تمبکتی احمدبابا رجوع کنید به تنْبکتی احمدبابا
معرف
تُمبکتی‌، احمدبابا رجوع کنید به تُنْبُکتی‌ ، احمدبابا#
متن
تُمبکتی‌، احمدبابا رجوع کنید به تُنْبُکتی‌ ، احمدباباNNNNتمبوکتو (یا تِنبوکتو ، فرانسوی‌: تومبوکتو )، شهری‌ با اهمیت‌ تجاری‌ و آموزشی‌ در غرب‌ افریقا. در َ46 16 عرض‌ شمالی‌ و َ1 3 طول‌ غربی‌ واقع‌ است‌ و امروزه‌ مرکز اداری‌ ششمین‌ ناحیة‌ جمهوری‌ مالی‌ است‌. قدیمترین‌ ضبط‌ نام‌ این‌ شهر به‌ شکل‌ «تُنْبُکْتُو» (ابن‌بطوطه‌، ج‌2، ص‌707) و در منابع‌ اروپایی‌ به‌ صورت‌ تنبوک‌ است‌ (اطلس‌ کاتالان‌ متعلق‌ به‌ 777/ 1375). سعدی‌ (ص‌21) این‌ نام‌ را با واژة‌ عُجْره‌ ،به‌ معنای‌ برجستگی‌ یا گره‌، مرتبط‌ می‌داند و می‌گوید که‌ به‌ زبان‌ آنها (احتمالاً زناگه‌ ) این‌ واژه‌ نام‌ کنیزی‌ است‌ که‌ نگهبان‌ نخستین‌ اردوگاه‌ چادرنشینان‌ آنجا بوده‌ است‌. نویسندگان‌بعدی‌ این‌ واژه‌ را «زنی‌ با ناف‌ بزرگ‌» تفسیر کرده‌اند اما معقولتر آن‌ است‌ که‌ این‌ واژه‌ از ریشة‌ ب‌ ک‌ ت‌ زناگه‌ به‌ معنای‌ «دور بودن‌ یا پنهان‌ بودن‌» (باسه‌ ، ص‌198) و ضمیر ملکی‌ مؤنث‌ تن‌ مشتق‌ شده‌ باشد.تمبوکتو تقریباً در یازده‌ کیلومتری‌ بستر رود نیجر قرار گرفته‌ و با شهر کبره‌ حدود شش‌ کیلومتر فاصله‌ دارد که‌ بین‌ ماههای‌ مهر و فروردین‌، آب‌ این‌ رود بر اثر طغیان‌، به‌ آنجا می‌رسد. این‌ ناحیه‌ در گذشته‌، در سراسر سال‌ از طریق‌ آبراهه‌ای‌، به‌ نهری‌ از شاخه‌های‌ رود نیجر اتصال‌ داشت‌. در سالهایی‌ که‌ رود نیجر بیشترین‌ طغیان‌ را داشته‌ باشد، آب‌ آن‌ از طریق‌ مجرایی‌ پر پیچ‌ و خم‌ ــ که‌ از نزدیکی‌ مشرق‌ کبره‌ آغاز می‌شود ــ به‌ داخل‌ تمبوکتو راه‌ می‌یابد. در دورة‌ اشغال‌ فرانسویها در 1312/ 1894 محل‌ اسکان‌ دائمی‌ تقریباً 800 متر از شمال‌ به‌ جنوب‌ و در عریضترین‌ مکان‌ تقریباً 630 متر از شرق‌ به‌ غرب‌ بود، جمعیت‌ ثابت‌ حدود 000 ، 7 تا 000 ، 8 تن‌ بود و جمعیت‌ فصلی‌ متغیری‌ نیز وجود داشت‌. در 1269/ 1853، بارت‌ جمعیت‌ ساکن‌ آن‌ را 000 ، 13 و میانگین‌ جمعیت‌ موقت‌ را 000 ، 5 تن‌ برآورد کرد. طبق‌ برآورد او، حدود شهر، دراوج‌ خود (در قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌)، احتمالاً دو برابر اندازة‌ کنونی‌ بوده‌ است‌ اما تاکنون‌ هیچگونه‌ شواهد باستان‌شناختی‌ که‌ ابعاد کامل‌ شهر را نشان‌ دهد، به‌ دست‌ نیامده‌ است‌. گزارشهای‌ اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌/ اواخر قرن‌ هجدهم‌ و اوایل‌ قرن‌ نوزدهم‌ از وجود دیوارها و دروازه‌های‌ کوتاه‌ خبر می‌دهند اما در روزگار بارت‌ این‌ چیزها دیگر وجود نداشت‌؛ خانه‌ها به‌ طور عمده‌ از خشت‌ بود (و هنوز هم‌ هست‌)، بام‌ مسطح‌ داشت‌ و غالباً دو طبقه‌ بود.به‌ لحاظ‌ تاریخی‌، تمبوکتو محلی‌ بوده‌ است‌ برای‌ داد و ستد کاروانهایی‌ که‌ از صحرا می‌آمدند با آنهایی‌ که‌ از راه‌ آبی‌ می‌آمدند و مسیر آنها در پایین‌ دست‌ به‌ نیجریة‌ امروزی‌ و در قسمت‌ بالا (از طریق‌ دلتای‌ داخلی‌ نیجر) به‌مرکز سرزمین‌ مالی‌ می‌رسید. جمعیت‌ این‌ شهر همیشه‌ مختلط‌ بوده‌ است‌. در این‌ شهر که‌ بربرهای‌ صنهاجه‌ آن‌ را بنیان‌ گذاشتند، عربهایی‌ از واحه‌های‌ گوناگونِ صحرا (وَلاته‌، تُوات‌، غَدامِس‌)، سوداگران‌ و روحانیان‌ سونینکه‌ و دیوله‌/ دیلّو، افراد سُنگای‌ که‌ در آغاز به‌ عنوان‌ فاتح‌ در آن‌ اقامت‌ گزیدند و افراد قبایل‌ فولانی‌/ فُلبه‌ و طوارق‌ به‌ عنوان‌ اشغالگران‌ موقت‌، سکونت‌ داشتند. لئوی‌ آفریقایی‌ در اوایل‌ قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌ آن‌ را شهری‌ سنگای‌زبان‌ خوانده‌ است‌ (ج‌ 2، قسم‌ 7، ص‌ 162). در این‌ شهر هنوز سنگای‌، زبان‌ غالب‌ است‌، هر چند که‌ در آنجا به‌ عربی‌ و تَمَجَق‌ [ از زبانهای‌ طوارق‌ ] نیز فراوان‌ تکلم‌ می‌شود.عبدالرحمان‌ سعدی‌ پیدایش‌ شهر تمبوکتو را در پایان‌ قرن‌ پنجم‌ می‌داند (ص‌20) اما این‌ شهر در دو قرن‌ و نیم‌ نخست‌ پیدایش‌ آشکارا اهمیت‌ ناچیزی‌ داشته‌ است‌، چنانکه‌ تا دیدار ابن‌بطوطه‌ از آنجا، در منابع‌ عربیِ غیرعربها از آن‌ ذکری‌ به‌ میان‌ نیامده‌ است‌. ابن‌بطوطه‌ ساکنان‌ شهر را از مَسوفَه‌ (ج‌ 2، ص‌ 707)، یکی‌ از گروههای‌ تشکیل‌دهندة‌ صنهاجة‌ نقابدار (مُلَثَّمون‌)، خوانده‌ است‌. احتمالاً مسوفه‌ اولین‌ گروهی‌ بوده‌اند که‌ در این‌ منطقه‌ اقامت‌ گزیده‌اند. آنها در زمانی‌ که‌ دیگر افراد گروهشان‌ به‌ همراه‌ حرکت‌ مرابطون‌ به‌ سمت‌ شمال‌ وارد مغرب‌ اندلس‌ می‌شدند، از مناطق‌ صحرا به‌ سمت‌ جنوب‌ و مشرق‌ حرکت‌ کردند. در واقع‌ مسوفه‌ دراواخر قرن‌ پنجم‌/ یازدهم‌ برای‌ مداخله‌ در امور کَوکَو (گائو * ) بیشتر خود را به‌ شرق‌ کشاندند و سرانجام‌ به‌ منطقة‌ تکده‌ * مهاجرت‌ کردند.تمبوکتو هنگام‌ دیدار ابن‌بطوطه‌، زیر سلطة‌ کشور مالی‌ بود، و احتمالاً نیم‌ قرن‌ در همین‌ وضع‌ بود. در حدود 725/ 1325 مَنسی‌' موسی‌ * ، حکمران‌ مالی‌، هنگام‌ بازگشت‌ ازحج‌، از این‌ شهر بازدید کرد. او در میان‌ همراهانش‌ کاتب‌ و ادیبی‌ به‌ نام‌ ابواسحاق‌ ابراهیم‌ ساحلی‌ معروف‌ به‌ طُوَیجِن‌ داشت‌ که‌ اهل‌ غرناطه‌ بود. او منسی‌' موسی‌ را در مکه‌ ملاقات‌ کرده‌ و ترغیب‌ شده‌ بود که‌ در بازگشت‌ به‌ مالی‌ وی‌ را همراهی‌ کند. هر چند، بی‌گمان‌، جاذبة‌ اصلی‌ او برای‌ منسی‌' معلومات‌ وی‌ در فقه‌ مالکی‌ بوده‌ اما از قرار معلوم‌ او در معماری‌ نیز مهارتهایی‌ داشته‌ است‌ زیرا می‌گویند که‌ در شهر تمبوکتو اقامتگاهی‌ برای‌ موسی‌ و نیزیک‌ جنجره‌ ـ بیر (مسجدجامع‌) ساخت‌.در پایان‌ قرن‌ هشتم‌/ چهاردهم‌ قدرت‌ مالی‌ در حال‌ افول‌بود ودر 837/1433ـ1434 شهر به‌ سلطة‌ گروهی‌ در آمد که‌ طوارق‌ «مَغشَرَن‌» خوانده‌ می‌شدند (سعدی‌، ص‌ 22) و ایشان‌ حاکمی‌ از صنهاجه‌ [ به‌ نام‌ تنبکت‌ کی‌ محمد را ]در آنجا بر گماردند. در 877/1468، گروههای‌ طوراق‌ از شهر اخراج‌ شدند و شهر به‌ تصرف‌ حکومت‌ روبه‌ رشد سنگای‌ با ریاست‌ سوُنّی‌ (سُنّی‌) علی‌ در آمد. بسیاری‌ از علمای‌ صنهاجة‌ تمبوکتو به‌ ولاته‌ گریختند و برخی‌ از علمای‌ غیرصنهاجه‌ که‌ در آنجا ماندند با مخالفتهای‌ شدیدی‌ روبرو شدند. از این‌ زمان‌ تا سال‌ 1000/ 1591 تمبوکتو بخشی‌ از حکومت‌ سنگای‌ بود.سنگای‌ از 899/1493 تحت‌ حکمرانی‌ اَسکیا حاجّمحمد بن‌ابی‌بکر و اخلافش‌ قرار گرفت‌. تمبوکتو در این‌ دوران‌ وارد مرحله‌ای‌ از رونق‌ و رشد شد؛ علمای‌ آن‌ عموماً مورد احترام‌ و عنایت‌ حاکمان‌ وقت‌ بودند. در سال‌ 1000/1591 حکمرانان‌ تمبوکتو بار دیگر عوض‌ شدند و این‌ هنگامی‌ بود که‌ حکومت‌ سنگای‌ از نیرویی‌ که‌ حکمران‌ سعدی‌ مراکش‌، مولای‌ احمد منصور، فرستاده‌ بود، شکست‌ خورد. در قرن‌ بعد، به‌ دلیل‌ اینکه‌ پایتخت‌ اسکیاها در گائو بود، تمبوکتو تا حدی‌ استقلال‌ یافت‌. در دوران‌ «باشاها» (معرّب‌ «پاشا»، عنوانی‌ نظامی‌ که‌ حاکمان‌ جدید برای‌ خود حفظ‌ کردند) تمبوکتو پایتخت‌ بود و بار دیگر علما مورد آزار قرار گرفتند. چندین‌ تن‌ از خاندان‌ مسوفة‌ اَقیت‌ ــ که‌ از فقهای‌ اصلی‌ شهر به‌ شمار می‌آمدند و در حکومت‌ اسکیاها دیوانِ قضا را در اختیار داشتند ــ به‌ مراکش‌ تبعید شدند. علمای‌ دیگر داوطلبانه‌ از شهر رفتند. در این‌ دوران‌ تمبوکتو به‌ لحاظ‌ فکری‌ و تا حد زیادی‌ اقتصادی‌ وارد دورة‌ طولانی‌ افول‌ و انحطاط‌ شد. در دوره‌ای‌ تقریباً چهل‌ ساله‌، حکومت‌ نظامیان‌ بتدریج‌ پیوندهای‌ خود را با سعدیها گسست‌. خود سعدیها پس‌ از مرگ‌ احمد منصور در 1012/1603 در آشفتگی‌ سیاسی‌ به‌ سر می‌بردند. پس‌ از این‌ دوران‌ و تا اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ باشاها دولت‌ ضعیفی‌ در اطراف‌ نیجر، از جِنِّه‌ تا حدود بَمبَه‌ (در آغاز تا نزدیکی‌ گائو) تشکیل‌ دادند که‌ مقرّ آن‌ در تمبوکتو بود. در منابع‌ عربی‌ از آنها با عنوان‌ «رُمات‌» (شَمخال‌ اندازان‌) یاد می‌شد. با گذشت‌ زمان‌، اخلاف‌ آنها طبقة‌ اجتماعی‌ متمایزی‌ تشکیل‌ دادند که‌ نامشان‌ در زبان‌ سنگای‌ به‌ «اَرمَه‌» تبدیل‌ شد.دولت‌ باشاها ضعیف‌ و دستخوش‌ حملة‌ دیگران‌ بود، از جمله‌ حملات‌ طوارق‌ صحرا، و سپس‌ از قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ بمباره‌ * / بَمبَره‌ از جنوب‌غربی‌ و نیز فُلبه‌. اعضایی‌ از لشکرهای‌ مراکشی‌ و اندلسی‌، که‌ رمات‌ را تشکیل‌ می‌دادند، بین‌ خود کشمکش‌ و نزاع‌ داشتند و تغییر متناوب‌ باشاها و مقامات‌ پایینتر زیاد اتفاق‌ می‌افتاد. در فاصلة‌ 999 تا 1248/1597ـ1832 دست‌ کم‌ 242 تن‌ به‌ مقام‌ باشایی‌ رسیدند که‌ برخی‌ افراد چند بار متصدی‌ این‌ مقام‌ شدند.قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ عصر مشکلات‌ زیست‌ ـ محیطی‌ در آنجا بود که‌ موجب‌ قحطیها و بیماریهای‌ همه‌گیر شد و کشمکش‌ شدیدی‌ بر سر منابع‌ اندک‌ موجود به‌ بار آورد. در اواخر این‌ قرن‌، پادشاهی‌ بمباره‌ در سِگُو * نواحی‌ غربی‌ باشالِق‌ (باشانشین‌) را با حملات‌ خود به‌ ستوه‌ آورد اما نتوانست‌ هیچ‌ بخشی‌ از آن‌ سرزمین‌ را تصرف‌ کند. طوارقِ کِل‌تدمکَّت‌ نیز بدفعات‌ به‌ تمبوکتو حمله‌ کردند که‌ شاخصترین‌ آنها در 1184/1770ـ 1771 بود و در آن‌، محاصرة‌ شهر فقط‌ با مداخلة‌ شیخ‌ قادریه‌ و مختار کُنتی‌ ( رجوع کنید به کُنْته‌ * )، به‌ پایان‌ آمد.در 1241/ 1826 حکومت‌ رو به‌ رشد فلبة‌ مِسینا تحت‌ حکمرانی‌ احمدو لُبّو * / شیخ‌ احمد لبّو بر شهر مسلط‌ شد اما در 1260/1844 طوارق‌ آنها را به‌ طور موقت‌ بیرون‌ راندند. دو سال‌ بعد، حکومت‌ فلبه‌ با استفاده‌ از قدرت‌ خود برای‌ جلوگیری‌ از واردات‌ غله‌ به‌ تمبوکتو از ناحیة‌ دلتای‌ داخلی‌، دوباره‌ بر شهر تسلط‌ یافت‌ اما توافقنامه‌ای‌ با موافقت‌ شیخ‌ احمد بَکّائی‌، نوة‌ مختار کنتی‌، منعقد شد. این‌ توافقنامه‌ با اینکه‌ خراج‌ را قید می‌کرد، اشغال‌ نظامی‌ را متوقف‌ ساخت‌. در 1279/ 1862 که‌ حاجّعُمر تال‌ * فلبة‌ مسینا را شکست‌ داد، بَکّائی‌ از استقلال‌ تمبوکتو دفاع‌ کرد و در 1281 حَمَدُاللهی‌/ حَمَدلَّیْ را همراه‌ با نیروهای‌ فلبه‌ محاصره‌ کرد. قبیلة‌ او مدتی‌ تسلط‌ خود را بر امور تمبوکتو حفظ‌ کردند اما هنگامی‌ که‌ فرانسویها در 1311/ 1893ـ1894 منطقه‌ را اشغال‌ کردند، آنها به‌ سوی‌ ازواد عقب‌نشینی‌ کردند و حوزة‌ نفوذ و پیرامون‌ شهر را در دست‌ گروههای‌ مختلف‌ طوارق‌ رها نمودند و خود شهر را چون‌ طعمه‌ای‌ سهل‌الوصول‌ وا نهادند.حاکمیت‌ فرانسه‌ تا استقلال‌ کشور مالی‌ در 1339 ش‌/ 1960 ادامه‌ یافت‌ و تمبوکتو مقرّ فرماندهی‌ یک‌ مجمع‌ بود. با اینکه‌ تجارت‌ با فراسوی‌ صحرا بسیار کاهش‌ یافت‌، کاروانهای‌ نمک‌ (ازلای‌ ) به‌ آوردن‌ محمولات‌ خود از تاودینی‌ (اکنون‌ شهری‌ در شمال‌ کشور مالی‌)ادامه‌ دادند. شهر از 1339 ش‌/ 1960 به‌ بعد، به‌رغم‌ خشکسالی‌ و شورش‌ طولانی‌ طوارق‌ که‌ در 1345 ش‌/ 1966 خاتمه‌ یافت‌ و لطمات‌ فراوانی‌ به‌ شهر وارد کرد، به‌طور عمده‌ به‌ عنوان‌ محل‌ جذب‌ جهانگردان‌ به‌ حیات‌ خود ادامه‌ داده‌ است‌. در اوایل‌ دهة‌ 1350 ش‌/ 1970 یک‌ مرکز تحقیقاتی‌ با عنوان‌ «مرکز اسناد و تحقیقات‌ احمدبابا» در این‌ شهر تأسیس‌ گردید که‌ بیش‌ از 000 ، 6 نسخة‌ خطی‌ عربی‌ در آن‌ گردآوری‌ شده‌ است‌ ( رجوع کنید به هانویک‌ ، 1992، ص‌ 173ـ 181).در ادبیات‌ اروپا تمبوکتو به‌ دلیل‌ سهمی‌ که‌ در تجارت‌ طلا داشت‌، به‌ شهری‌ افسانه‌ای‌ بدل‌ شد. طلا بویژه‌ در قرنهای‌ نهم‌ و دهم‌/ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ کالای‌ مهمی‌ درتجارت‌ با فراسوی‌ صحرا به‌ شمار می‌رفت‌. کالاهای‌ کم‌بهاتری‌ که‌ تمبوکتو رونق‌ و رفاه‌ خود را مدیون‌ آنهاست‌ عبارت‌ بود از نمک‌، پارچه‌، غلات‌ و برده‌ و در قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ پر شترمرغ‌. مسیرهای‌ مهم‌ بیابانی‌ به‌ غدامس‌، غات‌، وَرجلان‌/ وَرْقله‌، تُوات‌ و درة‌ دَرَعَه‌ منتهی‌ می‌شدند. این‌ نقاط‌ نیزبه‌ نوبة‌ خود به‌ شهرهای‌ شمال‌ افریقا نظیر طرابلس‌، تونس‌، الجزیره‌، تِلِمْسان‌، فاس‌ و مراکش‌ منتهی‌ می‌شدند. سه‌ شهر نخست‌، بندرهای‌ ورود تولیدات‌ کارخانه‌های‌ اروپا نظیر کاغذ، پارچه‌، ظروف‌ فلزی‌ و شیشه‌ای‌ بود. اصلیترین‌ شریک‌ تجاری‌ تمبوکتو در جنوب‌ جِنِّه‌ بود که‌ از آن‌ راههایی‌ به‌ مرکز مالی‌ و به‌ سمت‌ پایین‌ به‌ «سَوَنّا» (جلگه‌/ مرغزار) و مناطق‌ جنگلی‌ منتهی‌ می‌گردید که‌ امروزه‌ ساحل‌عاج‌ و غنا نامیده‌ می‌شود. از این‌ سرزمینهای‌ دور دست‌ (منطقة‌ بور مالی‌ و جنگلهای‌ اکن‌ غنا) بود که‌ گرد طلا (« تِبـْر ») به‌ دست‌ می‌آمد و اصلیترین‌ وسیلة‌ مبادله‌ در تجارت‌ خارجی‌ محسوب‌ می‌شد. معاملات‌ کوچکتر محلی‌ به‌ کمک‌ خرمهره‌ («وَدَع‌») انجام‌ می‌گرفت‌. شهرت‌ تمبوکتو آن‌ را در اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌/ نوزدهم‌ برای‌ کاشفان‌ اروپایی‌ به‌ نوعی‌ غنیمت‌ تبدیل‌ کرد. افسر انگلیسی‌ سرگرد الکساندر گوردن‌ لینگ‌ نخستین‌ کسی‌ بود که‌ در 1241/1826 پا به‌ این‌ شهر گذاشت‌ اما به‌ هنگام‌ بازگشت‌ در صحرا کشته‌ شد. نخستین‌ سیاحی‌ که‌ از این‌ سفر جان‌ سالم‌ به‌ در برد و گزارشی‌ از وضع‌ شهر با خود برد، رنه‌ کایه‌ فرانسوی‌ در 1243/1828 بود. گزارشی‌ قدیمتر در بارة‌ تمبوکتو وجود دارد که‌ آن‌ را رابرت‌ آدامز ، ملاح‌ کشتی‌ شکستة‌ امریکایی‌، نوشته‌ (چاپ‌ لندن‌ 1816) است‌؛ هرچند این‌ گزارش‌ پر از اشکال‌ است‌، احتمالاً واقعی‌ است‌.تمبوکتو همچنین‌ در قرنهای‌ دهم‌ تا دوازدهم‌ یکی‌ از مهمترین‌ مراکز آموزش‌ اسلامی‌ در غرب‌ افریقا بوده‌ است‌. مسجد سنکوره‌ و محله‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌ در شمال‌شرقی‌ شهر، مرکز سنّت‌ تعلیمی‌ به‌ شمار می‌رفتند. مسجد قدیمی‌ «جنجره‌ ـ بیر» و مسجد سیدی‌ یحیی‌ (متعلق‌ به‌ قرن‌ نهم‌) به‌ لحاظ‌ برگزاری‌ مراسم‌ مذهبی‌ شهرت‌ بیشتری‌ دارند. در سالهای‌ بین‌ 854 تا 1060 بیشتر ائمة‌ مسجد سنکوره‌ و قاضیهای‌ شهر از دو خاندان‌ صنهاجه‌ بودند که‌ فقط‌ میان‌ خود وصلت‌ می‌کردند. این‌ دو خاندان‌ از اخلاف‌ اندا ـ اَگ‌ محمد (اوج‌ شهرت‌: 854) و معاصرش‌ عمربن‌ محمد اَقیت‌ بودند. از خاندان‌ اقیت‌ احمدبابا [ تنبکتی‌ ] مشهور برخاسته‌ است‌ (متوفی‌ 1036) که‌ در تبعیدش‌ به‌ مراکش‌ (1002ـ1016) و هنگام‌ تدریس‌ در «جامع‌ الشُرَفاء» شهرت‌ بسیار یافت‌. دیگر خانواده‌های‌ روحانی‌ سرشناس‌ آن‌ دوره‌ عبارت‌ بودند از: دیوله‌ محمد بَغْیُع‌ (متوفی‌ 1002) که‌ استاد اصلی‌ احمدبابا تنبکتی‌ * بود؛ اخلاف‌ علمای‌ فلبه‌، محمد گیدادو (متوفی‌ ح 985) و محمد گوردو (متوفی‌ 1065) و اخلاف‌ احمد مغیا (متوفی‌ 1002). در قرن‌ سیزدهم‌ علمای‌ عرب‌ کنته‌ برای‌ دوره‌ای‌ سنّت‌ علمی‌ شهر را احیا و در قرن‌ چهاردهم‌ خاندانهای‌ حیدره‌ و بوالاعراف‌ آن‌ را حفظ‌ کردند. فرانسویها نیز در 1329/1911 در تمبوکتو مدرسه‌ای‌ تأسیس‌ کردند که‌ در آن‌ علوم‌ اسلامی‌ به‌ عربی‌ و گزیده‌ای‌ از موضوعات‌ غیردینی‌ به‌ فرانسوی‌ تدریس‌ می‌شد.منابع‌:1) مآخذ: [ ابن‌بطوطه‌، رحلة‌ ابن‌بطوطة‌ ، چاپ‌ محمد عبدالمنعم‌ عریان‌، بیروت‌ 1407/ 1987؛ عبدالرحمان‌بن‌ عبداللّه‌ سعدی‌، تاریخ‌ السودان‌ ، چاپ‌ هوداس‌، پاریس‌ 1981؛ لئوی‌ آفریقایی‌، وصف‌ افریقیا ، ترجمه‌ عن‌الفرنسیة‌ محمد حجی‌ و محمد اخضر، بیروت‌ 1983 ] ؛M. Abitbol, ed. and tr., Tombouctou au milieu du XVIII e siةcle d'aprةs la chronique de Mawla ¦ y al-Qa ¦ sim b. Mawla ¦ y Sulayma ¦ n , Paris 1982; H. Barth, Travels and discoveries in North and Central Africa , New York 1857-1859, repr. London 1965; R. Basset, Mission au Sإnإgal , Paris 1909; E. Bonnier, L'occupation de Tombouctou , Paris 1926; R. Cailliإ, Journal d'un voyage ب Tembouctou et ب Jennإ dans l'Afrique centrale , Paris 1830; J.O. Hunwick, in Sudanic Africa , III (1992); General ]J.-J.-C.[ Joffre, My march to Timbuctoo, London 1915; Alexander Gordon Laing, The letters of Major Alexander Gordon Laing , 1824-1826 , in Missions to the Niger , ed. E.W. Bovill, I, Cambridge 1964; O. Lenz, Timbouctou. Voyage au Maroc, au Sahara et au Soudan , Paris 1886; Th. Monod, De Tripoli ب Tombouctou: le dernier voyage de Laing , 1825-1826 , Paris 1977; Ha ¦ djd ¢ j ¢ ـ Abd al-Sala ¦ m Shabayn ¦ â , in J.G. Jackson, An account of Timbutcoo and Housa , London 1820 (see also I. Wilks and P. Ferguson, "In vindication of S ¦ â d ¦ â al-H ¤ a ¦ jj ـ Abd al-Sala ¦ m al-Shabayn ¦ â , in C. Allen and R.W. Johnson, ed., African perspectives , Cambridge 1970); Tadhkirat al-nisya ¦ n , ed. and tr. Houdas, Paris 1899-1901;دو فرهنگ‌ سرگذشتنامه‌ای‌ منتشرنشده‌ که‌ در مرکز احمدبابا نگهداری‌ می‌شوند نیز شایان‌ ذکرند:احمدبن‌ بابر اروانی‌، السعادة‌ الابدیة‌ فی‌ التعریف‌ بعلماء تمبکتو البهیة‌ ؛ احمد بوالاعراف‌، ازالة‌الریب‌ و الشک‌ و التفریط‌ فی‌ ذکرالمؤلفین‌ من‌ اهل‌ التکرور و الصحراء و اهل‌ شنقیط‌ .2) مطالعات‌: محمد غربی‌، بدایة‌الحکم‌ المغربی‌ فی‌ السودان‌الغربی‌ ، [ بغداد ] 1982؛Abitbol, Tombouctou et les Arma , Paris1979; S.-M. Cissoko, "Famines et إpidإmies ب Tombouctou et dans le Boucle du Niger du xvie au xviiie siةcle", Bull. de l'IFAN , XXX (1966), 806-821; idem, Tombouctou et l'empire songhay , Paris 1975; F.Dubois, Tombouctou la mystإrieuse ,Paris1897; A.Dupuis- Yakouba, Industries et principales professions des habitants de la rإgion de Tombouctou , Paris 1921; M.A. Gomez, "Timbuktu under imperial Songhay: a reconsideration of autonomy", J.African hist ., XXXI (1990), 5-24; A.Hacquard, Monographie de Tombouctou , Paris 1900; Elizabeth Hodgkin, "Social and political relations in the Niger Bend in the seventeenth cntury", doctoral diss. Univ. of Birmingham 1987; J.O.Hunwick,"An Andalusian in Mali: a contribution to the biography of Abu ¦ Ish ¤ a ¦ q al-Sa ¦ h ¤ il ¦ â , c. 1290-1346", Paideuma , XXXVI (1990), 59-66; idem, A contribution to the study of Islamic teaching traditions in West Africa: the career of Muh ¤ ammad Baghayogho, 930/ 1523- 4-1002/1594", Islam et sociإtإs au sud du Sahara , IV (1990), 149-163; idem, "Secular power and religious authority in Islam: the case of Songhay", J. African hist. , XXXVII/ 2 (1996), 175-194; P. Marty, ـtudes sur l'Islam et les tribus du Soudan , II: La rإgion de Tombouctou , Paris 1920; R.Mauny, "Notes d'archإologie sur Tombouctou", Bull. de l'IFAN , XIV (1952), 899-918; H. Miner, The primitive city of Timbuctoo , Princeton 1953, revised ed. New York 1965; H.T. Norris, "Sanhajah scholars of Timbuctoo", BSOAS , XXX (1967), 635-640; Lt. Pإfontan, "Les Armas", Bull . du comitإ d'إtudes hist. et sci. de l'AOF , IX (1926), 153-179; idem, "Histoire de Tombouctou de sa fondation ب l'occupation franµaise", ibid., V (1922), 81-113; Elias N. Saad, Social history of Timbuktu , Cambridge 1983; M. Zouber, Ah ¤ mad Ba ¦ ba ¦ de Tombouctou ) 1556-1627 ) : sa vie et son oeuvre , Paris 1977.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ج . ا. هانویک ( د. اسلام )

حوزه موضوعی

فقه وحقوق

رده های موضوعی
جلد 8
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده