دمشق
معرف
از قدیم‌ترین و مهم‌ترین شهرهاى منطقة شامات و پایتخت کشور سوریه
متن
دمشق، از قدیم‌ترین و مهم‌ترین شهرهاى منطقة شامات و پایتخت کشور سوریه. این مقاله مشتمل بر این بخشهاست‌:1) تاریخ پیش از اسلام2) تاریخ دورة اسلامى3) وضع کنونى4) باستان‌شناسى5) معمارى و شهرسازى جامع دمشق6) هنرها7) آموزش و فرهنگ1) تاریخ پیش از اسلام. در اسطوره‌هاى یونانى و منابع اسلامى، دربارة ساخت و وجه‌تسمیة دمشق، وجوه متعددى ذکر شده‌است؛ بنابر یکى از مشهورترین روایتها، دمسکوس (فرزند هرمس، از خدایان یونانى) دمشق را بنا نهاده‌است.همچنین گفته شده دمشق در اصل درمسکوس بوده‌است، بر این اساس که دیونوسوس (خداى بارآورى و شراب)، براى کیفر مردى به نام آسکوس، به جرم بریدن تاکى که او در سوریه غرس کرده ‌بود، دستور داد پوستش را بکنند و از آن ظرف شراب سازند و درمسکوس، مرکّب از دو کلمة درما به معناى پوست و آسکوس به معناى ظرف پوستى یا مَشک پوستى، به‌صورت دمسکوس کوتاه شده‌است (← حدّاد، ص270ـ271). اما بنابر روایات اسطوره‌اى مذکور در کتابهاى تاریخى دورة اسلامى، دمشق را یکى از احفاد نوح (به فاصلة چهار نسل) با نام دمشق (← مقدسى، ص‌159؛ ابن‌عساکر، ج‌1، ص‌11ـ18؛ یاقوت حموى، ذیل مادّه) یا دَماشق (بکرى، 1403، ج‌2، ص‌556؛ یاقوت حموى، همانجا)، یا یونانیان پیش از اسکندر (زهرى، ص‌71؛ ابن‌عساکر، ج‌1، ص‌15ـ16؛ ابن‌کثیر، ج‌9، ص‌143) بنا نهاده‌اند. برخى جغرافى‌نویسان مسلمان دمشق را محل هبوط و اقامت آدم و حوّا (← یاقوت حموى، همانجا؛ قزوینى، ص‌189) و مقتل هابیل (ابن‌جبیر، ص‌247؛ قزوینى، همانجا) دانسته‌اند. این روایات و نیز روایتهاى دیگر به این شهر در دورة اسلامى اعتبار و اهمیت ویژه‌اى بخشیده‌اند، ازجمله روایتهایى که دمشق را زادگاه ابراهیم (← ابن‌کثیر، ج‌1، ص140، 173)، محل سکونت نوح (ابن‌خرداذبه، ص‌76؛ بکرى، 1992، ج‌1، ص‌463)، مدفن 2700 پیامبر همچون موسى (نُوَیرى، ج‌1، ص‌343)، و محل نزول عیسى (یاقوت حموى، همانجا) شمرده‌اند، در کنار شمارى از اعلامِ مکانىِ آیات قرآن چون «اِرَمَ ذاتِ‌الْعِماد» (فجر:7؛ ← ابن‌خرداذبه، همانجا؛ ابوالفتوح رازى؛ بغوى، ذیل آیه) و «رَبْوَه» (مؤمنون: 50؛ ابوالفتوح رازى؛ بغوى، ذیل آیه) که آنها را با دمشق انطباق داده‌اند؛ و نیز نقلهاى فراوانى که در فضیلت دمشق بیان شده‌است (← حسن زکى صواف، 1424، ص‌23ـ49).اما بدون درنظرگرفتن این‌گونه اسطوره‌ها و روایات، بنابر یافته‌هاى باستان‌شناسان و محققان و برخى سنگ‌نبشته‌ها و اسناد تاریخى، پیشینه دمشق و تحول نامهاى گوناگون آن به‌گونه‌اى دیگر است. برپایة کاوشها در تپه‌هاى باستانى متعدد اطراف دمشق، حیات بشرى در دمشق به هزارة نهم پیش از میلاد مى‌رسد (← کنتنسون، ص‌101ـ106؛ بهنسى، ص235ـ 236)، اما سابقة کاربرد واژة دمشق، بنابر اطلاعات موجود، به دورة تحوطمس سوم، پادشاه مصر (حک‌: حـ 1481ـ 1447ق م)، بازمى‌گردد. وى پس از حمله به شام و تصرف دمشق دستور داد نام آن را (با ضبطهاى تمشق، دارمشق، تامشقو، تمسکو، تامسکو، دامسکو، و تیمشک) بر دیوارهاى معبد آمون در شهر کرنک، در شمال شهر اَلْاُقْصر (در جنوب مصر) نقش کنند ( ← کلنگل، ص‌112؛ على ابوعسّاف، 1414ـ1415، ص‌89؛ بهنسى، ص‌233، 237).در همین معبد، در کتیبه‌اى مربوط به 1403 تا 1347 پیش از میلاد، نام آن به‌صورت دمشق نیز ضبط شده‌است (على ابوعسّاف، همانجا). این نام در سنگ‌نوشته‌هایى به خط میخى از سدة چهاردهم پیش از میلاد، در تَلّ‌العَمارنه*، در استان مینیا (در جنوب مصر) به صورتهاى -qa / Di-maš-qa /Du-ma-aš Ti-ma-aš-qiآمده‌است (← فِراس سَوّاح، ص‌193ـ194؛ مُحَفِّل، ص‌23ـ24؛ براى ضبطهاى گوناگون نام دمشق و وجوه احتمالى تسمیة آن تا پیش از ورود اسلام ← محفّل، ص23ـ26؛ بهنسى، ص234؛ على ابوعسّاف، 1414ـ1415، ص‌89 ـ90).دمشق که از نیمه‌هاى هزارة دوم پیش از میلاد، در قلمرو فرعونهاى مصر قرار داشت، پس از حدود سیصدسال، با پایان‌یافتن حکومت رامسس سوم (حک‌: 1198ـ1167ق م)، به‌تدریج ‌از سیطرة مصر بیرون آمد (بهنسى، ص‌237؛ عبدالرحمان غنیم، ص270). در این زمان، آرامیان سامى‌تبار، که ابتدا در 3000 پیش از میلاد و سپس در 1500 تا 1200 پیش از میلاد از جزیرة‌العرب به نواحى عراق و شام کوچیده ‌بودند، با بهره‌گیرى از اوضاع به‌وجودآمده پس از سقوط دولت دست‌نشاندة مصریان، حکومتهایى در عراق و شام پایه گذاردند. دمشق مدتى مرکز یکى از این حکومتها بود (حتّى، ج‌1، ص‌68ـ69، 174ـ179؛ کلنگل، ص‌114؛ محفّل، ص‌39؛ على ابوعسّاف، 1988، ص‌59ـ 60، 73) و در عهد عتیق (کتاب اول سموئیل ‌نبى، 47:14؛ کتاب دوم سموئیل‌ نبى، 5:8)، از آن با نام صوبه/ صوبا یا آرام/ آرامه دمشق یاد شده‌است. به روایت عهد عتیق (کتاب دوم سموئیل‌نبى، ‌8: 3ـ10،‌10: 15ـ19؛ کتاب اول تواریخ ایام، ‌18: 3ـ9)، حضرت داوود (حک‌: حـ 1012ـ حـ 972) و سپس فرزندش سلیمان، که با پادشاه صوبه در جنگ بودند، مدتى دمشق را تصرف کردند (نیز← یوسیفوس‌بن کربون، ص‌9؛ حتّى، ج‌1، ص‌178ـ179، 203؛ دوپون‌ـ‌سومه، ص‌39ـ42؛ قس محفّل، ص‌55، که تصرف دمشق به دست داوود را کاملاً رد مى‌کند). یکى از سرداران حکومت صوبه، با نام رِزون‌بن یَدَع دمشق را تصرف و حکومتى مستقل در آنجا برپا کرد. او و اخلافش قدرتى روزافزون به‌دست آوردند و توانستند هم‌زمان با مقابله با دولت آشور، با دولت عبرانى یا مملکت اسرائیل رویارو شوند، چنان‌که در دورة آنها اسرائیل تابع دمشق شد (← زهدى، 1415، ص‌112ـ117؛ على ابوعسّاف، 1988، ص60ـ62؛ دوژرژ، ص‌2؛ حتّى، ج‌1، ص‌179؛ دوپون ـ سومه، ص‌43ـ44). دمشق که در این دوره بین دشمن شمالى (دولت آشور) و دشمن غربى (دولت عبرانى) قرار گرفته ‌بود، پس از بارها مقاومت در برابر حملات آشوریان و به‌رغم دیوارهاى بسیار مستحکم شهر، سرانجام در 732 پیش از میلاد به‌دست آشوریان افتاد (حتّى، ج‌1، ص‌179ـ181، 213؛ زهدى، 1415، ص‌132ـ133؛ دوپون ـ سومه، ص‌85ـ87؛ محفّل، ص‌65؛ نیز ← کتاب اشعیاء نبى،‌ 7: 1ـ8؛ کتاب عاموس نبى، 1‌: 3ـ5؛ کتاب دوم پادشاهان، 15‌: 29، 37؛ ‌16: 5ـ10) و تا حدود 612 پیش از میلاد، به‌رغم شورشهاى مکرر اهالى دمشق، همچنان در تصرف آنها بود. در این سال، بابلیها که نینوا (پایتخت امپراتورى آشور) را تصرف کرده‌ بودند، دمشق را نیز بر قلمرو خود افزودند (کلنگل، ص‌117؛ محفّل، ص‌92ـ93، 96ـ98؛ برنز، 2005، ص‌21).هخامنشیان (حک‌: 559ـ330ق م) از همان سالهاى آغاز سلطنتشان دمشق را تصرف کردند. در دورة داریوش اول (حک‌: 521ـ486 یا 485ق م)، دمشق جزو ساتراپ پنجم امپراتورى هخامنشى بود و داریوش سوم (حک‌: 336ـ330 ق م)، پیش از جنگیدن با اسکندر، بخشى از گنجینه‌ها و حرمسراى خود را به دمشق فرستاده بود که اسکندر پس از فتح دمشق بر آنها نیز دست یافت (← هرودوت، کتاب 3، بندهاى 89ـ91؛ استرابون، ج7، ص264ـ265؛ نیز ← بریان، ج2، ص1624؛ گیرشمن، ص‌185ـ186؛ دوژرژ، ص‌61ـ62؛ برنز، 2005، ص‌24ـ25؛ محفّل، ص‌106، 117). پس از اسکندر، حکومت دمشق بارها میان سرداران یونانى دست‌به‌دست شد (← محفّل، ص120، 124؛ عبداللّه حلو، کتاب1، ص871ـ874، 1012؛ بنى، 2005، ص‌118ـ121). در 111 پیش از میلاد، آنتیوخوس نهم (پادشاه سلوکى)، به‌جاى انطاکیه، این شهر را پایتخت قرار داد (بنى، 1414ـ 1415، ص‌250؛ برنز، 2005، ص‌37). در حدود 90 پیش از میلاد، دمتریوس سوم (پادشاه سلوکى مشهور به فیلوپاتر) دمشق را پایتخت خود برگزید و آن را دمتریاس نامید (برنز، 2005، ص‌37، 43؛ محفّل، ص‌129، 138، 145). در این سالها مردم دمشق، که بر اثر ضعف سلوکیان در معرض هجوم قبایل ایتوریها قرار داشتند، به حارثة سوم (حک‌: حـ 86ـ62ق م)، حاکم نبطیها، متوسل شدند و او در حدود 85 پیش از میلاد، با تصرف دمشق، چند سال بر آنجا حکم راند (حتّى، ج‌1، ص270ـ271؛ احسان عباس، ص‌42؛ محفّل، ص‌138ـ139). در حدود 62 پیش از میلاد، پادشاه ارمنستان، تیگرانس اول، بر دمشق استیلا یافت (بنى، 1414ـ1415، همانجا؛ محفّل، ص‌147ـ148). در 64 یا 63 پیش از میلاد، پومپیوس (سردار رومى) وارد دمشق شد و سوریه را ولایتى رومى اعلام کرد (یوسیفوس‌بن کربون، ص‌118ـ120؛ نیز ← حتّى، ج‌1، ص‌309؛ احسان عباس، ص‌44). از آن پس، دمشق مرکز نایب‌الحکومة روم بود که ادارة سرتاسر سوریه را مستقیماً زیرنظر داشت (حتّى، همانجا؛ بنى، 1414ـ1415، ص‌252؛ عبداللّه حلو، کتاب 1، ص‌918ـ919). در حدود 130 میلادى، هادریانوس (امپراتور روم) در بازدید از دمشق، آنجا را به مرتبة متروپل (مادرشهر) ارتقا داد (محفّل، ص‌195ـ196؛ عبداللّه حلو، کتاب 1، ص‌959؛ حسن زکى صواف، 1430، ص‌147، 149). دمشق، در دورة امپراتورى روم، به‌سبب اینکه مرز شرقى این امپراتورى را تشکیل مى‌داد، بسیار اهمیت داشت و شاید از همین رو دیوکلتیانوس (حک: 284ـ305م) کارخانة اسلحه‌سازى در این شهر دایر کرد و سپاهیانى را به‌طور دائم در آنجا اسکان داد (حتّى، ج‌1، ص‌39؛ بنى، 1414ـ1415، ص‌254ـ255؛ محفّل، ص‌212ـ213). در پى فرمان تئودوسیوس کبیر (امپراتور روم)، که در 380 میلادى مسیحیت را دین رسمى امپراتورى اعلام کرد، مردم دمشق نیز به دین مسیحى گرویدند و دمشق اسقف‌نشین ناحیة شام شد (قساطلى، ص‌39؛ برنز، 1995، ص‌74؛ همو، 2005، ص‌61ـ 64؛ د.اسلام، چاپ دوم، ج‌2، ص‌279).در زمان امپراتورى روم شرقى، غَسّانیان عرب‌نژاد، که حامى رومیان بودند، در دمشق نفوذ یافتند. آنان کاخهایى براى خود در دمشق ساختند که مشهورترین آنها البریص‌ نام داشت و حَسان‌بن ثابت (شاعر مُخَضْرم عرب در سدة اول؛ ص‌291) در اشعارش از آن نام برده‌است (← زهدى، 1414ـ 1415، ص‌137ـ 138؛ ریحاوى، ص‌29).دمشق تا پیش از امپراتورى یوستى‌نیانوس اول (حک‌: 527ـ565 م) در آرامش بود، اما پس از آن تا ورود مسلمانان در سال 14/ 635، جنگهاى متعددى در آنجا رخ داد که خرابیهاى بسیارى درپى‌ داشت (← دوژرژ، ص‌98ـ99). در حدود 612 میلادى، سپاه خسروپرویز (پادشاه ساسانى) دمشق را تصرف کرد، اما در سال 6/ 627 هراکلیوس (هرقل، امپراتور روم) دوباره آن را تصرف کرد. چند سال بعد، مسلمانان دمشق را بر قلمرو دولت نوظهور اسلامى افزودند (گیرشمن، ص‌275ـ 276؛ دوژرژ، ص‌99؛ برنز، 2005، ص‌96ـ97؛ زهدى، 1414ـ 1415، ص‌135).منابع‌: علاوه بر کتاب مقدس. عهد عتیق؛ ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، بیروت 1404/1984؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌عساکر؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة فى التاریخ، ]قاهره [1351ـ1358؛ ابوالفتوح رازى، روض الجِنان و روح‌الجَنان فى تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقى و محمدمهدى ناصح، مشهد 1365ـ1376ش؛ احسان عباس، تاریخ دولة الانباط، عَمّان 1987؛ پى‌یر بریان، تاریخ امپراتورى هخامنشیان: از کوروش تا اسکندر، ترجمة مهدى سمسار، تهران 1378ش؛ حسین‌بن مسعود بغوى، تفسیرالبغوى: معالم التنزیل، چاپ محمد عبداللّه نمر، عثمان جمعه ضمیریه، و سلیمان مسلم‌حرش، ریاض 1409ـ ؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بکرى، کتاب المسالک و الممالک، چاپ ادریان فان ‌لیوفن و اندرى فرى، تونس 1992؛ همو، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بیروت 1403/1983؛ عدنان بنى، بین التراب و التراث: منتخبات من بحوث تاریخیةٍ و اثریة، دمشق 2005؛ همو، «دمشق من 538 قبل المیلاد الى آخر القرن الثالث المیلادى»، التراث العربى، ش 55ـ56 (ذیقعدة 1414ـ صفر 1415)؛ عفیف بهنسى، «دمشق اقدم مدینة فى العالم: تحقیق اثرى تاریخى»، در همان؛ فیلیپ خورى حتّى، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ج‌1، ترجمة جورج ‌حداد و عبدالکریم رافق، بیروت 1958؛ جورج ‌حدّاد، «دمشق فى کتابات المؤلفین الکلاسیکیین و العرب»، الحولیات الاثریة السوریة، ج‌1، ش2 (1951)؛ حسان‌بن ثابت، دیوان، شرح یوسف عید، بیروت 1412/ 1992؛ حسن زکى صواف، دمشق‌: اقدم عاصمة فى العالم، دمشق 1424/ 2004؛ همو، دمشق: الاسطورة و التاریخ، دمشق 1430/ 2010؛ آندره دوپون ـ سومه، الآرامیّون، ترجمة البیر ابونا، بغداد 2007؛ ژرار دوژرژ، دمشق عبرالعصور، ترجمة لینا موفق دعبول، بیروت 1428/ 2007؛ عبدالقادر ریحاوى، «تاریخ دمشق العمرانى: لمحة عامة عن تطور المدینة العمرانى خلال العصور»، الحولیات الاثریة السوریة، ج‌14 (1964)؛ بشیر زهدى، «دمشق فى العصر البیزانطى»، التراث العربى، ش 55ـ56 (ذیقعدة 1414ـ صفر 1415)؛ همو، «دمشق فى عهود قدماءالعرب الآرامیین»، در همان، ش 59 (ذیقعدة 1415)؛ محمدبن ابى‌بکر زهرى، کتاب الجغرافیة، چاپ محمد حاج‌صادق، قاهره ]بى‌تا.[؛ عبدالرحمان غنیم، نجمة دمشق‌: الصفحات الاولى فى تاریخ دمشق و محیطها، دمشق 2008؛ عبداللّه حلو، سوریا القدیمة، کتاب 1، دمشق 2004؛ على ابوعسّاف، الآرامیون: تاریخاً و لغةً و فاً، طرطوس 1988؛ همو، «دمشق فى العصور الکنعانیة»، التراث العربى، ش 55ـ56 (ذیقعدة 1414ـ صفر 1415)؛ فِراس سَوّاح، آرام دمشق و اسرائیل فى التاریخ و التاریخ التوراتى، دمشق 1995؛ زکریابن محمد قزوینى، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت 1404/1984؛ نعمان‌افندى قساطلى، کتاب الروضة الغناء فى دمشق الفیحاء، بیروت 1879، چاپ افست دمشق 2004؛ هورست کلنگل، «دمشق فى النصوص‌المسماریة»، تعریب قاسم طویر، الحولیات الاثریة العربیة السوریة، ج‌35 (1985)؛ هنرى دو کنتنسون، «منطقة دمشق فى العصر الحجرى الحدیث»، تعریب و تلخیص ‌بشیر زهدى، در همان؛ محمد مُحَفِّل، دمشق الاسطورة و التاریخ من ذاکرة الحجر الى ذکرى البشر، دمشق 2008؛ مقدسى؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَیرى، نهایة‌الارب فى فنون الادب، ج‌1، قاهره 1427/ 2007؛ یاقوت حموى؛ یوسیفوس‌بن کربون، تاریخ یوسیفوس الیهودى، بیروت 1872؛Ross Burns, Damascus: a history, London 2005; idem, Monuments of Syria: an historical guide, London 1995; EI2, s.v. "Dimashḳ" (by N. Elisséeff); Roman Ghirshman, L’Iran des origines à l’islam, Paris 1951; Herodotus, The history of Herodotus, tr. George Rawlinson, Chicago 1952; Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.7, London 1966.2) تاریخ دورة اسلامى. دربارة تاریخ و چگونگى فتح دمشق در منابع کهن و تحقیقات جدید اختلافهاى چشمگیرى وجود دارد. برپایة برخى گزارشها، دمشق در سال سیزدهم (← طبرى، ج‌3، ص‌438ـ439؛ ابن‌کثیر، ج‌7، ص‌2ـ22)، اما بنابر روایات مشهورتر، که در منابع بیشترى آمده، در رجب سال چهاردهم فتح شده‌است (براى نمونه ← خلیفة‌بن خیاط، ص‌67؛ یعقوبى، البلدان، ص‌325؛ طبرى، ج‌3، ص‌435، 441؛ ابن‌کثیر، ج‌7، ص‌22ـ 23؛ قس بلاذرى، ص‌165، که فتح آن را در ماه محرّم ثبت کرده‌است). دربارة نام فرماندهان مسلمان و نقش هرکدام در فتح شهر نیز اختلافات فراوانى به‌چشم مى‌خورد (← بلاذرى، ص‌165ـ 168؛ ابن‌اعثم کوفى، ج‌1، ص‌128). به‌ نوشتة بلاذرى (همانجا)، خالدبن‌ولید* (متوفى 21) در پى خیانت یکى از بومیان یا به قهر، دروازة شرقى دمشق را گشود و ابوعُبَیدة‌بن جَرّاح نیز از باب‌الجابیه در مغرب دمشق پیشروى کرد و این دو فرمانده در وسط شهر به‌هم پیوستند. ظاهراً به‌سبب پیشرویهاى سپاه خالد، رومیان مصلحت دیدند در قبال امان‌گرفتن و عقد پیمان صلح، دروازه‌هاى دیگر را نیز به روى فرماندهان عرب بگشایند (نیز ← بلاذرى، همانجا). درحالى‌که به نظر کائتانى، فرمانده فاتحان دمشق خالدبن ولید بود و در سال چهاردهم، ابوعبیده در دمشق حضور نداشت (← د.اسلام، چاپ دوم، ج‌2، ص‌279). به‌نظر لامنس، به‌جاى خالد باید از حملة ابوخالد یزیدبن ابى‌سفیان سخن گفت (← همان، ج‌2، ص‌279ـ280). بنابر گزارشهاى دیگر، دمشق در سال چهاردهم به‌طور کامل فتح نشد و پس از آن نیز در معرض تهدید رومیان بود، چنان‌که یک سال بعد هرقل، امپراتور روم شرقى، سپاه عظیمى را به فرماندهى برادرش، تئودور، براى تصرف مجدد دمشق گسیل کرد. مسلمانان، در پى این هجوم، به‌طور موقت از شهر به حومة جنوبى آن عقب نشستند و در جنگ یَرموک در سال پانزدهم، با غلبه بر مهاجمان، به فرماندهى ابوعبیده، بار دیگر دمشق را فتح کردند (← بلاذرى، ص‌184ـ186؛ طبرى، ج‌3، ص‌598ـ599؛ ابن‌عساکر، ج‌7، ص‌4ـ15؛ ابن‌اثیر، 1399ـ1402، ج‌2، ص490؛ نیز ← هیو کندى، ص‌82ـ86). کائتانى روایاتِ دربارة نقش ابوعبیده در فتح دمشق را مربوط به حملة دوم مى‌داند (← د.اسلام، ج‌2، ص‌279).به‌نظر مى‌رسد به‌علت همین اختلافها و گوناگونى گزارشهاى تاریخى، به‌ویژه دربارة چگونگى گشوده‌شدن دمشق، محققان هنوز بر سر چگونگى فتح دمشق به رأى قاطع یا واحدى دست نیافته‌اند (← همان، ج‌2، ص‌279ـ280؛ الموسوعة العربیة، ج‌9، ص‌349؛ هیو کندى، ص‌80).به‌هررو دمشق در میان شهرهاى فتح‌شدة شام در دورة خلافت عمربن خطّاب (حک‌: 13ـ23) مهم‌ترین شهر بود. در همان آغاز اسلام، شام به چهار جُند تقسیم و شهر دمشق مرکز جند دمشق شد (← ابن‌رسته، ص‌107؛ اصطخرى، ص‌55ـ 59). جند دمشق از شمال به جند حِمص، از جنوب به جند اردن و از مغرب به دریاى مدیترانه (روم) محدود مى‌شد و شهرهاى ساحلى ازجمله بیروت و صیدا را نیز شامل مى‌شد. همچنین از شمال‌شرقى تا شهر دیرالزور (در مشرق سوریة امروزى) و از مشرق و جنوب‌شرقى تا صحراى بسیار گستردة شام را دربر مى‌گرفت و وسیع‌ترین جند شام به‌شمار مى‌آمد (← یعقوبى، البلدان، ص‌325ـ327؛ حسین مؤنس، ص‌142، نقشه 72).دمشق هم به‌سبب جنبه‌هاى مذهبى، قدمت، و مرکزیت خلافت در دورة امویان (حک‌: 41ـ132) و هم از لحاظ اوضاع اقلیمى و طبیعىِ بسیار مناسب، از همة شهرهاى دیگر مهم‌تر بوده‌است. شهر دمشق از دامنه‌هاى جنوبى کوه قاسیون در شمال این شهر تا دشتهاى جنوبى این کوه گسترده بود. آب این شهر و اطراف آن از نهر بَرَدى* و شاخه‌هاى آن تأمین مى‌شد که پس از عبور از دره‌هاى کوه قاسیون و شهر دمشق (← یعقوبى، البلدان، ص‌325؛ سهراب، ص‌144)، به دریاچة دمشق در مشرق شهر مى‌ریخت (حافظ ابرو، ج‌1، ص130).به علت جریان رود بردى و شعبه‌هاى آن، منطقة بسیار خرّم و پردرختى بر گرد شهر دمشق ــ جز در حاشیة شمالى آن که به کوه قاسیون منتهى مى‌شدــ تشکیل شده ‌بود که غوطة دمشق نامیده ‌مى‌شد (الموسوعة‌العربیة، ذیل «غوطة دمشق»؛ نیز ← بردى*؛ غوطه*). به ‌گفتة دمشقى، نویسندة کتاب نخبة‌الدهر (ص‌261)، دمشق 000،121 بوستان داشت که همه از آب بردى و شاخه‌هاى هفت‌گانة آن سیراب مى‌شدند و شهر دمشق در میان قرا و رستاقهاى پردرخت پیرامونش به قوى سپیدى مى‌مانست که هرچه آب بدان مى‌رسید باز تازه و دست‌نخورده مى‌نمود. بعدها بخشهایى از نواحى پیرامونى دمشق مسکونى شدند و به‌صورت شهرهاى مستقلى درآمدند، چنان‌که در رَبَض شمالى آن، شهر بزرگ صالحیه با مسجدجامع و مدرسه و بیمارستان و بازار شکل گرفت (ابن‌بطوطه، ج‌1، ص‌116). داخل شهر دمشق نیز رودهاى پرآب بردى و شاخه‌هایش، چون ارنط و عادیّه، جریان داشت که پلهاى سنگى و طاق‌دار بزرگى بر آنها ساخته‌ بودند (اصطخرى، ص‌59ـ60؛ ادریسى، ج‌1، ص‌367، 369؛ اسحاق‌بن حسین، ص‌57). به‌طور کلى، دمشق به کثرت رودها شهرت داشت و در کمتر مسجد، مدرسه، یا کاروانسرایى در دمشق آب جریان نداشت (← یعقوبى، همانجا؛ مقدسى، ص‌337؛ قزوینى، ص‌126ـ 127). دمشق را به‌سبب پرآبى، آب‌وهواى خوش و وفور نعمت، و وجود گردشگاههاى بسیار و ساختمانهاى رفیع و زیبا، بهشت دنیا، بهشت مشرق، عروس شهرها و نیز از شهرهاى بهشت خوانده‌اند (← ابن‌فقیه، ص‌159؛ ابن‌جبیر، ص‌203؛ قزوینى، ص‌126؛ دمشقى، ص‌259؛ حافظ ابرو، ج‌1، ص‌332).با فتح دمشق، این شهر در شمار شهرهاى تحت قلمرو حکومت نوپدید اسلامى قرار گرفت، اما آنچه دمشق را در تاریخ سیاسى مسلمانان متمایز و واجد اهمیت ویژه کرده، ریشه‌گرفتن امویان در این شهر و سراسر شام بوده‌است. یک سال پس از فتح دمشق، یزیدبن ابى‌سفیان با فرمان خلیفة دوم، کارگزار این شهر شد (← طبرى، ج‌3، ص‌442). وقتى معاویه در سال هفدهم جانشین وى شد (← همان، ج‌4، ص‌241، 289) و سپس خلافت او در سال 41 رسمیت یافت، دمشق، پس از مدینه، به مرکز جدید خلافت (← همان، ج‌5، ص‌162) و اصلى‌ترین پایگاه امویان بدل شد و مردم دمشق از طریق تعالیم و سنّتهاى اموى با اسلام آشنا شدند. در اوایل دورة اموى، به‌جز ساخت کاخ الخَضراء در کنار مسجدجامع اموى (← ادامة مقاله)، تغییر چندانى در ساختمانها و نقشة شهرى دمشق پدید نیامد. اما در پى حوادث سالهاى بعد و منازعاتى که به انتقال سلطنت امویان از شاخة سُفیانى به تیرة مَروانى و درنهایت تثبیت و تحکیم قدرت خلافت منتهى شد، فرصتى پیش آمد تا مروانیان با نوسازى شهر و ایجاد بناهاى عظیم، دولت خود را در چشم رقیبان جلوه دهند. مهم‌ترین این اقدامات بناى جامع عظیم اموى به دستور ولیدبن عبدالملک (حک‌: 86ـ96) بوده‌است (← خلیفة‌بن خیاط، ص‌191؛ بلاذرى، ص‌127ـ128؛ نیز ← ادامة مقاله، جامع اموى). خلفاى بعدى به آبادسازى دمشق اهتمام چندانى نداشتند، به‌ویژه آنکه برخى از آنان مانند یزید دوم (حک: 101ـ 105) بیشتر به عیش و نوش (← طبرى، ج‌7، ص‌22ـ 24؛ صفَدى، ج‌1، ص‌154ـ155) و ولید دوم (حک‌: 125ـ 126) به فسق و فجور (← طبرى، ج‌7، ص‌209؛ صفدى، ج‌1، ص‌164) و برخى دیگر همچون هشام‌بن عبدالملک (حک‌: 105ـ125) به فتوحات (طبرى، ج‌7، ص‌54، 113) یا کاستن از رقابتهاى قبیله‌اى بین یَمانیها و قَیسیها (همان، ج‌7، ص‌26ـ32) مشغول بودند. با تصرف دمشق به‌دست عبداللّه‌بن على، عموى سفاح (نخستین خلیفة عباسى)، در سال 132، شهر بسیار آسیب دید و باروهاى آن ویران شد. از آن پس، با انتخاب کوفه، هاشمیّه، و سپس بغداد به مرکزیت خلافت اسلامى (← ابن‌اثیر، 1399ـ 1402، ج‌5، ص‌416، 573)، این شهر اهمیت خود را به‌عنوان مرکز خلافت از دست داد و از دوران شکوه خود فاصله گرفت.دمشق، همانند سرزمینهاى فتح‌شدة دیگر، صحنة رقابتها و منازعات خونین، به‌ویژه میان قبیله‌هاى یمانى و نزارى بوده‌است، از جمله در 176 که میان قبایل یمنىِ تحت حمایت کارگزاران دمشق و قبایل قیسى، جنگ خونینى درگرفت که تا چند سال ادامه یافت (← طبرى، ج‌8، ص‌251، 263ـ266؛ صفدى، ج‌1، ص‌238ـ239، 242). در 187 نیز در منازعه‌اى پانصد تن از افراد قبیلة مُضَر به‌قتل رسیدند (← صفدى، ج‌1، ص‌243). در 195 و در دورة فرمانروایى سلیمان‌بن ابى‌جعفر (پسر منصور عباسى) بر دمشق، على‌بن عبداللّه سُفیانى* (از نوادگان معاویه)، در پى منازعات میان مأمون و امین، قیام و دعوى خلافت کرد و بر دمشق و نواحى پیرامون آن استیلا یافت. این قیام او به علت رقابتها و منازعات میان شاخه‌هاى مختلف قبایل شمالى و نیز میان سفیانیان و مروانیان به شکست انجامید و ابن‌بَیهَس کلابى، با غلبه بر شورشگران، در 198 دمشق را تصرف کرد و تحت فرمان مأمون درآورد (طبرى، ج‌8، ص415؛ ابن‌عساکر، ج53، ص258ـ265؛ صفدى، ج‌1، ص245ـ246، 251ـ265).در دورة حکومت معتصم، از 224 تا 227، بار دیگر شورش درگرفت (← صفدى، ج‌1، ص‌285ـ286). در دومین سال خلافت متوکل (حک‌: 232ـ247)، زمین‌لرزه‌اى در دمشق روى داد که ویرانى و کشتة بسیار درپى داشت (← ابن‌جوزى، ج‌11، ص‌189). متوکل، که مانند معتصم، خلیفة پیشین، در سامرا اقامت داشت، در 243 به دمشق آمد و مدت کوتاهى در باغهاى داریا (محلى در حومة دمشق) اقامت گزید. وى حتى دستور انتقال دیوانهاى حکومتى را به دمشق صادر کرد، اما به‌سبب فشار ترکان از فرمانش چشم پوشید و به سامرا بازگشت (← یعقوبى، تاریخ، ج‌2، ص‌491؛ طبرى، ج‌9، ص‌209ـ 210). در اوایل خلافت معتمد (حک‌: 256ـ279)، عیسى‌بن شیخ‌بن سَلیل شیبانى، عامل اردن و فلسطین، بر دمشق تسلط یافت و از ارسال مالیات و خراج‌ به بغداد خوددارى کرد، اما در مقابل سپاه اندک اَماجور، حاکم ترک شام و فرستادة خلیفة عباسى، دمشق را ترک کرد و به ارمنستان گریخت (طبرى، ج‌9، ص‌474؛ محمدبن یوسف کندى، ص‌242؛ بَلَوى، ص‌52). اماجور و سپس پسرش، على، تا 264 بر دمشق حکم راندند (← اخشیدیان*).در 264، احمدبن طولون* (مؤسس سلسلة طولونیان*) با ارسال نامه‌اى به على‌بن اماجور مدعى شد که به ولایت دمشق برگزیده شده‌است و با این ترفند توانست بر دمشق تسلط یابد و کارگزارى بر آن بگمارد (محمدبن یوسف کندى، ص‌245ـ246؛ بلوى، ص‌91ـ93). بار دیگر در 269، ابن‌طولون از مصر به دمشق آمد تا شورش کارگزارش، لؤلؤ، را سرکوب کند (← طبرى، ج‌9، ص‌614؛ محمدبن یوسف کندى، ص250ـ252؛ بلوى، ص‌289ـ 298). وى در این سفر، براى جلب اعتماد مردم دمشق، بر قبر معاویة‌بن ابى‌سفیان چهار رواق ساخت. پس از وفات ابن‌طولون در 270، مدت کوتاهى فرزندش، ابوالجَیش خُمارَوَیه*، بر دمشق مسلط بود (محمدبن یوسف کندى، ص‌258ـ259؛ ابن‌تغرى بردى، ج‌3، ص‌47). تا سال 292، که دمشق در دست طولونیان بود، بارها منازعاتى میان طولونیان و نیروهاى رقیب به‌ویژه قرمطیان* درگرفت (← طبرى، ج10، ص‌94ـ99، 104؛ ثابت‌بن سنان، ص‌196ـ201؛ ابن‌کثیر، ج‌11، ص100). سپس اِخشیدیان، سلسله‌اى از فرمانروایان فَرغانه، بر دمشق حکم راندند (قرطبى، ص‌137) که در دورة حکومت آنان نیز قدرتهاى رقیب، چون سرداران عباسى و امیرالامراهاى بغداد، چندین‌بار به دمشق حمله کردند (← محمدبن یوسف کندى، ص‌307؛ قرطبى، ص‌351؛ ابن‌اثیر، 1399ـ1402، ج‌8، ص‌446؛ ابن‌عدیم، ج‌1، ص‌97، 113ـ 114).در پى مرگ کافور اخشیدى در 357، ابوسعید جَنّابى* بر دمشق چیره شد، اما درگیریها ادامه داشت (← صفدى، ج‌1، ص‌373ـ376؛ ابن‌کثیر، ج‌11، ص‌277؛ مَقریزى، اتّعاظ‌الحنفا، ج‌1، ص‌123ـ125، 186). تصرف دمشق به ‌دست قرمطیها چندان دوام نیافت و آنان در 361 در نبرد با سپاهیان جوهر صقِلّى* (سردار بزرگ فاطمیان و فاتح مصر) شکست خوردند (ثابت‌بن سنان، ص‌231؛ ابن‌کثیر، ج‌11، ص‌276ـ277؛ مقریزى، 1411، ج‌3، ص‌296). با این همه از همان اوایل استقرار سپاهیان فاطمى در این شهر، مردم دمشق متحمل آسیبها و تعرضهاى بسیار شدند (← ثابت‌بن سنان، ص231ـ 233؛ ابن‌کثیر، همانجا). رفتارهاى خشونت‌آمیز فاتحان جدید موجب شد تا تقریباً در سرتاسر دورة فاطمیان، مردم دمشق از هر فرصتى براى رهایى استفاده کنند، چنان‌که در 364، آنان از آلپتکین* (ابومنصور شرابى)، از امراى ترک آل‌بویه، درخواست کمک کردند. او، که در منازعات آل‌بویه و عباسیان به حمایت از عباسیان برخاسته و پس از شکست نزد حَمدانیان* در حمص‌گریخته ‌بود، در این سال دمشق را تصاحب کرد و به نام خلیفة عباسى، طائع، خطبه خواند. در همین اثنا، او، که دمشق را در معرض هجوم رومیان مى‌دید، با پرداخت شصت‌هزار دینار با رومیان صلح کرد و دمشق را از سقوط نجات داد (ثابت‌بن سنان، ص‌233ـ234؛ قرطبى، ص‌444ـ445؛ انطاکى، ص‌161ـ162). تسلط مجدد فاطمیان بر دمشق، باوجود چند لشکرکشى، تا 367 به تعویق افتاد؛ در همین سال، جوهر صقلّى، با شکست سپاه متحد قرمطیان و آلپتکین در دمشق، این شهر را به قلمرو فاطمیان افزود (ابن‌قلانسى، ص‌33ـ34؛ ابن‌کثیر، ج‌11، ص100، 281، 291). دمشق بار دیگر دستخوش آشوب شد و شورشیان یمنى، به رهبرى قسّام‌التراب، کارگزار فاطمى دمشق را از شهر بیرون کردند (← ابن‌قلانسى، ص‌38؛ ابن‌کثیر، ج‌11، ص‌292). سپاهیان فاطمى در 373 شورش قسام را سرکوب کردند. در این سالها، به علت آشوبها و جنگهاى پیاپى، مردم دمشق با قحطى و گرانى مواجه شدند (← انطاکى، ص200؛ ابن‌قلانسى، ص‌44ـ47، 49؛ مقریزى، اتّعاظ‌الحنفا، ج‌1، ص‌256ـ258).در 378 یا 379، العزیزباللّه، خلیفة فاطمى، براى عزل بَکجور (کارگزارش در دمشق) به دمشق لشکر کشید و او را به‌جهت مشى ستمگرانه‌اش برکنار کرد. بااین‌همه، بین حاکم جدید دمشق و رقبا جنگ ادامه داشت (← انطاکى، ص‌221؛ ابن‌قلانسى، ص‌52ـ53، 68ـ69؛ ابن‌عدیم، ج‌1، ص‌177ـ 178). در 386، براثر ممانعت مردم دمشق از ورود حاکم جدید فاطمى به این شهر، سپاهیان فاطمى به آنجا حمله کردند و در پى ناآرامیهاى پس از آن، فاطمیان لشکرى براى آرام‌کردن دمشق روانه کردند (انطاکى، ص‌239، 241؛ ابن‌قلانسى، ص‌78ـ79، 83؛ ابن‌اثیر، 1399ـ1402، ج‌9، ص‌119).آشفتگى، اوضاع شهر دمشق گاه نیز حاصل رقابتهاى دینى بوده‌است. در دوران فرمانروایى بَختَکین (ملقب به ضَیف؛ از رمضان تا ذیقعدة 392)، اقدامات ابن‌عَبدون نصرانى (متولى خراج ‌دمشق) در سپردن امور مالى شهر به مسیحیان و کاستن از حقوق سربازان مسلمان موجب شورش گروهى از آنان و غارت منازل و کلیساهاى مسیحیان شد (ابن‌قلانسى، ص‌94). در سالهاى 394 تا 419، بیش از دوازده کارگزار بر دمشق فرمان راندند که نشانة تداوم آشفتگى در اوضاع دمشق است (← همان، ص‌101، 107، 112ـ115؛ صفدى، ج‌2، ص‌17ـ31). در سرتاسر این سالها، دمشق ناآرام و صحنة جنگهاى روزافزون بوده‌است (← ابن‌قلانسى، ص‌119ـ121، 134؛ ابن‌عدیم، ج1، ص264). در 456 و 460، دمشقیان ضد حاکم خود بدرالجمالى*، معروف به امیرالجیوش، شوریدند و او هر دو بار به مصر گریخت (← ابن‌قلانسى،ص‌154ـ155،157؛مقریزى، اتّعاظ‌الحنفا، ج‌2، ص‌268، 270، 272، 277) و در پى آن شهر آشفته شد. در 461، مُعَلّى‌بن حیدره بر دمشق مسلط شد و حدود شش سال با قساوت بسیار فرمان راند تا اینکه از بیم سپاهیان خود در ذیحجة 467 فرار کرد (ابن‌قلانسى، ص‌161، 174؛ صفدى، ج‌2، ص‌50ـ54). در واقع با فرار او، مردم دمشق از سلطة دائمى فاطمیان رهایى یافتند.در 468، اَتسِزبن اُوَق* خوارزمى (از امراى ترکمان الب‌ارسلان سلجوقى) به‌ دستور سلطان ‌ملکشاه سلجوقى (حک‌: 465ـ485) وارد دمشق شد و به ‌نام مقتدى، خلیفة عباسى، خطبه خواند (ابن‌قلانسى، ص‌174ـ175؛ ابن‌ازرق، ص‌192ـ 193، 199). تلاش بدرالجمالى براى بازگرداندن دمشق به قلمرو فاطمیان موفقیت‌آمیز نبود و اتسز توانست به کمک تاج‌الدوله ابوسعید تُتُش* (بنیان‌گذار سلسلة سلاجقة شام) دمشق را از محاصرة فاطمیان نجات دهد. تتش در 471 وارد دمشق شد و براى جلب رضایت مردم اتسز را، که بر آنان سخت گرفته‌ بود، کشت (ابن‌قلانسى، ص‌176ـ183؛ مقریزى، اتّعاظ‌الحنفا، ج‌2، ص‌317ـ320). تتش تا 487 بر دمشق حکم راند (← ابن‌قلانسى، ص‌206ـ212). حکمرانى خاندان تتش بر دمشق همچنان ادامه یافت تا اینکه در 498 طُغتکین ابومنصور، معروف به اتابک، فرمانرواى دمشق شد. این سال در واقع سرآغاز حکومت بوریان* بر دمشق است (← همان، ص‌234ـ236).در 523، تاج‌الملوک، فرزند و جانشین طغتکین، که مخالف اسماعیلیان بود، حدود شش‌هزار اسماعیلى را در دمشق کشت، هواداران اسماعیلیان نیز در تلافى، شهر بانیاس* را، که در حکم خط دفاع اول دمشق بود، به صلیبیان تسلیم کردند (← همان، ص‌351ـ356؛ ابن‌عساکر، ج10، ص‌409؛ ابن‌جوزى، ج‌17، ص‌254). صلیبیان با استفاده از این مزیت دمشق را محاصره کردند، اما موفق به تصرف آن نشدند (← ابن‌قلانسى، ص‌356ـ360؛ ابن‌اثیر، 1399ـ1402، ج10، ص‌657ـ658). در اواخر حکومت بوریان، در 543، مسیحیان در دومین جنگ صلیبى، با سپاهى پرشمار دمشق را محاصره کردند که به‌سبب اتحاد امیران بورى با امراى مختلف سرزمین شام، به‌ویژه نورالدین محمود زنگى* (از امراى مشهور آل‌زنگى و مؤسس سلسلة اتابکان شام)، شکست خوردند (ابن‌قلانسى، ص‌463ـ466؛ ابن‌اثیر، 1382،ص‌88ـ89). نورالدین، پس از کوششهاى نافرجام، سرانجام در 549 با تصرف دمشق، به سلطة بوریان پایان داد و مرکز حکومتش را از حلب به دمشق منتقل کرد (← ابن‌قلانسى، ص‌472ـ481، 484ـ486، 503ـ504؛ ابن‌واصل، ج‌1، ص‌125ـ126). از این پس، زنگیان* بر دمشق حاکم بودند (← ابن‌اثیر، 1382، ص120، 161ـ162). تا اینکه در 570، صلاح‌الدین ایوبى* به درخواست بزرگان دمشق وارد این شهر شد و مدت کمى در آنجا ماند. سپس در 572، پس از متحدکردن مصر و شام و لشکرکشى به نواحى مختلف، او به دمشق بازگشت (← ابن‌اثیر، 1399ـ1402، ج‌11، ص‌412، 415ـ418، 427ـ431، 435؛ ابن‌عدیم، ج‌3، ص‌19ـ30؛ ابن‌واصل، ج‌2، ص‌113ـ115).در دورة ایوبیان (قرنهاى ششم و هفتم) نیز، چون ادوار گذشته، میان آنان و امیران رقیب منازعاتى درگرفت (← ابن‌عدیم، ج‌3، ص130ـ131، 202، 206ـ207؛ ابوشامه، ص‌174؛ ابن‌کثیر، ج‌13، ص‌164ـ166، 179). گاه در برخى از این منازعات صلیبیان نیز نقش داشتند، چنان‌که در 642، ملک صالح اسماعیل، حاکم ایوبى دمشق، براى مقابله با حاکم مصر و سپاهیان خوارزمشاهى، با صلیبیان هم‌پیمان شد (← ابوشامه، همانجا؛ ابن‌کثیر، ج‌13، ص‌164ـ165). دمشق در نیمه‌هاى قرن هفتم به‌ دست مغولان افتاد (← ابوشامه، ص‌203، 205؛ بیبرس منصورى، ص50).سیف‌الدین قُطُز، امیر مملوکى مصر، پس از پیروزى بر ایلخانیان در نبرد عینِ جالوت*، در 658 وارد دمشق شد و از این پس، این شهر در قلمرو ممالیک مصر و شام قرار گرفت (ابوشامه، ص‌211؛ بیبرس منصورى، ص50ـ52). در 699، غازان‌خان (هفتمین پادشاه ایلخانى) به کمک و تحریک سیف‌الدین قَبجَق منصورى، حاکم ناراضى و فرارى دمشق، به این شهر لشکر کشید و با وجود مقابلة ملک‌ناصر مملوکى، توانست دمشق را به تصرف درآورد. اما در همان سال، ممالیک مصر توانستند به ‌حکومت کارگزاران ایلخانى بر دمشق خاتمه دهند (صفدى، ج‌2، ص‌195ـ199، 202ـ205؛ نیز← دهمان، ص‌84ـ110).در 749، طاعون در دمشق شیوع یافت (ابن‌بطوطه، ج‌1، ص‌116؛ مقریزى، 1418، ج‌4، ص‌85). در نیمة دوم سدة هشتم، دمشق صحنة ناآرامیهاى گوناگون بود و سلاطین ممالیک بحرى (حک‌: 648ـ784) و سپس برجى (حک‌: 784ـ922) پیوسته حاکمان آن را تغییر مى‌دادند. در این مدت بیش از بیست کارگزار بر دمشق فرمان راندند که برخى از آنان چندبار، در دوره‌هاى مختلف، بر آن حکومت کردند، ازجمله علاءالدین امیرعلى ماردانى (سه‌بار)، امیرسیف‌الدین مَنجَک یوسفى (دوبار)، امیرسیف‌الدین بَیْدَمِر خوارزمى (شش‌بار)، و امیرسیف‌الدین اِسِقتَمِر ماردینى ناصرى (سه‌بار). این امر نشانة اوضاع آشفته و بى‌ثبات دمشق و ضعف حاکمان و سلاطین ممالیک بحرى است (براى اطلاع از اوضاع این دوره ← صفدى، ج‌2، ص‌245ـ302؛ دهمان، ص‌186ـ266). در 803، درحالى که حاکم مملوکى دمشق از شهر گریخت و کشته شد و ملک‌ناصر مملوکى هم سرگرم سرکوب توطئه‌هاى داخلى امیران در قاهره بود، تیمورگورکان به این شهر حمله کرد. مردم، ناتوان از دفاع، گروهى پنج‌نفره را، که ابن‌خلدون نیز در شمار آنان بود، نزد تیمور فرستادند و در مقابل امان‌ گرفتن، دمشق را به تیمور تسلیم کردند. اما تیمور پس از ورود، دمشق را غارت کرد و پس از به آتش کشیدن شهر، آنجا را ترک کرد (← ابن‌خلدون، ص‌364ـ367؛ مقریزى، 1418، ج‌6، ص‌46ـ47، 50ـ53؛ نظام‌الدین شامى، ج‌1، ص230ـ237؛ شرف‌الدین على یزدى، ج‌2، ص‌1064ـ1067). پس از خروج ‌تیمور، پدر ابن‌تَغرى بِردى، مورخ قرن نهم و صاحب النجوم الزاهرة، از جانب ممالیک کارگزار دمشق شد، اما یک سال بعد به‌سبب دست‌اندازى به اموال مردم از سِمَتش برکنار شد و از بیم بازخواست به حلب گریخت (← مقریزى، 1418، ج‌6، ص‌46، 54، 82ـ83؛ ابن‌طولون، ص‌57). امیرشرف‌الدین شیخ خاصکى محمودى، جانشین او، که فرمانروایى کارآمد بود، در عمران و آبادى شهر کوشید و کاروان حجاج‌ را پس از سه سال توقف دوباره به‌راه انداخت (ابن‌طولون، ص‌57ـ58؛ نیز ← تاریخ دمشق، ص‌455ـ456). در سالهاى بعد، دمشق براثر رقابت امیران، صحنة درگیریهاى مداوم شد. از 818 تا 839، اوضاع سیاسى دمشق چنان آشفته بود که بیش از ده کارگزار بر آن فرمان راندند که از میان آنان، تَنبَک میق علائى سه‌بار کارگزار دمشق شد (ابن‌طولون، ص‌62ـ70؛ براى اطلاع بیشتر از اوضاع آشفتة این دوره ← تاریخ الملک الاشرف قایتباى، ص‌109ـ 131؛ حولیات دمشقیه، جاهاى متعدد). سیباى، آخرین کارگزار ممالیک در دمشق، از 911 تا 922 بر آن شهر فرمان راند (← ابن‌طولون، ص‌192ـ229؛ نیز ← تاریخ دمشق، ص‌486ـ489). در 922، در پى نبرد مَرْج‌دابِق* و شکست و قتل قانصوه غورى، سلطان مملوکى، مردم دمشق از سلطان‌سلیم اول (حک‌: 918ـ926) امان خواستند و او فاتحانه وارد دمشق شد و بدین‌ترتیب حکومت عثمانیان بر دمشق آغاز گردید (← ابن‌ایاس، ج‌5، ص‌68ـ121؛ ابن‌طولون، ص‌229ـ235؛ ابن‌کنّان، ص‌197ـ200).در نخستین سالهاى فتح دمشق به ‌دست عثمانیها، در لشکرکشى سلیمان قانونى (حک‌: 926ـ974) براى سرکوب جان بِردىِ غزالى، سردار ناراضى عثمانى، شمار زیادى از هر دو سپاه کشته شدند و دمشق به‌شدت ویران شد و سپس به تصرف عثمانیها درآمد (ابن‌ایاس، ج‌5، ص‌363، 376ـ378؛ ابن‌طولون، ص‌247ـ253؛ نیز← حصنى، ج‌1، ص‌245ـ 246). از 931 تا 1131، بیش از 150 کارگزار و حاکم عثمانى ستمگر، بى‌سواد، نادان، عیاش و آزمند، که کوچک‌ترین اهمیتى براى حقوق مردم قائل نبودند، بر مردم این شهر بسیار ستم کردند. در بین این کارگزاران، به‌ندرت حاکمى بیش از دو یا سه سال در مقامش باقى مى‌ماند (← محمد کردعلى، ج‌2، ص‌227ـ234، 240ـ244، 254؛ تاریخ دمشق، ص‌515ـ 554).در 1014، على‌پاشا معروف به جان پولاد اوغلى (از خاندان جُنبَلاط*) پس از نبردهایى بر دمشق چیره شد و پس از دو سال درگیرى و آشوب پیوسته در شهر، در مصاف با سپاه عثمانى شکست خورد (قساطلى، ص‌133ـ134؛ حصنى، ج‌1، ص‌249؛ عزیز احدب، ص‌77ـ78). در سالهاى بعد نیز میان والیان دمشق و امیران مدعى، به‌ویژه فخرالدین مَعْنى (متوفى 1045)، نبرد ادامه داشت و در پى آن عثمانیان مجبور شدند فخرالدین را دو سال به ولایت دمشق بگمارند (← قساطلى، ص‌134ـ136؛ تاریخ الامراء الشهابیین، ص‌65ـ 67؛ شدیاق، ج‌2، ص‌91ـ92؛ عزیز احدب، ص‌135ـ142؛ حتّى، ج‌2، ص‌329ـ330؛ تاریخ دمشق، ص‌533ـ534). مدت فرمانروایى کارگزاران دمشق در این دوره غالباً کوتاه بود. دورة حکمرانى اسعدپاشا (حک‌: 1156ـ1170)، مشهورترین حاکم خاندان عَظْم، بر دمشق طولانى‌تر از دیگران بود. وى، در 1163، در زمینى به مساحت 2500 مترمربع، کاخى مجلل و عظیم مشتمل بر 84 اتاق در دو طبقه ساخت. این بنا در 1351ش/1972 مرمت و بازسازى شد (زهدى، ص‌62). پس از اسعدپاشا، در منازعات میان رقیبان بر سر دمشق (← حصنى، ج‌1، ص‌255ـ257؛ عباس ابوصالح، ص‌204ـ 220)، ابراهیم‌پاشا* (متوفى 1264)، فرزند محمدعلى‌پاشا، خدیو بزرگ مصر، توانست بر این شهر مسلط شود. سیاستهاى اصلاحى ابراهیم در زمینه‌هاى کشاورزى، تجارى، آموزشى، و قضائى وضع مردم را بهبود بخشید (مُذکِّرات تاریخیة عن حملة ابراهیم‌باشا على سوریا، ص‌48ـ52؛ تاریخ الامراء الشهابیین، ص‌203؛ تاریخ دمشق، ص600ـ607). در دورة سوم حکومت احمد عزت‌پاشا* (دولتمرد عثمانى)، در 1276/ 1860، میان دَروزیها و مارونیها (جامعة مسیحى عرب‌زبان لبنان امروزى) منازعه‌اى درگرفت که دامنة آن به دمشق نیز کشیده‌ شد و کشته و ویرانى بسیار در شهر به‌جا گذاشت (مارون رعد، ص‌185، 211ـ212،نیز←ص‌218ـ226؛طربین،ص‌115ـ140؛ فرید، ص‌526ـ529). در دوران حکومت محمد رشدى‌پاشا شروانى (حک‌: 1279ـ1281)، با تشکیل دو ولایت حلب و دمشق (سوریه)، بیروت زیرنظر والى دمشق قرار گرفت و جاده‌اى آسفالت میان دمشق و بیروت کشیده ‌شد (حصنى، ج‌1، ص‌269؛ تاریخ دمشق، ص‌621ـ622). در 1313، حسین ناظم‌پاشا حاکم دمشق شد و طى دوازده سال حکومت بر این شهر، به اصلاحات و آبادانى بسیارى دست زد و دمشق را به‌صورت شهرى مدرن درآورد. از مهم‌ترین اقدامات عمرانى او لوله‌کشى آب چشمة فیجه به دمشق براى شرب اهالى بود، چه پیش از آن مردم از آبهاى آلوده رودها مى‌نوشیدند. او همچنین به فرمان سلطان‌عبدالحمید دوم (حک‌: 1293ـ1327) راه‌آهن دمشق ـ مدینه (شام ـ حجاز) را راه‌اندازى کرد. او بناهاى متعدد و عام‌المنفعه‌اى در دمشق ساخت و طرح اسکان مهاجران را در نواحى مشخص‌ اجرا کرد (← حصنى، ج‌1، ص‌276ـ277؛ تاریخ دمشق، ص‌631؛ نیز ← عظمه، ص‌194ـ195).آخرین کارگزار عثمانیان بر دمشق رأفت‌بیگ بود که در 1336/ 1918، در اثناى جنگ جهانى اول، وارد دمشق شد، اما پس از چند ماه شورشیان عرب و انگلیسیها او را اسیر کردند (حصنى، ج‌1، ص290؛ تاریخ دمشق، ص‌661). در ذیحجه/ سپتامبر همان سال با بیرون رفتن جمال‌پاشاى کوچک، آخرین سردار عثمانى، از دمشق، سلطة 414 سالة عثمانیها بر این شهر پایان یافت (محمد کردعلى، ج‌3، ص‌152ـ154). در پى آن، تامس ادوارد لورنس* معروف به لورنس عربستان (افسر انگلیسى؛ متوفى 1314ش/ 1935) و ژنرال النبى (فرمانده کل نیروهاى متفقین؛ متوفى 1315ش/ 1936) به‌همراه امیرفیصل‌بن حسین وارد دمشق شدند (یوسف حکیم، ص‌20ـ23؛ حصنى، همانجا). با توافق انگلیس و فرانسه، در 1337/ 1919 سوریه جزو مستعمره‌هاى فرانسه شد و نمایندگان این دولت بر دمشق حاکم شدند (یوسف حکیم، ص120؛ تاریخ دمشق، ص‌681). در پى اعلام یک‌جانبة استقلال کشور سوریه در 1339/ 1920 از جانب کمیتة ملى سوریه و انتخاب فیصل به پادشاهى سوریه و حوادث پس از آن (← یوسف حکیم، ص‌138ـ144)، ژنرال گورو (فرمانده نظامى فرانسه در دمشق) به فیصل چهار روز فرصت داد که قیمومت کامل فرانسه را بپذیرد. با وجود پذیرفته‌شدن این قیمومت، فرانسویان به نیروهاى سوریه حمله کردند و ژنرال گورو در 7 ذیقعدة 1338/ 24 ژوئیه 1920 وارد دمشق شد (همان، ص‌178ـ204؛ محمد کردعلى، ج‌3، ص‌176ـ178). در 1304ش/ 1925، مردم سوریه ضد قیمومت فرانسه به‌پا خاستند و در پى آن فرانسویان دمشق را گلوله‌باران کردند (ولید معلم، ص‌175، 185، 193ـ198؛ دوژرژ، ص‌650ـ 652). از زمان استقلال سوریه در 1320ش/ 1941 تاکنون، دمشق پایتخت و مهم‌ترین شهر این کشور است (تاریخ دمشق، ص‌715ـ716).منابع‌: ابن‌اثیر، التاریخ الباهر فى الدولة الاتابکیة، چاپ عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره ?]1382/ 1963[؛ همو، الکامل فى التاریخ، بیروت 1385ـ1386/1965ـ1966،چاپ‌افست 1399ـ1402 / 197ـ1982؛ ابن‌ازرق، تاریخ الفارقى، چاپ بدوى عبداللطیف عوض، بیروت 1974؛ ابن‌اعثم کوفى، کتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت 1411/ 1991؛ ابن‌ایاس، بدائع الزهور فى وقائع الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت 1407/ 1987؛ ابن‌تغرى بردى؛ ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، چاپ ابراهیم شمس‌الدین، بیروت 1424/ 2003؛ ابن‌جوزى؛ ابن‌خلدون، التعریف بابن‌خلدون و رحلته غرباً و شرقاً، قاهره 1951؛ ابن‌رسته؛ ابن‌طولون، اعلام الورى بمن ولى نائباً من الاتراک بدمشق الشام الکبرى، چاپ محمد احمد دهمان، دمشق 1404/ 1984؛ ابن‌عدیم، زبدة‌الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامى دهان، دمشق 1951ـ1968؛ ابن‌عساکر؛ ابن‌فقیه، کتاب البلدان، چاپ یوسف الهادى، بیروت 1416/ 1996؛ ابن‌قلانسى، تاریخ دمشق، چاپ سهیل زکار، دمشق 1403/ 1983؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/ 1990؛ ابن‌کنّان، حدائق الیاسمین فى ذکر قوانین الخلفاء و السلاطین، چاپ عباس صباغ، بیروت 1412/1991؛ ابن‌واصل، مُفَرِّج‌الکروب فى اخباربنى ایوب، چاپ جمال‌الدین شیال، ج‌1، قاهره 1953، ج‌2، ]قاهره 1377/ 1957[؛ ابوشامه، تراجم رجال القرنین السادس و السابع، المعروف بالذیل على الروضتین، چاپ محمد زاهد کوثرى و عزت عطار حسینى، بیروت 1974؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت 1409/1989؛ اسحاق‌بن حسین، آکام المرجان فى ذکر المدائن المشهورة فى کل مکان، چاپ فهمى سعد، بیروت 1408/ 1988؛ اصطخرى؛ یحیى‌بن سعید انطاکى، تاریخ الانطاکى، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس 1990؛ بلاذرى (بیروت)؛ عبداللّه‌بن محمد بَلَوى، سیرة احمدبن طولون، چاپ محمد کردعلى، قاهره ]بى‌تا.[؛ بیبرس منصورى، زبدة الفکرة فى تاریخ الهجرة، چاپ دونالد س. ریچاردز، بیروت 1419/ 1998؛ تاریخ الامراء الشهابیین، بقلم احد امرائِهم من وادى التّیم، چاپ سلیم حسن هشى، بیروت: المدیریة العامة للاثار، 1971؛ تاریخ الملک الاشرف قایتباى‌: یورّخ الکتاب من عهدالناصر صلاح‌الدین الایوبى سنة 554 حتّى عهدالاشرف قایتباى سنة 877ه ، لمورخ مجهول معاصر لقایتباى، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، صیدا: المکتبة العصریة، 1424/ 2003؛ تاریخ دمشق و من حکمها من‌الملوک و الامراء و الرؤساء، جمع و ترتیب خلیل طیبا، دمشق 1429/2008؛ ثابت‌بن سنان، تاریخ اخبارالقرامطة، در الجامع فى اخبار القرامطة فى الاحساء ـ الشام ـ العراق ـ الیمن، ]چاپ[ سهیل زکار، ج‌1، دمشق 1407/1987؛ عبداللّه‌بن لطف‌اللّه حافظ ابرو، جغرافیاى حافظ ابرو، چاپ صادق سجادى، تهران 1375ـ1378ش؛ فیلیپ خورى حتّى، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ج‌2، ترجمة کمال یازجى، بیروت 1959؛ حسین مؤنس، اطلس تاریخ‌الاسلام، قاهره 1407/1987؛ محمد ادیب حصنى، کتاب منتخبات التواریخ لدمشق، دمشق 1346ـ1353/ 1927ـ1934؛ حولیات دمشقیة‌: 834ـ 839ه، لمورخ شامى مجهول، چاپ حسین حبشى، قاهره 1968؛ خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حکمت کشلى فوّاز، بیروت 1415/ 1995؛ محمدبن ابى‌طالب دمشقى، کتاب نخبة‌الدهر فى عجائب البَرّ و البحر، بیروت 1408/ 1988؛ ژرار دوژرژ، دمشق عبر العصور، ترجمة لینا موفق دعبول، بیروت 1428/ 2007؛ محمد احمد دهمان، ولاة دمشق فى عهد الممالیک، دمشق 1404/ 1984؛ بشیر زهدى، دمشق: المدینة‌العربیة المتجددة الشباب، دمشق 2009؛ سهراب، کتاب عجائب الاقالیم السبعة الى نهایة العمارة، چاپ هانس فون مژیک، وین 1347/ 1929؛ طنوس‌بن یوسف شدیاق، اخبار الاعیان فى جبل لبنان، چاپ مارون رعد، ]بیروت[ 1995؛ شرف‌الدین على‌یزدى، ظفرنامه، چاپ سعید میرمحمدصادق و عبدالحسین نوایى، تهران 1387ش؛ خلیل‌بن ایبک صفَدى، تحفة ذوى الالباب، چاپ احسان بنت سعید خلوصى و زهیر حمیدان صمصام، دمشق 1991ـ1992؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ احمد طربین، ازمة الحکم فى لبنان منذ سقوط الاسرة الشهابیة حتى ابتداء عهدالمتصرفیّة: 1842ـ1861، بیروت 1411/1990؛ عباس ابوصالح، التاریخ السیاسى للامارة الشهابیة فى جبل لبنان: 1697ـ1842م، بیروت 1404/1984؛ عزیز احدب، فخرالدین الکبیر، بیروت 1973؛ عبدالعزیز عظمه، مرآة‌الشام: تاریخ دمشق و اهلها، تحقیق نجدة فتحى صفوة، لندن 1987؛ محمدبک فرید، تاریخ الدولة العلیة العثمانیة، چاپ احسان حقى، بیروت 1408/ 1988؛ عریب‌بن سعد قرطبى، صلة تاریخ الطبرى، در محمدبن جریر طبرى، تاریخ الطبرى: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ج‌11، بیروت ]بى‌تا.[؛ زکریابن محمد قزوینى، کتاب آثار البلاد و اخبار العباد، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن 1848، چاپ افست ویسبادن 1967؛ نعمان افندى قساطلى، کتاب الروضة الغناء فى دمشق الفیحاء، بیروت 1879، چاپ افست دمشق 2004؛ محمدبن یوسف کندى، ولاة مصر، چاپ حسین نصار، بیروت 1379/ 1959؛ مارون رعد، لبنان من الامارة الى المتصرفیة، 1840ـ1861: عهدالقائمقامیتین، ]بیروت[ 1993؛ محمد کردعلى، خطط الشام، بیروت 1389ـ1392/ 1969ـ1972؛ مُذکِّرات تاریخیة عن حملة ابراهیم‌باشا على سوریا، لمؤلفٍ مجهولٍ، چاپ احمد غسان سبانو، ]دمشق، بى‌تا.[؛ مقدسى؛ احمدبن على مَقریزى، اتّعاظ الحنفا، ج‌1، چاپ جمال‌الدین شیال، قاهره 1387/ 1967، ج‌2، چاپ محمد حلمى محمد احمد، قاهره 1416/ 1996؛ همو، السلوک لمعرفة دول الملوک، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/ 1997؛ همو، کتاب المقفّى الکبیر، چاپ محمد یعلاوى، بیروت 1411/ 1991؛ الموسوعة العربیة، دمشق‌: هیئة الموسوعة العربیة، 1998ـ2008، ذیل «دمشق» و «غوطة دمشق»(از صفوح خیر)؛ نظام‌الدین شامى، تاریخ فتوحات امیر تیمور کورکان معروف به ظفرنامه، چاپ فلکس تاور، پراک 1937ـ1956؛ ولید معلم، سوریة: 1916ـ1946م، الطریق الى الحرّیة، دمشق 1988؛ یعقوبى، البلدان؛ همو، تاریخ؛ یوسف حکیم، سوریة و العهد الفیصلى، بیروت 1980؛Ross Burns, Damascus: a history, London 2005; EI2, s.v. "Dimashḳ" (by N. Elisséeff); Hugh Kennedy, The great Arab conquests: how the spread of Islam changed the world we live in, Philadelphia 2007.3) وضع کنونى. امروزه دمشق پایتخت سوریه و در استان دمشق در جنوب این کشور واقع است (← ادامة مقاله). کوههاى قَلمون و جبل‌الشرقى (رشته‌کوهى در لبنان) از شمال و مغرب، ارتفاعات آتشفشانى از جنوب و شرق، و کوه قاسیون* و بَرزَه در شمال این شهر را احاطه کرده‌اند. ارتفاع این شهر از سطح دریا حدود هفتصد متر است (المعجم الجغرافى، ج‌3، ص350). بخشهایى از مغرب و جنوب دمشق را بادیة‌الشام* احاطه کرده و منطقة حاصلخیز غوطه*، که پیشتر در اطراف شهر دمشق واقع بود، امروزه براثر توسعة دمشق، در محدودة شهر قرار دارد. البته این توسعه به‌ویژه در منطقة مِزِّه، در مغرب (صلاح زکى، ص100)، و اخیراً در درة بَرَدى در دُمَّر، در شمال‌غربى، موجب نابودى رود بردى شده‌است (بیانکا، ص‌19). مراکز ادارى در بخش مسیحى‌نشین (امروزه اروپایى) در شمال شهر قرار دارند (لبابدى، ص‌32؛ >جهان و مردمانش<، ذیل "Damascus"). شهر در قسمت فقیرنشین جنوبى نیز تقریباً همیشه بدون مجوز دولت توسعه یافته‌است (لبابدى، ص‌49). عمده‌صنایع و کارخانه‌هاى شهر در همین قسمت فقیرنشین قرار دارد (>جهان و مردمانش<، همانجا). از 1346 تا 1361ش/1967ـ1982 بسیارى از مردم به‌ویژه پناهندگان جَوْلان* و جنگ‌زده‌هاى لبنانى به این نواحى مهاجرت کردند (خوند، ج10، ص‌291).هتلهاى بین‌المللى، راه‌آهن، اتوبانها و دیگر بناهاى غربى در مناطق شمالى و ثروتمند شهر قرار دارند (>جهان و مردمانش<، همانجا)، اما این ظاهر پیشرفته مشکلات بسیارى نیز براى شهر ایجاد کرده‌است؛ ناحیة غوطه که با آب رود بردى سیراب مى‌شد، براثر توسعة سریع خانه‌ها و صنایع، بسیار کوچک و رود بردى نیز تقریباً خشک شده‌است (لبابدى، ص‌ 46 و نقشة 9). آلودگى زیست‌محیطى حاصل از ماشینها، صنایع و فاضلاب هم از دیگر مشکلات دمشق امروز است (همان، ص‌47ـ48؛ بیانکا، ص‌9). وقوع درگیریهاى داخلى که از 1390ش/ 2011 آغاز شده نیز ویرانیهاى بسیارى در شهر به‌وجود آورده‌است.به‌سبب پیشینة طولانى شهر، مناطق و بناهاى تاریخى بسیارى در دمشق وجود دارد، از جمله منطقة میدان، در شمال‌غربى؛ بازارهاى سَروجه (در شمال)، مدحت‌پاشا و حَمیدیه؛ دروازه‌هاى شهر از جمله باب شرقى (دروازه شرقى)، باب‌الشاغور (دروازة شاغور) در جنوب، و باب مصلى در میدانى به همین نام (← بیانکا، ص‌4؛ بهنسى، 1981، ص‌68)؛ و مساجد، مدارس، و مقابر بسیارى از مشاهیر دورة اسلامى (← بخش معمارى و جامع دمشق)، ازجمله مرقد حضرت زینب علیهاالسلام (دختر حضرت على) معروف به زینبیه* تقریباً بیرون شهر دمشق. بیشتر مقابر دمشق در اطراف باب‌الصغیر یا باب‌الشاغور واقع شده‌اند، مانند مقبرة امّحَبیبه (همسر پیامبر)، عبدالملک‌بن مروان، ابودَرداء انصارى خزرجى و همسرش امّ‌درداء، و بلال حبشى (← بهنسى، 1981، ص‌67ـ68؛ حسن زکى صواف، ص‌692ـ700). علاوه‌براین، باید به زیارتگاه رأس‌الحسین و مقام رؤوس الشهدا اشاره کرد که مدفن سرهاى شمارى از شهداى کربلاست (صحتى سردرودى، ص‌106ـ 113). براساس آمار 1388تا 1389ش/ 2009ـ2010 جمعیت شهر دمشق 000،680،1 تن بوده‌است (>سالنامة جمعیتى 2009ـ2010<، ص‌346).امروزه استان دمشق شهرهاى دمشق اَلتَل، زَبَدانى، داریا، دوما، قَطَنا، قُطَیفه، نَبْک و یَبرود را شامل مى‌شود (المعجم‌الجغرافى، ج‌3، ص‌365ـ366). این استان از مشرق با عراق، از جنوب‌شرقى با اردن، و از مغرب و شمال‌غربى با لبنان هم‌مرز است (>اطلس جامع جهان تایمز<، نقشة 35). رشته‌کوه جبل‌الشرقى لبنان که به کوه حِرمون (جبل‌الشیخ) ختم مى‌شود، این استان را از کشور لبنان جدا کرده‌است (المعجم الجغرافى، ج‌3، ص‌362).آب‌وهواى دمشق به‌ویژه در تابستان گرم و خشک و میانگین دماى آن در این فصل ْ35 و در زمستان ْ7 سانتیگراد است (بهنسى، 1981، ص‌31). میزان بارش سالانة دمشق نیز در حدود 215 میلیمتر است که در سالهاى پرباران به 350 میلیمتر هم افزایش مى‌یابد (الموسوعة‌العربیة‌العالمیة، ج‌10، ص‌382).آب‌وهواى مدیترانه‌اى، زمینهاى جلگه‌اى در منطقه غوطه دمشق، و وجود رودهاى بردى* (ماجد لحام، ص‌23) و اَعوَج‌ (به‌طول 66 کیلومتر که از حرمون سرچشمه مى‌گیرد؛ عادل عبدالسلام، ج‌1، ص‌304ـ305) زمینه‌اى مناسب براى کشت انواع محصولات مانند گندم، انگور، توتون، زیتون و حبوبات فراهم کرده‌است، به گونه‌اى که بیشتر مردم به کشاورزى و پس از آن به امور صنعتى و خدمات و تولید صنایع‌دستى مانند فرش‌بافى و ساخت شمشیرهاى دمشقى اشتغال دارند (سوواژه، ص‌24ـ25؛ المعجم الجغرافى، ج‌3، ص‌362ـ 363).منابع‌: عفیف بهنسى، دمشق، تونس 1981؛ همو، سوریة: التاریخ و الحضارة، المدخل، ]دمشق[ 2001؛ حسن زکى صواف، دمشق: الاسطورة و التاریخ، دمشق 1430/2010؛ مسعود خوند، الموسوعة التاریخیة الجغرافیة، بیروت 1994ـ2004؛ ژان سوواژه، دمشق الشام: لمحة تاریخیة منذ العصور القدیمة حتى عهد الانتداب، تعریب: فؤاد افرام بستانى، چاپ اکرم حسن علبى، ]دمشق [1989؛ محمد صحتى‌سردرودى، سیماى دمشق: آستان زینب علیهاالسلام، ]تهران [1377ش؛ صلاح زکى، «مشروع انشاء: مدینة دمشق الجدیدة»، مجلة العمارة، ج‌7، ش 5 و6 (1947)؛ عادل عبدالسلام، جغرافیة سوریة، ج‌1، دمشق 1393/ 1973؛ ماجد لحام، دمشق فى نصف قرن، بیروت 1410/ 1990؛ المعجم الجغرافى للقطر العربى السورى، باشراف عماد مصطفى طلاس، ]دمشق[: مرکز الدراسات العسکریة، 1990ـ ؛ الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزیع، 1419/1999؛Stefano Bianca, Conservation of the old city of Damascus, Paris 1987; Demographic yearbook 2009-2010, New York: United Nations, Department of Economic and Social Affairs, 2011; Zara Lababedi, "The Urban development of Damascus: a study of its past, present and future", M.A. thesis, University College London, of Faculty of the Built Environment, Bartlett School the Planning, 2008; The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005; World and its peoples: Middle East, western Asia, and northern Africa, vol.2: Iraq, Kuwait, and Syria, New York: Marshal Cavendish, 2007, s.v. "Damascus" (by C. Carpenter).4) باستان‌شناسى. آثار به‌دست‌آمده از این ناحیه دالّ بر پیشینة باستانى درخور توجهى در این منطقه است، از جمله سلاحهایى سنگى از عهد پارینه‌سنگى، در اطراف دمشق (← بهنسى، 2001، ص‌22)؛ بقایاى خانه‌هایى از گل و نى و کاه و آثارى از سنگهاى اُبْسیدیَن و بازالت از هزاره هفتم پیش از میلاد، در تَلِّغُرَیفه در سى کیلومترى شرق دمشق و پانزده کیلومترى شمال تَلّاَسْوَد (على ابوعسّاف، ص‌30ـ32)؛ ظروف سنگى و سفالى به‌شکل طاس از 6250 تا 5500 پیش از میلاد، در تلّالرَماد در بیست کیلومترى جنوب‌شرقى دمشق (عبداللّه حلو، کتاب 1، ص‌97)؛ و آثارى از دورة سنگ و دورة مس و سنگ از هزاره‌هاى پنجم و چهارم پیش از میلاد، در تلّ الخَزامى در 25 کیلومترى جنوب‌شرقى دمشق و در تلّ اسود در سه کیلومترى آن (على ابوعسّاف، همانجا). اما تا هزارة دوم پیش از میلاد تمدن عمده‌اى در دمشق شکل نگرفت. در متون مصرى متعلق به قرن نوزدهم پیش از میلاد، به مکانهاى اپوم واقع در واحة بردا، دیماسکا و حکومتى در ناحیة دمشق با دو پادشاه به نامهاى عیابوم و سوسو اشاره شده‌است (← برنز، ص‌4؛ پیتارد، ص‌73). دمشق ابتدا به فرمان هاتوسیلى، حاکم دمشق، بنا شد. براى مصریان، این شهر چهارراه تجارت جهانى چوب و کالاهاى دیگر بود. دمشق براى نخستین‌بار پس از مهاجرت آرامیها از بین‌النهرین به آنجا، در آغاز هزارة اول پیش از میلاد جزو قدرتهاى آن عصر شد (برنز، ص‌6ـ9). در حفاریهاى تلّ السِماکه، آثارى از دورة آرامیها تا دورة اسلامى به‌دست آمده‌است (بهنسى، 1400، ص‌43). در مرکز دمشق، تلّى باستانى وجود دارد که احتمالاً بقایاى شهر و قصرى آرامى است که بعدها سلوکیها بناهایى روى ویرانه‌هاى آنها ساخته‌اند (ریحاوى، ص‌76). نخستین کتیبة آرامى مکشوفه در دمشق که نام بن‌حداد، شاه دمشق، را دربردارد، در قرن نهم پیش از میلاد به خداى مِلگارث پیشکش شده (آلبرایت، ص‌23ـ25) و دربارة پیروزى دمشق بر بنى‌اسرائیل است (هر، ص‌140 و تصویر ص‌141). حِزْقیال، از شاهان دمشق، که کتیبه‌اى از وى باقى است، براى نخستین‌بار دیوارى به گرد دمشق کشید (برنز، ص‌11؛ هر، ص‌148). یک نقش‌برجستة سنگى با تصویرى که احتمالاً تصویر پادشاه آرامى دمشق در قرن نهم پیش از میلاد است، از جمله آثار آرامیهاست (شهابى، ص‌17).آشوریان از 732 تا 572 پیش از میلاد بر دمشق حکم راندند (برنز، ص‌21). از جمله آثار آشوریان سه نقش‌برجسته با موضوع تسخیر دمشق به‌ دست نیروهاى آشورى است (شهابى، ص‌18). بابِلیان از 572 تا 532 پیش از میلاد و هخامنشیان از 532 تا 325 پیش از میلاد بر دمشق حکم راندند. در آن دوره دمشق در پنجمین ساترابى (استان) قرار داشت. از آن دوره، دو سرستون باقى مانده‌است (برنز، ص‌23، 25). هم‌زمان با حضور سلوکیها در دمشق، هنر هِلِنى در آنجا گسترش یافت و این شهر داراى نقشه و حصار و بخشهاى معیّنى شد (شهابى، ص‌21، 26). ظروف شیشه‌اى به‌دست‌آمده از قبور هلنى، متعلق به آن دوره است (>«ظروف شیشه‌اى در سوریه باستان»<، ص‌12).کهن‌ترین بناى باقیمانده از دمشق معبد آرامى خداى حداد است که جامع اموى در بخشى از آن ساخته شد (← بخش 3 مقاله‌: جامع دمشق). پس از سده‌ها رخوت، دمشق از 200 تا 120 پیش از میلاد از نو شکوفا و معبد زئوس در آن برپا شد. در سال 60 پیش از میلاد، پاى رومیان به این شهر باز شد (برنز، ص40، 46، 55). در زمان سپتیمیوس سوروس (193ـ211م) دمشق به اوج ‌شکوفایى خود در دوران باستان رسید (همان، ص‌71). در عهد رومیها، دمشق هفت دروازه داشت. طاق نصرت در معبد ژوپیتر، کنار باب‌البرید فعلى، از آثار معمارى دمشق در این دوره است (شهابى، ص‌27، 30، تصویر). رومیها در این شهر یک تماشاخانه، یک ورزشگاه، یک قلعة نظامى در مکان ارگ کنونى دمشق، و قناتها و آبراهه‌هایى براى تأمین آب شرب ایجاد کردند (برنز، ص‌54، 58). تعدادى از معماران سورى در ساخت بناهاى بزرگ امپراتورى روم در دمشق و سایر شهرهاى رومى شرکت داشتند و عناصرى چون طاق و گنبد را به معمارى جهان آن روز وارد کردند. آپولودوروس دمشقى، یکى از معروف‌ترین معماران سورى در قرن اول و دوم میلادى، بناهاى زیادى مانند گنبد پانتئون در روم ساخت و معماران رومى از وى تأثیر پذیرفتند (بهنسى، 2001، ص‌76ـ78؛ نیز ← برنز، ص‌71). هرچند طولى نکشید تا مسیحیان به این شهر وارد شوند، کلیساهاى چندانى در آن باقى نمانده‌است. کلیساى جامع قدیس یوحناى دمشقى* در مرکز مسجدجامع دمشق از معدود بقایاى معمارى مسیحى است. قبل از اسلام، اعراب غَسّانى در این شهر ساکن بودند (برنز، ص‌86، 88، 94).منابع‌: عفیف بهنسى، دمشق، تونس 1981؛ همو، سوریة، التاریخ و الحضارة: المدخل، ]دمشق [2001؛ همو، الشام: لمحات آثاریة و فنیة، بغداد 1400/1980؛ عبدالقادر ریحاوى، روائع التراث فى دمشق، دمشق 2005؛ قتیبه شهابى، ابواب دمشق و احداثها التاریخیة، دمشق 1996؛ عبداللّه حلو، سوریا القدیمة، کتاب 1، دمشق 2004؛ على ابوعسّاف، آثار الممالک القدیمة فى سوریة: 8500ق .م الى 535ق.م، دمشق 1988؛W. F. Albright, "A votive stele erected by Ben-Hadad I of Damascus to the God Melcarth", Bulletin of the American Schools of Oriental Research, no.87 (Oct. 1942); "Ancient glass from Syria", Museum of fine arts bulletin, vol.5, no.25 (Apr. 1907); Ross Burns, Damascus: a history, London 2005; Larry G. Herr, "Archaeological sources for the history of Palestine: the Iron age II period, emerging nations", The Biblical archeologist, vol.60, no.3 (Sept. 1997); Wayne T. Pitard, "Is the area of Apum-Damascus mentioned in the Mari archives?", Bulletin of the American Schools of Oriental Research, no.264, (Nov.1986).5) معمارى و شهرسازى. دمشق پیش از آنکه به تصرف مسلمانان درآید، مهم‌ترین پایگاه فرهنگى روم در شرق بود. شاید به‌سبب آبادانى‌اش بود که مسلمانان آن را ارم ذات‌العماد خوانده‌اند (← یاقوت حموى، ج‌2، ص‌588، 590). چون دمشق (یا نیمى از آن) تسلیم مسلمانان شد چندان آسیب ندید و بارو و دروازه‌ها و کلیساهاى آن کم‌وبیش به حال خود باقى ‌ماند (← بلاذرى، ص‌166). دوران درخشان معمارى دمشق با انتخاب آن به پایتختى دورة امویان آغاز شد. در این زمان و تا قرنها بعد، سنگ، همچون دورانِ رومیان، از مصالح اصلى معمارى بود که آن را از کوههاى غرب دمشق مى‌آوردند. خلفاىِ اموىِ پس از معاویه نیز که به زندگى در بادیه علاقه‌مند بودند، از دمشق غافل نشدند (بهنسى، 1975، ص10). ولیدبن عبدالملک (حک‌: 86ـ96)، ششمین خلیفة اموى، بیمارستان یا بیمارستانهایى در این شهر ساخت که از نخستین بیمارستانهاى جهان اسلام بوده‌است. ساختار اصلى مسجدجامع دمشق نیز در دورة حکومت او شکل گرفت (ابن‌فقیه، ص‌106).در این زمان، باروى مستحکم شهر هنوز برپا بود. این بارو تقریباً شبیه بیضى با قطر بزرگِ (شرق به غرب) 1600متر و قطر کوچکِ (شمال به جنوب) 1000متر بود. شهر هفت باب یا دروازه مشهور داشت: باب توما و باب شرقى در شرق، باب‌الفرادیس در شمال، باب‌الجابیه و باب‌الصغیر در غرب، و باب‌الشاغور و باب کیسان در جنوب (← بهنسى، 2004، ج‌1، ص‌210ـ211). شمار دروازه‌ها در شمال شهر بیشتر بود؛ چرا که خندقى طبیعى داشت (رود بَرَدى) و کمتر در معرض هجوم بود. بعضى از این دروازه‌ها پس از غلبة مسلمانان بر دمشق هنوز نام رومى خود را حفظ کرده‌ بودند، ازجمله باب‌الفرادیس یا پارادیس. چند دروازة دمشق، مانند باب کیسان و باب‌الفرج، دوگانه یا مزدوج ‌بودند (← باب*؛ دروازه*). براى ورود به شهر از طریق این دروازه‌ها، پس از گذشتن از درگاه نخست، باید از درگاه دیگرى نیز مى‌گذشتند. احتمالاً در نخستین دهه‌هاى حکومت مسلمانان، شهر به بیرون از بارو گسترش یافت و بعضى از قبایل در شمال شهر، بر کنارة رودخانه بردى ساکن شدند. مروان‌بن محمد (حک‌: 127ـ132)، آخرین خلیفة اموى، مرکز خلافت را از دمشق به حرّان* برد. این انتقال بر اهل دمشق گران آمد؛ هنگامى که مروان از عباسیان شکست خورد و به دمشق گریخت، مردم دمشق او را یارى نکردند. اما بارو و قلعة دمشق چنان مستحکم بود که سپاه اندک او توانست بیش از چهل روز در برابر سپاه عباسیان دوام آورد. پس از شکست مروان، سقوط دمشق با ویرانى همراه بود و باروى شهر بسیار آسیب دید (← بلاذرى، ص‌172؛ نیز ← برنز، ص‌131).با روى کار آمدن عباسیان، مرکز خلافت به بغداد انتقال یافت و دمشق فراموش شد. در دورة خلافت مهدى عباسى (حک‌: 158ـ169)، فضل‌بن صالح (متوفى 172)، حاکم شام، دستور داد درهاى تازه‌اى براى مسجد دمشق بسازند. با افول قدرت مرکزى در بغداد، دمشق روبه‌ویرانى نهاد و شمار ساکنانش بسیار کاهش یافت (← برنز، ص‌132، 135ـ138).با چیرگى ترکان سلجوقى بر دمشق در 468، بار دیگر شهر روبه ‌آبادانى نهاد. در این دوره، جلوه‌هایى از معمارى خراسان و عراق به شام وارد شد. از مهم‌ترین مشخصه‌هاى معمارى این دوره ایوانهایى در چهار سوى حیاط و حوضِ میان آن است. مقرنس نیز از همین زمان به بناها راه یافت (← ریحاوى، 1419، ص‌112ـ113). سلجوقیان در شمال‌غربى شهر قلعه‌اى ساختند و بعدها زنگیان* (حک‌: 521ـ648) و ایوبیان* بناهاى بسیارى در آن برپا کردند (برنز، ص‌144؛ شهابى، 1996الف، ص‌285ـ 286). تُتُش* سلجوقى (حک‌: 470ـ488) و پسرش دُقاق (حک‌: 488ـ492) در آبادى دمشق کوشیدند و بیمارستانها و مدارس بسیارى در آن ساختند. از این زمان به‌بعد، براى هر یک از چهار مذهب اهل سنّت، مدارسى در دمشق برپا شد. در 491، دقاق نخستین مدرسه دمشق، مدرسة صادریه، را نزدیکِ باب‌البرید، در غرب جامع اموى، بنا کرد. در دو قرنِ پس از آن، 86 مدرسه و چهل مرکز آموزشى دیگر (مانند دارالحدیث و کتابخانه) در دمشق تأسیس شد (برنز، ص‌145). از این دوره، بناهاى اندکى به عصر جدید رسیده‌است؛ یکى از این بناها مجموعة خانقاه طاووسیه و آرامگاه صفوة‌الملک (قبة الطواویس)، در شمال رود بردى، در محلة زقاق‌الصخْر است، که صفوة‌الملک، همسر تتش و مادر دقاق، آن را در 504 ساخت. این بنا در زمان سلطة فرانسویان (نیمة نخست قرن چهاردهم/ بیستم) ویران شد (آلن، فصل 1، ذیل «قبة‌الطواویس»؛ برنز، ص‌143). گویا در دورة سلجوقیان، دروازة تازه‌اى با نام باب‌الجنان یا باب‌البساتین در مجاورت باغهاى غرب دمشق گشوده بودند که نخستین دروازة دوران اسلامى دمشق بود. بعدها این دروازه را باب‌النصر، باب‌الحدید، و باب‌السعاده نامیدند. در 1279، محمد رشدى‌پاشا، والى عثمانى شام، آن را براى گسترده‌کردن درگاه بازار حمیدیه برچید (شهابى، 1996الف، ص‌233ـ236). درمجموع، آنچه از سقوط امویان، در 132، تا چیرگى نورالدین محمود زنگى، در 541، در دمشق برجامانده بسیار ناچیز است (آلن، فصل 1، مقدمه).در زمان نورالدین محمود زنگى*، رونق دمشق دو چندان شد. او از حلب آمده ‌بود و در دورة او معمارى دمشق، که به معمارى بغداد نزدیک بود، به معمارى حلب* همانند شد. از نخستین کارهاى نورالدین تعمیر بارو و چند دروازه شهر بود (← شهابى، 1996الف، ص‌207ـ220). او سپس بیمارستان معروف نورالدین و مدرسة شافعى عمادیه و دارالعدلى نزدیک قلعه شهر ساخت. در 554 و 555، مسجد دمشق را تعمیر کرد و در شمالِ آن مدرسه کَلّاسه و رباطى براى صوفیان ساخت. برخى از بناهایى که نورالدین در دمشق ساخت عبارت‌اند از‌: دارالحدیث و مدرسة نوریة کبرى، مدرسة نوریة صغرى، چندین خانقاه و مسجد و حمام، و بناهایى در قلعة شهر. نماى ابلق که یکى از مهم‌ترین وجوه مشخصة معمارى شام است و از رجهاى سنگى سفید و سیاه پدید مى‌آید، در این دوره دوباره رایج‌ شد. کاربرد ابلق در پایانِ دورة ایوبیان رایج‌تر شد و در دورة ممالیک به اوج‌ خود رسید (← همو، 1996ب، ص‌15ـ17).کهن‌ترین آرامگاه دمشق همان آرامگاه نورالدین در مدرسة نوریة کبرى با گنبد مقرنس (گنبدى مانند گنبد اُرْچین) است (← همو، 1995، ص‌15).با به‌قدرت‌رسیدن ایوبیان (567ـ648)، رونق و آبادانى دمشق بیشتر شد. خاندان ایوبى بزرگ‌ترین حامیان ساخت بناهاى عام‌المنفعة دمشق بودند. صلاح‌الدین ایوبى (حک : 564ـ589) بخش شمالى جامع اموى را تعمیر کرد و منارة شمالى آن (مأذنة‌العروس) را از نو ساخت (← برنز، ص‌176). ملک‌عادل ابوبکربن ایوب (حک‌: 592ـ615) نیز مدرسة عادلیه را ساخت که از مهم‌ترین آثار معمارى دورة ایوبیان است. آرامگاه ملک‌عادل در گوشة جنوب‌شرقى مدرسه است (← ریحاوى، 1419، ص‌157؛ نیز ← عادلیه*، مدرسه). برخى از دیگر مدرسه‌هاى دمشق عبارت‌اند از: مدرسة رکنیه، ساختة رکن‌الدین مَنکورس فلکى، حاکم دمشق، که در 621، در شمال شهر، نزدیک جبل قاسیون ساخته شد (محلة رکن‌الدین حول این بنا شکل گرفت)؛ و مدرسة عزیه که عزالدین اَیْبَک، از امراى دورة حکومت ملک‌معظّم شرف‌الدین ایوبى، آن را در 621 در شمال‌غربى قلعة شهر ساخت (← شهابى، 1995، ص‌] 665[، نقشة 7). در این دوره، حمایت از ساخت بناهاى عام‌المنفعه در میان زنان نیز رواج یافته ‌بود (← برنز، ص‌177). از مهم‌ترین این بناها، مدرسة شامیه* ساختة سِتّ‌الشام زمردخاتون، خواهر صلاح‌الدین، در شمال قلعة دمشق، بیرون بارو، و دیگرى، مدرسة صاحبیه ساختة ربیعه‌خاتون، خواهر دیگر صلاح‌الدین، در 628 است. رسم بود بانى مدرسه در آرامگاهى درون بنا یا مجاور آن دفن شود. ازاین‌رو، تربت بسیارى از بزرگان این دوره در مدارسى است که خود ساخته‌اند. از بعضى مدرسه‌ها فقط آرامگاه آن مانده‌است، مانند مدرسة فرّوخشاهیه (← ریحاوى، 1419، ص‌149). الگوى رایج‌ ساخت مدرسه‌ها همانند خانه‌اى با صحنى دوایوانى و چندین حجره در اطراف صحن بود. بعضى از مدرسه‌ها نیز فقط گنبدخانه‌اى داشت که بعدها آرامگاه بانى مى‌شد.این مدرسه‌ـ‌مقبره‌ها بناى محبوب حامیان ساخت‌وساز بود. محلة صالحیه، در شمال‌غربى قلعة شهر، از تراکم این بناها رونقى گرفته‌ بود. در این دوره، ساخت‌وسازهاى بیرون از بارو باز هم ادامه یافت؛ ازجمله در شمال‌غربى قلعة شهر، محلة عُقَیبه در قالب دنباله‌اى از شهرِ میان بارو، متراکم‌تر شد. هستة اصلى این محله همان مدرسة شامیه بود. این محله اندکى بعد، پیرامون سوق ساروجه توسعه یافت و به محلة ساروجه معروف شد (← برنز، ص‌191). در دورة عثمانیان، به‌سبب کثرت حضور خانواده‌هاى اعیان ترک در این محله، به آن قسطنطنیة کوچک مى‌گفتند. در جنوب شهر، آن سوىِ گورستان باب‌الصغیر، محلة میدان شکل گرفت. این منطقه که کنار راه حجاز (طریق‌العظما) و محل تجمع مردم براى بدرقه و استقبال از کاروانهاى حج ‌بود، کم‌کم ساختار محله‌اى یافت (← ریحاوى، 1977، ص‌69).مصلاى شهر از دورة امویان در این محل قرار داشت. محراب و سقفى که ملک‌عادل براى این مصلا ساخت از نخستین بناهاى محلة میدان است (برنز، همانجا). در 604، جامعِ حنابله (جامع مظفرى یا جامع‌الجبل) در محلة صالحیه ساخته شد. این مسجد همانند جامع اموى، ولى بسیار کوچک‌تر از آن و نخستین مسجدجامعى بوده که پس از امویان ساخته شده‌است. ساخت این مسجد نشانة گسترش محله‌هاى حومة دمشق است (آلن، فصل 6، ذیل «جامع‌الحنابله»؛ ریحاوى، 1419، ص‌143).معمارى دمشق از 480 تا 650، بیش از هر دورة دیگرى «شامى» بوده و گرچه تأثیراتى از ایران و بین‌النهرین در خود داشته، هنوز به سنّتهاى پیشین وفادار بوده‌است. پس از این دوره، دمشق نخست از قاهره و سپس از قسطنطنیه عثمانى تأثیر پذیرفت. پس از ایوبیان، با آمدن ممالیک، شیوة شامى کم‌فروغ شد (آلن، فصل 1، مقدمه؛ برنز، ص‌143ـ144).در دورة ممالیک (حک‌: 648ـ922)، دمشق پس از قاهره، پایتخت دوم این دودمان بود. در این دوره، پایان‌یافتن جنگهاى صلیبى و رونق تجارى باعث ساخت‌وسازهاى بیشترى در دمشق شد و مدارس و بازارها و خانقاههاى بسیارى در شهر پدید آمد. بیشتر بناهاى این دوره به شکل چشمگیرى کوچک است. در بسیارى از بناها، حیاط یا کلاً حذف شده یا کوچک و سرپوشیده‌است (ریحاوى، 1419، ص‌181ـ182). شمار مناره‌ها افزایش یافته‌است و علاوه‌بر مساجد، بعضى از مدارس نیز مناره دارند؛ ازجمله مدرسة صابونیه و مدرسة سیبائیه. از دیگر وجوه ممیز بناهاى دورة مملوکى افراط در کاربرد تزیینات و رنگ است؛ به‌ویژه در نماى بیرونى بناها. انواع تزیینات سنگى بر بناهاى این دوره نقش بسته‌است؛ ازجمله مقرنسها، کتیبه‌ها، رنک*ها (نشانهاى حکومتى)، سرستونها، و مشبکها (همان، ص‌188ـ189). موزاییک رنگى، با بازگشتى پانصدساله به عصر اموى، بار دیگر در آرامگاه بَیبَرس اول* به‌کار برده ‌شد؛ هرچند کیفیت عصر پیشین را نداشت. گویا کاربردِ دوبارة موزاییک نتیجة مرمت جامع اموى در دوران حکومت بیبرس بود (← برنز، ص‌199). استفاده از کاشى در اواخر دورة مملوکى، در مسجد تیروزى آغاز شد و در دورة عثمانى رواج یافت (ریحاوى، 1419، ص‌191).در دورة ممالیک، گسترش حومه‌هاى دمشق ادامه یافت. بیبرس قصر الابلق را بیرون بارو، در غرب قلعه شهر ساخت. بعدها تکیة سلیمانیه را بر ویرانة همین بنا ساختند (همو، 1977، ص‌67). در این دوره، محدودة میان بارو متراکم شده ‌بود و جایى براى ساخت بناهاى تازه نبود، به‌گونه‌اى که وقتى ملک‌سعید، فرزند بیبرس، خواست مدرسه‌اى بسازد که آرامگاه پدرش باشد (مدرسة ظاهریه) مجبور شد خانه‌اى بخرد و در زمین آن مدرسه را بسازد. به‌همین‌سبب، شمارِ بناهاى مملوکىِ درون بارو اندک است (همان، ص‌63ـ64). در این دوره، حومه‌ها به شهر پیوست و بافت شهرى یافت. نشانة این پدیده ساخت مساجد جامع جدید در این بخشها، به‌ویژه در غرب و جنوب شهر است؛ ازجمله جامع یَلبُغا در محلة تحت‌القلعه، جامع سنْجَقدار و جامع تَنکِز در غرب شهر، و جامع تیروزى و مَنجَک در جنوب شهر (همان، ص‌66). در پایان دورة ممالیک، صالحیه در شمال‌غربى دمشق، در دامنة کوه قاسیون، خود شهرى با پانصد مسجد کوچک و چندین جامع و صد مدرسه و بیست حمام بود (همان، ص‌69).از باب‌الجابیه دو راه مهم به‌سوى حجاز و مصر مى‌رفت. راه مصر آبادتر شد و محلة سُوَیقه و تیروزى (محل جامع و حمام تیروزى) برکنار آن شکل گرفت (همانجا). محلة میدان نیز کنار طریق‌العظما (راه حجاز) گسترش یافت. در شمال محلة میدان، در جنوب میدان یَرموک، منطقه‌اى مملو از بناهاى گنبددارِ آرامگاهى بود که به آن قُبَیبات (محلِ قبیبه‌ها: قبه‌ها یا گنبدهاى کوچک) مى‌گفتند (برنز، ص‌211).در این دوره، بر هر دروازه «باشوره»اى ساخته‌ بودند. باشوره بازارچه‌اى در قالب دربندى میان دو درگاه دروازه بود. این تعبیه هم استفادة تجارى و هم استفادة دفاعى داشت (← شهابى، 1996الف، ص‌49).درپى حملة تیمور در 803، شهر روبه‌ ویرانى نهاد و بسیارى از هنرمندان دمشق به سمرقند رفتند (برنز، ص‌219ـ220).پس از نبرد مَرْج‌دابق* در 922، دمشق به تصرف عثمانیان درآمد و بارو و دروازه‌هاى شهر بسیار آسیب دید. با تغییر ابزار جنگى، عثمانیان تعمیر بارو را چندان ضرورى نمى‌دانستند؛ ازاین‌رو باروى دمشق روبه ویرانى نهاد (شهابى، 1996الف، ص‌54).با تسلط عثمانیان رنگ‌وبوى معمارى شامى، به‌ویژه در بناهاى بزرگ و مهم، کم‌مایه‌تر شد و اسلوب رسمى معمارى عثمانى جاى آن را گرفت. معماران بزرگ عثمانى ازجمله معمار سنان* در ساخت بناهاى دمشق شرکت کردند و مُهرى تازه بر معمارى این شهر زدند. این روند تا چهار سدة بعد، یعنى تا آغاز دوران جدید، در معمارى دمشق ادامه یافت. نخستین بناى عثمانىِ شهر مجموعة مسجد و تکیة سلیمیه بر مزار محیى‌الدین ابن‌عربى، عارف بزرگ اندلسى، بود. سلطان‌سلیم (حک‌: 918ـ926) یک سال پس از فتح شهر، دستور داد این بنا را بسازند. ساختن این‌گونه مجموعه‌ها مدتى در دمشقِ عثمانى ادامه یافت؛ از جمله تکیة سلیمانیه ساختة سنان از 962 تا 974، تکیة مرادپاشا ساخته‌شده در 976 و تکیة درویش‌پاشا (ریحاوى، 1419، ص‌265ـ268).دمشق در قلب قلمرو عثمانى و سر راه کاروانهاى حج‌ عثمانى قرار داشت و تکیه* افزون‌بر کارکرد اصلى خود در قالب خانقاه*، منزلگاهى براى این کاروانها بود. تکیه جاى مدرسه‌هاى پیشین را گرفته ‌بود، ازاین‌رو اهتمام حامیان و بانیان از ساخت مدرسه به تکیه سوق یافت. بناهاى دیگرى که حامیان به ساخت آن همت مى‌گماشتند بازار و خان بود. بیش از هر زمان دیگرى، بناهاى تجارى در دمشق ساخته شد. بازار دمشق از آبادترین بازارهاى سرزمینهاى شرقى بود. بعضى از بناهاى تجارى شاملِ مجموعه‌اى از بناهاى عمومى از جمله مغازه، خان، مسجد، حمام، و مدرسه بودند، مانند سوق‌الخیّاطین و سوق‌الحمیدیه (همان، ص‌254ـ257). در این دوره، کاربرد کاشى و نوع تازه‌اى از تزیینات رنگى در قالب تُخمه‌کارى، که از ابداعات دورة ممالیک بود، رواج یافت. در این شیوه، مرمر را حفره‌حفره و حفره‌ها را با گِلهاى رنگى پُر مى‌کنند (کینان، ص‌148؛ نیز← زکریا محمد کبریت، ج‌1، ص‌123ـ130).مهم‌ترین ساخت‌وسازهاى عثمانیها در سدة نخست حضورشان در دمشق صورت گرفت. پس از سدة دهم، ساخت بناهاى عام‌المنفعه ناگهان متوقف شد و این وضع تا روى‌کارآمدن خاندان عَظْم (حک‌: 1132ـ1221) ادامه یافت. دمشق در زمان حکومت خاندان عظم روبه‌ آبادانى گذاشت. قصرالعظم یکى از مشهورترین بناهاى دمشق، ساختة اسعدپاشا العظم، والى عثمانى دمشق (حک‌: 1156ـ1170)، است. برخى از ساخته‌هاى این خاندان عبارت‌اند از‌: خانِ سلیمان‌پاشا، خانِ اسعدپاشا، سوق‌البزوریه، و بخش غربى سوق‌الحمیدیه (← ریحاوى، 1977، ص‌74ـ76؛ نیز ← عظم*، خاندان).با گشوده‌شدن درهاى استانبول به روى معمارى نوظهور اروپایى، سبکهاى تازه‌غربى به دمشق نیز راه یافت. از اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم، بناهایى به سبک باروک و روکوکو در دمشق پدید آمد؛ ازجمله سربازخانه حمیدیه (الثَکْنة الحمیدیه؛ 1290)، بیمارستان غُرَبا (1317)، و ساختمان سَرایا (ساختمان وزارت داخله، 1318؛ ← ریحاوى، 1419، ص‌298). در آغاز قرن چهاردهم/ بیستم، مدحت‌پاشا (متوفى 1301)، صدراعظم عثمانى، بخش غربى شارع‌المستقیم را، از باب‌الجابیه تا سوق‌البزوریه، طبق اسلوب غربى مسقف کرد و سوق‌الطویل یا سوق مدحت‌پاشا را ساخت. خیابانهاى تازه‌اى نیز در شهر ساخته شد. نخستین خیابانها شهر قدیم را به حومه‌ها متصل مى‌کرد (همو، 1977، ص‌76ـ77).در 1304ش/ 1925 نیروهاى فرانسوى دمشق قدیم را گلوله‌باران کردند. در پى آن، بخشى از غرب شهر در جنوب قلعه، میان سوق‌الحمیدیه و سوق مدحت‌پاشا سوخت و ویران شد. امروز این محله به حریقه مشهور است و نوسازترین بخش شهر قدیم به‌شمار مى‌رود. در زمان سلطة فرانسویان و پس از استقلال دمشق، این شهر در قالب دو شهر به حیات خود ادامه داد: یکى شهر قدیمِ درون بارو، که گذرها و بناهاى کهن را کم‌وبیش حفظ کرد، و دیگرى شهر بیرون بارو با خیابانهاى پهنى به سبک‌ غربى (همان، ص‌78).در پایان سدة چهاردهم/ بیستم، هفت دروازة دمشق هنوز برجا بود: باب کیسان؛ باب شرقى، در انتهاى شرقى شارع‌المستقیم؛ باب توما؛ باب‌السلام؛ باب‌الفرادیس یا باب‌العماره؛ باب‌الجابیه، در انتهاى غربى شارع‌المستقیم؛ و باب‌الصغیر، کنار گورستان مشهورى به همین نام (بهنسى، 2004، ج‌1، ص‌210ـ211).قلعة دمشق. این قلعه در گوشة شمال‌غربى شهر کهن قرار دارد. زمینى که قلعه را در آن ساخته‌اند تخت و هم‌ارتفاع شهر قدیم دمشق است. کهن‌ترین آثار این قلعه از دورة سلجوقیان است. بنابه قولى، در دورة رومیان نیز در این محل استحکاماتى بوده‌است، اما شاهدى بر این گفته وجود ندارد (برنز، ص‌85). ساخت قلعه را اَتسِزبن اُوَق*، یکى از امیران ملکشاه سلجوقى، آغاز کرد و تتش* آن را به‌پایان رساند (همان، ص‌144). نورالدین محمود زنگى بر بناهاى مسکونى قلعه افزود و دروازة باب‌الفرج ‌را در شمال آن گشود. او در همین قلعه درگذشت و مدفون شد (← همان، ص‌160ـ161).صلاح‌الدین ایوبى* این قلعه را مرکز حکومت خود قرار داد. پس از او، ایوبیان بناهاى بسیارى در آن ساختند (شهابى، 1996الف، ص‌285ـ286). ملک‌عادل* ایوبى، برادر و جانشین صلاح‌الدین، در 599 قلعة سلجوقى دمشق را یکسره برچید و آن را از نو ساخت. آنچه امروز از این قلعه برجاست بیشتر ساختة اوست. این قلعه مقرّ سلاطین ایوبى بود. آنها در آن چندین کاخ و مسجد و حمام ساختند (← ریحاوى، 1419، ص‌140).قلعة ایوبى دمشق مستطیلى شرقى ـ غربى با ابعادى در حدود 160 در 240 متر است. بر دیوارهاى آن، دوازده برج ‌چهارگوش بزرگ از سنگهاى بادبُر ساخته‌اند. این قلعه پیشتر چهارده برج ‌داشته که دو برج ‌آن ازمیان رفته‌است. بالاى این برجها، کنگره‌هاى پیش‌آمده و شَرَفى یا سقّاطَه‌هایى براى ریختن آتش بر سر مهاجمان قرار دارد که از نوآوریهاى نظامى عصر جنگهاى صلیبى است (استیرلَن، ص‌206). ملک‌عادل هر یک از امیرزادگان ایوبى را مأمورساختن یکى از برجهاى عظیم این قلعه کرده ‌بود (رباط، ص‌81). گرد قلعه خندقى بود که از نهرى از رود بردى پر مى‌شد. قلعه سه دروازه داشت. دروازة شرقى روبه شهر و مختص‌ عموم مردم بود. دروازة شمالى، باب‌الحدید، به‌سوى رود بردى باز مى‌شد و ویژة سپاه بود. دروازة غربى یک‌راست به بیرون دمشق مى‌رفت. این دروازه را پس از ملک‌عادل ساختند. در دورة ممالیک، دیوارهاى قلعه را مرمت کردند و بیبرس و ملک‌اشرف (حک‌: 689ـ693) بناهایى بر آن افزودند. یکى از این بناها، قبة‌الزرقاء (گنبد کبود) بود که امروز اثرى از آن نمانده‌است. این گنبد نخستین گنبد کاشى‌پوش شام بود. ملک‌اشرف تالار بزرگ و نفیسى هم به‌نام قاعة‌الذهب (تالار طلا) در این قلعه ساخته‌ بود (همان، ص‌148، 282). مسجد ابودرداء، دارالمسرة، و دار رضوان از مهم‌ترین بناهاى درون قلعه است (← بهنسى، 2004، ج‌1، ص‌225).نظام تأمین آب دمشق. دو منبع آب دمشق یکى چشمة فیجه (عین‌الفیجة) و دیگرى رود بردى بود (← دمشقى، ص‌147) که در نزدیکى شهر به هفت نهر یا قنات تقسیم مى‌شد (لسترنج، ص‌265). این نهرها که به بخش مسکونى و زمینها و باغهاى اطراف دمشق آب مى‌رساندند، عامل آبادى باغهاى پهناور و متراکم غوطه در شرق شهر بودند (← یاقوت حموى، ج‌2، ص‌589؛ دمشقى، ص‌194ـ198؛ نیز ← لسترنج، ص‌265ـ 266). از این نهرها آبراهه‌هایى زیرزمینى (قناتهایى) جدا مى‌شد و به بناها و آب‌انبارها (صهْریج) و سقاخانه‌هاى معابر (سبیل) آب مى‌رساند (← ادامة مقاله). بنا به گفتة یاقوت حموى (ج‌2، ص590)، در این شهر هیچ بنایى نبود که امکان رسیدن آب به آن باشد و به آن آب نرسانده ‌باشند. گردش و حرکت آب در بناهایى چون مدرسة نورالدین بسیار چشمگیر بود (← ابن‌جبیر، ص‌221).شبکه‌اى که آب را به بناها مى‌رساند سه قسمت داشت‌: 1) سنگى بر مسیر قنات بود که سوراخى داشت و آب در حد نیاز از آن منشعب مى‌شد (مَأخَذ)؛ 2) لوله‌ها یا تنبوشه‌هاى سفالى زیرزمینى (قَسطَل؛ محله‌اى از دمشق به نام قساطلیه، میان شارع‌المستقیم و شاغور، به ساخت این لوله‌ها شهرت داشت)؛ 3) آب‌پخش یا مَقسَم (طالع) که مخزنى مکعب‌شکل بود و آب به آن مى‌رسید و از راه قسطلهاى دیگر میان بناها پخش مى‌شد (المؤسسة العامة لمیاه الشرب، 2013). این شبکة آب‌رسانى چنان عظیم بود که دمشقى (ص‌260) آن را همانند شهرى زیر شهر دمشق دانسته‌است.خانة دمشقى یا شامى (بیت‌الدمشقى). نخستین خانة دمشقى یا شامى دوران اسلامى را باید همان خانة معاویه یا قصر خضرا دانست. این بنا در جنوب مسجد دمشق بود و بخشى ویژة اهل خانه و بخشى ویژة دفتریان و دیوانیان داشت و هم خانة خلیفه و هم دارالامارة او بود. امروز اثرى از این خانه نمانده‌است (زکریا محمد کبریت، ج‌1، ص‌5؛ نیز← خانه*، بخش‌:2 قسمت ب، شامات). از قدیم‌ترین خانه‌هاى به‌جاماندة دمشق یکى خانه عقیقى (بیت‌العقیقى) است که خانة پدر بیبرس مملوکى بود و در همان دوره به مدرسه تبدیل شد و دیگرى خانة سقا امینى از دورة ممالیک. بیشتر خانه‌هاى کهن و پابرجاى دمشق از دورة عثمانیان است، ازجمله قصرالعَظْم، بیت‌السِباعى، بیت نظام، بیت‌الدَحاح، بیت‌المَجْلِد، بیت خالد، و مکتب عنبر (بهنسى، 2004، ج‌1، ص‌213). در دورة عثمانى، از جلوة بیرونى خانه‌ها کاسته و فضاهاى درونى گشاده‌تر شد (← زکریا محمد کبریت، ج‌1، ص‌9). گفته‌اند که مدارس دمشق را بر الگوى خانه‌ها ساخته‌اند و بسیارى از مدرسه‌هاى مشهور دمشق نخست خانه بوده‌اند؛ ازجمله مدرسة ظاهریه، خانة پدر صلاح‌الدین ایوبى؛ مدرسة بادرائیه*، خانة اسامة‌بن مُنقِذ (متوفى 548)؛ مدرسة شبلیه، خانة شبل‌الدوله (متوفى 429)؛ و مدرسة عادلیة صغرى، خانة زهره‌خاتون، دختر ملک‌عادل ایوبى (همان، ج‌1، ص‌7). خانه‌هاى دمشقى آرایه‌هاى گوناگونى دارد، ازجمله نقاشى رنگى روى سقفهاى چوبى معروف به عجمى، که از دورة عثمانى در خانه‌ها متداول شد؛ کف‌سازى (ارضیه) مرمرین با نقشهاى هندسى مرکّب از مرمر سفید و سیاه؛ مشبکهاى چوبى مشربیه‌ها؛ درهاى چوبى منبت‌کارى؛ و طاقچه‌هاى مزیّن به نقشهایى از مرمر و صدف (← همان، ج‌1، ص‌123ـ130).گذرها و فضاهاى عمومى دمشق قدیم. در دوران اسلامىِ دمشق، این شهر از پُلیسِ رومى به مدینة شرقى بدل شد. طرح هیپودامى یا شطرنجى شهر کم‌وبیش رنگ باخت و عرصه‌هاى عمومىِ رومى آن تحلیل رفت و بنیادهاى تازه‌اى در آن شکل گرفت. این تغییرات یکباره و به‌تندى روى نداد و نمى‌توان همة آنها را به ورود اسلام نسبت داد. درواقع این روند که دو سده پیش از ورود اسلام به دمشق آغاز شده بود، پس از آن سرعت گرفت. پیش از اسلام، خیابانهاى شهرهاى شام راست و پهن و عمود برهم بود. کم‌کم مغازه‌ها و خانه‌ها و گذرهاى باریک و پیچاپیچ جاى بیشتر خیابانهاى راست و پهن را گرفت (← کندى، ص‌3ـ8). بعضى از خیابانها و بازارهاى راست امروزى دمشق بازماندة همان خیابانهاى رومى است، از جمله شارع‌المستقیم (ویا رکتاى رومى)، که از شرق به غرب دمشق قدیم (از باب‌الشرقى تا باب‌الجابیه) کشیده شده‌است. سوقهایى مانند سوق بُزوریه (عمود بر شارع‌المستقیم) و سوق حمیدیه (موازى شارع‌المستقیم) نیز بازمانده همان شبکه رومى است (شهابى، 1990، ص220). شارع‌المستقیم ستون فقرات دمشق بود. در دوران پس از اسلام، سراسر این راسته به بازار بزرگى تبدیل شده بود و در دورة ایوبیان سوق‌الکبیر نام داشت (← ابن‌جبیر، ص‌225). این راسته امروز به سوق مدحت‌پاشا یا سوق‌الطویل مشهور است.در میان گذرهاى راستِ شهرِ میانِ بارو، گذرهاى باریکى پدید آمد که دیگر نه عرصه‌اى اجتماعى که فقط محلى براى عبور بود. بازار دورة اسلامى بیشتر به‌صورت خطى گسترش یافت و جایى براى عرصه‌هاى گستردة تجارى پیشین چون آگورا (نوعى میدان رومى) نماند؛ ازاین‌رو، آگوراى دمشق، که در شرق معبد واقع بود، با بناى خانه‌ها یکسره ناپدید شد (← برنز، ص‌36، تصویر2ـ4). کارکرد این عرصه‌ها به قیساریه‌ها و خانهاى بازار دمشق و نقش اجتماعى آنها به‌سرعت به مسجدجامع اموى منتقل شد. در دمشق پس از اسلام، صحن جامع اموى یگانه عرصة گسترده و روباز شهر بود (کندى، ص‌13، 15).منابع‌: ابن‌جبیر، تذکرة بالاخبار عند اتفاقات الاسفار‌: 1185-1182 = ]رحلة ابن‌جبیر[، چاپ على احمد کنعان، ابوظبى 2001؛ ابن‌فقیه؛ بلاذرى (بیروت)؛ عفیف بهنسى، سوریة: التاریخ و الحضارة، منطقة دمشق و ریفها، ]دمشق[ 2001؛ همو، «القصور الشامیة و زخارفها فى عهدالامویین»، الحولیات الاثریة العربیة السوریة، ج‌25، ش 1 و 2 (1975)؛ همو، موسوعة التراث المعمارى، دمشق 2004؛ محمدبن ابى‌طالب دمشقى، کتاب نخبة الدهر فى عجائب البَرّ و البحر، بیروت 1408/ 1988؛ عبدالقادر ریحاوى، العمارة العربیة الاسلامیة: خصائصها و آثارها فى سوریة، دمشق 1419/1999؛ زکریا محمد کبریت، البیت الدمشقى خلال العهد العثمانى، دمشق 1421/2000؛ قتیبه شهابى، ابواب دمشق و احداثها التاریخیة، دمشق 1996الف؛ همو، اسواق دمشق القدیمة و مشیداتها التاریخیة، دمشق 1990؛ همو، زخارف العمارة الاسلامیة فى دمشق، دمشق 1996ب؛ همو، مشیدات دمشق ذوات الاضرحة و عناصرها الجمالیة، دمشق 1995؛ المؤسسة العامة لمیاه الشرب و الصرف الصحى فى محافظة دمشق.Retrieved Jan. 7, 2013, from http://www. dawssa. org;یاقوت حموى؛Terry Allen, Ayyubid architecture, California 1999 (an electronic publication). Retrieved Jan.9, 2013, from www.sonic.net/˜tallen/ palmtree/ ayyarch; Ross Burns, Damascus: a history, London 2005; Brigid Keenan, Damascus: hidden treasures of the old city, photographs by Tim Beddow, London 2000; Hugh Kennedy, "From Polis to Madina: urban change in late antique and early Islamic Syria", Past and present, no.106 (Feb. 1985); Guy Le Strange, Palestine under the Moslems: a description of Syria and the Holy Land from A.D. 650 to 1500, Beirut 1965; Nasser O. Rabbat, The citadel of Cairo: a new interpretation of royal Mamluk architecture, Leiden 1995: Abdulqader Rihawi, Damascus: its history, development and artistic heritage, translated from the Arabic by Paul E. Cheveden, Damascus 1977; Henri Stierlin, Islam from Baghdad to Cordoba: early architecture from the 7th to the 13th century, Hongkong 2009.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ستار عودی

ستار عودی

بهزاد لاهوتی

وحید عسکرپور

مهدی گلچین عارفی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده