بلخ
معرف
شهر مهم‌ دورة‌ باستان‌ تا سدة‌ دوازدهم‌ هجری‌، و ولایت‌ و شهری‌ در شمال‌ افغانستان‌
متن
بلخ‌ ، شهر مهم‌ دورة‌ باستان‌ تا سدة‌ دوازدهم‌ هجری‌، و ولایت‌ و شهری‌ در شمال‌ افغانستان‌. باکتریای‌ قدیم‌ [به‌ مرکزیت‌ باکْترا (بلخ‌ کنونی‌) ] یکی‌ از ایالتهای‌ حکومت‌ هخامنشی‌ بود.این‌ نام‌ در سنگنبشتة‌ داریوش‌ (بیستون‌) به‌ صورت‌ «باختر ی ـ ش‌»، در اوستا به‌ صورت‌ «باخذی‌» و در یونانی‌ «باکْترا» آمده‌ است‌. شاید صورت‌ اصلی‌ آن‌، باخدْری‌، از نام‌ رودخانه‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌ باشد (رجوع کنید به مارکوارت‌، ص‌ 34).بلخ‌، پس‌ از فتوحات‌ اسکندر، مرکز باکتریان‌ یونانی‌، کوشانیان‌ و هفتالیان‌ شد. این‌ شهر قبل‌ از اسلام‌ یکی‌ از مراکز بوداییان‌ بود و معبد مشهور نوبهار در آن‌ قرار داشت‌. ظاهراً برمک‌، رئیس‌ این‌ معبد، بر امور شهر نظارت‌ سیاسی‌ می‌کرد. بلخ‌ در سنت‌ زردشتیان‌ نیز اهمیت‌ داشت‌ و تا قبل‌ از اسلام‌ دارای‌ پنج‌ آتشکده‌ بود. این‌ شهر، دست‌کم‌ از زمان‌ اسکندر، با بارویی‌ عظیم‌ حراست‌ می‌شد (دربارة‌ چگونگی‌ ایجاد بلخ‌ در منابع‌ فارسی‌ و عربی‌ و آگاهی‌ عربها از قدمت‌ این‌ شهر رجوع کنید به شفر و شوارتس‌ ).منابع‌:J. Marquart, A catalogue of the provincial capitals of E ¦ ra ¦ nshahr , ed. G. Messina, Rome 1931; Ch. Schefer, Chrestomathie Persane , I, Paris 1883, 56-94, 65-103; P. Schwarz, Bemerkungen zu den arabischen Nachrichten دber Balkh, in Oriental studies in honour of C. E. Pavry , London 1933, 434-443.جغرافیا. اهمیت‌ بلخ‌ (باکترای‌ پیشین‌)، مدیون‌ موقعیت‌ مکانی‌ آن‌ در تقاطع‌ دو جادة‌ مهم‌ بود؛ یعنی‌ تقاطع‌ جاده‌ای‌ که‌ از غرب‌ به‌ شرق‌ در امتداد بخش‌ سفلای‌ خراسان‌ و کوههای‌ هندوکش‌ از ایران‌ به‌ آسیای‌ مرکزی‌ و چین‌ می‌رود، و جاده‌ای‌ که‌ از ساحل‌ چپ‌ شاخابه‌های‌ آمودریا (جیحون‌) از میان‌ کوهستانهای‌ افغانستان‌ مرکزی‌ به‌ شمال‌ غربی‌ هند منتهی‌ می‌شود. رود بلخ‌ (بلخاب‌ * ) از طریق‌ درة‌ شاخابة‌ خود، دریای‌ صوف‌، و گذرگاه‌ قره‌کتل‌ بسهولت‌ به‌ حوضة‌ بامیان‌ و از آنجا به‌ کابل‌ راه‌ می‌یابد. امتیاز این‌ مسیر آن‌ است‌ که‌ در منتهی‌الیه‌ غرب‌ جاده‌های‌ بالای‌ هندوکش‌ قرار دارد و آسانترین‌ و کوتاهترین‌ راه‌ برای‌ مسافرانی‌ است‌ که‌ از غرب‌ می‌آیند. این‌ مسیر اصلی‌ترین‌ دلیل‌ پدیدآمدن‌ شهری‌ بزرگ‌ در محلی‌ است‌ که‌ بلخاب‌ به‌ جلگه‌ وارد می‌شود.در داخل‌ این‌ منطقه‌ و در جلگة‌ آبرفتی‌، در فاصله‌ای‌ حدود دوازده‌ کیلومتری‌ کوهستان‌، شهر در محلی‌ (بالاحصار امروزی‌) که‌ احتمالاً تپه‌ای‌ کوچک‌ نیز در آن‌ قرار داشته‌ و در کنارِ شاخه‌ای‌ قدیمی‌ از بلخاب‌ ساخته‌ شده‌ بود. این‌ تنها یک‌ احتمال‌ است‌ زیرا هنوز حفریات‌ کافی‌ باستان‌شناسی‌ انجام‌ نگرفته‌ است‌. به‌ هر حال‌ بر ارتفاع‌ این‌ محل‌، به‌ سبب‌ انباشته‌ شدن‌ آثار مخروبة‌ بازمانده‌ از ساکنان‌ آن‌، بتدریج‌ افزوده‌ شده‌ است‌.منابع‌:A. Foucher, La vieille route de l'Inde de Bactres ب Taxila, MDAFA, 1, Paris 1942-1947.از ابتدای‌ دورة‌ اسلامی‌ تا دورة‌ مغول‌ . آگاهی‌ ما از این‌ که‌ مسلمانان‌ چگونه‌ بلخ‌ را گشودند، تا حدّی‌ مبهم‌ است‌. به‌ گفتة‌ بلاذری‌ (ص‌ 408) اَحْنَف‌بن‌ قیس‌، در زمان‌ عثمان‌ (32) و حکومت‌ عبدالله‌بن‌ عامربن‌ کُرَیز در خراسان‌، به‌ بلخ‌ و طخارستان‌ یورش‌ برد، اما بلخ‌ تا زمان‌ معاویه‌ فتح‌ نشد. عبدالله‌بن‌ عامر در 42 قیس‌بن‌ هیثم‌ را به‌ حکومت‌ خراسان‌ منصوب‌ کرد، و وی‌ نیز عبدالرحمان‌بن‌ سَمُرَه‌ را به‌ خراسان‌ و سیستان‌ فرستاد. او بلخ‌ و ظاهراً کابل‌ را تصرف‌ کرد، اما اهالی‌ بلخ‌، پیمان‌ صلح‌ با مسلمانان‌ را نقض‌ کردند. در نتیجه‌، در 51، ربیع‌بن‌ زیاد دوباره‌ به‌ بلخ‌ لشکر کشید؛ اما در این‌ سالها مسلمانان‌ نتوانستند کاملاً زمام‌ اختیار را در بلخ‌ به‌ دست‌ آورند. در زمان‌ عثمان‌ و معاویه‌، معبد بزرگ‌ بودایی‌ نوبهار که‌ در ربض‌ (حومة‌) بلخ‌ واقع‌ بود ویران‌ شد، هر چند تا مدتها مکانی‌ مقدس‌ باقی‌ ماند؛ نیزک‌ترخان‌ * ، امیر هفتالی‌ شمالی‌ که‌ در 90 در جوزجان‌ و طخارستان‌ سفلی‌ بر ضد حکومت‌ مسلمانان‌، به‌ حاکمیت‌ قتیبة‌ * بن‌ مسلم‌ باهلی‌ (طبری‌، سلسلة‌ دوم‌، ص‌ 1205) شورش‌ کرده‌ بود، برای‌ عبادت‌ و طلب‌ رحمت‌ به‌ این‌ معبد رفت‌؛ و قتیبه‌ ناگزیر شد که‌ برای‌ مقابله‌ با وی‌ لشکر دوازده‌ هزار نفری‌ خود را به‌ بلخ‌ روانه‌ کند.کشمکشهای‌ این‌ دوره‌ به‌ ویرانی‌ بلخ‌ منجر شد، ازینرو مسلمانان‌ پادگان‌ نظامی‌ جدیدی‌ در دو فرسخی‌ شهر، به‌ نام‌ بَروقان‌، بنا کردند. در 107، پس‌ از شورشی‌ در میان‌ لشکریان‌ عرب‌ در بروقان‌، اسدبن‌ عبدالله‌ قسری‌ * ، حاکم‌ بلخ‌، آنجا را بازسازی‌ کرد و به‌ عنوان‌ نماینده‌اش‌ برای‌ این‌ کار برمک‌، احتمالاً پدر خالد برمکی‌ وزیر عباسی‌ (همان‌، سلسلة‌ دوم‌، ص‌ 1490ـ 1491)، را به‌ خدمت‌ گرفت‌. اسد، چند سال‌ بعد پایتخت‌ خراسان‌ را موقتاً از مرو به‌ بلخ‌ منتقل‌ کرد و این‌ شهر رونق‌ تازه‌ای‌ گرفت‌.آخرین‌ حاکم‌ اموی‌ خراسان‌، نصربن‌ سیار * کِنانی‌، بلخ‌ را به‌ صورت‌ مرکز نظامی‌ مهمی‌ درآورد و در 116 در آنجا لشکری‌ ده‌هزار نفری‌، متشکل‌ از قبایل‌ عرب‌ خراسان‌ و احتمالاً نیروهای‌ سوری‌ مستقر کرد (همان‌، سلسلة‌ دوم‌، ص‌ 1566ـ1567).هنگام‌ دعوت‌ عباسیان‌ در خراسان‌ به‌ رهبری‌ ابومسلم‌، زیادبن‌ عبدالله‌ قُشَیری‌ برای‌ حفظ‌ منافع‌ نصر و امویان‌ از بلخ‌ بشدت‌ دفاع‌ کرد. ابومسلم‌ برای‌ مقابله‌ با او و سایر نیروهای‌ وفادارِ حکومتی‌، نایب‌ خود، ابوداوود خالدبن‌ ابراهیم‌ بکری‌، را گسیل‌ کرد. در این‌ زمان‌ شهر گاه‌ در اختیار مدافعان‌ اموی‌ و گاه‌ از آن‌ ابوداوود و عثمان‌بن‌ کرمانی‌، فرماندهان‌ ابومُسلم‌، بود. در سومین‌ نبرد، در 130، شهر به‌ دست‌ شورشیان‌ افتاد (رجوع کنید به مارکوارت‌؛ ول‌هاوزن‌ ؛ شابان‌ ، فهرست‌؛ شوارتس‌، ص‌ 434ـ 443).از بلخ‌ در سالهای‌ نخست‌ حکومت‌ عباسیان‌ کمتر یاد شده‌ است‌. در این‌ دوره‌ بلخ‌ پایگاه‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ ماهان‌، فرمانده‌ هارون‌الرشید در نبرد با رافع‌بن‌ لیث‌بن‌ نصربن‌ سیار بود. همچنین‌ روایت‌ شده‌ است‌ که‌ در 203 بلخ‌ به‌ سبب‌ وقوع‌ زلزله‌ای‌ شدید آسیب‌ دید.دیری‌ نپایید که‌ بلخ‌ به‌ قلمرو وسیع‌ حکومت‌ شرقی‌ که‌ از سوی‌ خلفای‌ عباسی‌ به‌ طاهریان‌ سپرده‌ شده‌ بود، ضمیمه‌ شد. اما از آنجا که‌ مقر طاهریان‌ شهر نیشابور بود، ظاهراً بلخ‌ به‌ امیران‌ محلی‌ واگذار شده‌ بود. این‌ امیران‌ از خاندان‌ ابوداوود یا بانیجور، و به‌ احتمال‌ بسیار ایرانی‌تبار بودند. داوودبن‌عباس‌ بن‌ هاشم‌بن‌ بانیجور به‌ جانشینی‌ پدر، از 233 به‌ بعد حاکم‌ بلخ‌ بود و دهکده‌ و قلعة‌ نوشاد یا نوشار را در نزدیکی‌ بلخ‌ بنا کرد. وی‌ هنگامی‌ که‌ یعقوب‌ لیث‌، نوشاد را ویران‌ و بلخ‌ را پیش‌ از رفتن‌ به‌ کابل‌ موقتاً تسخیر کرد، در آنجا بود (به‌ نوشتة‌ گردیزی‌، ص‌ 11، در 256؛ و به‌ نوشتة‌ ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 247، در 257). داوود به‌ سمرقند، قلمرو سامانیان‌، گریخت‌، سپس‌ به‌ بلخ‌ بازگشت‌ و پس‌ از چندی‌ آنجا را دوباره‌ تصرف‌ کرد و در 259 در همانجا درگذشت‌. ابوداوود محمدبن‌ احمد، خویشاوند او از 260 حاکم‌ بلخ‌ شد. او در این‌ زمان‌ درگیر کشمکش‌ قدرت‌ میان‌ فرماندهان‌ رقیب‌ برای‌ سلطه‌ بر خراسان‌ شد، چرا که‌ در 259 طاهریان‌ مغلوب‌ صفاریان‌ شدند و صفاریان‌ نیشابور را تصرف‌ کردند. لشکری‌ پنج‌هزار نفری‌ به‌ فرماندهی‌ ابوحفص‌ یعمربن‌ شَرکَب‌، ابوداوود را در بلخ‌ محاصره‌ کرد و دیری‌ نپایید که‌ برادر ابوحفص‌، ابوطلحه‌ منصور، به‌ ابوداوود حمله‌ کرد (رجوع کنید به ابن‌ اثیر، ج‌ 7، ص‌ 296،300 که‌ جزئیاتی‌ از حملة‌ دوم‌ را از 265 یا 266 به‌ دست‌ می‌دهد). ابوداوود، اندراب‌ و پنجشیر در بدخشان‌ * را نیز در اختیار داشت‌ و در آنجا با استفاده‌ از نقرة‌ محلی‌ سکه‌ ضرب‌ کرد و تا 285 یا 286 هنوز حاکم‌ بلخ‌ بود تا اینکه‌ عمروبن‌ لیث‌ صفاری‌، او و سایر فرمانروایان‌ مستقل‌ محلی‌ خراسان‌ شمالی‌ و ماوراءالنهر را به‌ اطاعت‌ و فرمانبرداری‌ فراخواند. اما نقشه‌های‌ عمرو برای‌ تسلط‌ بر این‌ مناطق‌ به‌ دلیل‌ شکست‌ در نزدیکی‌ بلخ‌ تباه‌ شد، زیرا اسماعیل‌ سامانی‌ (287) بلخ‌ را با خندق‌ و بارو تجهیز کرده‌ بود (گردیزی‌، ص‌ 11ـ 19؛ نرشخی‌، ص‌ 87 به‌ بعد؛ مارکوارت‌، ص‌ 301ـ302؛ بارتولد، ص‌ 77ـ 78، 224ـ225).جغرافی‌دانان‌ اواخر سدة‌ سوم‌ و اوایل‌ سدة‌ چهارم‌ از رفاه‌ و شکوفایی‌ بلخ‌ با شگفتی‌ یاد کرده‌اند و آن‌ را «ام‌البلاد» (بزرگترین‌ شهر) خراسان‌ از نظر جمعیت‌ منطقه‌ (یعقوبی‌، ص‌ 287) و «بلخ‌ البهیه‌» (بلخ‌ باشکوه‌) نامیده‌اند (قس‌ مقدسی‌، ص‌ 302). بلخ‌ از نظر وسعت‌ با مرو و هرات‌ برابر و،به‌ نوشتة‌ مقدسی‌، با بخارا نیز قابل‌ قیاس‌ بود. بلخ‌ در کنار رودخانة‌ بلخاب‌ (یا به‌ گفتة‌ ابن‌حوقل‌، ص‌ 448، دَه‌ آس‌ « [چرخ‌ ] دَه‌ آسیا») قرار داشت‌ که‌ از هندوکش‌ سرچشمه‌ می‌گرفت‌ و بتدریج‌ در شن‌ فرو می‌رفت‌. بلخاب‌ در داخل‌ شهر به‌ دوازده‌ شعبه‌ تقسیم‌ و از این‌ طریق‌ حومة‌ شهر نیز آبیاری‌ می‌شد. محصولات‌ کشاورزی‌ این‌ منطقه‌ عبارت‌ بود از لیمو، پرتقال‌، انگور، که‌ صادر نیز می‌شد. دشتهای‌ آنجا محل‌ خوبی‌ برای‌ پرورش‌ نسل‌ شترهای‌ بلخی‌ بود، اما خارج‌ از این‌ محدوده‌، شوره‌زار و بیابان‌ بود. ظاهراً ویرانه‌های‌ نوبهار هنوز باعظمت‌ بوده‌ است‌ که‌ مؤلف‌ حدودالعالم‌ (372) به‌ دیوارهای‌ نقاشی‌ شده‌ و سایر شگفتیهای‌ آنجا اشاره‌ می‌کند. نقشة‌ بلخ‌ شامل‌ سه‌ قسمت‌ بود: قلعة‌ درونی‌ (قُهندز)، شهر درونی‌ (مدینه‌ یا شهرستان‌)، و خارج‌ شهر (ربض‌ یا بیرون‌). دور تا دور مدینه‌ و ربض‌ دیوارهایی‌ از خشت‌ خام‌ کشیده‌ شده‌ بود (خانه‌های‌ بلخ‌ از خشت‌ خام‌ بود) و خندقی‌ فراسوی‌ دیوار خارجی‌ قرار داشت‌. در آغاز، دیواری‌ به‌ طول‌ دوازده‌ فرسخ‌، با دوازده‌ دروازه‌، بر گرد شهر، و دهکده‌های‌ اطراف‌ آنجا قرار داشت‌. این‌ دیوار، به‌ منزلة‌ حفاظی‌ در برابر چادرنشینان‌ و سایر غارتگران‌ بود. اما در سدة‌ سوم‌ اثری‌ از این‌ دیوار باقی‌ نمانده‌ بود. در قرن‌ بعد، ظاهراً ربض‌ هفت‌ و مدینه‌ چهار دروازه‌ داشته‌ است‌. مورد اخیر از ویژگیهای‌ شماری‌ از شهرهای‌ ایرانی‌ بود. این‌ که‌ باب‌ هندوان‌ یکی‌ از هفت‌ دروازه‌ بود خود گواه‌ آن‌ است‌ که‌ تاجران‌ هندی‌ به‌ این‌ شهر رفت‌ و آمد می‌کردند. همچنین‌ باب‌الیهود نشان‌دهندة‌ وجود جماعتی‌ یهودی‌ در بلخ‌ بود. تا سدة‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌، این‌ دو گروه‌ به‌ طور قابل‌ملاحظه‌ای‌ در بلخ‌ حضور داشتند، هرچند که‌ بلخ‌ به‌ عنوان‌ مرکز تجاری‌ اهمیت‌ چندانی‌ نداشت‌ (رجوع کنید به یت‌ ، ص‌ 256). حدودالعالم‌ ، بلخ‌ را به‌ عنوان‌ مرکز تجارت‌ (بارکدة‌) هندوستان‌ توصیف‌ کرده‌ است‌. عمدة‌ بازارها و مسجد جمعه‌ در مدینه‌ (شهرستان‌)بود، و به‌ نوشتة‌ یعقوبی‌ (ص‌ 288) چهل‌وهفت‌ مسجد با منبر در بلخ‌ و اطراف‌ آن‌ وجود داشت‌ (برای‌ آگاهی‌ بیشتر رجوع کنید به لسترنج‌، ص‌ 420ـ422؛ حدودالعالم‌ ، ص‌ 108؛ بارتولد، 1971، ص‌ 41ـ 44، 47، 49، ترجمة‌ سوچک‌ ، ص‌ 25ـ26؛ بارتولد، 1969، ص‌ 76ـ79).رونق‌ اقتصادی‌ بلخ‌ باعث‌ پرورش‌ علما و محققان‌ شد، چندان‌ که‌ سمعانی‌ (ج‌ 2، ص‌ 303ـ305)، تعداد آنان‌ را بی‌شمار خوانده‌ است‌؛ شخصیتهایی‌ چون‌ ابواسحاق‌ ابراهیم‌بن‌ ادهم‌ (متوفی‌ 161) صوفی‌ متقدم‌ (قس‌ ابن‌اثیر، ج‌ 6، ص‌ 56)، ابوزید احمد بلخی‌ (متوفی‌312) جغرافی‌دان‌ و منجم‌، و ابوالقاسم‌ بلخی‌ (متوفی‌ 319) متکلّم‌ معتزلی‌.در دورة‌ سامانیان‌، بلخ‌ به‌ شکوفایی‌ بیشتری‌ رسید، هر چند که‌ درگیریهای‌ جناحهای‌ نظامی‌ رقیب‌ در دهه‌های‌ آخر این‌ سده‌، بلخ‌ را آسیب‌پذیر کرده‌ بود. در دوران‌ سلطة‌ سیمجوریان‌ در دهة‌ 370، حاجب‌ فائق‌ خاصه‌، حاکم‌ بلخ‌ بود. در 381 ابوالحسن‌ طاهربن‌ فضل‌، از آل‌ محتاج‌ چغانی‌، او را در بلخ‌ محاصره‌ کرد، اما ابوالحسن‌ کشته‌ شد و بُغراخان‌ هارون‌ قراخانی‌ حکومت‌ فائق‌ را در بلخ‌ و تِرمِذ در 382 به‌ رسمیت‌ شناخت‌. هنگامی‌ که‌ محمود غزنوی‌ و قراخانیان‌ قلمرو سامانیان‌ را میان‌ خود تقسیم‌ کردند، سرزمینهای‌ شمالی‌ جیحون‌ به‌ محمود رسید، اما قراخانیان‌ در آرزوی‌ دستیابی‌ به‌ خراسان‌ شمالی‌ بودند و ازینرو در 396 ایلک‌خان‌ نصر، چَغری‌تگین‌ یا جعفرتکین‌، فرمانده‌ لشکریانش‌ را به‌ طخارستان‌ فرستاد. اهالی‌ بلخ‌ با تمام‌ توان‌ مقاومت‌ کردند و پیش‌ از آنکه‌ چغری‌تگین‌ به‌ دلیل‌ بازگشت‌ محمود از هند، ناگزیر به‌ عقب‌نشینی‌ به‌ ترمذ شود، شهر غارت‌ شده‌ بود. با پیروزی‌ بی‌چون‌ و چرای‌ محمود در 398، در محلی‌ به‌ نام‌ کَتَر در سه‌ فرسخی‌ بلخ‌، آرزوی‌ ایلک‌خان‌ نقش‌ بر آب‌ شد. هنگامی‌ که‌ چغری‌تگین‌ بلخ‌ را اشغال‌ کرده‌ بود، «بازار عاشقان‌» که‌ شخص‌ سلطان‌ آن‌ را ساخته‌ بود، ویران‌ شد. بعدها، محمود، اهالی‌ بلخ‌ را به‌ سبب‌ پایداریشان‌ در برابر دشمن‌ نکوهش‌ کرد؛ چرا که‌ بر اثر این‌ پایداری‌، وی‌ داراییهای‌ سودآورش‌ را از دست‌ داد. آگاهی‌ دیگری‌ که‌ دربارة‌ ساخت‌ و ساز غزنویان‌ در این‌ شهر در دست‌ داریم‌ راجع‌ به‌ احداث‌ باغ‌ زیبایی‌ است‌ که‌ به‌ دستور محمود ساخته‌ شد و هزینة‌ نگهداری‌ آن‌ فشار سنگینی‌ بر اهالی‌ بلخ‌ وارد کرده‌ بود. ازینرو، سلطان‌ ناگزیر این‌ مسئولیت‌ را به‌ جامعة‌ یهودیان‌ آنجا منتقل‌ ساخت‌. همچنین‌ می‌دانیم‌ که‌ ابواسحاق‌ محمدبن‌ حسین‌، «رئیس‌» بلخ‌، مبلغی‌ برای‌ لشکرکشی‌ محمود در اختیار او گذاشت‌؛ و این‌ در زمانی‌ بود که‌ به‌ دلیل‌ مطالبات‌ اسفراینی‌ وزیر، خراجی‌ از خراسان‌ نمی‌رسید. بدون‌تردید، این‌ پول‌ را بازرگانان‌ بلخ‌ تأمین‌ کرده‌ بودند (رجوع کنید به بارتولد، 1969، ص‌ 253ـ254، 259، 272، 276، 280، 288ـ 289، 291؛ ناظم‌، ص‌ 31، 39، 42ـ43، 48ـ50، 154، 166؛ بازورث‌، فهرست‌، ذیل‌ «بلخ‌»).با وجود حمله‌های‌ مخاطره‌آمیز سلجوقیان‌ در آخرین‌ سالهای‌ حکومت‌ مسعود غزنوی‌ و حتی‌ پس‌ از شکست‌ فاحش‌ مسعود در 431 در دَندانقان‌، بلخ‌ برخلاف‌ نیشابور و مرو براحتی‌ به‌ دست‌ ترکمانان‌ نیفتاد. بااینهمه‌، به‌ نظر می‌رسد که‌ تعدادی‌ ناراضی‌ در شهر وجود داشتند که‌ خواستار توافق‌ با سلجوقیان‌ بودند؛ زیرا وزیرِ مسعود از وجود «اشخاص‌ فاسد، شیطان‌صفت‌ و نابکار» گزارش‌ می‌دهد. ترکمانان‌ توانستند بلخ‌ را برای‌ مدت‌ کوتاهی‌ تصرف‌ و غارت‌ کنند، اما بلخ‌ برای‌ غزنویان‌ از اهمیت‌ سوق‌الجیشی‌ مهمی‌ برخوردار بود، زیرا از شمال‌ افغانستان‌ و غزنه‌، پایتخت‌ غزنویان‌، دفاع‌ می‌کرد. ابوالحسن‌ احمد عنبری‌، ملقب‌ به‌ امیرک‌ بیهقی‌، «صاحب‌ برید» آنجا، مقاومت‌ در برابر چغری‌ بیگ‌ داوود را سازمان‌ داده‌ بود.اما با وجود کوششهای‌ امیرک‌، بلخ‌، ظاهراً در اوایل‌ حکومت‌ مودود غزنوی‌، به‌ طور کامل‌ به‌ دست‌ سلجوقیان‌ افتاد، زیرا الپ‌ارسلان‌ در 435 بلخ‌ را پایگاه‌ قرار داد و کوشش‌ غزنویان‌ را برای‌ تسلط‌ دوباره‌ بر شمال‌ افغانستان‌ دفع‌ کرد. پس‌ از آن‌ الپ‌ارسلان‌ حاکم‌ رسمی‌ شمال‌ شرقی‌ خراسان‌ شد که‌ سرزمینهای‌ بلخ‌ و طخارستان‌ تا جیحون‌ را شامل‌ می‌شد؛ اما امور روزمرة‌ آنجا را ابوعلی‌ شاذان‌، وزیر چغری‌ بیگ‌، اداره‌ می‌کرد. سلطان‌ ابراهیم‌بن‌ مسعود غزنوی‌ هنگام‌ جلوس‌ خود در 451، پیمان‌ صلحی‌ با چغری‌بیگ‌ بست‌، بر این‌ اساس‌ که‌ غزنویان‌ تسلط‌ سلجوقیان‌ را بر این‌ نواحی‌ به‌ رسمیت‌ بشناسند. در مدت‌ حکومت‌ الپ‌ارسلان‌، ایاز، پسر سلطان‌، حاکم‌ بلخ‌ بود که‌ در 456 هنگام‌ درگذشت‌ پدرش‌ به‌ طور موقت‌ قراخانیان‌ او را از بلخ‌ راندند، اما دیری‌ نپایید که‌ تکش‌ (466)، برادر دیگر سلطان‌ جدید، جانشین‌ او در بلخ‌ شد. اختصاص‌ این‌ قسمت‌ از ناحیة‌ شمال‌ شرقیِ قلمرو حکومتی‌ سلجوقی‌ به‌ امیران‌ خاندانِ حاکم‌، گاه‌ سبب‌ شورش‌ امیران‌ جاه‌طلب‌ بر ضد سلطان‌ می‌شد که‌ در دوردست‌ غرب‌ ایران‌ بود. ازینرو در 490، برکیارق‌ برای‌ سرکوب‌ آشوب‌ محمدبن‌ سلیمان‌بن‌ چغری‌بیگ‌، ملقب‌ به‌ امیر امیران‌، مدعی‌ حکومت‌ سلجوقی‌، نا گزیر شد که‌ هفت‌ماه‌ در بلخ‌ بماند. پدر محمدبن‌ سلیمان‌ یک‌ بار حاکم‌ بلخ‌ شده‌ و از غزنویان‌ کمک‌ نظامی‌ دریافت‌ کرده‌ بود.بلخ‌ در نیمة‌ اول‌ سدة‌ ششم‌، جزو قلمرو وسیع‌ سنجر گردید. در این‌ موقع‌، بلخ‌ پررونق‌ بود و به‌ دستور یا به‌ تشویق‌ نظام‌الملک‌ نظامیه‌ای‌ در آنجا بنا شد و در نیمة‌ آخر این‌ سده‌، انوری‌ (متوفی‌ 585) سالهای‌ آخر عمرش‌ را در آنجا گذراند. اما در اواخر حکومت‌ سنجر، قدرت‌ سلجوقیان‌ در خراسان‌ از سوی‌ رقبای‌ خارجی‌ مانند خوارزمشاهیان‌ و غوریان‌، به‌ مخاطره‌ افتاد. در داخل‌ نیز چادرنشینان‌ اُغز در جیحون‌ علیا و مقامهای‌ حکومتی‌ از جمله‌ عمادالدین‌ قماچ‌، حاکم‌ بلخ‌ از سوی‌ سنجر، از در عصیان‌ درآمدند. در 547، علاءالدین‌ حسین‌ غوری‌، بلخ‌ را به‌ کمک‌ اُغزها برای‌ مدت‌ کوتاهی‌ تسخیر کرد. یک‌ سال‌ بعد اغزها بلخ‌ را غارت‌ و ویران‌ کردند و در آنجا مستقر شدند و اطاعت‌ خود را از برادرزادة‌ سنجر، محمودخان‌ قراخانی‌، اعلام‌ کردند و چندین‌ سال‌ شهر را در اختیار داشتند. پس‌ از آن‌، حاکمیت‌ بلخ‌ به‌ قراختاییان‌ ماوراءالنهر رسید. در 594، بهاءالدین‌ سام‌بن‌ محمد، حاکم‌ بامیان‌، هنگام‌ درگذشت‌ حاکم‌ دست‌نشاندة‌ قراختاییان‌ در بلخ‌، آنجا را تسخیر و موقتاً به‌ متصرفات‌ غوریان‌ ملحق‌ کرد. اما سرانجام‌ بلخ‌ و ترمذ به‌ دست‌ خوارزمشاه‌ علاءالدین‌ محمد افتاد که‌ آنجا را در 602 تسخیر و چغری‌ یاجعفر، فرمانده‌ ترک‌، را حاکم‌ آنجا کرد.مغولان‌ در تابستان‌ 617، برای‌ نخستین‌ بار، به‌ بلخ‌ آمدند. چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ شهر، صلح‌جویانه‌ محاصره‌ شده‌ بود. اما در بهار 618، چنگیزخان‌ به‌ آنجا رسید و احتمالاً پس‌ از شورش‌ اهالی‌ بر لشکریان‌ مغول‌، بلخ‌ به‌ طور فجیعی‌ دستخوش‌ غارت‌ و چپاول‌ شد. درستی‌ این‌ مطلب‌ که‌ جمعیت‌ بلخ‌ پیش‌ از قتل‌عام‌ مغولان‌ دویست‌ هزار تن‌ بوده‌، معلوم‌ نیست‌، اما یاقوت‌ (ج‌ 1، ص‌ 713) از فعالیتهای‌ کشاورزی‌ و تجاری‌ بلخ‌ هنگامی‌ که‌ محصولاتش‌ را به‌ خراسان‌ و خوارزم‌ می‌فرستاد، یاد کرده‌ است‌. بلخ‌ در حملة‌ مغولان‌، دچار چنان‌ افولی‌ شد که‌ تا زمان‌ تیموریان‌، نتوانست‌ به‌ موقعیت‌ پیشین‌ خود دست‌ یابد.منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1965ـ1967؛ ابن‌حوقل‌، کتاب‌ صورة‌ الارض‌ ، چاپ‌ کرامرس‌، لیدن‌ 1938ـ 1939؛ احمدبن‌یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌البلدان‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1968؛ عبدالکریم‌بن‌محمد سمعانی‌، کتاب‌ الانساب‌ ، چاپ‌ عبدالرحمان‌بن‌یحیی‌ معلمی‌ یمانی‌،حیدرآباددکن‌ 1382ـ1386/1962ـ1976؛ عبدالله‌بن‌ عمر صفی‌الدین‌ بلخی‌، فضائل‌ بلخ‌ ، ترجمة‌ عبدالله‌بن‌ محمد حسینی‌، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ 1350ش‌؛ محمدبن‌جریر طبری‌، کتاب‌ تاریخ‌ الرسل‌ والملوک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1879ـ1901؛ عبدالحی‌بن‌ضحاک‌ گردیزی‌، زین‌الاخبار ، چاپ‌ محمدناظم‌، برلین‌ 1928؛ محمدبن‌احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌ الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873؛ احمدبن‌اسحاق‌ یعقوبی‌، کتاب‌ البلدان‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛W. W. Barthold, Sochineniya, VII: Istoriko-geograf i cheskii § obzor Irana , Moscow 1971, tr. S. Soucek, Historical- geographical survey of Iran , Princeton 1983; idem, Turkestan down to the Mongol invasion , 3rd ed., London 1969; C. E. Bosworth, The Ghaznavids: their empire in Afghanistan and Eastern Iran 944-1040 , Edinburgh 1963; EI 2 , suppl.,fascicules 1-2, s.v. "Ba ¦ n ¦ â dju ¦ rids" (by C. E. Bosworth); H ¤ odu ¦ d al- ـ a ¦ lam= The regions of the world , tr. V. Minorsky, London 1970; G. Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge 1930; J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns § ahr, Gخttingen 1901; Muh ¤ ammed b. Ja ـ far Narshakhl ¦ , Ta ¦ r i ¦ k-e Boka ¦ ra ¦ = The history of Bukhara, tr. R. N. Frye, Cambridge, Mass. 1954; M. Na ¦ z ¤ im, The life and times of Sult ¤ a ¦ n Mah ¤ mu ¦ d of Ghazna, Cambridge 1931; P. Schwarz, "Bemerkungen zu den arabischen Nachrichten دber Balkh", in Oriental studies in honour of Cursetji Erachji Pavry , London 1933; M. A. Shaban, The ـ Abba ¦ sid revolution, Cambridge 1970; J. Wellhausen, The Arab kingdom and its fall, Eng. tr., Calcutta 1927; C. E. Yate, Northern Afghanistan or letters from the Afghan Boundary Commission, Edinburgh and London 1888.از دورة‌ مغول‌ تا زمان‌ حاضر . تاریخ‌ آکنده‌ از فراز و نشیب‌ بلخ‌ این‌ امکان‌ را فراهم‌ می‌آورد تا دورة‌ بعد از مغول‌ در منطقة‌ خشک‌ و لم‌یزرع‌ آسیای‌ مرکزی‌ دوباره‌ بررسی‌ شود. تاریخ‌ سیاسی‌ و تحول‌ قومی‌ واحة‌ بلخ‌ اساساً با حرکتهای‌ جمعیت‌ و تغییر سرحدات‌ ماوراءالنهر که‌ تا اواخر قرن‌ سیزدهم‌ (نیمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌) ادامه‌ داشته‌، همراه‌ است‌. پیمان‌ روس‌ ـ انگلیس‌ در 1290/ 1873، الحاق‌ نهایی‌ بلخ‌ به‌ سرزمین‌ افغان‌ را تسریع‌ کرد و آمودریا به‌ عنوان‌ مرز میان‌ مناطق‌ نفوذ دو کشور تثبیت‌ شد.بلخ‌ پس‌ از تسلیم‌ به‌ چنگیزخان‌ در 617 به‌ حکومت‌ مغول‌ تعلق‌ گرفت‌ و همراه‌ با باکتریا قسمت‌ جنوبیِ خانات‌ جغتای‌ را تشکیل‌ داد. ویرانی‌ ناشی‌ از فتوحات‌ مغولان‌ بسیار شدید بود (ابن‌بطوطه‌، ج‌2، ص‌ 299). هرچند، از آنجا که‌ بلخ‌ در قرن‌ هشتم‌ تا حدی‌ رونق‌ خود را باز یافت‌، گاهی‌ فرضیه‌های‌ گوناگون‌ دربارة‌ نتایج‌ درازمدت‌ این‌ ویرانی‌ مورد تردید قرار می‌گیرد. بلخ‌ تا سدة‌ دوازدهم‌ تیول‌ با ارزشی‌ در نظام‌ ارضی‌ حکومتهای‌ گوناگون‌ خاندان‌ چنگیزی‌ بود، ازینرو دورة‌ طولانی‌ کشمکش‌ بر سر جانشینی‌ و به‌ دست‌ گرفتن‌ حق‌ حاکمیت‌ واقعی‌ یا صوری‌ این‌ تیول‌ آغاز شد. به‌ این‌ ترتیب‌، امیرانِ مغولِ خانات‌ جغتای‌ گاه‌ مستقیم‌ و گاه‌ به‌ واسطة‌ حکومتهای‌ محلی‌، مانند مَلِکهای‌ آل‌کَرت‌ هرات‌، با یکدیگر به‌ رقابت‌ و نزاع‌ برمی‌خاستند.تغییرات‌ در محدودة‌ حکومتها که‌ با تشکیل‌ حکومت‌ تیمور به‌ وجود آمد، آغاز دوران‌ طولانی‌ ثبات‌ بلخ‌ بود؛ هرچند این‌ دوران‌ با ویران‌ شدن‌ شهر در پی‌ نبرد بلخ‌ در 771 شروع‌ شده‌ بود. بلخ‌ پس‌ از بیست‌ سال‌ نبرد داخلی‌، به‌ سلطان‌ حسین‌ بایقرا، حاکم‌ خراسان‌ (حک : 872 ـ911)، تعلق‌ گرفت‌. سلطان‌ حسین‌ در نبرد با ازبکها کشته‌ شد و ازبکها پس‌ از حکومت‌ کوتاه‌ دو تن‌ از پسران‌ او، نهایتاً پیروز و برای‌ همیشه‌ در این‌ ناحیه‌ تا مرزهای‌ هندوکش‌ مستقر شدند. دورة‌ تیمور و جانشینان‌ او، دورانی‌ مساعد برای‌ توسعة‌ زندگی‌ شهری‌ شناخته‌ شده‌ است‌ (کلاویخو، ص‌ 141ـ 148).دورة‌ ازبکها سه‌ سده‌ ادامه‌ یافت‌ که‌ طولانی‌ترین‌ دورة‌ پس‌ از مغول‌ در تاریخ‌ بلخ‌ بود. استقرار ازبکها در بلخ‌ در فعالیتهای‌ شهری‌ بوضوح‌ انعکاس‌ یافت‌ (مختاراُف‌، ص‌ 17ـ97) و موجب‌ شد که‌ بلخ‌ در میان‌ شهرهای‌ مهم‌ آنها مقام‌ سوم‌ یا چهارم‌ را بیابد. گزارشهای‌ متعددی‌ از شیبانیان‌ * و جانیان‌ * بلخ‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و بسیاری‌ از مؤلفان‌ آن‌ دوره‌ از این‌ مرکز قدرت‌ برخاسته‌ یا ساکن‌ آنجا بوده‌اند (احمداُف‌، ص‌ 3ـ14؛ مختاراف‌، ص‌ 8ـ16). بلخ‌ در مقایسه‌ با بخارا در قرن‌ یازدهم‌ بهتر و آبادتر بود. در قلمرو بخاراییان‌، بلخ‌ دومین‌ شهر مهم‌ و پایتخت‌ وارثان‌ تاج‌ و تخت‌ جانیه‌ شد. اما این‌ موقعیت‌ مهم‌ باعث‌ جلب‌ توجه‌ مهاجمان‌ و ایجاد مرزهای‌ جدید در منطقه‌ گردید.ازبکها در 922 دوباره‌ بلخ‌ را تسخیر کردند، اما بابریان‌ از 1051 تا 1057 بلخ‌ را در اختیار داشتند. صد سال‌ بعد، ظهور نادر نیز رویدادی‌ گذرا بود. از سوی‌ دیگر، ظهور دُرّانیهای‌ افغانستان‌، آمودریا را به‌ مرزی‌ تبدیل‌ کرد که‌ در آن‌ ابتدا اَتالیقها، سپس‌ امیران‌ منغیت‌ بخارا، با سدوزاییها و محمد زاییها، حاکمان‌ افغانستان‌، به‌ مدت‌ یک‌ قرن‌ در حال‌ نزاع‌ بودند. احمدشاه‌ در 1164، بلخ‌ را بدون‌ اینکه‌ به‌ ماوراءالنهر مرتبط‌ باشد، از لحاظ‌ سیاسی‌ منسجم‌ کرد. در 1257، افغانها شهر را که‌ از 1241 به‌ بخاراییان‌ تعلق‌ داشت‌، برای‌ همیشه‌ تسخیر کردند (ایوانف‌، ص‌ 107 به‌ بعد). اما دورة‌ اقتدار بخاراییان‌ تا 1285 که‌ بخارا استقلالش‌ را از دست‌ داد به‌ پایان‌ نرسید. بلخ‌ که‌ در سدة‌ دوازدهم‌ تا حد روستایی‌ بزرگ‌ نزول‌ کرده‌ بود، سرانجام‌ در 1282، جایگاه‌ خود را به‌ عنوان‌ مرکز حکومت‌ از دست‌ داد و مزار شریف‌ جای‌ آن‌ را گرفت‌. در آغاز قرن‌ چهاردهم‌، جمعیت‌ بلخ‌ به‌ پانصد خانوار تقلیل‌ یافت‌؛ از آن‌ زمان‌، جمعیت‌ افزایش‌ یافته‌ است‌، ولی‌ هنوز یک‌ دهم‌ شهر مجاور خود جمعیت‌ دارد.زوال‌ اخیر بلخ‌، روشن‌ می‌سازد که‌ بیشتر توضیحات‌ رایج‌ دربارة‌ بحرانهای‌ دایمی‌ این‌ واحة‌ آسیای‌ مرکزی‌، به‌ تجدیدنظر نیاز دارد. از قرن‌ دوازدهم‌، جمعیت‌ بلخ‌ و تعداد آبراهه‌ها کاهش‌ یافته‌ و شمار آبراهه‌ها از هجده‌ به‌ یازده‌ رسیده‌ است‌. زوال‌ بلخ‌ و صعود مزارشریف‌ را، گذشته‌ از پیدا شدن‌ مقبرة‌ منسوب‌ به‌ حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ در مزارشریف‌، باید نتیجة‌ شبکه‌های‌ آبیاری‌ دانست‌. هر دو شهر بخشی‌ از یک‌ واحه‌ را تشکیل‌ می‌دهند و منبع‌ آب‌ هر دو شهر آبراهه‌های‌ بلخاب‌ است‌. ازینرو، چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ در تاریخچة‌ رشد این‌ واحه‌، مهاجرت‌ جمعیت‌ شهری‌ از بلخ‌ به‌ مزارشریف‌ از طریق‌ تخته‌ پل‌، مهمتر از [عامل‌ ] تباین‌ شهر کوچک‌ امروزی‌ و شهر بزرگ‌ باستانی‌ باشد. جمعیت‌ مزارشریف‌ که‌ در 1295 سی‌هزار و امروزه‌ صدهزار تن‌ است‌، در واقع‌ بر قدرت‌ شیوة‌ آبرسانی‌ در این‌ واحه‌ دلالت‌ دارد. تراکم‌ جمعیت‌ حاضر در این‌ واحه‌ بین‌ سی‌ تا صد در یک‌ کیلومتر مربع‌ است‌ ( > اطلس‌ توبنیگر < ،الف‌، هشتم‌/3). این‌ شیوة‌ آبرسانی‌، مانند گذشته‌، قادر به‌ تأمین‌ بزرگترین‌ شهر ترکستان‌ افغانستان‌ است‌. جمعیت‌ ترک‌ بخصوص‌ ازبکها و همچنین‌ ترکمنها بر تاجیکها افزونی‌ دارد. این‌ ناحیه‌ مهاجران‌ پشتون‌ نیز دارد، هرچند تعداد آنها کمتر از پشتونهای‌ میمنه‌ و تاشقُرغان‌ است‌؛ بلخ‌ همچنین‌ دارای‌ اقلیتی‌ یهودی‌ و روستاهایی‌ عرب‌ زبان‌ است‌ (همان‌، الف‌، هشتم‌/16). یکی‌ از اجزای‌ مهم‌ نمودار زبان‌ شناختی‌ متنوع‌ بلخ‌، فارسی‌ بلخی‌ است‌ اما این‌ نمودار نفوذ عمیق‌ فرهنگی‌ ازبکی‌ را در این‌ منطقه‌ ثابت‌ می‌کند (همان‌، الف‌، هشتم‌/11).منابع‌: عبدالله‌بن‌عمر صفی‌الدین‌ بلخی‌، فضائل‌ بلخ‌ ،ترجمة‌ عبدالله‌بن‌ محمدحسینی‌ بلخی‌، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ 1350ش‌ (دربارة‌ تاریخ‌ بلخ‌ در آغاز استیلای‌ مغول‌)؛ عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌ ، چاپ‌ محمد شفیع‌، لاهور1360ـ 1368/1941ـ 1949؛ محمود بن‌امیر ولی‌، بحرالاسرار فی‌ مناقب‌الاخیار ، چاپ‌ ریاض‌ الاسلام‌، کراچی‌ 1980 (تألیف‌ این‌ اثر به‌دستور نادر محمد حاکم‌ جانیه‌ بلخ‌ صورت‌ گرفته‌ است‌)؛B. A. Akhmedov, Istoriya Balkha , Tashkent 1982( بررسی‌ دقیق‌ دربارة‌ خانات‌ بلخ‌ ) ; V. V Barthold, Istoriko- geografiches § obzor Irana, I: Baktrya, Balkh i Tokharistan, Sochineniya 7, Moscow 1971, 39-59 (این‌ اثر یکی‌ از نخستین‌ کوششهایی‌ است‌ که‌ با بهره‌گیری‌ از آثار جغرافی‌دانان‌ عرب‌ به‌ منظور پیگیری‌ جریان‌ پیوستة‌ تاریخ‌ بلخ‌ صورت‌ گرفته‌ است‌)؛Ruy Gonzalez de Clavijo, Embajada a Tomorlan , ed. by F. Lopez Estrada, Madrid 1943) گزارشی‌ دربارة‌ رونق‌ بلخ‌ در دورة‌ تیموریان‌ ); L. Hambis, "Le chapitre VII du Yuan Che", T'oung Pao ,38, supplement, 1945, 57-64 ) دربارة‌ خاندانهای‌ حکومتگر خانات‌ جغتای‌ ); J. Humlum, La gإographie de l'Afghanistan, Copenhagen 1959; Ibn Bat ¤ t ¤ u ¦ ta, Toh ¤ fat al-noz ¤ z ¤ a ¦ r f i ¦ g ¦ ara ¦ Ý eb al-ams ¤ a ¦ r wa ـ aja ¦ Ý ab al-asfa ¦ r = Voyages d'Ibn Batouta , ed. and tr. C. Defremery and B. R. Sanguinetti, Paris 1853-1858 (دربارة‌ موقعیت‌ بلخ‌ بعداز استیلای‌ مغول‌) ; I. P. Ivanov, Ocherki po istorii Sredne i § Azii, Moscow 1958(دربارة‌ دورة‌ازبکها درآسیای‌ میانه‌) ; B. K. Karmysheva, Ocherki etnichesko i § istorii yuzhnykh rayonov Tadzhikistanai Uzbekistana , Moscow 1976(دربارة‌ قوم‌شناسی‌ تاریخی‌ و ازبکی‌ کردن‌ ناحیه‌)A. Mukhtarov, Pozdnesrednevekovy i § Balkh , Dushanbe 1980(وصف‌ کاملی‌ از توپوگرافی‌ شهر و انتقال‌ آن‌ از دورة‌ تیموری‌ به‌ دورة‌ ازبکها دارد و نیز مشتمل‌ است‌ بر سیاهة‌ 18 نهر و جوی‌)Tدbinger Atlas des Vorderen Orients, section 9, series A, Wiesbaden 1984.شهر جدید . در نیمة‌ قرن‌ سیزدهم‌، بحران‌ در تکامل‌ شهری‌ بلخ‌ آغاز شد. در دوران‌ ناآرامِ پس‌ از تخریب‌ شهر به‌ دست‌ امیر بخارا در 1256 و تسخیر دوبارة‌ آن‌ به‌ وسیلة‌ افغانهای‌ دوست‌محمد * در 1266، بیشترین‌ آسیب‌ به‌ شهر و نواحی‌ مجاور آن‌ وارد شد که‌ به‌ مهاجرت‌ بسیاری‌ از ساکنان‌ ازبک‌ این‌ شهر منجر گردید. تعمیر نکردن‌ مجراهای‌ آبیاری‌ از دیگر دلایل‌ زوال‌ شهر بود و بنابراین‌ تعجب‌آور نبود که‌ افغانها پس‌ از سلطة‌ مجدد از 1266 به‌ بعد، ترجیح‌ دادند که‌ فرمانداری‌ ترکستان‌ خود را در تخته‌ پل‌، نزدیک‌ مزار شریف‌، و سپس‌ در مزارشریف‌ مستقر سازند. تاریخ‌ دقیق‌ نقل‌ مکان‌ از بلخ‌ روشن‌ نیست‌، احتمالاً این‌ نقل‌ مکان‌ نخست‌ موقتی‌ بوده‌ است‌. به‌ هر حال‌، در 1303/ 1886 که‌ هیئت‌ انگلیسی‌ نظارت‌ بر تعیین‌ مرز از آنجا عبور می‌کرد، این‌ انتقال‌ کامل‌ و نهایی‌ بود. جمعیت‌ بلخ‌ در آن‌ زمان‌ در حدود ششصد خانوادة‌ تاجیک‌، ازبک‌ و عرب‌ برآورد شد که‌ صد خانوادة‌ آنان‌ از خانواده‌های‌ محلی‌ قدیمی‌ بودند. علاوه‌ بر ساکنان‌ دایمی‌، جمعیت‌ متغیری‌ در حدود هزار خانوادة‌ پشتون‌ در شهر و خارج‌ از دیوار ساکن‌ بودند. اما منبع‌ دیگر تعداد آنان‌ را دویست‌ خانوادة‌ تاجیک‌ ذکر کرده‌ است‌ ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌افغانستان‌ < ، ج‌ 4، ص‌ 112؛ قس‌ یت‌، ص‌ 255 به‌ بعد). زوال‌ بلخ‌ در دهه‌های‌ بعد ادامه‌ یافت‌. نیدرمایر (ص‌ 48) و فوچر (ج‌ 1، ص‌ 59) در 1303 ش‌/ 1924، بلخ‌ را در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ روستایی‌ محقر توصیف‌ کرده‌اند.طرح‌ شهر جدید که‌ ساخت‌ آن‌ در 1313 ش‌/1934 آغاز شد، از لحاظ‌ هندسی‌ به‌ صورت‌ دوایر هم‌ مرکز به‌ دور یک‌ چهارگوش‌ مرکزی‌ با هشت‌ شاهراه‌ شعاعی‌ بود. این‌ طرح‌ بسیار بلند پروازانه‌ و شامل‌ 270 ، 1 خانه‌ با بازاری‌ بزرگ‌ بود (زیمکه‌ ، ص‌229) و دیری‌ نپایید که‌ با شکست‌ مواجه‌ شد. در 1352 ش‌/ 973 فقط‌ 430 خانه‌ ساخته‌ شد که‌ درخواست‌ برای‌ آنها بسیار کم‌ بود (گروتسباخ‌ ، ص‌ 105). جاذبة‌ مزار شریف‌، هنوز بر سراسر منطقه‌ حکمفرما بود. براساس‌ نتایج‌ سرشماری‌ مقدماتی‌ 1328 ش‌/ 1979، جمعیت‌ بلخ‌ در آن‌ زمان‌ فقط‌ 243 ، 7 تن‌ بود (براساس‌ اطلاعات‌ بالان‌)؛ هر چند، نقش‌ اقتصادی‌ آن‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ قابل‌ چشم‌پوشی‌ نبود، زیرا بلخ‌ به‌ بازار مهم‌ محصولات‌ کشاورزی‌ و دامداری‌ (پنبه‌، خربزه‌، بادام‌، پوست‌ گوسفند قره‌گل‌) تبدیل‌ شده‌ بود. در روزهای‌ بازار (دوشنبه‌ و سه‌شنبه‌) خریداران‌ از مزار شریف‌ رهسپار بلخ‌ می‌شدند. تجارت‌ پایاپای‌ با مزار شریف‌ پس‌ از شروع‌ به‌ کار خط‌ اتوبوس‌ افزایش‌ یافت‌. از چهار تجارتخانة‌ پنبه‌ در بلخ‌ و حومة‌ آن‌ دو تجارتخانه‌، ماشین‌ پنبه‌ پاک‌کنی‌ داشتند. پس‌ از افتتاح‌ شاهراه‌ مزار شریف‌ ـ شبرغان‌ با راه‌ فرعی‌ دو کیلومتری‌ به‌ بلخ‌ در 1349 ش‌/1970، بلخ‌ جهانگردان‌ را جذب‌ کرد. از 1351 ش‌/ 1972 به‌ بعد، بلخ‌ از نیروی‌ برق‌ بهره‌مند شد. همچنین‌، مدرسة‌ ابتدایی‌ معتبر و بیمارستان‌ کوچکی‌ در آنجا تأسیس‌ شد و با وجود فاصلة‌ کوتاه‌ بیست‌ کیلومتری‌ از مزار شریف‌، مرکز مستقل‌ کوچکی‌ به‌حساب‌ می‌آمد.منابع‌:B. A. Akhmedov, Istoriya Balkha ( XVI-pervaya golovnia XVIII v. ), Tashkent 1982; D. Balland and A. de Benoist, Nomades et semi-nomades d'Afghanistan , forthcoming; A. Foucher, La vieille route de l'Inde de Bactres ب Taxila, MDAFA , I, Paris 1942-1947; Gazetteer of Afghanistan , ed., L, W. Adamec, IV, 1979, 98-112; E. Grtzbach, Stجdte und Basare in Afghanistan: Eine stadtgeographische Untersuchung , Beihefte zum Tدbinger Atlas des Vordere  Orients, series B, no.16, Wiesbaden 1979; M. Le Berre and D. Schlumberger, "Observations sur les remparts de Bactres",in B. Dagens et al., Monuments prislamiques d'Afghanistan, MDAFA , 19, Paris 1964, 61-105; A, Mukhtarov, Pozdnesrednevekovy i § Balkh ) Materialy k istoricihesko i § topografi goroda v XVI-XVIII vv. ), Dushanbe 1980; O. von Niedermayer and E. Diez, Afghanistan, Leipzig 1924; C. E. Yate, Northern Afghanistan, Edinburgh and London 1888; K. Ziemke, Als deutscher Gesandter in Afghanistan , Berlin 1939.ولایت‌ جدید . ولایت‌ بلخ‌ در شمال‌ افغانستان‌ با 833 ، 11 کیلومتر مربع‌ وسعت‌، در 1343 ش‌ موجودیت‌ یافت‌ و در 1363 ش‌ به‌ هفت‌ ناحیه‌ (ولوسوالی‌) و چهار ناحیة‌ کوچک‌ (علاقه‌داری‌) تقسیم‌ شد. مرکز ولایت‌ بلخ‌ مزار شریف‌ و سه‌ شهر آن‌، بلخ‌، دولت‌ آباد وشولگره‌ یا بویَنَقرَه‌ است‌.آثار تاریخی‌ بلخ‌ . باروهای‌ عظیم‌ بلخ‌ که‌ بقایای‌ ضلع‌ جنوبی‌ قلعه‌ (بالاحصار * ) است‌، قابل‌ توجه‌ترین‌ بقایای‌ دورة‌ باستان‌ «ام‌ البلاد»ند. بررسیهای‌ باستان‌شناسی‌ این‌ باروها راهنمایی‌ برای‌ بررسی‌ مراحل‌ پیاپی‌ توسعة‌ موضعی‌ این‌ شهر است‌ (رجوع کنید به لوبر و شلومبرگر ). بالاحصار، نخستین‌ محدودة‌ بلخ‌ را نشان‌ می‌دهد. طرح‌ مدور شهر احتمالاً میراثی‌ از دورة‌ هخامنشی‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ در ساخت‌ دیوار مدور کنونی‌ که‌ از دورة‌ تیموری‌ است‌، از مصالح‌ باروی‌ عظیم‌ یونانی‌ استفاده‌ شده‌ است‌. این‌ بارو در 208ـ206 ق‌م‌ در برابر تهاجم‌ آنتیوخوس‌ سوم‌ سلوکی‌ ایستادگی‌ کرد. همچنین‌ از دورة‌ یونانی‌ دیوار بزرگی‌ باقی‌ مانده‌ که‌ ویرانه‌های‌ آن‌ به‌ طول‌ شصت‌ کیلومتر هنوز برجاست‌. این‌ دیوار به‌ منظور جلوگیری‌ از تاخت‌ و تاز چادرنشینان‌ در طول‌ مرز شمالی‌ واحه‌ ساخته‌ شده‌ بود (کروگلیکووا ؛ پوگاچنکووا ، 1976). به‌ گفتة‌ یعقوبی‌ (276) این‌ دیوار تا زمان‌ وی‌ قابل‌استفاده‌ بوده‌ و از دیگر شهرهای‌ مهم‌، عمدتاً دلبرجین‌ (دورة‌ یونانی‌ ـ کوشانی‌) و زادیان‌ ـ دولت‌ آباد (دورة‌ سلجوقی‌)، محافظت‌ می‌کرده‌ است‌.گسترش‌ حومة‌ جنوبی‌ بلخ‌ در طول‌ جادة‌ کاروانرو به‌ هند، به‌ نخستین‌ توسعة‌ شهرِ محصور در میان‌ دیوارها انجامید (دورة‌ یونانی‌ متأخر یا کوشانی‌). تقریباً در زمانی‌ میان‌ دورة‌ کوشانیان‌ و فتوح‌ مسلمانان‌، شهر به‌ سوی‌ مشرق‌ گسترش‌ بیشتری‌ یافت‌. این‌ دیوارها با برجهای‌ چهارگوش‌، تا حملة‌ مغول‌ در 617 پابرجا بود.در 765، امیرحسین‌ بالاحصار را دوباره‌ تصرف‌ کرد. پس‌ از آن‌ تیمور و جانشینان‌ او تمام‌ شهر را که‌ احتمالاً قسمت‌ شرقی‌ آن‌ پس‌ از انهدام‌ شبکة‌ آبیاری‌ باتلاقی‌ شده‌ بود و در نتیجه‌ شهر کمی‌ به‌ سوی‌ غرب‌ حرکت‌ کرده‌ بود، دوباره‌ به‌ استحکامات‌ مجهز کردند. این‌ آخرین‌ حفاظ‌، از مواد ناهمگنی‌ که‌ از حملة‌ مغول‌ برجا مانده‌ بود، ساخته‌ شد و برجهای‌ نیمدایره‌ای‌ داشت‌ و در بخش‌ جنوبی‌ با دروازة‌ یادبود باباکوه‌ (یا دروازة‌ نوبهار که‌ اکنون‌ ویران‌ شده‌ است‌) و برج‌ عیّاران‌ و یک‌ کلاه‌ فرنگی‌ [مهتابی‌ ] هشت‌ پر آراسته‌ شده‌ بود (فوچر، ص‌ 164، لوح‌ ششم‌؛ مختاراف‌، ص‌ 21ـ42).تنها بناهای‌ یادبودی‌ (بجز باروها) که‌ از دورة‌ پیش‌ از اسلام‌ بلخ‌ باقی‌ است‌، پرستشگاههای‌ بودایی‌ است‌. از بین‌ نرفتن‌ این‌ پرستشگاهها به‌ دلیل‌ معماری‌ آنهاست‌. این‌ بناها از خشت‌ ساخته‌ شده‌ بودند. فوچر در 1303ـ1304 ش‌/ 1924ـ 1925، چهار پرستشگاه‌ را در طول‌ جاده‌های‌ حومة‌ شهر شناسایی‌ کرد؛ تنها پرستشگاهی‌ که‌ او حفاری‌ کرد، بنای‌ عظیم‌ «توپ‌ رستم‌»، در جنوب‌ شهر بود که‌ تمام‌ تزیینات‌ آن‌ فروریخته‌ است‌. محل‌ و اندازة‌ این‌ بنا با «صومعة‌ جدید»ی‌ همخوانی‌ دارد که‌ در قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ زائر چینی‌ هسون‌ ـ تسانگ‌ (واتون‌ ، ص‌ 108ـ 109) وصف‌ کرده‌ است‌. پرستشگاه‌ دیگر، نوبهار (از نو ـ ویهار سنسکریت‌)، به‌ این‌ سبب‌ در منابع‌ اسلامی‌ مشهور است‌ که‌ نیاکان‌ بودایی‌ برمکیان‌ اداره‌کنندگان‌ آن‌ بوده‌اند. اما «تخت‌ رستم‌» در نزدیکی‌ نوبهار که‌ تلی‌ شیب‌دار است‌، گاه‌ خرابه‌های‌ یک‌ صومعه‌ تصور می‌شود. این‌ بنا بیشتر به‌ زیر بنای‌ گلیِ کوشکی‌ از دورة‌ اسلامی‌ شبیه‌ است‌. مساجدی‌ که‌ بر روی‌ بقایای‌ دو پرستشگاه‌ دیگر به‌ نامهای‌ «چرخِفلک‌» و «آسیای‌ کُهنَک‌» ساخته‌ شده‌، نشانة‌ روشنی‌ از تداوم‌ ویژگی‌ مذهبی‌ آنهاست‌ (فوچر، ص‌ 83 ـ98، 168ـ169، لوحهای‌ نوزدهم‌ ـ بیست‌ودوم‌؛ ملکیان‌ ـ شروانی‌، 1974).از آثار اسلامی‌ پیش‌ از حملة‌ مغول‌ که‌ از جذابیت‌ بسیاری‌ برخوردار است‌، مسجدی‌ در حومة‌ بلخ‌ از دورة‌ عباسی‌ است‌ که‌ به‌ نُه‌ گنبد یا حاجی‌ پیاد معروف‌ است‌. این‌ بنای‌ آجری‌ که‌ در 1345 ش‌/ 1966 کشف‌ شد، در جنوب‌ توپ‌ رستم‌ واقع‌ است‌. نقشمایة‌ تزیینات‌ گچبری‌ این‌ بنا از برگهای‌ انگور، زنجیرة‌ طوماری‌ درخت‌ مو، میوه‌های‌ صنوبر، برگهای‌ نخل‌ و گلسرخ‌، در میان‌ نوارهای‌ درهم‌ تابیده‌ تشکیل‌ شده‌ است‌. ترکیب‌ معماری‌ و تزیینات‌ آن‌، در سنت‌ آسیای‌ مرکزی‌ به‌ طور مستقیم‌ ریشه‌ ندارد؛ معماری‌ و تزیینات‌ این‌ بنا نشان‌دهندة‌ طرحی‌ است‌ که‌ در قلب‌ قلمرو حکومت‌ عباسی‌ شکل‌ گرفته‌ و از آنجا به‌ شرق‌ و غرب‌ گسترش‌ یافته‌ است‌. تزیینات‌ گچبری‌ بسیار شبیه‌ گچبریهای‌ سامرا و به‌ احتمال‌ زیاد تاریخ‌ ساخت‌ آن‌ نیمة‌ اول‌ قرن‌ سوم‌ است‌ (پوگاچنکووا، 1968؛ گولومبک‌ ؛ ملکیان‌ ـ شروانی‌، 1969). بنای‌ تاریخی‌ منحصر به‌ فرد دیگر، از دوران‌ اسلامی‌ پیش‌ از مغول‌، مزار گنبددار ساده‌ و تک‌ اتاقه‌ای‌ به‌ نام‌ بابا روشنی‌ است‌ (در شمال‌ شرقی‌ بالاحصار، قرن‌ پنجم‌؛ پوگاچنکووا، 1978، ص‌ 31ـ32).در سه‌ کیلومتری‌ شرق‌ بلخ‌، دیوارهای‌ مزاری‌ برپاست‌ که‌ ساکنان‌ محلی‌ آن‌ را میر روزه‌دار می‌نامند و در میان‌ گورستانی‌ با آجرهای‌ تزیینی‌ محصور است‌. داخل‌ این‌ بقعه‌ ماهرانه‌ تزیین‌ شده‌ است‌ (طرح‌ روی‌ گنبد و طاقچه‌ با رنگ‌آمیزی‌ جلوة‌ بیشتری‌ یافته‌ است‌)؛ اما نبود گنبد بیرونی‌ و روکار بنا، به‌ این‌ فرض‌ می‌انجامد که‌ به‌ دلیل‌ ناآرامیهای‌ سیاسی‌ در سدة‌ هشتم‌، مزار نیمه‌ تمام‌ مانده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 33ـ35؛ مختاراف‌، ص‌ 75ـ83). ترکیب‌ معماری‌ این‌ بنا در اتاق‌ مقبرة‌ هشت‌ ضلعی‌ با طاقچه‌های‌ قوس‌دار حکاکی‌ شده‌ در سطوح‌ و گوشه‌ها و پیش‌آمدگی‌ اتاق‌ ورودی‌، بیان‌کنندة‌ ذوق‌ تیموری‌ است‌. همین‌ ترکیب‌ با تنوعهایی‌ در مزار خواجه‌ بَجگاهی‌ (حاشیة‌ شرقی‌ شهر، قرن‌ یازدهم‌) و خواجه‌ عکاشه‌ دیده‌ می‌شود که‌ شکل‌ آن‌ پیچیده‌تر است‌.مسجدِ آرامگاه‌ خواجه‌ ابونصر پارسا، شاید معروفترین‌ بنای‌ تاریخی‌ بلخ‌ باشد. این‌ بنا در 867، کمی‌ بعد از درگذشت‌ این‌ عارف‌ ساخته‌ شد. در اینجا، یک‌ پیشطاق‌ بلند با دو مناره‌ در اطراف‌، جایگزین‌ اتاق‌ ورودیِ معمول‌ می‌شود. در جلو هر یک‌ از این‌ دو مناره‌ ستونهای‌ باریک‌ مارپیچ‌ قرار گرفته‌ است‌. تمام‌ نما و گنبدِ شیاردار بیرونی‌ به‌ بهترین‌ صورت‌ با کاشی‌ آبی‌ نقره‌ای‌ پوشیده‌ شده‌ اما، به‌ سبب‌ سستی‌ مواد، سطوح‌ وسیعی‌ از آن‌ از بین‌ رفته‌ است‌. فضای‌ داخلی‌، با شانزده‌ منفذ مشبک‌ در ساقة‌ گنبد که‌ با گچبریهایی‌ تزیین‌ شده‌ است‌، روشن‌ می‌شود (پوگاچنکووا، 1970). این‌ بنا از عالیترین‌ نمونه‌های‌ معماری‌ تیموری‌ است‌.آخرین‌ دورة‌ آبادانی‌ بلخ‌ به‌ زمان‌ هشترخانیان‌ بازمی‌گردد، هنگامی‌ که‌ اقطاع‌ وارثان‌ بخارا شد (1007ـ1164). از این‌ تاریخ‌ مدرسه‌ای‌ باقی‌ است‌ که‌ سید سبحانقلی‌ خان‌ در سالهای‌ آخر سدة‌ یازدهم‌ ساخته‌ است‌ و فقط‌ ورودی‌ کاشیکاری‌ ایوان‌ آن‌ باقی‌ است‌. این‌ مدرسه‌ روبروی‌ مسجد ابونصر پارسا در باغی‌ که‌ اکنون‌ مرکز شهر است‌، قرار دارد. ویرانه‌های‌ کاخ‌ حاکم‌، از جمله‌ مسجدی‌ کوچک‌، که‌ فوچر آن‌ را در بالاحصار حفاری‌ کرده‌ است‌، تاریخ‌ دقیق‌ بنا را روشن‌ نمی‌سازد، اما بیقین‌ متعلق‌ به‌ اواخر دورة‌ اسلامی‌ است‌ (فوچر، ص‌ 98ـ112، 165ـ166، لوحهای‌ یازدهم‌ ـ هجدهم‌).منابع‌:K. Fischer, Indische Baukunst islamischer Zeit, Baden-Baden 1976, 131; A. Foucher, La vieille route de l'Inde de Bactres Taxila, MDAFA ,1, vol. 1, Paris 1942, 55-121, 163-170, pls. V-XXVI(بررسی‌ کلی‌؛ حفاریهای‌ توپ‌ رستم‌ و دژ) ;L. Golombek,"Abbasid mosque at Balkh", Oriental Art, 25 (1969) 173-189; I. T. Kruglikova, Dil'berdzhin, ]IKOLANGJ, Moscow 1974, 9-15; M. Le Berre and D. Schlumberger, "Observations sur les remparts de Bactres", in Monuments prإislamiques d'Afghanistan , MDAFA , 19, paris 1964, 61-105, pl. XXXII-XLV, figs, 10-19; A.S. Mإlikian-Chirvani, "L'إvocation littإraire du bouddhisme dans I'Iran musulman", Le monde iranien el l'Islam, 2, Geneva and Paris 1974, 10-23; idem, "La plus anciennemosquإe de Balkh", Arts A siatiques , 20 (1969) 3-19; A. Mukhtarov, Pozdnesrednevekovy i § Balkh, Dushanbe 1980; O.von Niedermayer and E.Diez, Afghanistan , Leipzig 1924, 204-205 (توصیف‌ کوتاهی‌ دربارة‌ بناهای‌ مهم‌ اسلامی‌) ; G. A. Pugachenkova (Pougatchenkova), "A l'إtude des monuments timourides d'Afghanistan" Afghanistan , 23/3 (1970),33-37; idem, "Kpoznaniyu antichnol § i rannesrednevekovol § arkhitektury Severnogo Afganistana", in Drevnyaya Baktriyal, I, ed. I. T. Kruglikova, Moscow 1976, 137-141; idem,"Little known monuments of the Balkh area",in Art and archaeology research papers , London June 1978, 31-40; idem, "Les monuments peu connus de l'architecture mإdiإvale de l'Afghanistan", Afghanistan, 21/1(1968), 17-27; idem, Zodchestvo Tsentral'nol § Azii XV vek , Tashkent 1976,30, 61; Th. Watton, On Yuan Chwang's travels in India , I, London 1904.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

برگرفته از ر. فرای ( د. اسلام )

گزاویه دو پلانول ( ایرانیکا )

بازورث ، با اندکی تلخیص از ( ایرانیکا

و. فورنیو ، با اندکی تلخیص از ( ایرانیکا )

گزاویه دو پلانول ، بااندکی تلخیص از ( ایرانیکا

د. بالان ( ایرانیکا )

ف . گرنه ، با اندکی تلخیص از ( ایرانیکا )

حوزه موضوعی

شبه قاره هند و جنوب شرق آسیا

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده