دوات
معرف
ظرفى کوچک براى نگهدارى مرکّب
متن
دوات، ظرفى کوچک براى نگهدارى مرکّب. واژۀ دواتْ عربى و جمع آن دوىّ، دَوایا یا دَویات است. فروشندۀ دوات را دَوّاء و سازندۀ آن را مُدَوّى مى‌خوانند (← بغدادى، ص‌48؛ ابن‌قتیبه، ص‌162؛ صولى، ص‌98). در عربى، به دوات مِحْبَرَه، به معنی جاى حِبْر، و فُرْضَه، به معنی جاى مرکّب، هم گفته‌اند (← سمعانى، ص‌152؛ ابن‌منظور، ذیل «حبر» و «فرض»). در فارسى، واژگان مرکّب‌دان، دوده‌دان، حبردان، لیقه‌دان، سیاهى‌دان، خوالستان/ خوالسته، آمه، و قاروره هم به معنی دوات به‌کار رفته‌است (← دهخدا، ذیل «آمه» و «دوات»). همچنین در فارسى، ترکیبهاى دوات‌آشور (ابزارى که دوات را با آن هم مى‌زنند)، دواتخانه (محل نگهدارى دوات و قلمدان)، دواتگر (سازنده دوات)، و دوات‌دار* (دوات‌دارنده، منشى) کاربرد دارد (← همان، ذیل «دوات‌آشور»، «دواتخانه»، «دواتگر»، «دواتدار»). در زبان ترکى، این ظرف را (افزون بر دوات و محبره) خَفْسى، فرضه، دَملیق و به‌ویژه حُقّه و دِویت نیز مى‌نامند (← کاشغرى، ج‌1، ص‌354؛ مستقیم‌زاده، ص‌603؛ یازیر، ج‌2، ص‌177؛ د.ا.د.ترک، ذیل "Hokka"). بَطَلْیوسى (ص‌82) واژۀ دوات را از ریشۀ دوا دانسته‌است، زیرا همچون دوا که بدن را به صحت مى‌رساند، دوات کار کاتب را تکمیل مى‌کند.بنابر تفسیرى از آیۀ «ن وَالْقَلَم» (قلم: 1) و با استناد به حدیثى منسوب به پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، برخى منظور از «ن» را در این آیه همان دوات دانسته‌اند که با قلم نسبتى دائم دارد (← بطلیوسى، همانجا؛ میبدى، ج10، ص‌181؛ قَلقَشندى، ج‌2، ص440-441). در وصف دوات سخنان بسیارى نقل شده‌است و آن را از سودمندترین وسایل و اُمِّ العَطایا وَ الْمَنایا خوانده‌اند (← ثعالبى، 1983، ص‌157؛ همو، 1985، ص‌259؛ ناموس‌خوارى، ص‌21)؛ چنان‌که اسباب گسترش اسلام و مایۀ عزت و افتخار آن دانسته شده‌است (سمعانى، ص‌152-153). قلقشندى (ج‌2، ص‌441) آن را مادر اسباب کتابت خوانده و کاتب بى‌دوات را جنگجوى بى‌سلاح دانسته‌است.دوات، در کنار دیگر ابزارهاى خطاطى چون کاغذ، قلم و سیاهى (مداد، حبر، مرکّب) و مانند آن همواره از اسباب ضرورى کاتبان و خطاطان بوده‌است (← خطاطى*، بخش 3، قسمت ج: ابزارها و مواد). دوات را از مواد گوناگونى مى‌ساختند. گویا در سده‌هاى نخستین دوران اسلامى، بیشتر استفاده از دواتهاى چوبى رایج ‌بود و از چوبهایى چون صندل، آبنوس، عود، وَقواق، شَوْحَط، عنّاب، گردو و زیتون دوات مى‌ساختند (صولى، ص‌92؛ ابن‌زبیر، ص‌254). از دواتهایى از جنس شیشه، سنگ، عاج، شاخ، سفال و چینى هم سخن رفته و برخى نمونه‌هاى شیشه‌اى و سفالین آن امروزه باقى است (← سراج‌ شیرازى، ص‌107؛ مایل هروى، ص‌45؛ فهرورى، ص150، تصویر 184؛ گولدستاین، ص‌68ـ71، تصاویر 58، 63ـ65، ص‌172ـ173، تصویر 206). در ساخت دوات، بیش از هر چیز، از فلز استفاده شده‌است. با اینکه کاربرد طلا و نقره در ساخت دوات چندان پسندیده نبود (← صولى، ص‌96؛ قلقشندى، ج‌2، ص‌442)، ابن‌زبیر (همانجا) از وجود دواتهاى زرین و سیمین در خزاین خلفاى عباسى خبر داده‌است. از آهن و مس و فولاد هم دوات ساخته مى‌شد (← سیمى نیشابورى، ص50؛ قلقشندى، ج‌2، ص‌441؛ ضیاء نصار، ص100)، اما بیشتر دواتهاى به‌جا مانده از جنس برنج‌ و مفرغ است. ساخت دوات مفرغى دست‌کم از دورۀ سامانیان در ایران رایج ‌بود، اما استفاده از برنج ‌و مفرغ از سدۀ پنجم روبه فزونى نهاد و تا سدۀ دهم، شاید به‌سبب کیفیت و وفور آنها، همچنان تداوم یافت (← قلقشندى، همانجا؛ د.اسلام، چاپ دوم، تکمله، ذیل واژه؛ براى نمونه ← ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌123، تصویر51، ص‌282-283، تصاویر 118-119، ص‌285ـ286، تصویر 121). شاید علت کاربرد زیاد این دو فلز، کیفیت مناسب و دردسترس‌بودن آنها بوده‌باشد، چرا که استفاده از فلزات گران‌بها ناپسند و پرخرج ‌بود و سنگِ نرمْ آبِ مرکّب را به خود مى‌کشید و چوبْ مرکّب را خراب مى‌کرد (قلقشندى، ج‌2، ص‌441- 442؛ مایل هروى، همانجا). سیمى نیشابورى (همانجا) دوات آهنى را به‌سبب زنگ‌زدگى موجب فساد مرکّب دانسته و دواتهاى چینى و پس از آن شیشه‌اى را بهترین انواع دوات خوانده‌است. گاهى با آمیزه‌اى از موم عسل و صمغ گرم‌شدۀ درخت کاج، سطح داخلى دواتهاى چوبى و فلزى را مى‌پوشاندند تا در صورت تَرَک‌خوردنِ چوب یا زنگ‌زدنِ فلز، مرکّب نَشت نکند (یازیر، ج‌2، ص‌180).جنس دواتِ افراد مختلف متفاوت بود، چنان‌که دواتهاى زرین و سیمین و فولادین بیشتر در دست وزیران و صاحب‌منصبان و دواتهاى آبنوس و صندل سرخ ویژه اشراف و قاضیان و دیوان‌سالاران بود. منشیان و محاسِبان و عموم مردم هم غالباً از دوات مسى و برنجى استفاده مى‌کردند (← هندوشاه نخجوانى، ص‌234-235؛ قلقشندى؛ ضیاء نصار، همانجاها).شکل دوات گاهى چهارگوش و گاهى گِرد بود (← ملکیان - شیروانى، 1986، ص‌73-82، تصاویر 2-17). به‌ گفتۀ قلقشندى (ج‌2، ص‌442ـ443)، کاتبان دیوان انشا از دواتهایى با بدنۀ مکعب‌مستطیل و سرِ مدوّر استفاده مى‌کردند، حال آنکه دوات کاتبان اموال و قاضیان کاملاً چهارگوش بود. درهرحال، توصیه مى‌شد از دوات گرد استفاده شود، چرا که مرکّب در گوشه‌هاى دوات چهارگوش مى‌ماند و فاسد مى‌شد (صَنهاجى، ص‌32؛ قلقشندى، ج‌2، ص‌468). به‌همین‌سبب، اغلب دواتهاى به‌جامانده استوانه‌اى‌شکل است؛ بااین‌حال، تنوع اشکال دواتهاى به‌جامانده از هندِ سده‌هاى یازدهم و دوازدهم بسیار است و در بین آنها دواتهاى شش‌گوشه و هشت‌گوشه هم دیده مى‌شود (← کریم‌زاده تبریزى، ص‌406، تصویر).اندازۀ دوات با کاربرد و اندازۀ سر قلم متناسب بود. صولى (ص‌96) حجم متوسط را توصیه کرده‌است، چنان‌که نه‌چندان کوچک باشد که به قلمها آسیب رساند و نه‌چندان بزرگ که حمل آن دشوار گردد. گفته شده اگر کاتب زیاد مى‌نویسد، دوات بزرگ و در غیر این صورت، دوات متوسط به کار بَرَد. همچنین بهتر بود دهانه دوات گشاد و بدنۀ آن کم‌شکم و کم‌عمق باشد (منشآت سلیمانى، ص‌279؛ فضائلى، ص‌69). معمولاً‌ براى ریزنویسى از دوات کوچک، براى قلمهاى مشقى از دوات متوسط، و براى قلمهاى جلى و کتیبه‌نویسى از دوات بزرگ استفاده مى‌شد (سلوتى، ص‌173). ارتفاع بیشتر دواتهاى به‌جامانده بین پنج ‌تا چهارده سانتیمتر و قطر آنها بین سه تا هشت سانتیمتر است (← آلن، ص‌87، تصویر 104؛ ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌123-124، تصاویر 51-52، ص‌282- 285، تصاویر 118ـ120؛ بیانى، ص‌204).معمولاً‌ دوات از چند قسمت تشکیل مى‌شد که ابن‌دُرُسْتویه (ص‌161) آنها را چنین برشمرده‌است: مجرا یا جاى قرارگرفتن قلم، حفره‌اى که در آن مرکّب مى‌ریختند و حُق خوانده مى‌شد، قسمتى که محفظه حُق بود و جوبه یا وَقْبه نام داشت، و سرپوش دوات (قس ضیاء نصار، ص‌101 که به نقل از قلقشندى، ج‌2، ص‌468، جوبه را جوته آورده و آن را قسمت گود دوات خوانده که حاوى مرکّب و لیقه است). در ساخت دواتهاى مفرغى و برنجى، روشهاى مختلفى به‌کار رفته‌است. گاهى سرپوش و مرکّب‌دان جداگانه قالب‌ریزى شده‌است. گاهى ورقى از برنج ‌را چکش‌کارى کرده و به‌شکل استوانه درآورده و به ورقى داخلى لحیم کرده‌اند. گاهى دو لایه ورق را لوله کرده و به یکدیگر جوش داده‌اند و براى کف، صفحه‌اى جداگانه را گرد بریده و با جوش یا لحیم به بدنه متصل کرده‌اند (← ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌123، تصویر51، ص‌282-285، تصاویر 118-120). مرکّب‌دانْ استوانه‌اى شیشه‌اى بود که براى شستشو به‌راحتى از محفظه خارج ‌مى‌شد (← یازیر، ج‌2، ص‌179ـ180؛ آلن، ص‌44؛ بیانى، همانجا). در برخى از دواتها بیش از یک مرکّب‌دان و گاه تا پنج ‌مرکّب‌دان وجود داشت. احتمالاً‌‌ نقاشان از این دواتها براى نگهدارى رنگهاى مختلف استفاده مى‌کردند (← فهرورى، ص150-151 و تصویر184؛ د.اسلام، ذیل واژه، لوح XXV). در عثمانى گاه مجموعه‌آلات کتابت را به‌همراه چندین دوات هم‌اندازه و هم‌شکل، حاوى مرکّبهایى به رنگهاى گوناگون، درون یک سینى مى‌چیدند (← یازیر، ج‌2، ص‌179، تصویر135).سرپوش دوات به شکلهاى مختلفى ساخته شده‌است. رایج‌ترین شکل آن کلاهکى گنبدى‌شکل بود که گاه از مرکز سطحِ مدور و تختْ سرپوش سربرمى‌آورد و در بالا به برجستگى کوچکى به شکل انار منتهى مى‌شد که در حکم دستگیرۀ آن بود. در نمونه‌هاى متأخرتر، این سرپوش کاملاً به شکل گنبدى درآمد که با بدنۀ استوانه‌اى دوات تقریباً‌ در یک راستا بود و بیش از هر چیز، بناى برخى از برجْ‌مقبره‌ها را به یاد مى‌آورد؛ چنان‌که گویى از روى آنها ساخته شده‌بود. سرپوشهاى صاف و مسطحى هم وجود داشت که از یک سو با لولا به بدنۀ دوات وصل مى‌شد و از سوى دیگر، داراى زبانه‌اى قفل‌دار بود و دستگیره‌اى حلقوى روى آن قرار داشت (← ملکیان ـ شیروانى، 1982، همانجاها؛ کوماروف، ص‌255، 260 و تصاویر 35، 51، 54-55؛ بیانى، ص‌205ـ206 و تصویر14). در بیشتر نمونه‌هاى شیشه‌اى به‌جامانده از سده‌هاى چهارم و پنجم و نمونه‌هاى فلزى به‌جا مانده از سده‌هاى ششم و هفتم، یک تا سه حلقۀ کوچک روى جدارۀ سرپوش و گاه بدنۀ دوات تعبیه شده‌است؛ کاتبان ریسمانى از این حلقه‌ها مى‌گذراندند و آن را به دست یا کمر خود مى‌آویختند (← آلن، ص‌87، تصویر 104؛ ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌69، تصویر39، ص‌128، تصویر56؛ وارد، ص‌15، تصویر6؛ بیانى، ص‌206ـ207؛ نیز ← ادامۀ مقاله). این حلقه‌ها در نمونه‌هاى پس از سدۀ هفتم به‌تدریج ‌از روى بدنه و سرپوش دواتها حذف شد. فقط در برخى از دواتهاى گنبدى‌شکلِ بازمانده از سدۀ دهم، حلقۀ کوچکى به رأس سرپوش متصل است (← ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌285، تصویر 120؛ کوماروف، ص‌82، تصویر35). بااین‌حال، دواتهاى حلقه‌دار تا سده‌هاى یازدهم و دوازدهم همچنان در هند ساخته مى‌شد (← کریم‌زاده تبریزى، ص‌406، تصویر). در نمونه‌اى متعلق به سدۀ پنجم یا ششم، مجراهایى استوانه‌اى به ارتفاع بدنه و درپوش دوات به آن وصل شده که احتمالاً‌‌ براى آویختن بوده‌است (← ملکیان ـ شیروانى، 1986، ص‌73، تصویر2). در همین دوره، سطح زیرین برخى از دواتها داراى سه پایۀ بادام‌شکل بود (← همو، 1982، ص‌128، تصویر 56 الف).گاه دوات را به بدنۀ قلمدانها مى‌چسباندند یا درون قلمدان، قسمتى را به‌جاى مرکّب اختصاص‌ مى‌دادند. به این نوع قلمدانها نیز در برخى از منابع، دوات یا محبره گفته مى‌شد، چنان‌که قلقشندى (ج‌2، ص‌444) دوات را ظرفى دربردارندۀ هفده نوع آلت کتابت خوانده و سراج‌ شیرازى (ص‌109) محبره را خزانۀ اسباب کتابت دانسته‌است. ارتفاع مناسب این دواتها یک ذراع یا کمتر و قطر آنها به اندازۀ جاى‌دادن پنج ‌قلم ذکر شده‌است (صنهاجى، ص‌31؛ قس قلقشندى، ج‌2، ص‌442 که اندازۀ این دواتها را به قدر استخوان ساعد ]ذراع[ یا کمى بیشتر دانسته‌است). این دواتها گاهى به‌شکل استوانه‌هایى بوده‌است که مرکّبدان به بدنۀ بیرونى آنها چسبیده، گاهى به شکل مستطیلهایى کامل یا مستطیلهایى با سروته گرد و گاهى به‌شکل ذوزنقه‌هایى که از یک طرف باریک‌ترند؛ غالباً آنها را از مس یا برنج‌ مرصع به نقره و طلا ساخته‌اند و درونشان قسمتهایى جداگانه براى مرکّب، قلم، مقط، کفچه، ریگدان، و دیگر اسباب کتابت تعبیه کرده‌اند (← ضرار محمود قدو، ص‌45ـ53؛ ملکیان‌شیروانى، 1986، ص‌84، تصویر19، ص‌87، تصویر23؛ نبیل على‌یوسف، ج‌2، ص330-333 و تصاویر 265-266). در عثمانى، دواتى (قلمدانى) استوانه‌اى ساخته مى‌شد که یک سر آن به ریگدان منتهى مى‌شد و در سر دیگر آن، مرکّب‌دانى به‌شکل استوانه‌اى با قطر کمتر فرومى‌رفت که حکم سرپوش دوات را داشت (← یازیر، ج‌2، ص‌178، تصویر132؛ کریم‌زاده تبریزى، ص‌89، تصویر). شاید منظور ناموس خوارى (ص‌17) از اینکه به کاتبان توصیه مى‌کند به تعداد خطوطى که در نوشتن آنها مهارت دارند قلم در دوات نهند، همین دواتِ همراه با قلمدان باشد (نیز ← قلمدان*).تزیین دواتها از دیرباز رواج ‌داشته‌است. بنابر برخى توصیه‌ها، دوات باید تاحد ممکن ساده باشد و تصویرى بر روى آن نقش نشود و براى دورى از تجمع گردوغبار و آلودگى، از کنده‌کارى روى آن پرهیز شود (← صولى، ص‌96؛ قلقشندى، ج‌2، ص‌442). بااین‌حال، دواتها را به شیوه‌هاى گوناگون آراسته‌اند که رایج‌ترین آنها مرصع‌کارى با طلا و نقره و مس بوده‌است (← هندوشاه نخجوانى، ص‌234؛ وارد، همانجا؛ تاراگان، ص40، تصویر). گذشته از دواتهاى فلزى، دواتهاى چوبى و عاج ‌را هم با جواهر و طلا و نقره ترصیع مى‌کرده‌اند (← صولى، ص‌92؛ ابن‌زبیر، ص‌254). کنده‌کارى و تراش از دیگر روشهاى آرایش دواتها بود (← ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌127-128، تصویر56؛ گولدستاین، ص‌172‌173، تصویر206). انواع طرحهاى هندسى و اسلیمى، اعم از خطوط گره‌مانند و اشکال گیاهى و شمسه و ترنج ‌و گلهاى شش‌پر و هشت‌پر با روشهاى پیش‌گفته، روى بدنه و سرپوش دواتها نقش مى‌بست. از تصویر جانداران در تزیین دواتها بسیار استفاده مى‌شد. این تصاویر، که بیشتر روى دواتهاى فلزى ساخت ایران دیده مى‌شود، شامل تصویر جانوران و پرندگان و صحنه‌هاى شکار و مجالس بزم و رزم و گاه تصاویرى برگرفته از شاهنامه و صورتهاى فلکى بوده که در میان نقشهاى گل‌وبوته، سرتاسر بدنه و سرپوش دواتها را مى‌پوشانده‌است. تصویر نوازندگان سازبه‌دست و کاتبان درحال‌نوشتن ازجمله تصاویر به‌کاررفته روى دواتهاست (براى نمونه ← د.اسلام، ذیل واژه، لوحهاى XXVII-XXV؛ ملکیان - شیروانى، 1986، ص‌76ـ78، تصاویر 8ـ9، ص80، تصاویر 14ـ16؛ همو، 1982، ص‌69، تصویر39، ص‌128، تصویر56؛ کوماروف، ص‌82، تصویر 35؛ تاراگان، ص‌29-32، تصاویر 1-5، ص‌37-38، تصویر12). کتیبه شاخص‌ترین آرایش دواتها بوده که به انواع خطوط کوفى و ثلث و نسخ و نستعلیق نوشته شده‌است. متن این کتیبه‌ها غالباً دعاهایى به عربى و گاه به فارسى در حق صاحبان دواتها بوده که بیشتر صاحب‌منصب و در مواردى، قاضى یا معلم بوده‌اند. گاهى نیز دربردارندۀ اشعار فارسى و گاه تاریخ ساخت و نام صاحب و سازندۀ دوات بوده که مورد آخر بیشتر بر سطح زیرین دوات ثبت مى‌شده‌است (← ملکیان -شیروانى، 1982، ص‌123-124، تصاویر51-52، ص‌283ـ286، تصاویر119ـ121؛ تاراگان، ص‌29، تصویر؛ نیز ← خطاطى*، بخش 4، قسمت ب: در هنرهاى دیگر). در دورۀ صفویان، مضمونهاى شیعى نظیر نام دوازده امام و دعاى نادِعلى در کتیبه دواتها ظاهر شد (← ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌282ـ283، تصاویر 118ـ119).به استناد آثار به‌جامانده، خراسان، به‌ویژه در سده‌هاى ششم و هفتم، از مهم‌ترین مراکز ساخت دوات بوده‌است. به گفتۀ ملکیان ـ شیروانى (1982، ص‌123)، الگوى ساخت دواتهاى گنبدى‌شکل، که در این دوره رایج‌ بوده، از خراسان برخاسته و حتى تا مصر عهد ممالیک هم رسیده‌است.از روى رقم برخى از آثار موجود مى‌توان به نام چندتن از سازندگان دواتها پى برد، از جمله محمد البَیّاع و شاه‌ملک، فلزکاران ایرانى سدۀ ششم؛ على‌بن حمود، احتمالاً‌‌ اهل موصل، و محمدبن ابى‌سهل هروى، هر دو از فلزکاران سدۀ هفتم؛ میرک حسین یزدى، دوات‌ساز سدۀ دهم؛ و جلال‌الدین فارسى، که احتمالاً‌‌ در سدۀ دهم مى‌زیسته‌است (← بیانى، ص‌227-228، 237 و تصویر21؛ ملکیان - شیروانى، 1982، ص‌283، تصویر119 الف، ص‌285ـ286، تصویر 121الف؛ همو، 1986، ص‌75، تصویر5؛ تاراگان، ص‌37ـ39، تصاویر 12ـ13).استفاده و نگهدارى از دواتها روشها و آدابى داشته‌است. مثلاً رسم بر این بوده‌است که کاتب در هر مقامى که باشد، دواتش را در پیشگاه مقام بالاتر، خودش به‌دست گیرد. وزیران و کاتبان دربارى معمولاً‌ در پاى‌افزارشان دواتى داشتند که رشته‌اى بدان بسته شده ‌بود. هرگاه مى‌خواستند در پیشگاه خلیفه چیزى بنویسند، دواتها را به دست چپ مى‌آویختند و با دست راست مى‌نوشتند. گاهى نیز کسى مأمور مى‌شد هنگام نوشتن، دوات را براى کاتب نگهدارد (← صولى، ص‌96؛ صابى، ص‌66-68؛ تاراگان، ص‌39، تصویر). به توصیۀ میهنى (ص‌2)، بهتر بود کاتبان دوات گرد را بر جانب راست و دوات دراز (مستطیل) را از پهنا پیش خود نهند. گونه‌اى دوات سفالى بین‌انگشتى هم بود که کاتبان آن را هنگام کتابت بین دو انگشت شست و نشان دست چپ مى‌گرفتند (سلوتى، ص‌173-174). به کاتبان سفارش مى‌شد هر چهل روز یک بار آلودگیهاى دوات را بشویند و مرکّب تازه در آن بریزند، چرا که براثر کثرت کتابت، مرکّب غلیظ مى‌شد و لازم بود قدرى آب یا گلاب در آن بریزند تا رقیق شود. ازاین‌رو، مى‌گفتند بهتر است کاتب دو دوات داشته باشد تا هنگام شستشو و تعویض مرکّب، بتواند از دوات دیگر استفاده کند. سفارش دیگر این بود که دوات را تابستانها در آب بگذارند تا مرکّبش کمتر غلیظ شود و زمستانها در جعبه‌اى کوچک میان پنبه نهند تا مرکّب یخ نبندد و آن را به هم نزنند تا جرمهاى مرکّب بالا نیاید؛ هرچند بهتر بود بعد از اتمام مشق، آن را کمى به هم بزنند (مجنون رفیقى ‌هروى، ص‌165-166؛ منشآت سلیمانى، ص‌279-280). از دیگر توصیه‌ها خوشبوکردن دوات با مُشک یا گلاب و پرهیز از به‌هم‌زدن آن با کارد و قلم و پاک‌کردنش با پارچه‌اى تمیز بود (ناموس خوارى، ص‌17). همچنین سفارش‌شده که هر کاتب دوات شخصى خود را همراه داشته باشد و از دوات دیگران استفاده نکند. کتابت دو کاتب از یک دوات کارى ناپسند بود و باعث دشمنى بین کاتبان مى‌شد؛ هرچند این کار در برخى موارد، از جمله استفاده از دوات اصحاب حدیث، مجاز شمرده شده‌است (← سمعانى، ص‌155- 157؛ سیمى نیشابورى، ص50).دوات در دستگاه دیوانى همواره جایگاهى فراتر از یک شىء کاربردى داشته و متضمن مفهومى نمادین و یکى از نشانه‌هاى رسمى مقام و موقعیت دربارى و اجتماعى رجال، به‌ویژه وزیران، بوده‌است؛ چنان‌که در دستگاه امویان و عباسیان و سلجوقیان، از اسباب اصلى وزارت و دادن و گرفتن آن از وزیران به معنى عزل و نصب آنها بوده‌است (← صابى، ص‌66؛ نظام‌الملک، ص‌221؛ هندوشاه نخجوانى، ص‌279، 317؛ شمس‌منشى، ج‌2، ص‌76). در دورۀ صفویان، به مستوفیان هم به هنگام ارتقاى مقام دوات مى‌دادند و هنگام جانشین‌شدن یک مستوفى به‌جاى دیگرى، دوات و قلم مستوفىِ پیشین را به او مى‌دادند (← اسکندر منشى، ج‌2، ص‌1092). از مضمون کتیبۀ دواتها، که غالباً دعا براى دوام سلامت و دولت صاحبان آنهاست، و نیز نام کسانى که در این کتیبه‌ها آمده، پیداست که بیشتر دواتها براى صاحب‌منصبان دربارى ساخته شده‌است (← ملکیان - شیروانى، 1986، ص‌74ـ76؛ تاراگان، ص‌34). چنان‌که پیشتر آمد، جنس دوات نیز نشان از منصب صاحب آن داشت. ارتباط دوات و مقام چنان بود که عقایدى خرافى در این باره باب شده‌بود، چنان‌که مى‌گفتند دوات را نباید بر طاق بلند نهاد، زیرا موجب تنزل مقام و معزول‌شدن مى‌شود و بسیارى از دبیران و منشیان و وزیران به‌همین سبب برکنار شده‌اند (← ناموس خوارى؛ سیمى نیشابورى، همانجاها). بدین‌سان دوات از آلات دولت شمرده مى‌شد و براین اساس، آن را «دوات دولت» خوانده‌اند (← ملکیان ـ شیروانى، 1982، ص‌283؛ همو، 1986، ص70ـ71؛ تاراگان، ص‌39).در بین عموم مردم هم دوات افزون‌بر وجه کاربردى، به‌منزلۀ شیئى زیبا مورد توجه بود و طبقات مختلفى چون بازرگانان و صنعتگران و هنرمندان و کاتبان آن را هدیه‌اى شایسته براى یکدیگر مى‌دانستند (← خالدیان، ص‌26، 42، 218، 245).منابع : ابن‌دُرُسْتویه، کتاب الکتّاب، چاپ ابراهیم سامرائى و عبدالحسین فتلى، بیروت 1412/1992؛ ابن‌زبیر، کتاب الذخائر و التحف، چاپ محمد حمیداللّه، کویت 1959؛ ابن‌قتیبه، رسالة ابن‌قتیبة فى‌الخط و القلم، چاپ هلال ناجى، در المورد، ج‌19، ش 1 (ربیع 1410)؛ ابن‌منظور؛ اسکندرمنشى؛ عبداللّه‌بن محمد بَطَلیْوسى، الاقتضاب فى شرح ادب الکتّاب، بیروت 1407/1987؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بغدادى، کتاب الکتّاب و صفة‌الدواة و القلم و تصریفها، چاپ هلال ناجى، در المورد، ج‌2، ش2 (1393)؛ سوسن بیانى، «اهمیت دوات و دوات‌دارى در ایران و نقش آن در تمدن اسلامى»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تهران، سال 25، ش 1-4 (پاییز 1362)؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبى، التمثیل و المحاضرة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، ]بى‌جا[: الدار العربیة للکتاب، 1983؛ همو، ثمارالقلوب فى المضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ]1985[؛ خالدیان، کتاب التحف و الهدایا، چاپ سامى دهان، قاهره 1956؛ دهخدا؛ یعقوب‌بن حسن سراج‌شیرازى، تحفة‌المحبین: در آئین خوشنویسى و لطایف معنوى آن، چاپ کرامت رعنا حسینى و ایرج ‌افشار، تهران 1376ش؛ رحیم سلوتى، ن و القلم: رساله‌ى اسباب کتابت در خوشنویسى، تهران 1390ش؛ عبدالکریم‌بن محمد سمعانى، کتاب ادب الاملاء و الاستملاء، چاپ مکس ویسویلر، لیدن 1952؛ سیمى نیشابورى، جوهریه، در نجیب مایل هروى، کتاب‌آرایى در تمدن اسلامى، مشهد 1372ش؛ محمدبن هندوشاه شمس‌منشى، دستورالکاتب فى تعیین‌المراتب، چاپ عبدالکریم علیزاده، مسکو 1964-1976؛ هلال‌بن مُحَسِّن صابى، رسوم دارالخلافة، چاپ میخائیل عوّاد، بغداد 1383/1964؛ معزبن بادیس صَنهاجى، عمدة الکتّاب و عُدّة ذوى‌الالباب، فیه صفة‌الخط و الاقلام و المداد و اللیق و الحبر و الاصباغ و آلة التجلید، چاپ نجیب مایل‌هروى و عصام مکیّه، مشهد 1409؛ محمدبن یحیى صولى، ادب‌الکّتاب، چاپ محمد بهجة اثرى، قاهره ?] 1341[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ضرار محمود قدو، «دراسة دواة نحاسیة»، التراث الشعبى، سال 12، ش 5 (1981)؛ ضیاء نصار، «مع آلات الخط‌العربى»، در همان، سال 7، ش 4 (1396)؛ حبیب‌اللّه فضائلى، تعلیم خط، تهران 1376ش؛ قَلقَشندى؛ محمودبن حسین کاشغرى، کتاب دیوان لغات‌الترک، ]استانبول[ 1333-1335؛ محمدعلى کریم‌زاده تبریزى، قلمدان و سایر صنایع روغنى ایران، لندن 1379ش؛ غلامرضا مایل‌هروى، لغات و اصطلاحات فنّ کتابسازى؛ همراه با اصطلاحات جلدسازى، تذهیب، نقاشى، ]تهران[ 1353ش؛ مجنون رفیقى هروى، رسم‌الخط، در نجیب مایل‌هروى، همان منبع؛ سلیمان سعدالدین مستقیم‌زاده، تحفه خطاطین، استانبول 1928؛ منشآت سلیمانى، تألیف دبیران دبیرخانه شاه‌سلیمان صفوى، چاپ رسول جعفریان، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى، 1388ش؛ احمدبن محمد میبدى، کشف‌الاسرار و عدة‌الابرار، چاپ على‌اصغر حکمت، تهران 1361ش؛ محمدبن عبدالخالق میهنى، دستور دبیرى: متنى از قرن ششم هجرى، چاپ على رضوى بهابادى، یزد 1375ش؛ محمدبن على ناموس خوارى، «آلات کتابت و بیان آداب و عادت دبیرى، برگرفته از نسخه تحفه جلالیه (تألیف اوایل سده هشتم ق)»، چاپ قنبرعلى رودگر، نامه بهارستان، ش 13 و 14 (1386ـ1387ش)؛ نبیل على‌یوسف، موسوعة التحف المعدنیة الاسلامیة، ج‌2، قاهره 1431/2010؛ حسن‌بن على نظام‌الملک، سیرالملوک (سیاست‌نامه)، چاپ هیوبرت دارک، تهران 1340ش؛ هندوشاه نخجوانى، تجارب‌السلف، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1357ش؛James Wilson Allan, Nishapur: metalwork of the early Islamic period, New York 1982; Sheila S. Blair, Islamic calligraphy, Edinburgh 2008; Earthly beauty, heavenly art: art of Islam, ed. John Vrieze, Amsterdam: De Nieuwe Kerk, [1999]; EI2, Suppl., s.v. "Dawāt" (by E. Baer); Géza Fehérvári, Ceramics of the Islamic world in the Tareq Rajab Museum, London 2000; Sidney M. Goldstein, Glass: from Sasanian antecedents to European imitations, in The Nasser D. Khalili Collection of Islamic Art, vol.15, ed. Julian Raby, London: The Nour Foundation, 2005; Hunt for paradise: court arts of Safavid Iran 1501-1576, ed. Jon Thompson and Sheila R. Candy, Milan: Skira, 2003; Linda Komaroff, The golden disk of heaven: metalwork of Timurid Iran, Costa Mesa, Calif. 1992; Assadullah Souren Melikian - Chirvani, Islamic metalwork from the Iranian world: 8th-18th centuries, London 1982; idem, "State inkwells in Islamic Iran", The Journal of the Walters Art Gallery, vol. 44 (1986); Hana Taragan, "The ‘speaking’ inkwell from Khurasan: object as ‘world’ in Iranian medieval metalwork", Muqarnas, vol.22 (2005); TDVİA, s.v. "Hokka" (by M. Uğur Derman); The Unity of Islamic art: an exhibition to inaugurate The Islamic Art Gallery of The King Faisal Center for Research and Islamic Studies, Riyadh, Saudi Arabia 1405 AH/ 1985 AD, Riyadh: King Faisal Center for Research and Islamic Studies, 1985; Rachel Ward, Islamic metalwork, New York 1993; Mahmud Bedreddin Yazır, Medeniyet âleminde yaz ve İslâm medeniyetinde kalem güzeli, Ankara 1972-1974.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ولی اللّه کاووسی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده