دومینیکن ها یا واعظان
معرف
فرقه تبشیرى کاتولیک
متن
دومینیکن‌ها یا واعظان ، فرقه تبشیرى کاتولیک. در قرن سیزدهم/ هفتم شمارى فرقه‌هاى تبشیرى کاتولیک در اروپا شکل گرفت که هرچند از پاپ تبعیت مى‌کردند، هدف آنها فعالیت در خارج از چهارچوب رسمى کلیسا بود. دومینیکنها شبکه گسترده‌اى از فِرَق و نهادهاى مذهبى‌اند که مى‌توان آنها را تداومى از نحله آوگوستینوس قدیس دانست. این فرقه به‌دست دومینیک د گوزمان (1170ـ1221/ 565ـ618) بنیان گذاشتهشد (← فلین ، ذیل "Dominican orders"). او در کالاروئگا ، شهرى کوچک در کاستیل اسپانیا و در خانواده‌اى اشرافى متولد شد، و پس از تحصیل علوم مقدماتى و الهیات مسیحى به مقام کشیشى رسید و به کلیساى جامع اُسما پیوست. از آن زمان به بعد او زندگى به شیوه آوگوستینوس را پیشه خود ساخت. او حدود سى سالگى در مأموریتهاى دیپلماتى به شمال اروپا، از عقاید و دامنه نفوذ البیگاییان در آنجا آگاه شد (← انگلیش ، ذیل "Dominic de Guzm←n, Saint"). البیگاییها، فرقه‌اى منسوب به البى ، ناحیه‌اى در جنوب فرانسه، بود، که فرقه مسیحى کژآیینى محسوب مى‌شد، و اصول ثنویت‌گراى آن را کلیساى کاتولیک بدعتى خطرناک به‌شمار مى‌آورد (← همان، ذیل "Albigensians and Albigensian movement").دومینیک در پى ناکامى نمایندگان اینوسان سوم در پیشگیرى از گسترش البیگاییها، تنها راه مبارزه مؤثر را با این کژآیینى در پیش گرفتن زندگى فقیرانه و تسلط بر الهیات مسیحى دریافت. او در 1206/ 602 براى مقابله با آنها به تولوز درجنوب فرانسه رفت (دورانت ، ج 4، بخش 2، ص 1081). در 1215/ 612، دومینیک و گروه کوچک رهروانش مورد استقبال اسقف تولوز قرار گرفتند و این اسقف‌نشین نخستین مرکز فعالیت جدّى آنان شد (انگلیش، ذیل "Dominic de Guzm←n, Saint"). دومینیک در فاصله سالهاى 1217/ 614 تا 1221/ 618 به تکمیل سازمان فرقه و گسترش دامنه آن در تولوز، پاریس، بولونیا ، مادرید و رم پرداخت؛ به‌طورى‌که دانشگاههاى پاریس و بولونیا مراکز اصلى تکوین و توسعه آموزه‌هاى کلامى این فرقه شدند. وى در خلال اقامتش در رم حمایت پاپ و شوراى کاردینالهاى واتیکان را کسب کرد (← >دایرة‌المعارف جدید کاتولیک< ، ذیل "Dominic, St."؛ >دایرة‌المعارف دین< ، ذیل "Dominic" و "Dominicans"). این دوره نقشى محورى در تثبیت موقعیت دومینیکنها در اروپا به‌ویژه در جنوب آن داشت. قاطعیت در اهداف، گستردگى شبکه فعالیت و اهتمام به‌تقویت مبانى کلامى مذهب کاتولیک از مهم‌ترین مشخصه‌هاى فرقه دومینیکن در مقاطع نخستینِ تکوین آن بود. این فرقه در فاصله سالهاى 1215/ 611 تا 1221/618 قوام یافت و فعالیتهاى اعضاى آن افزون بر صومعه‌نشینى شامل ایراد خطابه‌هاى تبلیغى و تربیت نمایندگانى براى پاسخ‌گویى به مسائل اعتقادى مردم بود. آباى دومینیکن در عرصه تفتیش عقاید نیز فعالیت داشتند و از اصلى‌ترین پشتیبانان پاپ بودند؛ به‌نحوى‌که در قرن سیزدهم/ هفتم آنها را به‌عنوان مفتشان پاپ مى‌شناختند (← انگلیش، ذیل "Dominican order"؛ >دایرة‌المعارف جدید کاتولیک<، ج 4، ص 851). دومینیک نیز همچون فرانسیس آسیزى از پیوستن زنان به فرقه‌اش استقبال کرد و به حیات معنوى آنها اهمیت داد (فانینگ ، ص180). گروهى از راهبان زن که قواعد مشابه را پذیرفتند و مقیم صومعه‌ها بودند شاخه دوم فرقه را بنا نهادند (انگلیش، همانجا).دومینیکنها در تکوین و تحول الهیات مسیحى در قرون میانه مؤثر بودند. آنها در محیطهاى دانشگاهى اروپا، به‌ویژه در عرصه فلسفه و الهیات فعالیت مى‌کردند. دومینیک آموزش و تحقیق را ابزار کارایى در زمینه مبارزه با بدعت مى‌دانست. او ساختار نظام آموزشى و دستگاه فکرى دومینیکنها را پى ریخت و مبانى آن را در صدر آیین‌نامه فرقه گنجاند (>دایرة‌المعارف جدید کاتولیک<، ج 4، ص850). این حضور علمى در دوره جانشینان وى به عرصه دانشگاههاى مطرح اروپاى قرون میانه راه یافت، و فرقه دومینیکن نخستین فرقه‌اى بود که در دانشگاه پاریس و شمارى دیگر از مراکز علمى مطرح در اروپاى قرون میانه صاحب کرسى الهیات شد (همانجا). همچنین شمار معتنابهى از متکلمان و فیلسوفان مطرح دوره میانه ازجمله آلبرت کبیر* (1206ـ1280/602ـ679) و شاگردش توماس آکوئینى* (1224ـ1274/ 621ـ673) در زمره پیروان این فرقه بودند. آلبرت کبیر که در 1223/620 به این فرقه پیوست، نخستین آلمانى دومینیکنى بود که در دانشگاه پاریس به درجه استادى الهیات دست یافت. وى با اینکه به سنّت نوافلاطونیان و آراى آوگوستینوس تعلق‌خاطر داشت، عناصر فلسفه ارسطویى را پذیرفت و آنها را درون دستگاه فلسفى خویش گنجاند. ازاین‌رو، فلسفه او نماینده مقطعى انتقالى به دوره‌اى بود که طى آن، به‌ویژه به‌واسطه شاگردش توماس، دستگاه فلسفى ارسطویى در هیئتى کامل‌تر پذیرفته شد (کاپلستون ، ج 2، ص 293).توماس آکوئینى، فیلسوف و متکلم شهیر قرن سیزدهم/ هفتم، در 1244/641 به فرقه دومینیکن پیوست. وى مدافع سرسخت فرقه‌هاى رهبانى چون دومینیکنها در برابر منتقدان آنها بود و رساله‌اى هم در این باره تألیف کرد (انگلیش، ذیل "Aquinas, Thomas, Saint"). توماس تمایز رسمى و قاطعى میان کلام جزمى و فلسفه نهاد و معتقد بود نمى‌شود کل مسائل کلامى را با ابزار عقل بشرى فهم و تفسیر کرد (کاپلستون، ج 2، ص 312). وى به‌عنوان بزرگ‌ترین فیلسوف مسیحى قرون وسطا تحت‌تأثیر فیلسوفان مسلمانى مانند ابن‌سینا در طریق سازگار کردن فلسفه ارسطویى و الهیات مسیحى تلاش مى‌کرد. به‌نظر او عقل مؤید آموزه‌هاى مسیحیت است و اگر درست به‌کار برده شود مى‌تواند به معرفتى درباره امور الهى دست یابد و نشان دهد که حقیقت مُنزَل نه غیرعقلانى است و نه نامحتمل (← بومر ، ص 22). او با تألیف رساله >کلیات الهیات< ، به‌رغم مقاومت بسیارى از دین‌مداران مخالف تفسیر ایمان مسیحى با عقل یونانى، طرحى از الهیات به‌مثابه علم عرضه کرد (طباطبائى، ج 1، بخش 1، ص 64ـ65؛ نیز ← توماس آکوئینى*).عمده فعالیت دومینیکنها در قرون سیزدهم/ هفتم و چهاردهم/ هشتم بر موعظه‌گرى و تبیین مبانى کلامى مسیحیت کاتولیک در اروپا متمرکز بود. باوجوداین، آنها در کنار فرقه فرانسیسکن‌ها* نخستین طلایه‌داران تبشیر مسیحى در دیگر نقاط جهان، ازجمله آسیا و ممالک اسلامى بودند؛ هرچند در قیاس با فرقه‌هاى تبشیرى متأخرتر، به‌ویژه ژزوئیت‌ها* و کاپوسن‌ها* فعالیت تبشیرى دومینیکنها چندان قابل‌اعتنا نبوده‌است. رونق تکاپوهاى تبلیغى دومینیکنها با ظهور مغولان در شرق هم‌زمان شد. این رخداد زمینه‌ساز فرستادن شمار معتنابهى از راهبان دومینیکن به سرزمینهاى غربى آسیا و خاور نزدیک بود. بااین‌حال، نخستین تماسهاى دومینیکنها با مغولان به نیمه نخست قرن سیزدهم/ هفتم بازمى‌گردد که مرزهاى شرقى اروپا و حوزه دریاى سیاه پایمال یورش مغولان شده‌بود (دینس ، ص 226ـ227). مثلا ژولین مجارى ، یکى از راهبان دومینیکن، با نفوذ در میان تاتارها گزارشهاى ارزشمندى از وضع عمومى ایشان، موقعیت خان مغول و برنامه‌هاى نظامى آنها تهیه کرد. او چه از طریق مکاتبه و چه با حضور در رم، کوشید مانع از اشغال و ویرانى سرزمین و نابودى مردم خود شود. اما این تلاشها نتیجه چشمگیرى نداشت و سرانجام در 1242/ 639 سرزمین مجارها به تصرف مغولان درآمد (دینس، ص 233ـ 235؛ سینور ، ص 595ـ602).فرستادن راهبان دومینیکن نزد مغولان در سالهاى بعد نیز ادامه یافت. هیئتهایى به‌سرپرستى آندره لونژومویى و اَسلینکرمونایى ، به‌ترتیب از طرف پاپ اینوسان چهارم و لوئى نهم پادشاه مسیحى فرانسه، نزد خان مغول رفتند تا مغولان را به کیش مسیح و رعایت حقوق مسیحیان سرزمینهاى تصرف‌شده دعوت کنند (ریشار ، ص60ـ61؛ دوسون ، ص XIX-XVIII؛ راکه‌ویلتس ، ص 107ـ112). این فرستادگان در مقطع حد فاصل هجوم چنگیز و لشکرکشى هولاکوخان (حک : 654ـ663) به ایران آمدند و موفق شدند با تعدادى از اشراف قبایلى و سرداران مغول ازجمله بایجو و ایلجیگداى دیدار کنند (ریشار، ص 61ـ62). دیوید اهل اشبى راهب دومینیکن دیگرى بود که در حدود 1260/658 به فرمان اسقف بیت‌اللحم نزد هولاکوخان رفت (د.ایرانیکا، ذیل "David of Ashby"). این واسطه‌گرى دومینیکنها نتیجه مهمى بیش از تبادل چند نامه میان خان یا نمایندگان او با پاپ و لوئى نهم نداشت (← ریشار، ص60ـ63).به‌رغم همه این مسائل، راهبان دومینیکن پایگاه خویش را در ایران دوره ایلخانى حفظ کردند. در 1324/ 724 راهب دومینیکنى به‌نام گیوم آدام اهل جنوب فرانسه به آسیاى صغیر، ارمنستان و ایران رفت و از طریق هرمز به هند و از آنجا به حبشه رفت و در بازگشت به رم گزارشهاى مهمى از اوضاع امپراتورى مغول و موقعیت ممالیک به پاپ ارائه کرد (د.ایرانیکا، ذیل "Adam, Guillaume"). گیوم آدام نقش مهمى در برانگیختن پاپ براى انتخاب سلطانیه به‌عنوان پایگاه سراسقفى فرقه دومینیکن داشت (همانجا). اولجایتو (حک : 703ـ716)، ایلخان وقت، مخالفتى با این مسئله نداشت و بنابه فرمانى از پاپ به تاریخ 1318/ 718 راهب دومینیکنى به‌نام فرانکوس اهل پروجا نخستین سراسقف سلطانیه شد (لاکهارت ، ص 374؛ جوادى، ج 1، ص 99). گیوم آدام، خود، در 1322/ 722 اسقف سلطانیه شد و تا دو سال بعد در آنجا ماند. وى اطلاعات مهمى درباره نواحى مختلف مشرق‌زمین گردآورد و پاپ را قانع کرد تا سراسقف ایران را از میان دومینیکنها انتخاب کند (>گاهنامه کرملیها در ایران< ، ج 1، ص410).در سالهاى بعد شهرهاى دیگرى چون تبریز، مراغه و نخجوان پذیراى راهبان دومینیکن شدند، که از میان آنها نخجوان اهمیت ویژه‌اى یافت. در واقع پس از نابودى دیگر پایگاههاى دومینیکنها در ایران، نخجوان اسقف‌نشین اصلى آنها در ایران شد. در نیمه قرن چهاردهم/ هشتم اسقف‌نشین نخجوان نفوذ زیادى در میان ارمنیها یافت و افزون بر حفظ پیوند خود با رم، شمار چشمگیرى از جوانان ارمنى را به آنجا فرستاد تا هم در زمینه الهیات مسیحى و هم علوم غیردینى آموزش بینند (← همانجا). از آغاز قرن چهاردهم/ هشتم تا دوره صفویه که بار دیگر دومینیکنها پایگاهى در جلفاى اصفهان تأسیس کردند، نخجوان مهم‌ترین اسقف‌نشین آنان در قلمرو ایران باقى ماند (لاکهارت، ص 374).در دوره فرمانروایى تیمور (حک : 771ـ807) و جانشینان او، گزارش درخور اعتنایى از فعالیت دومینیکنها در ایران به‌جز تداوم واسطه‌گرى آنان میان ایران و اروپا در دست نیست. تیمور پس از پیروزى بر بایزید در نبرد آنقوره/ آنکارا، هیئتى را به‌سرپرستى شخصى به نام یوهانس ، که گویا در آن زمان سراسقف سلطانیه بود، به ممالک اروپایى فرستاد (همان، ص 375).با تثبیت دولت صفوى در ایران زمینه‌اى براى فعالیت مبشران مسیحى در ایران فراهم شد. باوجوداین، سهم دومینیکنها از این فضاى مساعد در قیاس با دیگر فرقه‌هاى تبشیرى کاتولیک ناچیز بود. از دوره زمامدارى شاه‌عباس اول (996ـ1038) دومینیکنها اجازه یافتند در ایران حضور داشته‌باشند. نیکلا دى ملو ، که خود را اسقف هرمز و نماینده شاه پرتغال معرفى مى‌کرد، در نخستین سالهاى فرمانروایى شاه‌عباس به اصفهان آمد و اجازه یافت در آن شهر که به تازگى پایتخت شده‌بود پایگاهى براى کاتولیکها راه‌اندازى کند (قائم‌مقامى، ج 1، ص 155ـ158). پایگاه اصلى دومینیکنها در اصفهان در منطقه جلفاى نو، که به مهاجران ارمنى اختصاص یافته‌بود، قرار داشت (>گاهنامه کرملیها در ایران<، ج 1، ص460، 545ـ546). پیروان این فرقه عمدتآ ارامنه‌اى بودند که درنتیجه فعالیتهاى تبشیرى اسقفان دومینیکن به‌ویژه کشیشى ایتالیایى موسوم به دوم بارتلمى به مذهب کاتولیک و فرقه دومینیکن گرویده بودند (← شاردن ، ج 2، ص300؛ سیلوا اى فیگروآ ، ص 224ـ225). حمایت پادشاهان صفوى از دومینیکنها در کنار دیگر فرقه‌ها تا واپسین سالهاى حاکمیت این سلسله ادامه یافت (← یکصدوپنجاه سند تاریخى، ص 57، 62، 65). اما حضور آنان در ایران به همان محدوده جلفا و نخجوان محدود بود، و تکاپوهاى تبشیریشان نیز از رقابت‌جویى با دیگر فرقه‌هاى کاتولیک در جهت جذب بیشتر جمعیت مسیحیان بومى فراتر نرفت. باوجوداین، دومینیکنها در زمره آخرین مسیحیانى بودند که جلفا را ترک کردند. ریموند برسلى که گویا واپسین اسقف دومینیکن جلفا بود، در 1176/ 1763 گزارش داد که بیش از 25 کاتولیک در جلفا باقى نمانده‌است (← واترفیلد ، ص 77).حضور مجدد مبشران دومینیکن در ایران به نخستین سالهاى قرن سیزدهم/ بیستم بازمى‌گردد که دو تن از پیروان این فرقه به‌نامهاى سیپریئن رایس و دومینیک بلنکو به ایران آمدند و مرکزى در شیراز بنا نهادند. این مرحله از حضور و فعالیت دومینیکنها در ایران بیشتر سرشتى فرهنگى داشت، که تا اواخر دهه 1340ش/1960 ادامه یافت (← همان، ص 84).مبشران دومینیکن از قرن سیزدهم به بعد در مناطق مختلف قلمرو عثمانى نیز فعال بودند. اگرچه مبشران این فرقه نیز در آغاز کار همچون دیگر فرقه‌هاى تبشیرى در جهت تغییر دین مسلمانان و یهودیان کوشیدند، مشاهده استوارى پیروان این ادیان بر اعتقاد خویش، آنان را واداشت تا براى جذب جمعیتهاى مسیحى غیرکاتولیک آسیاى غربى به‌ویژه مسیحیان ارمنى و آشورى بکوشند. تأسیس مدارسى که در آنها به زبان عربى آموزش داده مى‌شد، تقویت روحیه اتحاد میان یونانیها و نسطوریان به‌ویژه در مناطق ارمنى‌نشین و تأسیس انجمنهاى تبشیرى نظیر رهبانیة الاخوة الموحدین ازجمله فعالیتهاى آنان براى تحقق این هدف بود. در اوایل قرن دوازدهم/ هجدهم هیئتى از راهبان دومینیکن راهى موصل و کردستان شدند تا مسیحیان آنجا را به آیین کاتولیک فراخوانند. این هیئت توانست ایلیاى دوازدهم (1778ـ1804/ 1192ـ1219)، بَطرَک کلیساى سریانى شرق، را به قبول مذهب کاتولیک ترغیب کند (دکّاش، ص 693). این دستاورد چشمگیر زمینه‌ساز تداوم و رونق تکاپوهاى تبشیرى دومینیکنها در میان کلدانیهاى موصل و کرکوک بود. از 1884/ 1301 هیئتهاى دومینیکن بار دیگر در فلسطین فعال شدند. این مرحله از فعالیت آنان بیشتر سرشت آموزشى داشت و آنها عمدتآ براى تقویت گفتگوى مسیحى ـ یهودى مى‌کوشیدند (همان، ص 697ـ698).در عرصه مطالعات شرق‌شناسى. از اوایل دهه 1950/ 1330ش حلقه‌اى از متخصصان دومینیکن فرانسوى در حوزه اسلام و عرب، با هدف شناخت و معرفى بهتر جهان اسلام به هم‌کیشان خود، درصدد ایجاد یک مرکز اسلام‌پژوهى در قاهره برآمدند. البته، سابقه فعالیت دومینیکنها در این عرصه به ابتداى قرن بیستم میلادى بازمى‌گشت؛ زمانى که چند راهب دومینیکن فرانسوى به‌سرپرستى مارى ژوزف لاگرانژ مرکزى در قاهره براى تحقیقات اسلام‌شناسى تأسیس کردند (اَون ، ص 57ـ58).این تحقیقات در سراسر دهه‌هاى بعد به‌شکل فعال دنبال مى‌شد. طرح جدید که واتیکان نیز از آن حمایت مى‌کرد، نخستین بار در 7 مارس 1953/ 16 اسفند 1331 و در قالب نهادى به نام «معهد الدراسات الشرقیة للاباء الدومنیکان بالقاهرة» (مؤسسه مطالعات شرقى دومینیکنهاى قاهره) به ثمر نشست. انتخاب قاهره به‌عنوان مرکز فعالیت این نهاد چند وجه داشت: نخست مرکزیت تاریخى این شهر به‌عنوان کانون پویا و معتبر در حوزه علوم اسلامى بود که طبعآ زمینه دسترسى به حجم فراوان و ارزشمندى از منابع پژوهش را فراهم مى‌کرد. امتیاز دیگر، حضور جمعیت چشمگیرى از مسیحیان شرقى به‌ویژه قبطیها در قاهره بود (همان، ص 47). همچنین باید از سابقه حضور و فعالیت تبشیرى دومینیکنهاى فرانسوى در این مکان، و اهمیت دسترسى و تعامل با «جامعِالازهر»، به‌عنوان یک نهاد مرجع در جهان اسلام، سخن گفت. در میان اعضاى بنیان‌گذار «معهد»، نام سه تن یعنى جورج قنواتى* ، ژاک ژومیه و گى‌مونو ، به‌دلیل آثار و تألیفات آنان در حوزه اسلام و ایران شاخص است. قنواتى (متوفى 1373/1994) که خود زاده اسکندریه مصر بود، افزون بر آنکه در بسیارى از دستاوردهاى تحقیقى معهد سهیم بود، ریاست این نهاد را از بدو تأسیس آن تا 1984/ 1363ش برعهده داشت (ریلیو ، ص 281). همچنین، قنواتى آثارى درباره فیلسوفان و متکلمان مسلمان ایرانى به‌ویژه ابن‌سینا و غزالى نوشته‌است (← قنواتى*، جورج). مونو، دیگر عضو معهد است که موضوع اکثر آثار وى، ادیان و باورهاى اعتقادى ایرانى، به‌ویژه از منظر کیفیت مواجهه علماى مسلمان با آن بوده‌است.نگاهى به کارنامه پژوهشى معهد، چه از رهگذر مطالعه مقالات مندرج در نشریه سالانه آن یعنى >نشریه مؤسسه مطالعات شرقى دومینیکنها< و چه با رجوع به آثار پژوهشى اعضاى آن (براى نمونه ← بوالو ، ص XLI-XIX) به‌خوبى نشان مى‌دهد که فعالیت پژوهشى معهد در خلال بیش از نیم قرن، بر چند حوزه متمرکز بوده‌است: معرفى، تصحیح و ترجمه نسخه‌هاى خطى اسلامى و در دسترس نهادن آن براى خاورشناسان؛ پژوهش در حوزه‌هاى فلسفه و کلام اسلامى؛ تاریخ علم در اسلام؛ مفهوم علم نزد دانشمندان مسلمان و نیز زمینه تاریخى گفتگوى بین ادیان با تأکید بر مسیحیت و اسلام. البته دامنه تحقیقات معهد ده قرن نخست تاریخ اسلام را پوشش مى‌دهد و شامل تحولات قرنهاى اخیر نمى‌شود.منابع : حسن جوادى، ایران از دیده سیاحان اروپایى، ج 1، تهران 1378ش؛ سلیم دکّاش، «الارسالیات الکاثولیکیة فى الشرق»، در المسیحیة عبر تاریخها فى المشرق، تحریر حبیب بدر، سعاد سلیم، و جوزیف ابونهرا، بیروت: مجلس کنائس الشرق الأوسط، 2002؛ ویلیام جیمز دورانت، تاریخ تمدن، ج :4 عصر ایمان، بخش 2، ترجمه ابوالقاسم طاهرى، تهران 1382ش؛ ایگوردو راکه‌ویلتس، سفیران پاپ به دربار خانان مغول، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران 1353ش؛ گارسیا د سیلوا اى فیگروآ، سفرنامه دن گارسیا د سیلوا، سفیر اسپانیا در دربار شاه‌عباس اول، ترجمه غلامرضا سمیعى، تهران 1363ش؛ جواد طباطبایى، تاریخ اندیشه سیاسى جدید در اروپا، ج 1، بخش 1، تهران 1382ش؛ جهانگیر قائم‌مقامى، اسناد فارسى، عربى و ترکى در آرشیو ملى پرتغال درباره هرموز و خلیج‌فارس، ج 1، تهران 1354ش؛ یکصد و پنجاه سند تاریخى: از جلایریان تا پهلوى، چاپ جهانگیر قائم‌مقامى، تهران 1348ش؛Dominique Avon, Les Fr(res Pre(cheurs en Orient: les dominicains du Caire, ann(es 1910-ann(es 1960, Paris 2005; Franklin Le Van Baumer, "The medieval Christian world-view", in Main currents of Western thought, ed. Franklin Le Van Baumer, New Haven: Yale University Press, 1978; Dominique J. Boilot, "Bibliographie du P. Georges C. Anawati (1939-1976)", in Recherches d'islamologie: recueil d'artides offert ( Georges C. Anawati et Louis Gardet par leurs coll(gues et amis, Louvain: Peeters, [1977]; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, ed. L. Langl(s, Paris 1811; A Chronicle of the Carmelites in Persia and the Papal mission of the XVIIth and XVIIIth centuries, London: Eyre and Spottiswoode, 1939; Frederick Charles Copleston, A history of philosophy, vol.2, London 2007; Christopher Dawson, The Mongol mission: narratives and letters of the Franciscan missionaries in Mongolia and China in the thirteenth and fourteenth centuries, London 1955; Mary Dienes, "Eastern missions of the Hungarian Dominicans in the first half of the thirteenth century", Isis, XXVII, no.2 (Aug.1937); Encyclopaedia Iranica, 2012, s.vv. "Adam, Guillaume" (by J. Richard), "David of Ashby" (by Peter Jackson). Retrieved Oct.7, 2012 from http://www.iranicaonline.org; , ed. Mircea Eliade, The Encyclopedia of religion NewYork 1987; s.vv. "Dominic", "Dominicans" (by Thomas McGonigle); Edward D. English, Encyclopedia of the medieval world, New York 2005; Steven Fanning, Mystics of the Christian tradition, London 2001; Frank K. Flinn, Encyclopedia of Catholicism, New York 2008; Claude Gilliot, "P(re Georges Chehata Anawati (1905- 1994)", Revue du monde musulman et de la M(diterran(e, no. 68-69 (1993); Laurence Lockhart, "European contacts with Persia, 1350-1736", in The Cambridge history of Iran, vol.6, ed, Peter Jackson and Laurance Lockhart, Cambridge 1986; New Catholic encyclopedia, (by Detroit: Thomson, 2003, s.vv. "Dominic, St." W.A.Hinnebusch, (by "Dominicans" M.H.Vicaire), Richard, "D'(lg(igid(i R.B.Williams); Jean and P.Philibert, ( Gazan: la continuit( d'une politique Franque chez les Mongols d'Iran", in L'Iran face ( la Domination Mongole ed. Denise Aigle, Teh'ran: Institut Fra(ais de Recherche en Iran, 1997; Denis Sinor, "Un voyageur du treizi(me si(cle: le Dominicain Julien de Hong(rie", Bulletin of the School of Oriental and African studies, XIV, pt.3 (1952); Robin E. Waterfield, Christians in Persia: Assyrians, London Protestants, and Catholics Armenians, Roman 1973.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

راحله حسینی و جواد مرشدلو

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده