دولیه دلند آندره
معرف
سیاح فرانسوى و مؤلف کتاب زیباییهاى ایران ، در زمان شاه‌عباس دوم صفوى
متن
دولیه‌دلند، آندره ، سیاح فرانسوى و مؤلف کتاب زیباییهاى ایران ، در زمان شاه‌عباس دوم صفوى. از زندگى او تا پیش از سفرش به ایران آگاهى در دست نیست. او در 1663/ 1074 به همراه ژان باتیست تاورنیه (در ششمین سفر او به شرق) به ایران آمد. آن دو در 1664/ 1075 به اصفهان رسیدند (دولیه‌دلند، مقدمه، ص ]1ـ 3[؛ نیز ← تاورنیه، ج 2، ص240) و دولیه‌دلند در صومعه اگوستینیها اقامت گزید. دیرى نپایید که او متوجه شد تاورنیه و پدر روحانى رافائل دومان* (کشیشِ فرقه کاپوسن )، و مترجمِ دربار، جواهراتى به شاه‌عباس دوم فروخته‌اند. دولیه‌دلند که سرمایه‌اش را براى تجارت به تاورنیه سپرده بود، به‌شدت احساس نگرانى کرد (د. ایرانیکا، ذیل مادّه)، اما از سرانجام این کار اطلاعى در دست نیست. دولیه‌دلند یک بار در ضیافتى در دربار شرکت کرد و چون موسیقى‌دان بود، از او خواسته شد اِپینِت (نوعى ارگ) بنوازد. سپس شاه از او خواست تا آواز بخواند، اما چون از صداى خوش بى‌بهره بود، آوازش مورد توجه شاه قرار نگرفت (← تاورنیه، همانجا).در فوریه 1665/ شعبان 1075 دولیه‌دلند به همراه ته‌ونو ، سیاح فرانسوى، اصفهان را به مقصد هند ترک کرد. آنان حدود یک ماه در بندرعباس بودند تا اینکه سرانجام دولیه‌دلند از رفتن به هند منصرف شد و تصمیم گرفت به فرانسه بازگردد. او با ته‌ونو به شیراز رفت و از تخت‌جمشید دیدار کرد. سپس در 1666/1076 به فرانسه بازگشت (دولیه‌دلند، ص 62، 65ـ66، 77، 81). وى مدتى مدیریت کمپانى هند شرقى فرانسه را به‌عهده داشت. پس از دو سال در پاریس ساکن شد و در 1673/ 1083، شرح مسافرتش به ایران را با عنوان زیباییهاى ایران منتشر کرد. این اثر هرچند مختصر است اما آگاهیهاى سودمندى از شهرهاى ایران، فواصل و زیباییهاى آنها در روزگار صفویان به دست مى‌دهد (د. ایرانیکا، همانجا). دولیه‌دلند در مقدمه کوتاهاثرش (ص ] 3[) ــکه ظاهرآ به صورت سخنرانى براى اعضاى کمپانى هند شرقى فرانسه ارائه کرده بود در توضیح نام‌گذارى کتابش گفته‌است: «نام کتاب به این معنى نباید تلقى شود که ایران از زیباترین کشورهاست، بلکه هدف او از انتخاب این عنوان، ارائه شگفتیهاى ایران در 1664 بوده‌است».او در این کتاب شهرها و آداب و رسوم مردم را با دقت وصف کرده و اطلاعات سودمندى با جزئیات به‌دست داده‌است. کتاب او داراى یک مقدمه و بدون فصل‌بندى است. وى سفرش را از ترکیه شرح داده‌است که به همراه کاروانى، پس از رسیدن به ارزروم به ایروان رسیده بودند (همان مقدمه، ص ] 9[). دولیه‌دلند پس از ذکر حدود جغرافیایى و شرح آب و هواى ایران، انواع میوه‌ها و محصولات آن را نام برده و سپس، شهرهاى ایران را وصف کرده‌است. تبریز نخستین شهرى است که آن را مى‌شناساند و بر آن است که از رونق گذشته افتاده‌است، اما به‌سبب صادرات ابریشم و رفت‌وآمد ارمنیها به این شهر، یکى از شهرهاى مهم ایران محسوب مى‌گردد. او زنجان را نیمه‌ویران و قزوین را ــکه در قدیم آرساسیا نامیده مى‌شدــ بى‌رونق دانسته‌است. افزون بر آن، وى درباره مذهب و مشاغل در ایران، از جمله امر قضا، مطالبى ذکر کرده‌است (← همان، ص12ـ17).دولیه‌دلند بر آن است که شهرهاى جنوبى و آداب و رسوم مردم آنجا را بهتر از شهرهاى شمالى مى‌شناسد، به همین سبب سعى کرده بیشتر به شهرهاى نواحى مرکزى و جنوبى بپردازد. وى قم را به‌سبب اینکه یکى از بزرگ‌ترین شهرهاى ایران بوده، و کاشان را به‌دلیل بزرگى، آبادانى، پرجمعیت‌بودن و بازارهاى زیبایش ستوده‌است (← همان، ص 18). قسمت مفصّل کتاب درباره شهر اصفهان است. وى از باغهاى بسیار و کبوترخانه‌هاى این شهر سخن گفته و از گردوخاک تابستان و گل‌ولاى زمستان و نحوه جمع‌آورى فاضلاب‌آن شکایت کرده‌است. دولیه از اقلیتهاى یهودى، هندى و زردشتى و آزادى عمل اقلیتهاى مذهبى یاد کرده و از کمپانیهاى هلند و انگلستان که تجارتخانه‌هاى بسیار زیبا و وسیعى در این شهر بنا کرده بودند، از جلفا محل زندگى ارمنیان، و اقامت فرانسویان مقیم ایران در این منطقه به تفصیل سخن گفته‌است (← همان، ص19ـ23، 47ـ52). او قدرت شاه و ثروت او را بى‌حد دانسته‌است و از حضورش در مهمانى قصر شاه و نواختن ساز در حضور وى، همچنین از مجازاتهاى سنگین شاه‌عباس دوم در مورد کسانى که از آنان ناخشنود بوده، شرح مفصّلى نوشته‌است (← همان، ص 29، 33ـ 35، 39ـ40).دولیه‌دلند از آشنایى ایرانیان با علوم و به‌خصوص فلسفه و ریاضى سخن گفته‌است. وى همچنین به وصف پوشاک مردان و زنان پرداخته و گفته‌است که پوشش زنان، چادر سفید و پوشاک مردان از پارچه‌هاى نخى اروپایى است. او زبان فارسى را زبان مردم عادى و ترکى را زبان محاوره دربار معرفى کرده‌است و از چهار نوع سکه رایج شاهى، عباسى، محمودى و قازبیگى که از نقره یا مس بودند، نام برده‌است (همان، ص 8ـ9).زبان دولیه‌دلند در این اثر، ساده و روان است که خود نویسنده نیز به آن اشاره کرده‌است (← همان مقدمه، ص ] 3[). قسمت جالب‌توجه اثر، نقاشى و طرحهایى از مناظر شهرها و مردان و زنان ایرانى است که بر اهمیت کتاب افزوده‌است. با رضایت دولیه‌دلند، گزارشى از سفر جنگى ناخدایى که در خدمت شاه فرانسه بود، به همراه کتاب به‌چاپ رسید. مکتوبات خصوصى وى نیز در کتابخانه ملى پاریس نگهدارى مى‌شود. دولیه‌دلند در 23 اکتبر 1715/ 6 ذیقعده 1127 در پاریس درگذشت (د.ایرانیکا، همانجا).محسن صبا اثر دولیه‌دلند را به فارسى ترجمه کرده که به همراه اصل فرانسه آن در 1353ش در تهران به چاپ رسید.منابع :Andr( Daulier Deslandes, Les beautez de la Perse, Paris 1673; EIr., s.v. "Daulier Deslandes" (by Anne Kroell); Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de St(phane Yerasimos, Paris 1981.دومان، رافائل ، رئیس فرقه کاپوسن‌ها* (شعبه‌اى از فرانسیسکن‌ها* ) در اصفهان و مؤلف کتاب >وضع ایران در1660< . نام اصلى‌اش ژاک دوترتر بود و در 1613/1022 در شهر لومان فرانسه زاده شد. پدرش، شارل دوترتر، از قاضیان سرشناس بود. ژاک ریاضى و نجوم را به‌خوبى آموخته بود و آگاهى بسیارى در این دو حوزه داشت. در 1636/ 1045، به فرقه رهبانى کاپوسن که از 1602/1010 در لومان صومعه دایر کرده بودند، پیوست و نام رافائل را بر خود نهاد و به دانش‌اندوزى در فلسفه و الهیات پرداخت. او در حدود 1641/ 1051 رسمآ به کسوت کشیشى درآمد (ریشار ، ج 1، ص 11ـ15).دومان در 1645/ 1055، نخستین مأموریتش را به سمت مشرق آغاز کرد. او مدتى در مصر اقامت کرد. سپس در 1647/ 1056، به همراه ژان باتیست تاورنیه* ، از راه حلب به ایران آمد و به کاپوسنهاى فرانسوى که از 1628/ 1038 در اصفهان صومعه داشتند، پیوست (← همان، ج 1، ص 18ـ 20؛ تاورنیه، ج2، ص 199؛ قس >گاهنامه کرملیها در ایران و مأموریت پاپ در قرون هفدهم و هجدهم< ، ج 1، ص 398، که سال ورود آن دو را 1644/ 1054 ضبط کرده‌است). آراى کاپوسنها در فرانسه بسیارى از جوانان اشراف را به خود جلب کرده بود. درواقع، هدف کاپوسنها در ایران و مشرق‌زمین، اتحاد کلیساهاى شرقى با کلیساى کاتولیک رم و مسیحى‌کردن مسلمانان از طریق موعظه و احترام به ارزشهاى اسلامى بود (د. ایرانیکا، ذیل "Capuchins"). رافائل دومان از آمبرواز دوپریى ، رئیس فرقه کاپوسنها در اصفهان، اطلاعات لازم را کسب کرد و به دربار صفوى معرفى شد. در اواخر 1649/ 1059، او جانشین دوپریى شد. دومان تا این زمان به زبانهاى فارسى و ترکى تسلط یافته بود. دانش وى در ریاضیات و نجوم ورودش را به دربار هموارتر کرد و با بزرگان مملکت رفت‌وآمد داشت (ریشار، ج 1، ص 33، 36ـ37؛ تاورنیه، همانجا؛ >گاهنامه کرملیها در ایران...<، همانجا). افزون بر آن، دومان با عوام نیز مراوده داشت و از این طریق، درباره آداب و رسوم، خلق‌وخو و مناسبات اجتماعى آنان اطلاعات ارزشمندى کسب کرد (ریشار، ج 1، ص 48؛ نیز ← ادامه مقاله). همچنین، او براى گرویدن مسلمانان به مسیحیت در تلاش بود.دومان، نخستین‌بار در 1665/1076 به‌عنوان مترجمِ تاورنیه به حضور شاه‌عباس دوم رسید و در فروش جواهرات وى به شاه کمک کرد. علاوه بر آن، دومان قطب‌نمایى را که خود ساخته بود، به شاه هدیه داد و از شاه اجازه خواست صومعه‌اى در جلفا تأسیس کند. این خواست خشم شاه را برانگیخت، زیرا از تلاش او و سایر مبلّغان مذهبى براى تغییر مذهب ارمنیان و درباریان، به بهانه آموزش ریاضیات، آگاه بود. شاه حتى قصد جان وى را داشت، اما با وساطت مقصودبیگ، ناظر دربار، که از دومان نجوم یاد مى‌گرفت، او را بخشید. پس از چندى، اعتماد شاه به او جلب شد و وى تا زمان درگذشتش، مترجم رسمى دربار شاه‌عباس دوم و شاه‌سلیمان اول بود (← تاورنیه، ج 2، ص 199ـ200، 215ـ 216؛ ریشار، ج 1، ص 62ـ67).در همین سال (1665/1076)، هیئتى فرانسوى از طرف لوئى چهاردهم و کمپانى هند شرقى فرانسه ، براى ایجادمناسبات تجارى میان ایران و فرانسه به اصفهان رسید. از همان آغاز، میان نمایندگان لوئى و کمپانى اختلاف افتاد. رفتارنامناسب آنان طى سفر و دادن هدایاى ناقابل از طرف لوئى، سبب بدگمانى شاه به مأموریت آنان شد، اما با مداخله دومان، شاه صفوى این هیئت را پذیرفت. بااین‌حال، به‌سبب مشاجرات نمایندگان فرانسوى نتیجه دلخواه براى کسب موفقیت تجارى دولت فرانسه به دست نیامد. دومان نیز از کمک بیشتر خوددارى کرد. در نامه‌اى که از وى برجا مانده، شرمندگى‌اش از آمدن چنین هیئتى به ایران ابراز شده‌است (← ریشار، ج 1، ص 171ـ 173)؛ زیرا او به سبب ملیت فرانسوى‌اش، منافع دولت فرانسه را نیز در نظر داشت. با درگذشت شاه‌عباس دوم و آغاز حکومت شاه‌سلیمان در 1666/ 1077، رافائل دومان تلاش کرد وى را به اتحاد با اروپا برضد عثمانیها، که درصدد گسترش قلمرو خود در اروپا بودند، تشویق کند اما شاه‌سلیمان که از بدعهدى اروپاییان آگاه بود، به این موضوع اهمیتى نداد. ظاهرآ به همین سبب، دومان شاه را به علت نداشتن روحیه جنگ‌طلبى نقد کرده‌است (← همان، ج 1، ص 200ـ201). همچنین، این احتمال وجود دارد که به‌سبب مناسبات دوستانه میان فرانسه و عثمانى، دومان براى برانگیختن شاه به جنگ با عثمانى تلاش چندانى نکرده باشد. دومان که از سویى با دربار و از سوى دیگر، با اعضاى کمپانى هند شرقى انگلستان و هلند و همچنین با ارمنیان مراوده داشت، از اخبار روز مطّلع بود. افزون بر آن، صومعه او محل گذر و سکونت بسیارى از سیاحان اروپایى بود (← همان، ج 1،ص 39، 61ـ67). درواقع، هیئتهاى مذهبى در خاورمیانه، علاوه‌بر تبلیغات مذهبى، در انتقال اخبار و ارسال مکاتبات تأثیرگذار بودند. دومان نیز در طول اقامت طولانى‌اش در ایران با تاورنیه، ژان شاردن* ، انگلبرت کمپفر* ، نیکولا سانسون* و تقریبآ همه سیاحان اروپایى که به اصفهان مى‌آمدند، ملاقات داشت. بخشهایى از سفرنامه‌هاى سیاحانى که با دومان در تماس بودند، برگرفته از مشاهدات وى بوده‌است. بسیارى از توصیفات تاورنیه از اصفهان برگرفته از اثر دومان است. به گفته شفر (دومان، مقدمه، ص LXXII-LXXI)، در سفرنامه تاورنیه عباراتى مشاهده مى‌شود که عینآ از کتاب دومان رونویسى شده‌اند. جان فرایر ، سیاح و پزشک انگلیسى (ص 262)، در کتابش از دومان تمجید کرده و بخشهاى مربوط به آداب و رسوم و نهادهاى ایرانیان و اظهارنظرش درباره منجمان شاه را از وى برگرفته‌است (ریشار، ج 1، ص 107). همچنین، شاردن و کمپفر به اسناد و نوشته‌هاى دومان دسترسى داشتند و دومان نوشته‌اش را در نقد یَسوعیان در اختیار شاردن قرار داده بود (ریشار، ج 1، ص 98ـ101؛ نیز ← شاردن، ج 8، ص 109).سالهاى پایانى زندگى دومان در اصفهان، با اواخر حکومت شاه‌سلیمان و پادشاهى سلطان‌حسین و ناآرامى و درگیریهاى گوناگون هم‌زمان بود. در 1684/1095، سباستین کناب ، اسقف نخجوان، همراه با نامه پاپ اینوسان یازدهم به اصفهان رفت. او در مدت اقامتش در آنجا، از هیئتهاى تبشیرى و ناکارآمدى آنها انتقاد کرد. علاوه بر این، او از رافائل دومان به‌سبب مشغولیاتش در دربار و ناکامى‌اش در تبلیغات مذهبى ناخرسند بود (← ریشار، ج 1، ص 123ـ124). رافائل دومان نظر خوشى به سانسون نیز نداشت و حتى نامه پادشاه فرانسه را که وى به شاه داد، جعلى خواند (← همان، ج 1، ص 125ـ 126). درگیرى دیگر دومان با آنتونیو دوژیزوس ، آگوستینى‌مذهب اهل پرتغال، بود که پیش از مسلمان‌شدنش (با نام علیقلى جدیدالاسلام) با دومان ملاقاتهایى داشت و تلاش‌دومان براى مسلمان‌نشدن وى بى‌ثمر بود (همان، ج 1، ص 131ـ132).سرانجام، رافائل دومان در 83 سالگى در 1696/ 1107 درگذشت و در کلیساى کاپوسنها در اصفهان به خاک سپرده شد. او به‌عنوان یک مسیحىِ کاتولیکِ متعصب، همواره در پیشبرد اهداف مبلّغان مسیحى در تغییر مذهب ارمنیان و مسلمانان کوشید (همان، ج 1، ص 7ـ8، 85ـ87). افزون بر آن، وى مانند سایر مبلّغان مذهبى سهم مهمى در پیشبرد امور سیاسى فرانسه داشت. او اطلاعاتش از مناسبات سیاسى و بازرگانى ایران با سایر کشورها را در اختیار ژان ـ باتیست کولبر (متوفى1683/1094)، وزیر مقتدر لوئى چهاردهم، قرار مى‌داد (← همان، ج 1، ص 213ـ215، 223ـ228، 236ـ246). اکثر مکاتبات دومان حول اتحاد اروپا و ایران در برابر عثمانى و چگونگى برقرارى مناسبات بازرگانى با ایران مى‌گذشت. به نوشته ریشار (← ج 1، ص 123ـ124، 295ـ296)، رافائل دومان سفیر فرانسه در قسطنطنیه را در جریان اخبار مربوط به سفیران خارجى قرار مى‌داد و سفیر نیز باب عالى را از آنچه در ایران مى‌گذشت، آگاه مى‌کرد. حتى دومان متهم شد که در محاصره وین در 1683/ 1094 به دست عثمانیان و وقتى مذاکراتى میان ایران، لهستان و رم براى مقابله با عثمانى در جریان بود، محرمانه از سیاست بى‌طرفانه لوئى چهاردهم در برابر عثمانیان حمایت کرده بود (د.ایرانیکا، ذیل مادّه). در نامه‌اى که دومان در 1685/1096 به کمپفر نوشته، از تلاشهاى بیهوده اروپاییان و به‌خصوص لهستان براى اتحاد با دولت صفوى در برابر عثمانى یاد کرده‌است (← ریشار، ج 1، ص 295ـ 297). به‌علاوه، با توجه به شناختى که وى از جامعه مسلمانان و ارمنیان اصفهان داشت و از بى‌ثمرى تبلیغات مذهبى در ایران به درستى آگاه بود، باید انگیزه مهم‌ترى وراى مأموریت تبلیغى، او را در ایران پایبند کرده باشد. علاقه دومان به مسائل سیاسى و بازرگانى، تلاشش براى ایجاد کمپانى هند شرقى فرانسه در ایران و مناسبات نزدیک او با کولبر، این گمان را ایجاد مى‌کند که شاید علت اصلى ماندگارى وى در ایران، ایجاد نفوذ اقتصادى فرانسه در ایران و رقابت با انگلستان و هلند بوده‌است (← همان، ج 1، ص 295ـ296).رافائل دومان فردى کنجکاو و دقیق بود و با فرهنگ ایرانى دوره صفوى به‌خوبى آشنا شد. وى بر اروپاییانى که به ایران مى‌آمدند، نفوذ بسیارى داشت (همان، ج 1، ص 132ـ133). ریشار (همانجا) از او به‌عنوان بانى ایران‌شناسى یاد کرده‌است.دومان حاصل مشاهدات و تجربه‌هایش در ایران را تا سال 1660/1070 به‌صورت گزارشى دقیق و به‌منظور اطلاع‌رسانى به دربار فرانسه به نگارش درآورد. کتابش، به نام >وضع ایران در 1660< درواقع، بررسى موشکافانه‌اى است که وضع جامعه اصفهان در سده یازدهم را به نمایش مى‌گذارد. در این اثر، به موضوعها و مطالب گوناگون و درعین‌حال بدیعى پرداخته شده‌است که در بسیارى از سفرنامه‌هاى آن عصر به چشم نمى‌خورند. نوشته دومان به سبب ساختار گزارش‌گونه‌اش فصل‌بندى ندارد. نوشته او با شرح محدوده جغرافیایى و وضع بندرهاى ایران و وصف کالاهاى وارداتى و صادراتى آغاز شده و با بررسى موضوعاتى مانند ساختار حکومت و نهادهاى ادارى، دربارى، دیوانى و نظامى، سازمان ایالات، انواع منصبهاى دیوانى و دربارى و دین ادامه یافته‌است (← همان، ج 2، ص 4ـ8).حیات اجتماعى و زندگى روزمره اهالى اصفهان از موضوعات محبوب دومان بوده و ازاین‌رو، بخش عمده‌اى از اثر خود را به وصف فرهنگ عامه، آداب و رسوم و اعتقادات ایرانیان (ازجمله مرگ و مراسم خاکسپارى، جشنها، بازیها، ازدواج و طلاق، تعبیر و تفسیر خواب، و استخاره)، زندگى روستاییان، گیاهان، جانوران، کانیها و میوه‌ها، وضع دارالشفا، بیماریها، روشهاى معامله، پوشاک و معمارى اختصاص داده‌است.از موضوعات خواندنى کتاب، شرح رفتار و منش صاحب‌منصبان، چگونگى جریان مرافعه‌ها در محکمه‌هاى اصفهان، رشوه‌گیرى، و نحوه شکارکردن شاه است. گزارش او از اوضاع سپاه ایران، نشان از بى‌سامانى و بى‌نظمى آن دارد. شرح دومان از زندگى زنان در حرمسرا، زندگى روستاییان و روشهاى آب‌رسانى و آبیارى نیز بر جذابیت این نوشته افزوده‌است.وصف دقیق عملکرد نهادهاى گوناگون جامعه صفوى و ضبط واژه‌ها و مَثَلهاى رایج در اصفهان آن دوره و بررسى مستند دومان از حیات اجتماعى از دیگر مزیتهاى کتاب است. دومان که هم‌روزگار سه تن از پادشاهان صفوى (شاه‌عباس دوم، شاه‌سلیمان و شاه‌سلطان‌حسین) بود، مستقیمآ درباره آنان داورى نکرده و صرفآ حکومت ایران را از مستبدترین حکومتهاى مشرق زمین دانسته‌است (← همان، ج 1، ص 7). ویژگى نوشته او در مقایسه با نوشته‌هاى سایر اروپاییان در این است که در مدت طولانى اقامت مداوم وى در ایران تهیه شده‌است. دومان با نگرشى روان‌شناسانه و با معیارهاى یک مبلّغ مذهبى و دانش‌آموخته فرانسوى، جامعه ایرانى و خلق‌وخوى ایرانیان را وصف کرده‌است. او در اکثر مواقع فرهنگ ایرانى را منکوب و مغلوب فرهنگ اروپایى پنداشته و داورى‌اش درباره دین اسلام بسیار غیرمنصفانه است (← دومان، ص 63ـ68، 78ـ80). مطالب وى درباره صاحب‌منصبان دربارى و دیوانى بدبینانه است، اما کارگران ایرانى را تحسین کرده و آنان را از کارگران فرانسوى ماهرتر دانسته‌است (← همان، ص 179ـ180، 195ـ200). دومان نکات واقع‌بینانه بسیارى در اثرش ضبط کرده، که با توجه به کمبود منبع درباره نهادهاى حکومتى صفویان، بسیارى از ابهامات این دوره را روشن‌تر کرده‌است.نسخه خطى کتاب دومان، ابتدا در کتابخانه شخصى کولبر یافته شد و سپس، به کتابخانه ملى فرانسه (پاریس) منتقلگردید. این اثر را شارل شفر، با مقدمه‌اى مفصّل و ارزشمند درباره مناسبات ایران و اروپا و شرح مختصرى از سیاحان این دوره در ایران، در 1890 (1307) در پاریس چاپ کرد. در انتهاى این اثر، نامه‌هاى دومان را نیز درج کرد. شفر، در پانویس متن اصلى، ضبط فارسى و لاتین اعلام و اصطلاحات و در پاره‌اى موارد نیز، معناى اصطلاحات را به فرانسه آورده‌است. فرانسیس ریشار نیز در 1995 (1374ش)، مجموعه مکاتبات دومان را به ضمیمه اثرش باعنوان >رافائل دومان: مبلّغ مذهبى در ایران در سده هفدهم< در دو مجلد در پاریس منتشر ساخت. مجلد نخست، مقدمه‌اى جامع و مفید درباره زندگى دومان و مناسبات او با سایر سیاحان و نیز نامه‌هاى دومان است. بررسى این نامه‌ها اطلاعات مهمى درباره فعالیتهاى مذهبى و سیاسى دومان در ایران به‌دست مى‌دهد. مجلد دوم حاوى متن کتاب دومان و توضیحات ضرورى ریشار در پانویس است. قسمتى از این مجلد ردیه دومان بر یَسوعیان و بخشى نیز درباره تغییرات ساختار دیوان‌سالارى صفوى در 1666/1077 است.دومان علاوه بر این اثر، یک فرهنگ لغات فرانسه ـ ترکى براى آموزش کمپفر (طبیب و جهانگرد آلمانى) تألیف کرد، که نسخه‌اى از آن در کتابخانه بریتانیا و نسخه‌اى دیگر در کتابخانه دانشگاه اوپسالا نگهدارى مى‌شود (د.ایرانیکا، ذیل مادّه). بخش کوتاهى از کتاب دومان را که درباره مناصب آن دوره است، عباس آگاهى با عنوان «وضع ایران در زمان شاه‌عباس ثانى»، در شماره سوم مجله بررسیهاى تاریخى، در 1353ش منتشر کرد. از رافائل دومان مُهرى فارسى با سجع «الهى رحم کن مرا به شفاعت بى‌بى مریم» برجا مانده‌است (← ریشار، ج 1، ص 136).منابع :Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, ed. L. Langl(s, Paris 1811; A Chronicle of the Carmelites in Persia and the Papal mission of the XVIIth and XVIIIth centuries, London: Eyre & Spottiswood, 1939; Raphael Du Mans, Estat de la Perse en 1660, ed. Ch. Schefer, Paris 1890; EIr., s.vv. "Capuchins", "Du Mans, Father Raphael" (by Francis Richard); John Fryer, A new account of East India and Persia in eight letters: being nine years travels begun 1672 and finished 1681, London 1698, repr. New Delhi 1985; Francis Richard, Rapha(l Du Mans: missionnaire en Perse au XVIIes., Paris 1995; Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de St(phane Yerasimos, Paris 1981.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شهناز رازپوش

شهناز رازپوش

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده