دلقک
معرف
مسخرة دربارى که به خنداندن سلاطین، خلفا و اشراف مى‌پرداخت و بازیگرى که سبب خنده و سرگرمى مردم مى‌شود
متن
دلقک، مسخرة دربارى که به خنداندن سلاطین، خلفا و اشراف مى‌پرداخت و بازیگرى که سبب خنده و سرگرمى مردم مى‌شود.واژة دلقک را صورت تحول‌یافته طلحک دانسته‌اند که ظاهراً مسخرة دربار محمود غزنوى بوده‌است. گویا طلخک/ تلخک به‌سبب تسمیه به‌ضد (در برابر شیرین‌سخنى او) یا کنایه از توان او در بیان مفهومى تلخ در لفافه سخنى مسخره و هزل به وى داده شده‌ بود (← دهخدا، ذیل واژه؛ نوربخش، مقدمة محمدجعفر محجوب، ص‌16؛ زرین‌کوب، ج2، ص‌952؛ نیز ← ادامة مقاله). در منابع اسلامى، معمولاً عناوینى مانند صفّاع (جمع صفاعنه؛ ← ابن‌ندیم، ص‌4؛ یاقوت حموى، ج‌4، ص‌552)، دلقکى که با بزن‌وبکوب و خوردن پس‌گردنى در برابر پول اجراهاى خنده‌آور داشته (موره، ص‌46)؛ مُضحِک (ابن‌ندیم، همانجا)؛ سَماجَه؛ کُرّاجى؛ مُخَنَّث (← ادامة مقاله)؛ مسخره (محمدبن حسین بیهقى، ص‌585؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ص‌361)؛ و مُجون (یاقوت حموى، همانجا؛ نیز ← د. اسلام، چاپ دوم، ذیل"Mudjūn" ) به‌معنى دلقک به‌کار رفته‌اند. همچنین عناوین دیگرى مانند فسوسى، مُقَلِّد، تقلیدچى، لوطى (← دهخدا، ذیل «تقلید»، «فسوسى»، «لوطى»؛ نیز ← ادامة مقاله) و واژه‌هاى منسوخى چون سماخ و بوالکنجک (بیضایى، ص‌57، پانویس 2) براى اطلاق به دلقک یا نوعى از دلقکها معمول بوده‌است. عبید زاکانى (1383ش، ص‌219) غلامباره را به‌ معنى «مردک شیرینکار» دانسته که ظاهراً همان مسخره یا دلقک است. کاربرد واژة دلقک تا پیش از دوران معاصر بسیار مهجور بوده و به‌نظر مى‌رسد کهن‌ترین نمونه از کاربرد آن را بتوان در مثنوى مولوى سراغ گرفت (← ج1، دفتر2، بیت 2335، ج‌2، دفتر5، بیت 3507).نکته‌گویى و حاضرجوابى هوشمندانه، تقلید گویشهاى نواحى و افراد مختلف، داشتن نقص‌ عضو یا ویژگیهاى جسمى شاخص‌ مانند شکم بزرگ، تمایلات جنسى غیرمعمول مانند همجنس‌گرایى، پرده‌درى و گستاخى و اعمال خلاف ادب، پوشیدن لباس خاص ‌و استفاده از صورتک، همراه داشتن حیوانات، سوارشدن بر اسب چوبى، و کودن‌نمایى وجه غالب صفات دلقکها و مایة اصلى نمایشهاى آنها بوده‌است و نوعى تحامق یا کودن‌نمایى آنان را به عقلاى مجانین نزدیک مى‌کند (← شابشتى، ص‌199؛ ابن‌اثیر، ج10، ص‌123-124؛ عبید زاکانى، 1383ش، ص‌57، 63، 65-66؛ رستم‌الحکما، ص411؛ حلبى، ص‌54، 76، 80، 87ـ88؛ تحویلدار، ص‌86ـ 87؛ بیضایى، ص‌57؛ بهلول*؛ جحا*؛ نیز ← ادامة مقاله).به‌نظر مى‌رسد فرهنگ و تمدن ایران باستان بر پیدایش دلقک و به‌ویژه دلقک دربارى، در تمدن اسلامى بسیار تأثیرگذار بوده‌است؛ به‌ویژه آنکه دربار شاهان ساسانى از چنین دلقکهایى خالى نبود و اعراب از این امر آگاه بودند، چنان‌که جاحظ (ص‌31ـ32) اردشیر بابکان را اولین سلطانى مى‌داند که ندیمان خود را در سه دسته رتبه‌بندى کرد و طبقة سوم را به «مُضحِکون و اهل الهَزل و البَطاله» اختصاص‌ داد. مهرى از دورة ساسانى دلقکى را درحال نواختن نوعى ساز شبیه به فلوت نشان مى‌دهد (← نگرشى بر پیشینه موسیقى در ایران، ص‌128، تصویر). ابراهیم‌بن محمد بیهقى (ج‌2، ص‌239) در المحاسن و المساوى از فردى فلوت‌نواز نزد ولیدبن یزید (حک‌: 125-126) با عنوان «اللَعّابون الداربازى»، لقبى مرکّب از عربى و فارسى، نام مى‌برد که شلوارى زعفرانى‌رنگ و عجیب بر تن دارد که حتى عورت او را نمى‌پوشاند و به نمایش مى‌پرداخت. به‌رغم تأثیرپذیرى دربارهاى اسلامى از فرهنگ ایرانى، فرهنگ جزیرة‌العرب را نمى‌توان کاملا بیگانه از مفهوم دلقک دانست، به‌ویژه که رفتار مخنّثها در آن جامعه گاه بى‌شباهت به رفتار دلقکها در عهد شکوفایى تمدن اسلامى نبوده‌است (← یاقوت حموى، ج‌4، ص‌231).هرچند طبع خوش و خنده در اخلاق اسلامى امرى پسندیده دانسته شده و احادیث نبوى نیز به این نکته اشاره دارند (← ابن‌عبدربّه، ج‌8، ص‌91ـ92؛ ابن‌عاصم، ص140ـ142؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج‌6، ص‌464ـ465)، کهن‌ترین گزارش از دلقکها و نمایشهاى آنان در تمدن اسلامى به عهد اموى بازمى‌گردد.در تمدن اسلامى، دلقک دربارى مى‌توانست نقشى همسان ندیم براى خلفا و سلاطین داشته باشد و شاید از همین‌روست که ابن‌ندیم (ص‌4) از ندما، صفاعنه، و مضحکون در کنار هم نام برده‌است. ابوالقاسم اشعب‌بن جبیر، مشهور به طَمّاع (متوفى 154)، از اولین دلقکهاى دربار خلفاى اسلامى است که شلوار یا جامه‌اى از پوست میمون با دم آن مى‌پوشید و نزد ولیدبن یزید به‌اجراى نمایش، رقص‌و آواز مى‌پرداخت و از خلیفه انعام بسیار دریافت مى‌کرد (← ابن‌عبدربّه، ج‌8، ص‌134ـ136؛ ابوالفرج‌اصفهانى، کتاب الاغانى، ج‌7، ص‌46).در دربار عباسى، دلقکها جایگاه خاصى داشتند و در کنار طبّالان، از ارزاق مشخص‌ برخوردار بودند (← صابى، ص‌19). گاه دلقکان دربارى حاضر بودند در ازاى آموختن لطیفه و فراگرفتن دستمایه‌اى خنده‌دار براى نمایش دادن پول بپردازند (← حلبى، ص‌78ـ79). بعضى از دلقکها نمایش خود را سوار بر اسب کوچک چوبى‌اى به نام کُرّاج ‌(ظاهراً اصلى فارسى دارد و از همان کُرّه اسب گرفته شده‌است) اجرا مى‌کردند و از همین‌رو، کرّاجى نامیده مى‌شدند (موره، ص‌27).ابوحبیب، ابودلامه، و عَبّادَه مخنّث از دلقکهاى دربارى مشهور سدة اول خلافت عباسیان هستند (← ابن‌عبدربّه، ج‌8، ص‌141-142؛ ابوالفرج‌اصفهانى، کتاب الاغانى، ج10، ص‌235؛ ابن‌عاصم، ص‌157ـ158، 178، 181ـ182؛ نیز ← موره، ص‌26). در این دوره، لقب مخنّث، علاوه‌بر معانى لغوى خویش، به‌طور عام به بازیگران و به‌طور خاص‌ به برخى از دلقکها اطلاق مى‌شد (← موره، ص‌25ـ27، 32؛ نیز ← ابن‌عاصم، ص‌172). علاوه‌بر حضور عباده، اجراى دست‌جمعى گروهى از دلقکها نزد متوکل نیز گزارش شده‌است (← شابشتى، ص‌39ـ40). برخى از دلقکهاى این دوره در نمایشهاى خود از نوعى صورتک استفاده مى‌کردند که سماجه (احتمالاً معرب واژة فارسى سیماچه/ صیماجه به‌معنى صورتک در سنّت نمایش ایرانى؛ ← بیضایى، ص‌218) نام داشت و به‌همین‌سبب، لفظ سماجه در قالب لقب و به‌معنى دلقک به خود آنان نیز اطلاق مى‌شد (موره، ص‌44؛ نیز براى یک نمونه گزارش تاریخى ← شابشتى، همانجا). در عهد عباسى، نمایش دلقکها همچنان با آداب برجاى‌مانده از ایران باستان پیوند داشت؛ مثلاً نمایش سماجه‌ها و فراغنه (دلقکهایى از فرغانه که نمایشى به‌همراه رقص‌ ارائه مى‌دادند) جزئى از مراسم جشن نوروزى در حضور معتصم (حک‌: 218ـ227) در سال 219 بود (← ابوالفرج‌اصفهانى، مقاتل‌الطالبیین، ص‌585). دلقک دربارى همواره مجرى نمایش خویش نبود و گاه خلفا و سلاطین او را به نمایشى خاص ‌وامى‌داشتند، چنان‌که متوکل (حک‌: 232ـ247) پیوسته یکى از دلقکهاى خود را با گزش مار، خوراندن تریاک و بردن به نزدیک حیوانات درنده‌اى چون شیر آزار مى‌داد و از فغان دلقک از این آزارها به خنده مى‌افتاد (← مجمل التواریخ و القصص، ص‌361).به‌رغم استقبال اکثر خلفا، افراد پرهیزکار جامعه معمولاً از نمایش دلقکها دورى مى‌جستند، چنان‌که محمدبن قاسم معتزلى، از علویان مخالف دستگاه عباسى، نمایش نوروزى دلقکها نزد معتصم را مصداقى از گناه برمى‌شمرد (← ابوالفرج‌ اصفهانى، مقاتل‌الطالبیین، همانجا). مهتدى (حک‌: 255ـ256)، خلیفة زهدورز عباسى، نیز از نمایش دلقکها، مانند دیگر مصادیق سرگرمى، برحذر بود و پس از رسیدن به خلافت، دستور داد تا مطربان، مسخرگان و هزّالان را از سراى خلافت بیرون کنند (مجمل‌التواریخ و القصص، ص‌364).دربار خاندانهاى حکومتگر اسلامى از وجود دلقکها خالى نبود. حکایتهاى متعددى از رفتار، گفتار و نمایشهاى خنده‌آور طلحک، دلقک ویژة محمود غزنوى، از عبید زاکانى نقل شده که گویاى احوال طلحک در قالب شخصیتى تاریخى است (براى نمونه ← 1383ش، ص‌57، 63، 65ـ66، 82؛ 1384ش، ص‌466ـ467، 478؛ نیز ← زرین‌کوب، ج‌2، ص‌952). براساس این حکایتها، طلحک همراهى نزدیک و زیرک و حاضرجواب بود که سلطان‌محمود غزنوى هرگز از گزند تندترین کنایه‌ها و توهینهاى به ظاهر شیرین او امان نداشت. بى‌پروایى دلقکها در برخورد با رجال حکومتى همواره بى‌خطر نبود، چنان‌که به دستور جمال‌الملک منصور، وزیر ملکشاه و فرزند نظام‌الملک طوسى، زبان جعفرک، دلقک ملکشاه، را به جرم تمسخر نظام‌الملک در خلوت ملکشاه، از حلق او بیرون کشیدند (← ابن‌اثیر، ج10، ص‌123ـ124).گاهى دلقک‌بودن پیشة اشخاص ‌نبود و افرادى با مشاغل مختلف در دربار یا خارج‌ از آن و صرفاً به‌سبب داشتن خلق‌وخوى خوش، به دلقکى شهرت مى‌یافتند و مورد توجه مردم یا سلاطین و امیران قرار مى‌گرفتند؛ مثلاً ابوالفوارس فردى عامى از اهالى اصفهان بود که آوازة شوخ‌طبعى او موجب شد تا مسعود غزنوى وى را فراخواند و به گفتگو با او سرگرم شود (← مافَرّوخى، ص‌46ـ47). محمدبن حسین بیهقى (ص‌585) از «مسخره‌مردى خوش» یاد مى‌کند که در سپاه غزنویان، «بوقى پاسبان» بود و طنبور نیز مى‌نواخت و تمامى اعیان لشکر اخلاق خوش او را دوست داشتند. علاوه‌بر اینها، در حکایتى قابل توجه از عبید زاکانى (1383ش، ص‌63)، طلحک نه صرفاً دلقک دربارى، بلکه سفیر اعزامى محمود غزنوى به دربار خوارزمشاه معرفى شده‌است و از آنجا که محمود با خوارزمشاه مناسباتى سازنده داشت (براى نمونه ← محمدبن حسین بیهقى، ص‌436-437)، مانعى براى پذیرفتن اصل این حکایت همچون واقعه‌اى تاریخى وجود ندارد.در ایران عهد صفوى، حضور دلقکهاى دربارى چشمگیر بود و آنها رسماً حقوق دریافت مى‌داشتند (← کمپفر، ص‌107)؛ معروف‌ترین دلقک دربارى این دوران کَل‌عنایت بود. محبوبیت او نزد شاه چنان بود که با یارى او برخى از اخبار ناگوار را به گوش شاه مى‌رساندند (د. ایرانیکا، ذیل واژه). دیگر دلقک شاه‌عباس زنى به نام دلّاله‌ قِزى بود که علاوه بر اجراى نمایش، ترتیب‌دهندة برخى از مجالس خوش‌گذرانى شاه نیز بود. او با دستة بزرگى از فواحش قشون شاه را در لشکرکشى به قندهار همراهى کرد و پس از پیروزى شاه، با سپاه وارد شهر شد تا سبب تحقیر دشمن باشد (دلاواله، ج‌2، ص‌1219). ظاهراً در این دوره، نمایش دلقکها در کنار نمایش دسته‌هاى دیگرى مانند فواحش عاملى براى تحقیر دشمنان شکست‌خورده یا اسیرشده بوده‌است، چنان‌که پیشتر در عهد شاه‌طهماسب (حک‌: 930ـ984)، هنگام بردن یکى از مخالفان شاه نزد وى براى تعیین مجازات، دسته‌اى از فواحش، قوّالان، مخنّثان و مضحکان به استقبال آن شخص ‌رفتند (عالم‌آراى شاه‌طهماسب، ص‌71). به گفتة تاورنیه (ج‌2، ص‌237)، علاوه‌بر دلقکهاى ایرانى، فردى فرانسوى به نام سن نیز در زمرة دلقکان دربار صفوى بوده‌است. دلقکها معمولاً سرپرستى ملقب به مقلّدباشى یا مسخره‌باشى داشتند (← رستم‌الحکما، ص‌101). آنان در اجراى رسمى نمایشها در کنار گروههاى دیگرى مانند کشتى‌گیران به اجراى نمایش مى‌پرداختند. این نمایشها گاه شش یا هفت ساعت طول مى‌کشید و سرانجام پس از آنکه شاه مجلس را ترک مى‌کرد و به حرمسرا مى‌رفت خاتمه مى‌یافت (کمپفر، ص‌35).در دربار کریم‌خان زند، دلقکهاى متعددى مانند نجف میرحسن‌خان، لطفعلى رزّاز، و لوطى‌باشى شیرازى/ لوطى صالح شیرازى حضور داشتند و با رفتارهاى شوخ و گاه بى‌ادبانه، شاه را به وجد مى‌آوردند (رستم‌الحکما، ص‌411). لوطى صالح از مشهورترین دلقکهاى دربار زند بود و به‌سبب داشتن مناسبات خوب با آقامحمدخان قاجار (حک‌: 1210ـ1212) و حتى جاسوسى براى او، که در آن ایام در دربار کریم‌خان به سر مى‌برد، موفق شد پس از تأسیس سلسلة قاجارى، با وى به تهران آید (← احمدمیرزا قاجار، ص‌162، 165-166) و ظاهراً محلة معروف به گذر لوطى صالح در تهران بدو منسوب بوده‌است. لوطى صالح چندى پس از آمدن به تهران، در حضور جعفرقلى‌خان، برادر آقامحمدخان، نمایشى برپا داشت که شاه قاجار با شنیدن خبرش، آن را بى‌احترامى به خویش تلقى کرد و در پى آن، ابتدا جعفرقلى‌خان را اعدام کرد و چند روز بعد نیز فرمان به بریدن بینى لوطى صالح داد، اما سپس به‌سبب داشتن سابقة دوستى با وى، مبلغ قابل توجه هشت هزار تومان اموال مصادره‌شدة او را به وى بازگرداند و اجازه داد تا او به کاظمین در عراق مهاجرت کند تا از خشم بیشتر شاه در امان باشد (همان، ص‌165ـ166).کریم شیره‌اى مشهورترین دلقک عهد قاجار و دورة ناصرى بود که گروهى از مقلّدها را نیز سرپرستى مى‌کرد (← اعتمادالسلطنه، ص‌1063؛ مستوفى، ج‌1، ص‌359ـ361). شهرت او به شیره‌اى را به‌سبب شیرین‌کاریهاى او یا اشتغال پیشین او به فروش شیرة انگور دانسته‌اند. کریم و گروه وى بقال‌بازى*، که در آن دوران موضوع رایج‌ نمایش دلقکها بود، اجرا مى‌کردند (← کریم شیره‌اى*).در عهد قاجار، برخى از دلقکها به جاى وابستگى به شاه، بیشتر به اعیان، برخى از رجال دربارى یا حاکمان ولایات وابستگى داشتند (← بامداد، ج‌1، ص‌396)، بااین‌حال، از فردى به نام حاج‌میرزا زکى‌خان، ملقب به چلغوزمیرزا، دلقک احمدشاه قاجار و از آخرین دلقکهاى دربارى در ایران نام برده شده‌است (← نوربخش، ص‌33). به‌طور کلى، در دورة قاجار از دلقکهاى غیردربارى بیشترى سخن به‌میان آمده‌است (← بامداد، ج‌1، ص400ـ401)؛ مثلاً سیدبراتى ملقب به شغال‌الملک هنگام ظهر مقابل خانة اعیان چنان زوزه مى‌کشید تا متوجه او شوند و سر سفره دعوتش کنند، آن‌گاه با ولع تمام و همچون شغال به خوردن جوجه‌هاى سفره مى‌پرداخت تا مایة توجه و خندة صاحب‌خانه شود (اعتمادالسلطنه، ص‌1058؛ نیز ← بامداد، ج‌1، ص400) یا شیخ‌حسین ملقب به امین‌العلما و مشهور به شیخ‌شیپور قامتى بلند و جثه‌اى قوى با شکمى بزرگ داشت و به‌سبب درآوردن صدایى مانند صداى گاو شهرت یافته بود (اعتمادالسلطنه، همانجا؛ نیز ← بامداد، همانجا). اسماعیل بزّاز دیگر دلقک مشهور این دوره و سرپرست دسته‌اى از مطربان بود، اما از اعمال نکوهیدة مطربان دورى مى‌جست و برعکس کریم، باج‌ از کسى نمى‌گرفت و همواره پیشة بزّارى خود را حفظ کرد. اسماعیل در اواخر عمر از اجراى نمایش توبه کرد و پس از رفتن به حج، مسجدى در خیابان اسماعیل بزّار (تقریباً منطبق با خیابان مولوى کنونى در تهران)، بنا نهاد (← مستوفى، ج‌1، ص‌361؛ بامداد، ج‌1، ص‌394ـ395، 398ـ400).در جامعة ایران، دست‌کم از اواخر عهد صفوى، واژة لوطى* گاه به‌جاى دلقک به‌کار رفته‌است و کَچَلَک‌بازى به نمایش لوطیهایى اطلاق مى‌شد که سرى طاس داشتند و به اجراى نمایش مى‌پرداختند (د. ایرانیکا، همانجا). در عهد قاجار نیز برخى از لوطیها، حرفه‌اى یا غیرحرفه‌اى به اجراى نمایشهاى خنده‌دار مى‌پرداختند (← تحویلدار، ص‌86-87؛ مارتین، ص‌114). در این دوره، یکى از نمایشهاى لوطیها به نام «سرخوانچه استاد بقال» یا همان بقال‌بازى مورد اقبال عامه بود و حتى میرزاحسین‌خان تحویلدار (همانجا) آن را به‌سبب به تصویر کشیدن زشتیهاى جامعه، در تشویق مردم به دورى از آن زشتیها مفید مى‌داند. به دلقکهاى چنین نمایشهایى تقلیدچى و به خود نمایش تقلید مى‌گفتند (← همان، ص‌87؛ بیضایى، ص‌57). دست‌کم از اواخر عهد ناصرى، نمایش دلقکها یا تقلیدچیها در جامعه رونق بیشترى یافت و در اماکن عمومى مانند قهوه‌خانه‌ها و حیاط خانه‌هاى اشراف و حتى طبقات متوسط جامعه رایج‌ شد (← روحوضى*). از دلقک‌بازیهاى دربارى در این دوره مدارک مستند تصویرى در دست است که ابراهیم‌خان عکاس‌باشى آنها را تهیه کرده‌است (← بهارلو، ص‌31).حضور دلقک هرگز فقط به دربار محدود نمى‌شد، گذشته از آنکه دلقکهاى دربارى نیز غالباً ارتباط خود را با مردم و محافل آنان حفظ مى‌کردند. اوژن اوبن که در 1285ش از ایران دیدن کرده‌است، از دلقکى به نام حاجى‌لره سخن گفته که محبوب مردم بوده‌است (← ص‌232)؛ همچنان‌که شخصیتهاى واقعى و داستانى دیگرى نظیر جحا*، بهلول*، دخو، و ملانصرالدین* از شوخ‌طبعان مردمى بودند که گاه به دلقک بسیار نزدیک مى‌شدند.برخى از شخصیتهاى دسته‌هاى دوره‌گرد، مانند نوروزى‌خوانها، شباهت بسیار به دلقک داشتند؛ مثل آتش‌افروز، غول بیابانى، و حاجى‌فیروز که ظاهراً از ملازمان و مسخره‌کنندگان کوسه و شاه نوروزى در گروه نوروزى‌خوانان بودند و بعدها بسیارى از ویژگیهاى آنان به شخصیتِ سیاه در نمایشهاى روحوضى منتقل شد (← بیضایى، ص‌54، 61؛ نیز ← سیاه‌بازى*).در نمایش ترکى، اُرتا اُیونو *، یکى از شخصیتهاى اصلى، دلقکى با نام قاوقلو با جُبّه، شلوار و کلاهى سرخ است. شوخیهاى او براساس بدفهمى وى از سخنان دیگر بازیگران، انجام‌دادن ابلهانه دستورات، لاف‌زنى افراطى، زیرکى، بذله‌گویى و تقلید از گویش خارجیان به‌ویژه غیرترکهاى مقیم عثمانى شکل مى‌گرفت.از دیرباز در سرزمینهاى مختلف اسلامى، دلقکها با عناوین خاص ‌به اجراى نمایشهاى خویش پرداخته‌اند؛ براى نمونه با لقب عطّار در مجالس پیروان طریقت عیساوا/ عیساویه* در شمال افریقا (← د. اسلام، چاپ دوم، ذیل Īsāwā"،").در افغانستان نیز در جشنهاى عمومى و عروسیها، «سایین»ها با صورتک و جامه‌هاى شگفت شرکت مى‌کردند و مردم را مى‌خنداندند (سلجوقى، ص‌187). در این سرزمین، دلقکهاى دوره‌گرد، که «ناتک» و «سرکس» خوانده مى‌شدند، بر نمایشهاى خنده‌آور خود، بندبازى و حرکات شگفت‌آور را مى‌افزودند و ظاهراً سرچشمة این سنّت از آسیاى مرکزى بوده‌است (سُرُور، ص30، 56) که از دیرباز هنر «مسخره‌باز» یا دلقک در آن رونق داشته‌است (← د.اسلام، چاپ دوم، ج‌6، ص‌765). نمایشهاى خنده‌آور در این گروهها که در هرات با سازودهل نیز همراه و به‌صورت بداهه‌پردازى اجرا مى‌گردید، سیل نامیده مى‌شد و یکى از مشهورترین مجریان آن، استاد رمضان مشهور به «کَل» بود (سلجوقى، ص‌194).در هند نیز دلقکها در جامعه حضور داشتند. در دربار دهلى در دورة معزالدین کیقباد (حک‌: 686ـ689) بازار مسخرگان در کنار لولیان و مطربان گرم بود (← فرشته، ج1، ص‌301) و گاه بزرگان براى تخفیف رقبا از آنها سود مى‌جستند، چنان‌که انشاءاللّه‌خان، شاعر معروف اردو در سدة سیزدهم، در لکهنو دسته‌اى را به سرکردگى دلقکها و اوباش، به تحقیر و توهین به مُصحَفى، شاعر کهن‌سال، واداشت (د.اسلام، چاپ دوم، ذیل "("Inshā’.حاکمان محلى قفقاز نیز دلقکهاى مخصوصى داشتند که آنان را چائوش مى‌نامیدند و با جغجغه و آواز صداهاى عجیبى از خود درمى‌آوردند (اولئاریوس ، ص‌57).منابع‌: ابن‌اثیر؛ ابن‌حجر عسقلانى، الاصابة فى تمییزالصحابة، چاپ على‌محمد بجاوى، بیروت 1412/1992؛ ابن‌عاصم، حدائق‌الأزاهر، چاپ ابوهمّام عبداللطیف عبدالحکیم، صیدا 1419/ 1998؛ ابن‌عبدربّه، العقدالفرید، ج‌8، چاپ عبدالمجید ترحینى، بیروت 1404/1983؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابوالفرج‌اصفهانى، کتاب‌الاغانى، قاهره 1383، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، مقاتل‌الطالبیین، چاپ احمد صقر، قاهره 1368/1949؛ احمدمیرزا قاجار، تاریخ عضدى، چاپ عبدالحسین نوایى، تهران 1376ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، روزنامة خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج ‌افشار، تهران 1350ش؛ آدام اولئاریوس، سفرنامة آدام الئاریوس: بخش ایران، ترجمة احمد بهپور، تهران 1363ش؛ مهدى بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجرى، تهران 1357ش؛ عباس بهارلو (غلام حیدرى)، روزشمار سینماى ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه، تهران 1389ش؛ بهرام بیضایى، نمایش در ایران، تهران 1379ش؛ ابراهیم‌بن محمد بیهقى، المحاسن والمساوى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ?]1380/ 1961[؛ محمدبن حسین بیهقى؛ حسین‌بن محمد ابراهیم تحویلدار، جغرافیاى اصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1342ش؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب التاج‌فى اخلاق‌الملوک، چاپ فوزى عطوى، بیروت 1970؛ على‌اصغر حلبى، مقدمه‌یى بر طنز و شوخ‌طبعى در ایران، تهران 1364ش؛ پیترو دلاواله، سفرنامه‌ى پیترو دلاواله، ترجمه محمود بهفروزى، تهران 1380ش؛ دهخدا؛ محمدهاشم رستم‌الحکما، رستم‌التواریخ، چاپ محمد مشیرى، تهران 1348ش؛ عبدالحسین زرین‌کوب، سرّ نى: نقد و شرح تحلیلى و تطبیقى مثنوى، تهران 1364ش؛ خان‌آقا سُرُور، تیاتر در افغانستان: شامل تیاتر گونه‌ها، پیشگامان و دست‌اندرکاران، پیشاور 1379ش؛ نصرالدین سلجوقى، موسیقى و تئاتر در هرات: سرایندگان و آوازخوانان حرفه‌اى و شوقى هنر تئاتر و هنرآفرینان هراتى، تهران 1383ش؛ على‌بن محمد شابشتى، الدیارات، چاپ کورکیس عوّاد، بیروت 1406/1986؛ هلال‌بن مُحَسِّن صابى، الوزراء، او، تحفة‌الامراء فى تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، ]قاهره[ 1958؛ عالم‌آراى شاه‌طهماسب، چاپ ایرج‌ افشار، تهران: دنیاى کتاب، 1370ش؛ عبیداللّه عبید زاکانى، رساله دلگشا، به‌انضمام رساله‌هاى تعریفات، صد پند و نوادر الامثال، تصحیح و ترجمه و توضیح على‌اصغر حلبى، تهران 1383ش؛ همو، کلیات مولانا نظام‌الدین عبیداللّه، معروف به عبید زاکانى، تصحیح و تحقیق و شرح و ترجمه حکایات عربى: پرویز اتابکى، تهران 1384ش؛ محمدقاسم‌بن غلامعلى فرشته، تاریخ فرشته، چاپ محمدرضا نصیرى، تهران 1387ش ـ ؛ انگلبرت کمپفر، سفرنامه کمپفر، ترجمة کیکاوس جهاندارى، تهران 1360ش؛ مُفَضَّل‌بن سعد مافَرّوخى، کتاب محاسن اصفهان، چاپ جلال‌الدین حسینى طهرانى، تهران 1312ش؛ مجمل‌التواریخ و القصص، چاپ محمدتقى بهار، تهران: کلاله خاور، 1318ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دورة قاجاریه، تهران 1377ش؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، براساس نسخه قونیه، چاپ عبدالکریم سروش، تهران 1378ش؛ نگرشى بر پیشینة موسیقى در ایران به روایت آثار پیش از اسلام، تألیف سورى ایازى، هنگامه گزوانى، و مرضیه الهه عسگرى، تهران: سازمان میراث فرهنگى کشور، 1383ش؛ حسین نوربخش، کریم شیره‌اى: دلقک مشهور دربار ناصرالدین‌شاه قاجار، تهران 1378ش؛ یاقوت حموى؛Metin And, Minyatür, İstanbul 2004; Eugène Aubin, La Perse d’aujourd’hui: Iran, Mésopotamie, Paris 1908; Elr., s.v. "Dalqak" (by Farrokh Gaffary); EI2, s.vv. "Insha’" (by A. S. Bazmee Ansari), "‘Īsāwa’" (by J. L. Michon), "Masraḥ.5: in Central Asia and Afghānistān" (by E. Allworth), "Mudjūn" (by Ch. Pellat); Vanessa Martin, The Qajar pact: bargaining, protest and the state in nineteenth - century Persia, London 2005; Shmuel Moreh, Live theatre and dramatic literature in the medieval Arab world, New York 1992; Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de Stéphane Yerasimos, Paris 1981.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

افسانه منفرد

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده