بمبئی شهر
معرف
مرکز ایالت‌ مهارشترا در هند
متن
بمبئی‌، شهر ، مرکز ایالت‌ مهارشترا در هند. بمبئی‌ از بنادر عمده‌ و دومین‌ شهر پر جمعیت‌، از مراکز مهمّ بازرگانی‌ و صنعتی‌ و فرهنگی‌ و کانون‌ راههای‌ بین‌المللی‌ هند است‌. این‌ بندر در غرب‌ هندوستان‌ و کنار اقیانوس‌ هند قرار دارد ( بریتانیکا ؛ > دایرة‌المعارف‌ بزرگ‌ شوروی‌ < ، ذیل‌ «بمبئی‌»). بمبئی‌ کنونی‌ شامل‌ شهر اصلی‌ بمبئی‌، شهرهای‌ پیرامون‌ آن‌ و در حدود هزار روستاست‌. مساحت‌ این‌ شهر بیش‌ از 355 ، 4 کیلومتر مربع‌ ( > شهرهای‌ بزرگ‌ جهان‌ < ، ص‌ 41) و آب‌ و هوای‌ آن‌ گرم‌ و مرطوب‌ است‌. بارندگی‌ در بمبئی‌ از خرداد تا مهر ادامه‌ دارد، و سردترین‌ ماههای‌ آن‌ آذر و بهمن‌ است‌ ( بریتانیکا ، همانجا).بر اساس‌ آخرین‌ سرشماری‌ سازمان‌ ملل‌، در 1369ش‌/1990 جمعیت‌ بمبئی‌ 000 ، 200 ، 12 تن‌ بوده‌ است‌ که‌ آن‌ را از لحاظ‌ جمعیت‌ ششمین‌ شهر جهان‌ نشان‌ می‌دهد. از 1358 ش‌/ 1979 تا 1362ش‌/1983 رشد جمعیت‌آن‌ در حدود 4ر0% کاهش‌ داشته‌ است‌. در 1370 ش‌/1991، تعداد باسوادان‌ بمبئی‌ 5ر82 % برآورد شده‌ است‌ ( > شهرهای‌ بزرگ‌ جهان‌ < ، همانجا). از آمار جمعیت‌ این‌ شهر در سرشماری‌ 1349 ش‌/ 1970 (رجوع کنید به د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ مادّه‌) روشن‌ می‌شود که‌ مسلمانان‌ بمبئی‌ در آن‌ زمان‌ در حدود 5ر10% جمعیت‌ شهر را تشکیل‌ می‌داده‌اند.بمبئی‌ عمده‌ترین‌ مرکز اقتصادی‌، تجاری‌ و تولیدی‌ هند است‌. با باز شدن‌ کانال‌ سوئز در 1286/1869 پیشرفت‌ اقتصادی‌ بندر شتاب‌ یافت‌ به‌ طوری‌ که‌ فعالیتهای‌ دریایی‌ بمبئی‌ آن‌ را به‌ «دروازة‌ هند» معروف‌ ساخت‌. صادرات‌ این‌ شهر سنگهای‌ معدنی‌، منگنز، نخ‌، کتان‌، پنبه‌، روغن‌، محصولات‌ فلزی‌ و زغال‌سنگ‌ است‌. شهر دارای‌ کارخانه‌های‌ نخ‌ریسی‌ ـ بافندگی‌، محصولات‌ شیمیایی‌، روغن‌، صابون‌، ماشین‌آلات‌ ساختمانی‌، ابریشم‌ و الیاف‌ مصنوعی‌ است‌. بمبئی‌ از مراکز عمدة‌ چاپ‌ و نشر کتاب‌ و شرکتهای‌ بازرگانی‌ گوناگون‌ نیز به‌ شمار می‌آید. سازمان‌ انرژی‌ اتمی‌ در این‌ شهر واقع‌ است‌. قدرت‌ برق‌ بمبئی‌ را نیروگاههای‌ آبی‌ تولید می‌کنند که‌ در رودخانة‌ پایین‌ گات‌ غربی‌ قرار گرفته‌اند؛ و یک‌ نیروگاه‌ حرارتی‌ تولید برق‌ نیز در جزیرة‌ ترومبای‌ وجود دارد ( > دایرة‌المعارف‌ بزرگ‌ شوروی‌ < ، همانجا). خط‌ راه‌آهن‌ بمبئی‌ به‌ غرب‌، تا دهلی‌ و کلکته‌ ادامه‌ دارد و بیشتر خطوط‌ هوایی‌ از فرودگاه‌ سانتاکروز بمبئی‌ عبور می‌کند.از بناهای‌ تاریخی‌ و اسلامی‌ بمبئی‌ می‌توان‌ از مقبرة‌ شیخ‌ علی‌ پارو نام‌ برد که‌ در حدود 835 ساخته‌ و در 1085 بازسازی‌ شده‌ است‌ ( د. اسلام‌ ، همانجا). در معماری‌ شهر بمبئی‌ نمونه‌هایی‌ از معماری‌ قرنهای‌ پانزدهم‌ تا هجدهم‌ میلادی‌ نیز دیده‌ می‌شود. برای‌ مثال‌، بناهای‌ دروازة‌ هند و موزة‌ شاهزادة‌ ویلز تقلیدی‌ از معماریهای‌ این‌ دوران‌ است‌ ( > دایرة‌المعارف‌ بزرگ‌ شوروی‌ < ، همانجا).مرکز تجاری‌ شهر دارای‌ طرح‌ منظم‌، خیابانهای‌ پهناور و فضای‌ سبز فراوان‌ است‌. انبار گمرک‌ کالا و لنگرگاهها و اسکله‌ها در ساحل‌ شرقی‌ بمبئی‌ واقع‌اند (همانجا). کمبود مسکن‌، فقر، آلودگی‌ محیط‌ و نبود بهداشت‌ در این‌ شهر به‌وضوح‌ نمایان‌ است‌.بمبئی‌ دارای‌ مراکز علمی‌، فرهنگی‌ و صنعتی‌ مانند دانشگاه‌ بمبئی‌ (تأسیس‌ 1857)، مؤسسة‌ صنعتی‌ هند و مرکز تحقیقات‌ باکتری‌شناسی‌ هافکین‌ است‌ ( بریتانیکا ، همانجا).این‌ شهر محل‌ برگزاری‌ مجمعهای‌ مهمی‌ نیز بوده‌ است‌؛ برای‌ مثال‌، «نخستین‌ کنفرانس‌ آموزشی‌ مسلمانان‌ سراسر هند» در 1903 که‌ آقاخان‌ در آن‌ نقش‌ فعال‌ داشت‌، و «کنفرانس‌ مسلمانان‌ سراسر هند در امور فلسطین‌» در 1930 در بمبئی‌ که‌ بیش‌ از چهار هزار نفر از مسلمانان‌ از جمله‌ نمایندگان‌ مسئول‌ از سراسر هندوستان‌ در آن‌ حضور داشتند (دفتری‌، ص‌ 594؛ مشیرالحسن‌، ص‌ 44ـ45).پیشینه‌ . نام‌ بمبئی‌ از بمبئی‌ مامبا، نام‌ یکی‌ از ربّ النوعهای‌ هندی‌، گرفته‌ شده‌ است‌ ( آریانا ، ذیل‌ «بمبئی‌»). دورة‌ هندویی‌ که‌ از کهنترین‌ دوره‌های‌ تاریخ‌ این‌ شهر است‌، با استقرار تدریجی‌ مسلمانان‌ در هند، در قرن‌ هفتم‌، و تسلط‌ آنها بر گجرات‌ * رو به‌ افول‌ نهاد. مسلمانان‌ از 749 در این‌ شهر سکنی‌ گزیدند و در امتداد کرانه‌های‌ شمال‌ غربی‌ هند با جزیرة‌ هرمز، به‌ تجارت‌ دریایی‌ پرداختند ( ایرانیکا ، ج‌ 4، ذیل‌ «بمبئی‌»، ص‌ 340). در 936/ 1530، پرتغالیها جزیرة‌ بمبئی‌ را به‌ تصرف‌ درآوردند. سالهای‌ 941ـ1071/ 1534ـ1661 دورة‌ ورود اروپاییها و بویژه‌ پرتغالیها به‌ این‌ منطقه‌ و تجارتشان‌ در آنجاست‌. در این‌ دوره‌، اروپاییان‌ به‌ تبلیغ‌ مذهب‌ کاتولیک‌ در میان‌ بومیان‌ هندی‌ پرداختند. در 1071/ 1661 بمبئی‌ به‌ عنوان‌ بخشی‌ از جهیزیة‌ همسر پرتغالی‌ چارلز دوم‌، پادشاه‌ انگلستان‌، به‌ انگلیس‌ واگذار شد. در 1079/ 1668، چارلز مالکیت‌ بمبئی‌ را به‌ شرکت‌ هند شرقی‌ منتقل‌ کرد (همان‌، ج‌ 4، ذیل‌ «بمبئی‌»، ص‌ 346). بمبئی‌ تا 1274/ 1858 مرکز اصلی‌ این‌ شرکت‌ بود و در این‌ دوره‌ مرکز بازرگانی‌، نظامی‌ و آموزشی‌ شد (نیز رجوع کنید به بمبئی‌ * ، ایالت‌).منابع‌: آریانا دائرة‌المعارف‌ ، کابل‌ 1328ـ 1348 ش‌؛ فرهاد دفتری‌، تاریخ‌ و عقاید اسماعیلیه‌ ، ترجمة‌ فریدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌ 1375 ش‌؛ مشیرالحسن‌، جنبش‌ اسلامی‌ و گرایشهای‌ قومی‌ در مستعمرة‌ هند ، ترجمة‌ حسن‌ لاهوتی‌، مشهد 1367 ش‌؛EI 2 , s.v. "Bombay city" (by A. A. A. Fyzee); Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bombay. I: The Zoroastrian community" (by John R. Hinnells), "Bombay. II: Persian Muslim Communities" (by Momin Mohiuddin and Ismail K. Poonawala); Great Soviet encyclopedia , New York 1973- 1983, s.v. "Bombay" (by M. K. Fedorenko); The New Encyclopaedia Britannica , Chicago 1985, Micropaedia , s.v. "Bombay" ; The World's large cities , New York: United Nations, 1995.ایرانیان‌ بمبئی‌ . در بمبئی‌ شماری‌ از ایرانیان‌ مسلمان‌ و زرتشتی‌ زندگی‌ می‌کنند.جمعیت‌ زرتشتیان‌ بمبئی‌ از هر شهر دیگری‌ در دنیا بیشتر است‌. آنان‌ بیش‌ از هر گروه‌ دیگری‌ در تکوین‌ شهر به‌ مثابة‌ مرکز بازرگانی‌ هند مؤثر بوده‌اند (در این‌ باره‌ رجوع کنید به پارسیان‌ * ).تاریخ‌ گروههای‌ مسلمان‌ ایرانی‌ در بمبئی‌، بخشی‌ از تاریخ‌ عمومی‌ مهاجرتها از ایران‌ به‌ ساحل‌ غربی‌ هند است‌. از دوران‌ ساسانیان‌ (226ـ652میلادی‌) کشتیهایی‌ از خلیج‌ فارس‌ و دریای‌ سرخ‌ به‌ بندرگاههای‌ بازرگانی‌ کنکن‌ ، نوار ساحلی‌ هند میان‌ بمبئی‌ و گوآی‌ امروزی‌، صَیمور (چاؤل‌ امروزی‌، جنوب‌ بمبئی‌)، کَلیّانا (کلیان‌ )، و سوبارَه‌ (سوپاره‌ ) رفت‌ و آمد می‌کردند. در این‌ دوره‌ درهمهای‌ نقره‌ای‌ ساسانیان‌ را همه‌ جا می‌پذیرفتند و ایرانیان‌ می‌توانستند مقادیر زیادی‌ جواهرات‌ و دیگر کالاهای‌ تجملی‌ به‌ آن‌ سوی‌ اقیانوس‌ هند ببرند (لمبارد، ص‌ 105). تجارت‌ دریایی‌ پررونق‌ با هند امکانات‌ جدیدی‌ در اختیار بازرگانان‌ و حادثه‌جویان‌ ایرانی‌ گذاشت‌ که‌ پس‌ از فتح‌ ایران‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ (31/ 651ـ652) توسعة‌ بیشتری‌ نیز یافت‌. سوداگران‌ مسلمان‌ از سراسر کشورهای‌ خاورمیانه‌ به‌ هند و حتی‌ چین‌ رفت‌ و آمد می‌کردند. تجارت‌ دریایی‌ در قرون‌ دوم‌ تا پنجم‌ به‌ اوج‌ خود رسید و در همین‌ دوره‌ پناهندگان‌ سیاسی‌ گروه‌ گروه‌ به‌ مسلمانان‌ ساکن‌ کنکن‌ می‌پیوستند (رجوع کنید به بهادر جَنگ‌، ص‌ 26، 28؛ لمبارد، ص‌ 54 ـ 55).منابع‌ متقدم‌ میان‌ عربها و ایرانیان‌ مسلمان‌ ساکن‌ کنکن‌ تمایزی‌ قایل‌ نمی‌شوند و به‌ همة‌ آنها اصطلاح‌ محلی‌ نایتیا را اطلاق‌ می‌کنند، ولی‌ از نوشته‌های‌ سیاحان‌ آن‌ زمان‌ پیداست‌ که‌ ایرانیان‌ از اعضای‌ فعال‌ این‌ گروه‌ بوده‌اند. برای‌ مثال‌، در 237/ 851، بازرگانی‌ ایرانی‌ به‌ نام‌ سلیمان‌ التاجر سیرافی‌، که‌ در خلیج‌فارس‌ و اقیانوس‌ هند به‌ سفر پرداخته‌ بود، گزارش‌ داد که‌ راجه‌ «کُمکَم‌»، یکی‌ از حکام‌ مالکهید در دکن‌ غربی‌ که‌ به‌ بَلهَرا * ملقب‌ بود، (رجوع کنید به د. اسلام‌ ، چاپ‌ اول‌، ذیل‌ «بلهرا»؛ حدود العالم‌ ، ص‌ 238) و اتباعش‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ رفتاری‌ دوستانه‌ دارند (ص‌ 26ـ 28). این‌ بار نیز قوّت‌ نظام‌ پولی‌ اوایل‌ دورة‌ عباسیان‌، که‌ مبتنی‌ بر دینار طلا بود، گسترش‌ مهاجرنشینهای‌ ساحلی‌ بازرگانان‌ را در کنکن‌ ممکن‌ ساخت‌ (لمبارد، ص‌ 115ـ120، 221ـ 223). این‌ مهاجرنشینها در اصل‌ در سوباره‌، تهانه‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌: تانَّه‌؛ رشیدالدین‌: تانَه‌، تهانة‌ امروزی‌)، جزیره‌های‌ بمبئی‌ و کلیان‌ و در امتداد هر دو کرانة‌ رود بنکوت‌ مستقر بودند. در 304، علی‌بن‌ حسین‌ مسعودی‌ به‌ صیمور سفر کرد و در آنجا ده‌هزار مسلمان‌ یافت‌ که‌ بسیاری‌ از آنها از بصره‌، سیراف‌، عُمان‌، بغداد و شهرهای‌ دیگر مهاجرت‌ کرده‌ بودند. دیگران‌، که‌ بَیاسِرَه‌ (مفرد: بَیسَر) خوانده‌ می‌شدند، از اخلاف‌ مهاجران‌ مسلمان‌ اولیه‌ای‌ بودند که‌ با بومیان‌ وصلت‌ کرده‌ بودند (مسعودی‌، ج‌ 1، ص‌ 248؛ ویلکینسن‌ ؛ فرشته‌، ج‌2، ص‌ 370؛ > تاریخ‌ هند < ، ج‌ 1، ص‌ 77، 85 ـ86، ج‌ 2، ص‌ 85). ظاهراً راجه‌ها ادای‌ نماز را در مساجد مجاز می‌دانستند و به‌ مسلمانان‌ تا حدودی‌ خودمختاری‌ داخلی‌ داده‌ بودند، زیرا به‌ نوشتة‌ مسعودی‌ (همانجا) در زمان‌ سفر او رئیس‌ مسلمانان‌ صیمور شخصی‌ به‌ نام‌ ابوسعید معروف‌ به‌ ابن‌زکرّیا بوده‌ است‌. در همان‌ زمان‌، ناخدا بزرگ‌بن‌ شهریار، رامهرمزی‌، با مردی‌ از سیراف‌ موسوم‌ به‌ عباس‌بن‌ ماهان‌ آشنایی‌ داشت‌ و این‌ ماهان‌ اندکی‌ بعد در صیمور رئیس‌ («هنرمند») بوده‌ است‌ (رامهرمزی‌، ص‌ 142ـ 144؛ محیی‌الدین‌، ص‌ 76ـ86).ابن‌بطوطه‌ در نیمة‌ قرن‌ هشتم‌ هجری‌ به‌ ساحل‌ غربی‌ هند سفر کرد و با چند تن‌ از رهبران‌ دینی‌ گروه‌ نایتیا، که‌ عمدتاً سنّی‌مذهب‌ و شافعی‌ بودند، ملاقات‌ کرد (ج‌ 4، ص‌ 66). مسلمانان‌ کنکنی‌ در محل‌ کنونی‌ شهر بمبئی‌ نخست‌ در جزیرة‌ ماهم‌ ، شمالی‌ترین‌ جزیره‌ از جزایر هفتگانه‌، سکونت‌ اختیار کردند. در 693/ 1294، هنگامی‌ که‌ علاءالدین‌ خَلجی‌ دهلوی‌، سلاطین‌ دکن‌ را از تاج‌ و تخت‌ محروم‌ کرد، پسر جوان‌ آخرین‌ راجه‌، بهیم‌ دیو ، ماهم‌ را تحت‌ نام‌ مهیکاوتی‌ پایتخت‌ خویش‌ قرار داد (ادواردز، 1902، ص‌ 22ـ27). در 618/1318 مبارکشاه‌، سلطان‌ دهلی‌، قلمرو خود را به‌ مهیکاوتی‌ نیز بسط‌ داد (همان‌، ص‌ 35)، ولی‌ زمانی‌ سلطة‌ مسلمانان‌ تثبیت‌ شد که‌ ظفرخان‌ (بعدها نخستین‌ سلطان‌ گجرات‌ از 810 تا 813) در 793 به‌ حکومت‌ آنجا منصوب‌ شد و نام‌ شهر را به‌ مهائم‌ تغییر داد. این‌ شهر به‌ صورت‌ پاسدارخانة‌ دور افتاده‌ و مرکز تجاری‌ مهم‌ گجرات‌ باقی‌ ماند تا اینکه‌ در 941/1534 به‌ دست‌ پرتغالیها افتاد و موجب‌ مهاجرت‌ شمار قابل‌توجهی‌ از خانواده‌های‌ مسلمان‌ از کنکن‌ به‌ جزایر بمبئی‌ شد. این‌ خانواده‌ها در آنجا مهاجرنشین‌ مهمی‌ تشکیل‌ دادند (همان‌، ص‌ 60ـ63).پس‌از اینکه‌ بمبئی‌ به‌شرکت‌ هندشرقی‌ انتقال‌یافت‌ (رجوع کنید به سطور پیشین‌) بندر بمبئی‌، زیرنظر اربابان‌ جدید، مرکز فعالیت‌ جدی‌ تجاری‌ شد. شرکت‌، ضامن‌ جان‌ و مال‌ بازرگانان‌ و تولیدکنندگان‌ بود (داگلس‌ ، ج‌1، ص‌76). در میان‌ تازه‌واردان‌ از اعضای‌ سه‌گروه‌ مشهور از بازرگانان‌ گجراتی‌ می‌توان‌ نام‌ برد: بُهره‌ * ها و خواجه‌ها یا خوجه‌ * ها (هر دو از شیعیان‌اسماعیلی‌) و میمنها (از اهل‌سنت‌)، که‌ همگی‌ از اخلاف‌ هندوهایی‌ بودند که‌ اسلام‌ آورده‌ بودند.در اواخر قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌، بندر بمبئی‌ بر تجارت‌ دریایی‌ در آن‌ سواحل‌ تسلط‌ یافته‌ بود و دیگر شهرهای‌ بندری‌ رو به‌ زوال‌ گذاشته‌ بودند. در ضمن‌، خرابی‌ وضع‌ اقتصادی‌ ایران‌، که‌ علت‌ اصلی‌ آن‌ لشکرکشیهای‌ نادرشاه‌ (1143ـ1160/ 1730ـ 1747) بود، به‌ مهاجرت‌ بسیاری‌ از ایرانیان‌ به‌ هند منجر شد (فریدی‌، ص‌ 3). ایرانیان‌ تازه‌وارد، در بمبئی‌ در امتداد باریکة‌ سنگلاخی‌ که‌ به‌ دُنگری‌ معروف‌ شد متمرکز شدند؛ اخلاف‌ این‌ دسته‌، که‌ به‌ «مغولها» (مغُلها) معروف‌اند (همان‌، ص‌ 9ـ10)، هنوز هم‌ گروه‌ شیعة‌ اثناعشری‌ مشخصی‌ را در شهر تشکیل‌ می‌دهند. پس‌ از روی‌ کار آمدن‌ قاجاریان‌ (1200ـ1342) اقتصاد ایران‌ بتدریج‌ رونق‌ یافت‌. در اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ فروش‌ اسبهای‌ عربی‌ و ایرانی‌، بویژه‌ به‌ ارتش‌ انگلیس‌ در هند، مهاجران‌ ایرانی‌ بیشتری‌ را به‌ بمبئی‌ جلب‌ کرد. سوداگران‌ ایرانی‌ از بمبئی‌ منسوجات‌، بویژه‌ چلوار، چیت‌، پارچه‌ تهانه‌ (که‌ از جنس‌ مخمل‌ و قدک‌ بود)، آبنوس‌، ماهوت‌، ظروف‌ و چرم‌ اروپایی‌ به‌ ایران‌ می‌فرستادند و از ایران‌ ابریشم‌ خام‌، خشکبار، گلاب‌، و کالاهای‌ تجمّلی‌ مانند کتاب‌ و شال‌ ابریشمی‌ وارد می‌کردند ( > تاریخ‌ ادبیات‌ ایرانی‌ < ، ص‌ 321؛ ادواردز، 1909ـ1910، ج‌ 1، ص‌ 161، 425، 438ـ439؛ داگلس‌، ج‌ 1، ص‌ 19؛ شپارد، ص‌ 122). در 1246/1830، ارزش‌ تجارت‌ با ایران‌ بالغ‌ بر 000 ، 350 روپیه‌ بود، حال‌ آنکه‌ در 1274ـ1275/ 1858ـ1859 فقط‌ واردات‌ اسب‌ به‌ 000 ، 625 ، 2 روپیه‌ رسید (ادواردز، 1909ـ1910، ج‌ 1، ص‌ 425).احمدبن‌ محمد علی‌بن‌ باقر اصفهانی‌، معروف‌ به‌ بهبهانی‌ * (متولد 1191)، عالم‌ شیعی‌ ایرانی‌، که‌ در 1220 از راه‌ حیدرآباد به‌ بمبئی‌ سفر کرده‌ بود، وصف‌ روشنی‌ از شهر در آن‌ ایام‌ بر جای‌ گذاشته‌ است‌ (رجوع کنید به ج‌ 1، ص‌ 352ـ354، نیز رجوع کنید به ج‌ 2، فهرست‌ اماکن‌، ذیل‌ «بمبئی‌»). رسالة‌ مجهول‌ المؤلف‌ جان‌ بمبئی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌، که‌ در 1233/ 1818 منتشر شد، شرح‌ دقیقتری‌ از حیات‌ اجتماعی‌ و بازرگانی‌ سکنة‌ مسلمان‌ قدیم‌ شهر و نیز مهاجران‌ تازه‌وارد از جمله‌ عربها، ایرانیها، ارمنیها و یهودیان‌ است‌. وصفی‌ که‌ نویسنده‌ از گورستانها و مقابر مسلمانان‌ به‌ دست‌ داده‌ شاهد روشنی‌ بر آن‌ است‌ که‌ مسلمانان‌ ساکن‌ در آن‌ شهر در سراسر بمبئی‌ پراکنده‌ بوده‌اند (ادواردز، 1902، ص‌ 60، 236ـ237). یکی‌ از اعضای‌ خانوادة‌ اشرافی‌ ایرانی‌ ساکن‌ حیدرآباد به‌ نام‌ صفدر علیشاه‌ [متخلص‌ به‌ ] مُنصف‌ نیز مدتی‌ در بمبئی‌ اقامت‌ گزید؛ او در 1229/1814 دربارة‌ جنگهای‌ انگلیسیان‌ در هند مثنویِ جرجیسِ رزم‌ را سرود و به‌ ویلیام‌ ارسکین‌ ، دانشمند انگلیسی‌ و حامی‌ خود، اهدا کرد (ریو ، ج‌ 2، ص‌ 725) [شیخ‌الرئیس‌ قاجار (متوفی‌ 1336) نیز از رجب‌ 1311 تا پایان‌ صفر 1312 در بمبئی‌ اقامت‌ کرد و ضمن‌ دیدار از شهر، در ماههای‌ رمضان‌، محرّم‌ و صفر به‌ اقامة‌ جماعت‌ و خطابه‌ و وعظ‌ پرداخت‌. او بمبئی‌ را از نظر «وسعت‌ و پاکیزگی‌ معابر و شکوه‌ و رونق‌ مکاتب‌ و معابد و عمارات‌ عالیه‌ و ابنیة‌ سامیه‌، نمونة‌ شهرهای‌ فرنگستان‌» دانسته‌ است‌ (ص‌ 34ـ35) ] .در سرشماری‌ 1319/1901، شمار فارسی‌زبانان‌ 000 ، 3 تن‌ برآورد شد؛ ولی‌ بلافاصله‌ پس‌ از شیوع‌ طاعونی‌ سخت‌، کل‌ جمعیت‌ مسلمان‌ بمبئی‌ 121 ، 155 تن‌، از جمله‌ 000 ، 27 تن‌ شیعی‌مذهب‌، ذکر می‌شود. ارقام‌ مبتنی‌ بر زبان‌ هیچگاه‌ دقت‌ لازم‌ را ندارد، زیرا بسیاری‌ از فارسی‌زبانان‌ به‌ زبان‌ اردو نیز تکلم‌ می‌کنند، و از آنجایی‌ که‌ رقم‌ جمعیت‌ شیعیان‌ شامل‌ پیروان‌ بومی‌ فرق‌ مختلف‌ شیعی‌ نیز می‌شود، می‌توان‌ چنین‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ تعداد ایرانیان‌ بیش‌ از 000 ، 3 تن‌ بوده‌ است‌ (ادواردز، 1909ـ 1910، ج‌ 1، ص‌ 177، 205). در زمان‌ انقلاب‌ مشروطیت‌ در ایران‌ (1324ـ1327/ 1906ـ1909) گروه‌ جدیدی‌ از بازرگانان‌ و پناهندگان‌ سیاسی‌ از ایران‌ به‌ بمبئی‌ وارد شدند. بسیاری‌ از اینان‌ از فارس‌ بودند و به‌ فروش‌ سکه‌های‌ طلا، اسب‌ و فرش‌ در هند مشغول‌ شدند. پس‌ از استقرار استبداد نظامی‌ رضاشاه‌ پهلوی‌ (1304ـ1320 ش‌) نیز گروه‌ دیگری‌ از پناهندگان‌ ایرانی‌ به‌ این‌ شهر آمدند. در سرشماری‌ 1330 ش‌/1951، شمار فارسی‌زبانان‌ 527 ، 6 تن‌ ذکر شده‌ است‌.«مغولها» در میان‌ خود به‌ فارسی‌ تکلم‌ می‌کنند، و بسیاری‌ از آنها هنوز هم‌ پیوندهای‌ خانوادگی‌ خود را با ایران‌ حفظ‌ کرده‌اند. شیعیان‌ بمبئی‌ سالها از مراجع‌ ساکن‌ ایران‌ تقلید می‌کردند، ولی‌ از زمان‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ نجفی‌ کاشانی‌ (متوفی‌1310 ش‌/1931؛ رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌) مجتهدانی‌ از نجف‌ و قم‌ به‌ بمبئی‌ اعزام‌ می‌شده‌اند تا به‌ امور دینی‌ دو گروه‌ عمده‌، یعنی‌ «مغولها» و «شیعیان‌ اردوزبان‌» (خواجه‌های‌ پیرو مذهب‌ اثناعشری‌)، رسیدگی‌ کنند. منصب‌ مجتهد گروه‌ مغولها در خانوادة‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ نجفی‌ کاشانی‌ به‌ صورت‌ موروثی‌ درآمد. شیخ‌ ابوالقاسم‌ فقیه‌ شیعی‌ عالیقدری‌ بود که‌ بر اثر تلاش‌ او بسیاری‌ از خواجه‌های‌ اسماعیلی‌ به‌ مذهب‌ اثناعشری‌ گرویدند و مسجد شیعیان‌ نیز در دنگری‌ ساخته‌ شد. پسرش‌ حجت‌الاسلام‌ شیخ‌ محمدحسن‌ کاشانی‌ نجفی‌ (متوفی‌ 1346 ش‌/ 1967) که‌ مؤلف‌ چندین‌ رساله‌ دربارة‌ اصول‌ عقاید شیعیان‌ و تذکرة‌ منظوم‌ ارمغان‌ اسلام‌ دربارة‌ بزرگان‌ دین‌ است‌، امامت‌ مسجد دنگری‌ را به‌ عهده‌ داشت‌. بعد از درگذشت‌ شیخ‌جواد کاشانی‌ نجفی‌ در 1362 ش‌/ 1983 این‌ خانوادة‌ مجتهدان‌ از میان‌ رفت‌. دیگر عالم‌ برجستة‌ ایرانی‌ در بمبئی‌ حاج‌شیخ‌ محمدتقی‌، امام‌ جماعت‌ مسجد اصلی‌ مغولها، بود. این‌ مسجد با استفاده‌ از وجوه‌ اعطایی‌ از جانب‌ حاجی‌ محمدحسین‌ شیرازی‌ ساخته‌ شده‌ بود (ادواردز، 1909ـ1910، ج‌ 3، ص‌ 311؛ شپارد، ص‌ 141) [شیخ‌الرئیس‌ قاجار، از این‌ مسجد و نخستین‌ امام‌ جماعت‌ آن‌، شیخ‌ عبدالحسین‌ کازرونی‌، یاد کرده‌ و گفته‌ است‌ که‌ خود نیز در همین‌ مسجد اقامة‌ جماعت‌ کرده‌ و به‌ منبر می‌رفته‌ است‌ (ص‌ 35) ] .«مغولها» فرزندان‌ خود را به‌ مدرسه‌های‌ خصوصی‌ که‌ برای‌ تعلیم‌ اصول‌ دین‌ اسلام‌ تأسیس‌ شده‌ است‌ می‌فرستند. آخوندها و ملاّ ها و افراد تعلیم‌دیدة‌ دیگر در امر تهیة‌ کتابهای‌ درسی‌ مناسب‌ فعال‌ بوده‌اند. حاج‌ محمد حسن‌بن‌ حاج‌ محمد اصفهانی‌، اهل‌ بمبئی‌، در 1315/ 1897، مجمع‌ المسائل‌ ، مجموعه‌ای‌ از اصول‌ اعتقادی‌ شیعیان‌، را منتشر کرد. صحیفه‌ ، تألیف‌ محمد حسن‌ شوشتری‌، که‌ در 1316/ 1898 به‌ چاپ‌ رسید، حاوی‌ ادعیة‌ اهل‌ تشیّع‌ است‌. حاجی‌ محمدابراهیم‌، از رجال‌ برجستة‌ انجمن‌ ایرانیان‌ بمبئی‌ در دهة‌ 1300 ش‌/1920 چندین‌ کتاب‌ و جزوه‌ تألیف‌ و تذکرة‌ عربی‌ منهاج‌ السالکین‌ را به‌ فارسی‌ ترجمه‌ کرد (1305 ش‌/ 1927). ایرانیان‌ مسلمان‌ بمبئی‌ آثار دیگری‌ نیز در زمینه‌هایی‌ چون‌ اخلاق‌، حدیث‌، دینیّات‌ و ردّ فرقة‌ بهایی‌ منتشر کرده‌اند ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایالت‌ مهارشترا < ، فصل‌ 8).در ماه‌ محرم‌، مسجد اصلی‌ و «امام‌ ـ بارا * » (تکیة‌ عزاداری‌ حسین‌بن‌ علی‌ علیه‌السلام‌) مجاور آن‌ محلّ تجمّع‌ شیعیان‌ اثناعشری‌ است‌ که‌ دهة‌ اول‌ این‌ ماه‌ را به‌ تعزیة‌ شهادت‌ امام‌ حسین‌ علیه‌السلام‌ می‌پردازند. در این‌ مراسم‌ از شیوة‌ عزاداری‌ مرسوم‌ در ایران‌ پیروی‌ می‌شد. وصفی‌ که‌ از یکی‌ از این‌ مراسم‌ در روزنامة‌ > تایمز هند < در محرم‌ 1326/ فوریة‌ 1908 منتشر شد حاوی‌ جنبه‌های‌ مهم‌ آن‌ است‌، «تعزیه‌گویی‌» در خانة‌ آقاخان‌ (امام‌ اسماعیلیان‌ نزاری‌) در محلة‌ مازاگاؤن‌ شهر برگزار می‌شد؛ بر پا کردن‌ چنین‌ مراسمی‌ امروزه‌ تقریباً منسوخ‌ شده‌ است‌. در حال‌ حاضر «مجالس‌ عزا» در چهار امام‌ ـ بارای‌ شوشتری‌، امین‌، نمازی‌ [، نام‌ کنونی‌ آن‌: زینبیه‌، ] ، و دربار حسینی‌ (در «بهندی‌ بازار»، نزدیک‌دنگری‌) منعقد می‌شود. عزاداران‌ [، چه‌ شیعیان‌ چه‌ اهل‌ سنت‌، ] نمونه‌های‌ کوچکی‌ از حرم‌ امام‌ حسین‌ علیه‌السلام‌ (که‌ آن‌ نیز «تعزیه‌» نام‌ دارد)، عَلَم‌ و «پنجه‌» (به‌ علامت‌ پنج‌ تن‌) را در خیابانهای‌ شهر حمل‌ می‌کنند. شیعیان‌ ایرانی‌ به‌ مرثیه‌خوانی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌، نوحه‌خوانی‌، سینه‌زنی‌ و زنجیرزنی‌ [و حمل‌ «حجله‌» ] نیز می‌پردازند. بمبئی‌ هرگز مرکز آن‌ نوع‌ تنازعاتی‌ که‌ در قرون‌ دوازدهم‌ و سیزدهم‌/هجدهم‌ و نوزدهم‌ در شمال‌ هند و در قلمرو نظام‌ حیدرآباد میان‌ شیعیان‌ و سنیان‌ در می‌گرفت‌ نبوده‌ است‌. بر عکس‌، سنیان‌ ساکن‌ بمبئی‌ و اطراف‌ آن‌ در مراسم‌ عزاداری‌ محرّم‌ و دسته‌هایی‌ که‌ در خیابانها به‌ راه‌ می‌افتند شرکت‌ می‌کنند، کما اینکه‌ شیعیان‌ نیز نوروز را جشن‌ می‌گیرند.[بمبئی‌ در سدة‌ سیزدهم‌ و نیمة‌ اول‌ سدة‌ چهاردهم‌، از مهمترین‌ مراکز طبع‌ و نشر کتابهای‌ فارسی‌ بود، و در آنجا بسیاری‌ از صاحبان‌ چاپخانه‌ها با ملیتها و گرایشهای‌ مذهبی‌ گوناگون‌ به‌ انتشار آثار فارسی‌ در رشته‌های‌ مختلف‌ علمی‌ و علوم‌ دینی‌ اشتغال‌ داشتند. نوشاهی‌ در فهرست‌ کتابهای‌ فارسی‌ چاپ‌ سنگی‌ و کمیاب‌ کتابخانه‌ گنج‌بخش‌ ، به‌ برخی‌ از این‌ کتابها که‌ نسخة‌ آنها در آن‌ کتابخانة‌ موجود بوده‌ است‌، اشاره‌ می‌کند (کتابخانة‌ گنج‌بخش‌، ج‌ 1، جاهای‌ متعدد). ]میرزا محمدبن‌ محمد رفیع‌ شیرازی‌ (متولد1269)، بازرگان‌ اهل‌ شیراز در 1285 نخستین‌ شرکت‌ نشر و فروش‌ کتابهای‌ فارسی‌ بمبئی‌ را تأسیس‌ کرد. او در این‌ کار چنان‌ موفق‌ بود که‌ به‌ «ملک‌ الکُتّاب‌» معروف‌ شد. از جمله‌ انتشارات‌ شرکت‌ او نشر چاپهای‌ جدیدی‌ از آثار ادب‌ کهن‌ فارسی‌ مانند تذکرة‌الشعرا ی‌ دولتشاه‌ سمرقندی‌ (چاپ‌ 1304/1887) است‌. آیات‌ الولایة‌ رفیع‌ شیرازی‌ (بمبئی‌ 1316/1898) در دفاع‌ از خلافت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ و فرزندان‌ اوست‌. ادواردز، مؤلف‌ کتاب‌ مشهور > ظهور بمبئی‌ < ، اَلف‌ نَهار دولتشاه‌ را در 1313/1896 [در این‌ شرکت‌ نشر ] چاپ‌ کرد. تذکرة‌ الخواتین‌ (بمبئی‌ 1306/1889)، حاوی‌ شرح‌ حال‌ زنان‌ شاعر ایرانی‌، عرب‌ و شبه‌ قاره‌، و تحفة‌الخواتین‌ (بمبئی‌ 1325/1907)، از معروفترین‌ کتابهایی‌ است‌ که‌ میرزا محمد شیرازی‌ خود تألیف‌ کرده‌ است‌ (رجوع کنید به استوری‌، > تاریخ‌ هند < ، ش‌ 662، ص‌ 492). او چهار کتاب‌ نیز در زمینة‌ تاریخ‌ به‌ چاپ‌ رسانید: اکسیرالتواریخ‌ و سیرالائمه‌ (1309)، مرآت‌ الزمان‌ ، تاریخ‌ انگلستان‌ ، و تاریخ‌ یونان‌ قدیم‌ .[از دیگر ناشران‌ معتبر ایرانی‌ در این‌ شهر، که‌ از همکاری‌ بسیاری‌ از خوشنویسان‌، مصحّحان‌، بازرگانان‌، فضلا و روحانیان‌ ایرانی‌برخورداربودند، میرعلینقی‌ تاجرکاشانی‌، شیخ‌علی‌محلاتی‌ حائری‌ میرزاابوطالب‌ شیرازی‌، میرزاحسن‌ مشهدی‌ محمدرضا شیرازی‌ و میرزاعلینقی‌ تاجر شیرازی‌ را می‌توان‌ نام‌ برد (کتابخانة‌ گنج‌بخش‌، ج‌ 1، ص‌ 91، 476، 681ـ682، 918، 944). ]بسیاری‌ از دانشمندان‌ ایرانی‌ در بمبئی‌ به‌ نگارش‌ تاریخ‌ پرداختند، گواینکه‌ غالب‌ آنها یا به‌ منابع‌ دست‌ دوم‌ متّکی‌ بودند و یا صرفاً اصل‌ آثار را ترجمه‌ می‌کردند. برای‌ مثال‌، میرزامحمدعلی‌ کشکول‌ در 1290/1873 ترجمة‌ فارسی‌ > تاریخ‌ ایران‌ < ، اثر مشهور جان‌ ملکم‌ را زیر عنوان‌ تاریخ‌ ملکم‌ منتشر کرد. یکی‌ از معاصران‌ او، میرزا نصرالله‌خان‌ اصفهانی‌، ترکتازان‌ هند (1311/ 1893) را تألیف‌ کرد که‌ دربارة‌ تاریخ‌ هند از زمان‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ (388ـ421) تا «افول‌ مغولان‌» بود. در 1312، آقا عبدالمجد شرح‌ شورش‌ 1273/1857 هند را که‌ یکی‌ از شاهدان‌ عینی‌ آن‌، بانویی‌ انگلیسی‌ به‌ نام‌ هورستستت‌ ، نوشته‌ بود به‌ فارسی‌ ترجمه‌ کرد. حاجی‌ آقا اثری‌ انتقادی‌ در زمینة‌ تاریخ‌ ایران‌ زیر عنوان‌ انتقادات‌ تواریخ‌ نوشت‌ (1325/1907).[روزنامه‌ها و مجلاّ تی‌ نیز به‌ زبان‌ فارسی‌ به‌ وسیلة‌ ایرانیان‌ در بمبئی‌ منتشر می‌شد که‌ از آن‌ جمله‌اند: مجلة‌ دعوت‌الاسلام‌ به‌ مدیریت‌ سیدمحمدعلی‌ داعی‌الاسلام‌ در 1324، هفته‌نامه‌های‌ جام‌جمشید و چابک‌ در 1262 و روزنامة‌ دورنمای‌ ایران‌ به‌ مدیریت‌ عبدالحسین‌ سپنتا در 1307 ش‌ (صدرهاشمی‌، ج‌ 2، ص‌ 162، 187، 290، 299). ]انجمن‌ ایرانیان‌ که‌ دفتر آن‌ در نزدیکی‌ مسجد جامع‌ بمبئی‌ واقع‌ بود، در آغاز قرن‌ چهاردهم‌/ بیستم‌ تأسیس‌ شد. این‌ انجمن‌ مرکز فعالیتهای‌ اجتماعی‌ «مغولها» بود. در 1305 ش‌/1926، انجمن‌ «اخوّت‌ اسلامیة‌ ایرانیة‌» بمبئی‌ تأسیس‌ شد. این‌ انجمن‌ سخنرانیهای‌ [دینی‌ ] و سیاسی‌ برگزار و سپس‌ متن‌ آنها را به‌ فارسی‌ چاپ‌ می‌کرد. ایرانیان‌ ساکن‌ بمبئی‌ از لحاظ‌ تاریخی‌ به‌ دو گروه‌ مشخص‌ تقسیم‌ می‌شوند: کسانی‌ که‌ اصلاً از مراکزی‌ فرهنگی‌ مانند شیراز، اصفهان‌ و کاشان‌ بودند و بیشتر به‌ کار تجارت‌ اشتغال‌ داشتند، و آن‌ گروه‌ از مهاجرانی‌ که‌ پس‌ از 1326 ش‌/ 1947، عمدتاً از یزد، به‌ هند آمدند و به‌ مشاغلی‌ چون‌ رستوران‌داری‌، خبازی‌ و بقالی‌ پرداختند [آنها موقوفاتی‌ نیز در بمبئی‌ برجای‌ گذاشتند که‌ «موقوفات‌ انجمن‌ فتوت‌ اثناعشری‌ یزدیان‌ بمبئی‌» نامیده‌ می‌شد (ریحان‌، ص‌ 439) ] . رستورانهای‌ ایرانی‌ بمبئی‌، با نامهایی‌ چون‌ کافة‌ شاه‌ ایران‌، کافة‌ پهلوی‌ و کافة‌ فردوسی‌ در دهة‌ 1350 ش‌/ 1970 محل‌ تجمّع‌ شاعران‌، روزنامه‌نگاران‌، دانشجویان‌ اردوزبان‌ و اطرافیان‌ آنها بود. بسیاری‌ از صاحبان‌ یزدی‌ این‌ رستورانها مقارن‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ در 1357 ش‌ آنها را فروختند و به‌ ایران‌ مراجعت‌ کردند (عزیزالرحمان‌). جهانگردان‌ عرب‌ و هندیانی‌ که‌ از خلیج‌ فارس‌ بازگشته‌اند امروزه‌ مشتریان‌ اصلی‌ این‌ رستورانها هستند. بر اثر عزیمت‌ یزدیان‌ جمعیت‌ ایرانیان‌ مقیم‌ بمبئی‌ به‌ حدود [000 ، 6 ] تن‌ کاهش‌ یافته‌ است‌. خانة‌ فرهنگ‌ ایران‌ در 1335 ش‌/ 1956 تأسیس‌ شد. این‌ مرکز به‌ برگزاری‌ جلسات‌ سخنرانی‌ و چاپ‌ متن‌ آنها اقدام‌ می‌کند و ضمناً محل‌ تجمّع‌ ایرانیانی‌ است‌ که‌ در بمبئی‌ باقی‌ مانده‌اند [پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، این‌ مرکز به‌ «خانة‌ فرهنگ‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌» تغییر نام‌ داد ] .منابع‌: ابن‌بطوطه‌، تحفة‌النظار فی‌ غرائب‌ الامصار و عجائب‌ الاسفار ، المعروفة‌ برحلة‌ ابن‌بطوطه‌ ، چاپ‌ دفرمری‌ و سانگینتی‌، پاریس‌ 1853ـ 1858؛ نواب‌ عزیز بهادر جنگ‌، تاریخ‌ النوائط‌ ، حیدرآباد 1922؛ [احمدبن‌ محمدعلی‌ بهبهانی‌، مرآت‌ الاحوال‌ جهان‌نما: سفرنامه‌ ، قم‌ 1373 ش‌ ] ؛ حدودالعالم‌ من‌ المشرق‌ الی‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ بزرگ‌بن‌ شهریار رامهرمزی‌، کتاب‌ عجائب‌ الهند ، چاپ‌ فان‌ دیرلیت‌، لیدن‌ 1883ـ1886؛ [علیرضا ریحان‌، آینة‌ دانشوران‌ ، چاپ‌ ناصر باقری‌ بیدهندی‌، قم‌ 1372 ش‌ ] ؛ سلیمان‌ سیرافی‌، سلسلة‌ التواریخ‌ ، چاپ‌ ل‌. لانگله‌، پاریس‌ 1811؛ عبدالرحمان‌بن‌ ابی‌بکر سیوطی‌، لب‌الالباب‌ فی‌ تحریر الانساب‌ ، لیدن‌ 18؛ ابوالحسن‌بن‌ محمدتقی‌ شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، گزیده‌ای‌ از سروده‌های‌ شیخ‌الرئیس‌ قاجار ، چاپ‌ میرجلال‌الدین‌ کزازی‌، تهران‌ 1369 ش‌؛ [محمد صدرهاشمی‌، تاریخ‌ جرائد و مجلات‌ ایران‌ ، اصفهان‌ 1363ـ1364 ش‌؛ کتابخانة‌ گنج‌بخش‌، فهرست‌ کتابهای‌ فارسی‌ چاپ‌ سنگی‌ و کمیاب‌ کتابخانة‌ گنج‌بخش‌ ، تألیف‌ عارف‌ نوشاهی‌، اسلام‌آباد 1365ـ 1369 ش‌ ] ؛ م‌. محیی‌الدین‌، تاریخ‌ کنکن‌ (اردو)، بمبئی‌ 1969؛ علی‌بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌الذهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ 1965ـ1979؛S. Aziz al-Rahman, "Struggle of the nomadic Iranians," Sunday mid-day (Bombay), 4 October 1987, 2-3; J. Douglas, Bombay and western India , London 1893; EI 1 , s.v. "Balhara ¦ ", (by T. W. Arnold); S. M. Edwardes, The gazetteer of Bombay city and Island , Bombay 1909-1910; idem, The population of the city of Bombay. A. few remarks concerning its origin and growth , Bombay 1926; idem, The rise of Bombay , Bombay 1902; K. B. Faridi, Gazetteer of the Bombay Presidency IX/2: Gujarat population, Musalmans and Parsis , Bombay 1899; Moh ¤ ammad Qa ¦ sem b. Ghola ¦ m- ـ Ali Feres § ta, Golsa § n-e Ebra ¦ h i ¦ m i ¦ , tr. J. Briggs, History of the rise of the Mohamedan power in India , London 1829, repr. Calcutta 1908-1910, 1966; The history of India as told by its own historians , ed. H. M. Elliot and J. Dowson, London 1867-1877; History of Iranian literature , ed. K. Jahn, Dordrecht 1968; M. Lombard, L'Islam dans sa premiةre grandeur ( VIIIe- XIe siةcle ), Paris 1971; Maharashtra State gazetteer . Language and literature , Bombay 1971; S. Misra, The rise of Muslim power in Gujarat , Bombay 1963; Charles Rieu, Catalogue of the Persian manuscripts in the British Museum , London 1876-1895; S. Sheppard, Bombay , Bombay 1932; Charles Ambrose Storey, Persian literature: a bio - bibliographical survey , London 1927- ; J. C. Wilkinson "Baya ¦ sirah and Baya ¦ d ¦ â r," Arabian studies , 1 (1974), 75-85برخی‌ اطلاعات‌ مندرج‌ در متن‌ مقاله‌ براساس‌ مصاحبه‌های‌ شخصی‌ ارائه‌ شده‌ است‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پروانه محمدی

مؤمن محیی الدین و اسماعیل پوناوالا ( ایرانیکا ) ؛با اضافاتی از ( د. ج . اسلام )

حوزه موضوعی

شبه قاره هند و جنوب شرق آسیا

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده