ذوالفقاریه یا فقاریه
معرف
خاندان حکومتگر از ممالیک مصر در سده‌هاى یازدهم و دوازدهم
متن
ذوالفقاریه یا فقاریه، خاندان حکومتگر از ممالیک مصر در سده‌هاى یازدهم و دوازدهم. نسب این خاندان به ذوالفقاربیگ‌بن سودون، از امیران ممالیک مصر معاصر سلطان‌سلیم عثمانى (حک : 918ـ926)، مى‌رسد (جبرتى، ج 1، ص 129؛ جرجى زیدان، ص 137).بنابر برخى روایات، هنگامى‌که سلطان‌سلیم مصر را در 923 فتح کرد و از شجاعت و سوارکارى ذوالفقاربیگ و قاسم‌بیگ، دو پسر امیر سودون، مطّلع شد، نمایشى جنگى برپا کرد که در آن، قاسم‌بیگ به عنوان سرکرده سپاه عثمانى و ذوالفقاربیگ به نمایندگى از سوى لشکر مصر، مهارتهاى نظامى خود را نشان دادند و در پایان، سلطان‌سلیم به آنان پاداش داد. ظاهرآ از همان دوره، خاندان ذوالفقاریه در رأس مدافعان مصر قرارگرفت و قاسمیه* هوادار دولت عثمانى گردید (← احمد شلبى‌بن عبدالغنى، ص 283ـ284؛ برنس ـ ابویوسف ، ص 117، 121ـ122؛ هاثوى ، ص 44؛ قس جبرتى، ج 1، ص 129ـ131).براساس برخى روایتها، مؤسس ذوالفقاریه، ذوالفقاربیگ و به روایتى، رضوان‌بیگ‌بن عبداللّه فقارى شجاعى معروف به ابى‌الشوارب، پرآوازه‌ترین امیر مملوکى سده یازدهم و رهبر جمعى از بیگها و بزرگان مصر، بود که در واقع بردگان او و على‌بیگ فقارى، حاکم صَعید (مصر علیا یا جنوب مصر)، هسته اصلى خاندان ذوالفقاریه را تشکیل مى‌دادند (← عمر عبدالعزیز عمر، ص 139؛ هریدى، ص 322؛ هولت ، 1968، ص 84).ذوالفقاریه بازماندگان قبیله کهن سَعْد و به انبوهىِ تعداد و شهامت موصوف بودند. علامت مخصوص آنان پرچم سفید بود در مقابل رقیبشان، قاسمیه، که از پرچم سرخ استفاده مى‌کردند (مصطفى‌بن ابراهیم، ص 72ـ73؛ محمدسلیمان طیب، ص 518ـ519).بعدها، عده‌اى تلاش کردند گروههاى هوادار مصر را با ممالیک حاکم در مصر مرتبط سازند و حتى آنها را به قبیله قریش منسوب و به این ترتیب، مشروعیت بیشترى براى آنها کسب کنند؛ ازجمله این تلاشها جزوه‌اى به‌نام قَهرالوجوه العابِسَة بِذِکرِ نَسَب الجَراکِسة مِنْ قریش در انتساب ذوالفقاریه به قریش، از نویسنده‌اى ناشناس است که در 1316 در قاهره به‌چاپ رسید (عبدالکریم رافق، ص 177ـ178؛ رفاعى و حارثى، ص 14؛ هولت، 1966، ص80؛ قس جبرتى، ج 2، ص 86، 164).درباره اصل و نسب و پیشینه سیاسى رضوان‌بیگ اطلاعات چندانى در منابع ذکر نشده‌است. براساس برخى منابع، ذوالفقاربن عبداللّه که در 1018 به عنوان والى یکى از مناطق بزرگ مصر تعیین شد، رضوان‌بیگ را خریدارى کرد و به تربیت او پرداخت. به این سبب، نسب فقارىِ رضوان‌بیگ را ناشى از انتساب وى به ذوالفقار دانسته‌اند. بعد از مرگ ذوالفقاربیگ، رضوان‌بیگ با امینه‌خاتون (همسر ذوالفقاربیگ) ازدواج کرد و پس از مرگ همسرش، صاحب اموال بسیارى شد و به‌تدریج، موقعیتهاى سیاسى مهمى به دست آورد. رضوان‌بیگ قبل از 1037 والى شهر منصوره شد. پس از آن نیز، صاحب مناصب متعدد دیگرى شد که مهم‌ترین آنها منصب امیرالحاج مصر در 1040 بود (براى نمونه ← رفاعى و حارثى، ص 14ـ17). در همین سال، همراه با سایر امراى ممالیک به کشتن قِیطاس‌بیگ (از بزرگان ممالیک) به‌دست والى عثمانى مصر، موسى‌پاشا، اعتراض کرد که در پى آن، سلطان عثمانى، موسى‌پاشا را برکنار کرد. در 1041 نیز، رضوان‌بیگ و ذوالفقاریه در سرکوب فتنه نامى‌بن عبدالمطلب، از شرفاى مکه، در مکه شرکت کردند (احمد شلبى‌بن عبدالغنى، ص 142ـ 144؛ نیز ← بکرى، ص 135ـ143؛ رشیدى، ص 180ـ189). بعد از عزل احمدپاشا (والى عثمانى مصر) در 1045 تا زمان تعیین والى جدید، رضوان‌بیگ به عنوان قائم‌مقام در این منصب قرار گرفت. قدرت و نفوذ رو به افزایش رضوان‌بیگ و حمایت مردم از وى، ترس و بیم والیان عثمانى و مخالفت آنها را در پى‌داشت (رفاعى و حارثى، ص 18؛ عبدالکریم رافق، ص 178؛ هولت، 1968، ص 84ـ85).از 1045 تا 1048، رضوان‌بیگ به فرماندهى لشکر اعزامى مصر براى کمک به‌سلطان عثمانى در حمله به ایران (در زمان شاه‌صفى صفوى) و نیز به‌عنوان حاکم ولایات دورافتاده حبشه، سَواکِن و جده تعیین شد که ظاهرآ نپذیرفت (ابن‌وکیل، ص 134؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص 147؛ رشیدى، ص 202؛ قس رفاعى و حارثى، همانجا).چون والى مصر، محمدپاشا مشهور به زَلْعَة السَّم (حک : 1047ـ1050)، نزد سلطان‌مراد چهارم، از وى سعایت کرده بود، وقتى رضوان‌بیگ در 1048 براى شکایت از محمدپاشا به استانبول رفت، سلطان‌مراد او را عزل و زندانى و تمام اموال و دارایى‌اش را مصادره کرد. پس از مرگ سلطان‌مراد چهارم در (1049) به فرمان سلطان جدید ابراهیم اول (حک : 1049ـ 1058)، رضوان‌بیگ به مصر و منصب سابق خود بازگشت (محبى، ج 1، ص 237؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص 147ـ 148؛ عبدالکریم رافق، ص 178ـ179، 220).در 1057 وقتى رضوان‌بیگ مطّلع شد که قانْصُوه‌بیگ، از سران قاسمیه و قائم‌مقام والى عثمانى، درصدد سلب قدرت از ذوالفقاریه است به کمک على‌بیگ فقارى، حاکم نواحى جُرجا و صَعید، و قیطاس‌بیگ فقارى شورشى برپا کرد که به کشته‌شدن جمعى از سران قاسمیه و تبعید و مصادره اموالشان و بسیارى از افراد آنان منجر شد (ابن‌رضوان، ص 106ـ107؛ ابن‌وکیل، ص 137؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص 151ـ152؛ نیز ← صوالحى، ص 57 و پانویس 3؛ قس محبى، ج 1، ص 237ـ 238). هم‌زمان با این ماجرا، فرمان سلطان ابراهیم مبنى بر امیرالحاجى مادام‌العمر رضوان‌بیگ و حکومت مادام‌العمر على‌بیگ بر صعید مصر رسید (عبدالکریم رافق، ص 179؛ شاروبیم ، ج 3، ص 212؛ هولت، 1966، ص 81).در 1062، على‌بیگ درگذشت و مملوکش، محمدبیگ فقارى، جانشین وى شد. در جمادى‌الآخره 1066 نیز، رضوان‌بیگ فقارى درگذشت. رضوان‌بیگ به علما، زهاد، حافظان قرآن و فقرا توجه داشت. اقدامات عمرانى و خیریه بسیار انجام داد، که مهم‌ترین آنها مرمت و بازسازى چاههاى مسیر حجاج مصرى و قراردادن علایم و نشانه‌هایى در مسیر حج بود. او همچنین کمکهاى مالى بسیارى براى بازسازى مسجدالحرام و مسجدالنبى کرد. ناحیه رضوان خارج از دروازه زَویüله و زاویه‌اى در همانجا، از دیگر آثار دوره وى است. قبر او در صحراى امام شافعى، نزدیک عین‌الصَیرَه، در جایى معروف به محوطه رضوان‌بیگ قرار دارد (ابن‌وکیل، ص 140؛ رفاعى و حارثى، ص 18ـ19؛ رشیدى، ص 180، 183).محمدپاشا ابوالنور، والى عثمانى مصر (حک : 1063ـ 1066)، سعى کرد حاج‌احمدبیگ بُشناق (بوسناک) قاسمى را جانشین رضوان‌بیگ فقارى کند و مقام امیرالحاجى را از انحصار ذوالفقاریه خارج سازد ولى آنان مقابله کردند و یکى از ممالیک رضوان‌بیگ به نام حسن یا حسین‌بیگ ذوالفقارى را به امیرالحاجى تعیین کردند (ابن‌وکیل، ص140؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص 155ـ156؛ برنس ـ ابویوسف، همانجا).مرگ رضوان‌بیگ و على‌بیگ و به‌قدرت رسیدن حاکمان جوان و کم‌تجربه، ذوالفقاریه را به‌شدت ضعیف کرد و موجب تشتت و انشعاب در این خاندان شد (هولت، 1966، ص 81ـ82؛ عبدالکریم رافق، ص180؛ هریدى، ص 323). در 1068، محمدپاشابن شاه‌سوار عجمى، والى عثمانى مصر (حک : 1067ـ1070)، به قصد خارج کردن حکومت صعید و جرجا از انحصار ذوالفقاریه، احمدبیگ بشناق را به جاى محمدبیگ فقارى به حکومت این نواحى منصوب کرد. سپس در مقابل شورش محمدبیگ، لشکرى به سرکردگى سرداران فقاریه مخالف محمدبیگ ترتیب داد و وى را کشت و حکومت صعید را به احمدبیگ بشناق سپرد (← صوالحى، ص 93ـ107؛ ابن‌وکیل، ص 141؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص 156ـ157). حضور جدّى ذوالفقاریه شاخه رضوان‌بیگ و على‌بیگ در صحنه سیاسى مصر، تا صفر 1071 که رقباى سیاسى آنها (قاسمیه) با نایب‌السلطنه‌هاى عثمانى برضد آنها متحد شدند، ادامه داشت.در صفر 1071، واقعه طَرّانَه (براى اطلاع بیشتر درباره ناحیه طرّانه ← رمزى، قسم 2، جزء2، ص 331ـ332) باعث سرکوب شدید و پراکندگى و نابودى بیشتر افراد و سران ذوالفقاریه شد. در آغاز این فتنه بزرگ که حدود هشتاد روز به درازا کشید، عثمان‌افندى (والى قاهره) در صَنافیر، از روستاهاى استان قَلیوبیّه مصر (براى اطلاع بیشتر درباره این روستا ← رمزى، قسم 2، جزء1، ص 57ـ58)، به پشتیبانى و حمایت ذوالفقاریه به قتل‌عام عده‌اى از محافظان صنافیر اعتراض و شورش کرد. احمدبیگ بشناق با افراد قاسمیه به کمک والى عثمانى مصر، مصطفى‌پاشا (حک : 1070ـ1071)، رفت و سران سرکش ذوالفقاریه را در طَرّانه دستگیر کرد و هشت تن آنها را گردن زد و پیروزمندانه وارد قاهره شد (← صوالحى، ص 43ـ92، که خود شاهد واقعه بوده‌است؛ نیز ← ابن‌رضوان، ص 106، پانویس 4، ص 107، پانویس 3، ص 124ـ136؛ ابن‌وکیل، ص 141).واقعه طرّانه به‌منزله نابودى قدرت سیاسى و پراکندگى ذوالفقاریه بود، به طورى که برخى از آنان به سودان، گروهى به جرجا و برخى هم به اقلیم بُحَیره رفتند و تا سى سال بعد، نفوذ و قدرت خود را از دست دادند تا اینکه سرانجام در اواخر سده یازدهم، به شکل دیگرى ظهور کردند (عبدالکریم رافق، ص 174، 176، 180ـ181؛ نیز ← عمر عبدالعزیز عمر، ص140ـ141).در اواخر سده یازدهم، گروههاى جدیدى از رهبران نظامى مثل خاندان بَلفیّه/ بَلقیّه منسوب به حسن‌آغا بَلفى/ بَلقى، و خاندان قازدُغلیه* منسوب به مصطفى کَتخدا قازدغلى ظهور کردند، که خود را به ذوالفقاریه منسوب مى‌کردند. کشمکش میان ذوالفقاریه و قاسمیه* در این دوره دوباره در سطح وسیع‌ترى بروز کرد (جبرتى، ج 1، ص 313؛ عبدالکریم رافق، ص220ـ 221؛ عمر عبدالعزیز عمر، ص 141؛ هاثوى، ص50ـ 51). در این مرحله، ذوالفقاربیگ از شاخه بلقیه براى مدت کوتاهى به امارت حج منصوب گردید. سپس در 1101 یا 1102، فرزندش ابراهیم‌بیگ به این مقام دست یافت (ابن‌وکیل، ص 137؛ ابن‌رضوان، ص 106، پانویس 4).با وجود شیوع طاعون و بروز گرانى و قحطى در 1107 در مصر، درگیرى و کشمکش میان قاسمیه و ذوالفقاریه و طوایف وابسته به آنها ادامه یافت (← جبرتى، ج 1، ص 138ـ139؛ ابن‌رضوان، ص 106 و پانویس 4؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). سپس در 1119، جمعى از سران نظامى با تعیین افرنج‌احمد اوضاباشى (که تحت حمایت ذوالفقاریه بود) به سرکردگى یکى از دسته‌هاى نظامى عثمانى در قاهره، مخالفت کردند، که این موجب دودستگى میان سپاهیان شد. این آشوب در جمادى‌الآخره 1123 به اوج رسید و سرانجام، افرنج‌احمد کشته شد و محمدبیگ فقارى، حاکم جرجا و پشتیبان افرنج‌احمد، به ناحیه صعید گریخت و ذوالفقاریه براى دومین بار پس از واقعه طرّانه سرکوب و تضعیف شد (شاذلى فرا، ص 324ـ403، که خود در واقعه حاضر بوده‌است؛ ابن‌وکیل، ص 187ـ202؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص 214، 228ـ251؛ نیز ← مصطفى‌بن ابراهیم، ص 151ـ185). در 1126، بار دیگر مقام امیرالحاجى در اختیار ذوالفقاریه قرار گرفت و قیطاس‌بیگ به این مقام رسید (ابن‌رضوان، همانجا). کشمکشها و درگیریها میان دسته‌هاى مختلف نظامى در مصر همچنان ادامه یافت تا اینکه سرانجام در 1142، ذوالفقاریه بر قاسمیه پیروز شدند و آنها را براى همیشه از صحنه رقابت خارج کردند (ابن‌وکیل، ص237ـ 238، 265؛ نیز ← احمدشلبى‌بن عبدالغنى، ص536ـ 557؛ مصطفى‌بن ابراهیم، ص 244ـ247؛ دمرداشى، ص127ـ 129، 179ـ189).در1150، عثمان‌بیگ ذوالفقار، سرکرده ذوالفقاریه، امیرالحاج شد، اما در اواسط سده دوازدهم که ذوالفقاریه باردیگر دچار تشتت و رقابت درونى شد، دو خاندان قازدغلیه به‌رهبرى ابراهیم جاویش کتخدا قازدغلى و خاندان کوچک جَلفیه به‌رهبرى اسماعیل رضوان کتخدا جلفى باهم متحد شدند و در 1156 توانستند عثمان‌بیگ ذوالفقار را سرکوب کنند و او به ناچار به استانبول گریخت (← دمرداشى، ص 213، 219، 227ـ237؛ جبرتى، ج 1، ص 246ـ257، 427، 475ـ488؛ جرجى زیدان، ص 143ـ145). این دو خاندان در 1161 والى عثمانى مصر، محمدپاشا راغب، را که بر ضد آنها توطئه مى‌چید، از مصر بیرون کردند. سپس با تقویت نفوذ خود و کشتن امیران مخالف، ممالیک بسیارى به خاندانهاى خود افزودند و مناصب مهمى به آنان واگذار کردند (جبرتى، ج 1، ص430ـ432؛ نیز ← جرجى زیدان، ص 145ـ146؛ عبدالکریم رافق، ص 346ـ347).در 1162، ابراهیم کتخدا قازدغلى و رضوان کتخدا جلفى بر تمام رقیبان چیره شدند و ریاست را میان خود تقسیم کردند. آنگاه، رضوان که فردى عیاش بود، قدرت را به ابراهیم سپرد و مصر مدتى در آرامش و صلح بود تا اینکه ابراهیم در 1168 درگذشت. جانشینان وى پس از رقابتى سخت با رضوان کتخدا جلفى، وى را شکست دادند و با درگذشت رضوان، این خاندان نیز از صحنه سیاسى مصر خارج شد و فقط خاندان قازدغلیه باقى ماند (← دمرداشى، ص 249ـ255؛ جبرتى، ج 2، ص 82ـ86، 109ـ112، 122ـ124؛ جرجى زیدان، ص 145ـ149؛ قازدُغلیّه*).پس از کشته‌شدن حسین‌بیگ صابونچى، مقام شیخ‌البلد قاهره در صفر 1171 به على‌بیگ غزاوى، از ممالیک ابراهیم کتخدا قازدغلى، رسید و دو سال بعد، امارت حج را نیز به‌دست آورد. على‌بیگ در 1173 از خلیل‌بیگ دفتردار خواست در مدت غیابش در سفر حج، عبدالرحمان کاهیه قازدغلى، بزرگ خاندان قازدغلیه، را از میان بردارد. وقتى عبدالرحمان کاهیه از این توطئه آگاه شد، بلافاصله با کمک على‌بیگ کبیر (یا بُلوت قَبّان ملقب به مُبید اللصوص) افراد و اطرافیان على‌بیگ غزاوى را تبعید کرد و سپس در 1174، على‌بیگ کبیر را به‌جاى غزاوى به شیخ‌البلدى و حسین‌بیگ کَشکَش را به امیرالحاجى تعیین کرد و تأیید آنها را از والى مصر گرفت. بااین‌حال، على‌بیگ کبیر بعد از تسلط بر امور عبدالرحمان کاهیه را به حجاز تبعید کرد (جبرتى، ج 2، ص 122، 260، 262؛ شاروبیم، ج 3، ص 315؛ عمر عبدالعزیز عمر، ص 144ـ145؛ قس جرجى زیدان، ص 151ـ152).على‌بیگ فردى هوشیار و عادل بود که در زمان تسلط بر امور مصر براى برقرارى امنیت داخلى و تجارت خارجى و به‌ویژه کسب استقلال مصر از عثمانى تلاش بسیار کرد. او دامنه قلمرو مصر را به صعید، یمن، سواحل شرقى دریاى سرخ و جده رساند و بیشتر جزیرة‌العرب و به‌ویژه مکه را تصرف کرد و از 1185 نیز، در قاهره به نام خود سکه زد. پس از کشته‌شدن على‌بیگ کبیر در 1186 و جانشین وى، محمدبیگ ابوذهب، در 1188، تسلط خاندان قازدغلیه همچنان ادامه یافت (جرجى زیدان، ص 153ـ163، 166ـ167؛ عمر عبدالعزیز عمر، ص 149؛ قس شاروبیم، ج 3، ص 343ـ345) و رقابت بر سر قدرت میان اسماعیل‌بیگ (از فرماندهان سپاه اعزامى على‌بیگ کبیر به شام) و دو تن از ممالیک ابوذهب به‌نامهاى ابراهیم‌بیگ و مرادبیگ درگرفت. این‌دو در 1188 بر امور مصر مسلط شدند و تا 1200 بر مصر فرمان راندند (جرجى‌زیدان، ص 167ـ170؛ احمد حسین، ج 3، ص 867؛ هولت، 1966، ص 99؛ همو، 1968، ص 89).در 1200، سپاه عثمانى به فرماندهى حسن‌پاشا به مصر رفت و آن دو را سرکوب کرد و به جنوب مصر فرارى داد. پس از آن، حسن‌پاشا، عابدى‌پاشا را به‌عنوان والى مصر و اسماعیل‌بیگ را به مقام شیخ‌البلدى گماشت و خود براى شرکت در جنگ عثمانى با روسیه به استانبول بازگشت (جبرتى، ج 3، ص240؛ ابن‌مُقفَّع، ج 9، ص 404ـ405؛ جرجى زیدان، ص 169ـ172). از 1201 تا 1204، اسماعیل‌بیگ بر مصر فرمان راند اما وقتى به‌سبب ابتلا به وبا از اداره امور بازماند، عثمان‌بیگ الطَبل شیخ‌البلد شد که چون قادر به اداره امور نبود، ابراهیم‌بیگ و مرادبیگ به حکومت مصر بازگشتند و تا حمله فرانسه به مصر در 1213/ 1798 حاکمیت مصر را در اختیار داشتند (جرجى زیدان، ص 172ـ173؛ شاروبیم، ج 3، ص 359ـ361؛ هولت، 1968، ص90؛ قس ابن‌مُقفَّع، ج 9، ص 409).منابع : ابن‌رضوان، زُبدة اختصار تاریخ ملوک مصر المحروسة (922ـ1113ه / 1516ـ1701م)، چاپ بشیر زین‌العابدین، قاهره ] 2006[؛ ابن‌مُقفَّع، تاریخ مصر من بدایات القرن الاول المیلادى حتى نهایة‌القرن العشرین من خلال مخطوطة تاریخ البطارکة، چاپ عبدالعزیز جمال‌الدین، قاهره 2012؛ ابن‌وکیل، تحفة‌الاحباب بمن ملک مصر من الملوک و النوّاب، چاپ محمد ششتاوى، قاهره 1419/1999؛ احمدحسین، موسوعة تاریخ مصر، ج 3، قاهره ] 1973[؛ احمدشلبى‌بن عبدالغنى، اوضح الاشارات فیمن تولى مصر القاهرة من الوزراء و الباشات الملقب بالتاریخ العینى، چاپ عبدالرحیم عبدالرحمان عبدالرحیم، قاهره 1978؛ محمدبن ابى‌السُرور بکرى، الروضة المأنوسة فى اخبار مصر المحروسة، چاپ عبدالرازق عبدالرازق عیسى، قاهره 1417/1997؛ عبدالرحمان جبرتى، عجائب‌الآثار فى التراجم و الاخبار، چاپ عبدالعزیز جمال‌الدین، قاهره ] 1997[؛ جرجى‌زیدان، مصرالعثمانیّة، چاپ محمد حرب، قاهره 1422/2002؛ احمد دمرداشى، کتاب الدُرّة‌المصانة، چاپ عبدالرحیم عبدالرحمان عبدالرحیم، قاهره 1989؛ احمد رشیدى، حسن الصفا و الابتهاج بذکر من ولّىِ إمارَة‌الحاج، چاپ لیلى عبداللطیف احمد، ]قاهره [1980؛ طلال رفاعى و عدنان حارثى، الوثیقة الشاملة لاوقاف رضوان بک بالحجاز و مصر، ریاض 1422/2001؛ محمد رمزى، القاموس الجغرافى للبلاد المصریة من عهد قدماء المصریین الى سنة 1945، ]قاهره [1994؛ على‌بن محمد شاذلى‌فرا، ذکر ما وقع بین عسکر المحروسة القاهرة (سنه 1123ه = 1711م)، چاپ عبدالقادر احمد طلیمات، در المجلة التاریخیة المصریة، ج 14 (1968)؛ میخائیل شاروبیم، الکافى فى تاریخ مصر القدیم و الحدیث، ج 3، چاپ یواقیم رزق مرقص، قاهره 1426/ 2005؛ ابراهیم‌بن ابى‌بکر صوالحى، تراجم الصواعق فى واقعة الصناجق، چاپ عبدالرحیم عبدالرحمان عبدالرحیم، قاهره 1986؛ عبدالکریم رافق، العرب و العثمانیّون: 1516ـ 1916، دمشق 1974؛ عمر عبدالعزیز عمر، تاریخ المشرق العربى: 1516ـ1922، بیروت ?]1405/ 1984[؛ محمدامین‌بن فضل‌اللّه محبى، خلاصة‌الاثر فى اعیان القرن الحادى‌عشر، بیروت : دارصادر، ]بى‌تا.[؛ محمدسلیمان‌طیب، موسوعة القبائل‌العربیة: بحوث میدانیة و تاریخیة، قاهره 1414/ 1993؛ مصطفى‌بن ابراهیم، تاریخ وقائع مصر القاهرة المحروسة کنایة‌اللّه فى ارضه، چاپ صلاح احمد هریدى على، قاهره 1423/2002؛ صلاح احمد هریدى، دراسات فى تاریخ العرب الحدیث، قاهره 1428/2008؛Doris Behrens-Abouseif, Egypt's adjustment to Ottoman rule: institutions, waqf and architecture in Cairo (16th and 17th centuries), Leiden 1994; EI2u'l-Dh, s.v. " Fakariyya" (by P.M. Holt); Jane Hathaway, "Egypt in the seventeenth century", in The Cambridge history of Egypt, vol.2, ed. M.W. Daly, Cambridge: Cambridge University Press, 1998; P.M. Holt, Egypt and the Fertile Crescent: 1516-1922, a political history, Ithaca 1966; idem, "The pattern of Egyption political history from 1517 to 1798", in Political and social change in modern Egypt, ed. P.M. Holt, London: Oxford University Press, 1968.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ستار عودی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده