دیپلماسی
معرف
اصطلاحى در علم سیاست و روابط بین‌الملل براى بیان تعاملات واحدهاى سیاسى، به‌ویژه دولتها، با یکدیگر
متن
دیپلماسى، اصطلاحى در علم سیاست و روابط بین‌الملل براى بیان تعاملات واحدهاى سیاسى، به‌ویژه دولتها، با یکدیگر. دیپلماسى در معانى متعددى به‌کار مى‌رود؛ همچون سیاست خارجى، مدیریت روابط بین‌الملل از طریق مذاکره، روشها و شیوه‌هاى تنظیم مناسبات بین کشورها و نیز نهادهاى مرتبط با سیاست خارجى که توسط سفیران و نمایندگان کشورها و نهادهاى سیاسى تنظیم و رهبرى مى‌شود، و نهایتآ شغل و فن دیپلماتها.در طول تاریخ، مناسبات سیاسى بین کشورها و مبادله نمایندگانى در مقام سفیر و مأمور امرى شناخته شده بوده و در تمدنهاى کهن بابِل، آشور، مصر و جز آنها رواج‌داشته‌است. اصطلاح دیپلماسى به طور خاص‌از کلمه یونانى دیپلما به معناى «کاغذ و سندِ تاخورده گرفته» شده‌است. در دوره امپراتورى روم همه گذرنامه‌ها و برگه‌هاى عبور به طرزى خاص‌تا مى‌خورد، مهر مى‌شد و دیپلماس نامیده مى‌شد. بعدها واژه دیپلما به سایر مدارک رسمى به‌ویژه قراردادهاى منعقدباکشورها و قبایل دیگر نیز اطلاق شد. در اوایل قرن یازدهم/ اواخر قرن هفدهم، شغل کسانى که چنین مدارکى را بایگانى و نگهدارى مى‌کردند، صناعت دیپلماتى نام گرفت. بااین حال، کاربرد واژه دیپلماسى در زبانهاى اروپایى براى اشاره به مناسبات بین‌الملل و نگهدارى این اسناد و مدارک، جدید است. کنگره وین که از شوال 1229/ سپتامبر 1814 تا رجب 1230/ ژوئن 1815 براى حل اختلافهاى کشورهاى اروپایى در پى جنگهاى ناپلئون بناپارت، با دعوت وزیر خارجه اتریش ازهمه قدرتهاى درگیر جنگ برگزار شد، سنگ بناى مذاکرات دیپلماتى در جهان جدید شناخته مى‌شود. این کنگره توانست با گفتگو به هدف اصلى خود، یعنى توافق بر سر ترسیم نقشه سیاسى اروپا و بازگرداندن مرزهاى کشورهاى اروپایى به حدود شناخته‌شده پیش از انقلاب فرانسه (1204/ 1789) و کشورگشاییهاى ناپلئون، برسد. کنگره وین در مقیاسى قاره‌اى، نمونه‌اى موفق از دیپلماسى چندجانبه براى حل‌وفصل اختلافاتى بود که پیشتر به جنگهایى خونین مى‌انجامید. در خلال مذاکرات این کنگره، ضمن تنظیم برخى مقررات ناظر بر مناسبات دیپلماتى، شغلى متمایز با عنوان کادر دیپلماتىبه‌رسمیت شناخته شد (نیکلسون ، ص‌11ـ 12؛ عبدالرحمان، ص‌19ـ20؛ نواب، ص‌56ـ57؛ فتلاوى، 2006، ص‌15؛ همو، 1431، ص‌11ـ25؛ احمد محمود جمعه، ص‌12ـ13).دپیلماسى در دنیاى جدید ابزارى است براى سامان‌بخشیدن به مناسبات بین‌المللى در میدانى که از یک‌سو به قوانین بین‌المللى و از سوى دیگر به جنگ محدود شده‌است. هرچند دیپلماسى بر مذاکره و گسترش مواضع مشترک درخصوص‌ مشکلات و اختلافات مشترک براى دستیابى به تصمیمى واحد تکیه دارد، کارکردهاى دیگرى همچون نمایندگى و قانون‌گذارى را نیز در برمى‌گیرد، که مرتبط با برقرارى روابط سامان‌یافته و صلح‌آمیز میان دولتها و مدیریت منازعات آنهاست. چون دیپلماسى در اصل برپایه مناسبات دوجانبه دولتها استوار است، همواره با دو عاملِ به رسمیت‌شناختن و نمایندگى همراه است. به رسمیت‌شناختن دولت ــبه‌عنوان یک واحد هویتى مستقلِ داراىِ مردم ، قلمرو و حکومت که مسئول دفاع از جمعیت خود و تأمین امنیت و رفاه است ــ احترام‌گذاشتن به قوانین بین‌المللى به‌شمار مى‌آید. با وجود این، ممکن است دولتى به‌رغم عضویت در مجامع منطقه‌اى و بین‌المللى، از سوى همه دولتهاى عضو به‌رسمیت شناخته نشود (همچون رژیم اشغالگر قدس) و همچنان پیش از به‌رسمیت‌شناخته‌شدن طرف مذاکره قرار گیرد. اگرچه دیپلماسى بر مراوده نمایندگان رسمى و دیپلماتها تکیه دارد، ممکن است بر فعالیتهاى نهادهاى غیردولتى نیز مبتنى باشد. در دوران اخیر که نقش این نهادها اهمیت بیشترى یافته، این روند سرعت گرفته‌است (زارتمن ، ص‌994ـ995).دیپلماسى در جهان اسلام. در میراث اسلامى، دانش تنظیم مناسبات دولتها در زمان صلح و مراوده سفیر میان آنها غالبآ ذیل کتابهاى سِیَر یا قواعدالسِیَر قرار مى‌گرفت. این نوشته‌ها، به‌ویژه آن‌گاه که باعنوان مغازى همراه مى‌شد، مانند السِیَر و المغازى ابن‌اسحاق، قواعد سیاست داخلى و خارجى در زمان جنگ را نیز دربرداشت (فتلاوى، 1422ب، ص‌9ـ11؛ همو، 2006، ص‌15ـ16).آغاز دیپلماسى را در جهان اسلام مى‌توان به شکل‌گیرى جامعه اسلامى در مدینه و ضرورت تعامل با قبایل و گروههاى غیرمسلمان بازگرداند. پیش از آن، در نزد عرب، مناسبات بین قبایل و اقوام به ابعاد تجارى و اقتصادى منحصر بود، ولى با ظهور اسلام، جنبه‌هاى سیاسى و اجتماعى را نیز دربرگرفت و بعدها حتى براى تبلیغ دین اسلام نیز به‌کار گرفته شد. قرارداد مدینه که در نخستین سال هجرت پیامبر اکرم صلى‌اللّه علیه‌وآله‌وسلم میان قبایل و گروههاى مسلمان یثرب (انصار) و مهاجران مکه و یهودیان ساکن یثرب بسته شد، از نخستین معاهدات دیپلماتى مسلمانان است که مناسبات مسلمانان و یهودیان مدینه را با جزئیات تنظیم کرده‌است. همچنین این امر که پیامبر اسلام پس از پیمان صلح حدیبیه در اواخر سال ششم هجرت، فرستادگانى نزد ملوک و امرا و شیوخ قبایل فرستاد و از نمایندگان آنان استقبال کرد (ابن‌هشام، قسم 1، ص‌500ـ 507)، کوششى دیپلماتى بود براى شناساندن اسلام به‌عنوان هویت سیاسى ـ دینى نوین به قدرتهاى سیاسى درباره جامعه اسلامى، و نیز براى گسترش دعوت اسلام و نشان‌دادن منطق صلح‌جویى و گفتگوطلبى اسلام و تقلیل عداوتِ قدرتهاى رقیب از طریق مخاطب قراردادن و احترام‌نهادن به آنها. جایگاه سفرا اهمیت بسیار داشت و آنان مى‌بایست ویژگیهاى فردى و اجتماعى مقبولى مى‌داشتند (عبدالرحمان، ص‌36؛ فتلاوى، 1422ب، ص‌28ـ31؛ منجّد، ص‌28ـ32؛ نیز ← دستورالمدینة*).تأسیس و به‌کار بستن برخى آداب و رسوم دیپلماسى در عالم اسلام، به‌شخص‌پیامبر در مقام رئیس جامعه اسلامى بازمى‌گردد. از آن جمله است مصونیت نمایندگان سیاسى (← احمدبن حنبل، ج‌3، ص‌488). پیش از رسیدن به پیامبرى نیز بخشى از این دوراندیشى و مدیریت آمیخته با انصاف آن حضرت براى مردم مکه شناخته شده‌بود. براى نمونه مى‌توان به تدبیر آن حضرت در ماجراى بازسازى کعبه و نصب حجرالاسود اشاره کرد که نشانه مقبولیت وى در میان مردم بود (← ابن‌هشام، قسم 1، ص‌197؛ حجرالاسود*).رویدادهاى پس از رحلت پیامبر و تأسیس نظام خلافت و متعاقب آن، شکل‌گیرى خلافت اموى و سپس فروپاشى آن، که به ایجاد حکومتهاى مقارن و واحدهاى سیاسى مستقل از قدرت مرکزى انجامید، هریک به سهم خود در عرصه مناسبات سیاسى مسلمانان با یکدیگر و نیز روابط سیاسى آنان با غیرمسلمانان پرسشها و پاسخهایى را پدید آورد. در نگاهى کلى مى‌توان بنیان نظرى دیپلماسى دنیاى قدیم اسلام را بر تقسیم جهان به دارالاسلام* یا دارالسلام، و دارالحرب یا دارالمخالفین استوار دانست (ماوردى، ص‌366ـ387؛ ابن‌فَرّاء، ص‌153ـ165). عبدالرحمان‌بن محمد حمودى (ج‌1، ص‌91ـ94) با توجه به این تقسیم‌بندى، سه رویکرد متفاوت مسلمانان به مناسبات خارجى را برشمرده‌است: در رویکرد اول، جهاد وظیفه همیشگى مسلمانان است و دارالاسلام و دارالحرب همیشه در جنگ و تقابل با یکدیگرند. در رویکرد دوم، اصل و قاعده مناسبات بر جنگ استوار است، اما حالت استثنایى و موقت صلح، در صورت ضعف مسلمانان، به‌طور مصلحتى پذیرفته‌است. در رویکرد سوم، اصل بر صلح است و جنگ فقط در وضع دفاعى ضرورت مى‌یابد. دو رویکرد دیگر نیز در مناسبات کشورهاى مسلمان و غیرمسلمان رایج‌بوده که در هر دو رویکرد تقسیم جهان به دارالاسلام و دارالحرب نابسنده تلقى شده‌است. در یک رویکرد پیشنهاد مى‌شود که بر اساس آیه 61 سوره انفال، دارالسِّلْم یا دارالصلح، در اطلاق به جوامع غیرمسلمانى که مناسبات و مراودات حسنه و استوارى با مسلمانان دارند، افزوده شود. رویکرد دیگر اساسآ تقسیم‌بندى دوپایه جهان را کنار مى‌گذارد و سیاست خارجى را براساس صلح با مسلمانان و غیرمسلمانان و دعوت مسالمت‌آمیز به اسلام بنا مى‌کند.حمودى (ج‌1، ص‌102ـ103) از سه مرحله دیپلماسى در تاریخ اسلام نیز یاد مى‌کند: 1) مرحله قدیم که سفیران و نمایندگان براى دعوت به اسلام، انعقاد صلح، اخذ جزیه، تجدید معاهدات و مناسبات تجارى و فرهنگى به کشورهاى دیگر اعزام مى‌شدند؛ 2) مرحله جدید که از ابتداى قرن دهم آغاز شد و بر دیپلماسى دوجانبه و مخفى با ماهیتى اغلب سرّى مبتنى بود؛ 3) مرحله معاصر که با جنگ جهانى اول آغاز شده و بر دیپلماسى علنى و متعهد به پروتکلها و قراردادهاى جهانى مبتنى است. در همه این مراحل، مسئله مصونیت و در امان‌بودن فرستادگان و سفراى غیرمسلمانان، یا حتى دشمنان، به‌رسمیت شناخته شده‌بود که بعدها نیز در قالب حقوق دیپلماتى در سطح همه کشورها شکل قانونى یافت (منجّد، ص80؛ عفیفى، ص‌15ـ16، 59؛ فوق‌العاده، ص‌25ـ26؛ ممتحن‌الدوله، ص‌79ـ80؛ اقبال ، ص‌1ـ3؛ نیز ← دارالاسلام*( 1)).با صرف‌نظر از نقش و تأثیر زمینه‌هاى دینى و آموزه‌هاى اسلامى و میراث تاریخى حکومتهاى مسلمان در پى‌ریزى دانش و روش دیپلماسى، قطعآ دیپلماسى در جهان جدید با دیپلماسى جهان قدیم تفاوتهاى آشکارى دارد. با پیدایش مفهوم ملت ـ دولت ، سفیران سیاسى دولتها دیگر صرفآ نمایندگان شخصى حاکمان به‌شمار نمى‌آیند. افزون بر این، نهادهاى دیپلماتى به‌جاى افراد مسئولیت تنظیم مناسبات خارجى و تصمیم‌سازیها را برعهده گرفته‌اند. در دیپلماسى قدیم ، اروپا محوریت داشت و آسیا، و افریقا و امریکاى لاتین ساحَت تجارى، مستعمراتى و تبشیر دینى اروپا به‌شمار مى‌رفتند. دولتهاى کوچک اهمیت کمى داشتند و قدرتهاى بزرگ واجد مسئولیتى مشترک در برابر قدرتهاى کوچک و نیز حفظ صلح دانسته مى‌شدند. همچنین قاعده بر این بود که مذاکرات دیپلماتى محرمانه بماند. اما دیپلماسى جدید نمى‌تواند قواعد نابرابر و یک‌جانبه‌نگر دیپلماسى قدیم را بپذیرد. امروزه سفیران محلى قدرت پیشین را ندارند و تصمیمات اصلى در پایتخت کشورها گرفته مى‌شود. گسترش معنایى جامعه بین‌الملل، افزایش اهمیت افکار عمومى و رسانه‌ها و نیز جهش ناگهانى امکانات و فنّاوریهاى اطلاعاتى موجب گذار از الگوى دیپلماسى قدیم به دیپلماسى جدید شده‌است. دیپلماسى جدید با عنوان دیپلماسى عمومى نیز شناخته مى‌شود که در تعاملات خود فقط به دولتها اکتفا نکرده بلکه افراد و سازمانهاى بین‌المللى را نیز دربرمى‌گیرد (نیکلسون، ص‌38ـ39؛ فتلاوى، 1431، ص‌33ـ35).این تحولات بر جوامع اسلامى و نگرش آنها به دیپلماسى نیز تأثیر گذاشته‌است. با این وصف، برخى اندیشمندان مسلمان کوشیده‌اند تا با الگوگرفتن از گفتار و رفتار پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم در مواضع مختلف، کلیات دیپلماسى اسلامى را استخراج‌کنند. این کوششها گاه حتى به ظواهر و عرفهاى برگزارى مجالس دیدار با نمایندگان رسمى حکومتهاى دیگر اعتبار و موضوعیت داده و از آداب سلام و تحیت گفتن به هنگام ورود و خروج، چگونگى نشستن در مجلس، نحوه لباس‌پوشیدن شرکت‌کنندگان، اسلوب تعارف و کلام و شیوه مذاکرات (گفتگو، مجادله، مباهله) و نیز طرز اداره جلسه مذاکرات، درسهایى براى دیپلماسى معاصر اسلامى برگرفته‌است (براى نمونه ← فتلاوى 1422الف، ص‌35ـ 131). گاه نیز به دستورالعملهاى کلى اخلاقى و پندهاى دینى بسنده شده‌است. مثلا در استخراج‌ویژگیهاى دیپلمات مسلمان از سنّت نبوى این خصایص‌را برشمرده‌اند: داشتن اسم و لقب نیکو، خوب‌رویى و آراستگى ظاهر، سخنورى و فصاحت، کیاست، احترام‌گذارى به دیگران، نرم‌خویى، پاکدامنى، سپاسگزارى و تعارف‌شناسى، حیا، فروتنى، راستگویى، دورى از نکوهش و ستایش نابجا و سخن‌چینى و غیبت (← همو، 1422ب، ص‌105ـ141). در مجموع مى‌توان گفت، هر تعریفى از دیپلماسى اسلامى بر بنیان تلقى‌اى خاص‌از وظایف دولت اسلامى و چگونگى تعامل آن با سایر دولتهاى اسلامى و غیراسلامى و نیز میزان آگاهى از مفاهیم، نهادها، مسائل و چالشهاى نوظهورى استوار است که گاه سرشتى به‌کلى متفاوت با میراث سیاسى اسلام دارد.دیپلماسى در جهان جدید اسلام. در پنج‌سده اخیر، مناسبات دیپلماتى ایران و عثمانى و نیز این دو دولت با قدرتهاى جهانى، تجربه‌اى درخور توجه در زمینه دیپلماسى کشورهاى اسلامى به‌شمار مى‌آید. دیپلماسى این دو قدرت اسلامى عمدتآ شاه‌محور و سلطان‌محور بود. شاهان ایرانى و سلاطین عثمانى نمایندگان دولتهاى اروپایى را مى‌پذیرفتند و متقابلا هنگام ضرورت، نمایندگانى به دربارهاى اروپایى اعزام مى‌کردند. چگونگى پذیرش و اعزام سفیران و نمایندگان، تابعى از قدرت پادشاهان و عرفهاى رایج‌اروپایى و همچنین ویژگیهاى شخصى افرادِ اعزام‌شده بود.یکى از دوره‌هاى مهم در زمینه مناسبات دیپلماتى و تبادل سفرا، زمان حاکمیت سلسله صفویه در ایران و به‌ویژه دوران سلطنت شاه‌عباس (حک : 996ـ1038) است. در این دوره، سفیر را ایلچى مى‌نامیدند. شاه‌عباس افرادى همچون حسینعلى‌بیگ بیات را با همراهى و راهنمایى سرآنتونى شرلى به کشورهاى بزرگ اروپایى فرستاد و از کشورهاى اروپایى نیز کسانى همچون آلفونسو کردرو و نیکولو دى ملو ، از طرف پادشاه اسپانیا، و نیز اتى‌ین کاکاش دو تسالون کمنى ، از سوى امپراتور آلمان، در زمره مهم‌ترین سفرایى بودند که به ایران آمدند. در تمام دوران صفویه از جمله زمان شاه‌عباس، مناسبات ایران و عثمانى افت و خیزهاى بسیار داشت و این دو کشور اغلب در نزاع و دشمنى به‌سر مى‌بردند؛ اما در مقاطعى نیز با ارسال سفیر، به ایجاد صلح و مناسبات دیپلماتى، هرچند کوتاه مدت، اقدام مى‌کردند. براى مثال، شاه‌عباس براى انعقاد صلح مهدیقلى‌خان چاوشلو را به دربار عثمانى در استانبول اعزام کرد و در مقابل، دولت عثمانى نیز حسین آقا، از سرداران ترک را که حامل قرارداد صلح بود، به ایران فرستاد (اسکندرمنشى، ج‌2، ص‌409ـ410؛ فلسفى، ج‌1، ص190ـ193، ج‌4، ص‌1335ـ 1340، 1469ـ 1487، ج‌5، ص‌1685ـ1697، 1796ـ1800).دولت عثمانى، به‌رغم جنگ و نزاع با اروپاییها، مناسبات دیپلماتى متعددى با آنها برقرار کرده بود. این امر به‌ویژه در زمان صدارت ابراهیم‌پاشا رونق گرفت. وى که علاوه بر مناسبات سیاسى، به دانش دیپلماتى و امور نظامى نیز علاقه داشت، سفیرانى را به کشورهاى مهم اروپایى فرستاد، ازجمله ییرمى‌سکیز چلبى محمدافندى به پاریس، نیشلى محمدآقا به مسکو، مصطفى افندى به وین و محمد افندى به لهستان اعزام شدند. برخى از این مناسبات، از جمله با فرانسه، به دوره سلطان‌بایزید دوم (حک : 851ـ918) بازمى‌گشت که حسین‌بیگ را به‌عنوان سفیر خود به دربار لوئى یازدهم فرستاد. همچنین در آغاز سلطنت سلطان‌سلیم‌اول (حک : 872ـ926)، آنتونیو جوستینانى از طرف دولت ونیز براى گشایش باب مراودات تجارى به دربار عثمانى رفت.هند نیز مبادلات سیاسى و دیپلماتى متعددى با دولتهاى جهان اسلام و مناطق دیگر داشت. پادشاهان مسلمان هندوستان، ازجمله اکبرشاه، اورنگ‌زیب، بهادرشاه، فرخ‌سیر و محمدشاه، به‌رغم فراز و نشیبهاى فراوان، مناسبات و تعاملات خوبى با حجاز و شریفهاى آن داشتند. مناسبات هندیان با ایرانیان افت و خیز بسیار داشت. شاه‌طهماسب پس از جلوس اکبرشاه (حک : 950ـ1014) به سلطنت، هیئتى را به ریاست سعیدبیگ صفوى نزد او فرستاد، اما به سبب اختلافات دو کشور در موضوع قندهار، این سفر موفقیت‌آمیز نبود. شاه‌عباس نیز هیئتى به ریاست یادگار سلطان‌روملو براى جلب حمایت اکبرشاه به دربار هند گسیل داشت. این هیئت چند سال در هند ماند، ولى در نهایت اکبرشاه آنها را همراه با سفیر خویش، میرزاضیاءالدین، به ایران روانه کرد (شاو ، ج‌1، ص‌233؛ رائسى، ص‌92ـ93، 289ـ290؛ فاروقى ، ص‌182ـ223، 255ـ256؛ ریاض‌الاسلام ، ص‌49ـ 61؛ نیز ← سفیر*).در ایران معاصر و به‌طور مشخص‌در دوره قاجار، تا مدتها صدراعظم متولى امور خارجى بود تا اینکه در دوره جنگهاى ایران و روس، ایجاد نهادى که به‌طور مستقل عهده‌دار مناسبات خارجى باشد، ضرورت یافت و در 1236/ 1821 وزارت امور خارجه تحت امر یک کفیل شکل گرفت و سپس در 1239/ 1824 نخستین وزیر امور خارجه منصوب شد. ابتدا این سمت را میرزاعبدالوهاب نشاط معتمدالدوله اصفهانى (متوفى 1244)، البته بدون عنوان وزیر خارجه، برعهده داشت و بعدها فتحعلى‌شاه (حک : 1212ـ1250)، حاجى میرزاابوالحسن شیرازى (متوفى 1262) را به مسئولیت وزارت خارجه گمارد (توکلى، ص‌52ـ54؛ فلور ، ص‌92ـ93؛ مهدوى، ص‌92ـ112).فروپاشى خلافت عثمانى در پى جنگ جهانى اول، منجر به تحول درخور ملاحظه‌اى در تلقى جوامع اسلامى از دیپلماسى شد. از یک سو با زوال نهاد خلافت و تجزیه عثمانى دولتهاى عرفى‌ترى در جوامع مسلمان‌نشین روى کار آمد و از سوى دیگر در غیاب قدرت عثمانى حضور رسمى قدرتهاى استعمارى اروپایى مخصوصآ انگلیس و فرانسه در جوامع مسلمان پررنگ‌تر شد. تجزیه قلمرو عثمانى و مستقل‌شدن کشورهاى مسلمان، در روندى که بعد از جنگ جهانى اول شروع شد و در دهه اول و دومِ بعد از پایان جنگ دوم به اوج‌رسید، به افزایش کشورهاى مسلمان انجامید. معناى دیپلماتى این روند، افزایش دستگاهها و نهادهاى دیپلماتى کشورهاى مسلمان بود. موج‌افزایش شمار کشورهاى مسلمان‌نشین با فروپاشى شوروى در 1370ش/1991 و استقلال کشورهاى مسلمان آسیاى مرکزى و قفقاز و تحولات بالکان در دهه 1370ش/1990 شدت بیشترى گرفت تا جایى‌که در حال حاضر اندکى بیش از یک‌چهارم از مجموع کشورهاى عضو سازمان ملل متحد را کشورهاى مسلمان‌نشین تشکیل مى‌دهند (فتلاوى، 2006، ص‌288ـ289).کشورهاى اسلامى از ظرفیت بالقوه خوبى براى افزایش تعاملات دیپلماتى بین خود برخوردارند. در اوضاعى که سازمانهاى بین‌المللى نیز تقویت شده‌است، این کشورها سازمانهاى مختلفى را بین خود ایجاد کرده‌اند که مهم‌ترین آن سازمان همکارى اسلامى* است که پیش از این با عنوان سازمان کنفرانس اسلامى شناخته مى‌شد. این سازمان به‌رغم برخى کاستیها مانند تفاوت در نگرش کشورهاى عضو، در حال حاضر نهادى بین‌المللى است با 57 کشور عضو، دبیرخانه دائمى مستقر در ریاض و اجلاسهاى منظم. افزون‌بر آن، سازمانهاى دیگرى همچون اتحادیه عرب*، شوراى همکارى خلیج‌فارس*، سازمان همکارى اقتصادى* (اکو) و نیز گروهى به‌نام دى هشت (D-8) نیز با اعضاى مسلمان خود به فعالیت مشغول‌اند. بخش دیگرى از فعالیتهاى دیپلماتى چندجانبه بین کشورهاى اسلامى، همکارى در سازمانهاى بین‌المللى نظیر سازمان ملل متحد یا جنبش عدم تعهد است. درعین‌حال، به‌نظر مى‌رسد به‌رغم وجود زمینه‌هاى مناسب همکارى بین کشورهاى اسلامى، چنان‌که باید و شاید از این ظرفیت عظیم استفاده نشده‌است. به عبارت دیگر، هنوز مشکلات و مسائل متعددى وجود دارند که دیپلماسى در جهان اسلام مى‌تواند معطوف به حل‌وفصل آنها باشد. در جهان کنونىِ سیاست و مناسبات دیپلماتى بین‌المللى، موضوع اسلام، مسلمانان، هویت اسلامى و رابطه اسلام و غرب به بحثى پایدار، چند لایه و پرتنش تبدیل شده‌است. علاوه بر موضوع فلسطین، پس از نقاط عطفى همچون انقلاب اسلامى ایران و حادثه یازدهم سپتامبر 2001/ 20 شهریور 1380، مى‌توان فهرست بلندى از مسائل کشورهاى اسلامى را برشمرد که همچنان نیازمند چاره‌جوییهاى جدّى دیپلماتى در سطح جهان است؛ مسائلى همچون اشغال نظامى افغانستان در 2001/ 1380ش، اشغال نظامى عراق در 2003/1382ش، پرونده هسته‌اى ایران، بیدارى اسلامى و بهار عربى. این مسائل، طرح مباحث نظرى تازه‌اى مانند نگاه اسلام به تروریسم، محیط زیست و سلاحهاى کشتار جمعى در عرصه مطالعات دیپلماسى را ضرورى ساخته‌است.تحولات دوران اخیر بر اهمیت کشورهاى اسلامى افزوده‌است، ولى چون در دنیاى اسلام، وحدت نظر و عمل مشخصى در حوزه‌هاى مناسبات دیپلماتى وجود ندارد، چه‌بسا بسیارى از فرصتهاى بالقوه به تهدید تبدیل شده‌است. فراتر از آن، در برخى موارد، اندیشه‌ها و روش کشورهاى اسلامى یا برخى از گروههاى موجود در آنها در تضاد و مغایرت اساسى با همدیگر قرار دارد. این موضوع به‌ویژه در بحث ثبات و تعامل حداقلى کشورهاى اسلامى با یکدیگر حائز اهمیت فراوان است و فقدان آن موجب بروز خشونتها و تروریسم درون مرزهاى جهان اسلام و به‌دست مدعیان پیروى از این دین شده‌است. بااین‌همه، اگر به دیپلماسى در قالب دگرگون‌شده آن مخصوصآ در چهارچوب دیپلماسى مردمى توجه شود، مسلمانان در موقعیت کنونى، در حوزه‌هایى چون حج، به‌عنوان بزرگ‌ترین اجتماع مردمى بین‌المللى جهان، و زیارت اماکن مقدس مذهبى، فراگیرى علوم دینى در مدارس و حوزه‌هاى چند ملیتى دینى، و نیز فعالیت در شبکه‌هاى اجتماعى و فضاى مجازى، کنشها و واکنشهاى گسترده‌اى با یکدیگر و با جهان غیرمسلمان دارند. این کنش و واکنشها، البته چالشهاى پیچیده‌اى نیز براى دیپلماسى سنّتى و دولتها در پى دارد. در نگاه کلان، تعاملات دیپلماتى در دنیاى اسلام دگرگونیهاى تاریخى متعددى داشته و در هر دوره و گستره جغرافیایى با ساختارها، فرایندها و دستورالعملهاى ویژه‌اى همراه بوده‌است. زمان‌مندبودن، مکان‌مندبودن و موقعیت‌مند بودن، کلید فهم مناسبات دیپلماسى، اسلام و دنیاى مسلمانان است (ظریف و سجادپور، ج‌2، ص‌455ـ 508؛ رانا ، ص‌13ـ 14؛ بیات، ص‌100ـ106؛ دیوردن ، ص‌180ـ184).منابع: ابن‌فَرّاء، الاحکام السلطانیّة، چاپ محمد حامد فقى، بیروت 1403/1983؛ ابن‌هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، ]بیروت[: دارابن‌کثیر، ]بى‌تا.[؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ احمد محمود جمعه، الدبلوماسیة فى عصر العولمة، قاهره 2004؛ ادریس ناصر رائسى، العلاقات العثمانیة ـ الاوروبیة فى‌القرن السادس عشر، بیروت 1428/2007؛ اسکندر منشى؛ محمود بیات، دیپلماسى دیجیتالى : پژوهشى در تحولات دیپلماسى معاصر، تهران 1386ش؛ احمد توکلى، «تاریخچه وزارت امورخارجه و اولین اساسنامه آن»، نشریه وزارت امورخارجه، ج‌1، ش 2 (خرداد 1328)؛ عبدالرحمان‌بن محمد حمودى، الدبلوماسیة و المراسم السعودیة: تاریخیة، دبلوماسیة، تنظیمیة، ]ریاض [1424/ 2003؛ محمدجواد ظریف و سیدمحمدکاظم سجادپور، دیپلماسى چندجانبه: نظریه و عملکرد سازمان‌هاى منطقه‌اى و بین‌المللى، تهران 1387ش؛ عبدالرحمان محمد عبدالرحمان، الدبلوماسیة الاسلامیة و اثرها فى الدعوة الى اللّه، منصوره، مصر 2006؛ محمدصادق عفیفى، تطور التبادل الدبلوماسى فى الاسلام، قاهره ]1406/ 1986[؛ سهیل حسین فتلاوى، ادب المجالس فى الاسلام فى عهد النبى محمد، عَمّان 1422الف؛ همو، الدبلوماسیة الاسلامیة : دراسة مقارنة بالقانون الدولى المعاصر، عَمّان 2006؛ همو، القانون الدبلوماسى، عَمّان 1431/2010؛ همو، مراسلات النبى محمد صلى‌اللّه علیه‌وسلم و بعثاته الدبلوماسیة، عَمّان 1422ب؛ نصراللّه فلسفى، زندگانى شاه‌عباس اول، تهران 1364ش؛ ویلم فلور، «تاریخچه وزارت امور خارجه ایران»، ترجمه جواد کریمى، فصلنامه تاریخ روابط خارجى، ش 24ـ25 (پاییز و زمستان 1384)؛ سموحىفوق‌العاده، الدبلوماسیة الحدیثة، ]بیروت [1393/1973؛ على‌بن محمد ماوردى، الاحکام السلطانیة و الولایات الدینیة، چاپ محمد جاسم حدیثى، بغداد 1422/2001؛ مهدى‌بن رضاقلى ممتحن‌الدوله، مآثر مهدیه (در تاریخچه تشکیل وزارت امور خارجه و اصول نوین در روابط بین‌الملل)، تهران 1379ش؛ صلاح‌الدین منجّد، النظم الدبلوماسیة فى الاسلام، بیروت 1403/1983؛ عبدالرضا هوشنگ مهدوى، «سفراى ایران پیش از تأسیس نمایندگیهاى دائمى»، نشریه وزارت امور خارجه، دوره 3، ش 3 (شهریور 1345)؛ حسین نواب، «دیپلماسى»، در همان، ج‌1، ش 4 (آذر 1328)؛Naimur Rahman Faroogi, "Mughal-Ottoman relations: a study of political and diplomatic relations between Mughal India and the Ottoman empire, 1556-1748", doctoral thesis, The University of Wisconsin-Madison, 1986; Afzal Iqbal, The Prophet's diplomacy: the art of negotiation as conceived and developed by the Prophet of Islam, Delhi 2009; Harold Nicolson, Diplomacy, London 1969; Kishan S. Rana, 21st century diplomacy: a practitioner's guide, London 2011; Riazul Islam, Indo-Persian relations: a study of the political and diplomatic relations between the Mughul empire and Iran, Tehran 1970; Shaun Riordan, "Dialogu - based public diplomacy: a new foreign policy paradigm?" in The new public diplomacy, ibid; Stanford J. Shaw, History of the Ottoman empire and modern Turkey, Cambridge 1985; I. William Zartman, "Diplomacy", in Encyclopedia of government and politics, ed. Mary Hawkesworth and Maurice Kogan, vol.2, London: Routledge, 2004.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سیدمحمدکاظم سجادپور

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده