دراسات تاریخیة، ش 3 (صفر 1401)؛ کریستین پرایس، تاریخ هنر اسلامى، ترجم مسعود رجب‌نیا، تهران 1347ش؛ جرجى‌زیدان، «دمشق‌الشام: تاریخها و آثارها و احوالها الاجتماعیة و الاقتصادیة و العلمیة، من رحلة جرجى‌زیدان»، در دمشق: مقالات مجموعة، ]اعداد[ احمد غسّان سبانو، ج‌1، ]دمشق[: دارقتیبة، 1985؛ حسن‌باشا، التصویر الاسلامى فى العصور الوسطى، قاهره ?] 1959[؛ فراس سلیم حیاوى‌سامرائى، التقالید و العادات الدمشقیة خلال عهود السلجوقیین، الزنکیین، الایوبیین، دمشق 2004؛ ترى دوئرتى، سوریه، ترجمة مهسا خلیلى، تهران 1385ش؛ موریس اسون دیماند، راهنماى صنایع اسلامى، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1365ش؛ ربیع حامد خلیفه، الفنون‌الاسلامیة فى العصر العثمانى، قاهره 2007؛ انور رفاعى، تاریخ الفن عندالعرب و المسلمین، ]دمشق[ 1397/ 1977؛ غلامرضا روزى‌طلب و ناهید جلالى، هنر خاتم، تهران 1382ش؛ قتیبه شهابى، اسواق دمشق القدیمة و مشیداتها التاریخیة، دمشق 1990؛ عبدالعزیز حمید، صلاح عبیدى، و احمد قاسم، الفنون‌الزخرفیة العربیة الاسلامیة، بغداد 1982؛ عبدالکریم رافق، «الاقتصاد الدمشقى فى مواجهة الاقتصاد الاوربى فى القرن التاسع عشر»، دراسات تاریخیة، ش 17 و 18 (آب ـ تشرین‌الثانى 1984)؛ مجدى عقیلى، السماع عندالعرب، ]دمشق ?1966ـ 1979[؛ احمد حلمى علاف، دمشق فى مطلع القرن العشرین، چاپ على جمیل نعیسة، ]دمشق ?1396/ 1976[؛ صباح قبانى، سوریة، دمشق: وزارة‌السیاحة، 1987؛ جوزیف کلاس، دمشق الفیحاء‌: ارض الرسل و الانبیاء موطن العلم و العلماء و راحة‌الشعر و الشعراء، دمشق 2008؛ شاکر لعیبى، الفن الاسلامى و المسیحیة العربیة‌: دورالمسیحیین العرب فى تکوین الفن الاسلامى، بیروت 2001؛ لوران آرویویى، وصف دمشق فى القرن السابع عشر (1660م ـ 1701ه) من مذکرات الرحالة الفرنسى الفارس دارفیو، ترجمة و تعلیق احمد ایبش، دمشق 1403/1982؛ محمدحسین محاسنه، تاریخ مدینة دمشق خلال‌الحکم الفاطمى، دمشق 2001؛ محمد قاسم خلیل، ذاکرة السینما فى سوریة، دمشق 2003؛ محمد کردعلى، دمشق: مدینة السحر و الشعر، دمشق 1404/1984؛ ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو، چاپ نادر وزین‌پور، تهران 1367ش؛ نعمت‌اسماعیل علّام، هنرهاى خاورمیانه در دوران اسلامى، ترجمة عباسعلى تفضلى، مشهد 1382ش؛James Allan and Brian Gilmour, Persian steel: the Tanavoli Collection, Oxford 2000; Sheila S. Blair, Islamic calligraphy, Edinburgh 2007; Sheila S. Blair and Jonathan M. Bloom, The art and architecture of Islam: 1250-1800, New Haven, Conn. 1995; Barbara Brend, Islamic art, London 2001; Richard Ettinghausen and Oleg Grabar, The art and architecture of Islam: 650-1250, Harmondsworth, Engl. 1987; Brigid Keenan, Damascus: hidden treasurs of the old city, photographs by Tim Beddow, London 2000; Arthur Lane, Later Islamic pottery: Persia, Syria, Egypt, Turkey, London 1971; Amnon Shiloah, Music in the world of Islam: a socio-cultural study, Aldershot. Engl. 1995; The Unity of Islamic art: an exhibition to inaugurate The Islamic Art Gallery of the King Faisal Center for Research and Islamic Studies, Riyadh, Saudi Arabia, 1405AH/ 1985AD, Riyadh: King Faisal Center for Research and Islamic Studies, 1985; Rachel Ward, Islamic metalwork, New York 1993; Weapons of the Islamic world: swords & armour, exhibition held at The Islamic Gallery in King Faisal Foundation Center, Riyadh, 1991, Riyadh: King Faisal Center for Research and Islamic Studies, [n.d.].7) آموزش و فرهنگ. تا پیش از ورود مسلمانان، فرهنگ هلنى و زبان یونانى و رومى و فرهنگ و زبان آرامى و سریانى و سامى عناصر فرهنگى مهم و متمایز دمشق بودند. در پى ورود فاتحان مسلمان، به‌تدریج ‌فرهنگ و زبان آرامى در فرهنگ اسلامى و زبان عربى، که آن نیز ریشه‌اى سامى داشت، ادغام شد و مقدمة افول فرهنگ یونانى ـ رومى فراهم آمد (د.اسلام، چاپ دوم، ج‌2، ص‌280). از این پس، بر اثر هم‌نشینى ساکنان دمشق با فاتحان عرب و نیز تحت‌تأثیر همگرایى دینى، فرهنگى جدید شکل گرفت. یعقوبیان (مسیحیان مونوفیزیتى) دمشق مسلمانان را همانند شاخه‌اى از مسیحیان مى‌پنداشتند، زیرا به آنان بیش از کلیساى بیزانسى آزادى دینى مى‌دادند و مسلمانان نیز به‌واسطة برخى تعالیم قرآنى و اسلامى، دمشق را شهرى مقدس مى‌دانستند که اماکن زیارتى را در خود جاى داده‌است، از جمله غارهاى آدم، هابیل (مغارة‌الدم) و جبرئیل (در کوه قاسیون)، زادگاه ابراهیم و قدمگاه عیسى (هروى، ص‌11؛ نیز← نیکلا زیاده، ص‌16، 18ـ19؛ د.اسلام، همانجا؛ بخش اول مقاله). بااین‌حال، در سدة اول، بین مسلمانان و مسیحیان رویاروییهایى اعتقادى ـ جدلى رخ داده‌است (← خلیل داود زَرو، ص‌124ـ125).گرچه دمشق از همان سال آغاز فتح در اختیار فرزندان ابوسفیان قرار گرفت و به‌زودى به پایگاه و پایتخت امویان بدل شد، اقامت شمار درخور توجهى از صحابیان در این شهر و اهتمام آنان به تعلیم قرآن و مسایل دینى این شهر را در شمار نخستین کانونهاى فعالیتهاى آموزشى و فرهنگى مسلمانان درآورد. این فعالیتها را دست‌کم در دو دورة جداگانه مى‌توان ردگیرى کرد: دورة امویان که عصر شکل‌گیرى و گسترش آنها بود؛ و ادوار بعدى که خود تابع وضع و رویکرد سلسله‌هاى حکومتگر بر دمشق بوده‌است (← بخش اول مقاله).الف) دورة امویان‌: تعلیم قرائت قرآن در دمشق با ورود صحابیان پیامبر به این شهر گزارش شده و کهن‌ترین گزارش دربارة آموزش ابودَرداء* انصارى خزرجى، از صحابیان (متوفى حـ32)، است که با همکارى افراد آگاه به تعلیم قرائت، هر روز به صدها تن در مسجد پس از اقامه نماز مى‌پرداختند (← ابن‌عساکر، ج‌1، ص‌328؛ ابن‌جزرى، ج‌1، ص‌606ـ 607). در اختلاف قرائت سپاهیان مسلمان در جنگ ارمینیه در سال 30، اهالى دمشق قرائت خود را بهتر از قرائت اهالى شهرهاى دیگر مى‌دانستند (طبرى، ج‌1، ص‌26؛ ابن‌اثیر، ج‌3، ص‌111) که نشانة اهمیت آموزش صحیح قرائت قرآن است. برخى از استادان قرائت قرآن پس از ابودرداء عبارت بودند از: ابن‌عامر* (متوفى 118)، که شیوة قرائت او تا حدود پنج ‌قرن مبناى قرائت دمشق بود؛ یحیى‌بن حارث ذمارى، ملقب به شیخ قرائت دمشق، که گفته شده‌است مردم نسخه‌هاى قرآنى خویش را براساس قرائت ذمارى اصلاح مى‌کردند؛ و ابوادریس خَولانى* (متوفى 80؛ ← ابن‌قتیبه، 1407، ص‌295؛ دانى، ص‌5ـ7؛ ابن‌عساکر، همانجا؛ ابن‌جزرى، ج‌1، ص‌292، 301، 424، 513ـ514، ج‌2، ص‌367ـ368).قصص‌ قرآنى نیز اهمیت ویژه‌اى داشت؛ در این دوران، اشارات قرآنى با استفاده از منابع مسیحى و یهودى شرح و بسط داده مى‌شد و کم‌کم به موضوعى مستقل بدل شد. گزارش شده‌است ابوادریس خولانى، که عبدالملک‌بن مروان (حک: 65ـ86) او را به‌طور رسمى بر تعلیم قرآن گمارده بود، پس از تعلیم قرائت، ایستاده به بیان قصص‌ مى‌پرداخت (← ذهبى، تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات 61ـ80 هـ.، ص‌544؛ نیز ← خلیل ‌داود زرو، ص‌25).در این دوره، وعظ و ذکر حدیث نیز رواج داشت. از مشهورترین واعظان این دوره بلال‌بن سعد است که خطبه‌هاى بلیغى در این شهر ایراد مى‌کرد (← ذهبى، تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات 101ـ120هـ.، ص‌327). همچنین در این دوره، برخى چون اوزاعى* (فقیه و زاهد مشهور امویان؛ متوفى 157) و یحیى ذمارى به ذکر احادیث مى‌پرداختند (← ذهبى، تاریخ‌الاسلام، حوادث و وفیات 141ـ160هـ.، ص‌484؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج‌11، ص‌164). البته در دمشق، مانند دیگر مناطق شام، قرآن در صدر توجه اهل علم بود و به تعلیم حدیث کمتر توجه مى‌شد (← خلیل‌ داود زرو، ص‌63). بااین‌حال، به‌سبب وجود افرادى مانند ابودرداء و محمدبن مسلم زُهرى* (متوفى 124) در دمشق طلاب حدیث از دیگر شهرها به قصد سماع حدیث از ایشان به آنجا مى‌آمدند (← طبرى، ج‌1، ص‌33، 94). نگارش احادیث در اواخر سدة اول و در سدة دوم در دمشق گزارش شده‌است (← جاحظ، ج‌2، ص‌290؛ طبرى، ج‌1، ص‌76؛ خطیب بغدادى، ص‌45، 108) و از اجازات صادرشده در دمشق در دورة تابعین نیز اطلاعاتى دردست است (← طبرى، ج‌2، ص‌178ـ179). در این دوره، به علت نفوذ دستگاه خلافت امویان، برخى احادیث با انگیزه‌هاى سیاسى به نفع حاکمان اموى جعل مى‌شد، چنان‌که احمدبن عُمَیر دمشقى، حدیث منقول از عبدالله‌بن جابر طَرسوسى در مدح معاویه را انکار کرده‌است (← ابن‌عساکر، ج‌27، ص‌235).فقه دیگر موضوع رایج ‌در محافل علمى دمشق بود. ابودرداء، که امر قضاى دمشق را برعهده داشت، فتواهایى براساس آیات قرآنى صادر مى‌کرد (← طبرى، ج‌9، ص‌579؛ ابن‌عساکر، ج‌47، ص‌102). در میان فقهاى بعدى دمشق، همچون عمربن عبدالعزیز و مَکحول، اجتهاد به رأى و قیاس نیز دیده مى‌شود (← ابویوسف، ص‌175) و مکتب فقهى دمشق حد میانة مکاتب فقهى حدیث‌گراى مدینه و رأى‌گراى عراق دانسته شده‌است (خلیل‌ داود زرو، ص‌101). تعلیم فقه با رویکردى حدیثى در همین دوران در دمشق رایج‌ بود و به گزارش منابع، مکحول و اوزاعى فقه و حدیث تعلیم مى‌دادند (براى نمونه← ابواسحاق شیرازى، ص‌74ـ75؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج‌4، ص‌226). از سدة دوم، مذهب فقهى اوزاعى در این شهر تثبیت یافت و تا نیمة اول سدة چهارم موجودیت خود را حفظ کرد (← مقدسى، ص‌179؛ ابن‌طولون، ص‌31). اوزاعى، کتابهاى فقهى السنن فى الفقه و المسائل فى الفقه را تألیف کرد (ابن‌ندیم، ج‌2، جزء1، ص‌93).دمشق از نخستین مراکز ظهور اندیشه‌هاى کلامى در جهان اسلام بود، مکتب قدریه* با ظهور غَیلان دمشقى* (متوفى 125)، و مکتب فکرى جبریه با تلاشهاى فکرى جَعدبن دِرهَم* شکل گرفت. فرقه‌اى از حُلولیه* با نام حُلمانیه به رهبرى ابوحُلمان دمشقى نیز در دمشق حضور داشتند (← بغدادى، ص70، 138، 167؛ ابن‌جوزى، ص‌140).به‌سبب حضور عالمانى چون یوحناى دمشقى*، سَرجون (پدر یوحنا) و آتاناسیوس (اثناسیوس) رهاوى، که با زبان یونانى و سریانى و مباحث کلام مسیحى آشنا بودند، و همچنین سه پزشک مشهور حارث‌بن کلده*، ابوالحکم (پدر حکم دمشقى) و ابن‌اُثال* در دمشق، این شهر یکى از مراکز انتقال علوم و دستاوردهاى فکرى یونانى به تمدن اسلامى بوده‌است (← ابن‌ابى‌اصیبعه، ص‌161، 171، 175، 177).علاوه بر تعلیم و ترویج ‌این علوم و آموزه‌ها، که در سطح عام‌تر و عموماً در مساجد صورت مى‌گرفت، تعلیم برخى علوم ضرورى مانند نحو، انساب، سیرة پیامبر و سلوک اجتماعى به‌طور اختصاصى به فرزندان خلفا و امیران و بزرگان نیز معمول و آموزش آنها برعهدة افرادى با عنوان مؤدب بود. دَغفَل‌بن حنظله* (متوفى 65) به فرمان معاویه انساب را به یزید آموزش مى‌داد (ابن‌عساکر، ج‌17، ص‌291ـ292) و عبدالملک‌بن مروان نیز به مؤدب فرزندان خود وصیت کرده ‌بود به آنان آداب درست زیستن را یاد دهد (← ابن‌قتیبه، 1985، ج‌1، جزء2، ص‌182ـ183). از مشهورترین مؤدبان این دوره، عبدالحمید کاتب*، مؤدب ولیدبن یزید، بوده‌است (← جاحظ، ج‌1، ص‌251).ب) دورة پس از امویان. با سقوط امویان و انتقال مرکز خلافت به بغداد، همچنان برخى از جنبه‌هاى علمى و فرهنگى دمشق مانند گذشته در جریان بود، چنان‌که تعلیم مذهب فقهى اوزاعى در دمشق ادامه یافت (← ابن‌طولون، همانجا). در پى‌ انتقال مرکز خلافت از دمشق، در قرون اولیة حکومت عباسیان (حک‌: 132ـ656) و پیش از استقلال حکومتهاى حاشیه‌اى و محلى شام در اواخر سدة پنجم، فعالیتهاى فرهنگى و آموزشى رونق چندانى نداشت. در سایة آرامش نسبى دورة اتابکان دمشق یا بوریان (حک‌: 497ـ549)، فعالیتهاى فکرى و علمى دمشق بیشتر رونق یافت. در این دوره، نهضت ساخت مدارس، که پیشتر در ایران و عراق رواج یافته‌ بود، به دمشق راه‌ یافت و در 491، شجاع‌الدوله صادربن عبداللّه مدرسة صادریه را براى تعلیم فقه و علوم اسلامى به پیروان مذهب حنفى بنا کرد. پس از آن، در 514، مدرسة اَمینیّه* براى طلاب شافعى تأسیس شد (نُعَیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌132ـ133، 413؛ نیز ← همو، 1946، مقدمة صلاح‌الدین منجّد، ص‌7). در دورة زنگیان (حک‌: 521ـ624)، در دمشق ساخت مدارس فقهى و حدیثى در جهت ترویج ‌تسنن، به‌ویژه در برابر دعاوى سیاسى و اجتماعى رونق بیشترى گرفت (← ابن‌کثیر، ج‌13، ص‌124؛ نیز ← نعیمى دمشقى، 1946، همان مقدمه، ص‌11؛ نیکلا زیاده، ص‌175). براى طلاب شافعى مدارسى ساخته شد، ازجمله: کلاسه (تأسیس 555)، نوریه (تأسیس 560)، و عادلیه* که ظاهراً در 567، به فرمان نورالدین محمودبن زنگى بناى آن آغاز شد و در زمان ملک عادل اول (پادشاه ایوبى) به‌پایان رسید (← ابن‌کثیر، ج‌12، ص‌270؛ ابن‌بطوطه، ج‌1، ص‌113؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌271ـ 279، 340، 466).در این دوره، در کنار آموزشهاى فقهى به آموزش طب نیز توجه مى‌شد، چنان‌که در بیمارستان نوریه، علاوه بر مداواى بیماران، طب نیز به داوطلبان آموزش داده مى‌شد (← ابن‌ابى‌اصیبعه، ص‌628).ساخت مدارس و مراکز آموزشى در دمشق، در دورة ایوبیان* به شکل بارزترى در مقایسه با دورة زنگیان ادامه یافت و این شهر، که چندى تحت سلطة باطنیان، قرمطیان و فاطمیان بود، در سدة هفتم یکى از پیشروترین شهرهاى اسلامى در گسترش حدیث، فقه شافعى و سایر مذاهب اهل سنّت و کلام اشعرى شد (← ادامة مقاله). با ورود خاندانهاى مشهور بنوعَساکِر شافعى و بنوقُدامه حنبلى (← قدامه*، آل) به دمشق در این دوره، که هر دو از محلة صالحیة کوه قاسیون بودند، این دو مذهب در دمشق رواج بسیارى یافت. ابوالقاسم على‌بن حسن‌بن هبة‌اللّه معروف به ابن‌عساکر (متوفى 571؛ ← ابن‌عساکر*)، مدرّس اولین دارالحدیث* دمشق یعنى دارالحدیث نوریه* بود (← نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌74ـ75، ج‌2، ص‌87؛ ابن‌عماد، ج‌4، ص‌347؛ ← نوریه*، دارالحدیث). علاوه‌بر فعالیتهاى علمى این دو خاندان، مراکز آموزشى بسیارى مستقیماً تحت نفوذ خاندان ایوبى و امیرزادگان و حتى زنان برجستة آنان ساخته شد که در بسیارى از آنها آرامگاه سازنده یا افرادى از خاندان ایوبى قرار داشت، از جمله‌: عزیزیه که از اولین و مهم‌ترین مدارس دورة ایوبیان دمشق بود که پسران صلاح‌الدین ایوبى در ضلع شمالى جامع دمشق بنا کردند و جسد صلاح‌الدین را براى دفن بدان انتقال دادند (← ابن‌خلّکان، ج‌7، ص‌239؛ ابن‌کثیر، ج‌13، ص‌12؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌290).ربیعه‌خاتون (متوفى643)، خواهر صلاح‌الدین و همسر ملک‌مظفرالدین (حاکم اربیل)، مدرسة صاحبیه را براى فقهاى حنبلى (← ذهبى، سیر، ج‌22، ص‌335؛ ابن‌کثیر، ج‌12، ص‌317؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌2، ص62؛ ابن‌عماد، ج‌5، ص‌165) و سِتّ‌الشام زمرّد خاتون (متوفى 616)، دیگر خواهر صلاح‌الدین و همسر ناصرالدین محمدبن اسدالدین شیرکوه والى حمص‌ (متوفى 581)، پس از درگذشت همسرش، در دمشق مدرسة شامیة بَرّانیه را برپا کرد (← ذهبى، سیر، ج‌22، ص‌96؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌208؛ نیز← شامیه*، مدرسه). مادر صالح اسماعیل، حاکم دمشق، مدرسة صالحیه را نزدیک بیمارستان نوریه به‌منظور تبدیل آن به یک آرامگاه خانوادگى بنا کرد، این مدرسه به‌واسطة کرسى فقه شافعى و اجتماع قاریان پرآوازه شهرت یافت (← نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌239ـ246). از دیگر مدارس دمشق در این دوره، معظمیه (← ابن‌کثیر، ج‌13، ص‌44؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌445) و بدریة (نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌365) است. هرچند بیشتر مدارس دمشق در این دوره براى فقهاى شافعى برپا مى‌شد، دیگر مذاهب نیز از مدارس بى‌بهره نبودند و گاه نیز یک مدرسه به فقهاى چند مذهب تخصیص‌ مى‌یافت. عَذراخاتون، دختر شاهنشاه‌بن نجم‌الدین، مدرسة عذراویه را در 593 براى فقهاى حنفى و شافعى برپا کرد (← ابن‌خلّکان، ج‌2، ص‌453؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌283).برخى عالمان برجستة دورة ایوبیان با ثروت شخصى خویش مدرسه‌اى مى‌ساختند و موقوفات براى آن تعیین مى‌کردند، چنان‌که محمدبن ابوالفضل دولَعى (متوفى 653)، خطیب جامع دمشق، در 598 مدرسة دولعیه را بنا نهاد و خود به تدریس در آن مشغول شد (← ابن‌شداد، ج‌2، قسم 1، ص‌234؛ ابن‌تغرى بردى، ج‌6، ص‌302؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌182).در دورة ایوبیان، در دمشق ساخت مدارس چنان رواج داشت که به‌رغم افول نسبى علوم عقلى و تجربى در برابر علوم نقلى در آن دوران (← ابوشامه، ج‌5، ص‌49ـ50، 84ـ85)، مراکزى با عنوان مدرسه* براى تدریس طب در این شهر پدید آمدند، از جمله مدرسة دَخواریه* که با هزینة شخصى عبدالرحیم‌بن على‌بن حامد، معروف به دخوار* (متوفى 628)، پزشک مشهور دمشق، در محل خانة وى برپا گشت که به‌همراه املاک دیگر از جانب وى وقف تدریس طب شده ‌بود (← ابن‌ابى‌اصیبعه، ص‌728ـ735؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌2، ص‌101) و دَنیسَرِیّه، ساختة طبیب و شاعر شافعى‌مذهب، عمادالدین محمدبن عباس ربعى دنیسرى (نعیمى دمشقى، 1410، ج‌2، ص‌104ـ106).در این دوره، فضاى دمشق براى شکوفایى برخى گرایشها و اندیشه‌هاى صوفیانه مناسب بود، چنان‌که ابن‌عَرَبى* (متوفى 638) بیش از بیست سال، یعنى تا پایان عمر، در این شهر اقامت داشت و مهم‌ترین آثارش چون الفتوحات المکیة و فصوص‌الحکم را در این شهر نوشت (← نیکلا زیاده، ص‌184، 190ـ191).آموزشهاى فقهى در عصر ممالیک، به‌ویژه فقه حنبلى، در پى مهاجرت خاندان ابن‌تیمیه و ابن‌قدامه به دمشق، در این شهر رونق گرفت (همان، ص‌184ـ185، 202ـ203). مخالفتهاى ابن‌تیمیّه با تصوف و آراى اشاعره، که در اختلافات دیرین اشاعره و حنابله ریشه داشت، موقعیت تصوف و اشاعره را به‌شدت با تهدید مواجه ساخت (همان، ص‌209ـ210).ساخت مدارس در دورة ممالیک نیز ادامه یافت و ظاهریه، مهم‌ترین مدرسة این دوره در دمشق، به فرمان ملک‌سعید، فرزند بَیبَرس اول، در محل خانة العقیقى برپا شد که سابقاً محل سکونت نجم‌الدین ایوب (پدر صلاح‌الدین)، بود و قبر ملک‌ظاهر نیز در همانجا قرار داشت (سبکى، ج‌7، ص‌342؛ نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌263؛ نیز← ظاهریه*، مدرسه). ساخت دارالقرآنها، که نخست با نام رشائیه در سال 400 در دمشق ایجاد شده ‌بودند، در دورة ممالیک نیز ادامه یافت، از جمله دارالقرآن و دارالحدیث تَنکِزیّه* (نعیمى دمشقى، 1410، ج‌1، ص‌91ـ94؛ نیز ← همو، 1946، همان مقدمه، ص‌9).مرکزیت علمى و فرهنگى دمشق در ادوار ایوبى و ممالیک، زمینه را براى گردآوردن و نوشتن بسیارى از دستاوردهاى علمى و فرهنگى تمدن اسلامى در مجموعه‌هاى بزرگ علمى در حوزه‌هاى مختلف علوم اسلامى پدید آورد، مانند: المغنى ابن‌قدامه (متوفى 486)، در فقه اهل تسنن به‌ویژه مذهب مالکى؛ الکامل فى التاریخ ابن‌اثیر (متوفى 630)، البدایة و النهایة ابن‌کثیر (متوفى 774) و تاریخ الاسلام ذَهَبى (متوفى 748 یا 753)، در تاریخ و تاریخ فرهنگى اسلام؛ و مسالک الأبصار ابن‌فضل‌اللّه عُمَرى (متوفى 749) که درواقع دایرة‌المعارف است (نیکلا زیاده، ص‌204ـ206). عبدالقادربن محمد نُعَیمى* دمشقى (متوفى 927)، محدّث و مورخ دمشقى، در اثرش با نام تنبیه الطالب و الدارس فى احوال دورالقرآن و الحدیث و المدارس، اطلاعات ارزشمندى در باب تاریخ فرهنگى و اجتماعى دمشق از سدة پنجم تا دهم به‌ویژه دربارة مدارس، دارالقرآنها، دارالحدیثها و حتى خانقاهها، رباطها، زوایا، تربتها و مساجد به دست داده‌است (← نعیمى دمشقى، 1946، همان مقدمه، ص‌17ـ19).بنابر آمار نیکلا زیاده (ص‌185ـ186)، در دورة ممالیک، 135 دانشمند برجستة مسلمان در رشته‌هاى مختلف علمى، به‌ویژه علوم اسلامى، در دمشق مشغول بودند. در این مدت بیش از نهصد عنوان کتاب در دمشق تألیف شد.هم‌زمان با استیلاى عثمانیان بر دمشق، جایگاه اجتماعى حنابله در برابر حمایتهاى عثمانیان از مذهب حنفى تنزل یافت (همان، ص220). فرقه‌هاى صوفیانه، به‌ویژه مولویه، نیز تحت حمایت عثمانیان قرار گرفتند، چنان‌که به فرمان سلیم اول (حک‌: 918ـ926) زاویه‌اى براى اطعام صوفیان مولویه در کنار ضریح ابن‌عربى برپا شد (همانجا؛ ریحاوى، ص‌83). در این دوره، با حمایت حاکمیت از مراکز مذهبى و آموزشى غیر مدرسه‌اى، نظام آموزشى مبتنى بر تعلیم فقه و حدیث رونق خود را در مدارس ازدست داد (نعیمى دمشقى، 1946، همان مقدمه، ص‌14)، در این زمینه مى‌توان به تأسیس جامعى در دورة سلطان‌سلیم در جوار تربت ابن‌عربى، تأسیس تکیه و جامع سلیمانیه به فرمان سلیمان قانونى (حک‌: 926ـ974)، تأسیس جامع درویشیه و تکیه و جامع نقشبندى و برپایى تکیة دراویش مولویه در کنار جامع تنکز اشاره کرد (ریحاوى، همانجا؛ د.اسلام، ج‌2، ص‌288).دمشق، در دورة عثمانى، از اولین شهرهاى جهان اسلام بود که تحت‌تأثیر عناصر فرهنگى غرب و نیز نظام آموزشى جدید به شیوة غربى قرار گرفت. در این زمینه مى‌توان به تأسیس مدرسة لازاریستها در 1189/1775، سیاستهاى تجددطلبانة ابراهیم‌پاشا (فرزند محمدعلى پاشا) در جواز ورود اروپاییان با لباسهاى خاص‌ خود به دمشق، تبدیل مدرسة تنکزیه به کالجى نظامى با شیوه‌هاى آموزشى جدید، تأسیس مدرسه پروتستانها در 1269/1853 و کالج یسوعیها در 1289/1872 اشاره کرد (د.اسلام، همانجا). از اواخر سدة سیزدهم، دمشق در گسترش جنبش ملى‌گرایى عربى بسیار تأثیرگذار بود و بارزترین جنبة این امر فعالیتهاى گروههاى ملى‌گرایى چون اَلفَتات و العهد و حضور امیرفیصل در این شهر براى رهبرى جنبش استقلال عربى برضد سلطة عثمانیها است (همان، ج‌2، ص‌289).در سدة چهاردهم، عناصر بیشترى از فرهنگ و زندگى غربى مانند سینما، رادیو و تلویزیون به این شهر راه یافتند و مؤسسات آموزشى جدیدى مانند دانشگاه سوریه ساخته شد که تا 1339ش داراى حدود ده‌هزار دانشجو در شش دانشکده بود. با این حال میراث برجاى‌مانده از قرون پیشین تمدن اسلامى در این شهر احیا شد، چنان‌که المجمع العلمى العربى در 1337، در مدرسة عادلیه و کتابخانة ملى سوریه با بیش از هشت‌هزار نسخة خطى در مدرسة ظاهریه تأسیس شدند و میراث مکتوب اسلامى این شهر نیز در مراکز انتشاراتى مختلف به‌چاپ رسیدند (همان، ج‌2، ص‌289ـ290).منابع‌: ابن‌ابى‌اصیبعه، عیون الانباء فى طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] 1965[؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت 1407/1987؛ ابن‌تغرى بردى؛ ابن‌جزرى، غایة النهایة فى طبقات القرّاء، چاپ برگشترسر، قاهره ]بى‌تا.[؛ ابن‌جوزى، تلبیس ابلیس، چاپ محمد صباح، بیروت 1409/1989؛ ابن‌حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، حیدرآباد، دکن 1325ـ1327؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌شداد، الاعلاق الخطیرة فى ذکر امراء الشام و الجزیرة، ج‌2، قسم 1، چاپ سامى دهان، دمشق 1375/1956؛ ابن‌طولون، قضاة دمشق، چاپ صلاح‌الدین منجد، دمشق 1956؛ ابن‌عساکر؛ ابن‌عماد؛ ابن‌قتیبه، عیون الاخبار، چاپ یوسف على طویل و مفید محمد قمیحه، بیروت ?] 1985[؛ همو، المعارف، بیروت 1407/1987؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ ابن‌ندیم؛ ابواسحاق شیرازى، طبقات الفقهاء، چاپ احسان عباس، بیروت 1401/1981؛ عبدالرحمان‌بن اسماعیل ابوشامه، کتاب الروضتین فى اخبار الدولتین‌النوریة و الصلاحیة، ج‌:5 تراجم رجال القرنین السادس و السابع، المعروف بالذیل على الروضتین، چاپ ابراهیم شمس‌الدین، بیروت 1422/ 2002؛ یعقوب‌بن ابراهیم ابویوسف، کتاب الخراج، قاهره 1352؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، قاهره ]بى‌تا.[؛ عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ?]1367/ 1948[؛ احمدبن على خطیب بغدادى، تقیید العلم، چاپ یوسف عش، ]بیروت[ 1974؛ خلیل داود زَرو، الحیاة العلمیة فى الشام فى القرنین الاول و الثانى للهجرة، بیروت 1971؛ عثمان‌بن سعید دانى، کتاب التیسیر فى القراءات السبع، چاپ اوتو پرتسل، استانبول 1930؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، حوادث و وفیات 61ـ80ه . و حوادث و وفیات 101ـ 120هـ.، 1410/1990، حوادث و وفیات 141ـ160هـ.، 1408/ 1988؛ همو، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت 1401ـ1409/ 1981ـ 1988؛ عبدالقادر ریحاوى، مدینة دمشق: تاریخها و تراثها و تطورها العمرانى و المعمارى، دمشق 1416/ 1996؛ عبدالوهاب‌بن على سبکى، طبقات الشافعیة‌الکبرى، چاپ عبدالفتاح محمد حلو و محمودمحمد طناحى، جیزه، مصر 1413/1992؛ طبرى، جامع؛ مقدسى؛ عبدالقادربن محمد نُعَیمى دمشقى، الدارس فى تاریخ المدارس، بیروت 1410/1990؛ همو، دورالقرآن فى دمشق، چاپ صلاح‌الدین منجد، بیروت ?] 1946[؛ نیکلا زیاده، دمشق فى عصر الممالیک، بیروت 1966؛ على‌بن ابى‌بکر هروى، کتاب‌الاشارات الى معرفة الزیارات، چاپ ژانین سوردل ـ تومین، دمشق 1953؛EI2, s.v. "Dimashḳ" (by N. Elisséeff).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهدی گلچین عارفی

ولی اللّه کاووسی

علیرضا اشتری تفرشی و فاطمه احمدوند

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده