تفسیر طنطاوی
معرف

کتابی‌ در تفسیر قرآن‌ کریم‌، نوشتة‌ طنطاویِ جوهری‌ * ، مفسر و عالم‌ دینی‌ سده‌های‌ سیزدهم‌ و چهاردهم‌

متن


تفسیر طَنطاوی‌ ، کتابی‌ در تفسیر قرآن‌ کریم‌، نوشتة‌ طنطاویِ جوهری‌ * ، مفسر و عالم‌ دینی‌ سده‌های‌ سیزدهم‌ و چهاردهم‌. نام‌ کتاب‌، الجواهر فی‌ تفسیرالقرآن‌الکریم‌ است‌ و به‌ نام‌ مؤلف‌ آن‌ شهرت‌ دارد. این‌ تفسیر به‌ شیوة‌ ترتیبی‌ است‌ و تنها دورة‌ کامل‌ تفسیری‌ با گرایش‌ به‌ علوم‌ تجربی‌ به‌ شمار می‌آید.طنطاوی‌ برای‌ تفسیر سوره‌های‌ بلند قرآن‌، آیات‌ را با توجه‌ به‌ پیوستگی‌ موضوع‌ به‌ دسته‌های‌ متعددی‌ با اندازه‌های‌ متفاوت‌ تقسیم‌ می‌کند. او در تفسیر هر سوره‌، پیش‌ از همه‌ به‌ بسمله‌ * توجه‌ دارد و هر بسمله‌ را مختص‌ به‌ همان‌ سوره‌ می‌داند و آن‌ را با توجه‌ به‌ مضمون‌ سوره‌ تفسیر می‌کند. او به‌ مضامین‌ اصلی‌ هر سوره‌ نیز توجه‌ دارد و عموماً پیش‌ از تفسیر آیات‌، این‌ مضامین‌ را بتفصیل‌ یا به‌ اختصار مطرح‌ می‌کند. وی‌ همچنین‌ پیوند هر سوره‌ را با سورة‌ پیشین‌ و هر دسته‌ آیات‌ از یک‌ سوره‌ را با دستة‌ بعد بیان‌ می‌کند. اهتمام‌ به‌ این‌ دو موضوع‌ از شاخصهای‌ تفاسیر دورة‌ جدید است‌ که‌ توجه‌ به‌ آن‌ در نتیجة‌ نقادیهای‌ مستشرقان‌، مبنی‌ بر عدم‌ انسجام‌ آیات‌، بوده‌ ( رجوع کنید به رومی‌، ص‌ ۲۲۵ ـ ۲۳۷؛ شریف‌، ص‌۲۶۳ ـ ۲۶۶) و طنطاوی‌ از اولین‌ مفسران‌ این‌ دوره‌ است‌ که‌ به‌ این‌ موضوعات‌ پرداخته‌ است‌.در تفسیر آیات‌، ابتدا توضیح‌ مختصری‌ با عنوان‌ التفسیر اللفظی‌ می‌آید؛ گاه‌ تفسیر به‌ همین‌ توضیح‌ محدود است‌. در مواردی‌ نیز، پس‌ از آن‌، نکته‌ها و نتیجه‌گیریها و توضیحات‌ مفصّلتری‌ با عناوین‌ مختلف‌ ذکر می‌شود. مؤلف‌، مطالب‌ گوناگون‌ را دسته‌بندی‌ می‌کند و تأملاتش‌ را در بارة‌ آیات‌ ذیل‌ عناوین‌ کلی‌ و فرعی‌ از قبیل‌ درّ، زمرّد، یاقوت‌، زبرجد و جوهرة‌ می‌آورد و موضوعات‌ متفرقة‌ دیگر را با عناوینی‌ چون‌ لطیفه‌ و حکایت‌ مطرح‌ می‌کند. طنطاوی‌ به‌ بحثهای‌ لغوی‌، از جمله‌ اشتقاق‌ و کاربرد تاریخی‌ یا کاربردهای‌ گوناگون‌، نمی‌پردازد و با یک‌ کلمه‌ یا جمله‌، لغت‌ را تعریف‌ می‌کند و در هیچ‌ مورد به‌ کتب‌ لغت‌ استناد نمی‌کند ( رجوع کنید به ج‌ ۴، ص‌ ۱۶۴، ج‌ ۶، ص‌ ۶۱، ج‌ ۲۵، ص‌ ۸۰). وی‌ در موارد بسیاری‌ به‌ اختلاف‌ قرائتها اشاره‌ می‌کند و گاه‌ نام‌ قاری‌ را نیز ذکر می‌کند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ج‌ ۲۴، ص‌ ۷۹، ج‌ ۲۵، ص‌ ۸۱)، اما از داوری‌ در بارة‌ قرائتها و گزینش‌ یکی‌ از آنها با تکیه‌ به‌ سند و متن‌ می‌پرهیزد.مکی‌ یا مدنی‌ بودن‌ سوره‌ها در مقدمة‌ تفسیر به‌ اشاره‌ می‌آید و مؤلف‌ به‌ تناسب‌ موضوعات‌ هر آیه‌ با مخاطبان‌ و موقعیت‌ طرح‌ آن‌ کمتر توجه‌ دارد. وی‌ در تفسیر لفظی‌ آیات‌، به‌ احادیث‌ نبوی‌ ــ و گاه‌ روایات‌ صحابه‌ ــ بسیار اشاره‌ می‌کند، اما هیچگاه‌ نشانی‌ کامل‌ و دقیق‌ روایات‌ را نمی‌دهد. نقل‌ روایات‌ در تفسیر آیات‌ برای‌ توضیح‌ برداشت‌ خود اوست‌، نه‌ آنکه‌ وی‌ بکوشد تا روایاتی‌ را که‌ برای‌ تفسیر آن‌ آیة‌ خاص‌ آمده‌، عنوان‌ کند و تفسیر خود را در چارچوب‌ آن‌ ارائه‌ دهد (ج‌۱، ص‌۱۸۵، ج‌۶، ص‌۱۴۰). مؤلف‌ به‌ احادیثی‌ که‌ در بارة‌ فضائل‌ سوره‌ها آمده‌ است‌، توجه‌ نمی‌کند و آنها را ساختگی‌ می‌داند ( ج‌ ۶، ص‌ ۱۳۱)، اما روایات‌ سبب‌ نزول‌ را مکرر می‌آورد (ج‌۱، ص‌۱۰۸، ج‌۳، ص‌۱۹۴، ج‌۱۲، ص‌۵، ج‌۲۴، ص‌۳۲۵)، در عین‌ حال‌ سبب‌ نزول‌ را مخصِّص‌ دلالت‌ آیه‌ نمی‌داند ( ج‌ ۳، ص‌ ۱۹۴).موضوعات‌ کلامی‌ نیز در تفسیر الجواهر مطرح‌ شده‌ است‌. دیدگاههای‌ کلامی‌ طنطاوی‌ در خور تأمل‌ است‌؛ وی‌ اگرچه‌، مانند اغلب‌ اهل‌ سنّت‌، اشعری‌ است‌، در تفسیر آیات‌، متفاوت‌ با اشعریان‌ می‌اندیشد. وی‌ در تفسیر آیاتی‌ که‌ در بحثهای‌ کلامی‌ محل‌ مناقشه‌ و استنادند، به‌ بحثهای‌ مفصّل‌ کلامی‌ و طرح‌ و نقد دیدگاههای‌ فِرَق‌ مختلف‌ نمی‌پردازد. مثلاً در بحث‌ مهم‌ «رؤیت‌» به‌رغم‌نقل‌ روایات‌ دالّ بر رؤیت‌، آنها را تأویل‌ می‌کند و تصریح‌ می‌کند که‌ رؤیت‌ در آخرت‌ به‌ عقل‌ است‌ نه‌ به‌ چشم‌ ظاهر (ج‌۲۴، ص‌۳۱۱ ـ ۳۱۳). همچنین‌ صفاتی‌ را که‌ در تفسیر قرآن‌ کریم‌ به‌ خداوند نسبت‌ داده‌ شده‌ و بویی‌ از مادیت‌ می‌دهد، مَجازی‌ می‌خواند و خداوند را از مادّه‌ و صفات‌ آن‌ و از هرگونه‌ شبیه‌ و نظیر منزه‌ می‌داند ( ج‌۲۲، ص‌۱۲). از نظر او این‌ امور بر سبیل‌ تمثیل‌ برای‌ بشر است‌ (ج‌۲۵، ص‌۱۵۶). در بحث‌ جبر و اختیار، بندرت‌ همچون‌ اشعریان‌ تعبیر «کسب‌» را به‌ کار می‌برد (ج‌۵، ص‌۲۷ ـ ۲۸) و در غالب‌ موارد بصراحت‌ می‌گوید که‌ مشیت‌ خداوند بر مقتضای‌ حکمت‌ و نظام‌ عدل‌ است‌ ( رجوع کنید به ج‌۲۵، ص‌۸۳). در بحث‌ از عصمت‌، بر خلاف‌ عموم‌ متکلمان‌ اهل‌سنّت‌، قائل‌ به‌ عصمت‌ مطلق‌ نبی‌ اکرم‌ صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌و سلم‌ است‌، ازینرو آیاتی‌ را که‌ در آنها از غفران‌ گناه‌ ایشان‌ سخن‌ گفته‌ شده‌، تأویل‌ می‌کند (ج‌۲۲، ص‌۲۵).طنطاوی‌ در بحث‌ از ملائکه‌ و جن‌ نیز به‌ ظاهر آیات‌ پایبند است‌ و غیرمادّی‌ بودن‌ آنها را انکار نمی‌کند (برای‌ ملائکه‌ رجوع کنید به ج‌ ۱۷، ص‌ ۲؛ برای‌ جن‌ رجوع کنید به ج‌۲۴، ص‌۲۷۴ ـ ۲۸۴). با اینهمه‌، بهره‌گیری‌ او از «احضار روح‌»، که‌ آن‌ را علم‌ می‌خواند، برای‌ استدلال‌ بر وجود این‌ عوالم‌ غیبی‌ و تبیین‌ آن‌، موجب‌ غرابت‌ بحث‌ او در این‌ موضوع‌ شده‌ است‌ (برای‌ جن‌ رجوع کنید به ج‌ ۲۴، ص‌۲۷۷ ـ ۲۷۸؛ برای‌ ملائکه‌ رجوع کنید به ج‌۲۵، ص‌۸۹ ـ ۹۰). وی‌ در تفسیر آیات‌ قیامت‌ و آخرت‌، به‌ اختصار و گاه‌ به‌ تفسیر لفظی‌ اکتفا می‌کند (ج‌ ۲۴، ص‌ ۷۶ـ۷۷)، اما آیات‌ را بر خلاف‌ ظاهر آنها تأویل‌ نمی‌کند و مثلی‌ را که‌ از نعمتهای‌ دنیا برای‌ نعمتهای‌ آخرت‌ زده‌ شده‌، تنها از باب‌ تشبیه‌ می‌داند (ج‌۴، ص‌۳۲۰ـ ۳۲۲). او تصریح‌ می‌کند که‌ نعمتهای‌ آخرت‌، هم‌ مادّی‌ و هم‌ غیرمادّی‌اند که‌ بی‌شک‌ نوع‌ دوم‌ آن‌ ارجح‌ است‌ (ج‌ ۴، ص‌۲۸ ـ ۳۰) و هر کس‌ به‌ تناسب‌ درکش‌ از این‌ لذات‌ بهره‌ می‌برد (ج‌ ۲، ص‌۱۸۷؛ برای‌ آگاهی‌ از دیدگاه‌ او در بارة‌ شر، گناه‌، اعجاز قرآن‌ رجوع کنید به ژامیه‌، ص‌ ۳۱ـ۳۹).آیات‌ فقهی‌ نیز در تفسیر طنطاوی‌ به‌اختصار مطرح‌ می‌شود، و گاه‌ از تفسیر لفظی‌ آیات‌ فراتر نمی‌رود (ج‌۳، ص‌۱۴۷)، اما در موارد متعدد به‌اختصار به‌ تبیین‌ حکم‌ فقهی‌ آیه‌ می‌پردازد (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ج‌۱، ص‌ ۱۸۱ ـ ۱۸۴). او در بیان‌ مسئلة‌ فقهی‌ به‌ اختلاف‌ مذاهب‌ اهل‌سنّت‌ توجه‌ دارد، ولی‌ دیدگاه‌ فقهی‌ شیعه‌ را مطرح‌ نمی‌کند ( رجوع کنید به ج‌ ۲۴، ص‌ ۱۳۶). در پاره‌ای‌ از موارد افزون‌ بر مذاهب‌ چهارگانه‌، دیدگاه‌ برخی‌ از صحابه‌ و تابعین‌ را نیز باز می‌شمارد (ج‌۳، ص‌۶۹). با اینهمه‌، از میان‌ مذاهب‌ فقهی‌ به‌ بیان‌ نظر ابوحنیفه‌ و شافعی‌ بیش‌ از همه‌ اهتمام‌ دارد (ج‌۱، ص‌۳۴) و بندرت‌ یکی‌ از اقوال‌ را بر دیگری‌ ترجیح‌ می‌دهد (ج‌۱، ص‌۲۷۳).در نظر طنطاوی‌، به‌رغم‌ اختلاف‌ فقها در آیات‌الاحکام‌ و مصادیق‌ آنها، در ورای‌ ظاهر این‌ دستورها باید به‌ اهداف‌ اخلاقی‌ آنها (ج‌۲۴، ص‌۱۴۰) و در صدر همه‌، تقوا و یاد خدا توجه‌ شود (ج‌ ۲۲، ص‌ ۱۹). همچنین‌ او بر پیروان‌ مذاهب‌ خرده‌ می‌گیرد که‌ خود را در اختلافات‌ فقهی‌ محدود کرده‌اند و نظام‌ کلی‌ اسلام‌ را که‌ فراتر از هر مذهبی‌ است‌، از یاد برده‌اند (ج‌۲۲، ص‌۱۶۷). او از گسترش‌ فقه‌ و توجه‌ افراطی‌ علمای‌ اسلام‌ به‌ آن‌، در عین‌ بی‌مهری‌ به‌ دیگر علوم‌، شکایت‌ می‌کند و به‌ اقوال‌ غزالی‌ در این‌ باره‌ استناد می‌جوید (ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۶؛ ج‌ ۶، ص‌ ۱۳۰)، اما در بررسی‌ احکام‌ فقهی‌ به‌ تأویل‌ احکام‌ نمی‌پردازد و آنها را به‌ محدودة‌ خاصی‌ از زمان‌ اختصاص‌ نمی‌دهد و حکم‌ به‌ ناکارآمد بودن‌ آنها در این‌ دوران‌ نمی‌کند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به نظر او در بارة‌ حکم‌ تعدد زوجات‌، ج‌۳، ص‌۱۱ـ۱۲). او علاوه‌ بر فقها، صوفیان‌ را نیز نکوهش‌ می‌کند و شیوة‌ ایشان‌ را در تأویل‌ ظواهر قرآن‌ نادرست‌ می‌انگارد و انصراف‌ آنها را از دنیا و حقایق‌ آن‌ سرزنش‌ می‌کند و آن‌ را مخالفِ اهداف‌ دین‌ و انبیا می‌داند (ج‌۲۴، ص‌۶ ـ ۱۱).طنطاوی‌ در تفسیرِ امور خارق‌العاده‌، معجزات‌ پیامبران‌، امدادهای‌ غیبی‌ و عذابهای‌ الاهی‌، همواره‌ به‌ ظاهر آیات‌ پایبند است‌ و وقایع‌ را تأویل‌ نمی‌کند و کلمات‌ را مَجازی‌ نمی‌خواند (ج‌۴، ص‌۲۱۲، ج‌۹، ص‌۱۲۵، ج‌۱۳، ص‌۱۳۵، ج‌۲۳، ص‌۱۱۵). او داستانهای‌ قرآن‌، و تمام‌ کتابهای‌ آسمانی‌، را واقعی‌ می‌داند (ج‌ ۹، ص‌ ۱۹۹، ج‌ ۱۰، ص‌ ۱۳). در این‌ تفسیر، بندرت‌ شاخ‌ و برگهای‌ قصه‌گویان‌ و تفصیلهای‌ بر گرفته‌ از اسرائیلیات‌ به‌ چشم‌ می‌خورد ( رجوع کنید به ج‌ ۱، ص‌ ۲۳۹، ج‌ ۶، ص‌ ۱۵۲، ج‌ ۲۴، ص‌ ۲۸۲). به‌ عقیدة‌ طنطاوی‌، مهمترین‌ بخش‌ در تفسیر داستانهای‌ قرآن‌، حکمت‌ و موعظه‌ای‌ است‌ که‌ در آنها وجود دارد ( ج‌ ۴، ص‌۲۰۸، ۲۱۲). او تأکید می‌کند که‌ هر قصه‌ای‌ در قرآن‌ برای‌ نتیجه‌اش‌ آورده‌ شده‌ است‌ (ج‌۹، ص‌ ۲۱۱). او، به‌رغم‌ اختصار در بیان‌ اصل‌ داستانها، از عبرتها و آموزه‌های‌ داستانها بتفصیل‌ سخن‌ می‌گوید (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ج‌ ۱، ص‌ ۸۳، ج‌ ۲، ص‌ ۱۱۴، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۷، ج‌ ۱۰، ص‌ ۱۶ ـ ۱۸، ج‌ ۱۳، ص‌ ۱۶۸ـ ۱۶۹).طنطاوی‌ به‌ سبب‌ احساس‌ مسئولیت‌ در برابر وضع‌ اجتماعی‌ مسلمانان‌ و چاره‌جویی‌ آن‌، با تأمل‌ در قرآن‌ به‌ تناسب‌ آیات‌ در بارة‌ مسائل‌ اجتماعی‌ بحث‌ می‌کند، بویژه‌ از تفرقه‌ و اختلاف‌ میان‌ کشورهای‌ اسلامی‌ (ج‌ ۵، ص‌ ۲۲) و شیوة‌ حکومت‌ ایشان‌ انتقاد می‌کند (ج‌ ۱، ص‌ ۹۳ ـ ۹۵). او وظیفة‌ حکومت‌ را نسبت‌ به‌ رعایا، با توجه‌ به‌ استعدادهایشان‌، متذکر می‌شود و در بارة‌ انواع‌ مشاغل‌ بحث‌ می‌کند ( ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۳ ـ ۲۸۵) و مسائل‌ تربیتی‌ و آموزشی‌ را نیز از نظر دور نمی‌دارد (ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۶).مهمترین‌ ویژگی‌ الجواهر ، عنایت‌ آن‌ به‌ علم‌ است‌. به‌ نظر طنطاوی‌، قرآن‌ کریم‌ در بیش‌ از ۷۵۰ آیه‌ بصراحت‌ از علم‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۷، ج‌ ۳، ص‌ ۱۹، ج‌ ۲۶، ص‌ ۱۴) و مسلمانان‌ را به‌ اندیشیدن‌ در طبیعت‌ و فراگیری‌ علوم‌ آن‌ تشویق‌ (ج‌ ۱۱، ص‌ ۷۲، ج‌ ۲۶، ص‌ ۱۳)، و حتی‌ امر کرده‌ است‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۸). او نظر کردن‌ در طبیعت‌ را از هر عبادتی‌ برتر می‌داند (ج‌ ۲، ص‌ ۸۲) و شناخت‌ خداوند و صفاتش‌، و اعتقاد به‌ او و یگانگی‌اش‌ را با مطالعة‌ طبیعت‌ و فراگیری‌ علوم‌ طبیعی‌ محقق‌ می‌داند (ج‌ ۲، ص‌ ۸۶ ـ ۸۷، ۲۱۰، ج‌ ۲۶، ص‌ ۱۰۱)، ازینرو به‌ طرح‌ مباحث‌ و شگفتیهای‌ علمی‌ در تفسیر خود علاقه‌ای‌ بیش‌ از حد نشان‌ می‌دهد و در این‌ باره‌ از اختصار می‌پرهیزد ( رجوع کنید به ج‌۱، ص‌ ۲۴۰ـ۲۵۴، ج‌ ۲، ص‌ ۸، ج‌ ۸، ص‌ ۱۹ـ۲۲، ۴۶، ج‌ ۱۳، ص‌ ۱۳۷ ـ ۱۶۳، ج‌ ۱۷، ص‌ ۱۶۷ ـ ۱۷۰). او مواردی‌ را که‌ قرآن‌ دعوتی‌ فراگیر به‌ اندیشیدن‌ یا تأمل‌ دارد، مقدمة‌ ورود به‌ مباحث‌ علمی‌ قرار می‌دهد؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌ آیة‌ هشتم‌ سورة‌ روم‌ مخاطبان‌ را به‌ تأمل‌ در نفس‌ دعوت‌ کرده‌ است‌ و طنطاوی‌ ایشان‌ را به‌ آشنایی‌ با احضار روح‌ فرا می‌خواند (ج‌۱۵، ص‌۲۰ ـ ۲۵؛ برای‌ موارد بیشتر رجوع کنید به ج‌۲، ص‌۲۰۷ ـ ۲۱۰، ج‌۱۹، ص‌۲۰).البته‌ طنطاوی‌، بر خلاف‌ برخی‌ مفسران‌ علمی‌، بر این‌ باور نیست‌ که‌ قرآن‌ متضمن‌ علم‌ اولین‌ و آخرین‌ است‌، در نتیجه‌، اگرچه‌ از انواع‌ علوم‌ و جزئیات‌ آن‌ بتفصیل‌ سخن‌ می‌گوید، بین‌ این‌ مطالب‌ و آیات‌ پیوند نمی‌جوید و صرفاً راه‌ نجات‌ مسلمانان‌ را در بهره‌وری‌ از علوم‌ طبیعی‌ می‌داند (ج‌۱۷، ص‌۲۳)، ازینرو با توجه‌ به‌ جایگاه‌ رفیع‌ قرآن‌ در میان‌ مسلمانان‌، آن‌ را بهانه‌ای‌ قرار می‌دهد تا در حد توان‌ و شناخت‌ خود، تمام‌ آنچه‌ را مسلمانان‌ بدان‌ نیاز دارند، در ضمن‌ تفسیر قرآن‌ ارائه‌ دهد (ج‌۳، ص‌۱۹ ـ ۲۰؛ برای‌ آگاهی‌ از موافقان‌ و مخالفان‌ تفسیر علمی‌ رجوع کنید به رومی‌، ص‌ ۵۴۵ ـ۶۰۴؛ ابوحجر، ص‌ ۱۰۱ـ۳۰۴).طنطاوی‌ علوم‌ طبیعی‌ را برتر از علوم‌ دیگر می‌داند. او همة‌ علوم‌ را مطلوب‌ و واجب‌ کفایی‌ می‌داند ( ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۷)، اما عنایت‌ خداوند را به‌ علم‌ طبیعت‌ بیش‌ از احکام‌ فقه‌ تلقی‌ می‌کند (ج‌ ۱، ص‌ ۷) و شناختن‌ کامل‌ خداوند را جز از طریق‌ آن‌ میسر نمی‌داند، همچنانکه‌ حیات‌ و بقای‌ امت‌ اسلام‌ را در این‌ زمان‌ در گرو آن‌ معرفی‌ می‌کند (ج‌۲۵، ص‌ ۵۴ ـ ۵۵). وی‌ علاوه‌ بر آنکه‌ در تفسیر و تبیین‌ آیاتِ راجع‌ به‌ طبیعت‌، از علوم‌ طبیعی‌ استفاده‌ می‌کند، در موارد ظاهراً نامتجانس‌ دیگر نیز از علم‌ مدد می‌گیرد (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ج‌ ۲، ص‌ ۵۶، ج‌ ۵، ص‌ ۱۷۱، ج‌ ۱۷، ص‌ ۳۴ ـ ۳۵، ج‌ ۲۵، ص‌ ۵۳ ـ ۵۴). البته‌ این‌ نگرش‌ موجب‌ نشده‌ تا به‌ تفسیر مادّی‌گرایانه‌ از قرآن‌ بپردازد و امور غیبی‌ و اخلاقی‌ و کلامی‌ قرآن‌ را با این‌ نگاه‌ تأویل‌ کند ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌). با اینهمه‌، شیوة‌ شباهت‌یابی‌ او نامأنوس‌ است‌؛ او با استناد به‌ اینکه‌ طبیعت‌ فعل‌ خداوند و وحی‌ کلام‌ اوست‌، و در نتیجه‌ هر دو از یک‌ مبدأ صادر می‌شوند، حکم‌ به‌ تطابق‌ هر دو می‌کند (ج‌ ۲، ص‌ ۴۱) و بر همین‌ اساس‌ نظام‌ موجود در یکی‌ را در دیگری‌ می‌جوید، چنانکه‌ از وجود محکم‌ و متشابه‌ در عالم‌ وحی‌، بر ضرورت‌ وجود آن‌ دو در عالم‌ طبیعت‌ استدلال‌ می‌کند و مصادیق‌ آنها را در طبیعت‌ می‌جوید (ج‌۲، ص‌۴۱ـ ۵۱؛ نیز رجوع کنید به ج‌ ۲، ص‌ ۷). استنتاجهای‌ او در بارة‌ آموزه‌های‌ علمی‌ اغلب‌ فاقد دلالتی‌ روشن‌ یا قرینه‌ای‌ آشکار از قرآن‌ است‌، چنانکه‌ از مسئلة‌ نسخ‌، بقای‌ اصلح‌ در عالم‌ اجتماع‌ و طبیعت‌ را استنباط‌ می‌کند (ج‌۱، ص‌۱۱۲) و از داستان‌ حضرت‌ ابراهیم‌ و پرندگان‌، وجوب‌ فراگیری‌ علم‌ تجزیه‌ و ترکیب‌ را در می‌یابد (ج‌۱، ص‌۲۴۰ ـ ۲۴۴). در مقام‌ نتیجه‌گیری‌ از آیات‌ نیز با توجه‌ به‌ اینکه‌ در تفاسیر جدید بر هدف‌ قرآن‌ از پرداختن‌ به‌ امور گوناگون‌ علمی‌، تاریخی‌، فقهی‌ و غیره‌ تأکید کرده‌ و آن‌ را کتاب‌ هدایت‌ خوانده‌اند، و تک‌تک‌ موضوعات‌ و آیات‌ و تعابیرش‌ را بر همین‌ مبنا تبیین‌ کرده‌اند، طنطاوی‌ می‌کوشد تا حکمتهایی‌ را که‌ بر موضوعات‌ مترتب‌ است‌ دریابد (ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۷، ج‌ ۹، ۱۹۸ ـ ۱۹۹). او با وجود شیفتگی‌ به‌ علم‌ جدید، سیاستهای‌ کشورهای‌ غربی‌ و مستعمره‌نشینان‌ را بشدت‌ تقبیح‌ می‌کند (ج‌ ۲۴، ص‌ ۱۴۰) و همدستی‌ پاره‌ای‌ از مسلمانان‌ را با ایشان‌، مصیبتی‌ برای‌ جامعة‌ اسلامی‌ می‌داند (ج‌ ۴، ص‌ ۸۰). از نظر او شیفتگی‌ در برابر ظواهر خیره‌کنندة‌ غرب‌، نتیجه‌ای‌ جز ذلت‌ مسلمانان‌ ندارد که‌ تاریخ‌ اندلس‌ بخوبی‌ از آن‌ حکایت‌ می‌کند (ج‌ ۳، ص‌ ۴۰). افتخار او به‌ اسلام‌ و تعلیم‌ آن‌ در سرتاسر تفسیرش‌ مشهور است‌ و قوّت‌ و عزت‌ با پیروی‌ از دستورهای‌ آن‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۸) که‌ دیگران‌ در انجام‌ آن‌ بر ما پیشی‌ گرفته‌اند (ج‌۱۷، ص‌۷۳) منتهای‌ آرزوی‌ اوست‌.طنطاوی‌ در تفسیر خود از منابع‌ متعددی‌ بهره‌ برده‌ است‌. او از پیشینیان‌ به‌ آرای‌ اندیشه‌وران‌ مسلمانی‌ همچون‌ غزالی‌، فخر رازی‌، سیوطی‌، ابن‌سینا و اخوان‌الصفا و حکیمان‌ غیرمسلمان‌ مانند کنفسیوس‌، ارسطو، افلاطون‌، فیثاغورس‌ و دانشمندانی‌ مانند گالیله‌ ارجاع‌ می‌دهد، در عین‌ حال‌ از آرای‌ معاصران‌ مسلمان‌ نظیر سیداحمدخان‌، جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌، شکیب‌ ارسلان‌، فرید وجدی‌ و نیز حکما و دانشمندان‌ غربی‌ همچون‌ ادوارد براون‌، تولستوی‌، انیشتین‌، داروین‌، شوپنهاور و حتی‌ مصلحانی‌ مانند توماس‌ جفرسون‌ و گاندی‌ یاد می‌کند. در کنار اینهمه‌، از اوستا و انجیل‌ برنابا * و وداها هم‌ استفاده‌ می‌کند ( رجوع کنید به ج‌ ۱، ص‌ ۳۴، ۳۵، ۱۱۸، ۲۷۲، ج‌ ۲، ص‌ ۹۵، ج‌ ۱۰، ص‌ ۱۷۶، ج‌ ۱۴، ص‌ ۸۳، ج‌ ۱۸، ص‌ ۱۷۲، ج‌ ۲۲، ص‌ ۸۵، ج‌ ۲۴، ص‌ ۹۳، ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۱؛ برای‌ آشنایی‌ بیشتر با منابع‌ مورد استفادة‌ او رجوع کنید به ژامیه‌، ص‌ ۲۷ـ۳۰).در خاتمه‌ باید جسارت‌ طنطاوی‌ را در اندیشیدن‌ و نیکو سؤال‌ کردن‌ ستود (ج‌ ۶، ص‌ ۱۳۶، ج‌ ۲۴، ص‌ ۱۰۶، ج‌ ۲۲، ص‌ ۱۶۰)، اگرچه‌ در موارد بسیاری‌، پاسخی‌ نیکوتر باید برای‌ پرسشهای‌ عنوان‌ شده‌، جست‌؛ همچنانکه‌ انصاف‌ او در داوری‌ در خور تحسین‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ در بارة‌ فرق‌ اسلامی‌ رجوع کنید به ج‌ ۲۲، ص‌ ۱۴۹ـ۱۶۰)؛ و علاوه‌ بر اینها باید فضل‌ تقدم‌ را در توجه‌ به‌ اموری‌ نظیر محورهای‌ سوره‌ و هدف‌ قرآن‌ از پرداختن‌ به‌ هر موضوع‌، به‌ او اختصاص‌ داد. در عین‌ حال‌، حجم‌ گستردة‌ مطالب‌ علمی‌ ارائه‌ شده‌ در تفسیر، نااستواری‌ پاره‌ای‌ از آنها و استنتاجهای‌ علمیِ بعضاً بی‌قرینه‌ و بی‌دلیل‌ از آیات‌، موجب‌ شده‌ است‌ که‌ تفسیر طنطاوی‌، با آنکه‌ هیچگونه‌ مخالفتی‌ در موضوعات‌ کلامی‌ و فقهی‌ با دیدگاه‌ علمی‌ اسلامی‌ ندارد، در شرح‌ و بیان‌ آیات‌، غریب‌ به‌ نظر برسد، و نقاط‌ قوّت‌ و نکته‌سنجیهایش‌ فراموش‌ شود.تفسیر طنطاوی‌ اول‌ بار در ۱۳۴۱ در مصر چاپ‌ شد. پس‌ از آن‌ هم‌ چندین‌ بار مؤسسات‌ مختلف‌ آن‌ را منتشر کرده‌اند ( رجوع کنید به بکائی‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۹۷۹).



منابع‌: احمدعمر ابوحجر، التفسیر العلمی‌ للقران‌ فی‌ المیزان‌ ، بیروت‌ ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ محمدحسن‌ بکائی‌، کتابنامة‌ بزرگ‌ قرآن‌ کریم‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌ ـ ؛ فهدبن‌ عبدالرحمان‌ رومی‌، منهج‌المدرسة‌ العقلیة‌ الحدیثة‌ فی‌التفسیر ، بیروت‌ ۱۴۰۷؛ ژاک‌ ژامیه‌، «طنطاوی‌ و تفسیر او»، ترجمة‌ فاطمه‌ تهامی‌، آینة‌ پژوهش‌ ، سال‌۱۱، ش‌۴ (مهر ـ آبان‌ ۱۳۷۹)؛ محمدابراهیم‌ شریف‌، اتجاهات‌ التجدید فی‌ تفسیرالقرآن‌ الکریم‌ فی‌ مصر ، قاهره‌ ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ طنطاوی‌بن‌ جوهری‌، الجواهر فی‌ تفسیر القرآن‌ الکریم‌ ، بیروت‌ ۱۴۱۲/۱۹۹۱.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شادی نفیسی

حوزه موضوعی

قرآن و حدیث

رده های موضوعی
جلد 7
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده