توبو
معرف
قومی‌ در صحرای‌ شرقی‌
متن
توبو ، قومی‌ در صحرای‌ شرقی‌. توبوها در سراسر منطقة‌ بسیار بزرگی‌ میان‌ صحرای‌ لیبی‌ در مرز مصر و لیبی‌ در مشرق‌، کوههای‌ آهگار/ اهگر در جنوب‌ الجزایر در مغرب‌، منطقة‌ فِزّان‌ * در جنوب‌ لیبی‌ در شمال‌، و نیمة‌ شمالی‌ چاد * و سرحدات‌ مجاور سودان‌ در جنوب‌، پراکنده‌اند. در فزّان‌، توبوها بخش‌ اعظم‌ سکنة‌ غَطْرون‌ را تشکیل‌ می‌دهند و شماری‌ از آنان‌ هنوز در واحة‌ کُفره‌ * به‌ سر می‌برند. فلات‌ جادو، کوههای‌ احجار و تسیلی‌ ـ ن‌ ـ اجر را به‌ تیبِستی‌ * متصل‌ می‌کند. کوههای‌ تیبستی‌ و بُرکو * و فلات‌ انّدی‌ ، منطقة‌ مرکزی‌ کوهستانی‌ را برای‌ توبوها شکل‌ می‌دهند، اما توبوها در منتهی‌الیه‌ بخشهای‌ جنوبی‌ در امتداد صحرا در زنجیره‌ای‌ از واحه‌ها (مانند واحه‌های‌ کوار * )، از بودله‌ تا کانم‌ ، یعنی‌ در طول‌ مسیر وادی‌ بحرالغزال‌ * تقریباً تا دریاچة‌ چاد، و در بخشهای‌ شرقی‌ تا وادای‌ پراکنده‌اند.اروپاییها نام‌ توبو یا تبو را به‌ همة‌ این‌ اقوام‌ اطلاق‌ کرده‌اند، ولی‌ گروههای‌ گوناگون‌، خود را با نامهای‌ ویژه‌ می‌خوانند؛ در زبان‌ کَنوری‌ * ، توبو مختص‌ بومیان‌ تیبستی‌ و به‌ معنای‌ قوم‌ تو یا تیبستی‌ است‌. تیبستیها خود را تده‌/ تیدا/ تدا می‌خوانند و به‌همین‌ طریق‌ اَمّه‌ برکوا (برکو)، کردا ، نورا و چورافاده‌ در وادای‌، و کوئه‌هردا در بحرالغزال‌ بازشناخته‌ می‌شوند. از دیدگاه‌ زبان‌شناختی‌، دو گروه‌ را می‌توان‌ شناسایی‌ کرد که‌ از نظر دایرة‌ کاربرد واژگان‌ به‌ گویشهای‌ بسیار متفاوتی‌ گفتگو می‌کنند: تده‌های‌ تیبستی‌ و دزا هایی‌ که‌ در نواحی‌ جنوبی‌ زندگی‌ می‌کنند. عربها به‌ دزاها گوران‌ می‌گویند.سازمان‌ اجتماعی‌ و دینی‌. توبوها از یک‌ سو با سودانیهای‌ سیاهپوست‌ و از سوی‌ دیگر با عربها و بربرها تفاوتهای‌ ظاهری‌ بسیاری‌ دارند. آنها معمولاً کوتاه‌ قامت‌اند و بدنی‌ لاغر و خوش‌ترکیب‌، پوستی‌ تیره‌، بینی‌ کشیده‌ و گاه‌ عقابی‌، لبهایی‌ نازک‌ و مویی‌ صاف‌ دارند. این‌ ویژگیهای‌ جسمانی‌ به‌ بارزترین‌ نحو در تده‌ها که‌ در کوهستانها منزوی‌اند، دیده‌ می‌شود. تده‌ها میان‌ دزاها که‌ کم‌وبیش‌ با سیاهپوستان‌ آمیخته‌ شده‌اند، پراکنده‌اند. فقر سرزمین‌ تده‌ها، آنان‌ را به‌ زندگانی‌ فلاکت‌باری‌ محکوم‌ می‌کند. برخی‌ کوچرو و بقیه‌ یکجانشین‌اند. تده‌ها معاش‌ اصلی‌ خود را از کشت‌ نخل‌ و غلات‌ در فلات‌ اِنِّدی‌ یا دره‌های‌ دارای‌ آب‌، پرورش‌ بز در تیبستی‌ و پرورش‌ گاو در سرزمین‌ چاد تأمین‌ می‌کنند.در گذشته‌ تده‌ها همچنین‌ با کرایه‌دادن‌ شتر درآمد کمی‌ به‌دست‌ می‌آوردند: آنان‌ راهنمای‌ کاروانها می‌شدند، اما هرگاه‌ فرصتی‌ پیش‌ می‌آمد به‌ راهزنی‌ می‌پرداختند. این‌ شیوة‌ زندگی‌، آنان‌ را در برابر کارِ سخت‌ و فقر، فوق‌العاده‌ مقاوم‌ کرد و همچنین‌ آنان‌ را به‌ راهزنانی‌ بی‌رحم‌ و غیرقابل‌ اعتماد مبدل‌ ساخت‌، به‌نحوی‌که‌ جهانگردان‌ اروپایی‌ از ناختیگال‌ ، نخستین‌ کسی‌ که‌ در بارة‌ آنان‌ بررسی‌ و تحقیق‌ کرد، به‌ بعد، همه‌ با این‌ موضوع‌ موافق‌اند. توبوهای‌ یکجانشین‌ اغلب‌ به‌صورت‌ دسته‌هایی‌ کوچک‌ دیده‌ می‌شوند. آنان‌ در خانه‌های‌ سنگی‌ کوچکی‌ که‌ با شاخه‌های‌ نخل‌ پوشانده‌ شده‌، یا در کلبه‌های‌ چپری‌ با سقفهایی‌ از نی‌، یا حتی‌ در غارهایی‌ تقریباً مجهز زندگی‌ می‌کنند. بردگان‌ در باغهای‌ مجاور کپرها کشت‌ و کار می‌کردند، در حالی‌که‌ توبوها خود می‌جنگیدند و گله‌داری‌ می‌کردند.توبوها به‌ دو طبقه‌ تقسیم‌ می‌شوند: اشراف‌ یا ماینا و عامة‌ مردم‌. میان‌ تده‌ها، قبایل‌ به‌ قبایل‌ حاکم‌ و قبایل‌ بنده‌ تقسیم‌ می‌شوند. سه‌ قبیلة‌ حاکم‌ وجود دارد: ثماغرا ، گوندا که‌ تقریباً همگی‌ به‌ فزّان‌ مهاجرت‌ کرده‌اند، و توزابا . سلطان‌ تیبستی‌، ملقب‌ به‌ درده‌ یا دردای‌ ، که‌ با کمک‌ شورای‌ اشراف‌ بر این‌ قلمرو حکومت‌ می‌کند، باید از قبیلة‌ ثماغرا باشد. از سوی‌ دیگر، میان‌ توبوها، همانند اقوام‌ سودانی‌، حدّادها (آهنگران‌ و ماهیگیران‌ و شکارچیان‌) طبقة‌ جداگانه‌ای‌ را تشکیل‌ می‌دهند که‌ دون‌پایه‌ و حقیر محسوب‌ می‌شوند.توبوها مسلمان‌اند، ولی‌ به‌نظر می‌رسد که‌ تا سدة‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ اسلام‌ آنان‌ بسیار سطحی‌ بوده‌ است‌. در نتیجة‌ تلاشهای‌ جنبش‌ احیاگر سنوسیه‌ * بود که‌ توبوها از دین‌ خود آگاهی‌ بسیار بیشتری‌ به‌دست‌ آوردند، به‌نحوی‌که‌ کهنسالان‌ توبو اغلب‌ از دورة‌ پیش‌ از سنوسی‌ به‌عنوان‌ دورة‌ جاهلیت‌ خود یاد می‌کنند. تا نیمة‌ سدة‌ چهاردهم‌/بیستم‌ جنبش‌ سنوسیه‌ پرنفوذ باقی‌ماند و در نیمة‌ نخست‌ این‌ سده‌ در توبوها برای‌ ایستادگی‌ در برابر نفوذ استعماری‌ فرانسویان‌ و ایتالیاییها بر بخش‌ شرقی‌ صحرا، انگیزة‌ دینی‌ ایجاد می‌کرد. با این‌ همه‌، دست‌کم‌ تا دهه‌های‌ اخیر، توبوها در به‌جا آوردن‌ برخی‌ فرایض‌ اسلامی‌ اهمال‌ کار بوده‌اند. مشروبات‌ الکلی‌ می‌نوشیدند،و دیه‌یاخون‌بها را برای‌ جبران‌ قتل‌نفس‌ نمی‌پذیرفتند.تاریخ‌. تنها یادداشتهای‌ ناقص‌ و پراکنده‌ای‌ از تاریخ‌توبوها در دست‌ است‌. نویسندگان‌ عرب‌ پیش‌ از مقریزی‌ (766ـ 845) به‌ آنان‌ اشاره‌ای‌ نکرده‌اند. بنا بر عبارتی‌ از مقریزیکه‌ لئوی‌ آفریقایی‌ (ج‌ 2، ص‌ 154، پانویس‌ 79) آن‌ را بازگو می‌کند، توبوها تا مدتها در زمرة‌ بربرها به‌حساب‌ می‌آمدند و با بردواه‌ ها یکی‌ دانسته‌ می‌شدند. بارت‌ کوشید تا این‌ دیدگاه‌ را با یافتة‌ خود، یعنی‌ قرابت‌ زبانهای‌ توبو و کنوری‌، سازگار کند. وانگهی‌، امروزه‌ پذیرفته‌اند که‌ توبوها ابتدا در سودان‌ زندگی‌ می‌کردند و سپس‌ به‌ داخل‌ صحرا رانده‌ شدند. به‌ هر حال‌، به‌نظر می‌رسد که‌ آنان‌ کم‌وبیش‌ نقش‌ مهمی‌ در تاریخ‌ کانم‌ داشته‌اند. برخی‌ از عشیره‌های‌ آنان‌ در بنیان‌ گذاردن‌ این‌ پادشاهی‌ با کانمبونها همکاری‌ داشتند. تا پایان‌ سدة‌ ششم‌/ دوازدهم‌ سلطانهای‌ کانم‌ سنّت‌ همسرگزینی‌ از توبوها را حفظ‌ کردند. شماری‌ از توبوها در کانم‌ اقامت‌ گزیده‌ بودند. در سدة‌ هفتم‌/ سیزدهم‌، قبایلی‌ که‌ در تیبستی‌ باقی‌ مانده‌ بودند، به‌ کانم‌ حمله‌ کردند. سلطان‌ دونمة‌ دوم‌ (618ـ657/ 1221ـ1259) ناگزیر وارد جنگی‌ هفت‌ ساله‌ با آنان‌ شد که‌ در آن‌ پیروز گشت‌، اما توان‌ حکومت‌ او تحلیل‌ رفت‌. در سدة‌ هشتم‌/ چهاردهم‌، توبوها هم‌پیمانان‌ بولبه‌ ها بودند و آنان‌ را برای‌ سلطه‌ بر کانم‌ یاری‌ کردند. توبوها با اقامت‌ در سرزمینهای‌ اطراف‌ دریاچة‌ چاد، در سرنوشت‌ همسایگانشان‌ سهیم‌ شدند ( رجوع کنید به بُرنو * ؛ کانم‌ * ).در بارة‌ توبوهای‌ تیبستی‌ تا سدة‌ یازدهم‌ و دوازدهم‌/ هفدهم‌ و هجدهم‌، که‌ سرگرم‌ حمله‌ به‌ فزّان‌ و نواحی‌ جنوبی‌ برنو بودند، اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. در حدود 1143/ 1730 با هجوم‌ عربهای‌ زاویه‌ و حَسّونه‌ از طرابلس‌ غرب‌، بیشتر توبوها از کُفْرَه‌ بیرون‌ رانده‌ شدند. در 1258/ 1842، توبوهایِ تیبستی‌ مجبور شدند که‌ در برابر عربهای‌ اولاد سلیمان‌ ــ که‌ عثمانیها آنها را از فزّان‌ اخراج‌ کرده‌ و در این‌ هنگام‌ به‌ منطقة‌ شمال‌ کانم‌ مهاجرت‌ کرده‌ بودند ــ از خود دفاع‌ کنند. با گسترش‌ سنوسیه‌ در نواحی‌ جنوبی‌، در سراسر مسیر تجاری‌ بنغازی‌ ـ کفره‌ ـ وادای‌، افراد این‌ فرقه‌ به‌سرزمین‌اصلی‌ توبوها رسیدند و در 1317 تا 1320/1899ـ 1902 در کورو/ گورو از منطقة‌ بُرکو کانونی‌ برای‌ این‌ فرقه‌ برپا شد. سنوسیها نیروی‌ هدایت‌کنندة‌ دینی‌ بودندکه‌ موجب‌ ایستادگی‌ توبوها در برابر فرانسویها در چاد شدند، به‌ طوری‌ که‌ فرانسویها تا 1338/ 1920 نتوانستند بر توبوها مسلط‌ شوند. در بیشتر دورة‌ سلطة‌ فرانسویان‌ (نهایتاً تا 1960)، توبوهای‌ منتهی‌الیه‌ شمال‌ چاد زیر سلطة‌ نظامی‌ باقی‌ماندند. دِرْده‌های‌ توبوها و دیگر حکمرانان‌ سنّتی‌ مانندسلاطینِ وادای‌ با قدرت‌استعماری‌ همکاری‌ و اقتدار سیاسی‌ و دینی‌ خود را حفظ‌ کردند یا حتی‌ افزایش‌ دادند ولی‌ با اعلام‌ جمهوری‌ چاد در 1339 ش‌/ 1960، موازنة‌ قوا که‌ سابقاً فرانسویها آن‌ را تنظیم‌ می‌کردند، در کشور برهم‌ خورد. موازنة‌ قوا اکنون‌ تقریباً به‌ سود اقوام‌ بانتوی‌ جنوب‌ کشور دگرگون‌ شده‌ است‌، اما مسلمانان‌ متعهدتر، که‌ در خارج‌ از کشور درس‌ خوانده‌اند، کمتر به‌ حفظ‌ قدرت‌ حکمرانان‌ سنّتی‌ تمایل‌ دارند (برای‌ پیگیری‌ کشمکشها و ناآرامیهایی‌ که‌ بر بخش‌ شمالی‌ چاد اثر گذاشت‌ رجوع کنید به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، تکملة‌ 3ـ4، ذیل‌ «چاد»).منابع‌: [ لئوی‌ آفریقایی‌، وصف‌ افریقیا ، ترجمه‌ عن‌الفرنسیة‌ محمد حجی‌ و محمد اخضر، بیروت‌ 1983 ] ؛Balisot, "Le Tibesti d'hier et de demain", Bull. de la Comitإ Afrique franµaise ) CAf ; 1921); L. Bally, "Le Tibesti", in ibid. (1914); H. Barth, Reisen und Entdeckungen in Nord - und Central - Afrika in den Jahren 1849 bis 1855 , Gotha 1857-1858, Eng. tr. Travels and discoveries in North and Central Africa , London 1857-1858; Behm, "Land und Volk der Tebu", in Petermanns Mitteilungen , Gotha 1861; L. C. Briggs, Tribes of the Sahara , Cambridge, Mass.-London 1960, 167-189; H. Carbau, La rإgion du Tchad et du Wadaف , Paris 1912; Comةme , Sammlung und Beartbeitung centralafrikanische Vocabularien , Gotha 1862; F. Krasnel, "Mإmoire sur le Ouadai", Bull. Soc. Gإogr., Paris (1849); Krause, Zur Vخlkerkunde Nord-Africa. I : D ie Teda und Kanuri. II : Die Teda und die Garamanten , in Zeitschr. der Geogr. Gesell., Berlin (1876); d'Escayrac de Lauture , Le Sahara et le Soudan , Paris 1855; Martin, "Note sur les Toubou", Bull. de la CAf (1901); G. Nachtigal, Saha ªra ªund Su ªda ªn. Ergebnisse sechsjجhriger Reisen in Afrika , Berlin 1879-1889, Eng. tr. A.G.B. Fisher et al ., London 1971; J. - L. Triaud, Tchad 1900-1902. Une guerre franco-libyenne oubliإe? , Paris 1987; Muh ¤ammad Tu ¦nis ¦â, Voyage au Wadaف , tr. Perron, Paris 1851.برای‌ سایر منابع‌ جدید ؤEI 2 , s.vv. "Borkou" (by M. Ch. Le Coeur), "Fazza ¦n" (by J. Despois), "Kawa ¦r" (by R. Mauny), "Wa ¦da ¦y", and suppl. fascs. 3-4, s.v. "C §ad" (by N. Levtzion).زبان‌. توبو نامی‌ است‌ که‌ ناختیگال‌ آن‌ را مطرح‌ کرد و ج‌. لوکاس‌ (و نیز ج‌. گرین‌برگ‌ ) آن‌ را برای‌ زبانی‌ که‌ معمولاً در عرف‌ فرانسویها تده‌ خوانده‌ می‌شد، رایج‌ کردند. به‌ زبان‌ توبو در جمهوری‌ چاد و در بخشهای‌ نزدیک‌ به‌ نیجریه‌ و جمهوری‌ نیجر (در نیجر، نیز در واحة‌ کوار، گروه‌ چیگا ، و در شمال‌، گروه‌ براویه‌ ) و در لیبی‌ تکلم‌ می‌شود. برای‌ قوم‌ و زبان‌ توبو، شامل‌ گویشهای‌ جنوبی‌ و شمالی‌، نام‌ عامی‌ وجود ندارد.عربها برخی‌ از قبایل‌ توبو را قرعان‌ (در کاربرد فرانسوی‌، گهگاه‌ «گورانها» دیده‌ می‌شود) و توبوهایی‌ را که‌ در برکو زندگی‌ می‌کنند «اَمّه‌ (مردم‌) بورکوه‌» می‌نامند. بر اساس‌ برآوردهای‌ انجام‌ شده‌ در دهة‌ 1330 ش‌/ 1930، حدود دویست‌ هزار توبو زبان‌ وجود داشته‌ است‌.برخی‌ متون‌ دینی‌ و تاریخی‌ به‌ خط‌ عربی‌ نوشته‌ شده‌ است‌. در میان‌ توبوها نیز ادبیاتی‌ وجود دارد که‌ به‌صورت‌ شفاهی‌ منتقل‌ شده‌ است‌.منابع‌:H.Barth, Sammlung und Bearbeitung Central-Afrikanischer Vokabularien , Gotha 1862-1863, repr. 1971; N.Cyffer, "The person elements in Saharan languages, in Nilo-Saharan , eds. T.Scadeberg and M.L. Bender, Dordrecht 1981, 185- 200; J. Greenberg, The languages of Africa, The Hague 1966; Ch. Le Coeur, "Le Tibesti et les Teda: une circoncision", Jnal. de la Soc. des Africanistes , V (1935), 41-60, with ``remarques sur la langue Tإda'' at 51-60; K. Petrac §ek, J. Lukas, "Genesis der Verbalformen im Kanuri und Teda", WZKM , XXXIV (1927), 91-104; idem, "Umrisse einer ostsaharanischen Sprachgruppe", Afrika und غbersee , XXXVI (1951-1952), 3-7; K. Petrac §ek, "Die Grenzen des Semito-Hamitischen.Die zentralsaharanischen und semitohamitischen Sprachen in phonologischer Hinsicht", ArO , XL (1972), 6-50; idem, "Phonologische Systeme der zentralsaharanischen Sprachen (Vokalische Phoneme)", in Mإlanges Marcel Cohen , ed. D. Cohen, The Hague 1970, 389-396; idem, Das Saharanische und die Nilo- Saharanische Sprachfamilie , Prague 1989; idem, "Zur inneren Rekonstruktion des zentralsaharanischen Verbalsystems", in Asian and African linguistic studies = Studia Orientalia Pragensia 9 , Prague 1979, 93-127; A. N. Tucker and B.M.A. Bryan, Linguistic analyses. The non-Bantu languages of North-Eastern Africa , Oxford 1966; idem, The non-Bantu languages of North-Eastern Africa , Oxford 1956.برای‌ صورت‌ کامل‌ منابع‌ رجوع کنید به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ مادّه‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ژ. ایورا ( د. اسلام )

ا. زابورسکی ، تلخیص از ( د. اسلام )

حوزه موضوعی

ادبیات و زبان ها

جغرافیا

رده های موضوعی
جلد 8
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده